معنای تازه بشردوستی جنگ و کشتار و ویرانی است!

معنای تازه بشردوستی

جنگ و کشتار و ویرانی است!

هینترگروند – ترجمه و تدوین رضا نافعی

 

بنظر می رسد موضوع کاملا روشن است: یک دشمن خونخوار و بی رحم بنام دولت اسلامی (داعش) که دشمنی است توسعه طلب و مجهز به سلاحهای مرگبار،   اقلیت ها، بویژه اقلیت های عراق، یعنی یزیدی ها، کردها، و مسیحیان را تهدید به قتل می کند. آن نیروهای شبه نظامی که در موقعیتی باشند که بتوانند این دشمن را پس برانند مجهز به سلاحهائی اندک و بد هستند. بنابراین و البته فقط بدلائل «انسان دوستانه » باید اسلحه در اختیار آنها گذاشت.

اما چنین کاری، دست کم از دیدگاه رسمی دولت آلمان، شدنی نیست. دلیل این نشدن هم، آنطور که می گویند اینست که آلمان به مناطق جنگی اسلحه نمی فرستد و این را نیز همه می دانند که عراق یک منطقه جنگی است. اما در حال حاضر بحث خیلی احساساتی شده است و همین احساسی شدن بحث شانسی است برای از میان برداشتن آخرین مانع در راه سیاست خارجی آلمان که بی وقفه در راه ورود به عرصه جهانی گام بر می دارد. (1) اینک برای روشن شدن واقعی قضایا چند نمونه ارائه می کنیم :

نمونه اول

 

با توجه به این که هنگام لشگر کشی به یوگسلاوی، عراق، افغانستان و یا لیبی رسانه های غربی شب و روز بلبل زبانی ها می کردند که آنچه روی می دهد اقداماتی هستند بسیار «انساندوستانه» . شاید دیگر نیازی به معرفی دوباره این اقدامات «انساندوستانه» نمی بود، اما متاسفانه به نظر می رسد آنچه رخ داده کافی نبوده و بازهم باید اصل مطلب را بیان کرد. بویژه آن کشورهائی که ما می توانیم با دلیل آنها را کشورهای سرمایه داری بخوانیم انگیزه رفتارشان عشق به انسان و دفاع از حقوق بشر نیست. هر وقت گفته می شود باید این یا آن صاحب قدرت مستبد را از میان برد چون او به اقلیت ها ظلم می کند، مردم کشورش را بقتل می رساند و یا نیت رذیلانه دیگری در سر دارد، باید به هوش بود و دانست که این حرف ها سرپوشی است برای پنهان کردن یک هدف اصلی دیگر که نمی توانند صاف و صادق بر زبان آورند چون اگر مقصود اصلی خود را با صراحت بگویند در حقیقت مشت خود را باز کرده اند و کسی زیر بار آن نخواهد رفت. مثلا اگر یک وزیر خارجه یا وزیر دفاع کشوری بگوید ما باید فورا این رژیم را براندازیم چون می خواهیم نفوذ خود را گسترش دهیم، چون می خواهیم تضمین داشته باشیم که مواد خام و منابعی که این کشور دارد و ما می خواهیم دست روی آن بگذاریم از چنگ ما بدر نرود و چون می خواهیم این کشور را بازار فروش تولیدات خود سازیم.

این حقیقت برای هر ناظری که نگذارد شدت وقایع گیجش کند مثل روز روشن است. اگر واقعا هدف دفاع از مردمی بود که مورد حمله شبه نظامیان داعش قرار گرفته اند دست کم می بایست در کنار مباحثات مربوط به ارسال اسلحه یک موضوع دیگر هم در مرکز مباحثات قرار می گرفت، یعنی بحث در باره حزب کار کردستان که دولت آلمان در سال 1993 برای خوش آمد ترکیه فعالیت آن را در آلمان ممنوع کرد.

چرا؟ چون آن که در خط مقدم جبهه علیه شبه نظامیان داعش می جنگد حزب کار کردستان است با همپیمان کُرد خود باسم «یگان های مدافع خلق» که در سوریه هستند. این یگانهای مدافع خلق هستند که از سالها پیش با انواع مجاهدان و سازمانهای دیگری که قبل از پیدایش داعش میداندار بودند در جنگ دائمی هستند، بی آن که هیچ گاه مورد تایید دولت آلمان یا ایالات متحده آمریکا قرار گرفته باشند و یا با سماجت حمایت آنها را بدست آورده باشند.

 

نمونه دوم

 

حالا می رسیم به واقعیت دوم که نادیده گرفته می شود. بیان مطلب به این صورت که فقط » کردها» مجاز به دریافت اسلحه هستند، هم دقیق نیست و هم گمراه کننده است. زیرا مقوله ای بنام » کردها » وجود ندارد. آنچه وجود دارد شبه نظامیان کرد هستند که با هم فرق دارند ، با برنامه های سیاسی کاملا متفاوت. طبق نقشه هائی که تا کنون مطرح شده اند و می توان به آنها نظر افکند، دو گروه که واقعا نظراتی برای تجدید نظر در سازمان منطقه دارند، نظراتی دارند که احتمالا می تواند به نتیجه برسد، این دو گروه که نباید به اسلحه دست یابند عبارتند از حزب کار کردستان و یگانهای مدافع خلق. این دو سازمان با برنامه خود » کنفدرالیسم دموکراتیک » خواستار همزیستی مسالمت آمیز وبرابرحقوق بر اساس نظام شورائی هستند و حتی در بخش کرد نشین سوریه، تحت شرائط دشوار جنگ داخلی، با همین مدل یک جامعه نمونه ساخته اند که کارآمد است.

به این ها نباید اسلحه داد، اسلحه را باید به آن گروه هائی داد که غرب می تواند آنها را به بهترین شکل هدایت و کنترل کند. این ها عبارتند از پیشمرگان مسعود بارزانی و ارتش عراق. فکر کمک به ارتش عراق ، با توجه به بی سامانی این گروه ، فکری است بکلی بی معنی زیرا ارتش عراق تقسیم می شود به فراکسیون های مختلف که میزان وفاداری آنها متفاوت است و تا کنون هم فقط یک چیز را به اثبات رسانده است ، و آن این است که: اصلا توان رزمیدن ندارد. سلاحی که بدست آنها داده شود، می تواند در کوتاهترین زمان، وقتی که یک پایگاه آن مورد هجوم داعش قرار گیرد، بدست داعش بیفتد.

بنا بگفته ناظران سیاسی ، در آغاز وخیم شدن وضع، هنگامی که پیشمرگان بارزانی با نخستین حمله داعش روبرو شدند مواضع خود را بدون مقاومت تسلیم نیروهای داعش کردند. حدس زده می شود این تسلیم مواضع تعمدا برای آن صورت گرفت که به غرب ثابت شود تقاضای بارزانی برای دریافت اسلحه از غرب که از مدت ها پیش مطرح شده بود ضروری است. افزون بر این باید دید پس از پیروزی بر داعش رفتار بارزانی چگونه خواهد بود. در حال حاضر فراکسیون های مختلف کرد باقتضای ضرورت با یکدیگر همکاری می کنند ولی این به آن معنی نیست که بعدا نیز وقتی مسئله بدست آوردن قدرت برتر و توفق یک گروه بر دیگر نیروهای کرد مطرح شود، گروههائی که بطور سنتی با دیگر دشمن هستند، در مقابل هم نایستند. آنوقت است که سلاحهائی که به بارزانی داده شده علیه جنبش مترقی کرد بکار برده خواهد شد.

 

نمونه سوم

 

کسی که هنوز هم اعتقاد ندارد که دلیل علاقه کشورهای غربی به ارسال اسلحه به عراق صرفا ناشی از عشق بی پایان آنها به مردم عراق است، باید توجهی به مذاکرات جاری کند و ببیند راجع به چه موضوعاتی صحبت نمی شود. در باره این که علت پیدایش وضع کنونی چیست، نه از جنگ تجاوزکارانه ای که با زیرپاگذاشتن قوانین بین المللی صورت گرفت سخنی بمیان می آید ، نه از پشتیابانی چند ساله از رژیم بغداد که رفتاری تبعیض آمیز با سنی های آن کشور داشت. آن» کشورشکست خورده » ای که امروز می خواهند به آن » کمک » کنند، و نیز جدائی های مذهبی و قومی آن، خود حاصل سیاست استعماری و امپریالیستی است. ( 3 و 4)

ولی از نگاه به گذشته دور در می گذریم و به زمان حال باز می گردیم . در همین زمان هم نقطه های کور مشاهده می شود. مثلا چرا حرفی از ترکیه عضو ناتو زده نمی شود . ترکیه نه تنها دیر زمانی دست گروههای مسلح مسلمان را باز گذاشت، از جمله همین » ایسیس» را بلکه فعالانه از آن حمایت هم می کرد. چرا؟ چون امید داشتند که از طریق آنها بتوانند به جنگ علیه دولت اسد و کرد های سوریه سرعت بخشند. از این هم سخنی گفته نمی شود که در همین چند روز پیش ارتش ترکیه به کرد های غیر نظامی که تظاهرات می کردند تیراندازی کرد و یک غیر نظامی را بضرب گلوله از پای درآورد.(5) روز 21 اوت نظامیان ترکیه بروی 100 نفر یزیدی آتش گشودند، چرا ؟ چون آنها قصد داشتند از مرز ترکیه بگذرند. در این مورد هم شنیده نشد که دولتهای آلمان و یا آمریکا یاداشت اعتراضی به جائی فرستاده باشند.

اما وقتی بخواهیم از ارسال اسلحه صحبت کنیم نمی توانیم از عربستان سعودی نام نبریم.این حکومت سلطنتی که همه می دانند به گروههای فراوانی از مجاهدان مسلمان کمک کرده است خود از خریداران عمده تسلیحات آلمانی است.(7) معلوم هم نیست این سلاحهائی که به این منطقه فروخته می شود، دست آخر سر از کجا در می آورد. سلاحهای مدرنی که داعش بکار می برد سلاحهای آمریکائی هستند که پس از فرار ارتش عراق از موصول بدست داعشی ها افتاد.

نمونه چهارم

 

اگر قرار بر کمک بود مورد برای کمک کم نبود و نیست. مثلا دادن اخطار به ترکیه، عربستان سعودی و قطر، و نفروختن اسلحه به آنها، افزودن بر میزان کالاها ی کمکی برای نیازمندان فراری، پذیرفتن بیشتر آوارگان و فراریان، لغو ممنوعیت فعالیت حزب کار کردستان. ولی منظور » کمک » کردن نیست. هدف اصلی دادن » آن مسئولیت بین المللی اعلام شده به آلمان است که در موارد متعددی نیز عملی شده است.. هدف سهیم شدن در دعوا بر سر تقسیم جهان در قرن بیست و یکم است… ایکاش چپ های آلمان هم با واقع بینی پای بمیدان می گذاشتند.

برای دیدن منابع ارائه شده به اصل مقاله به زبان آلمانی مراجعه کنید.

هینترگروند نشریه چپ گرای اینترنتی آلمانی

 

http://www.hintergrund.de/201408223205/politik/inland/das-tabu-brechen.html

 

ناتو در اطراف روسیه پرسه می زند

 

 

ناتو در اطراف روسیه پرسه می زند

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

ناتو قصد دارد در لهستان و کشورهای بالتیک حضور نظامی خود را گسترش دهد و انبارهای ذخیره و تاسیسات ایجاد کند.

به گزارش اشپیگل یکشنبه، آنچه که تا کنون حدس زده می شد و همه از آن با خبر بودند، اینک رسما اعلام میشود: برپا کردن چتر دفاع ضد موشکی ناتو در اروپای شرقی نه تنها علیه کره شمالی و ایران – که فاقد چنین موشک هائی هستند – بلکه علیه روسیه است.

از سوی دیگر لهستان دیگر در انتظار گسترش بیشتر ناتو در اروپای شرقی نخواهد بود. «توماس زیمیونیاک» وزیر دفاع لهستان به خبرنگار روزنامه «رژهپوسپولیتا» گفت، او تصور نمی کند که کنفرانس سران ناتو که قرار است در 4 و 5 سپتامبر در انگلستان – ویلز ( مراجعه کنید به آینده ما: «ارتش خصوصی امریکا شرق و غرب اروپا را از هم جدا می کند») تشکیل شود تصمیم به «حضور نظامی دائم در کشورهای عضو در اروپای شرقی بگیرد. زیرا برخی کشورهای اروپای شرقی علیرغم سندی که میان روسیه و ناتو در سال 1997 امضاء شده عملا به ناتو پیوسته اند.

حقوقدان های ناتو مدعی مراعات سند امضاء شده میان روسیه و ناتو هستند و می گویند استقرار یک تیپ نظامی در لهستان به معنای حضور ناتو در این کشور نیست!

البته «رادسلاو سیکورسکی» وزیرخارجه لهستان خواستار حضور دو تیپ ناتو در این کشور شده بود!

ناتو اکنون راه دیگری برای دور زدن سند 1997 یافته است. طبق طرح جدید ناتو بجای استقرار دائمی نیرو در کشورهای اروپای شرقی، رزمایش های نظامی دائمی با شرکت نیروهای نظامی آمریکا و اروپای غربی در اروپای شرقی بر گزار می کند.

http://www.jungewelt.de/2014/08-25/047.php

 

رویای رنگ باخته پیروزی جنگی در شرق اوکرائین

 

رویای رنگ باخته

پیروزی جنگی در شرق اوکرائین

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

ژنرال اوکرائینی «ولادیمیر روبان»، ماموریت دارد از طریق گفتگو اسیران جنگ داخلی اوکرائین را مبادله کند. او در مصاحبه ای با خبرنگار پایگاه اینترنتی «اوکرائینسکایا پرا ودا «، که پایگاهی هوادار غرب است، مطالبی گفته که بسیار خواندنی و دانستنی است.

روز 20 آگوست 2014، یک روز پس از آن که والری چالی، رئیس دفتر ریاست جمهوری، برای نخستین بار اعلام کرد که هدف دولت کیف دستیابی به پیروزی نظامی نیست، این مصاحبه منتشر شد. والری چالی سه شنبه شب اعلام کرد اوکرائین می کوشد تا از طریق دیپلماتیک مشکل را حل کند و اشاره کرد که قرار است در هفته آینده، در مینسک، پایتخت بلاروس، دیداری میان نمایندگان کشورهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو اتحادیه گمرکی اوراسیا که روسیه در راس آنست، صورت گیرد. در این دیدار پرزیدنت پروشنکو، رئیس جمهور اوکرائین نیز حضور خواهد داشت، هرچند که اوکرائین بطور رسمی عضو هیچ یک از دو سازمان پیشگفته نیست.

- تاکنون چند نفر را آزاد کرده اید؟

- بیش از صد نفر را. از صد به بالا را دیگر نشمردیم.

- روزی چند نفر از بستگان اسبران به شما تلفن می کنند؟

- تقریبا 300 نفر.

- میدانید در این مدت چند نفر تیرباران شده اند؟

- حدودا می دانم چند نفر ولی تعداد را نمی گویم.

- این ها چه نوع آدم هائی هستند که شما با آنها گفتگو می کنید؟چه جور شخصیتی دارند؟ برای چه – این کار را می کنند؟ احتمالا شما توانسته اید تصویری از آنها بدست آورید.

- ارتش اوکرائین برای چه اسیر می گیرد؟ این ها چه جور آدم هائی هستند در ارتش اوکرائین و در گروههای داوطلب؟

- یعنی برای شما همه از یک قماشند؟

- برای شما اینطور نیست؟ 6 میلیون مردم دونتسک و لوگانسک ناگهان برای شما تبدیل به دشمن شده اند؟

- نه مردم بی آزار دشمن نیستند.

- وآن 15 هزار نفر افراد مسلح – آنها از نظر شما دشمن هستند؟

- رویهمرفته بله. در نهایت آنها کسانی هستند که زندگی و سلامت شهروندان بی آزار را تهدید می کنند.

- هر نظامی زندگی و سلامت مردم بی آزار را تهدید می کند. شغل آنها همین است. افسرانی که آکادمی نظامی را به پایان می برند قاتلان حرفه ای هستند. این را تا حال نمی دانستید؟ آین ها کسانی نیستند که در رژه ها پرچم را بدوش می کشند، این ها در سنگر ها آدم می کشند. جوهر آموزش های آنها همین است. من بعنوان خلبان شکاری آموزش دیده ام . نام بی آزار و خوش طنینی است ولی خلبانش را که کنار بگذاریم باقی می ماند شکاری. یعنی شکارچی. شغل من چیست؟ دنبال کردن برای کشتن.

برای من آنها که آن طرف هستند دشمن نیستند. از دیدگاهی که شما دارید دشمن شمردن آنها کاری است آسان. ولی من آنها را از دیرگاه می شناسم. در میان آنها افسرانی هستند که از پیشکسوتان جنگ در افغانستان هستند. ما دست در دست هم علیه یانوکویچ اعتراض کردیم (منظور کودتا علیه یانوکوویچ است. یونگه ولت) در میان آنها کسانی هستند که با هم در مایدان تظاهرات می کردیم. ولی ما آنها را به این نام نخواندیم که شما می خوانید.

- این افراد با شما در مایدان بودند؟

- بله. و حالا با ارتش اوکرائین می جنگند. حالا دو جبهه وجود دارد.

- ولی چرا این کار را می کنند؟

- چرا سکتور راست در مایدان «آن کار» را کرد؟ یا چرا مردم در مایدان جمع شده بودند؟

- شما که در همان مایدان در کنار هم بودید چرا حالا در مقابل هم قرار گرفته اید؟

- چون آنها که در مایدان بودند با برکنار کردن یانوکوویچ رضایتشان حاصل شد. از این که بگذریم دیگر هیچ یک از خواست هائی که در آن زمان مطرح گشتند عملی نشدند. اکثر مطالبی که امروز شورشیان می خواهند همان ها هستند که در مایدان مطرح شده بودند.

- ولی شکل و شمایل آن بکلی فرق دارد.

- این تغییر شکل را مدیون روزنامه نگاران و همه آن کسانی هستیم که به جای واژه «جنگ» مقوله » عملیات ضد ترور» را اختراع کردند.

- ولی روسیه آن را جنگ نمی داند.

- این چه ارتباطی به روسیه دارد؟

- می خواهید بگوئید روسیه در این چالش نقشی ندارد؟

- شما آنجا یک گروه روسی دیده اید؟

- من سرباز روسی دیده ام.

- شرکت نیروهای روسی را دیده اید؟

- رسما نه.

- غیر رسمی هم نخواهید دید، چون آنجا روسی حضور ندارد. حتی اگر یک نفر روس یا سرباز روس را هم می دیدید باز بمعنی شرکت روسیه در جنگ نمی بود.

- پس چه اسمی باید روی آن گذاشت؟

- هرچه دلتان می خواهد. بگوئید هر دوطرف مزدور استخدام کرده اند.

- بله.

- هر دو طرف ، چه اوکرائین و چه لوگانسکی ها و دونتسکی ها . آیا حالا خواهید گفت که لهستانی ها و سوئدی ها هم در طرف ما می جنگند. یک شوخی دردناکی هست که می گوید » تا آخرین اوکرائینی روسیه با امریکا می جنگد» . این به حقیقت خیلی نزدیک است. ژئوپلیتیک یعنی همین   و تصمیمات مربوط به آن هم   جای دیگری گرفته می شود. کارشناسان امنیت ملی می توانند در این باره حالا حالا ها بحث کنند.

جبهه محل مستقیم کار ماست و ما تجربه و اطلاعات خود را در آنجا بکار میبریم. ما عادت داریم هر چیزی را به اسم خودش بخوانیم. این که اسلحه روسی به آنجا می فرستند یک موضوع است.   این که پوتین هم می تواند خیلی چیزها را ممنوع کند   یک موضوع دیگر است. و اگر افسران روسی آنجا باشند می شود موضوع سوم. این بمعنی شرکت رسمی روسیه در جنگ نیست.

- اسم این را چه باید گذاشت؟

- شما آنجا بوده اید؟

- در ششماه گذشته من به موضوع دیگری نپرداخته ام

- و همه افسرانی که در آنجا هستند روس اند؟

- همه نه . ولی هسته اصلی ،   رهبران جنبش ، چرا.

- خدا حفظت کند. افسر روس با پاسپورت اوکرائینی؟

- با پاسپورت های کاملا روسی.

- آنها همان   ها هستند که باصطلاح » مشاور » خوانده می شوند.

- آموزش دهنده هستند.

- ما در در زمان شوروی هم بعنوان «کارگران معدن برای تبادل تجربه » به کشورهای دیگر می رفتیم ولی مشاور نظامی بودیم. امروز هم دقیقا همانطور است، کارشناسانی از کشورهای مختلف بعنوان «معلم» به ما تعلیم می دهند. نه به این دلیل که آنها را کشورشان می فرستد، بلکه چون از طرف ما خواسته می شود. فرض کنید ما می خواهیم با هم دست به یک شیطنت کوچک بزنیم ، ولی نمی دانیم چطوری. خب ، ما چه می کنیم؟   یک » دزد حرفه ای » را بعنوان » کارشناس» دعوت می کنیم که او به ما بگوید چطور می توان وارد یک بانک شد و بعد هم از آن بیرون آمد.

- ولی آنها که می گویند » راه و رسم کار چطور است » همه از روسیه می آیند. وقتی که دعوا از بیرون هدایت می شود چطور می توان اسم آن را چالش داخلی گذاشت؟

- شما هر اسمی می خواهید روی آن بگذارید.

- نه می خواهم موضوع برایم روشن شود.

- پس روشن شوید. من نظرم را گفتم. اگر در باره همه مسائل در خود اوکرائین تصمیم گرفته می شد هر یک از دو طرف تا کنون بارها جنگ را برده بودند .

- ولی؟

- بشرط آن که هدف رسیدن به پیروزی بود و نه کش دادن جنگ.

- پس چرا این طور نمی شود؟

- کسانی هستند که علاقه ای به پایان یافتن جنگ ندارند. من از آن گروه نیستم. من می توانم با طرف دیگر کنار بیایم.

- این کار را خواهید کرد؟

- بله.- ما رسما در جنگ نیستیم. در کیف از وضعیت جنگی وحشت دارند و هیچ کس معنی آن را نمی داند. غیر نظامی هائی که قدرت را در دست دارند از نظامی ها می ترسند، چون وقتی که وضعیت جنگی اعلام شود احتمالا غیر نظامی ها باید قدرت به نظامی ها تسلیم کنند. حاصل آن این خواهد بود که مجموع زیربنای کشور نابود می شود و مردم هم گرفتار مصیبت خواهند شد.

- منظورتان این است که باید وضعیت جنگی اعلام کرد؟

- اگر جنگ بشود باید وضعیت جنگی اعلام شود. روزنامه نگاران ناوارد اجازه نخواهند داشت در باره جنگ مطلب بنویسند، چون درک نمی کنند معنای آن چیست. فقط کارشناسان اجازه دارند در باره جنگ بنویسند. از این رو باید سانسور شدید برقرار شود، آنچه من می گویم بر اساس آموزش هائی است که من دارم.

مالیات ها را باید بطور جدی اخذ کرد و نه موردی، اینجا آری، آنجا نه. نه آنطور که نخست وزیر ( آرسنی یازنوک. یونگه ولت) از پارلمان تقاضای صدقه می کند: یک قانون جدید یک مالیات تازه.

درجنگ همه چیز خیلی ساده است. جنگ است، مسائل باید حل شوند، هدف یک چیز است : بدست آوردن پیروزی. ولی ما امروز نمی دانیم هدف چیست.

- کیف سعی می کند جنگ را نادیده بگیرد و مثل زمان صلح زندگی کند.

- مردم کییف این تلاش را می کنند ولی دولت چطور؟

- جنگ برای کسی سودی ندارد. در اوکرائین غربی اینطور بنظر می رسد که جنگی وجود ندارد.

- اگر در آشپزخانه آپارتمان شما وضعیت جنگی بوجود آید وضع در اطاق خواب شما چطور خواهد بود؟ همه چیز روبراه است؟ به هر حال این خانه شماست و شما باید آن را بعنوان یک واحد، یک کل ببینید . از این رو هم در آشپزخانه و هم در اتاق خواب باید وضع جنگی اعلام شود.

صرفنظر از این که اوکرائین غربی بپسندند یا نپسندد در جنگ سهیم است . فرزندان خود را به جنگ می فرستد ، وقتی من آنها را از اسارت بیرون می آورم انها را می بینم، آنها یک کلام روسی نمی دانند. بکلی مات و مبهوت هستند از جنگ .- عملیات ضد ترور   اینطور نیست. این جنگ است.

- چه نوع جنگی است؟

- نوعی تازه و غیر قابل درک . چیزی نزدیک به جنگ داخلی.

-» نزدیک به » … پس » مشاور» آنجا چه می کند؟

- مشاور همیشه هست. این که من از » نزدیک به جنگ داخلی » سخن گفتم به این دلیل است که از لحاظ ایدئولژیک تقریبا فرقی میان آنها نیست. هر دو طرف می خواهند زندگی راحت داشته باشند. می خواهند خیابانهای حسابی داشته باشند و خانواده خود را خوب اداره کنند. برای آنها فرق چندانی ندارد که اوکرائین با روسیه برود یا با اتحادیه اروپا ، یا تنها بماند. همه می خواهند زندگی بهتری داشته باشند، هر دو طرف را این باصطلاح رهبران به فلاکت انداخته اند.

- ولی جنگ به آنها سرعت می بخشد

- جنگ همیشه منبع پیشرفت و تصفیه است هم تصیفه روح و هم روشن ساختن آینده. اوکرائین یک کشور غنی است و هیچوقت گرفتار تنگدستی نخواهد شد. بنظر من جنگ زمانی پایان خواهد یافت و مردم به رفاه بیشتری دست خواهند یافت.

- مشترکا باتفاق دنباس؟

- مشترکا

- پس»ترانس نیستریای دوم » اتقاق نخواهد افتاد

- نه. زیرساخت ویران می شود. ترانس نیستریا 2 نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. (این منطقه در سال ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و از سال ۱۹۹۲ با نام جمهوری پردنیسترویایی مولداویایی یک کشور مستقل دوفکتو به شمار می‌رود. هرچند از سوی هیچ یک از اعضای سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته نشده و با هیچ‌یک از آن‌ها رابطه دیپلماتیک ندارد و به صورت دوژور بخشی از قلمرو مولداوی به شمار می‌رود. در مارس 2014 پارلمان نرانس‌نیستریا رسما از روسیه درخواست کرد که اجازه داشته باشد مانند کریمه به فدراسیون روسیه ملحق شود و روسیه در پاسخ قول داده که آنرا مد نظر قرار دهد . ویکیپدیا.)

اوکرائینی ها مردم پرکاری هستند و می توانند خوب کار کنند. مهندسان ما درجه یک هستند و یکی از بهترین دانشگاههای فنی ما در دونتسک است.

- ساختمان دانشگاه همین اواخر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت….

- این یک پرسش جالب است ، این خمپاره از کجا آمد؟ یک » طرف سوم » هم هست – اسمش را می گذاریم طرف سوم- که این خمپاره را شلیک می کند و گناه آن را به گردن این یا آن طرف می اندازد.

- این طرف سوم کیست؟

- من هنوز نمی دانم. در این مورد اطلاعی بدست من نرسیده است . ما آنها را طرف سوم می خوانیم . شورشیان این عنوان را انتخاب کرده اند مردم دونتسک هم همین را گویند . برای یافتن آنها در تلاش هستند تا معلوم شود که چه کسی این خرابکاران را فرستاده است.

- شما می گوئید که مردم هر دو طرف یکسان هستند. به مادری خبر می دهند که قرار است پسرش تیر باران شود. جنگجویان، جلاد و یک کشیش را نزد مادر می آورند. مادر نالان و گریان می گوید حاضر است سینه خیز نزد طرف مقابل برود و با زاری و الحاح از آنها تقاضا کند که فرزندش را اعدام نکنند و بعنوان مجازات او را مجبور به کندن سنگر کنند. ایا این رفتار درست است؟

- درست است ، وقتی بستگان بفکر خویشان خود هستند که به اسارت در آمده اند. وظیفه قوم و خویش همین است. مادر اجازه نداشت بی مطالعه رای بدهد و دفعه بعد فکر می کند و رای میدهد و بیاد می اورد که چه بر سر او آمد. و فرزند او نیز خواهد دانست که انتخاب درست چگونه باید باشد.

- یعنی ما در راه تزکیه خود هستیم؟

- آری ما دیگر به پدر ومادر خود سر نمی زنیم و زیاد به آنها فکر نمی کنیم.

- و شورشیان – آیا آنها هم » با مطالعه رای خواهند داد» آیا می توانند در این جهت فکر کنند؟

- شورشیان هم مثل من وشما اوکرائینی هستند. خمیره آنها با ما فرقی ندارد ، گروه خونی شان هم با ما فرقی ندارد، رنگ خونشان هم سرخ است. آنها هم به همان مدارسی رفته اند که که مارفته ایم .

- ولی موقعیت آنها با ما کمی فرق دارد. آنها در اقلیت هستند.

- اقلیت یعنی چه؟ چند نفر دنباسی باید کشته شوند تا اوکرائینی شناخته شوند ؟ صد هزار یا دویست هزار ؟

- بهتر است که هیچ اوکرائینی کشته نشود.

- درست است . به همین دلیل باید گفتگو کرد و به توافق رسید. یک مذاکره کننده خوب کم حرف می زند و زیاد گوش می کند .

- فکر می کنید که مردم دنباس که در گذشته چه در عرصه سیاسی و چه در زمینه زندگی عادی تن به هر چیز می دادند. چیزی خواهند آموخت؟

- البته. آنها خیلی چیزها اموخته اند. اوکرائین پس از مایدان دیگر اوکرائین قبلی نیست و بعد از این جنگ هم اوکرائین بکلی عوض خواهد شد. حالا همه ما تغییر کرده ایم.

 

http://www.jungewelt.de/2014/08-22/024.php

 

ارتش خصوصی امریکا شرق و غرب اروپا را از هم جدا می کند!

ارتش خصوصی امریکا

شرق و غرب اروپا

را از هم جدا می کند!

یونگه ولت

نوشته ویلی ویمر – ترجمه رضا نافعی

 

«ویلی ویمر» که 33 سال عضو پارلمان آلمان بود و میان سالهای 1985 و 1992 نخست سخنگوی احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی (احزاب دست راستی آلمان) در عرصه امور دفاعی و پس از آن نماینده پارلمان در وزارت دفاع آلمان در باره سیاست خارجی دولت کنونی آلمان و رویدادهای اوکرائین مقاله ای نوشته که روزنامه یونگه ولت آلمان آن را منتشر کرده است. او در مقاله اش پرسید «آیا روسیه دشمن آلمان است؟». ویلی ویمر که از سال 1994 تا سال 2000 معاون مجمع پارلمانی مجالس اروپا در سازمان امنیت و همکاری اروپائی (OSZE) نیز بوده، در مقاله خود می نویسد:

 

در کنفرانس سران ناتو در 4 و 5 سپتامبرکه در انگلستان (منطقه ویلز) بر پا می شود پروشنکو رئیس جمهور اوکرائین نیز حضور خواهد داشت. او  چه کسی را همراه خود خواهد آورد  و موضع آلمان چیست؟

این کنفرانس از آن کنفرانس هاست. این کنفرانس برای انگلستان که مهماندار آنست از لحاظ سیاست داخلی دارای اهمیت ویژه است، زیرا قرار است درمورد جدائی اسکاتلند و بعد هم ویلز از انگلستان، در هر دو بخش رفراندم صورت گیرد. نخست در اسکاتلند و بعد هم در ویلز. بعبارت دیگر مسئله تقسیم انگلستان به سه دولت مطرح است. دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان گفته ویلز را باید به عرصه جهانی ارتقاء داد. البته این ارتقاء مرتبه در صورتی ممکن است که انگلستان، یعنی دولت   حاکم بر ویلز خواستار آن باشد. این سخن کامرون هشداری به مردم اسکاتلند نیز هست که نظرخواهی از آنها در باره جدائی از انگلستان در روز 18سپتامبر 2014 صورت خواهد گرفت. آیا ناتو مظهر دخالت در امور داخلی کشورهای عضو آنست؟ در مورد انگلستان که تردیدی نیست. از دهها سال پیش، پس از پایان جنگ سرد، دیپلمات های آلمانی به این شناخت دردناک دست یافتند که برای انگلستان معیار و نوع برخورد با هر بحران یا جنگ سنجش تاثیراتی است که آن بحران یا جنگ می تواند بر وحدت سیاسی جزایر انگلستان داشته باشد.

باید به تعداد نمایندگانی که از سوی کشورهای مهمان در کنفرانس ویلز حضور خواهند یافت توجه خاص داشته باشیم. آنها فقط نمایندگان کشورهای عضو ناتو نیستند. نه، آنها نمایندگان 60 کشور و دولت از سراسر جهان هستند که باید برای شرکت در کنفرانس ویلز متحمل هزینه هائی گردند. این حضور برای آنها شبیه حضور تماشاگران مسابقات المپیک است. آنچه اهمیت دارد، حضور در مسابقات است. این دعوت گسترده فقط برانگیزنده حیرت نیست. این دعوت در عین حال نشان دهنده چشم انداز ناتو نیز هست. چشم اندازی که دیک چینی، معاون نه چندان خوشنام بوش رئیس جمهور سابق آمریکا نیز آن را قبلا به میان آورده بود. آمریکا نخست سازمان ملل متحد را مجبور ساخت تا ناتو را بعنوان مجری اقدامات مربوط به سیاست امنیتی خود بپذیرد. اما هدفی که آمریکا با این کار دنبال می کرد کاملا در جهتی دیگر سیر می کرد و می کند. سازمان ملل متحد باید کاملا به حاشیه رانده شود و هرچه زودتر ناتو که تحت تسلط آمریکاست بتواند جای آنرا در عرصه جهانی بگیرد .

قاره شگفت زده اروپا باید به یک مهمان توجه خاص مبذول دارد. به «پروشنکو»، رئیس جمهور اوکرائین که منتخب بیش از 50 در صد کسانی است که تحت شرایط موجود به پای صندوق های رای رفتند. این رقم در اوکرائین رقم چندانی نیست، زیرا پرزیدنت «یانوکوویچ» را که در ماه فوریه ساقط کردند، طبق موازین بین المللی با همین مقدار رای انتخاب شده بود. اما آنچه پرسش برانگیز است هشداری است که خانم «آنگلا مرکل» صدر اعظم آلمان، همچون یک آیه مذهبی دائم برگوش پرزیدنت پوتین می خواند که در امور اوکرائین شرقی دخالت نکند. این یعنی چه؟ ناتو با دعوت همدستان در کیف به وضوح تمام نشان می دهد که تا چه حد مناسبات حاکم بر اوکرائین را تعیین می کند. نقش ناتو از تمام دست اندر کاران جنگ داخلی اوکرائین بیشتر است، از جمله بدلیل حضور ارتش خصوصی آمریکا که با داشتن ماموریت از طرف دولت آمریکا، باید اوکرائین شرقی را از وجود مردم روسی زبان «پاک کند». آن پافشاری مصرانه برای جلوگیری از برملا شدن واقعیاتی که به فاجعه سقوط هواپیمای مسافری مالزی و مرگ نزدیک به 300 مسافر و سرنشین آن انجامید ، ممانعت از تحیق در باره کشتار «مایدان» در کییف و جلوگیری از تحقیق در باره به آتش کشیده شدن ساختمان اتحادیه کارگری در اودسا و کسانی که در آن طعمه آتش شدند، دیگر چیزی از آن «ارزش های جهان غرب» که زمانی مطرح می شد باقی نگذاشته است.

البته حضور پرزیدنت پروشنکو در ویلز خود یک علامت (سیگنال) است. بخشی از این علامت دستیارانی هستند که همراه او خواهند بود. آیا برای نخستین بار اجازه خواهیم یافت که در یک کنفرانس سران ناتو، به نظامیان نازی بعنوان نمایندگان «واحد گارد ملی» Asow ) ( خوش آمد بگوئیم؟ آیا این را نیز باید «علامت» ی برای اروپا دانست؟ آیا منظور از دعوت این افراد به ویلز این است که چرا 75 سال پیش جنگ جهانی دوم آغاز شد؟ چشمگیر است که چه کسانی در کییف در باره فاشیست ها سکوت می کنند، در حالی که می بایست صدای فریاد ها به آسمان می رسید. آیا این ها مقدماتی است برای به ضیافت خواندن ماری لوپن فرانسوی؟ یا این که آمریکا، قدرت حاکم بر ناتو، فقط قصدش این است که نشان دهد ناتو در اروپا هم با هرکس که حاضر به مخالفت با روسیه باشد همدست می شود؟

اینک همه باید انتظار داشته باشند که در آستانه چنین کنفرانس پر اهمیتی صدر اعظم مرکل با ارائه بیانیه ای در بوندس تاگ (پارلمان آلمان) افکار عمومی را مطلع سازد که از این پس آلمان – نه شخص خانم مرکل – چگونه به ناتو خواهد نگریست. یا قصد او این است که با سکوت، وضعیت موجود، یعنی بی سر و سامانی سیاست خارجی آلمان را در این موقعیت ماستمالی کند. در این صورت البته بعدها می توان یادآور شد که گویا «نیرومند ترین زن جهان» چه تاثیری می توانست بر اهداف آمریکا داشته باشد. در این کنفرانس همه چیز آلمان در خطر است. منطقه آزاد تجاری که قرار بود میان آمریکا و اروپا بوجود بیآید با تسخیر اوکرائین توسط آمریکا، امریست پایان یافته و از آن پس کشورهائی چون فرانسه، بن لوکس، اتریش، ایتالیا و آلمان تبدیل به مناطق استعماری تحت کنترل تمام عیار آمریکا تبدیل خواهند شد. از آن پس نه تنها امور اساسی، بلکه کنترل مسافران هواپیما در خاک آلمان نیز توسط ماموران دولتی آمریکا صورت خواهد گرفت. ما باید از همکاران طبیعی خود، که همسایگان ما در خانه مشترک اروپا هستند، برای همیشه جدا شویم. البته با کمک کشورهای بالتیک، لهستان، و اوکرائین. از بلغارستان و رومانی دیگر نباید سخن گفت، به این دلیل که با سفر سناتورهای آمریکائی به این کشورها، دولت های آن کشورها وادار به تغییر سیاست خود شدند. South Stream“ » ( ایجاد خط لوله برای انتقال گاز روسیه از طریق بلغارستان به جنوب اروپا، مجارستان و اتریش که متوقف شد. م) . برای آلمان از زمان «عصر طلائی» حکومت صدراعظم هلموت کهُل، روسیه همسایه و همکار بود. برای آمریکا، روسیه رقیب، دشمن، طعمه است. کار کنفرانس ویلز تثبیت این هدف است.

http://www.jungewelt.de/2014/08-20/024.php

آخرین گفتگو با برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی

آخرین گفتگو با برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی

اروپا هنوز نتوانسته

دور اندیشی پوتین را درک کند!

ریانوستی – ترجمه رضا نافعی

 

از ماهها پیش، حوادث اوکرائین نه تنها در صدر مطالب رسانه قرار داشت، بلکه مسئله مهم سیاست جهان نیز بود. تشنج میان روسیه و آمریکا بار دیگر تشدید شده است، در حالی که اروپا میان تحریم ها و علائق اقتصادی این دست و آن دست می کند، روسیه ترجیح می دهد روی به آسیا بیآرد. آنچه در پیش رو دارید گفتگوی اختصاصی «پیتر شولاتور» برجسته ترین روزنامه نگار آلمانی که او را همینگوی آلمان می شناسند، با صدای روسیه و ارزیابی او است از آنچه که در اطراف روسیه می گذرد.

 

- بحران اوکرائین سبب شد که توجه به قفقاز کاهش یابد . وضع این منطقه هنوز تا چه حد وخیم است ؟ آیا هنوز هم بشکه باروت است؟ بطور مشخص خطر در کجاست؟

- قفقاز بی اندازه خطر ناک است. پوتین موفق شده است چچن را تا اندازه ای همراه سازد، ولی این را مدیون قدیراوف است. قدیر اوف – چطور بگویم – آدم کاملا قابل اعتمادی نیست، چون در گذشته آنسوی خط قرار داشت و رژیمی که او در راس آن بود بسیار تندرو بود. رژیمی که تا حدی قوانین شرع را نیز به اجرا می گذاشت. خلاصه آن که یک همپیمان قابل اعتمادِ همیشگی برای روسیه نخواهد بود. البته او عمیقا چچنی است. برای شناختن او باید حاجی مراد تولستوی را خواند، آن داستان اندکی شبیه داستان قدیر اوف است. و بعد باید به داغستان توجه داشت، خطر اصلی در آنجاست. از این خطر کسی سخنی نمی گوید. ولی امام شمیل در داغستان است. پشتیبان اصلی مقاومت در برابر روس ها در قرن هیجدهم آوارها بودند.

- وضع باصطلاح » چالش های یخ زده » از چه قرار است » : تپه قره باغ ، اوستیا، ابخاز و ترانس نیستریا؟ (این منطقه در سال ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و از سال ۱۹۹۲ با نام جمهوری پردنیسترویایی مولداویایی یک کشور مستقل دوفکتو به شمار می‌رود. هرچند از سوی هیچ یک از اعضای سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده و با هیچ‌یک از آن‌ها رابطه دیپلماتیک ندارد و به صورت دوژور بخشی از قلمرو مولداوی به شمار می‌رود. در مارس 2014 پارلمان نرانس‌نیستریا رسما از روسیه درخواست کرد که اجازه داشته باشد مانند کریمه به فدراسیون روسیه ملحق شود و روسیه در پاسخ قول داده که آنرا مد نظر قرار دهد – ویکیپد یا فارسی – م)

- من همه این ها را از بیخ و بن می شناسم. من در زمان ژنرال لِبِد آنجا بودم. این – تکه زمین – البته معضل پیچیده ایست، بالاخره باید برای آن راه حلی اساسی پیدا کرد . چه راهی؟ نمی دانم.   اوستیا برای روسیه بسیار اهمیت دارد. اوستیائی ها گرجی نیستند. آنها در واقع از نژاد ایرانی هستند. به هر حال اروپا با گرجستان روابط اقتصادی برقرار کرده است. این گام همیشه مقدمه عضویت در اتحادیه اروپاست. در این گونه موارد کشورهای عضو دیگر صاحب اختیار خود نیستند. آنچه تکان دهنده تر است این است که ابخاز – گرجی های بومی یعنی اکثریتی را که ساکن آنجا بودند از آنجا رانده است. اما جریان مربوط به تپه قره باغ را من از آغاز دنبال کرده ام، این فقط ناگرونی قره باغ نیست که به ارمنستان ملحق ساختند، ناگورنی قره باغ هم کاملا ارمنی نبود. آنجا حالا ارمنی نشین است. کشوری بسیار فقیر و درمانده، ولی ارمنی ها ارتش خوبی دارند که مورد حمایت روسیه است، در آنزمان به ناگورنی قره باغ حمله کردند و یک پنجم راههای ارتباطی از جمله کریدورها را هم دراختیار گرفتند، که شامل آگدان هم می شود که بخش مهمی از آذربایجان است. یک پنجم از خاک آذربایجان به تصاحب ارمنی ها در آمد. یعنی وضعی بوجود آمد که نمیتواند همیشه به این صورت باقی بماند. چه خواهد شد؟ ارمنستان تحت حمایت روسیه قرار دارد و آذربایجان هم روز بروز بیشتر زیربال آمریکا می خزد.

- پرزیدنت اوباما روسیه را یک قدرت منطقه ای خواند. شما هم همین عقیده را دارید؟

- نه روسیه هنوز هم یک قدرت بزرگ است . دیگر ابر قدرت نیست. ابر قدرت های امروز آمریکا و چین هستند، اما روسیه هنوز هم یک قدرت بزرگ و جدی است. نگاهی به آن قدرت اتمی که هنوز دارد بیاندازید، چین هنوز به آن حد نرسیده است که خود را با آمریکا مقایسه کند. از این هم که بگذریم وسعت فوق العاده خاک روسیه است. اما همین وسعت خاک نقطه ضعف آن نیز هست زیرا جمعیت کافی ندارد. وقتی که من هنوز به مدرسه می رفتم می خواندیم که روسیه یک جاده صاف کن بخاری است، با این توده عظیم انسانی . ولی این واقعیت نداشت. من بارها در شرق دور روسیه بوده ام. خالی از سکنه است. در آنجا سه شهر مهم وجود دارد: ولادی وستوک، پتروپاولوسک و مگدان. بعد از آن دیگر خبری نیست. اوسوری که در گذشته بر سر آن جنگ بود (میان چین و روسیه) دو قسمت است، بخش روسی آن بکلی خالی است. شهر های آباد دربخش چینی آن است. اما مناسبات دوبخش بسیار دوستانه است. مبادلات بازرگانی اهمیت یافته – این ها روسهای تهیدست هستند که برای خرید به به چین آمده اند تا بعد برگردند. در گذشته وضع درست برعکس بود.

- اما از سوی دیگر بسیاری هم پرزیدنت پوتین را قدرتمندترین سیاستمدار جهان می دانند.

- به هرحال او سیاستمداری بسیار زیرک و ماهر است، این را نباید فراموش کرد، 80 درصد روسها از او حمایت می کنند. او از محبوبیت عمیقی برخوردار است. به همین دلیل که او عضو کا گ ب بوده، توانائی هائی دارد که به او امکان می دهد در شرایط کنونی از عهده مقابله با خدعه های عجیب، با الیگارش ها و غیره برآید. در اوکرائین هیچ کنترلی بر الیگارشها نیست. آنها کماکان افرادی مقتدرهستند، یکی از آنها درحال حاضر پرزیدنت است، کسی نمی تواند مرا بقبولاند که او میلیاردها ثروت خود را با فروش شکلات های بی کیفیت بدست آورده است.

- اروپا باید با آنچه که در اوکرائین می گذرد چه کند؟

- اروپا اصلا سیاست خارجی ندارد. در حال حاضر سیاست اروپا عبارت است از پیروی چاکرمنشانه از آمریکا. در زمان هلموت کهل صدراعظم پیشین آلمان سیاست اروپا اینطور نبود. در زمان «شرودر» که وضع بکلی از گونه ای دیگر بود. من نمی دانم خانم «مرکل» (صدراعظم کنونی آلمان) چه در سر دارد که دائم بعنوان مداح دموکراسی و آزادی به میدان می آید. آلمانها باید بیاد بیآورند که عامل فجیع ترین جنایتی هستند که تاریخ اروپا می شناسد. آن هم بعنوان ملتی بسیار متمدن. آنوقت باید کمی جلوی دهانش را بگیرد. من در کتاب بعدی خودم به این موضوع خواهم پرداخت.

- شاید یک منطقه آزاد تجاری برای اروپا بهتر از سیاست شرقی باشد.

- البته منطقه آزاد تجاری دارای امتیازاتی هست ولی زیان هائی نیز در بردارد. بویژه آن که شرائط مذاکرات عمیقا نامناسب است. ما امروز می دانیم که آمریکا از طریق ان. اس. ا . از همه چیز خبردارد. آنها می دانند ما در عرصه پژوهش تا کجا پیش رفته ایم، مواضع ما در مذاکرات چگونه است، در حالی که اطلاعات ما در باره آمریکا بسیار اندک است. آنها با پرونده ای قطور از اطلاعات پشت میز مذاکرات می نشینند که ما فاقد آن هستیم. بنا بر این، این خطر وجود دارد که اروپائی ها سرشان کلاه برود. اما آنطور که دیده می شود برلن به حد کافی به این نکته توجه ندارد.

- باید حضور ناتو در اروپای شرقی بیشتر شود؟

- حضور ناتو هم اکنون هم خیلی زیادی است. این ناشی از حماقت گرباچف بود که در آلمان از او بمثابه یک قهرمان تجلیل می کنند. ولی از نظر روسها او نابود کننده شوروی بوده است. آن هم با عواقبی هولناک. من شاهد عواقب پرستروئیکا در مسکو بوده ام، وحشتناک بود. قرار بر این بود که ناتو از آلمان شرقی فراتر نرود و پیشروی به همانجا ختم شود. این که ناتو کشورهای سابق بلوک شرق، لهستان، کشورهای بالتیک، رومانی را هم بعضویت خود درآورد در آن زمان اصلا غیرممکن بود. این فقط ناشی از حماقت گرباچف بود که این ها را روی کاغذ تثبیت نکرد. نمی دانم. حالا آمریکائی ها می خواهند به زور بسوی شرق بروند. آمریکائی ها وقت خود را تلف می کنند. مسئله بزرگ آنها در اقیانوس آرام با چین است. و چینی ها با استفاده از موقعیت، وضع خود را در آنجا تحکیم می کنند.علاوه بر این آمریکا با خاور نزدیک و میانه در چالش است. پاکستان از منابع خطر در آینده نزدیک است. ما از آنچه در آنجا می گذرد بی خبریم. و حالا ناگهان سیاست فشار به روسیه را در پیش گرفته ایم. من از خود می پرسم : این ها یعنی چه؟

- آیا تقسیم اوکرائین برای آن کشور مناسب است؟

- من اوکرائین را نسبتا خوب می شناسم. من در لمبرگیا» و «لیویو یا» بوده ام. در آنجا با اسقف کلیسای کاتولیک ارتدکس که مرد کاملا عاقلی بود نیز صحبت کرده ام – ولی در آنجا گروه های افراطی هم هستند. این ها در جنگ دوم جهانی پیدا شدند، وقتی که استپان باندرا با آلمانها همکاری می کرد. این ها یک جمع دربسته هستند که با بقیه اوکرائینی ها همرنگ نمی شوند. و بعد اوکرائینی های شرقی هستند، ساکنان دنباس روس هستند. در جریان صنعتی شدن روستائیان این منطقه فقیر، مثلا روس های «ورونش» در آنجا اسکان یافتند، به همین دلیل هم کاملا روس هستند. حداقلی که بتوان به آنها پیشنهاد کرد یک راه حل فدراتیو است. بنظر من جنایت نیست وقتی مردم می خواهند روس باشند، آنها هم که می خواهند بخشی از روسیه باشند مرتکب جنایت نمی شوند. ولی البته این با هنجارهای حقوق بین الملل هماهنگ نیست، مانند موضوع کریمه. ولی آیا آن کاری که خروشچف ِ اوکرائینی، در آن زمان کرد، با موازین حقوق بین المللی هماهنگ بود؟ ( خروشچف کریمه و بخش هائی از خاک روسیه را به اوکرائین بخشید.م).

- آلمان با روسیه پیوند های تاریخی، فرهنگی و بویژه اقتصادی دارد. بیست سال مناسبات آنها با هم بسیار خوب بود. آیا در حال حاضر چرخ تاریخ به عقب بر می گردد یا این که روسیه آنقدر همرنگ غرب شده است که این بحران خطرناک نگردد؟

- این بحران خطرناک است. و در میان آلمانها آن کس که واقعا در برابر این بحران قد علم کرده هلموت اشمیت (صدراعظم اسبق آلمان .م) است که گفت این سیاستی که دنبال می شود، یعنی این سیاست خارجی که اتحادیه اروپا درپیش گرفته و انجام می دهد، خواست مردم نیست. مردم آلمان خواستار این سیاست در اوکرائین نیستند، این ماجراجوئی، برای ما جای تامل دارد، حتی فقط بدلیل گازی که ما دریافت می کنیم. این سیاستِ «سیاه کردن پوتین» انعکاس چندانی در میان مردم ندارد. و آنچه عجیب است این است که در بخش شرقی آلمان – شهروندان سابق جمهوری دموکراتیک آلمان بیشتر هوادار پوتین هستند تا اوباما. منظور سخنگویان رسمی آلمان، گاوک و مرکل نیستند (گاوک رئیس جمهور و مرکل صدراعظم آلمان ، هر دو سابقا از شهروندان آلمان دموکراتیک (شرقی) بودند.م) گرچه این نوعی رؤیائی ساختن گذشته است، یک نوع حسرت گذشته را خوردن، ولی این حالت وجود دارد. صدراعظم مرکل که دختر یک روحانی است آنجا زندگی چندان بدی نداشته است.

- همیشه یک سیاست رسمی وجود دارد و یک سیاست پشت پرده. اقتصاد آلمان پیوند بسیار نزدیک با روسیه دارد. ممکن است که این پیوند بار دیگر تضعیف گردد؟

- بله. خوشبختانه ما هنوز دست به تحریم جدی نزده ایم…من بین سالهای 1991 و 2003 شاهد تحریم ها علیه عراق بودم، وحشتناک بود. حتی آب را نمی توانستند تصفیه کنند، کشاورزی تعطیل شده بود. وحشتناک بود. میزان مرگ و میر کودکان و نوزادان هراس انگیز بود. آلمان ها باید آن را بشناسند، آنها هم در جنگ جهانی اول خود گرفتار یک محاصره اقتصادی شدند که در نتیجه آن نزدیک به نیمی از جمعیت آلمان از گرسنگی تلف شد. از این لحاظ بکار بردن تحریم بعنوان ابزار سیاست خارجی غیر اخلاقی است. اگر کار بجای جدی برسد و واقعا دست به تحریم زده شود صدمات جدی به اقتصاد آلمان وارد خواهد آمد. و آنوقت است که بالاخره کسی جای آلمان را خواهد گرفت.

- آیا اتحادیه اروپا و آمریکا ، خود ، صاف و ساده، روسیه را در آغوش چین نمی اندازند؟

- چرا، همینطور هم شده است. آنچه نگران کننده است اینست که گرچه آمریکائی ها تصور غلطی از جهان دارند ولی آنها همه جا را زیر نظر دارند و نگاه می کنند. اما آلمان ها در عصر جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) بشدت اسیر کوتاه بینی شهرستانی شده اند. آنها این را هم نمی بینند که این اتحادیه اروآسیا، که پوتین می خواهد بوجود آورد، ضد اروپائی نیست، هدف آن تحکیم روسیه در آسیای مرکزی است. چون وقتی افغانستان تخلیه شود، تازه یک بلبشوی اسلامی در آنجا آغاز خواهد شد، یا   یک حکومت اسلامی در آنجا مستقر خواهد شد، یا یک چیز دیگر، که محدود نمی ماند و گسترش می یابد. از جمله به ازبکستان و تاجیکستان. ازبک ها در اردوگاههای مقاومت در پاکستان بسیار زیادند. و البته قزاقستان هم هست. آن اتحادیه در واقع یک سازمان دفاعی است، که می خواهد حصاری باشد، (اروپائی ها) این بُعد آسیائی را هنوز درک نکرده اند. البته در چنین حالتی اوکرائین بعنوان یک وزنه متقابل اروپائی همکار مطلوبی می بود. که حالا دیگر نیست و آنچه باقی می ماند فقط روسیه است و روسیه سفید که 140 میلیون نفر هستند، و نباید فراموش کرد که بین بیست تا بیست و پنج میلیون نفر آنها مسلمانند و همه آنها بی آزار نیستند. آخرین بار که من در قازان بودم، جای مرد تاتاری معقولی را که سابقا امام جماعت بود، ناگهان مرد جوانی گرفته بود که در مدینه، در عربستان سعودی آموزش دیده بود. با آمدن او لحن سخن بکلی عوض شده بود. آنزمان، وقتی که من نزد شورشیان چچن بودم، افراد ملایمی را دیدم که اهل طریقت بودند. ولی بعد ناگهان واعظان جوانی که در عربستان سعودی آموزش دیده بودند آمدند و یکباره دسترسی به آنها غیرممکن شد و من دیگرنتوانستم آنها را ببینم.

http://de.ria.ru/opinion/20140704/268926478.html

پتر شولاتور روز شنبه 16 اوت 2014 در نود سالگی درگذشت. ناشر آثارش از او بعنوان «یکی از بزرگان روزنامه نگاری آلمان و یکی از نویسندگان بزرگ عصر ما در عرصه نگارش مشاهدات سفری یاد کرد، کسی که ترکیب مثبتی بود از مارکوپولو و همینگوی».

او در باره مخالفان خود گفته بود :» کارزارهائی علیه من برپا می شود، مرا متهم به ذوق آزمائی ( دیلتانتییسم )، آمریکا ستیزی و بد گوئی به اسلام می سازند – همه این ها مهمل است. ممکن است وزارت دفاع آلمان از من حمایت   نکند – ولی سربازان آلمانی در افغانستان کتابهای مرا می خوانند و آنها را تایید می کنند و رانندگان تاکسی ، ترک یا عرب، اکثرا می خواهند که از من پول نگیرند».

 

دست و پا زدن بی نتیجه امریکا و اروپا در اوکرائین!

اشپیگل آنلاین – ترجمه رضا نافعی

دست و پا زدن بی نتیجه

امریکا و اروپا در اوکرائین!

از پایان ماه ژوئیه تحریم های اقتصادی اتحادیه اروپا و آمریکا علیه روسیه به اجرا در آمده اند. مسکو نیز روی به مقابله آورده و جلوی واردات مواد غذائی ازغرب به روسیه را گرفته است .غرب و روسیه چگونه می خواهند برغم جنگ اقتصادی، با هم همکاری کنند؟ گفتگو با کریستیان زوست، کارشناس موسسه «گیگا» برای مطالعات جهانی و منطقه ای در هامبورگ.

اشپیگل: اتحادیه اروپا و آمریکا ورود بانک های روسیه را به بازارهای مالی خود ممنوع ساخته اند. از این پس صدور سلاح های جنگی و تکنولوژی پیشرفته به روسیه ممنوع شده است. روسیه متقابلا مانع ورود مواد عذائی از غرب به روسیه شده است. آیا مارپیچ بالا رونده تحریم ها به کار افتاده است؟

زوست: البته میتوان بر شدت تحریم ها باز هم افزود. روسیه می کوشد بهای تحریم ها را برای غرب سنگین کند. وقتی کشورهای قدرتمند در برابر هم قرار می گیرند، بالا رفتن متقابل مارپیچ تحریم ها امری است عادی.

اشپیگل: غرب چه گام های دیگر می تواند بردارد؟

زوست: اتحادیه اروپا و آمریکا می توانند در کنار تحریم های کنونی موسساتی را که در بخش استخراج نفت و معاملات گازی روسیه سهیم می گردند نیز مجازات کنند و می توانند بانک های روسی را تا حدود زیادی از بازارهای مالی دور نگه دارند.

اشپیگل: «گاری کلاید هوفباوئر» دانشمند آمریکائی با همکاران خود در حدود 200 مورد تحریم را از سالهای 1914 تا 2000 مورد بررسی قرار داده است. یکی از نتایجی که آنها بدست آورده اند این است: فشار تدریجی به نتیجه نمی رسد، از همان آغاز چکش را به کار ببرید. آیا در آغاز برخورد غرب با پوتین خیلی ملایم بوده است؟

زوست- بنظر من واکنش اتحادیه اروپا هنگام بحران کریمه متناسب بود. تحریم ها کاملا هدفمند متوجه افراد بود و همزمان با آن مذاکرات با روسیه هم در جریان بود. اشغال کریمه (پیوستن کریمه به روسیه) که بر خلاف موازین حقوق بین المللی بود نمی توانست بی پاسخ بماند . (باید گفت که ناظران سیاسی یادآور شده اند که بمباران و اشغال یوگوسلاوی، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و…که همه ناقض موازین حقوق بین المللی بودند پیش از آن و به ابتکار آمریکا و ناتو کشورهای همپیمان با آنها روی داده بودند .م) ولی من به تشدید تحریم ها نگاهی نقادانه دارم .

اشپیگل: با این سیاست عرصه بر پوتین بسیار تنگ می شود؟

زوست: شانس موفقیت تحریم ها ناچیز است. نمی توان انتظار داشت که سبب تغییر روش روسیه گردند. اشغال کریمه و حفظ نفوذ در اوکرائین در کانون علائق روسیه قرار دارند. از این رو کرملین حاضر است بهای گزافی نیز برای آن بپردازد.

اشپیگل: فکر می کنید تاب تحمل اتحادیه اروپا و آمریکا تا کجاست؟

زوست: هم فاصله آمریکا از اوکرائین خیلی زیاد است و هم مبادلات اقتصادی آمریکا با روسیه اندک. معلوم نیست که اروپا حاضر به پرداخت هزینه ای سنگین باشد. پوتین همین حالا موفق شده کشورهای اروپائی را تا حدی از هم جدا سازد.

اشپیگل: چطور؟

زوست: برغم وجود تحریم ها، جلوی فروش دوکشتی جنگی فرانسه به روسیه گرفته نشد. با فروش این دوکشتی تحرک روسیه بیشتر می شود. و در عین حال اشاره فاجعه آمیزی به وضعیت غرب نیز هست. تحقیقات نشان داده اند که تحریم ها وقتی موثر هستند که تحریم کنندگان حاضر باشند تا حدی بهای آن را بپردازند.

اشپیگل: ولی کارشناسان معتقدند وقتی قیمت ها بالا رفت صدمه اقدام پوتین مبنی بر ممانعت از ورود مواد غذائی به روسیه به مردم وارد خواهد آمد.

زوست: فشار اقتصادی بر مردم زیاد می شود ولی تجربه نشان داده که این فشار در رژیم های متکی به قدرت، تبدیل به فشار سیاسی به دولت نخواهد شد. بلکه برعکس سبب به هم پیوستگی بیشتر می گردد. با حمایت رسانه ها و ارگانهای امنیتی از دولت بیم قیام علیه پوتین نمی رود. در حال حاضر حتی سبب محبوبیت پوتین نیز شده است. غرب برای مردم روسیه بد کار است و پوتین به مردم این احساس را می دهد که کشورشان سربلند ایستاده است.

اشپیگل: غرب تا کی باید درانتظار موفقیت بماند؟

زوست: این تنش می تواند در همین سطح چند سالی بماند. یک پرسش مهم این است که روش اطرافیان پوتین چگونه خواهد بود. امید غرب این است که نخبگان رهبری و اولیگارش ها زیر فشار قرار گیرند و بنوبه خود پوتین را زیر فشار بگذارند. ولی غرب باید به گفتگو با روسیه ادامه دهد، تا از روند بالارونده تنش بدر آید.

اشپیگل: در حال حاضر تاکتیک کدام طرف ماهرانه تر است – غرب یا پوتین؟

زوست: رفتار پوتین هماهنگ با تصویریست که از جهان دارد. او چالش در اوکرائین را گرم نگاه می دارد، بی آن که روسیه دخالت چشمگیری در آن داشته باشد. اتحادیه اروپا با نقشه سه مرحله ای خود، یعنی افزایش تدریجی تحریم ها ، دست و بال خود را بسته است. هدف ها نیز روشن نیستند. غرب در آغاز خواستار بازگشت روسیه از کریمه بود. ولی امروز دیگر صحبتی از آن در میان نیست. کریمه از دست اوکرائین رفته است.

اشپیگل: آیا نمونه هائی هم هستند که نشان دهند تحریم ها به موفقیت انجامیده اند؟

زوست: بنظر من تحریم ها در مورد ایران سبب شدند که ایران حاضر به مذاکره شود. فشار اقتصادی آنچنان زیاد است که مردم و نخبگان سیاسی سیاستی را که تا امروز اعمال می شد زیر سوال بردند. در آفریقای جنوبی نیز تحریم های بین المللی به برافتادن رژیم آپارتاید کمک کردند.

اشپیگل: آیا غرب نمی تواند امیدی به دوران پس از پوتین داشته باشد؟

زوست: به آن نباید امید بست. هم کریمه باید روسی بماند و هم اوکرائین هم منطقه نفوذ روسیه. هیچ پرزیدنت روسی نمی تواند  این مرز را نادیده بگیرد.

 

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/sanktionen-gegen-russland-wie-weit-gehen-die-eu-und-die-usa-a-985736-druck.html

 

آغاز افشای واقعیات سقوط هواپیمای مالزیائی

آغاز افشای واقعیات

سقوط هواپیمای مالزیائی

یونگه ولت – نوشته راینر روپ

ترجمه رضا نافعی

چند تن از بلند پایگان پیشین سازمان های اطلاعاتی آمریکا روز 29 ژوئیه 2014 نامه ای سرگشاده خطاب به پرزیدنت اوباما منتشر کردند. این واکنشی است در برابر ادعاها و اتهامات مطلقا اثبات نشده ای که دولت آمریکا در ارتباط با سقوط هواپیمای مسافر بری مالزیائی در اوکرائین شرقی به روسیه وارد آورده و مقابله آمریکا و روسیه را شدت بخشیده است. این نویسندگان که به شیوه استدلال های آمریکا که متکی بر مدرکی نیستند شدیدا انتقاد می کنند، همه عضو سازمانی هستند بنام » اطلاعاتی های سابق خواستاران خرد» (Veteran Intelligence Professionals for Sanity, VIPS) در میان امضاء کنندگان نام»ویلیام بینی» مدیرعامل سابق بخش فنی NSA نیز دیده می شود که مدت ها پیش از «اسنودن» دست به افشاگری زده بود و اخیرا نیز در کمسیون تحقیق مجلس آلمان در برلن سخن گفت.

از آنجا که حجم نامه سرگشاده زیاد است تنها فراز های مهم آن را عیننا ترجمه می کنم و بقیه را به اجمال بیان می کنم ( این توضیح از نویسنده و مترجم مقاله به زبان آلمانی آست). اما مقدمتا، برای درک بهتر تحلیل های اطلاعاتی و بهره گیری از نتایج اطلاعات بدست آمده و همچنین برای شناختن انگیزه نویسندگان نامه، ارائه توضیحاتی ضروری است. در تلاش برای پیش بینی نیات و توانائی های دشمن قانون خدشه ناپذیرِ برای هر سازمان اطلاعاتی جدی اینست که هیچگاه چشم بسته فقط به اطلاعات بدست آمده از یک منبع اعتماد نکند. و اگر منبع دیگری در اختیار نباشد اطلاعات موجود باید با فاکتور های فراوان دیگری که در دست هستند سنجیده شوند. با چنین مقدماتی در بهترین حالت، تصویر کم و بیش مناسبی بدست می آید. به عبارت دیگر قابل اعتماد بودن خبر باید با ارزش های احتمالی دیگر سنجیده شود. تا کنون دولت اوباما و کسانی که رهبری سیاسی را در سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در دست دارند این اصل اساسی در یک کار اکتشافی را به کار نبسته اند. البته این به آن معنی نیست که تحلیل گران سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، بویژه سیا، دیا ( دیفنس ایتلیجنس ایجنسی ) و ان. اس. ای.( آژانس امنیت ملی) نتوانسته اند کار شایسته انجام دهند. در واقع عکس آن درست است.

یک مسئله این است که –  هر قدر هم کار تحلیل گران دقیق و درست باشد – اگر حاصل کار آنها با سیاست دولت آمریکا و اظهار نظرهای رسمی آن همسو نباشد و مانع رسیدن به هدف های سیاسی گردند آن اطلاعات در تصمیمات و اظهارات سیاسی مورد استفاده قرار نخواهند گرفت. در ایالات متحده آمریکا این نوع برخورد با کار اطلاعاتی، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم در ارتباط با بالا گرفتن تعقیب کمونیست ها و مبارزه با اتحاد شوروی بکار بسته می شد. به این صورت که دولت واشنگتن برای آن که به سیاست خارجی تهاجمی خود چهره دموکراتیک بدهد به رؤسای سازمانهای اطلاعاتی اعلام کرد که حاصل تحقیقات آنها از چه نوع باید باشد که آزادی خواهانه و حقوق بشری جلوه کند.

بحران اعتماد

 

اندک اندک ادعای های خالی از حقیقت نیز به نتایج اقدامات اطلاعاتی افزوده شد و رسانه های غربی نیز آن را پخش و پیوسته تکرار می کردند. ترکیب ادعای های دروغین با اخبار نیمی راست – نیمی ساختگی در سال 2003 در جنگ عراق بکار رفت و امروز هم در بحران اوکرائین بکار می رود. اما این ادعا که مدارک تردید ناپذیر در دست است بگونه ای روز افزون در افکار عمومی آمریکا مورد انتقاد قرار می گیرد. طی دهه های گذشته بارها و بارها دروغ گوئی دولت آمریکا بر ملا شده و با پیدایش اینترنت و منابع اطلاعاتی دیگر قدرت انحصاری کنسرن های رسانه ای نیز محدود شده است. این وضعیت نقش مهمی در شکست اقدامات دستگاه دولتی آمریکا در سوریه ایفا کرد، که خود گازها ی شیمیائی بکار می برد و آن را بگردن دیگران می انداخت . هم اکنون وضعیت مشابهی در چالش اوکرائین بوجود آمده و خطر رسوائی دیگری آمریکا را تهدید می کند.

تاثیر انتشار دروغ ها و اخبار نادرست رهبری سیاسی آمریکا بر اعتقادات اخلاقی آن بخش از ماموران اطلاعاتی که صداقت روشنفکرانه خود را حتی پس از استخدام در سازمانهای اطلاعاتی حفظ کرده بودند، ویرانگر بود. در دورانی که من در بخش سیاسی سرفرماندهی ناتو در بروکسل کار می کردم ( 1977 تا 1993) ارتباطی تنگاتنگ با تحلیل گران سیا و دیا داشتم. من در این دوران خود شاهد بودم که سه نفر بدلیل سرخوردگی شدید از این وضع کار خود را ترک کردند و استعفا دادند. همه آنها متحیر بودند که رهبری سیاسی با تحلیل های آنها که با زحمات زیاد و با دقت فراهم آورده بودند، چگونه برخورد می کرد. رؤسای آنها یا آن تحلیل ها را یا بکلی نادیده گرفته و به آرشیو می سپردند و یا مضمون تحلیل را معکوس می کردند، با این هدف که دولت بتواند در مقابل کنگره و یا همپیمانهای خود خوراک استدلالی برای مقابله با مخالفت ها و اجرای سیاست مورد نظر خود داشته باشد.

با در نظر داشتن این پس زمینه باید نامه سرگشاده اعضای سابق سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را که خطاب به پرزیدنت اوباما نوشته شده است مورد مطالعه قرار داد. مضمون اجمالی نامه این است: «تنش کنونی آمریکا – روسیه که برسر اوکرائین بوجود آمده میرود که بصورت خطرناکی تشدید گردد. ما مطمئن نیستیم که مشاوران شما خطر بالا گرفتن کار را در تمام ابعاد آن شناخته باشند. نیورک تایمز و دیگر رسانه ها مسائل حساس و پاسخ نیافته را به این دلیل که از منابع دولتی آمده اند چنان منعکس می کنند که گوئی واقعیاتی انکار ناپذیرند. «

در نامه چنین می خوانیم: «دوازده روز پس از پس از سرنگونی هواپیمای مالزیائی پرواز 17 ( روز 17 ژوئیه ) دولت شما هنوز هم تحلیلی یکدست که شامل شناخت های اطلاعاتی ومتکی بر مدارک باشد ارائه نکرده که بر اساس آن بتوان مسئله مقصر کیست را روشن ساخت. برای اثبات این ادعای دائم تکرار می شوند که آن هواپیما را جدائی طلبان اوکرائین با موشکی که روسیه در اختیار آنها گذاشته ساقط کرده اند. در حالیکه مدرک قانع کننده ای ارائه نکرده اید.»

» دولت شما تصاویر ماهواره ای عرضه نکرده که نشان دهد جدائی طلبان چنان سلاحی در اختیار دارند، ولی «سگ های دیگری هستند که هنوز پارس نکرده اند (منظور صاحبان قدرت در کییف هستند. اشاره از نویسنده است) اگر شما حاضر نباشید – یا نتوانید – با مدارک مشخص ادعاهای دولت خود را به اثبات برسانید اعتبار واشنگتن و اعتبار خود شما بیش از پیش فرسوده خواهد شد. ما بعنوان اطلاعاتی های حرفه ای پیشین با رویهم رفته 260 سال تجربه کاری در بخش های گوناگون سازمانهای اطلاعاتی آمریکا اینک به تحلیل این امر از دیدگاه خود خواهیم پرداخت ( …) و درعین حال با این بیانیه چشم انداز دیگری بشما عرضه خواهیم کرد.»

سپس نویسندگان بیانیه یادآور می گردند که بعنوان افسران پیشین و تحلیلگران اطلاعاتی آموخته اند که بدون اطلاعات قانع کننده حکم صادر نکنند. اتهاماتی که به روسیه زده می شود باید «متکی بر دلائلی بسیار محکم تر و اقناع کننده تر از آنچه تا کنون عرضه شده باشند، بویژه هنگامی که با سقوط یک هواپیمای مسافری دیگ احساسات سخت جوشان است. (…) افزون بر این بکار بردن اطلاعات غیر کارشناسی و یک طرفۀ سازمانهای اطلاعاتی ما را به مخمصه می اندازد.»

نویسندگان در عین حال از این که دولت با بکار گرفتن شیوه ای غیر حرفه ای دلائلی سست و مبهم به افکار عمومی ارائه می دهد بسیار نگران هستند».

» تنها امید ما بعنوان آمریکائی این است که شما واقعا دلائل قانع کننده ای در اختیار داشته باشید و آنها را بدون تعویق بیشتر بلافاصله منتشر سازید، بویژه از آن رو که جان کری وزیرخارجه آمریکا با صراحت اعلام کرد که روسیه بطور مستقیم یا غیر مستقیم مقصر است. ارائه سند و مدرک شکل دیگری دارد. اظهارات جان کری زود هنگام است و هدفش آنست که افکار عمومی پیشاپیش روسیه را محکوم سازد.»

 

روسیه سپر بلا

بنا به تشخیص نویسندگان بیانیه، میان تراژدی سقوط هواپیمای مالزیائی و رفتار دولت ریگان پس ازسقوط هواپیمای 007 KAL هواپیمای کره ای بر فراز آسمان سیبری، در 1 سپتامبر 1983 شباهتی آشکار مشاهده می شود. نویسندگان برای نشان دادن موارد تشابه فشرده آنچه را که آنها در آن زمان که تازه بعنوان افسر اطلاعاتی مشغول به «کار فعال «شده بودند، یادآور میشوند. آنچه آنها می نویسند موید همان رویداد هائی است که من ( نویسنده این مقاله ) بعنوان رئیس » گروه به روز کردن شناخت های اطلاعاتی» ( CIG ) در مرکز ناتو در بروکسل خود شاهد و ناظر آن بودم و می توانستم گزارش های بسیار محرمانه DIA دیا را در باره آن حادثه در هفته ها و ماههای بعد آن دنبال کرده، بخوانم و عکسبرداری کنم.

در بیانیه چنین آمده است: «چند ساعت پس از آن واقعه غم انگیز و هدف قرار گرفتن هواپیمای KAL 007 در 1 سپتامبر 1983 دولت ریگان ماشین تبلیغاتی بسیار کارآمد خود را به میدان فرستاد تا اطلاعات اندکی را که در اختیار بود برای افکار عمومی آنچنان وارونه سازند که تردیدی در مقصربودن شوروی که موجب مرگ 269 مسافر آن هواپیما شده بود، باقی نماند. آن هواپیما هنگامی مورد اصابت قرا گرفت که شب هنگام صدها مایل از مسیر خود منحرف شده و مقادیر زیادی در آسمان شوروی پیش رفته بود- در مناطق حساس استراتژیک در کامچاتکا – شبه جزیره ساخالین که تاسیسات نظامی شوروی در آن متمرکز بودند. به فرمان ایستگاه کنترل زمینی یک هوپیمای شکاری روسی چندین بار گرد هواپیمای کره ای پرواز می کند و با حرکت دادن بال خود که طبق رسم هوانوردی بین المللی فرمانی است برای فرود آمدن به هواپیمای کره فرمان فرود آمدن میدهد. ولی خلبان کره ای حتی در برابر هشدارهای مکرر ( مثلا پرتاب فشفشه های نورافشان بر دماغه هواپیما) واکنش نشان نمی دهد. در گیر و دار تلاش برای شناسائی این هواپیما – یک هواپیمای جاسوسی آمریکا از نوع RC- 135 مسیر هواپیمای کره ای را قطع می کند – در این هنگام ایستگاه کنترل زمینی شوروی به خلبان روسی فرمان آتش می دهد .

شوروی ها » بسرعت متوجه » می شوند که مرتکب خطائی وحشتناک شده اند. سازمانهای جاسوسی آمریکا که مخابرات رمزی شوروی ها را ثبت کرده بودند نیز فورا از جریان باخبر می شوند و بوضوح می دانند که این تراژدی در نتیجه یک خطا رخ داده و قتل عمدی نبوده است، شبیه انچه که روز 3 ژوئیه 1988 رخ داد و ناوجنگی آمریکا بنام وینسنس بر فراز خلیج فارس یک هواپیمای مسافری ایران را هدف موشک قرار داد و 290 نفر مسافران آن کشته شدند و در آن زمان پرزیدنت رونالد ریگان با لحنی تحقیر آمیز آن را » تصادفی قابل درک » توصیف کرد».

اما دولت ریگان کلیه گفتگوهای مخابراتی را که در دست داشت و با انتشار آن می توانست به روشن شدن واقعه کمک کند ، پنهان کرد تا بتواند مسکو را تا جائی که می تواند در موقعیت ناهنجاری قرار دهد. در آن زمان این جمله که «مسکو یک هواپیمای غیر نظامی را مخصوصا ساقط کرده است » در واشنگتن ورد زبان ها شده بود. عنوان مجله نیوز ویک در آن موقع این بود :» قتل در آسمان » پس از سقوط هواپیمای مسافری مالزی عنوان پشت جلد مجله تایم این بود :» بازی خطرناک پوتین» . چه در آن زمان و چه امروز کارزارهای تبلیغاتی رنگ هیستریک گرفته اند. در آن زمان هم مانند امروز «تفاوتی اندک میان تبلیغات دولتی امریکا و اخبار منتشره توسط رسانه های بازاری» وجود داشت.

اطلاعات ساختگی

 

دولت آمریکا در آن زمان برای آن که این تصور را در افکار عمومی بوجود آورد که » شوروی با کمال خونسردی دست به یک عمل وحشیانه زده است تا جائی پیش رفت که «در روز 6 سپتامبر 1983 یک کپی تقلبی از مخابرات خلبانهای شوروی با مرکز کنترل زمینی را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه داد». ده سال بعد که مجموعه آن مخابرات منتشر شد روشن گشت که بسیاری از عناصر مرکزی گزارش آمریکا نادرست بوده است»

نویسندگان بیانیه می نویسند شوروی ها در آن زمان مطمئن بودند که یک هواپیمای جاسوسی آمریکا را هدف قرار می دهند و یاد آور تشابهاتی می شوند که با سقوط هواپیمای مالزی وجود دارد و نیز عجله بسیار غیر عادی جان کری وزیرخارجه آمریکا در نشان دادن متهم «.

» آما مدارکی که دولت شما درباره هواپیمای مالزی منتشرساخته چنان استحکامی ندارند که بتوانند مورد بررسی قرار گیرند. و به هیچ وجه نمی توانند مبنای قضاوت قرار گیرند ما بدلیل تجارب شغلی تقریبا بشکل غریزی میل داریم با سوء ظن به روس ها نگاه کنیم. ولی تجارب تازه ای که کسب کردیم بویژه راه و روشی که وزیر خارجه جان کری در پیش گرفته و پشت سر هم به گزارش های غلط بعنوان » مدرک » می چسبد و حاضر به تجدید نظر هم نیست ما را بر آن داشت که تجدید نظر اساسی در آن گرایشی را که تا امروز داشتیم (یعنی بطور غریزی روس ها را مقصر دانستن) بکنیم».

» هر بار که کری باصطلاح » مدرکی » ارائه داده که می توانسته  بیطرفانه مورد بررسی قرار گیرد – مثلا مانند اعلامیه های تقلبی ضد سامی که در اوکرائین پخش شد یا عکس هائی که گویا عکس واحد های ویژه روسیه در اوکرائین بودند، معلوم شد «مدارک» ساختگی هستند. اما این ها خطاهای کوچک قابل گذشت هستند در قیاس با دیگر دروغ های شاخداری که روز 30 آگوست 2013 جای کری 35 بار تکرار کرد و گفت :» ما می دانیم که دولت بشار اسد مسئول بکاربردن آن سلاحهای شیمیائی است که 9 روز پیش در نزدیکی دمشق بکار برده شدند». این سبب شد که پرزیدنت پوتین شخصا او را مورد انتقاد قرار دهد و گفت :» او دروغ می گوید، و می داند که دروغ می گوید. این تاسف برانگیز است.»

» در مورد تیراندازی به هواپیمای مالزی در 17 ژوئیه، ما معتقدیم که جان کری به شیوه خود عجولانه حکمی داده و بی اعتباری تصور ناپذیر او لطمه ای شدید به ابتکارات دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا و مانور های تبلیغاتی آمریکا در برابر روسیه وارد آورده است. ما به شما توصیه می کنیم فورا حمله دیپلماتیک و نادرست کری را ( علیه روسیه) متوقف سازید (… ) یا دست کم دولتمرد دیگری را برای ای ن مقام پیدا کنید که تا این حد بی اعتبار نشده باشد».

علت تعارض را بر طرف کنید

اگر مدارک موجود در مورد تیراندازی به هواپیمای مالزی واقعا تا این حد که بنظر می رسد، ضعیف است، به جنگ تبلیغاتی خاتمه دهید و منتظر نتیجه تحقیقات بمانید. ولی اگر دولت شما مدارک مشخص در اختیار دارد پیشنهاد ما این است که هرچه زودتر و بدون فوت وقت آنها را منتشر سازید، حتی با احتساب این خطر که ممکن است طرف مقابل اطلاعاتی در باره منابع شما و یا شیوه کار شما را بدست آورد».

از دیدگاه نویسندگان نامه جان کری وزیر خارجه آمریکا بیش از آن که سودی برای اوباما داشته باشد» باری است بر دوش او». این نظر شامل جیمز کلاپر ( مدیر کل تمام سازمانهای اطلاعاتی 16 گانه آمریکا) نیز می گردد. او روز 12 ماه مارس 2013 هنگامی که در کنگره با قید سوگند به پرسش های نمایندگان پاسخ می گفت دروغ گفت. بعدا مجبور به اعتراف شد که اظهارات او » کاملا غلط » بوده اند. از این رو پیشنهاد گروه کارشناسان این است که باید کلاپر را «تا جائی که ممکن است از اموری که مربوط به پرواز هواپیمای مالزی می گردد دور نگاهداشت » .

اگر دولت اوباما واقعا مدارکی در اختیار دارد باید آنها را با شیوه آزمون شده »Interagency Intelligence Assessment«, مورد بررسی و تحلیل مشترک همه سازمان های اطلاعاتی آمریکا قرار دهد که با پرواز هواپیمای ساقط شده مالزی در ارتباط هستند. البته بطور غیر مستقیم از برخی از همکاران سابقمان می شنویم سقوط هواپیمای مالزی به این صورت که جان کری آن را بدست گرفته و به این در و آن در میزند اصلا با اطلاعاتی که سازمانهای اطلاعاتی در اختیار دارند مطابقت ندارد. مشابه آن در پایان ماه اوت سال پیش رخ داد و جان کری یک شکل تازه و منحصر بفرد اختراع کرد که عبارت بود از «تحلیل دولت » – در برابر تحلیل جمعی سازمانهای اطلاعاتی. به این صورت او می توانست بدون داشتن مدرکی از آزمون گذشته پرزیدنت اسد رئیس جمهور سوریه را مسئول حملات شیمیائی در نزدیکی دمشق بداند. هیچ یک از تحلیلگران صادق اطلاعاتی حاضر به این همکاری نشدند و خود را کنار کشیدند.»

اطلاعاتی های پیشین از اوبا ما می خواهند که » حالا دیگربه تحلیلگران صادق ضد اطلاعات امکان دهد تا او را در جریان بگذارند». آنها او را قانع خواهند ساخت که هرچه زودتر گامهای ضروری برای پیشگیری بردارد و نگذارد مناسبات با روسیه از یک جنگ سرد تازه بگذرد و به درگیری مسلحانه بیانجامد». آنگاه نویسندگان تاکید می کنند که :» با صراحت تمام می گوئیم که ما دلیلی نمی بینیم که جان کری وزیر خارجه و دیگر مشاوران شما قادر به تخمین درست این خطر هراس انگیزباشند .»

آنها در عین حال به اوباما گوشزد می کنند که او می تواند جلوی جنگ داخلی میان غرب و شرق اوکرائین را بگیرد و از این طریق مانع دخالت نظامی روسیه در شرق اوکرائین گردد» اکثر   ناظران مطلع معتقدند که شما قدرت آن را دارید که رهبری کیف را به کوتاه آمدن وادارید. ولی هرقدر کیف به حملات خود به جدائی طلبان بیشتر ادامه دهد، توصیه های آمریکا برای بازگشت به صلح مزورانه تر جلوه خواهد کرد.»

سرانجام نویسندگان بیانیه پیشنهادی را که آنها در 4 ماه مه مطرح ساخته اند مورد تاکید قرارمی دهند «علت این رودرروئی در اوکرائین را از بین ببرید به این شکل که علننا هر نوع تمایل به عضویت اوکرائین در ناتو را با صراحت طرد کنید و روشن سازید که حاضرید فورا شخصا با پرزیدنت پوتین ملاقات کنید تا راهی برای خروج از بحران بیابید و علائق مشروع طرف های متفاوت را برسمیت بشناسید.»

دادن پاسخ شرط ادب است .

برای یافتن اصل مقاله به زبان انگلیسی و نام امضائ کنندگان آن با سمت هائی که داشته اند به این لینک مراجعه کنید: http://warisacrime.org/vips

 

http://www.jungewelt.de/2014/08-09/033.php

 

توضیح در باره «راینر روپ»، نویسنده این مقاله: او در سالهای دهه هفتاد قرن پیش جاسوس آلمان دموکراتیک   در سرفرماندهی ناتو در بروکسل بود. بعدا در سال 1994 از سوی آلمان فدرال محاکمه و به 12 سال زندان محکوم گشت.

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 309 مشترک دیگر بپیوندید