بس کنید کشتن را !


بس کنید کشتن را

بمناسبت یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری ومحمد جعفر پوینده

و ….

شاعران، نویسندگان، روزنامه نگاران ،نمایشگران، سینما گران، نقاشان و موسیقی سازان  که سلاحشان، در صلح   و جنگ تصویر است ورنگ، ساز است و سخن ، امروز،همسرود  با هزاران هزار،زن و مرد، صلا ی پرخاش در جهان افکنده اند  که:

تفنگت را زمین بگذار!

دست هاتان خونین است!

بس کنید کشتن را!

بس کنید اعدام را.

«باور نمی کنم من مرگ خویش را»

نام؟

– سعید سلطانپور.

چه گفته ای؟

-گفتم: سراومد زمستون.

– اعدامش کنید.

– نام؟

– محمد جعفر پوینده.

– چه گفته ای؟

-گفتم: ادبیات چیست؟

–  خفه اش کنید.با سیم.

نام ؟

– محمد مختاری.

– چه گفته ای؟

– گفتم: فردوسی چه می گوید؟

– نخست خفه، سپس حلق آویزش کنید.

– نام؟

-» کدام نامم را می خواهی بدانی؟

من هزار بار مرده ام و هزار بار متولد شده ام. در پشت هر یک از نام های من ، سرهای از بدن جدا شده مناره شده اند، تن های در آتش سوخته وپیکر های به دار آویخته صف کشیده اند.

من بردیای دروغینم که از من بزرگترین دروغ تاریخ را ساختند و چون لقمه هائی از گوشت تنم  در دهان فرزندانم گذاشتند.

من گفتم عدالت . اما به قصاص این گناه بنام عدالت سر از تنم جدا کردند.

من مزدکم که فریاد زدم:

همه گرسنه ها باید سیر شوند. همه چیز برای همه کس. آنها مرا واژگونه در گور عدل نوشیروانی دفن کردند..

من صاحب الزنجم که پانصد هزار برده را از محمره تا بصره شوراندم . به پای برهنه آنها کفش پوشاندم وبه جای زنجیری که بر گردن و داغی که بر پیشانی داشتند ، شمشیر در کفشان نهادم..

من بابکم که بر قله های سهند ایستادم  و  خود را در رؤیای سرخم آتش زدم. به من گفتند زندگی را از خلیفه بخواه، اما من تفاله زندگیم را به صورت خلیفه تف کردم…

من ستارم ، که از لوله تفنگ امیر خیز جرقه زدم، و در آب های ارس منتشر شدم..

من حیدرم . که با کوله باری از نان برآمدم  و زمین های وطنم را شیار زدم، و هر تکه از وجودم را چون دانه گندم در این شیار ها کشتم..

من روزبه ام، که در میدان همه شهر های سرزمینم ایستاده ام و از هر زخمم صدائی می آید ، که گرسنگان و شهیدان آن را خوب می شناسند.

من نامهای بیشماری دارم که هر یک از آنها گور شریف ترین مردم است . آیا هنوز مرا نمی شناسی»؟

++++++++

من شاعرم، نویسنده ام ، روزنامه نگارم .

حیدر مهرگانم

که کسی نمی داند کی و  چگونه  جمهوری اسلامی ، جانم را ربود و پیکرم را در کدامین  گور پنهان کرد.

Advertisements

یک پاسخ

  1. salam doust,e aziz.khaste nabashi.» sheer+nasre» gashangi ast.ama heyf az in kam degati wa ia behtar ast beguiam «bi degat»zira ke chenin khataie shaiste admhaye khubi mesle shoma nist.albate baraye man ke shoma ra khub mishenasam elate asli in khata kamelan roshan ast.ma azariha zarol masali darim ke miguiad:asbi agar ra ba yek asbe digar yek negahdari,anha agar ham rang nashawand gataan ham khui khahand shod!.albate man az be kar giri in zarbol masal besiar ozr mikhaham.in «bidegati . . .»az dusti shoma ba an adam jalabe hoge bazi nashi mishawad ke khodash ra agle kol midanad wa tafte jodabafte.khodetan midanid ke manzure man che kasi ast.fekr mikonam behtar ast esmi az u nabaram.wa ama an khata ia bidegati «kuchek».rasti,shoma chera az an kasi ke newisande bakhshe dowom in «sheer+nasr»ast nami nabordei?.hadeagal mitawanestid gozara ham ke shode beguid ke in getee bargerefte az adame»nashenasi» be nam heydar mehregan ia rahmane hatefi ast.az gadim goftein,mahi ra har wagt ke az ab begiri taze ast.wa adab ra ham hamishe baiad az bi adab ha amukht.shad o salamat osarboland bashid.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s