بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2009

اسلام و مسیحیت …بازگشت قادر متعال

اسلام و مسیحیت ..

بازگشت قادر متعال

اعتقادبه خدا، که برخی می پنداشتند دیرزمانی است که دورانش

بسر آمده، نیرومد تر از همیشه برجاست. انجیل و قرآن،

کاردستورِ دو دین جهانی، برای جلو افتادن از یکدیگر تلاش می کنند.

کدام یک از آنها برای عصر جهانیگری جذاب ترند؟

شپیگل شماره52

دسامبر 2009

برگردان:

رضا نافعی

هر مذهبی در پی آن نیست که همۀ انسانها را رستگار کند: برای هندوئیسم شبه قاره هند کافیست. بودائی ها در پی جهان هم نیستند تا چه رسد به حکمروائی بر جهان. برای آنان  مهمتر از» هیچ » چیزی  نیست. برای شینتوئیست ها تقریبا بی تفاوت است که کسی بیرون از مرز های ژاپن به خدایان شینتو اعتقاد داشته باشد. یهودی ها هم خود بحد کافی مشکل دارند، افزون بر این «قوم برگزیده » بودن مرتبه ای  نیست که رسیدن به آن در اختیار آدمی باشد.

دو دین ادعای جهانروائی دارند. دو دین که باور دارند یک خدای واحد، یگانه آموزش حقیقی و معتبر را به آنان ارزانی داشته است. دینی برای همه و برای همیشه. این دو دین، که بگونه ای حیرت انگیز بخود اعتقاد دارند، مسیحیت واسلام هستند.

و از آنجا که هر دو دین که خواستار گسترش خویشند به یک خدا اعتقاد دارند، پیوسته با یکدیگر برخورد پیدا می کنند. این در گیری همیشگی اندک زمانی پس از درگذشت پیامبر در سال 634 میلادی آغازگشت. هنگامی که یک لشگر اسلامی – عربی در فلسطین با نیروهای مسیحی روبرو شد.

از آن زمان ، علیرغم وجود دوران های همزیستی مسالمت آمیز میان آن دو،  رقابت آنها با هم برجای مانده است. این دو دین جهانی برای کسب توفق  با یکدیگر زور آزمائی و برای ترویج و تقویت باور خود حتی در دورترین نقاط جهان ، میلیارد ها پول خرج می کنند.

و موفق هم هستند. مجامع نوپا از عاشقان سوزان در عشق الهی – در حلبی آباد های ریو دِ ژانیرو، در حومه بی عیب ونقص شهر های بزرگ آمریکا، در کلانشهرهای پر ازدحام آسیائی – نشان می دهند که سرمایه گذاری ها بارور بوده است. مبلغ مذهبی بودن دیگر یک حرفه از مد افتاده نیست. این حرفه در دانشگاه های آمریکا آموزش داده می شود و یا مورد حمایت بنیادهای بسیار ثروتمند عربستان سعودی است.

روشن ترین ماموریت به مسیحیان داده شده است، در انجیل مرقس ، مسیح از پیروان خود می طلبد :» در جهان پراکنده شوید و پیام را به هر جنبده ای برسانید «.

اسلام در این مورد اندکی با ملاحظه تر است. درست است که هر مسلمانی باید به تنهائی مبشر پیام الهی باشد ولی این امر در درجه اول  امت و مومنانی را در بر می گیرد که زیر پرچم سبز هستند. انشاء الله (اگر خداوند خود بخواهد ) و اعراب  ثروتمند هم کماکان پول بنای مساجد تازه را تامین کنند، تعالیم اسلام به دورترین نقاط جهان نیز خواهد رسید.

ولی امروز،هم  در جهان مسیحی  و هم در جهان  اسلام ، کار ترویج دین بدست اصولگرایان افتاده است. ثروتمندان مروج دین که در دهه های گذشته میلیاردها پول نفت  را برای ساختن مساجد و مدارس قران خرج کرده اند، مسلمانان عادی نیستند، بلکه پیروان  تند ترین عقایدی هستند که تا کنون در اسلام دیده شده، مثلا  پیروان محمد عبدالوهاب که در قرن هجدهم اعلام کرد دیگر ادیان صاحب کتاب، یعنی یهودی و مسیحی انسان را برستگاری هدایت نمی کنند.از آن زمان مسیحیت برای آنان مذهب کفار است که خداوند گفته است » با آنان که کتاب به آنان عرضه شد ولی به خدا ایمان نیاوردند پیکار کنید». از دیدگاه آنان جهاد بمعنی جهاد با نفس ، برای تعالی انسان ، نیست بلکه بمعنی جنگ مسلحانه با کفار است.

پدیده مشابه در مسیحیت کسانی نیستند که مانند مادر ترزا با ایمان راسخ رسالت را دنبال می کنند، بلکه سربازان مجاهد عیسی مسیح هستند. اصولگرایان مسیحی که بویژه در آمریکا هستند سخن از » پنجره 40/10 » می رانند ، یعنی آن مناطق آفریقائی و عربی که میان عرض جغرافیائی 10 و 40 قرار دارند که مسیحیت باید آنرا بچنگ آرد. و ایمان آنان به اعتبار خلقت جهان، درست در6013 سال پیش، همانقدر معتبر است که بازگشت خلافت در چشم مسلمانان.

عاملان این رقابت جهانی  آتشین مزاجان هر دو دین هستند و همین است که آنان را خطرناک می سازد. آنها که، با هواپیماهای ربوده شده، برج های بازرگانی جهانی را در نیویورک ویران کردند وهابی ها بودند و مسیحیانی که امروز اغلب از فاشیسم اسلامی سخن می گویند نیز روحانیون مذاهب اصولگرای آمریکائی هستند.

از اینجاست که، بر خلاف خواست معتقدان متعادل در هر دو مذهب، رقابت میان اسلام ومسیحیت به یکی ازاساسی ترین مسائل این قرن تبدیل شده، آن هم نه  از زمان بر گذاری رفراندم در سوئیس، برای ممنوع ساختن بنای مناره مسجداسلامی، در سرزمین کوهستانی و مسیحی مذهب سوئیس. این رقابت که پیوسته نیز  بآن دامن زده می شود ، سبب در گیری هائی در همه قاره ها شده است.

وقتی که آمریکای شمالی جنگ با تروریسم را اعلام می کند و در عمل به جنگ با اسلام گرائی می پردازد، تعداد قابل ملاحظه ای از مسلمانان آنرا بازگشت به جنگ های صلیبی می دانند. وقتی که معتقدان به الله در آفریقا با عبور از صحرای آفریقا به جنوبی ترین نقاط این قاره نفوذ می کنند و کلیسا های مسیحی بآتش کشیده می شوند  پتر آکینولا  اسقف کلیسای آنگلیکان در نیجریه، کسی نیست که  گونه دیگرش را هم عرضه  کند و بگوید یک سیلی هم بر آن بزن، بلکه تهدید می کند که » این فقط مسلمانان نیستند که در این کشور انحصار قدرت را دارند».  و وقتی در دانمارک ، کاریکاتور های توهین آمیز از پیامبر اسلام  منتشر می گردد، مسلمانان خشمگین ، در جاکارتا و تهران ، به سفارت خانه های دانمارک حمله می کنند.

بنظر می رسد بحث و جدل در بارۀ عقاید مذهبی مهاجران حتی یک قاره را با بحران هویت مواجه می سازد. اروپا ، که فاتحان مسلمان، در طول تاریخ، بارها سبب بهم پیوستن آن گشته اند، یکبار دیگر به بحث در باره این پرسش حساس پرداخته که  بخشی از کره زمین (اروپا ) که روزی مسیحی بوده و امروز سرزمین کفر محسوب می شود، چقدر » الله» به مزاجش سازگار است. آیا مناره مسجد کلن می تواند 55 متر ارتفاع داشته باشد؟ آیا فرانسه باید پوشش بورقه را برای مهاجران مسلمان بآن کشور ممنوع سازد؟ فرمان کبیر(که در سال 1215 میلادی بوسیله » جان» پادشاه انگلیس صادر گشت  و بموجب آن آزادی فردی و سیاسی به اتباع مردم انگلیس داده شد. م ) با قوانین شریعت سازگار است؟

زمان محاسبه فرارسیده است: » خطر اسلام »  و خطر » روحیه مسیح مصلوب » واقعا چقدر است ؟ زور کدامشان می تواند بر دیگری بچربد؟ آموزه های کدام یک جذاب ترند، معتقدان کدام یک مومن ترند، پشتوانه کدام یک بیشتر است؟

این ها پرسش های دانشگاهی نیستند. بر خلاف تمام پیش بینی های روشنگری ایمان مذهبی سر جای خودش است. اگر هم چیزی کم شود تعدادکسانی است که اعتقاد مذهبی ندارند.

جان مایکل وایت و آدریان وودبریج در پایان سفر خود، در دورانی که باصطلاح سکولار است، در کتاب خود » خدا بازگشته است » باین نتیجه رسیدند که » خدا، با پیکار، راه خود را به جهان مدرن دوباره گشود». و از این شگفت انگیز تر برای پیامبران سکولاریسم و آته ایست های نو این که: » عوامل رونق مذهب، مانند عوامل موفقیت سرمایه داری بازاری،  دو چیزند : رقابت و امکان انتخاب.»

رونالد اینگلهارت و پیپا نوریس، دو دانشمند آمریکائی، در ارتباط با » چشم انداز ارزشهای جهانی» می نویسند: » در جهان امروز انسان های معتقد به سنت های مذهبی بیش از هر زمان دیگرند». بعبارت دیگر نظر اکثر فلاسفه تاریخ و جامعه شناسان مذهب ، از دوران روشنگری تا امروز، نادرست بوده است. کارل مارکس، ماکس وبر،امیل دورکهایم، فریدریش نیچه، زیگموند فروید – همۀ این ها خدا را دست کم گرفته بودند. روند سکولاریسم متوقف شده است و خدای مسیحیت و الله هنوز آینده دارند.

ولی کدام خدا نیرومند تر است؟ کدام دین می تواند بهتر از پس روند جهانروائی، بحران ارزش ها و شتاب حاکم بر همه عرصه های زندگی  بر آید؟

بنظر می رسد اسلام موقعیت خوبی دارد و روی به تهاجم آورده است. هیچ یک از مذاهب جهانی، در قرن بیستم، به نسبت اسلام، بر پیروان خود نیفزوده اند. دست کم از یازده سپتامبر 2001 بدون داشتن شناخت اساسی از قران و تمام جریان هائی که به قرآن توسل می جویند طراحی  ژئو پلیتیک غیر ممکن است. و در عرصه سیاست داخلی نیز مناسبات با مسلمانان برای اکثر کشور های اروپائی مرکزیت یافته است.

ولی اروپا، بر عکس، اعتقاداتش از دست می دهد. آیا این بآن معنی است که مسیحیت  مسابقه مذهبی را باخته است؟ آیا اسلام برای پاسخ دادن به چالشهای جهانروائی واقعا آمادگی بیشتری دارد؟

اسلام و مسحیت هر دو ادیان اهل کتابند و قران و انجیل برنامه کار آنهاست . کدام یک فراگیر ترند؟

چند متر دور تر از میدان کلومبوس ، در گوشه جنوب غربی سنترال پارک نیویورک ، ساختمان مرکزی بنیاد انجیل قرار دارد. این ساختمان 12 طبقه بزرگترین مخزن انجیلی آمریکای شمالی است.

مسئول این بنیاد، از 19 سال پیش،  خانم لیلیانا لوپاس است. او بانوئی 69 ساله است با پشتی خمیده که حاصل کار کتابداری است، با موهای مجعد خاکستری و چشمانی روشن در پس عینکی گرد. لوپاس نگاه دارنده 45000 نسخه انجیل است که به 2500 زبان و لهجه ترجمه شده اند. و این رقم برابر است با زبان مادری بیش از 90 در صد از ساکنان کره  زمین.خانم لوپاس می گوید پیام این مجموعه این است : خداوند به زبان تو سخن می گوید. هر سال یک تا دو ترجمه تازه از انجیل بزبان انگلیسی منتشر می شود  که تعداد کل آنها به نهصد میرسد. انجیل( عهد جدید) به زبان Inupiaqهم ترجمه شده . زبانی که فقط  مشتی اسکیموهای اینوئیت بآن سخن می گویند، انجیل به زبان خیابانیBronx  و زبان محلی آلمانی  و بخش هائی هم بزبان، کلینگونیش،  زبان آن  موجودات خیالی کرات سماوی که موضوع فیلم » استار تِرِک» است نیز ترجمه شده است.

لوپاس منشاء یک یک انجیل ها را می شناسد. از قفسه D129انجیلی را بیرون می کشد که متعلق به ساحل عاج در آفریقاست.این انجیل در سال 2003 توسط ویکلیف بزبان پلاپو ترجمه و منتشر شده است. لوپاس می گوید فقط صد نفر هستند که باین زبان سخن می گویند. لوپاس می گوید» آدمی چه شوری باید داشته باشد که  برای صد نفرانجیل را ترجمه کند.»

فقط در ایالات متحده سالی بیست میلیون نسخه انجیل بفروش می رود ، در حالی که  هر خانواده آمریکائی بطور متوسط سه انجیل  دارد. فروش انجیل کسب پر درامدی است که فروش آن بسالی 500 میلیون دلار بالغ می گردد و حتی شرکت های بزرگ نشر کتاب که مذهبی هم نیستند مانند پنگوئین و هرپر کولینزدر این بازار بفعالیت مشغول گشته اند.

انجیل در اشکال و انواع گوناگون عرضه میشود . روی 60 سی دی در یک کیف سیاه دستی برای وقتی که در خود رونشسته اید، بشکل چیپس برای تلفن همراه، بصورت  نمایش بر روی دی وی دی برای بچه های بالاتر از پنج سال.

قرآن نمی تواند با این شکل از گسترش  رقابت کند. دلیلش هم یک مشکل اساسی است . و آن این که قرآن ترجمه ناپذیر است. زیرا از دیدگاه مومنان جدی  هر ترجمه ای کمی هم تفسیر به همراه دارد. خدا بزبان عربی سخن گفته و یک مسلمان واقعی باید زبان خداوند را بیاموزد.

با وجود این قرآن هم در جهان اسلام ، مانند انجیل در آمریکا،همه جا حضور دارد. فرستنده های رادیوئی و تلویزیونی هستند که برنامه هایشان منحصر است به پخش قرائت قرآن. عربستان سعودی به تنهائی سالیانه سی میلیون نسخه قرآن به سراسر جهان می فرستد. پشتیبانان ثروتمند و بنیادهای خیریه اسلامی قرآن را از طریق بنیاد های خود در سراسر جهان پخش می کنند.

قرآن از دیدگاه مسلمانان کتابی است متضمن زیبا ترین زبان ممکن. بنظر نوید کرمانی، پژوهشگر علوم اسلامی و نویسنده مقیم کلن ، زیبائی زبان قرآن یکی از بارزترین دلائل گسترش اسلام بوده است. او در کتاب خود » خدا زیباست » می نویسد:» دست کم از قرن دهم میلادی به بعد،  اعتقاد به تسلط اعراب بر هنر سخن وری و زیبائی تقلید ناپذیر سبک بیان قرآن  و این دعوی که هیچ یک از اعراب مسلط بر هنر سخنوری در میان اعراب  نتوانستند سخنی بهتر، زیباترو برانگیزاننده تر از قرآن بیافرینند ، یکی از عناصر تشکیل  دهنده هویت جامعه اسلامی است. «اثر بخشی  این زیبائی دلیل درستی و راستی پیام آنست در سوره 39 آیه 23 قران چنین آمده است:» خداوند بهترین پیام را نازل کرد».

این پرسش که کدام یک از  کتاب های مقدس بیشترین معتقدان را پیرامون خود گرد آورده  اند، پاسخی روشن دارد.  ولی بر شمردن تعداد معتقدان  فقط یکی از عناصر سنجش پویائی دو کتاب مقدس است.

چهل سال پیش، مبلغی از پیروان کلیسای آنگلیکان، تصمیم به شمارش مومنان جهان گرفت. امروز کتاب او » دانشنامه جهان مسحیت» کتاب مرجع برای هر کسی است که بخواهد بداند، پیروان مذاهب بکجا روی می اورند.

داوید بارت همه را بر شمرده است. زرتشتیان  هند،  طبیعت پرستان زیمبابوه و لاادریون گیتی( آنها که به نفی یا اثبات خدا نمی پردازند) او در 238 کشور و منطقه جهان با ده هزار مذهب گوناگون آشنا شد. در نگاه نخست بنظر می رسد که قرن بیستم برای اسلام بهتر از رقیبش مسیحیت بوده است. هنگامی که فریدرش نیچه ( » خدا مرده است» ) در سال 1900 چشم از جهان فروبست، مسلمانان  جهان 200 میلیون نفر بودند. امروز یک مییارد و پانصد میلیون نفرند. یعنی هفت برابر شده اند.

مسیحیان در جهان امروز، روی هم، دو مییلیارد نفرند. تعداد آنها از سال 1900 تاکنون تقریبا چهار برابر شده است.

اسلام در بسیاری از شهر های بزرک اروپا نیز رو به رشد است. در حالی که دیدار کنندگان از اکثر کلیساهای چند صد ساله وعظیم مسیحیان جهانگردان هستند ، مراجعین به مساجد مسلمانان  مومنان مذهبی اند. نخستین مهاجران مسلمان حتی الامکان مذهب خود را پنهان می کردند تا انگشت نما نشوند. ولی امروز، نسل دوم، فرزندان آنها،مذهب قدیمی را دوباره کشف می کنند و آگاهانه تر از پدران و مادران خود ، بآن عمل می کنند. برای جوانان ترک،لبنانی و فلسطینی که در شهر های بزرگ اروپا زندگی می کنند، مذهب، اغلب  منبع افتخار، نشان استقلال رای و هویتشان است.

سارایوو پایتخت  بسنی را، اورشلیم بالکان، نام داده بودند، زیرا ازقدیم الایام  ، در این شهر مساجد، کلیساها  و کنیسه های یهودیان در کنار هم بودند و اخیرا یک گروه وهابی هم بان  ها اضافه شده   است .

علتش هم جنگ بسنی  بود که در طی آن 100000هزار نفر کشته شدند – که 80 در صدشان مسلمان بودند- سارایه وو نزدیک به چهار سال در محاصره بود. دهها هزار نفر از ساکنان قدیمی شهر بقتل رسیدند یا فرار کردند و نزدیک به صد هزار شهروندان جدید در حومه شهر سکنی گزیده اند. اینک 80 در صد از ساکنان سارایه وو مسلمان هستند که بگونه ای نمونه وار نمایشگر گسترش اصولگرائی است. مناره های مساجد بسیاری که پس از جنگ ساخته شده اند گرداگرد شهر را فراگرفته اند.مصطفی سپاهیچ مدرس مدرسه

قران می گوید» اول اعراب عربستان سعودی آمدند حا لا دیگرتجار بسیار ثروتمند از کشور های نفت خیز خلیج فارس می آیند.»

سپاهیچ خود را مدرسی می داند از مکتب پانصد ساله سنی های بُسنی. با گردشی در مرکز شهر،  مسجد جدید ملک فحد، را می بینیم که زیر نظر سفارتخانه عربستان سعودی قرار دارد. امام  نظیم هلیلوویچ، بد نامترین واعظ شهر، از پیشرفت اسلام در شهر خوشحال است. اومی گوید با پول عربستان سعودی 158 مسجد نو ساخته و یا مساجد قبلی مرمت شده اند. از کتابخانه ها، خانه های نوآموزان و مهد کودک ها دیگر نمی گوئیم. از پایان جنگ تا کنون شیوخ ریاض تا کنون یک میلیارد دلار به برادران بالکانی خود کمک کرده اند.

تخمین زده می شود که تا سال 2050 بیش از یک چهارم جمعیت جهان (27.5 در صد) مسلمان خواهند بود، که از جمعیت مسیحیان (35 در صد ) بمراتب کمتر خواهد بود. دو و نیم میلیارد مسلمان در برابر 3.1 میلیارد مسیحی قرار خواهند داشت.

افزایش قدرت اسلام در قرن گذشته دلائل زیادی دارد، دلائل سیاسی،اجتماعی، و مردم نگاری. اسلام  از ان جهت نیرومند شد  که دولت های سکولار جهان عرب بقول خود وفا نکردند. سرخوردگی از صاحبان قدرت در خاور نزدیک شدید است و ریشه های عمیق دارد. تیموتی شاه ، استاد دانشگاه هاروارد، تاریخ بازگشت الله را روز 10 ژوئن 1967 می داند، روز شکست اعراب از اسرائیل در جنگ شش روزه. این شکست به وعده های پان عربیسم نیز پایان داد .

بویژه مصر از سوسیالیسم جمال عبد الناصر روی گرداند و  این سخنان را بیاد آورد » الله اکبر، قران قانون ماست، پیامبر رهبر ما ست.نبرد راه ماست  و شهادت در راه خدابزرگترین آرزوی ماست.»

انقلاب ایران در سال 70/1978  یک نقطه عطف دیگر بود و هم چنین اشغال افغانستان توسط شوروی . در سراسرجهان عرب، آنجا که انتخاباتی صورت گرفت، احزاب اسلامی رشد کردند. در الجزائر، در مصر و فلسطین. حتی در ترکیه سکولار از سال 2002 یک حزب اسلامی در راس قدرت است.

ولی بالاترین میزان رشد اسلام در خاستگاه آن نیست بلکه در منطقه ای بسیار دور تر ، در آسیاست. در اندونزی 203 میلیون مسلمان زندگی می کنند، در هر یک از کشور های پاکستان و بنگلادش دو برابرمصر.

اسلام در کشور هائی گسترش یافته که جمعیتش جوان و  میزان رشد جمعیت در آنها بالاست. بزرگترین کشور های اسلامی عبارتند از اندونزی،پاکستان،هند و بنگلادش. از هر پنج نفر مسلمان فقط یک نفر از خاور میانه و شمال آفریقاست، گرچه میزان رشد جمعیت  در ینجا نیز زیاد است ولی تعداد مسلمانان عربی زبان  کاهش می یابد.

در اروپا، علیرغم تمام پیش بینی هائی که در باره از بین رفتن آن گفته می شود ، مسلمانان اقلیت کوچکی هستند. بیش از 550 میلیون نفر از 700 میلیون ساکنان اروپا مسیحی هستند. در کشور های مهاجر پذیر  مانند فرانسه و هلند در صد مسلمانان نسبت به جمعیت کشور از مرز پنج در صد فراتر رفته است. تعداد مسلمانان به نسبت کل جمعیت در آلما ن پنج در صد ، در سوئیس 4.3 درصد و در اتریش4.2 درصد است. تعداد منکران وجود خدا (آته ایست ها) و افراد بی مذهب در اروپا سه برابر مسلمانان است.

اگر همه جهان را در نظر گیریم خدای مسیحیان در وضعی بیش از آبرومند قرار دارد. و این موقعیت را مدیون اهالی آمریکای جنوبی و آفریقاست. در سال 1900 تعداد مسیحیان در آنجا در حدود 10 میلیون نفر بود. و امروز بیش از 400 میلیون نفرند، یعنی تقریبا نصف جمعیت آنجا.

موفقیت چشمگیر نصیب مسلمانان نشده بلکه مبلغان چادر نشین، بلکه بابتیست ها وباز بجهان آمدگان افانگلیکال هستند به کامیابی حیرت انگیز دست یافته اند. امروز تعداد مسیحیان آزاد از کلیساهای بزرگ سنتی،  در جهان ، بیش از 400میلیون  نفر است . پرتستان های سنتی با350 نفر  جمعیت مرتبه سوم را در میان مسیحیان دارند. امروز اصولگرایان مسیحی ( فوندامنتالیست ها) هستند که در کار  نگارش تاریخ موفقیت در عرصه موضوعات ایمانی هستند. مبلغان آنها رامیتوان در حلبی آباد های آمریکای لاتین  و آفریقا پیدا کرد. پاپ و مسلمانان فقط می توانند با حسرت و حسادت باین موفقیت بنگرند.

امروز حتی در چین ، تعداد مسیحیان،  بیش از 76 میلیون نفراعضای حزب کمونیست آن کشوراست و اکثر آنها پرتستان های آزاد و غیر وابسته هستند.

دهکده » پل هشت فرسنگی»   در استان ساحلی زجیانگ در سواحل شرقی قرار دارد. آن کس که به زیارت آمده باید مدتی باطراف بنگرد تا بتواند کلیسا را کشف کند: کلیسا در یک حیاط خلوت قرار دارد، با سقفی حلبی، که بیشتر شبیه یک کارگاه تولیدی است تا یک کلیسا.

نه برجی بچشم می خورد نه صلیبی که نشانی از کلیسا باشد، ولی اطاق های تمیز  دستشوئی که برق می زند و روبروی آن ،  یک تالار غذا خوری ، حکایت از آن می کنند که گاهی در اینجا انسان های زیادی گرد هم می آیند  .

اینجا کلیسای افانگلیکا ست. هر یکشنبه در حدود 400 نفر اینجا گرد هم می آیند و از صبح تا بعد از ظهر دیروقت باجرای مراسم عبادی می پردازند و بعد با هم غذا می خورند. در طول هفته  هم در ساعات قرائت انجیل با هم دیدار می کنند.

بنا بگفته مقامات دولتی پرتستان های چین، در حال حاضر 16 میلیون نفرند. ولی این ها فقط اعضاء سازمانهای به ثبت رسیده اند ، تعداد واقعی آنها باید در حدود 60 میلیون نفر باشد. یکی از رهبران پرتستان ها می گوید :» رشد کلیسای ما از رشد اقتصاد چین پر شتاب تر است». راز موفقیت مسیحیان در حفظ فاصله با دولت است. آقای زهائو که کلیسای پل هشت فرسنگی را اداره می کند ، میگوید:» ما خود را به ثبت دولتی نمی رسانیم، چون اگر اینکار را بکنیم دولت کسی را می فرستد که بر ما امر و نهی کند و دیگر ما نمی توانیم کاری را که خود می خواهیم بکنیم.»

اسلام و مسیحیت ، هردو برای گسترش خود مبالغ هنگفتی خرج می کنند. مثلا مکه: در 23 نوامبر 2009،  ششمین روز مراسم حج، سازمان جهانی اسلام، سازمان مرکزی همه موسسات خیریه و تبلیغی اسلامی ، از اعضای خود دعوت کرد که در کنگره سالانه سازمان، در مکه، که مرکز این سازمان در آن قرار دارد، گرد هم آیند. در تالار ورودی هتل کارگران پاکستانی و بنگلادشی جانماز های خود را پهن می کنند، در تالار کنفرنس جوانان عربستان سعودی، در لباس پیش آهنگی، به توزیع شیشه های آب و دفترچه حاوی برنامه کنفرانس مشغولند.  این ها اعضای» سازمان  جهانی جوانان مسلمان » (Wany)هستند و موضوع مورد بحث  کنگره نیز ، جوانان هستند.

موضوع مورد بحث عبارتست از:» مسائل جوانان مسلمان در عصر جهانروائی». موضوعات خوبند و سخنرانان بد . اسامه البار ، شهردار مکه و رئیس کنفرانس،هنگامی که علما مشغول سخنرانی هستند، دائم پای خود را تکان تکان وی دهد و با Blackberry خود بازی می کند. و هنگامی که سخنران از پانزده دقیقه وقتی که برای صحبت دارد تجاوزکند، یادداشتی به او می دهد و بی مقدمه وقت صحبت را در اختیار نفر بعد قرار می دهد.

سخنران ، در مورد موضوع مورد بحث، : «تاثیرات فرهنگی خارجی»، می گوید » بنظرجوانان  مسلمان دیگر فرهنگ ها از فرهنگ ما پیشرو تراست و اقتصاد آنها بر اقتصاد ما برتری دارد». پیشنهاد او برای حل مسئله اینست : مسلمانان باید بر » فتنه » و بر» نفاق » چیره شوند و » به شیطان فرصت ندهند «.

سخنران بعدی  که سخنانش  را از روی کاغذ می خواند ، در باره حل مسئله جنسی جوانان می گوید:» راه حل این مسئله آنست که، جوانان، دائم بیاد ارزش های اسلامی باشند . سخنران سوم می گوید : روی آوردن به مواد مخدر و الکل حاصل انحراف عقل و انحراف از درک دینی است. بهترین راه چیرگی بر این انحرافات روی آورد به شریعت است.

علمای مکه می خواهند با این راه حل ها مسائل جوانان مسلمان را با » جهانروائی» حل کنند؟ با این نصیحت ها می خواهند به مقابله با مبلغان مسیحی در آفریقا، چین و آمریکای جنوبی بروند؟

مبلغان مسیحی نشان میدهند چه کارهائی را میتوان بهتر کرد. طبق تخمین انستیتو هادسن، که یک » فکرانبار » محافظه کار است، کلیساهای آمریکا ، سالانه نزدیک به 9 میلیارد دلار بمصرف کمک های خارجی می رسانند، این مبلغ برابر است با 37 در صد از کل کمک های عمرانی دولت آمریکا بخارج. فقط  سازمانهای بزرگ غیر دولتی، سپاه نجات، سرویس امداد کاتولیک و رؤیای جهان، با سالی 1.6 میلیارد دلار بودجه به 150 میلیون نفر کمک می کنند .

سپاه مبلغان غیر حرفه ای،  که تعدادشان روز بروز بیشتر می شود نیز بر آنها افزوده می شود. بباور افانگلیکال ها حسن رفتار اقتضاء می کند که هرکس دست کم چند ماه به خارج از کشور سفر کند و پیام الهی را بگوش جان آنها که ایمان ندارند  برساند.Southern Babtidt Convention  مدعی است که سالی نیم میلیون نفر را به پذیرش مسیحیت هدایت می کند.Billy Graham Center در نزدیکی شیکاگو برای خود مرکز مطالعات  و آموزش فراگیر فرهنگی تاسیس کرده است.

ظهر جمعه است ، ساعت 11.30 دقیقه، وقتی که برای اکثر دانشجویان ، آخر هفته آغاز میشود، ولی در اطاق 138 بیلی گراهام سنتر حتی آخرین صندلی هم اشغال شده است. در حدود 40 دانشجو حضور یافته اند، زنان و مردانی در اوائل بیست سالگی، این ها می خواهند بیاموزند چگونه می توان  انسان ها را مسیحی کرد. استاد جری روت ، مردی است قوی هیکل با ریش پرو سر طاس، ولی  پر شور برای کارش ودارای  لحنی محکم .

روت استاد کلاس مقدماتی برای کسانی است که می خواهند مبلغ مذهبی شوند. موسسه او یکی از موسسات تربیت کادر در آمریکاست  با برنامه ای بسیار حرفه ای که هدفش تربیت افرادی برای پیکار مذهبی است. مرکز ثقل این برنامه آموزش راه پیروزی بر مسلمانان است.

نزدیک به سه هزار دانشجو در اینجا ثبت نام کرده اند. این ها باید بعدا بتوانند بعنوان مددکار عمرانی و مبلغ مذهبی در کشور های رشد یابنده کار کنند.

هدف بکار بردن بهترین شیوه بازاریابی برای پیش بردن مذهب است به بیان دقیق ، کارتبلیغ باید کاملا بی آزار جلوه کند، از بکار بردن واژه هائی چون جنگ مذاهب،  حمله یا در گیری باید  مطلقا دوری کرد. روت بیاد شاگردانش می آورد که :» ما نمی خواهیم ایمان را بکسی تحمیل کنیم. مافقط می خواهیم به همه بگوئیم که خداوند چقدر آنها را دوست دارد. این حرف  به دل ها می نشیند . چون هرکسی می خواهد محبوب باشد.»

تبلیغ انعطاف دارد، برای هر فردی ابزاری هست . روت بشاگردانش می گوید انجیل برای هر کس شگرد ها و فنونی متفاوت دارد، برای بزن و بهادر ها، برای افراد سر بزیر، برای آدم های رفیق باز و برای روشنفکران. روت درکلاس در س خود از دوازده ابزار متفاوت نام می برد، مثلا در گیری، کمک  و هدیه، این ها موضوعاتی بود که در جلسه پیش به آنها پرداخته شده بود امروز نوبت به نهمین ابزار رسیده بود ، یعنی به شهادت. روت بشوخی می گوید این ابزار را کسی دوست ندارد . و بعد از یکی از شاگردان خود می خواهد که سخنانی کوتاه در این باره بگوید.

امروزتبلیغ درکشور های اسلامی خطرناک تر از همیشه است. از یازدهم سپتامبر2001 به بعد برای کار تبلیغی در برخی از کشور های اسلامی باید جرأت از جان گذشتن داشت. معهذا، بنا بر نوشته کتاب مرجع موسسه بیلی گراهام برای تبلیغ، تعداد مبلغین طی پنجسال پنج برابر شده و از 64 هزار نفر به 364 هزار نفر ارتقاء یافته است و تعداد مبلغین آمریکائی بطور نسبی از همه بیشتر است.

اینک درکنفرانس مکه هنگام تنفس رسیده است. به مهمانان چای و قهوه عربی عرضه می شود و جوان پیش اهنگی به هر یک از سخنرانان جامی با عود سوزان عرضه می دارد.

صالح الوهابی ، دبیر کل 62 ساله wamy دود عود را با دست بسوی خود می راند و دستی بریش خود می کشد و می گوید :» جهانروائی یک چالش است  ولی اسلام دستش پر است: ما می توانیم انبوه  توده ها  را بسیج کنیم».

انبوه پول را حتما : » وامی » هرسال میلیون ها دلار برای توزیع مواد غذائی ،ساختن مدارس و پرورشگاه ها و مساجد برای گسترش پیام اسلام  هزینه می کند – و این فقط یکی از بنیاد هائی است که مورد حمایت دولت عربستان سعودی است. طبق تخمین سیا، سازمان جهانی اسلام  در سالهای دهه هفتاد و سال 2005 سالی تا 90 میلیارد دلار دریافت د اشته است.

» وامی» هر سال به 5000 نفر هزینه تحصیلی می پردازد . این بنیاد در 55 کشور فعال است. وهابی می گوید در حا ل حاضر مهمترین منطقه فعالیت آفریقاست که سازمان او با مسیحیان در رقابت است …..

Advertisements

پکن از همه جلو زد

پکن از همه جلو زد

یونگه ولت

توماس کونیکز

برگردان:

رضا نافعی

در کشمکش بر سر منابع نیرو در آسیای مرکزی سر مسکو و غرب بی کلاه ماند

آنچه افکار عمومی از آن مطلع می گردد این است که کشمکش اصلی بر سر لوله گاز و حمل گازاز آسیای مرکزی میان روسیه و غرب صورت می گیرد. ولی بنظر می رسد این چین است که برنده جائزه بزرگ شده است. روز 14 دسامبر هو جینتائو رئیس جمهور چین همرا با همتایان ترکمن، ازبک و قزاق خود طی مراسمی در صحرای قره قوم ، بگونه ای نمادین، لوله انتقال گاز از آسیای مرکزی به چین را افتتاح کردند. طبق برنامه پیش بینی شده این لوله باید در سال 2012 بطور کامل مورد بهره برداری قرار گیرد و 40 میلیارد متر مکعب گاز به چین برساند.

بگفته هو جینتائو این خط لوله که طول آن به 1800 کیلومتر می رسد و از خاک سه کشور ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان می گذرد ” یک گام دیگر ” در راه همکاری های چین با سه جمهوری آسیائی است. قربانقلی بردی محمد اف رئیس جمهور ترکمنستان در بیانات خود بمناسبت گشایش این لوله از ” دورانی نوین ” در مناسبات کشور های مذکور سخن گفت که چون ” صفحه ای زرین” تاریخ این کشورها ثبت خواهد شد. بگفته بردی محمد اف ترکمنستان متعهد شده است طی سی سال آینده ، سالی 40 میلیارد مکعب گاز به چین برساند. این گاز، در چین ، از طریق لوله ای بطول 5000 هزار کیلومتر به جنوب شرقی چین منتقل خواهد شد. تا از جمله نیاز کلانشهرهائی چون شانگهای و گآنگزهو را تامین کند.

مقدمه این موفقیت جنجالی در عرصه انرژی و ژئوپلیتیک پول هنگفتی بود که چین، با دراختیار داشتن کوهی از ارزهای خارجی، در منطقه پرداخته بود. چین اعتباری به ارزش 6.8 میلیارد یورو در اختیار قزاقستان گذاشته و 2.7 میلیارد یورو کمک مالی برای ترکمنستان در نظر گرفته شده است. قرار است بمحض آن که عشق آباد امتیاز حوزۀ گاز جلوتان را به چین واگذارد این اعتبار با شرائط بسیار مناسب در اختیار موسسه ذیربط قرار داده شود. این حوزه که در نزدیکی مرز افغانستان قرار دارد ، طبق تخمین کارشناسان، با ذخیره ای در حد 14 میلیارد متر مکعب ، پنجمین حوزه گاز جهان خواهد بود.

این موفقیت چین در عرصه ژئو پلیتیک ضربه سنگینی به روسیه و غرب وارد آورد. با این ضربه روسیه بالاخره انحصار حمل گاز از این منطقه را، که باز مانده میراث دوران شوروی بود، و از طریق لوله ای که گاز را با عبور از خاک روسیه ، در درجه اول، به اروپا می رساند ، از دست داد. پروژه ای که اینک گشایش یافته است، رقیب این مسیر قدیمی بارث رسیده از دوران شوروی گشته که دیگر گاز آسیای مرکزی را نه بسوی غرب بلکه بسوی شرق می برد.

موفقیت چین، آنهم در چنین بعدی، بدون تغییراستراتژی موسسه دولتی گاسپروم که انحصار معاملات انرژی را در روسیه در اختیار دارد، ممکن نبود. این کنسرن دولتی ، تا بهار سال 2008 ، تلاش می کرد تا مجموع ظرفیت انرژی منطقه را بخرد تا بتواند از انحصار خود بر لوله های حمل نفت و گاز، در مقابل رقیب خود “ نابوکو”، که کنسرنی است متعلق به اروپای غربی، دفاع کند. روسیه با اعتماد به رشد روزافزون بهای نفت و گاز در قرار دادهائی که با کشور های آسیای مرکزی منعقد ساخت پرداخت بهائی سنگین را بانها تضمین کرد. ولی پس از پیدایش بحران و فروریختن بازار های مهم ، این معامله زیان های هنگفتی برای گاس پروم ببار آورد.

مسکو انفجار لوله ای در منطقه مرزی ترکمنستان – ازبکستان را بهانه کرد و خرید گازترکمنستان را که طبق قرارداد موظف به آن بود، تا ماه نوامبر بتاخیر انداخت. گاس پروم که قبل از آغاز بحران می خواست خرید گاز را، از 42 میلیارد متر مکعب به 50 میلیارد ارتقاء دهد،خرید گاز را کاهش داد و طبق آخرین برنامه ریزی های مسکو میزان خرید گاز بین سال های 2010 تا 2012فقط 10،5 میلیار مکعب خواهد بود و از سوی دیگر، مسکو حاضر نشد آنطور که در قرار داد پیش بینی شده زیانی را، که بانخریدن گاز، به ترکمنستان وارد، می شود بپردازد . این امر سبب می شد که ترکمنستان نزدیک به یک چهارم از تولید ناخالص ملی خود را از دست بدهد ولی حالا، با بمیدان آمدن چین ،ممکن است این زیان جبران شده باشد.

احتمال می رود که برای غرب – اتحادیه اروپا و امریکا – هم بسیاری از نقشه های مربوط به سیاست انرژی باطل شده باشد. بنا به تفسیر روزنامه اقتصادی بیزنس ویک در 16 دسامبر ، بویژه قرارداد منعقده میان چین و ترکمنستان لطمه سختی برای لوله نابوکو خواهد بود که باید گاز دریای خزر را از طریق ترکیه به اروپا انتقال دهد. در حالیکه اروپائی ها برنامه خود را در سال 2002 آغاز کردند تازه در سال 2007 یک راهبرد مرکزی برای آسیای مرکزی تدوین کردند و بالاخر در سال 2009 بود که یک قرارداداساسی با ترکمنستان منعقد ساختند، ولی پکن ” باسرعت نور ” لوله کشی خود را بانجام رسانید و ساختمان آن در سال 2006 بپایان رسید. بیزنس ویک می نویسد ” در پایان این سال حتی یک کنسرن اروپائی هم یک قرار داد گاز با ترکمنستان منعقد نساخت”.

آن گونه که خوان کولjuan cole ، کارشناس آسیای مرکزی ، که کارشناسی است پیشرو، در تفسیری تصریح کرد ،محاسبات ژئو پلیتیک آمریکا در منطقه باحتمال زیاد دیگر به نتیجه نخواهد رسید. اگر هدف تعهدات آمریکا در افغانستان واقعا کشیدن لوله ای از ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و از آنجا به هندوستان تشنه انرژی بوده باشد ، دست کم این یک نقشه شکست خورده است. در حالیکه آمریکا در ” باطلاق افغانستان ” در حال غرق شدن است، چین توانست منابع ارزشمند منطقه را بدست آورد. کول می نویسد:” بهر حال چینی ها نشان دادند که بدون جنگ هم می توان به منابع دست یافت “.

سوگنامه شیرین عبادی

بمناسبت  خاموشی آیت الله منتظری

کوتاهی ما در حمایت تو را

تاریخ ایران جبران خواهد کرد

پدر مرا ببخش که قدرت را ندانستم.

پدر مرا ببخش که در سالهای سختی که علیه رژیم ستم شاهی‌ مبارزه می‌‌کردی ترا یاری نکردم زیرا ابلهانه می‌‌پنداشتم، حکومتی که مجهزترین ارتش خاور میانه را دارد با فریاد چند روحانی ساقط نخواهد شد – حتما به یاد می‌‌آوری که حتی تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، تعداد روحانیونی که مخالف شاه بودند، تا چه حد اندک بود- شاید هم از ترس چنین می‌‌اندیشیدم و می‌‌خواستم بی‌ تفاوتی خود را توجیه کنم.

پدر مرا ببخش، زمانی‌ که پس از تحمل سالها زندان و شکنجه، آزاد شدی برای تبریک به دست بوست نیامدم زیرا که جاهل بودم. نمی‌‌دانستم در زندان تو تنها پناهگاه زندانیان بودی. نمی‌‌دانستم چه نقش مهمی‌ در نزدیک ساختن گروههای مسلمان مبارز و چپ انقلابی‌ داشتی.

پدر مرا ببخش، زمانی‌ که همراه آیت الله خمینی به تهران آمدی و مهمترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم.

پدر مرا ببخش، هنگامی که در آذر ماه ۱۳۶۴ طبق تصمیم مجلس خبرگان رهبری، به عنوان جانشین امام خمینی و رهبر آینده ایران انتخاب شدی، برای تبریک نزدت نیامدم زیرا می‌‌پنداشتم که دین را به دنیا فروخته ای. بیشتر دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببینم تا حاکم.

پدر مرا ببخش، در سالهای ۶۶ و ۶۷ که به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کردی و انتقادات خود را به عملکرد غلط حکومت علنا بیان کردی، هر چند سخنانت را شنیدم، اما واکنشی در خور نشان ندادم.

پدر مرا ببخش، سالها در حبس خانگی بودی ولی‌ به علت سکوت مرگباری که ایران را فرا گرفته بود و خفقانی که گلوی ما را می‌‌فشرد، مظلومیت ات را فریاد نزدم و ستمگران را رسوا نکردم.

پدر حلالم کن، که هر گاه از پاسخ در می‌‌ماندم، از خرمن دانش تو توشه بر می‌‌گرفتم، حتی در آخرین روز عمر پر عزتت نیز از تو استفتأ کردم.

ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی – ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم – از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم – پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.

تو پدر «حقوق بشر» در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.

پدر ما را ببخش که تو بزرگواری. پدر کوتاهی فرزندانت را تاریخ جبران خواهد کرد. تاریخ در مورد ستمی که بر تو رفت و آزاده گی تو کتاب‌ها خواهد نوشت. تو در یادها زنده هستی‌ تا عدالت و انسانیت زنده است.

یکی‌ از میلیون‌ها مرید و شاگردت
شیرین عبادی

چین و آمریکا دو قدرتی که چشم دیدن یکدیگر را ندارند

چین قدرت بزرگ؟

برگرفته از: یونگه ولت

نوشته:

رناته دیلمان

برکردان :

رضا نافعی

در آغاز دهه هفتاد، جمهوری سوسیالیستی خلق چین، در عرصه سیاست جهانی گام مهمی برداشت، باین معنی که : با آمریکا، رهبر جهان امپریالیستی، که تا آنزمان، آن را با تمام توان مورد حمله قرار می داد،تماس بر قرار کرد. بدنبال این گام بود که آمریکا توانست اتحاد جماهیر شوروی را، هم در عرصه سیاست جهانی و هم در زمینه تسلیحاتی،  زیر فشار قرار دهد. ولی مقدم بر این امر آن بود که آمریکا توانسته بود ، چینی را که تا آن زمان با طرح این نظرکه   جنگ میان امپریالیسم و سوسیالیسم اجتناب نا پذیر است و با سر سختی و بدون ملاحظه در برابر آمریکا ایستاده بود ، چینی را که از سال 1964 به بمب اتمی هم دست یافته بود،  تا حدی در» نظام » جهانی خود پاگیر کند. مائو با بر قراری دوباره مناسبات سیاسی با واشنگتن ، آنهم در بحبوحه  جنگ ویتنام و با وجود حضور نظامی آمریکا در کره جنوبی، ژاپن، فیلیپین و غیره بآمریکا نشان داد که حاضر است با نقش  رهبری آمریکا در منطقه اقیانوس آرام کنار بیاید. آمریکا هم در مقابل چین را بعنوان یک قدرت محلی و یک قدرت بزرگ پذیرفت و اندک زمانی پس از آن در شورای امنیت سازمان ملل  » چین سرخ » جای تایوان همپیمان آمریکا را گرفت، که  تا آنزمان ، آن کرسی را در اختیار داشت.

بنا بر این آمریکا به جمهوری توده ای چین جائی در جهان » خود » عرضه کرد مشروط بر این که رهبری حزب کمونیست چین روند کار در این جهان را به همین صورت که هست بپذیرد :1. پذرش آزادی بازرگانی در » جهان آزاد » که نظارت اصلی بر آن در اختیار آمریکاست.2.پذیرش خصومت آشتی ناپذیر جبهه غرب با اردوگاه شوروی، که چین  اینک بطور قطع از آن خارج می گردد. البته پیشنهاد نیکسون- کیسینجر در آنزمان در بر گیرنده این امید  بود که ورود چین باین نظام دربهترین شکل خود باید به وابستگی چین بامریکا و تمکین چین از آمریکا بیانجامد . از این رو آمریکا مناسبات تازه بر قرار شده را با چند پیشنهاد اقتصادی نیز همراه ساخت ، باین امید که، چین که از لحاظ اقتصادی وضع چندان تثبیت شده ای ندارد، بزودی بسوی آن وابستگی مطلوب خواهد لغزید که  بتوان از آن بهره برداری کرد.

از سوی دیگر چین تصمیم گرفت در آینده علائق ملی خود را با همکاری با همین جهان سرما یه داری، با تمام فرومایگی هایش، – که تا آنزمان  سخت مورد شماتت قرار می داد- تامین کند.  چین، پیشنهاد حسابگرانه آمریکا را فرصتی می دانست برای باز سازی خود و بچنگ آوردن مقامی شایسته، در سلسله مراتب کشور های بزرگ  جهان،

یعنی فائق آمدن بر کشور های امپریالیستی، نه از طریق پیکار بلکه از راه رقابت. برای رسیدن به این هدف، چین چندی پس از روی آوردن سیاسی  به غرب، گشایش اقتصادی را نیز بر آن افزود.

بلای جان غرب

چین کهن طی سی سال گذشته ،با ابتکار دولت خود و پیمودن راه سرمایه داری هدایت شده، توانست خود را بیکی از چند کشور مقتدر اقتصادی جهان تبدیل کند – در قیاس  با  » سرنوشت معمول  » یک کشور رشد یابنده، چین یک نمونه کاملا استثنائی  است.گرچه قاعده قدرت و تجارت بر این است که بر قراری روابط با یک کشور سرمایه دار که از هر جهت در موقعیت برترقرار دارد همواره منتهی  به وابستگی یک جانبه اقتصادی و محدود شدن میدان عمل سیاسی می گردد ولی اینطور که می بینیم  اگر بزرگترین کشور رشد یابنده جهان دست باین مخاطره بزند بنتایج کاملا متفاوتی می رسد. زیرا علاقه عظیم  جهان بین المللی تجارت ( و رقابت آنان باهم) سبب پیدایش نوعی آمادگی غیر معمول گردید که عبارت بود از پذیرفتن شرائط تعین شده از سوی دستگاه دولتی کمونیستی.  با انباشت سود، موفقیت از همان آغاز  حاصل شد ، آنهم در حدی بی سابقه. گرچه رونق بازار سرمایه تا کنون عمدتا محدود به سواحل شرقی  چین است ، که تازه آنهم سراسری نیست،معهذا تولید مصنوعات پر سود بقدری است که هم اکنون بخش هائی از سرمایه داری  جا افتادۀ  جهانی را زیر و رو کرده است.

این وضع، برای موسسات غربی،  رؤیائی است، زیرا سرمایه سود آور چینی پایه خوبی برای گسترش معاملات بیشتر است. ولی از سوی دیگر چندان  خوب هم نیست زیرا طرز کار این سرمایه، امروز دیگر درست شبیه کار سرمایه غربی است، باین معنی که درخودِ محل تبدیل به رقیب می شود و علاوه بر این اصلا درمحدودۀ محلِ اولیه خود نیزثابت نمی ماند، و درست مانند سرمایه های غربی  بگردش در جهان می پردازد و به آن بازار هائی  حمله می اورد که قبلا برای فروش کالاهای(چینی) » خودمان «(بخوان:غربی)  در نظر گرفته شده بود.

در نتیجه آنچه که چین را جذاب می کرد این بود که هرگاه بازار جهانی از رونق می افتاد و یا حتی دچار رکود و پس رفت میشد، چین بازاری بود  عظیم  که حتی امکان گسترش هم داشت و همین وسعت و بزرگی چین منبع افزایش ثروت بود . ولی این امتیازات ، از دیدگاه کشورهای درجه اول غربی، که نقش رهبری دارند، خود مشکل آفرین شده است. نه باین معنی که زد وبند های بی شمار سرمایه داری ، در چین به نتیجه نرسیده و یا به نتیجه دلخواه نرسیده، بلکه بر عکس موسسات غربی توانستند داد و ستدی  بسیار موفق در چین برپا سازند و بهمین دلیل روز بروز هم دامنه آن فراتر رفت و گسترده تر شد. ولی اشکال درست از همین جا پیدا می شود، باین معنی که: وقتی در کشوری عظیم بوسعت چین  تولید سرمایه داری به رونق  می افتد و دولت هم، مانند حزب کمونیست، هم موفق به تجهیز مردم  و هم کنترل آنها می گردد، سرمایه خارجی  تبدیل به وسیله ای برای رشد و ارتقاء ملی می گردد. ورود به نظام امپریالیستی جهان   بجای آنکه چین را تضعیف کند و از لحاظ سیاسی روزبروز وابسته تر سازد و اسیر کنترل خارجی کند ، کشور را ثروتمند کرد و آنرا تبدیل به رقیبی توانا ساخت و سبب نیرومند شدن مدیران سیاسی اقتصاد چین گشت

یک قدرت امپریالیستی جدید

مبداء حرکت سیاستمداران چین این بود  که چین فقط بدلیل وسعت خاک و جمعیت، بالقوه  یک قدرت جهانی است و آنها باید کاری کنند که این کشور در جائی قرار گیرد که سزاوار آنست. آنها از دو چیز نترسیدند یکی این که  با این برنامه به میدانی از قدرت بین المللی گام می نهند که فرمانفرمای آن آمریکاست ، دیگر این که برای سرپا ایستادن در این دنیای بده بستان و خشونت باید بالجبار  تن به فرومایگی های گوناگون داد. بهر حال دعوت آمریکا  برای شرکت در این نظام جهانی ، ناسیونال کمونیست های چینی را هیچ گاه گرفتار خوش خیالی ساده لوحانه نساخت و دچار خطا نکرد. آنها از رهبر پیشین خود مائو ، که امروز دیگر چندان مورد توجه نیست، این نکته را بخاطر سپرده بودند  که » قدرت از لوله تفنگ در می اید «، یعنی تعیین کننده نقش یک کشور در جهان ، در درجه اول بستگی به داشتن اسباب ( خشونت) است، که با داشتن آن  بتواند دیگر کشور ها را به پذیرش علائق خود مجبور سازد.

چند نکته برای سیاستمداران چینی چنان روشن بود که نمی توانست آنها را به تعجب وادارد یکی این که موفقیت اقتصادی چین در عرصه محلی و صحنه بین المللی سبب پیدایش تضاد های تازه و اعتراضات تند خواهد شد. دیگر این که قدرت های جاافتاده در نظام جهانی برخی از اقدامات چین را با نوع قرائت خود از » قوانین بازی » هماهنگ ندانند  و بر اساس تعریفی که خود از آن می کنند حل » تنازع » را در دستور کار روزانه قرار دهند. بنظر این کشور ها، این که یک کشور » فقیر » با چنین سرعتی خود  را تبدیل  به یک کشور صادرکننده کالا ، طلبکار و صادر کننده سرمایه مبدل سازد ، اصلا  مطلوب نیست و باید روشن ساخت که  معنی » کشور رشدیابنده «، که در گذشته، در غرب، سخت مورد پسند بود، این نیست. سیاستمداران آمریکا در کار محاسبه و پیش بینی این » رشد » هستند که به کجا می خواهد  ببانجامد و از این که چین بعنوان قدرت جهانی جدید بمیدان آید بسیار ناراضی هستند.

ولی چین با اعتماد بنفس تمام بر حق خود،  یعنی » داشتن حق رشد از طریق مسالمت آمیز «، تکیه می کند. در کنار » پیشرفت » هائی که سیاستمداران چین در داخل کشور   ممکن ساخته اند، دست به یک سلسله اقدامات اقتصادی و سیاسی در جهان نیز زده اند  که می توانست اقتباسی باشد از یک کتاب آموزشی » در بارۀ امپریالیسم » باین معنی که: با بکار گرفتن هدفمندِ  امکاناتی که رشد اقتصادی برای آنان فراهم آورده و وابستگی هائی که دیگر کشورها، در سراسر جهان، اعم از آسیا،آمریکای لاتین و یا آفریقا، به چین پیدا کرده اند، علائق خود را علیه قدرت های بزرگ سرمایه داری، بکرسی بنشانند و یا آنرا توسعه دهند. چینی ها اَشکالی از همکاری های سیاسی بوجود می آورند که می توانند   در عرصه رقابت های راهبردیِ قدرت به مواضع ارزشمندی تبدیل گردند، مثلا با روسیه ،  یا در محدودۀ سازمان همکاری های شانگهای ، با کشورهای آسیای مرکزی.

آمریکا سرکرده ای که به چالش خوانده می شود

البته روشن است که پاسداران تثبیت شدۀ موازین رقابت بین المللی گوشزد می کنند که  حریف تازه وارد به جهان بازرگانی سرمایه داری همه جا بگونه ای نامطبوع جا خوش می کند. البته آمریکا بیش از همه می بیند که به چالش فرا خوانده می شود. بهر حال آنها هستند که این نظام را برای خفظ منافع خود برپا کرده اند و چین را هم برای تامین همین مقصود بآن دعوت کردند. واشنگتن از مدت ها پیش با احساسی دوگانه باین پدیده می نگرد. این که بازار های آمریکا » غرق» در تولیدات چین شده اصلا خوشایند سیاستمداران آمریکائی نیست ، گرچه می دانند سفارش دهندگان این اجناس خودِ سرمایه داران آمریکائی هستند وهمین ثروتمندان آمریکائی هستند که از این کار سود می برند و این راهم میدانند که  این واردات ارزان قیمت مانع پیدایش تورم در آمریکاست. اینکه چینی ها با بدست آوردن دلار خریدار انبوه اوراق بهادار آمریکا هستند، نه تنها خوشایند طراحان راهبرد های اقتصادی  نیست بلکه آنرا هراس انگیز هم می دانند – هرچند که  می دانند چین با خرید این دلار ها در واقع مخارج جنگ هائی را تامین می کند که آمریکا برای تضمین نقش رهبری خود در جهان بآن دست میزند و یا این که در حال حاضرچین است که مانع  سقوط دلار، اما از  نوعی دیگر، گشته است. از سوی دیگر می خواهند کماکان و حتی بیش از گذشته از چین بعنوان منبعی برای  بهره گیری استفاده کنند، ولی بهر حال رشد دائمی چین در عرصه اقتصاد و قدرت نظامی باید حتما تحت کنترل قرار گیرد.

آمریکا برای رسیدن باین مقصود ، در عرصه اقتصادی، تمام ابزار های» سنتی »   یعنی سازمان های  فراملیتی را که برای تنظیم امتیازات خود در بازار جهانی بوجود آورده است ، علیه این تازه بدوران رسیده فعال ساخته است( شکایت از » دامپینگ»(پرداخت یارانه تولیدی برای کم نشان دادن هزینه تولید، شکایت از پائین نگاه داشتن » مصنوعی» ارزش یوآن  و غیره) ولی کار باین ها ختم نمی شود، ایالات متحده البته در خود چین هم پیوسته از فقدان دموکراسی و حقوق بشر شاکی است، بعبارت واضح : آمریکا شاکی است که چرا به مخالفان دولت، سازمان های غیر دولتی ( NGO ) و احزاب مخالف اجازه فعالیت داده نمی شود، تا آمریکا بتواند از آنها استفاده ابزاری کند. و اینها همه کارهای مقدماتی هستند،  گام های روشن و بی تردید نظامی هم برای خنثی کردن تلاش هائی که چین برای جبران عقب ماندگی نظامی خود می کند جای خود را دارد، از جمله برنامه تولید سپر موشکی و یا ایجاد یک حلقه محاصره بسیار گسترده ژئو استراتژیک بگرد چین.

در عین حال موضع آمریکا در برابر چین کاملا ضد و نقیض است . از سوئی به پکن پیشنهاد می شود که درست بدلیل بد شدن روابط مفید دو کشور بهتر است که چین ایرادات قدرت جهانی را بپذیرد و به صف پیروان بپیوندد، برای آمریکا مفید باشد و بعد،البته، نقشی را که برسمیت شناخته خواهد شد ایفا کند. اوباما، رهبری چین را،  با پیشنهادهائی از  این نوع بمباران کرد. او موفقیت اقتصادی و سیاسی رهبران چین را مورد تائید قرار داد تا  آنان را به پیوستن به نظام جهانی آمریکا و پیروی از آمریکا ترغیب کند.

موضوع این است که آمریکا هم سخت بچین نیازمند است و هم چشم دیدنش را ندارد.آمریکا برای کاسبی خود هم به بهره کشی از نیروی کار چین ، هم به واردات ارزان و هم به صدور سرمایه به چین نیاز دارد و هم در عین حال از این وضع شاکی است چون این ها مانع کسب وکار در خود آمریکاست و سبب از بین رفتن اشتغال در آن کشور است. واشنگتن نیازمند آنست که چین دلارش را بخرد و در عین حال ازین وابستگی ناراضی است، واشنگتن بقدرت دولتی در چین نیازمند است تا زندگی منظم و عادی در آنجا مختل نگردد ولی در عین قدرت دولت را غیر قابل تحمل می داند.

جهان چند قطبی

بنا بر این شگفت انگیز نیست اگر چین جهان یک قطبی آمریکا را نه تنها بطور کلی مانع حرکت آزاد خود می داند، بلکه آنرا بوضوح » بخود می گیرد» که مخالف منافع و رشد چین است و در حقیقت حمله به چین است. و چین جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد که حاضر بقبول آن نیست. زمانی بود ، در گذشته، که کمونیست های چین از جهان شاکی بودند، باین دلیل که آمریکا و » سوسیال امپریالیسم » شوروی بنادرستی بر  »  خلق ها ی پیشرو»  » تسلط » دارند. امروز جانشینان آنها از این ناراضی هستند که حق چین برای » توسعۀ مسالمت آمیز »  رعایت نمی شود.آنها در » کتاب های سفید» خودابراز تاسف می کنند که در جهان کنونی که » گرایش عمده آن به صلح  وپیشرفت » است در اثر آشوبی که » یک قدرت » بر پا می کند، بشدت اختلال پدید می آید: آمریکا بخود اجازه می دهد  برجهان » ارباب وار » و » تک قطبی » حکم براند و جلوی  هر نوع تغییری در نظم جهانی خود را بشدت بگیرد. در مقابل این شیوه چین » برنامه » خود را قرار می دهد که عبارتست از یک » جهان چند قطبی » که باید بی آزار و دلجویانه جلوه کند ولی در واقع بمعنی در افتادن با سرکردگی آمریکاست . صاحبان قدرت در چین امروز نمی خواهند تناسب قدرت در جهان را بعنوان امری تغییر ناپذیر بپذیرند. در زمینه رقابت قدرت نیز فقط در پی یک چیز هستند و آن پا بپا آمدن است و برای اینکار به هر اقدام ضروری دست می زنند اعم از مدرن کردن نیروی دریائی خود  و یا انعقاد پیمان های راهبردی .

پیکار می کنیم

پس از آغاز بحران مالی جهانی،  جمهوری خلق چین با حقیتی تلخ روبرو گشت که نامش  بازار جهانی است ، بازاری که چین تا کنون از آن بعنوان وسیله ای برای ترقی خود استفاده می کرد. اینک این بازار بیلانی به چین عرضه کرده که از چند جهت حاوی ضرر های اساسی برای آن کشور است.

ذخائر ارزی چین ارزش خود را از دست می دهند. مبالغی که بنیاد دولتی چین در    موسساتی چون  Freddie MaC  و Fanny Mae  سرمایه گذاری کرده بود بر باد رفتند. بقیه دلار و ین و پول هائی که در اروپا دارد نیز با مخاطرات ناشی از بحران رویروست .

در عین حال پس از سال ها، برای نخستین بار، سرمایه دولتی دیگر افزایش نمی یابد ، زیرا هم صادرات کاهش یافته و هم سرمایه گذاری های مستقیم  خارجی،  دیگر در ابعاد بزرگ، صورت نمی گیرد. افزون بر این با توجه به دورنمای ناروشن داد و ستد ، سرمایه ها به هنگ کنگ انتقال می یابد.

در » اقتصاد واقعی » چین وابستگی بازرگانی به بازار های خارجی ( آمریکا،ژاپن ، اروپا ) محسوس می گردد: بخش بزرگی از کارخانه های تولید کننده برای  بازار جهانی در مدت زمانی بسیار کوتاه تعطیل شده اند، میلیون ها کارگر ، بدون کم ترین میزان ایمنی اخراج می گردند ( تا پایان ژانویه 2009  فقط بیست میلیون کارگر سیار بیکار شدند)، و آینده جوانانی که هر سال به جویندگان کار افزوده می شوند ( که فقط 5، 5 میلیون آن فارغ التحصیلان دانشگاه ها هستند) بسیار تیره است.

دولت چین که هم موفقیت و هم زندگی و ادامه حیات مردم خود را عملا وابسته باین ساخت که اجازه دهد در خاکش بده و بستان سرمایه داری و وابسته به بازار جهانی صورت پذیرد ، اینک با » قوانین طبیعی » این اقتصاد بازاری روبرو گشته است. اگر  رشد این اقتصاد سال افزون نباشد – حد اقل این رشد در چین 8 در صد در سال است- این جامعه نمی تواند به حیات خود در سطح کنونی ادامه دهد. زندگی اقتصادی این کشور وابسته باین سود است که اگر نباشد اقتصاد، در ابعاد بزرگ، فرو می ریزد. این امر چون دوران ماقبل سوسیالیسم  نتیجۀ کمبود ها یا فاجعه های طبیعی نیست . امروز کلیه وسائل مادی برای تولید فراهم است، آنهم بحد وفور – نظیر کارگران ماهر، منابع طبیعی، فن آوری صنعتی -، با این همه باز هم » بحران » حاکم است.

دولت چین در بر خورد با این وضع با قاطعیت می گوید : ما پیکار می کنیم. تمام امکانات خود را بکار می گیرد و چون دیگر دولت های امپریالیستی اعلام می دارد که ما  این بحران را پشت سر خواهیم نهاد و نیرومند تر هم خواهیم شد. چین با اتخاذ تصمیمات مالی و یک برنامه عظیم برای به رونق انداختن اقتصاد ، که با شتاب هم تصویب کرد بکمک اقتصاد شتافت. کارهائی نظیر تجدید نظر در بودجه یا ایجاد یک بیمه عمومی و اصلاح قوانین کار را به بعد موکول ساخت. در چین  باین صورت و بصورتی سخت چشمگیر نمایان  شد ، که همه چیز وا بسته به عمل کرد دوباره این نظام است.

رقابت ناشی از بحران سبب گشته که تضاد های موجودمیان دولت ها تشدید گردد. اینک همه دولت ها دلائل موجه ملی برای حفظ رشد اقتصاد داخلی دارند که  بزیان دیگر کشورها تمام می شود و درعین حال بیم از آن دارند که در دراز مدت امکان کسب سود ، یعنی امکان حضور در بازار های جهانی را ازدست بدهند، و بهمین دلیل همه بیک دیگر هشدار می دهند که به سیاست بستن درها و حمایت از صنایع داخلی روی نیاورند. آنها از یک سو خواستار آنند که دیگران برای ایجاد رونق اقتصادی بمیدان آیند( » چین باید جهان را نجات دهد»)  و از سوی دیگر مسئولیت بدی وضع خود را ناشی از همین اقدامات قلمداد می کنند( حمله اخیر آمریکا به چین که بهای واحد پول آن کشور ( یوآن) کمتر از ارزش واقعی آن است). آمریکا می بیند که دلارش و درنتیجه مجموع جهان مالی آن وابسته به حسن سیاست چین و همراهی آن است ، این وضعیت برای آمریکا که می خواهد خود را رهبر اقتصادی جهان نیز بداند اصلا قابل تحمل نیست. از سوی دیگر چینی ها هم می بینند که ترک نظام دلاری ، هرچند هم که خواستار آن باشند، انبوهی زیان برای علائق آنان بهمراه خواهد داشت. از این رو فعلا به خرید اوراق بهادار آمریکا ادامه می دهند ولی بعنوان صاحبان دلاری که به زحمت بدست آورده اند از آمریکا می خواهند که سر و سامانی به پول خود بدهد..

البته نمی توان دشمن شادی کرد که آمریکای جهاندار خود تضادی را پرورش داده و حالا هم خود باید باآن کلنجار برود. باید د انست آن چینی که  دربرابر آمریکا  می ایستد   بهیچ وجه بدیلی برای ایجاد نظام جهانی بهتری نیست. صرف نظر از بی معنی بودن چنین نیازی . اولا نادرست است اگر تصور کنیم که چین سی سال با بکار بردن تمام قدرت و تدابیر ضروری دولتی، یک نظام موفق با اقتصاد سرمایه داری در کشور مستقر کرد که آغازی باشد برای » چیزی دیگر » و یا دست کم  شرائط مناسب را برای آن فراهم آورد. ثانیا تضاد  هائی که گریبان دولت ها را میگیرد ، آنان را همواره بر آن می دارد که برنامه های تصحیح کننده خشنی را باجرا گذارند و عاملان تاریخ  جهان برای انجام آن، ابزار خود را بمیدان می فرستند ، خلق های خدمتگذار خود، زور خود، و ابزار فشار خود را.


junge Welt – die linke Tageszeitung. Nachrichten und Hintergründe

15.12.2009
Debatte. Das Reich der Mitte und die USA – eine imperialistische Konkurrenz neuen Typs
Renate Dillmann

ستایشگر جنگ ، برنده جائزه صلح

اوباما و ستایش او از جنگ

یونگه ولت11.12.2009

اولی شِوِمین

برگردان:

رضا نافعی

جنگ پیش در آمد صلح است.این است پیام  اوباما، رئیس جمهور آمریکا ،برای افکار عمومی جهان ، که هنگام در یافت جائزه صلح در اسلو، روز پنجشنبه بیان کرد. وی در عین حال ادعا کرد که دولت واشنگتن به هیچ وجه مسئول  جنگ  درافغانستان نیست. و ادعا کرد که آمریکا خواستار این جگ نبوده است. » معهذا مادرجنگ هستیم و من مسئول حضور  هزاران جوان آمریکائی هستم، که در سرزمینی بسیار دور می جنگند». وی بر این گفته خود افزود » برخی می کشند و بعضی کشته می شوند». در همین هفته پیش بود که که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد سی هزار سرباز دیگر بر نیروهای آمریکائی در افغانستان افزوده خواهد شد.

کاخ سفید قبلا اعلام کرده بود که اوباما  بعنوان» رئیس جمهور جنگ» جائزه صلح را دریافت خواهد کرد. متناسب با این خبر سخنان او نیز لحنی جنگجویانه داشت .دلیلی که اوباما برای جنگ عراق، که گویا به پایان خود نزدیک می شود، و نیز جنگ افغانستان ذکر کرد شبیه استدلال جورج بوش بود :» وجود شر در جهان». دولت ها گاهی از اوقات برای حفظ شهروندان خود از گزند دیگر دولت ها و یا گروه های تروریست باید بجنگند. در این گونه مواقع جنگ ها  » وسیله ای برای حفظ صلح » هستند. اوبا ما در سخنان خود با عوامفریبی القاعده را با  فاشیسم آلمان مقایسه کرد ، فاشیسمی که با افروختن آتش جنگ جهانی دوم بیش از 55 میلیون انسان بکام مرگ افکند. اوبا ما گفت جلوگیری از حرکت هیتلر با یک جنبش خالی از قهر ممکن نبود ، همانطور که رهبران القاعده حاضر نیستند از طریق مذاکره سلاح را بر زمین بگذارند.

اوباما گفت من امروز راه حلی قطعی برای حل مسئله جنگ  ندارم . وی بدنبال این اظهارات گفت که قصد دارد با همان سرسختی که مبارزان راه صلح ،  در گذشته ، کار خود را دنبال می کنند او هم با کار و سرسختی بمقابله با این مسئله بپردازد.البته  این سخنان معنی تهدید هم می دهد چون او بلافاصله بدنبال این اظهارات احتمال جنگ های تازه را مطرح ساخت و گفت  » رژیم هائی »  که » قواعد را بهم می زنند » باید مسئول شناخته شوند، اقدامات تنبیهی شدید علیه ایران و کره شمالی که در برنامه های اتمی خود، محدودیت ها را رعایت نمی کنند، ضروری است.این امر باید در مورد دارفور  و میانمار، که با خشونت تمام با شهروندان خود رفتار می کنند نیز بکار گرفته شود.سرانجام دریافت کننده جائزه صلح 2009 اعتراف کرد که باعتقاد او جنگ یک پدیده دائمی است.  بنظر او کوشش انسان برای دست یافتن بصلح علیرغم وقوف به دائمی بودن جنگ ، و موفقیت او ، امید بخش جهان است.

کمسیون پیشنهاد دهنده نامزد های دریافت جائزه صلح ، روز پنجشنبه ، در مورد اعطای جائزه صلح به اوباما اعلام کرد که » بزرگترین خطاهای کمیته نوبل، در طول تاریخ صد ساله اش، دادن جائزه صلح به اوباماست. مضحک است،  دولتمردی  را  بدریافت معتبر ترین جائزه  صلح مفتخر کردن که دارنده بالاترین بودجه تسلیحاتی تاریخ بشری است.» فیدل کاسترو، رئیس جمهور سابق کوبا، در یادداشت اخیر خود نوشت» اوباما که تصمیم گرفته بود جنگ در افغانستان به سخت ترین مرحله خود ارتقاء دهد ، چرا جائزه صلح را قبول کرد؟ او مجبور به انجام اینکار مضحک نبود».

«اقدامات مقتضی» در یمن

سنای آمریکا از اوبا ما خواستار

«اقدامات مقتضی»

در یمن شد

یونگه ولت

10.12.2009

کورت مِلِنتین

برگردان:

رضا نافعی

دولت آمریکا در فکر یک دخالت نظامی دیگر است.  در سخنانی که پرزیدنت اوباما ، در یکم دسامبر، در مورد فغانستان بیان کرد، فرازی هست که توجه بین المللی را بخود جلب نکرده است، او گفت:» جنگ با افراط گرایان خشونت طلب با شتاب بپایان نمی رسد، و دامنه آن از افغانستان و پاکستان بسیار آنسو تر می رود. این جنگ یک آزمایش دائمی برای جامعه آزاد ما و رهبری ما در جهان خواهد بود(…) ما باید در بکار بردن قدرت نظامی خود  ماهر و دقیق باشیم. هرجا که القاعده و هم پیمانانش بخواهند پا باز کنند – چه به سومالی، چه  به یمن و یا هر جای دیگر-  باید با فشار فزاینده و نیروی متحد قدرتمندی روبرو گردند.»

اوباما هنگام بیان این سخنان می دانست که سنای آمریکا قطعنامه ای تدارک دیده که در آستانه تصویب قرار دارد. در چهارم دسامبر این قطعنامه باتفاق آراء بتصویب رسید. در این قطعنامه بی آن که مورد مشخصی ذکر گردد ادعا می شود که تعداد زیادی از مبارزان القاعده  در یمن هستند و بخشی از خاک یمن تبدیل به عقبگاه القاعده و دیگر نیروهای  نظامی خو  شده است. اوضاع در جنوب شبه جزیره عربستان » امنیت آمریکا را مورد تهدید قرار داده است». اعضای سنای آمریکا در این قعطنامه از اوباما خواسته اند آن خطری را که گویا از یمن آمریکا را تهدید می کند » در استراتژی جهانی آمریکا مورد توجه ویژه قرار دهد» ،کلیه اقدامات ضروری را بعمل آورد تا مانع از آن گردد که یمن از پای در آید. وقتی سنای آمریکا جمله :     „to use all appropriate  measures

را بکار می برد بمعنی دادن چک سفید به رئیس جمهور است.

البته این لحن هیجان انگیز چیز تازه ای نیست. دولت آمریکا با این کلام می خواهد یکبار دیگر بر دعوی خود تاکید ورزد که هر وقت بخواهد می تواند به تنهائی در هر نقطه جهان دست بجنگ بزند ، بی آنکه فعلا طرح مشخصی را بمیان بگذارد. در ماه فوریه گذشته در » تحلیل خطر سالیانه » سازمان اطلاعات آمریکا ادعا کرد:» یمن باز بعنوان میدان جنگ جهاد و پایگاه محلی  عملیات القاعده و طرح نقشه برای حملات داخلی و خارجی، آموزش دادن به تروریست ها  و تسهیل  آمد و رفت کادرها  مطرح گشته است».

با توجه به گزارش های مطبوعات موضوع یمن ماههاست که دولت و کنگره امریکا را به خود مشغول داشته است. هر چند که در باره مضمون  و سمت و سوی مباحثات مطلبی به بیرون درز نمی کند. در اواسط ماه اوت گروهی از سناتور ها از صنعا، پایتخت  یمن، دیدار و با پرزیدنت عبد الله صالح ملاقات کردند. موضوع صحبت » همکاری علیه تروریسم » و سرنوشت تقریبا صد نفر از زندانیان یمنی در گوآنتانامو بود. اوباما نمیخواهد آنان را به وطن خویش باز گرداند زیرا بیم آن دارد که در آنجا از زندان آزاد شوند.

رئیس این گروه جان مک کین بود ، ژزف لیبرمان ، از حزب دموکرات نیز در این گروه بود، که او هم از آتش بیارانحملات نظامی است. درست شش روز قبل از این دیدار، دولت صنعا، مجددا دست بعملیات نظامی علیه اقلیت شیعی – ده تا بیست در صد از جمعیت یمن – زده بود. از جنگ سال 2004 این جبهه نسبتا آرام بود. رسانه های عربی میان این دیدار و حمله دولت یمن  که مورد حمایت عربستان است، ارتباطی مستقیم می بینند.

خود رای و ستیزه جو

هندوستان در انتظار رعد و برق قومی- مذهبی

ابرهای تیره

برفراز سر زمین معابد

یونگه ولت24.11.2009

گرهارد کلاوس– برگردان رضا نافعی

اعلام نتایج انتخابات مجلس هند، در 16 ماه مه 2009، سخت موجب ناخرسندی هواداران حزب فراگیر هند،  بی جی پی( بهاراتیا جاناتا پارتی)، شد. این حزب که نیرومند ترین حزب اقلیت  و بازوی سیاسی هندو های ناسیونالیست است، با شکستی نا منتظر روبرو شد و یک سوم از آراء خود را از دست داد. در حالیکه  اکثر نامزدهای انتخاباتی این حزب تلاش کرده بودند در مبارزات انتخاباتی خود از نطق های کین توزانه و افتراق افکن خود داری ورزند  و ملایم جلوه کنند. و درست ، «وارون گاندی»، نوۀ بزرگ نهرو،  نخستین نخست وزیر هند،  بر خلاف انتظار، در حوزۀ انتخابتی خود برنده شد، آنهم نه بدلیل ملایمت در گفتار، بلکه بر عکس، بدلیل نطق های تند و تیز و نفاق انگیز خود که به همین علت حتی باز داشت هم شد. گرچه فقط برای مدتی کوتاه. او در حالی که خط پهن سرخرنگی بر پیشانی کشیده بود، که نشان تعلق مذهبی به هندوئیست هاست، دستور داد تا سیک ها را از تظاهرات بیرون کنند و گفت ”اگر احدی دست به روی یک هندو بلند کند خود من شخصا دستش را قطع خواهم کرد” که این تهدیدی بود برای دیگر گروه های مذهبی بویژه مسلمانان هند. در حدود 140 میلیون نفر از مردم هند مسلمانند، یعنی بیش از ده در صد کل جمعیت هند.

سازمان کادرهای هندو های ناسیونالیست، موسوم به «راشتریا ساوامِسواک سانگ»، که اختصارا ار اس اس خوانده می شود، در مقابل انتقادات، از گاندی حمایت کرد. ار اس اس ستون فقرات جنبش هندو های ناسیونالیست محسوب می گردد که چندین میلیون عضو دارد و از چند استثناء که بگذریم تمام کادرهای رهبری این حزب فراگیر از صفوف ار اس اس به حزب پیوسته اند.

اینک بسیاری از ناظران بیم آن دارند که پس از پیروزی انتخاباتی گاندی، هندو های ناسیونالیست بار دیگر دست به خشونت بزنند.آچین وانائیک، رئیس دانشکده علوم سیاسی در دانشگاه دهلی که با 300 هزار دانشجو، بزرگترین دانشگاه هند محسوب می گردد، هشدار می دهد که ” گرچه ممکن است که بی جی پی در عرصه انتخابات توان خود را از دست داده باشد ولی نباید پیشرفت آرام  و گاهی بی وقفه هندوهای ناسیونالیست را ناچیز شمرد، و به هیچ وجه نباید این شکست انتخاباتی را با شکست سیاسی یا ایده ئولوژیک یکی دانست، زیرا  ار اس اس و سازمان های هم پیوند با آن در جامعه هند ریشه های عمیق دارند  و بیش از هر نیروی سیاسی دیگر در نسوج جامعه رسوخ کرده اند”. معنی نفوذ ایده ئولوژیک این است که یک جنبش سیاسی تا چه حد جای خود را در جامعه محکم کرده است.

تصمیم گیرنده سرکرده گروه است

ویجای چاتایواله 45 سال دارد و متولد ماهاراشترا است. او دکتر در رشته میکروبیولوژی است. در آمریکا پژوهش کرده وبرای یک کنسرن داروئی در هند و آلمان کار می کند. او می گوید ”بیاد می آورم که  از پنج سالگی عضو ار اس اس بودم، زیرا پدرم عضو این سازمان بود. او خواهران وبرادران مرا نیز به این سازمان برده بود.” او  در آن زمان که پنجساله بود گهگاه و بعدها مرتب در دیدار های صبحانه  ار اس اس در شاکاس، که تعداد آنها در حدود 30 هزار است، حضور می یافت. شاکاس که  در محیطی سرباز روی می دهد و به مارش نظامی شبیه است، سلول اولیه ار اس اس است.

او می گوید سرکرده گروه تصمیم می گیرد که بقیه چه باید بکنند. بخش مهمی از شاکاس  عبارتست از برگزاری مسابقات، نرمش، ورزش و  یوگا. و همچنین خواندن سرودهای ملی و دعا. ”سازمان دهی بسیار دقیق است و افراد در بارۀ انظباط مطالب فراوانی می آموزند”.

امروز، این مرد خوش لباس، با همسرش در یک آپارتمان بزرگ در خانه ای پنج طبقه و مدرن،  در شمال غربی احمد آباد، که منطقه ای اعیان نشین است، زندگی می کند. با آشپزخانه ای مجهز، مبلمان چرمی، دستگاه های گرانقیمت صوتیزندگی وامکانات او برای اغلب مردم هند نمونه یک زندگی لوکس است. دختر هجده ساله او در خارج تحصیل می کند. او جزو قشر متوسط  جامعه هند به حساب می آید که ده درصد از جامعه را در بر می گیرد  و توانسته است خود را به سطح زندگی غربی برساند. زندگی بسیاری از اعضای ار اس اس ، بطور استثنائی در این سطح است . “هدف سازمانی که او تا به امروز هم به آن وفادار است توسعه کشور بر اساس ارزش های حاکم بر زندگی هندو هاست”. ولی او می کوشد تصریح کند که این امر ” معنای مذهبی ندارد”. از لحاظ ار اس اس واژههندو” معرف نوعی از زندگی است، یک اعتقاد ناسیونالیستی است. و توضیح می دهد که هر کس خود را متعلق به این سرزمین بداند و گذشتگان و سنت های این کشور را از آن خود بداند، صرفنظر از این که چه مذهبی دارد، مسلمان یا مسیحی – ، او از لحاظ ملی هندو محسوب می گردد. و لی بالاخره اذعان می کند که  ار اس اس نه عضو مسلمان دارد  و نه مسیحی. ”اعضاء معمولا هندو های عادی هستند.”

همراه با انگلیس ها علیه مسلمانان

ار اس اس تاریخی طولانی دارد. این سازمان در سال 1925 در شهر بزرگ ناگپور، محل تولد چاتایواله تاسیس شد. ار اس اس تا امروز هم تاریخ هند را تاریخ نبرد دائم هندو ها با  خارجی ها و حملات آنان به مذهب و فرهنگ هندو می داند. در قرن نوزدهم و بیستم استعمار گران مسیحی بودند که بر این شبه قاره تسلط داشتند و قبل از آن هم خاندان های سلطنتی مسلمان. ار اس اس بر خلاف مهاتما گاندی (روح بزرگ) بر وجه مسالمت جو و آرام روحیه هند تکیه نمی کند، بلکه تکیه را بر وجه دیگر، یعنی جنگجوئی و خود رائی قرار می دهد .ماداو گل والکار ”پیشوا” ی ار اس اس که در سال 1973 در گذشت، در سال 1938 در کتاب خود (” ما و هویت ملی ما”) که مانیفست ناسیونالیسم هندو محسوب می گردد اصول اعتقادی ناسیونالیسم هندو را بیان کرده است. طبق این نظر همۀ آنها هم که هندو نیستند ولی در هند زندگی می کنند باید زبان و فرهنگ هندو را بپذیرند و به مذهب هندو احترام بگذارند و از آن تجلیل کنند .و از تمام آنها که حاضر به تمکین نباشند باید سلب تابعیت گردد.

نسخه ناسیونالیست ها ” هندوتوا” به معنی ”ماهیت هندوئیسم”  است که می خواهند با آن یکی از کهن ترین مذاهب جهان را بخود منتسب سازند. ولی هندوئیسم بر خلاف مسیحیت، اسلام و یهودیت از ادیان یکتا پرست نیست، بلکه به چندین هزار خدا اعتقاد دارد و بهرکس اجازه می دهد اعتقادی کاملا شخصی داشته باشد. از این رو تلاش برای تعریف ”ماهیت هندوئیسم ” در آغاز با استقبال چندانی روبرو نشد. ولی در پی سیاست ” تفرقه بیانداز و حکومت کن دولت استعماری انگلیس، که به تحریک گروه های مذهبی علیه یکدیگر می پرداخت هندوئیسم رونق گرفت .

طبق تحقیقات بسیاری از کارشناسان، برخلاف آنچه که ناسیونالیست های هندو ادعا می کنند، در مبارزات رهائی بخش هند سهم چندانی نداشته اند. فعالان ار اس اس از همان آغاز بجای در افتادن با انگلیس ها یا با مسلمانان در گیر می شدند  یا به سرکوب اعضای کاست هائی می پرداختند که بنظر آنها فرومایه بودند. در ژانویه 1948، یعنی یکسال پس از تاسیس دولت هند، یکی از هواداران ار اس اس ، گاندی مشهورترین رهبر جنبش آزادیبخش هند را به ضرب گلوله از پای در آورد، باین دلیل که گویا او در برابر خواست های مسلمانان با گذشت بوده است. در آن زمان، پس از قتل گاندی، ناسیونالیست های هندو بی اعتبار شدند.

باز گشت به ناسیونالیسم

چاتایواله میگوید ”در واقع امروز دیگر کسی هوادار گاندی نیست، گاندی خواستار یک سیستم سوسیالیستی بود، ولی امروز غیر از کمونیست ها، بقیه احزاب سوسیالیسم را نفی می کنند. ولی مهمترین تفاوت میان ار اس اس و گاندینحوه نگاه آنها به مسلمانان و بویژه به مسلم لیگا است. گاندی فکر می کرد می تواند آنها را بنحوی بعضویت فدراسیون هند در آورد، ولی نشد “.

تا امروز اکثریت هندو ها – تقریبا 80 در صد  از یک میلیارد و صد میلیون نفر جمعیت هند –  به ناسیونالیست های هندو خوش بین نیستند. همزیستی صدها ساله مذاهب گوناگون در هند و ماهیت متحمل هندوئیسم، در برابر دیگر ادیان، هنوز هم چون گذشته بر پندار و کردار اکثر هندو ها اثر بخش است. ولی ناسیونالیست ها مورد حمایت سازمان هائی هستند که   با  بی جی پی  درسانگ پریور” بهم پیوسته اند که سازمانی است برای تامین علائق ناسیونالیست های هندو و ستون فقرات آن هم ار اس اس است که کادر های مورد نیاز را آموزش می دهد . دهها سازمان دیگر هم به  ”سانگ پریور” پیوسته اند. از جمله:علاوه بر شورای با نفوذ هندو، سازمان دهقانان، دانشجویان و زنان و یک سازمان خدمات اجتماعی عام المنفعه برای کمک به هندو های ناسیونالیست.

هزاران تظاهر کننده مرد، با چهره های عبوس و  پیشانی بند های زعفرانی رنگ بر پیشانی، در خیابانی در نزدیکی محل ساختمان های دولتی فریاد می زنند پیروز باد مام هند ”. آنها از ورشکستگی بیم دارند، زیرا چند سالی است که در شهر های بزرگ، سوپر مارکت هائی به سبک سوپر های غربی افتتاح می شوند و با قیمت های خود  کسبه خورده پا را به میدان رقابتی کشنده کشانده اند. برگزار کننده این تظاهرات “بهاراتیا مزدور  سانگ “- اتحادیه کسبه خورده فروش – است، که زیر نفوذ  ار اس اس  است. این اتحادیه، امروز، با بیش از 6 میلیون عضو، بزرگترین تشکل در سراسر هند است.

چاتایواله، که  خود کادر ار اس اس است میگوید: ”در گذشته کمونیست ها بودند که کاملا بر نیروهای کارگری تسلط داشتند و پیرو اندیشه های چینی و روسی بودند”. ” چند تن از اعضای  ار اس اس این پرسش را مطرح کردند که چرا ما نتوانیم با ایده های خود، یک ایدئولوژی دیگر، یک  نوع راه هندی در پیش گیریم، مثلا در رابطه با مناسبات کارگران و کارفرمایان”. چاتایواله در مورد فلسفه ار اس اس می گوید: ”آنزمان،  در هند، همه به سوسیالیسم اعتقاد داشتند و بسیاری معتقد بودند که پیکار میان افراد طبقات مختلف، پیکار مرکزی است. ولی ار اس اس معتقد بود که بخاطر مصالح ملی، کارگر و کارفرما باید با هم کارکنند ولی یکدیگر را کنترل کنند”.

امروز بی جی پی در شش ایالت از 28 ایالت هند حکومت را با اکثریت کامل در دست دارد و در 4 ایالت دیگر در حکومت سهیم است. در انتخابات  لُک سبهامجلس عوام هند- می تواند تا یک چهارم آراء را بخود اختصاص دهد. این امر بویژه از آن رو مهم است که بدانیم تا اواخر دهه هشتاد حتی یک کرسی هم نمی توانست در مجلس بدست آورد.

تنازع از سال 1992 تشدید شد

پیروزی سیاسی تقریبا همزمان با گشودن بازارهای هند فرا رسید، هنگامی که سازمان های ”سانگ پریور” کارزار خود را برای ایجاد معبد زادگاه خداوند راما  در آیدولها ی  آغازکرد. این کارزار، از آغاز سال های 90 مسلمانان و هندوان را در برابر هم قرار داده است. در 6 دسامبر 1992چندین  ده هزار نفر از هواداران ار اس اس ، بی جی پی و شورای جهانی هندو مسجد ببری را که در آن محل قرار دارد ویران کردند. خشم آنها متوجه «محمد بابور»  موسس امپراطوری مغول در هند بود. او در قرن شانزدهم معبد زادگاه خداوند راما را ویران می کند و فرمان می دهد که در همان محل مسجدی بسازند.

هنگامی که متعصبان هندو در سال 1992 مسجد را با خاک یکسان کردند در چند شهر هند شورش های خونین رخ داد، از جمله دردهلی، حیدر آباد و از همه بد تر در بمبئی. بیش از 900  نفر کشته شدند و بیش از 200 هزار مسلمان از شهر ها فرار کردند.

بسیاری از کارشناسان در صحت افسانه زادگاه راما تردید دارند، از جمله تاریخ دان معروف ک. ن . پانیکار، استاد باز نشسته دانشکاه جواهر لعل نهرو در دهلی نو که معتقد است اگر پیش از این جای مسجد ببری معبدی می بود میبایستی در منابع کتبی قرن های شانزدهم و هفدهم از آن سخنی به میان آمده باشد. برعکس بسیاری از منابع اشاره به این دارند که بابور، سلطان مغول، نسبت به دیگر مذاهب رفتاری با گذشت داشته است. بسیاری از منابع یاد آورشده اند که او به احترام اماکن مقدس هندو از ساختن مسجد در آن اماکن خود داری کرده است .پانیکار تاریخدان معتقد است که افسانه معبد راما متعلق به دو قرن پیش است. و اصل آن مربوط به استعمار گران هند در قرن نوزدهم است که تاریخ شبه قاره هند را از نو نوشتند. و آنچه در مر کز توجه آنان قرار داشت  انداختن گروه های مذهبی به جان هم بود.

تاریخ نگاران انگلیسی نوشته اند که تاریخ هند در درجه اول عبارتست از تاریخ تنازعات مذهبی. ولی بسیاری از تاریخ شناسان هند بر سنت پر غنای سانسکریتی هند تکیه می کنند که در آن عناصری از اسلام، هندوئیسم و دیگر ادیان در هم آمیخته اند. ولی  ناسیونالیست ها بیشتر تحت تاثیر تاریخ دستکاری شدۀ اربابان استعمار هستند – از جمله  ویجای چاتایواله. او می گوید هنگامی که اشغالگران مسلمان از خاور میانه هند را تسخیر می کردند هندوان را می کشتند، مورد تعدی قرار می دادند، آنها را شکنجه می کردند، به زنانشان تجاوز می کردند و اماکن مقدسه هندوان را ویران می ساختند، البته ما قصد انتقام جوئی نداریم، این به آن می ماند  که گویا ما می خواهیم این فصل را دوباره بگشائیم. ولی سه مکان مقدس که این اشغالگران ویرن کرده اند از جمله معبد زادگاه راما باید دوباره با همان شکوه کهن از نو ساخته شوند.

رئیس کنونی بی جی پی نیز بعنوان حافظ و مجری وصایای استعمار انگلیس بمیدان می آید. وی  در جریان مبارزات انتخاباتی بهار سال جاری اطمینان داد که: ”ما معبد خداوند راما را بر پا خواهیم کرد”.

آغاز خشونت

این که سیاست هندو های ناسیونالیست، در دو دهه گذشته، با موفقیت همراه بود، تصادفی نیست. بنظر پرفسور وانائیک  استادعلوم سیاسی ، با نقض آن وعده ای   که  پس از دوران استعمار داده شده بود، خلائی پدید آمد که آنها توانستند آنرا پر کنند. وعده  این بود که همه زنان و مردان هندی باید روزی از رفاه و پیشرفت اجتماعی برخوردار گردند و هیچکس نباید با سرنوشت خود تنها بماند. حزب کنگره که در جنبش رهائی بخش نقش عمده ای  ایفا کرده بود ، در نظر بسیاری از مردم، علیرغم ماجراهای بر ملا شدۀ رشوه خواری و دعواهای دائمی قدرت در آن حزب، باز هم تضمینی برای دست یافتن باین وعدۀ اجتماعی بشمار می رفت. اما از وقتی که هند سیاست اقتصادی در های باز را در پیش گرفت،  و عناصر اقتصاد با نقشه آن را نیز به کنار نهاد، آن وعده هم نقض گردید. بالائی های  جامعه هند با وقاحتی بیش از گذشته دست به ثروت اندوزی زدند و فاصله فقر و ثروت، میان  فرادستان و فرودستان ، روزبروز بیشتر می شود. هندوهای ناسیونالیست ، میان این دو قطب اجتماعی حلقه واسطی هستند که تضمین کننده قدرت و ثروت فرادستان فاسد هستند. این ها به کاست های فروپایه اجتماعی چنین تلقین می کنند که گویا باید دست در دست هم متحدا  با دیگر ادیان و اقلیت ها که عامل بدبختی آنها هستند ، مبارزه کنند.

برخلاف آن مسالمت جوئی  و گشاده دلی که هندو های ناسیونالیست به آن تظاهر می کنند و آنرا در مقابل اقلیت های مذهبی بنمایش می گذارند، در واقع با نطق های تفرقه افکن  و به کار بستن خشونت در راه رسیدن به قدرت  رد پای خونینی از خود بر جای نهاده اند: در سال 1992، پس از ویران کردن مسجد ببری در آیودها، در بمبئی و بسیاری از شهر های دیگر، بآتش زدن محله های مسلمان نشین پرداختند، در سال 2002 هندوان ناسیونالیست در ایالت گوجارات، در برابر چشمان پلیس، بیش از هزار مسلمان را قلع و قمع کردند. هنگامی که با پیشانی بند های زعفرانی رنگ بر پیشانی، با شمشیر، چنگک و بمب های آتش زا، خانه ها و دکانهای مسلمانان را ویران می کردند و بآتش می کشیدند فریاد می زدند: ”زنده باد راما “. در سال 2008  در ایالت اوریسا به مسیحیان حمله ور گشتند، کلیسا ها را آتش زدند و روحانیون مسیحی را بقتل رساندند.

بذر خشونتی که هندو ها پاشیدند، بویژه در ایالت گوجارات بارآور گشت: آنها چند ماه پس از قلع وقمع مسلمانان، در انتخابات پارلمان به اکثریت مطلق آراء دست یافتند. بنظر  حقوقدانان و سازمان های حقوق بشر اعضای برجسته حزب مسئول قلع و قمع هستند، از جمله نارندرا مودی، نخست وزیر کنوی ایالت گوجارات. او پس از آن حمام خونی که بر پا گشت، بسرعت ترقی کرد و امروز حتی رؤسای کنسرن های هندی – مثلا راتان تاتا، تولید کننده اتومبیل ”نانو میل دارند که او نخست وزیر هند گردد. چون او با بخشیدن مالیات به سرمایه گذاران و بخشیدن زمین های ساختمای به آنان و سرکوب شدید اعتصاب ها، اسباب خرسندی آنان را فراهم می آورد. آن هم با وجود آن که او تاکنون نه خود کلامی در ابراز تاسف بر زبان رانده  و نه از لحاظ حقوقی محاکمه شده است. بر عکس، او قانونی در گوجارات به تصویب رسانید که طبق آن اگر یک هندو بخواهد مسیحی یا مسلمان شود باید قبلا از حکومت اجازه بگیرد. این وضع برای اکثر مسلمانان غیر قابل تحمل است. بطوری که برخی از آنها خود دست به عملیات تروریستی زده اند. از سال 2002 انفجار بمب هائی که حدس زده می شود سازمان های اسلامی عامل آن باشند بشدت افزایش یافته است.

آچین وانائیک ، کارشناس امور سیاسی، می گوید دلیل رشد هندو های ناسیونالیست به هیچ وجه محدود به مناسبات داخلی هند نمی گردد، که در آن داغ لعنت بر پیشانی اسلام ومسلمانان زده می شود. آنچه که باصطلاح جنگ با تروریسم خوانده می شود نیز به گسترش این گرایش کمک کرده است. وانائیک می گوید: ”ناسیونالیسم خشن و مهاجم هندو حاصل توأمان رویدادهای ملی و بین المللی است”.