پاسخ به حوانندگان


این چیست ؟ آن چیست؟

.برخی از خوانندگان در مورد  دو اصلاح که من در ترجمه « بورس ها نگران آینده اند » بکار برده ام توضیح بیشتری خواسته اند . یکی اینکه » صنعت  مالی یا پولی »  چیست ؟ دیگر اینکه » موسسه ارزش گذاری» چیست؟

اصطلاح  Finanzindustrie (financial industry)  صنعت مالی / صنعت پولی)   از  سال 2005 متداول شده و آنرا در مدارک رسمی بجای » بخش مالی»  یا بعنوان مترادف آن  بکار می برند . این مقوله در بر گیرنده تمام خدماتی است که بازار مالی ارائه می دهد از جمله  بازار های  بورس و سازمان ها  یا دستگاه هائی چون پرتال های اینترنتی که بهای اوراق و سهام را منعکس می کنند. در معنای محدود تر  به بانک ها و بنگاه های سرمایه گذاری  اطلاق می شود.

«موسسه ارزش یابی /  ارزش گذاری » را من در برابر  Rating Agentur قرار داده ام . کارRating Agentur آنست که قدرت پرداخت و میزان اعتبار و ارزش  یک موسسه یا یک دولت را تخمین می زند و در اختیار فرد یا سازمانی که آن اطلاعات را خواسته است قرار می دهند و نشان می دهد که  درصورت سرمایه گزاری در شرکت مورد پرسش شانس برگشت سرمایه و سود چقدر است . در برخی از مطبوعات آلمان ، برای روشن شدن معنی این اصطلاح  و کار این نوع موسسات آنها را به » سازمان دیده بانی فنی » شبیه دانسته اند که در زبان آلمانی اختصارا به آن » توف » می گویند.

چون این مقوله پیچیده و در عین حال برای شناخت مسائل روز حائز اهمیت. است به مجله اشپیگل شماره 47 سال 2009 مراجعه کردم و آنچه اینک در این باره می خوانید عمدتا مأخوذ از  مقاله   Trio Infernal  از این هفته نامه خبری آلمانی  است.احتمالا نگاهی به تاریخچه پیدایش این موسسات موضوع را روشنتر می سازد.

صدسال پیش احداث کنندگان  شبکه راه آهن در آمریکا برای ادامه کار خود نیاز به  مقادیر معتنابهی پول داشتند که میبایستی از طریق  گرفتن وام تامین میشد . اما کدام سرمایه گذار حاضر است پول خود را در اختیار شرکت یا موسسه ای بگذارد که آنرا  نمی شناسد . شخصی بنام  جان مودی ، که تحلیل گر و کارشناس اقتصاد بود . مسئله  را شناخت و آنرا تبدیل به کاری برای کسب درآمد کرد. مودی نخستین کسی بود در سال 1909 به ارزیابی اعتبار موسسات پرداخت . اعتبار موسسه ای که کاملا قابل اعتماد بود با سه بار تکرار حرفAAA مشخص می شد.این ارزش گذاری تا حرف Dادامه پیدا می کرد  ومعنی , حرف  D آن بود که شرکت مورد نظر بی اعتبار و در حقیقت ورشکسته است و اگر کسی پول بآن شرکت بدهد دیگر آنرا باز نخواهد یافت. در سال 1916 مودی رقیب پیدا کرد و موسسه استاندارد استاتیکس هم بمیدان آمد که امروز با نام Standard& Poor,s فعال است. درسال 1924 موسسه سومی نیز به میدان آمد بنام Fitch. امروز این سه موسسه 95 درصد از بازار ارزیابی جهان را در اختیار دارند.

قدرت و نفوذ این موسسات تا اعماق موی رگهای سرمایه بزرگ را فراگرفته است . توماس فریدمان نویسنده » نیویورک تایمز» و برنده جایزه پولیتسر در سال 1996 نوشت:» درجهان دو ابر قدرت وجود دارد یکی آمریکاست و یکی موسسه ارزش گذاری مودی و باور کنید که هیچوقت بدقت نمی توان گفت قدرت کدام یک بیشتر است».

در واقع این سه موسسه راه ورود  به بازار سرمایه را کنترل می کنند. کسی که بخواهد از این بازار وام بگیرد نخست باید گواهی نامه ای از این موسسات به صاحب سرمایه ارائه دهد ، مبنی بر این که معتبر است و وام را پس خواهد داد. هر قدر وام گیرنده معتبر تر باشد بهره ای که می پردازد کمتر خواهد بود و شخص یا دولتی که می خواهد وام بگیرد راحت تر به وام دست خواهد یافت و هر قدر گواهی نامه اش منفی تر باشد باید ربح بیشتری بپردازد چون خطری که پول وام دهنده را تهدید می کند بیشتر است.

کشور ها نیز گواهی نامه دریافت می کنند : گواهی نامه ایرلند و اسپانیا در سال گذشته منفی بود. این کشور ها در قیاس با آلمان که هنوز گواهی نامه اش درجه AAA دارد باید 1.5 درصد ربح بیشتر بپردازند.

این سه موسسه خصوصی که در نیویورک مستقر هستند با 14 هزار کارمند گلوگاه اقتصاد جهان را در چنگال خود گرفته اند  و هرگاه اراده کنند می توانند هرموسسه یا دولتی را ورشکست کنند. این موسسات سه گانه تقریبا آزاد از هر نوع کنترل دولتی هستند و چنین بنظر می رسد که فقط یک هدف دارند و آن افزودن بر سود خود است.

از همه شگفت انگیز تر این که ارزیابی آنها که گاه می تواند عوا قب سنگینی هم داشته باشد و کارمزد فقط یک گواهینامه  می تواند  بیش از صدها هزار دلارباشد   نباید الزاما درست باشد. یعنی تضمین نمی کنند که ارزیابیشان درست است . آنچه که آنها منتشر می کنند فقط نظر شخصی شان است مانند کاری که یک روزنامه نگار می کند.  بهمین دلیل اگر ارزیابی آنها درست از آب درنیاید  نه میتوان از آنها  بازخواست کرد ونه  شکایت . چون آنها با استفاده از اصل آزادی بیان ، عقیده خود را ابراز داشته اند .

اگر سپر آزادی عقیده که این موسسات  در پشت آن موضع گرفته اند از آنان گرفته شود  از سراسر جهان  چنان سیلی از شکایت  از داوریها و پیش بینی های  غلط  آنان روان خواهدشد که آنان را از بین خواهد برد. ولی وقتی که مقامات ناظر و مسئول در امریکا خود از این کارطفره می روند دیگر نمی توان باور داشت که چنین اتفاقی خواهد افتاد. در آغاز بحران اقتصادی مقامات ناظر بر امور بورس آمریکا خواستار اقدامات اساسی برای تغییر شیوه کار موسسات ارزیابی شدند . مثلا حذف دریافت کارمزد از متقاضیان . چند ماه بعد سرو صدا ها خوابید  و سازمان  نظارت بجای سخت تر کردن مقررات، برای چند موسسه کوچکتر هم که تا آنزمان بی اهمیت بودند پروانه کار صادر کرد، با این استذلال که بر رقابت می افزاید.

معمولا فرد یا موسسه ای که تا این حد بد نام شود کلکش کنده شده و بازار او را طرد می کند . ولی در مورد موسسات ارزیابی چنین نشد چون جایگزینی برای آنها نیست و نظام اقتصادی جهانی اسیر دست آنهاست.

اما چه شد که آنها توانستند باین موقعیت دست یابند و آنرا تا امروز حفظ کنند؟ در سال های دهه سی قرن پیش بازرسان مالیاتی آمریکا  بانک ها را  موظف کردند فقط آن اوراق بهاداری را بپذیرند که در ارزیابی به نتیجه خوب رسیده اند. از این زمان ببعد بانک ها فقط مجاز بداشتن اوراق بهاداری بودند که مورد تایید موسسات ارزشیابی یا Rating Agentur  ها قرار گرفته بودند.

تا اینجا ظاهرا ایرادی باین تصمیم وارد نبود ولی خود این تصمیم منشاء فساد های بعدی شد. چون بخش هائی از سازمان نظارت بر امور مالی در خود این موسسات ارزیابی مستقر شدند. در موسساتی که خصوصی بودند و هدفشان کسب سود بود. در سال 1975 سازمان نظارت بر بورس ها ، در آمریکا، موقعیت نیمه رسمی سازمانهای ارزیابی را تقویت کرد و آنها را » سازمانهای ملی ارزیابی و برسمیت شناخته شده » توصیف کرد. از این تاریخ ببعد ،  سرمایه گذاران ، فقط اوراقی را می خریدند که مورد ارزیابی یکی از سه موسسه پیشگفته قرار گرفته و گواهی نامه ای  ممهور به مهر آنها داشته باشند. موسسات کوچکتر بکلی اهمیت خود را از دست دادند.

باین ترتیب یک انحصار متولد شد. از ین ببعد هر موسسه ای، هر شهری یا دولتی مجبور به مراجعه باین موسسات بود. اندک زمانی بعد مقرر شد که بنیاد ها هم فقط مجاز به خرید اوراق بها داری داری هستند که دست کم درجه  A   گرفته باشند. باین صورت بود که از سالهای هفتاد مهر ارزیابی روزبروز ارزشمند تر گشت و تبدیل به عنوان » قابل  توصیه » شد .

سازمانهای ارزیابی پس از رسیدن به این درجه از رشد برای دادن گواهی  از متقاضی  کارمزد می گرفتند. پرسشی که از این پس بوجود آمد این بود که آیا سازمان ارزیابی مشتری خود را که برای گرفتن گواهی پول می دهد بدرستی و سختگیرانه ارزیابی می کند؟  روشن بود که موسسات ارزیابی این سوءظن را رد خواهند کرد ولی قدر مسلم این بود که پایه اختلاف منافع گذاشته بود وبیش از سی سال طول کشید تا بمب منفجر شد.

نمونه های زیادی نشان می دادند که این شیوه ارزیابی نواقصی دارد.. در سال 1983 یک موسسه امریکائی  تولید انرژی بنام Washington Public Power Supply System دست به ساختن پنج نیروگاه اتمی زد و سخت متضرر شد.در حالی که موسسه S&P گواهی درجه یک  باین موسسه داده بود و لی مودی اعتبار موسسه را متوسط ارزیابی کرده بود و اندک زمانی بعد موسسه تولید انرژی دیگر قدرت پرداخت نداشت.

البته دونکته از نظر اهل فن  دور نمی ماند یکی اهمیت این موسسات بود و یکی هم  داوری های نادرستشان. رولف برویر که در آنزمان عضو هیئت مدیره بانک آلمان بود از وابستگی به سیستم ارزیابی آمریکائی ناراضی بود و بفکر ایجاد یک سیستم ارزیابی اروپائی افتاد  و سازمانی تشکیل داد که بسیاری از مقامات برجسته اقتصادی در مدیریت آن سهیم بودند.

ولی هم بانکها نگران از دست دادن سود خود بودند و هم موسسات اروپائی علاقه ای به گرفتن وام اروپائی نداشتند. چون موسسات ریتینگ آمریکائی  راحت تر و ارزانتر  برایشان اعتبار می گرفتند . در نتیجه ابتکار برویر نگرفت و بفراموشی سپرده شد. باین صورت موسسات آمریکائی موقعیت خود را تثبیت کردند و تمام موسسات رقیب در عرصه بین المللی را نیز خریدند و مجموعه بازار مالی وابسته به موسسات ارزیابی آمریکائی شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s