دوران سپری شده پاسکاری روسیه میان امریکا و اروپا

دوران سپری شده پاسکاری

روسیه میان امریکا و اروپا

یونگه ولت ترجمه وتدوین رضا نافعی

نمایش مو به مو با نمایشنامه می خواند. چند روز قبل از آغاز کنفرانس سران ناتو در نیوپورت (انگلستان – ویلز) رسانه های دولتی پر است از بافته های خبری در باره عملیات نظامی روسیه در اوکرائین شرقی. بر مبنای کدام اسناد؟ اسنادی که صاحبان قدرت در کیف ناشر و ضامن صحت آن هستند که تلاشی است برای انحراف اذهان از شکست نظامی خود در جنگ شرق اوکرائین. البته به کمک عکس های ناروشن ماهواره ای که می توانند همه چیز و هیچ چیز را نشان دهند.

ولی در عوض لحن سخن آشکارا بی پرواست و پیوسته پرخاشگرتر می گردد. «دالیا گرباوسکایته»  رئیس جمهور لیتوانی، روز شنبه، خشم آگین، کف بر دهان گفت «روسیه در واقع با اروپا در جنگ است». همکار اوکرائینی او «پروشنکو» نیز سخن از «جنگ همه سویه » گفت و شورای امنیت اوکرائین از طریق «توئیتر» اعلام کرد که » روسیه به تهاجم مستقیم علیه اوکرائین شرقی» ادامه می دهد.

برغم این داد و فریاد ها: آنچه واقعا ملموس است چیزهای دیگر ی است. از قرار ناتو قصد دارد در کنفرانس سران که روز پنجشنبه و جمعه برپا می گردد تمرکز شدید نیرو و افزایش گسترده تسلیحات خود در مرزهای روسیه را به تصویب برساند. روزنامه آلمانی و محافظه کار «فرانکفورتر آلماینه » در شماره روز یکشنبه خود گزارش داد، قرار بر ایجاد پایگاههای نظامی، تاسیس انبارهای تسلیحاتی و تشکیل یک گردان چهار هزار نفره عملیات سریع است. در رزمایش های منظم باید «شیوه دفاع در برابر حملات روسیه» آموخته و تمرین شود. اعضای بسیار ساعی ناتو مانند لهستان با سماجت خواستار لغو کامل قرار داد همکاری میان ناتو و مسکو هستند. در آن قرارداد محدودیت هائی برای حضور نیروهای ناتو در اروپای شرقی در نظر گرفته شده که در سالهای دهه 90، در زمان ریاست جمهوری بوریس یلسین الکلی که غرب ضرورتی به جدی گرفتن روسیه نمی دید برای غرب مناسب بودند. اما امروز دوباره همان حرف های قدیمی شناخته شده تکرار می شوند.

«ما درگیری نمی خواهیم. ما همکاری می خواهیم. ما هر فرد و هرملت و هر خلق را راحت می گذاریم که در صلح و صفا زندگی کنند. ولی آنچه ما می خواهیم از جمله برای خلق خودمان، این است که ما را در صلح و امان بگذارند.» و بعد چنین ادامه می یابد: «ثانیا توانائی اتحادیه اتلانتیک شمالی برای دست یازیدن به عمل با خطر مواجه است. اتحادی که دیگر قادر نباشد تصمیماتی را به کرسی بنشاند که برای موجودیت آن اتحاد حائز اهمیت هستند، آینده ای ندارد.»

آنچه خواندید می تواند در کنفرانس پیش رو نیز پایه استدلال باشد. اما نقل قولی که خواندید سخن مانفرد ورنر، وزیر دفاع آلمان است که روز 22 نوامبر 1983 در مجلس آلمان بیان کرد. در پایان مباحثات اکثریت نمایندگان، برغم مخالفت و اعتراض میلیونها آلمانی که از ترس جنگ اتمی بارها و بارها به خیابانها آمدند، تصویب کردند که راکت های اتمی آمریکا موسوم به «پرشینگ 2″ و «کروس میسایل» در خاک آلمان مستقر گردند. هلموت کهل، صدر اعظم وقت آلمان به طعنه گفت: «آنها تظاهرات می کنند و ما حکومت».

http://www.jungewelt.de/2014/09-01/039.php

 

روز شنبه گذشته چندین هزار نفردر نیوپورت (انگلستان – ویلز) علیه کنفرانس ناتو دست به تظاهرات اعتراضی زدند. برگزار کنندگان تظاهرات اعلام کردند که 9 هزار نفر در تظاهرات شرکت کردند ولی پلیس اعلام کرد که طبق شمارش پلیس آنها فقط 600 نفر بودند. دعوت کنندگان به تظاهرات عبارت بودند از گروههای جنبش صلح و سازمانهای چپ. یکی از مباحث اصلی سخنرانی ها بالا گرفتن جنگ در غزه میان اسرائیل و فلسطینی ها بود. تظاهر کنندگان از حمایت اعضای ناتو از حملات اخیر اسرائیل به نوار غزه انتقاد کردند و   ناتو را بعنوان یک سازمان بین المللی جنگ افروز مورد حمله قرار دادند.

آنچه با حیرت و اعتراض مردم شهر مواجه شده مزاحمت هائی است که این کنفرانس برای آنها ایجاد کرده است. کنفرانس فقط دو روز بطول می انجامد ولی دو شهر نیوپورت و کاردیف دوهفته به اشغال نظامی در آمده است. 9 هزار پلیس و افراد واحد های نظامی احتیاط شهر را اشغال کردند و همچنین 9 کشتی جنگی نیروی دریائی انگلستان در بندر پهلو گرفتند. هزینه این عملیات را که پنهان نگه می دارند به 50 میلیون پوند ( 63 میلیون یورو) تخمین می زنند. بخشی از بیمارستانها دیگر مردم عادی شهر را نمی پذیرند، زیرا ظرفیت آنها برای رؤسای دول شرکت کننده در کنفرانس رزرو شده است. مدارس و دیگر تاسیسات عمومی نیز تعطیل هستند.

یک سخنگوی سازمانهای معترض گفت انتخاب این محل برای کنفرانس سران، خود نشان می دهد که ناتو چقدر منفور است. اگر کنفرانس ناتو در لندن برپا می شد، تظاهرات به مراتب گسترده تر میشد. از روز یکشنبه در ویلز کنفرانسی علیه کنفرانس ناتو نیز برپاست که عبارتست از کنفرانس جنبش صلح. نقطه اوج تظاهرات ضد ناتو روز پنجشنبه خواهد بود.

 

http://www.jungewelt.de/2014/09-01/028.php?sstr=Frieden|statt|NATO

 

توصیه: برای اطلاع بیشتر از نقش ، انگیزه ها و عواقب این کنفرانس این مقاله را بخوانید»

ارتش خصوصی امریکا

شرق و غرب اروپا

را از هم جدا می کند!

یونگه ولت

نوشته ویلی ویمر – ترجمه رضا نافعی

 

پیاده نظام آنها افراط گرایان اسلامی اند شیوخ خلیج فارس در لیبی با یکدیگر می جنگند

پیاده نظام آنها افراط گرایان اسلامی اند

شیوخ خلیج فارس

در لیبی با یکدیگر می جنگند

اشپیگل آنلاین – ترجمه و تدوین رضا نافعی

قطر از اسلامگرایان در تریپولی پایتخت لیبی حمایت می کند، امارات عربی آنها را بمباران می کند،. آتش جنگ نیابتی امیران خودکامه عرب در لیبی شعله ور است.

همه چیز آرام بود. شبه نظامیان اسلامی خود را آماده تسخیر فرودگاه تریپولی می کردند که ناگهان جت هائی ناشناس در آسمان روشن مغرب پدید آمدند و آنها را به زیر بمباران گرفتند. روز ها گذشت ومعلوم نشد جت های بمب افکن از کجا آمده بودند و با کدام فرمان آنها را فرستاده بود. تا این که بالاخره ماموران عالیرتبه آمریکائی پرده از راز برداشتند و به «نیویورک تایمز» خبر دادند که طبق اطلاعاتی که آمریکا دارد حمله هوائی اسرار آمیز از سوی امارات متحده عربی صورت گرفته است. البته با حمایت مصر. هواپیماها از پایگاههائ مصری اجازه پرواز گرفته بودند. حتی کارشناسان ویژه امارات از مرز مصر گذشته به پایگاه مهم افراطگرایان در لیبی رخنه کرده بودند.

این زد و خورد ها و بمباران نقطه اوج کشمکش های برای گسترش نفوذ بود، نقطه اوج چالش میان امیر 66 ساله ابوظبی، خلیفه بن سعید آل نحیان، پرزیدنت امارات متحده عربی و امیر 34 ساله قطر «تمیم بن حامد الثانی» . آشوب کشورهای مصر، سوریه و عراق را فلج کرده است. امارات کوچک ولی ثروتمند عرب این وضعیت را شانسی برای گسترش نفوذ خود می دانند، از طریق بر سرکار آوردن گروههائی که با آنها در لیبی در ارتباط هستند.

قطر از آغاز شورش ها در سال 2011 به حمایت از شبه نظامیان اسلامی پرداخت. امید این امیر نشین کوچک آنست که اگر نیروهای همپیمانش بر تریپولی و لیبی مسلط گردند لیبی به مقام یک بازیگر سیاسی در منطقه ارتقاء یابد. هنوز سه سال از مرگ قذافی نگذشته لیبی در آستانه تکه تکه شدن قرار گرفته است. چندین گروه زورمدار پیروان خود را علیه گروه دیگر تحریک می کنند .

بی ثباتی فزاینده، همسایگان لیبی را نگران ساخته است. بویژه عربستان سعودی و امارات متحده عصبی هستند – افراط گرایان در سراسر منطقه خلیج فارس حکومت حودکامگان عرب را مطرود می دانند.

اما قطر در پی همراه ساختن افراط گرایان با خود است. در دوحه یک گروه سلفی تحت رهبری یوسف الکرداوی که یک عالم مذهبی افراط گراست تشکیل گردیده است. این رهبر سلفی امکان دارد از طریق تلویزیون الجزیره نظرات خود را در منطقه پخش کند.

امارات متحده عربی هوادار سنی های ملایم است که کاری بکار سیاست ندارند. در ماه ژوئیه در ابوظبی » شورای معمران اسلامی » به ریاست مفتی اعظم الازهر، که یکی از علمای طراز اول مسلمانان سنی است، برپاشد. وظیفه این شورای تازه تاسیس آنست که در برابر افراط گرائی و سلفی ها بایستد.

رقابت امارات بر سراسر منطقه مسلط است

امیر قطر و امیر ابوظبی فقط در لیبی در برابر یکدیگر قرار نگرفته اند ، آنها از مدت ها پیش درسراسر منطقه رو در روی هم ایستاده اند، عربستان هم اغلب جانبدار امارات است.

مصر: امارات و عربستان با اعتبارات چند میلیاردی از دولت نظامی مصر حمایت می کنند . در مقابل انتظار دارند که دولت نظامی مصر ثبات را حفظ، امنیت سرمایه گذاری های آنها را تضمین کند و در پروژه های اقتصادی تازه امتیازاتی به آنها بدهد. اما قطر و ترکیه جانب اخوان المسلمین را گرفتند : که کمتر از یک سال حکومت کرد. قدرتمداران تازه در مصر میانه خوبی با قطر و ترکیه ندارند.

سوریه: قطر در سوریه مناسبات خوبی با جبهه النصر که از شعبات القاعده است دارد. امارات و عربستان نیز با آن مخالفان اسد که چندان رادیکال نیستند ارتباط دارند. رقابت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در سوریه یکی از علل افتراق مخالفان اسد است.

عراق: مقامات قطر و عربستان متقابلا یکدیگر را مسئول رشد شبه نظامیان «دولت اسلامی» ( داعش) می دانند. قطر مناسبات خوبی با حماس دارد. خالد مشعل رهبر حماس در قطر زندگی می کند. عربستان و امارات حماس را متحد اخوان المسلمین می دانند. و در مقابل حملات اسرائیل به غزه سکوت کردند.

عربستان سعودی که مهمترین کشورعربی در حوزه خلیج فارس است، در بهار سال جاری در صدد بر آمد تا برای قطر تعیین تکلیف کند، که بی نتیجه بود، به در گیر ی صریح انجامید و سبب گشت تا کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده و بحرین سفرای خود را از قطر فرا خواندند. بنظر می رسد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس می خواهند به زوروزی با یکدیگر ادامه دهند.

http://www.spiegel.de/politik/ausland/libyen-vereinigte-emirate-bombardieren-islamisten-in-tripoli-a-988068.html

 

معنای تازه بشردوستی جنگ و کشتار و ویرانی است!

معنای تازه بشردوستی

جنگ و کشتار و ویرانی است!

هینترگروند – ترجمه و تدوین رضا نافعی

 

بنظر می رسد موضوع کاملا روشن است: یک دشمن خونخوار و بی رحم بنام دولت اسلامی (داعش) که دشمنی است توسعه طلب و مجهز به سلاحهای مرگبار،   اقلیت ها، بویژه اقلیت های عراق، یعنی یزیدی ها، کردها، و مسیحیان را تهدید به قتل می کند. آن نیروهای شبه نظامی که در موقعیتی باشند که بتوانند این دشمن را پس برانند مجهز به سلاحهائی اندک و بد هستند. بنابراین و البته فقط بدلائل «انسان دوستانه » باید اسلحه در اختیار آنها گذاشت.

اما چنین کاری، دست کم از دیدگاه رسمی دولت آلمان، شدنی نیست. دلیل این نشدن هم، آنطور که می گویند اینست که آلمان به مناطق جنگی اسلحه نمی فرستد و این را نیز همه می دانند که عراق یک منطقه جنگی است. اما در حال حاضر بحث خیلی احساساتی شده است و همین احساسی شدن بحث شانسی است برای از میان برداشتن آخرین مانع در راه سیاست خارجی آلمان که بی وقفه در راه ورود به عرصه جهانی گام بر می دارد. (1) اینک برای روشن شدن واقعی قضایا چند نمونه ارائه می کنیم :

نمونه اول

 

با توجه به این که هنگام لشگر کشی به یوگسلاوی، عراق، افغانستان و یا لیبی رسانه های غربی شب و روز بلبل زبانی ها می کردند که آنچه روی می دهد اقداماتی هستند بسیار «انساندوستانه» . شاید دیگر نیازی به معرفی دوباره این اقدامات «انساندوستانه» نمی بود، اما متاسفانه به نظر می رسد آنچه رخ داده کافی نبوده و بازهم باید اصل مطلب را بیان کرد. بویژه آن کشورهائی که ما می توانیم با دلیل آنها را کشورهای سرمایه داری بخوانیم انگیزه رفتارشان عشق به انسان و دفاع از حقوق بشر نیست. هر وقت گفته می شود باید این یا آن صاحب قدرت مستبد را از میان برد چون او به اقلیت ها ظلم می کند، مردم کشورش را بقتل می رساند و یا نیت رذیلانه دیگری در سر دارد، باید به هوش بود و دانست که این حرف ها سرپوشی است برای پنهان کردن یک هدف اصلی دیگر که نمی توانند صاف و صادق بر زبان آورند چون اگر مقصود اصلی خود را با صراحت بگویند در حقیقت مشت خود را باز کرده اند و کسی زیر بار آن نخواهد رفت. مثلا اگر یک وزیر خارجه یا وزیر دفاع کشوری بگوید ما باید فورا این رژیم را براندازیم چون می خواهیم نفوذ خود را گسترش دهیم، چون می خواهیم تضمین داشته باشیم که مواد خام و منابعی که این کشور دارد و ما می خواهیم دست روی آن بگذاریم از چنگ ما بدر نرود و چون می خواهیم این کشور را بازار فروش تولیدات خود سازیم.

این حقیقت برای هر ناظری که نگذارد شدت وقایع گیجش کند مثل روز روشن است. اگر واقعا هدف دفاع از مردمی بود که مورد حمله شبه نظامیان داعش قرار گرفته اند دست کم می بایست در کنار مباحثات مربوط به ارسال اسلحه یک موضوع دیگر هم در مرکز مباحثات قرار می گرفت، یعنی بحث در باره حزب کار کردستان که دولت آلمان در سال 1993 برای خوش آمد ترکیه فعالیت آن را در آلمان ممنوع کرد.

چرا؟ چون آن که در خط مقدم جبهه علیه شبه نظامیان داعش می جنگد حزب کار کردستان است با همپیمان کُرد خود باسم «یگان های مدافع خلق» که در سوریه هستند. این یگانهای مدافع خلق هستند که از سالها پیش با انواع مجاهدان و سازمانهای دیگری که قبل از پیدایش داعش میداندار بودند در جنگ دائمی هستند، بی آن که هیچ گاه مورد تایید دولت آلمان یا ایالات متحده آمریکا قرار گرفته باشند و یا با سماجت حمایت آنها را بدست آورده باشند.

 

نمونه دوم

 

حالا می رسیم به واقعیت دوم که نادیده گرفته می شود. بیان مطلب به این صورت که فقط » کردها» مجاز به دریافت اسلحه هستند، هم دقیق نیست و هم گمراه کننده است. زیرا مقوله ای بنام » کردها » وجود ندارد. آنچه وجود دارد شبه نظامیان کرد هستند که با هم فرق دارند ، با برنامه های سیاسی کاملا متفاوت. طبق نقشه هائی که تا کنون مطرح شده اند و می توان به آنها نظر افکند، دو گروه که واقعا نظراتی برای تجدید نظر در سازمان منطقه دارند، نظراتی دارند که احتمالا می تواند به نتیجه برسد، این دو گروه که نباید به اسلحه دست یابند عبارتند از حزب کار کردستان و یگانهای مدافع خلق. این دو سازمان با برنامه خود » کنفدرالیسم دموکراتیک » خواستار همزیستی مسالمت آمیز وبرابرحقوق بر اساس نظام شورائی هستند و حتی در بخش کرد نشین سوریه، تحت شرائط دشوار جنگ داخلی، با همین مدل یک جامعه نمونه ساخته اند که کارآمد است.

به این ها نباید اسلحه داد، اسلحه را باید به آن گروه هائی داد که غرب می تواند آنها را به بهترین شکل هدایت و کنترل کند. این ها عبارتند از پیشمرگان مسعود بارزانی و ارتش عراق. فکر کمک به ارتش عراق ، با توجه به بی سامانی این گروه ، فکری است بکلی بی معنی زیرا ارتش عراق تقسیم می شود به فراکسیون های مختلف که میزان وفاداری آنها متفاوت است و تا کنون هم فقط یک چیز را به اثبات رسانده است ، و آن این است که: اصلا توان رزمیدن ندارد. سلاحی که بدست آنها داده شود، می تواند در کوتاهترین زمان، وقتی که یک پایگاه آن مورد هجوم داعش قرار گیرد، بدست داعش بیفتد.

بنا بگفته ناظران سیاسی ، در آغاز وخیم شدن وضع، هنگامی که پیشمرگان بارزانی با نخستین حمله داعش روبرو شدند مواضع خود را بدون مقاومت تسلیم نیروهای داعش کردند. حدس زده می شود این تسلیم مواضع تعمدا برای آن صورت گرفت که به غرب ثابت شود تقاضای بارزانی برای دریافت اسلحه از غرب که از مدت ها پیش مطرح شده بود ضروری است. افزون بر این باید دید پس از پیروزی بر داعش رفتار بارزانی چگونه خواهد بود. در حال حاضر فراکسیون های مختلف کرد باقتضای ضرورت با یکدیگر همکاری می کنند ولی این به آن معنی نیست که بعدا نیز وقتی مسئله بدست آوردن قدرت برتر و توفق یک گروه بر دیگر نیروهای کرد مطرح شود، گروههائی که بطور سنتی با دیگر دشمن هستند، در مقابل هم نایستند. آنوقت است که سلاحهائی که به بارزانی داده شده علیه جنبش مترقی کرد بکار برده خواهد شد.

 

نمونه سوم

 

کسی که هنوز هم اعتقاد ندارد که دلیل علاقه کشورهای غربی به ارسال اسلحه به عراق صرفا ناشی از عشق بی پایان آنها به مردم عراق است، باید توجهی به مذاکرات جاری کند و ببیند راجع به چه موضوعاتی صحبت نمی شود. در باره این که علت پیدایش وضع کنونی چیست، نه از جنگ تجاوزکارانه ای که با زیرپاگذاشتن قوانین بین المللی صورت گرفت سخنی بمیان می آید ، نه از پشتیابانی چند ساله از رژیم بغداد که رفتاری تبعیض آمیز با سنی های آن کشور داشت. آن» کشورشکست خورده » ای که امروز می خواهند به آن » کمک » کنند، و نیز جدائی های مذهبی و قومی آن، خود حاصل سیاست استعماری و امپریالیستی است. ( 3 و 4)

ولی از نگاه به گذشته دور در می گذریم و به زمان حال باز می گردیم . در همین زمان هم نقطه های کور مشاهده می شود. مثلا چرا حرفی از ترکیه عضو ناتو زده نمی شود . ترکیه نه تنها دیر زمانی دست گروههای مسلح مسلمان را باز گذاشت، از جمله همین » ایسیس» را بلکه فعالانه از آن حمایت هم می کرد. چرا؟ چون امید داشتند که از طریق آنها بتوانند به جنگ علیه دولت اسد و کرد های سوریه سرعت بخشند. از این هم سخنی گفته نمی شود که در همین چند روز پیش ارتش ترکیه به کرد های غیر نظامی که تظاهرات می کردند تیراندازی کرد و یک غیر نظامی را بضرب گلوله از پای درآورد.(5) روز 21 اوت نظامیان ترکیه بروی 100 نفر یزیدی آتش گشودند، چرا ؟ چون آنها قصد داشتند از مرز ترکیه بگذرند. در این مورد هم شنیده نشد که دولتهای آلمان و یا آمریکا یاداشت اعتراضی به جائی فرستاده باشند.

اما وقتی بخواهیم از ارسال اسلحه صحبت کنیم نمی توانیم از عربستان سعودی نام نبریم.این حکومت سلطنتی که همه می دانند به گروههای فراوانی از مجاهدان مسلمان کمک کرده است خود از خریداران عمده تسلیحات آلمانی است.(7) معلوم هم نیست این سلاحهائی که به این منطقه فروخته می شود، دست آخر سر از کجا در می آورد. سلاحهای مدرنی که داعش بکار می برد سلاحهای آمریکائی هستند که پس از فرار ارتش عراق از موصول بدست داعشی ها افتاد.

نمونه چهارم

 

اگر قرار بر کمک بود مورد برای کمک کم نبود و نیست. مثلا دادن اخطار به ترکیه، عربستان سعودی و قطر، و نفروختن اسلحه به آنها، افزودن بر میزان کالاها ی کمکی برای نیازمندان فراری، پذیرفتن بیشتر آوارگان و فراریان، لغو ممنوعیت فعالیت حزب کار کردستان. ولی منظور » کمک » کردن نیست. هدف اصلی دادن » آن مسئولیت بین المللی اعلام شده به آلمان است که در موارد متعددی نیز عملی شده است.. هدف سهیم شدن در دعوا بر سر تقسیم جهان در قرن بیست و یکم است… ایکاش چپ های آلمان هم با واقع بینی پای بمیدان می گذاشتند.

برای دیدن منابع ارائه شده به اصل مقاله به زبان آلمانی مراجعه کنید.

هینترگروند نشریه چپ گرای اینترنتی آلمانی

 

http://www.hintergrund.de/201408223205/politik/inland/das-tabu-brechen.html

 

ناتو در اطراف روسیه پرسه می زند

 

 

ناتو در اطراف روسیه پرسه می زند

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

ناتو قصد دارد در لهستان و کشورهای بالتیک حضور نظامی خود را گسترش دهد و انبارهای ذخیره و تاسیسات ایجاد کند.

به گزارش اشپیگل یکشنبه، آنچه که تا کنون حدس زده می شد و همه از آن با خبر بودند، اینک رسما اعلام میشود: برپا کردن چتر دفاع ضد موشکی ناتو در اروپای شرقی نه تنها علیه کره شمالی و ایران – که فاقد چنین موشک هائی هستند – بلکه علیه روسیه است.

از سوی دیگر لهستان دیگر در انتظار گسترش بیشتر ناتو در اروپای شرقی نخواهد بود. «توماس زیمیونیاک» وزیر دفاع لهستان به خبرنگار روزنامه «رژهپوسپولیتا» گفت، او تصور نمی کند که کنفرانس سران ناتو که قرار است در 4 و 5 سپتامبر در انگلستان – ویلز ( مراجعه کنید به آینده ما: «ارتش خصوصی امریکا شرق و غرب اروپا را از هم جدا می کند») تشکیل شود تصمیم به «حضور نظامی دائم در کشورهای عضو در اروپای شرقی بگیرد. زیرا برخی کشورهای اروپای شرقی علیرغم سندی که میان روسیه و ناتو در سال 1997 امضاء شده عملا به ناتو پیوسته اند.

حقوقدان های ناتو مدعی مراعات سند امضاء شده میان روسیه و ناتو هستند و می گویند استقرار یک تیپ نظامی در لهستان به معنای حضور ناتو در این کشور نیست!

البته «رادسلاو سیکورسکی» وزیرخارجه لهستان خواستار حضور دو تیپ ناتو در این کشور شده بود!

ناتو اکنون راه دیگری برای دور زدن سند 1997 یافته است. طبق طرح جدید ناتو بجای استقرار دائمی نیرو در کشورهای اروپای شرقی، رزمایش های نظامی دائمی با شرکت نیروهای نظامی آمریکا و اروپای غربی در اروپای شرقی بر گزار می کند.

http://www.jungewelt.de/2014/08-25/047.php

 

رویای رنگ باخته پیروزی جنگی در شرق اوکرائین

 

رویای رنگ باخته

پیروزی جنگی در شرق اوکرائین

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

ژنرال اوکرائینی «ولادیمیر روبان»، ماموریت دارد از طریق گفتگو اسیران جنگ داخلی اوکرائین را مبادله کند. او در مصاحبه ای با خبرنگار پایگاه اینترنتی «اوکرائینسکایا پرا ودا «، که پایگاهی هوادار غرب است، مطالبی گفته که بسیار خواندنی و دانستنی است.

روز 20 آگوست 2014، یک روز پس از آن که والری چالی، رئیس دفتر ریاست جمهوری، برای نخستین بار اعلام کرد که هدف دولت کیف دستیابی به پیروزی نظامی نیست، این مصاحبه منتشر شد. والری چالی سه شنبه شب اعلام کرد اوکرائین می کوشد تا از طریق دیپلماتیک مشکل را حل کند و اشاره کرد که قرار است در هفته آینده، در مینسک، پایتخت بلاروس، دیداری میان نمایندگان کشورهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو اتحادیه گمرکی اوراسیا که روسیه در راس آنست، صورت گیرد. در این دیدار پرزیدنت پروشنکو، رئیس جمهور اوکرائین نیز حضور خواهد داشت، هرچند که اوکرائین بطور رسمی عضو هیچ یک از دو سازمان پیشگفته نیست.

- تاکنون چند نفر را آزاد کرده اید؟

- بیش از صد نفر را. از صد به بالا را دیگر نشمردیم.

- روزی چند نفر از بستگان اسبران به شما تلفن می کنند؟

- تقریبا 300 نفر.

- میدانید در این مدت چند نفر تیرباران شده اند؟

- حدودا می دانم چند نفر ولی تعداد را نمی گویم.

- این ها چه نوع آدم هائی هستند که شما با آنها گفتگو می کنید؟چه جور شخصیتی دارند؟ برای چه – این کار را می کنند؟ احتمالا شما توانسته اید تصویری از آنها بدست آورید.

- ارتش اوکرائین برای چه اسیر می گیرد؟ این ها چه جور آدم هائی هستند در ارتش اوکرائین و در گروههای داوطلب؟

- یعنی برای شما همه از یک قماشند؟

- برای شما اینطور نیست؟ 6 میلیون مردم دونتسک و لوگانسک ناگهان برای شما تبدیل به دشمن شده اند؟

- نه مردم بی آزار دشمن نیستند.

- وآن 15 هزار نفر افراد مسلح – آنها از نظر شما دشمن هستند؟

- رویهمرفته بله. در نهایت آنها کسانی هستند که زندگی و سلامت شهروندان بی آزار را تهدید می کنند.

- هر نظامی زندگی و سلامت مردم بی آزار را تهدید می کند. شغل آنها همین است. افسرانی که آکادمی نظامی را به پایان می برند قاتلان حرفه ای هستند. این را تا حال نمی دانستید؟ آین ها کسانی نیستند که در رژه ها پرچم را بدوش می کشند، این ها در سنگر ها آدم می کشند. جوهر آموزش های آنها همین است. من بعنوان خلبان شکاری آموزش دیده ام . نام بی آزار و خوش طنینی است ولی خلبانش را که کنار بگذاریم باقی می ماند شکاری. یعنی شکارچی. شغل من چیست؟ دنبال کردن برای کشتن.

برای من آنها که آن طرف هستند دشمن نیستند. از دیدگاهی که شما دارید دشمن شمردن آنها کاری است آسان. ولی من آنها را از دیرگاه می شناسم. در میان آنها افسرانی هستند که از پیشکسوتان جنگ در افغانستان هستند. ما دست در دست هم علیه یانوکویچ اعتراض کردیم (منظور کودتا علیه یانوکوویچ است. یونگه ولت) در میان آنها کسانی هستند که با هم در مایدان تظاهرات می کردیم. ولی ما آنها را به این نام نخواندیم که شما می خوانید.

- این افراد با شما در مایدان بودند؟

- بله. و حالا با ارتش اوکرائین می جنگند. حالا دو جبهه وجود دارد.

- ولی چرا این کار را می کنند؟

- چرا سکتور راست در مایدان «آن کار» را کرد؟ یا چرا مردم در مایدان جمع شده بودند؟

- شما که در همان مایدان در کنار هم بودید چرا حالا در مقابل هم قرار گرفته اید؟

- چون آنها که در مایدان بودند با برکنار کردن یانوکوویچ رضایتشان حاصل شد. از این که بگذریم دیگر هیچ یک از خواست هائی که در آن زمان مطرح گشتند عملی نشدند. اکثر مطالبی که امروز شورشیان می خواهند همان ها هستند که در مایدان مطرح شده بودند.

- ولی شکل و شمایل آن بکلی فرق دارد.

- این تغییر شکل را مدیون روزنامه نگاران و همه آن کسانی هستیم که به جای واژه «جنگ» مقوله » عملیات ضد ترور» را اختراع کردند.

- ولی روسیه آن را جنگ نمی داند.

- این چه ارتباطی به روسیه دارد؟

- می خواهید بگوئید روسیه در این چالش نقشی ندارد؟

- شما آنجا یک گروه روسی دیده اید؟

- من سرباز روسی دیده ام.

- شرکت نیروهای روسی را دیده اید؟

- رسما نه.

- غیر رسمی هم نخواهید دید، چون آنجا روسی حضور ندارد. حتی اگر یک نفر روس یا سرباز روس را هم می دیدید باز بمعنی شرکت روسیه در جنگ نمی بود.

- پس چه اسمی باید روی آن گذاشت؟

- هرچه دلتان می خواهد. بگوئید هر دوطرف مزدور استخدام کرده اند.

- بله.

- هر دو طرف ، چه اوکرائین و چه لوگانسکی ها و دونتسکی ها . آیا حالا خواهید گفت که لهستانی ها و سوئدی ها هم در طرف ما می جنگند. یک شوخی دردناکی هست که می گوید » تا آخرین اوکرائینی روسیه با امریکا می جنگد» . این به حقیقت خیلی نزدیک است. ژئوپلیتیک یعنی همین   و تصمیمات مربوط به آن هم   جای دیگری گرفته می شود. کارشناسان امنیت ملی می توانند در این باره حالا حالا ها بحث کنند.

جبهه محل مستقیم کار ماست و ما تجربه و اطلاعات خود را در آنجا بکار میبریم. ما عادت داریم هر چیزی را به اسم خودش بخوانیم. این که اسلحه روسی به آنجا می فرستند یک موضوع است.   این که پوتین هم می تواند خیلی چیزها را ممنوع کند   یک موضوع دیگر است. و اگر افسران روسی آنجا باشند می شود موضوع سوم. این بمعنی شرکت رسمی روسیه در جنگ نیست.

- اسم این را چه باید گذاشت؟

- شما آنجا بوده اید؟

- در ششماه گذشته من به موضوع دیگری نپرداخته ام

- و همه افسرانی که در آنجا هستند روس اند؟

- همه نه . ولی هسته اصلی ،   رهبران جنبش ، چرا.

- خدا حفظت کند. افسر روس با پاسپورت اوکرائینی؟

- با پاسپورت های کاملا روسی.

- آنها همان   ها هستند که باصطلاح » مشاور » خوانده می شوند.

- آموزش دهنده هستند.

- ما در در زمان شوروی هم بعنوان «کارگران معدن برای تبادل تجربه » به کشورهای دیگر می رفتیم ولی مشاور نظامی بودیم. امروز هم دقیقا همانطور است، کارشناسانی از کشورهای مختلف بعنوان «معلم» به ما تعلیم می دهند. نه به این دلیل که آنها را کشورشان می فرستد، بلکه چون از طرف ما خواسته می شود. فرض کنید ما می خواهیم با هم دست به یک شیطنت کوچک بزنیم ، ولی نمی دانیم چطوری. خب ، ما چه می کنیم؟   یک » دزد حرفه ای » را بعنوان » کارشناس» دعوت می کنیم که او به ما بگوید چطور می توان وارد یک بانک شد و بعد هم از آن بیرون آمد.

- ولی آنها که می گویند » راه و رسم کار چطور است » همه از روسیه می آیند. وقتی که دعوا از بیرون هدایت می شود چطور می توان اسم آن را چالش داخلی گذاشت؟

- شما هر اسمی می خواهید روی آن بگذارید.

- نه می خواهم موضوع برایم روشن شود.

- پس روشن شوید. من نظرم را گفتم. اگر در باره همه مسائل در خود اوکرائین تصمیم گرفته می شد هر یک از دو طرف تا کنون بارها جنگ را برده بودند .

- ولی؟

- بشرط آن که هدف رسیدن به پیروزی بود و نه کش دادن جنگ.

- پس چرا این طور نمی شود؟

- کسانی هستند که علاقه ای به پایان یافتن جنگ ندارند. من از آن گروه نیستم. من می توانم با طرف دیگر کنار بیایم.

- این کار را خواهید کرد؟

- بله.- ما رسما در جنگ نیستیم. در کیف از وضعیت جنگی وحشت دارند و هیچ کس معنی آن را نمی داند. غیر نظامی هائی که قدرت را در دست دارند از نظامی ها می ترسند، چون وقتی که وضعیت جنگی اعلام شود احتمالا غیر نظامی ها باید قدرت به نظامی ها تسلیم کنند. حاصل آن این خواهد بود که مجموع زیربنای کشور نابود می شود و مردم هم گرفتار مصیبت خواهند شد.

- منظورتان این است که باید وضعیت جنگی اعلام کرد؟

- اگر جنگ بشود باید وضعیت جنگی اعلام شود. روزنامه نگاران ناوارد اجازه نخواهند داشت در باره جنگ مطلب بنویسند، چون درک نمی کنند معنای آن چیست. فقط کارشناسان اجازه دارند در باره جنگ بنویسند. از این رو باید سانسور شدید برقرار شود، آنچه من می گویم بر اساس آموزش هائی است که من دارم.

مالیات ها را باید بطور جدی اخذ کرد و نه موردی، اینجا آری، آنجا نه. نه آنطور که نخست وزیر ( آرسنی یازنوک. یونگه ولت) از پارلمان تقاضای صدقه می کند: یک قانون جدید یک مالیات تازه.

درجنگ همه چیز خیلی ساده است. جنگ است، مسائل باید حل شوند، هدف یک چیز است : بدست آوردن پیروزی. ولی ما امروز نمی دانیم هدف چیست.

- کیف سعی می کند جنگ را نادیده بگیرد و مثل زمان صلح زندگی کند.

- مردم کییف این تلاش را می کنند ولی دولت چطور؟

- جنگ برای کسی سودی ندارد. در اوکرائین غربی اینطور بنظر می رسد که جنگی وجود ندارد.

- اگر در آشپزخانه آپارتمان شما وضعیت جنگی بوجود آید وضع در اطاق خواب شما چطور خواهد بود؟ همه چیز روبراه است؟ به هر حال این خانه شماست و شما باید آن را بعنوان یک واحد، یک کل ببینید . از این رو هم در آشپزخانه و هم در اتاق خواب باید وضع جنگی اعلام شود.

صرفنظر از این که اوکرائین غربی بپسندند یا نپسندد در جنگ سهیم است . فرزندان خود را به جنگ می فرستد ، وقتی من آنها را از اسارت بیرون می آورم انها را می بینم، آنها یک کلام روسی نمی دانند. بکلی مات و مبهوت هستند از جنگ .- عملیات ضد ترور   اینطور نیست. این جنگ است.

- چه نوع جنگی است؟

- نوعی تازه و غیر قابل درک . چیزی نزدیک به جنگ داخلی.

-» نزدیک به » … پس » مشاور» آنجا چه می کند؟

- مشاور همیشه هست. این که من از » نزدیک به جنگ داخلی » سخن گفتم به این دلیل است که از لحاظ ایدئولژیک تقریبا فرقی میان آنها نیست. هر دو طرف می خواهند زندگی راحت داشته باشند. می خواهند خیابانهای حسابی داشته باشند و خانواده خود را خوب اداره کنند. برای آنها فرق چندانی ندارد که اوکرائین با روسیه برود یا با اتحادیه اروپا ، یا تنها بماند. همه می خواهند زندگی بهتری داشته باشند، هر دو طرف را این باصطلاح رهبران به فلاکت انداخته اند.

- ولی جنگ به آنها سرعت می بخشد

- جنگ همیشه منبع پیشرفت و تصفیه است هم تصیفه روح و هم روشن ساختن آینده. اوکرائین یک کشور غنی است و هیچوقت گرفتار تنگدستی نخواهد شد. بنظر من جنگ زمانی پایان خواهد یافت و مردم به رفاه بیشتری دست خواهند یافت.

- مشترکا باتفاق دنباس؟

- مشترکا

- پس»ترانس نیستریای دوم » اتقاق نخواهد افتاد

- نه. زیرساخت ویران می شود. ترانس نیستریا 2 نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. (این منطقه در سال ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و از سال ۱۹۹۲ با نام جمهوری پردنیسترویایی مولداویایی یک کشور مستقل دوفکتو به شمار می‌رود. هرچند از سوی هیچ یک از اعضای سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته نشده و با هیچ‌یک از آن‌ها رابطه دیپلماتیک ندارد و به صورت دوژور بخشی از قلمرو مولداوی به شمار می‌رود. در مارس 2014 پارلمان نرانس‌نیستریا رسما از روسیه درخواست کرد که اجازه داشته باشد مانند کریمه به فدراسیون روسیه ملحق شود و روسیه در پاسخ قول داده که آنرا مد نظر قرار دهد . ویکیپدیا.)

اوکرائینی ها مردم پرکاری هستند و می توانند خوب کار کنند. مهندسان ما درجه یک هستند و یکی از بهترین دانشگاههای فنی ما در دونتسک است.

- ساختمان دانشگاه همین اواخر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت….

- این یک پرسش جالب است ، این خمپاره از کجا آمد؟ یک » طرف سوم » هم هست – اسمش را می گذاریم طرف سوم- که این خمپاره را شلیک می کند و گناه آن را به گردن این یا آن طرف می اندازد.

- این طرف سوم کیست؟

- من هنوز نمی دانم. در این مورد اطلاعی بدست من نرسیده است . ما آنها را طرف سوم می خوانیم . شورشیان این عنوان را انتخاب کرده اند مردم دونتسک هم همین را گویند . برای یافتن آنها در تلاش هستند تا معلوم شود که چه کسی این خرابکاران را فرستاده است.

- شما می گوئید که مردم هر دو طرف یکسان هستند. به مادری خبر می دهند که قرار است پسرش تیر باران شود. جنگجویان، جلاد و یک کشیش را نزد مادر می آورند. مادر نالان و گریان می گوید حاضر است سینه خیز نزد طرف مقابل برود و با زاری و الحاح از آنها تقاضا کند که فرزندش را اعدام نکنند و بعنوان مجازات او را مجبور به کندن سنگر کنند. ایا این رفتار درست است؟

- درست است ، وقتی بستگان بفکر خویشان خود هستند که به اسارت در آمده اند. وظیفه قوم و خویش همین است. مادر اجازه نداشت بی مطالعه رای بدهد و دفعه بعد فکر می کند و رای میدهد و بیاد می اورد که چه بر سر او آمد. و فرزند او نیز خواهد دانست که انتخاب درست چگونه باید باشد.

- یعنی ما در راه تزکیه خود هستیم؟

- آری ما دیگر به پدر ومادر خود سر نمی زنیم و زیاد به آنها فکر نمی کنیم.

- و شورشیان – آیا آنها هم » با مطالعه رای خواهند داد» آیا می توانند در این جهت فکر کنند؟

- شورشیان هم مثل من وشما اوکرائینی هستند. خمیره آنها با ما فرقی ندارد ، گروه خونی شان هم با ما فرقی ندارد، رنگ خونشان هم سرخ است. آنها هم به همان مدارسی رفته اند که که مارفته ایم .

- ولی موقعیت آنها با ما کمی فرق دارد. آنها در اقلیت هستند.

- اقلیت یعنی چه؟ چند نفر دنباسی باید کشته شوند تا اوکرائینی شناخته شوند ؟ صد هزار یا دویست هزار ؟

- بهتر است که هیچ اوکرائینی کشته نشود.

- درست است . به همین دلیل باید گفتگو کرد و به توافق رسید. یک مذاکره کننده خوب کم حرف می زند و زیاد گوش می کند .

- فکر می کنید که مردم دنباس که در گذشته چه در عرصه سیاسی و چه در زمینه زندگی عادی تن به هر چیز می دادند. چیزی خواهند آموخت؟

- البته. آنها خیلی چیزها اموخته اند. اوکرائین پس از مایدان دیگر اوکرائین قبلی نیست و بعد از این جنگ هم اوکرائین بکلی عوض خواهد شد. حالا همه ما تغییر کرده ایم.

 

http://www.jungewelt.de/2014/08-22/024.php

 

ارتش خصوصی امریکا شرق و غرب اروپا را از هم جدا می کند!

ارتش خصوصی امریکا

شرق و غرب اروپا

را از هم جدا می کند!

یونگه ولت

نوشته ویلی ویمر – ترجمه رضا نافعی

 

«ویلی ویمر» که 33 سال عضو پارلمان آلمان بود و میان سالهای 1985 و 1992 نخست سخنگوی احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی (احزاب دست راستی آلمان) در عرصه امور دفاعی و پس از آن نماینده پارلمان در وزارت دفاع آلمان در باره سیاست خارجی دولت کنونی آلمان و رویدادهای اوکرائین مقاله ای نوشته که روزنامه یونگه ولت آلمان آن را منتشر کرده است. او در مقاله اش پرسید «آیا روسیه دشمن آلمان است؟». ویلی ویمر که از سال 1994 تا سال 2000 معاون مجمع پارلمانی مجالس اروپا در سازمان امنیت و همکاری اروپائی (OSZE) نیز بوده، در مقاله خود می نویسد:

 

در کنفرانس سران ناتو در 4 و 5 سپتامبرکه در انگلستان (منطقه ویلز) بر پا می شود پروشنکو رئیس جمهور اوکرائین نیز حضور خواهد داشت. او  چه کسی را همراه خود خواهد آورد  و موضع آلمان چیست؟

این کنفرانس از آن کنفرانس هاست. این کنفرانس برای انگلستان که مهماندار آنست از لحاظ سیاست داخلی دارای اهمیت ویژه است، زیرا قرار است درمورد جدائی اسکاتلند و بعد هم ویلز از انگلستان، در هر دو بخش رفراندم صورت گیرد. نخست در اسکاتلند و بعد هم در ویلز. بعبارت دیگر مسئله تقسیم انگلستان به سه دولت مطرح است. دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان گفته ویلز را باید به عرصه جهانی ارتقاء داد. البته این ارتقاء مرتبه در صورتی ممکن است که انگلستان، یعنی دولت   حاکم بر ویلز خواستار آن باشد. این سخن کامرون هشداری به مردم اسکاتلند نیز هست که نظرخواهی از آنها در باره جدائی از انگلستان در روز 18سپتامبر 2014 صورت خواهد گرفت. آیا ناتو مظهر دخالت در امور داخلی کشورهای عضو آنست؟ در مورد انگلستان که تردیدی نیست. از دهها سال پیش، پس از پایان جنگ سرد، دیپلمات های آلمانی به این شناخت دردناک دست یافتند که برای انگلستان معیار و نوع برخورد با هر بحران یا جنگ سنجش تاثیراتی است که آن بحران یا جنگ می تواند بر وحدت سیاسی جزایر انگلستان داشته باشد.

باید به تعداد نمایندگانی که از سوی کشورهای مهمان در کنفرانس ویلز حضور خواهند یافت توجه خاص داشته باشیم. آنها فقط نمایندگان کشورهای عضو ناتو نیستند. نه، آنها نمایندگان 60 کشور و دولت از سراسر جهان هستند که باید برای شرکت در کنفرانس ویلز متحمل هزینه هائی گردند. این حضور برای آنها شبیه حضور تماشاگران مسابقات المپیک است. آنچه اهمیت دارد، حضور در مسابقات است. این دعوت گسترده فقط برانگیزنده حیرت نیست. این دعوت در عین حال نشان دهنده چشم انداز ناتو نیز هست. چشم اندازی که دیک چینی، معاون نه چندان خوشنام بوش رئیس جمهور سابق آمریکا نیز آن را قبلا به میان آورده بود. آمریکا نخست سازمان ملل متحد را مجبور ساخت تا ناتو را بعنوان مجری اقدامات مربوط به سیاست امنیتی خود بپذیرد. اما هدفی که آمریکا با این کار دنبال می کرد کاملا در جهتی دیگر سیر می کرد و می کند. سازمان ملل متحد باید کاملا به حاشیه رانده شود و هرچه زودتر ناتو که تحت تسلط آمریکاست بتواند جای آنرا در عرصه جهانی بگیرد .

قاره شگفت زده اروپا باید به یک مهمان توجه خاص مبذول دارد. به «پروشنکو»، رئیس جمهور اوکرائین که منتخب بیش از 50 در صد کسانی است که تحت شرایط موجود به پای صندوق های رای رفتند. این رقم در اوکرائین رقم چندانی نیست، زیرا پرزیدنت «یانوکوویچ» را که در ماه فوریه ساقط کردند، طبق موازین بین المللی با همین مقدار رای انتخاب شده بود. اما آنچه پرسش برانگیز است هشداری است که خانم «آنگلا مرکل» صدر اعظم آلمان، همچون یک آیه مذهبی دائم برگوش پرزیدنت پوتین می خواند که در امور اوکرائین شرقی دخالت نکند. این یعنی چه؟ ناتو با دعوت همدستان در کیف به وضوح تمام نشان می دهد که تا چه حد مناسبات حاکم بر اوکرائین را تعیین می کند. نقش ناتو از تمام دست اندر کاران جنگ داخلی اوکرائین بیشتر است، از جمله بدلیل حضور ارتش خصوصی آمریکا که با داشتن ماموریت از طرف دولت آمریکا، باید اوکرائین شرقی را از وجود مردم روسی زبان «پاک کند». آن پافشاری مصرانه برای جلوگیری از برملا شدن واقعیاتی که به فاجعه سقوط هواپیمای مسافری مالزی و مرگ نزدیک به 300 مسافر و سرنشین آن انجامید ، ممانعت از تحیق در باره کشتار «مایدان» در کییف و جلوگیری از تحقیق در باره به آتش کشیده شدن ساختمان اتحادیه کارگری در اودسا و کسانی که در آن طعمه آتش شدند، دیگر چیزی از آن «ارزش های جهان غرب» که زمانی مطرح می شد باقی نگذاشته است.

البته حضور پرزیدنت پروشنکو در ویلز خود یک علامت (سیگنال) است. بخشی از این علامت دستیارانی هستند که همراه او خواهند بود. آیا برای نخستین بار اجازه خواهیم یافت که در یک کنفرانس سران ناتو، به نظامیان نازی بعنوان نمایندگان «واحد گارد ملی» Asow ) ( خوش آمد بگوئیم؟ آیا این را نیز باید «علامت» ی برای اروپا دانست؟ آیا منظور از دعوت این افراد به ویلز این است که چرا 75 سال پیش جنگ جهانی دوم آغاز شد؟ چشمگیر است که چه کسانی در کییف در باره فاشیست ها سکوت می کنند، در حالی که می بایست صدای فریاد ها به آسمان می رسید. آیا این ها مقدماتی است برای به ضیافت خواندن ماری لوپن فرانسوی؟ یا این که آمریکا، قدرت حاکم بر ناتو، فقط قصدش این است که نشان دهد ناتو در اروپا هم با هرکس که حاضر به مخالفت با روسیه باشد همدست می شود؟

اینک همه باید انتظار داشته باشند که در آستانه چنین کنفرانس پر اهمیتی صدر اعظم مرکل با ارائه بیانیه ای در بوندس تاگ (پارلمان آلمان) افکار عمومی را مطلع سازد که از این پس آلمان – نه شخص خانم مرکل – چگونه به ناتو خواهد نگریست. یا قصد او این است که با سکوت، وضعیت موجود، یعنی بی سر و سامانی سیاست خارجی آلمان را در این موقعیت ماستمالی کند. در این صورت البته بعدها می توان یادآور شد که گویا «نیرومند ترین زن جهان» چه تاثیری می توانست بر اهداف آمریکا داشته باشد. در این کنفرانس همه چیز آلمان در خطر است. منطقه آزاد تجاری که قرار بود میان آمریکا و اروپا بوجود بیآید با تسخیر اوکرائین توسط آمریکا، امریست پایان یافته و از آن پس کشورهائی چون فرانسه، بن لوکس، اتریش، ایتالیا و آلمان تبدیل به مناطق استعماری تحت کنترل تمام عیار آمریکا تبدیل خواهند شد. از آن پس نه تنها امور اساسی، بلکه کنترل مسافران هواپیما در خاک آلمان نیز توسط ماموران دولتی آمریکا صورت خواهد گرفت. ما باید از همکاران طبیعی خود، که همسایگان ما در خانه مشترک اروپا هستند، برای همیشه جدا شویم. البته با کمک کشورهای بالتیک، لهستان، و اوکرائین. از بلغارستان و رومانی دیگر نباید سخن گفت، به این دلیل که با سفر سناتورهای آمریکائی به این کشورها، دولت های آن کشورها وادار به تغییر سیاست خود شدند. South Stream“ » ( ایجاد خط لوله برای انتقال گاز روسیه از طریق بلغارستان به جنوب اروپا، مجارستان و اتریش که متوقف شد. م) . برای آلمان از زمان «عصر طلائی» حکومت صدراعظم هلموت کهُل، روسیه همسایه و همکار بود. برای آمریکا، روسیه رقیب، دشمن، طعمه است. کار کنفرانس ویلز تثبیت این هدف است.

http://www.jungewelt.de/2014/08-20/024.php

آخرین گفتگو با برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی

آخرین گفتگو با برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی

اروپا هنوز نتوانسته

دور اندیشی پوتین را درک کند!

ریانوستی – ترجمه رضا نافعی

 

از ماهها پیش، حوادث اوکرائین نه تنها در صدر مطالب رسانه قرار داشت، بلکه مسئله مهم سیاست جهان نیز بود. تشنج میان روسیه و آمریکا بار دیگر تشدید شده است، در حالی که اروپا میان تحریم ها و علائق اقتصادی این دست و آن دست می کند، روسیه ترجیح می دهد روی به آسیا بیآرد. آنچه در پیش رو دارید گفتگوی اختصاصی «پیتر شولاتور» برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی که او را همینگوی آلمان می شناسند، با صدای روسیه و ارزیابی او است از آنچه که در اطراف روسیه می گذرد.

 

- بحران اوکرائین سبب شد که توجه به قفقاز کاهش یابد . وضع این منطقه هنوز تا چه حد وخیم است ؟ آیا هنوز هم بشکه باروت است؟ بطور مشخص خطر در کجاست؟

- قفقاز بی اندازه خطر ناک است. پوتین موفق شده است چچن را تا اندازه ای همراه سازد، ولی این را مدیون قدیراوف است. قدیر اوف – چطور بگویم – آدم کاملا قابل اعتمادی نیست، چون در گذشته آنسوی خط قرار داشت و رژیمی که او در راس آن بود بسیار تندرو بود. رژیمی که تا حدی قوانین شرع را نیز به اجرا می گذاشت. خلاصه آن که یک همپیمان قابل اعتمادِ همیشگی برای روسیه نخواهد بود. البته او عمیقا چچنی است. برای شناختن او باید حاجی مراد تولستوی را خواند، آن داستان اندکی شبیه داستان قدیر اوف است. و بعد باید به داغستان توجه داشت، خطر اصلی در آنجاست. از این خطر کسی سخنی نمی گوید. ولی امام شمیل در داغستان است. پشتیبان اصلی مقاومت در برابر روس ها در قرن هیجدهم آوارها بودند.

- وضع باصطلاح » چالش های یخ زده » از چه قرار است » : تپه قره باغ ، اوستیا، ابخاز و ترانس نیستریا؟ (این منطقه در سال ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و از سال ۱۹۹۲ با نام جمهوری پردنیسترویایی مولداویایی یک کشور مستقل دوفکتو به شمار می‌رود. هرچند از سوی هیچ یک از اعضای سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده و با هیچ‌یک از آن‌ها رابطه دیپلماتیک ندارد و به صورت دوژور بخشی از قلمرو مولداوی به شمار می‌رود. در مارس 2014 پارلمان نرانس‌نیستریا رسما از روسیه درخواست کرد که اجازه داشته باشد مانند کریمه به فدراسیون روسیه ملحق شود و روسیه در پاسخ قول داده که آنرا مد نظر قرار دهد – ویکیپد یا فارسی – م)

- من همه این ها را از بیخ و بن می شناسم. من در زمان ژنرال لِبِد آنجا بودم. این – تکه زمین – البته معضل پیچیده ایست، بالاخره باید برای آن راه حلی اساسی پیدا کرد . چه راهی؟ نمی دانم.   اوستیا برای روسیه بسیار اهمیت دارد. اوستیائی ها گرجی نیستند. آنها در واقع از نژاد ایرانی هستند. به هر حال اروپا با گرجستان روابط اقتصادی برقرار کرده است. این گام همیشه مقدمه عضویت در اتحادیه اروپاست. در این گونه موارد کشورهای عضو دیگر صاحب اختیار خود نیستند. آنچه تکان دهنده تر است این است که ابخاز – گرجی های بومی یعنی اکثریتی را که ساکن آنجا بودند از آنجا رانده است. اما جریان مربوط به تپه قره باغ را من از آغاز دنبال کرده ام، این فقط ناگرونی قره باغ نیست که به ارمنستان ملحق ساختند، ناگورنی قره باغ هم کاملا ارمنی نبود. آنجا حالا ارمنی نشین است. کشوری بسیار فقیر و درمانده، ولی ارمنی ها ارتش خوبی دارند که مورد حمایت روسیه است، در آنزمان به ناگورنی قره باغ حمله کردند و یک پنجم راههای ارتباطی از جمله کریدورها را هم دراختیار گرفتند، که شامل آگدان هم می شود که بخش مهمی از آذربایجان است. یک پنجم از خاک آذربایجان به تصاحب ارمنی ها در آمد. یعنی وضعی بوجود آمد که نمیتواند همیشه به این صورت باقی بماند. چه خواهد شد؟ ارمنستان تحت حمایت روسیه قرار دارد و آذربایجان هم روز بروز بیشتر زیربال آمریکا می خزد.

- پرزیدنت اوباما روسیه را یک قدرت منطقه ای خواند. شما هم همین عقیده را دارید؟

- نه روسیه هنوز هم یک قدرت بزرگ است . دیگر ابر قدرت نیست. ابر قدرت های امروز آمریکا و چین هستند، اما روسیه هنوز هم یک قدرت بزرگ و جدی است. نگاهی به آن قدرت اتمی که هنوز دارد بیاندازید، چین هنوز به آن حد نرسیده است که خود را با آمریکا مقایسه کند. از این هم که بگذریم وسعت فوق العاده خاک روسیه است. اما همین وسعت خاک نقطه ضعف آن نیز هست زیرا جمعیت کافی ندارد. وقتی که من هنوز به مدرسه می رفتم می خواندیم که روسیه یک جاده صاف کن بخاری است، با این توده عظیم انسانی . ولی این واقعیت نداشت. من بارها در شرق دور روسیه بوده ام. خالی از سکنه است. در آنجا سه شهر مهم وجود دارد: ولادی وستوک، پتروپاولوسک و مگدان. بعد از آن دیگر خبری نیست. اوسوری که در گذشته بر سر آن جنگ بود (میان چین و روسیه) دو قسمت است، بخش روسی آن بکلی خالی است. شهر های آباد دربخش چینی آن است. اما مناسبات دوبخش بسیار دوستانه است. مبادلات بازرگانی اهمیت یافته – این ها روسهای تهیدست هستند که برای خرید به به چین آمده اند تا بعد برگردند. در گذشته وضع درست برعکس بود.

- اما از سوی دیگر بسیاری هم پرزیدنت پوتین را قدرتمندترین سیاستمدار جهان می دانند.

- به هرحال او سیاستمداری بسیار زیرک و ماهر است، این را نباید فراموش کرد، 80 درصد روسها از او حمایت می کنند. او از محبوبیت عمیقی برخوردار است. به همین دلیل که او عضو کا گ ب بوده، توانائی هائی دارد که به او امکان می دهد در شرایط کنونی از عهده مقابله با خدعه های عجیب، با الیگارش ها و غیره برآید. در اوکرائین هیچ کنترلی بر الیگارشها نیست. آنها کماکان افرادی مقتدرهستند، یکی از آنها درحال حاضر پرزیدنت است، کسی نمی تواند مرا بقبولاند که او میلیاردها ثروت خود را با فروش شکلات های بی کیفیت بدست آورده است.

- اروپا باید با آنچه که در اوکرائین می گذرد چه کند؟

- اروپا اصلا سیاست خارجی ندارد. در حال حاضر سیاست اروپا عبارت است از پیروی چاکرمنشانه از آمریکا. در زمان هلموت کهل صدراعظم پیشین آلمان سیاست اروپا اینطور نبود. در زمان «شرودر» که وضع بکلی از گونه ای دیگر بود. من نمی دانم خانم «مرکل» (صدراعظم کنونی آلمان) چه در سر دارد که دائم بعنوان مداح دموکراسی و آزادی به میدان می آید. آلمانها باید بیاد بیآورند که عامل فجیع ترین جنایتی هستند که تاریخ اروپا می شناسد. آن هم بعنوان ملتی بسیار متمدن. آنوقت باید کمی جلوی دهانش را بگیرد. من در کتاب بعدی خودم به این موضوع خواهم پرداخت.

- شاید یک منطقه آزاد تجاری برای اروپا بهتر از سیاست شرقی باشد.

- البته منطقه آزاد تجاری دارای امتیازاتی هست ولی زیان هائی نیز در بردارد. بویژه آن که شرائط مذاکرات عمیقا نامناسب است. ما امروز می دانیم که آمریکا از طریق ان. اس. ا . از همه چیز خبردارد. آنها می دانند ما در عرصه پژوهش تا کجا پیش رفته ایم، مواضع ما در مذاکرات چگونه است، در حالی که اطلاعات ما در باره آمریکا بسیار اندک است. آنها با پرونده ای قطور از اطلاعات پشت میز مذاکرات می نشینند که ما فاقد آن هستیم. بنا بر این، این خطر وجود دارد که اروپائی ها سرشان کلاه برود. اما آنطور که دیده می شود برلن به حد کافی به این نکته توجه ندارد.

- باید حضور ناتو در اروپای شرقی بیشتر شود؟

- حضور ناتو هم اکنون هم خیلی زیادی است. این ناشی از حماقت گرباچف بود که در آلمان از او بمثابه یک قهرمان تجلیل می کنند. ولی از نظر روسها او نابود کننده شوروی بوده است. آن هم با عواقبی هولناک. من شاهد عواقب پرستروئیکا در مسکو بوده ام، وحشتناک بود. قرار بر این بود که ناتو از آلمان شرقی فراتر نرود و پیشروی به همانجا ختم شود. این که ناتو کشورهای سابق بلوک شرق، لهستان، کشورهای بالتیک، رومانی را هم بعضویت خود درآورد در آن زمان اصلا غیرممکن بود. این فقط ناشی از حماقت گرباچف بود که این ها را روی کاغذ تثبیت نکرد. نمی دانم. حالا آمریکائی ها می خواهند به زور بسوی شرق بروند. آمریکائی ها وقت خود را تلف می کنند. مسئله بزرگ آنها در اقیانوس آرام با چین است. و چینی ها با استفاده از موقعیت، وضع خود را در آنجا تحکیم می کنند.علاوه بر این آمریکا با خاور نزدیک و میانه در چالش است. پاکستان از منابع خطر در آینده نزدیک است. ما از آنچه در آنجا می گذرد بی خبریم. و حالا ناگهان سیاست فشار به روسیه را در پیش گرفته ایم. من از خود می پرسم : این ها یعنی چه؟

- آیا تقسیم اوکرائین برای آن کشور مناسب است؟

- من اوکرائین را نسبتا خوب می شناسم. من در لمبرگیا» و «لیویو یا» بوده ام. در آنجا با اسقف کلیسای کاتولیک ارتدکس که مرد کاملا عاقلی بود نیز صحبت کرده ام – ولی در آنجا گروه های افراطی هم هستند. این ها در جنگ دوم جهانی پیدا شدند، وقتی که استپان باندرا با آلمانها همکاری می کرد. این ها یک جمع دربسته هستند که با بقیه اوکرائینی ها همرنگ نمی شوند. و بعد اوکرائینی های شرقی هستند، ساکنان دنباس روس هستند. در جریان صنعتی شدن روستائیان این منطقه فقیر، مثلا روس های «ورونش» در آنجا اسکان یافتند، به همین دلیل هم کاملا روس هستند. حداقلی که بتوان به آنها پیشنهاد کرد یک راه حل فدراتیو است. بنظر من جنایت نیست وقتی مردم می خواهند روس باشند، آنها هم که می خواهند بخشی از روسیه باشند مرتکب جنایت نمی شوند. ولی البته این با هنجارهای حقوق بین الملل هماهنگ نیست، مانند موضوع کریمه. ولی آیا آن کاری که خروشچف ِ اوکرائینی، در آن زمان کرد، با موازین حقوق بین المللی هماهنگ بود؟ ( خروشچف کریمه و بخش هائی از خاک روسیه را به اوکرائین بخشید.م).

- آلمان با روسیه پیوند های تاریخی، فرهنگی و بویژه اقتصادی دارد. بیست سال مناسبات آنها با هم بسیار خوب بود. آیا در حال حاضر چرخ تاریخ به عقب بر می گردد یا این که روسیه آنقدر همرنگ غرب شده است که این بحران خطرناک نگردد؟

- این بحران خطرناک است. و در میان آلمانها آن کس که واقعا در برابر این بحران قد علم کرده هلموت اشمیت (صدراعظم اسبق آلمان .م) است که گفت این سیاستی که دنبال می شود، یعنی این سیاست خارجی که اتحادیه اروپا درپیش گرفته و انجام می دهد، خواست مردم نیست. مردم آلمان خواستار این سیاست در اوکرائین نیستند، این ماجراجوئی، برای ما جای تامل دارد، حتی فقط بدلیل گازی که ما دریافت می کنیم. این سیاستِ «سیاه کردن پوتین» انعکاس چندانی در میان مردم ندارد. و آنچه عجیب است این است که در بخش شرقی آلمان – شهروندان سابق جمهوری دموکراتیک آلمان بیشتر هوادار پوتین هستند تا اوباما. منظور سخنگویان رسمی آلمان، گاوک و مرکل نیستند (گاوک رئیس جمهور و مرکل صدراعظم آلمان ، هر دو سابقا از شهروندان آلمان دموکراتیک (شرقی) بودند.م) گرچه این نوعی رؤیائی ساختن گذشته است، یک نوع حسرت گذشته را خوردن، ولی این حالت وجود دارد. صدراعظم مرکل که دختر یک روحانی است آنجا زندگی چندان بدی نداشته است.

- همیشه یک سیاست رسمی وجود دارد و یک سیاست پشت پرده. اقتصاد آلمان پیوند بسیار نزدیک با روسیه دارد. ممکن است که این پیوند بار دیگر تضعیف گردد؟

- بله. خوشبختانه ما هنوز دست به تحریم جدی نزده ایم…من بین سالهای 1991 و 2003 شاهد تحریم ها علیه عراق بودم، وحشتناک بود. حتی آب را نمی توانستند تصفیه کنند، کشاورزی تعطیل شده بود. وحشتناک بود. میزان مرگ و میر کودکان و نوزادان هراس انگیز بود. آلمان ها باید آن را بشناسند، آنها هم در جنگ جهانی اول خود گرفتار یک محاصره اقتصادی شدند که در نتیجه آن نزدیک به نیمی از جمعیت آلمان از گرسنگی تلف شد. از این لحاظ بکار بردن تحریم بعنوان ابزار سیاست خارجی غیر اخلاقی است. اگر کار بجای جدی برسد و واقعا دست به تحریم زده شود صدمات جدی به اقتصاد آلمان وارد خواهد آمد. و آنوقت است که بالاخره کسی جای آلمان را خواهد گرفت.

- آیا اتحادیه اروپا و آمریکا ، خود ، صاف و ساده، روسیه را در آغوش چین نمی اندازند؟

- چرا، همینطور هم شده است. آنچه نگران کننده است اینست که گرچه آمریکائی ها تصور غلطی از جهان دارند ولی آنها همه جا را زیر نظر دارند و نگاه می کنند. اما آلمان ها در عصر جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) بشدت اسیر کوتاه بینی شهرستانی شده اند. آنها این را هم نمی بینند که این اتحادیه اروآسیا، که پوتین می خواهد بوجود آورد، ضد اروپائی نیست، هدف آن تحکیم روسیه در آسیای مرکزی است. چون وقتی افغانستان تخلیه شود، تازه یک بلبشوی اسلامی در آنجا آغاز خواهد شد، یا   یک حکومت اسلامی در آنجا مستقر خواهد شد، یا یک چیز دیگر، که محدود نمی ماند و گسترش می یابد. از جمله به ازبکستان و تاجیکستان. ازبک ها در اردوگاههای مقاومت در پاکستان بسیار زیادند. و البته قزاقستان هم هست. آن اتحادیه در واقع یک سازمان دفاعی است، که می خواهد حصاری باشد، (اروپائی ها) این بُعد آسیائی را هنوز درک نکرده اند. البته در چنین حالتی اوکرائین بعنوان یک وزنه متقابل اروپائی همکار مطلوبی می بود. که حالا دیگر نیست و آنچه باقی می ماند فقط روسیه است و روسیه سفید که 140 میلیون نفر هستند، و نباید فراموش کرد که بین بیست تا بیست و پنج میلیون نفر آنها مسلمانند و همه آنها بی آزار نیستند. آخرین بار که من در قازان بودم، جای مرد تاتاری معقولی را که سابقا امام جماعت بود، ناگهان مرد جوانی گرفته بود که در مدینه، در عربستان سعودی آموزش دیده بود. با آمدن او لحن سخن بکلی عوض شده بود. آنزمان، وقتی که من نزد شورشیان چچن بودم، افراد ملایمی را دیدم که اهل طریقت بودند. ولی بعد ناگهان واعظان جوانی که در عربستان سعودی آموزش دیده بودند آمدند و یکباره دسترسی به آنها غیرممکن شد و من دیگرنتوانستم آنها را ببینم.

http://de.ria.ru/opinion/20140704/268926478.html

پتر شولاتور روز شنبه 16 اوت 2014 در نود سالگی درگذشت. ناشر آثارش از او بعنوان «یکی از بزرگان روزنامه نگاری آلمان و یکی از نویسندگان بزرگ عصر ما در عرصه نگارش مشاهدات سفری یاد کرد، کسی که ترکیب مثبتی بود از مارکوپولو و همینگوی».

او در باره مخالفان خود گفته بود :» کارزارهائی علیه من برپا می شود، مرا متهم به ذوق آزمائی ( دیلتانتییسم )، آمریکا ستیزی و بد گوئی به اسلام می سازند – همه این ها مهمل است. ممکن است وزارت دفاع آلمان از من حمایت   نکند – ولی سربازان آلمانی در افغانستان کتابهای مرا می خوانند و آنها را تایید می کنند و رانندگان تاکسی ، ترک یا عرب، اکثرا می خواهند که از من پول نگیرند».

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 309 مشترک دیگر بپیوندید