رفتم یونان و باز گشتم ، تا ببینم و برایتان بنویسم !


.

کسادی بازار توریستی در یونان و ارزانی قیمت ها  فرصتی شد، برای سفری کوتاه به آن دیار و از نزدیک سر و گوش آب دادن به آنچه این روزها در آن جا می گذرد. علت تعطیل چند روز این وبلاگ هم همین سفر بود.

اینک گزارشی کوتاه از دیده ها و شنیده های این چهار پنج روز . «کاستاس» که امروز در تسالونیکی، دومین شهر بزرگ یونان. تاکسی می راند. . درجوانی در برلین دانشجو بوده است. اما آموختن زبان آلمانی  در آنزمان به کسب کار امروزش کمک کرده و وقتی هتل ها  مهمان آلمانی زبان دارند باو تلفن می کنند.

می پرسم وضع کار چطور است؟ می گوید: «ای! کار هنوز هست ولی مخارج زیاد است. دولت در همین چند ماه گذشته دوبار مالیات افزوده را بالا برده است. از هفده در صد به نوزده و بعد 21 در صد و قرار است بزودی به 23 درصد برسد. سه بار، فقط در چند ماه. ولی دستمزد ها نه تنها زیاد نشده، بلکه کاهش هم یافته و کمتر هم خواهد شد.  ده درصد از حقوق کارمندان کم شده .

پول  در آلمان است .در اینجا خبری نیست.

از شهر بیرون رفته ایم و بسوی «چالکیدیکی» که هتل ما در آن قرار دارد در حرکت هستیم. هوا هنوز روشن است.  به ساختمانهای نیمه تمام کنار جاده اشاره می کند و می گوید این ساختمان ها را می بینی ؟ چون بانکها دیگراعتبار نمی دهند همه   نیمه تمام مانده اند. در طول راه ساختمان های نیمه تمام را میشمارم. کم  نیستند. باز از وضع کار می پرسم. می گوید کار هست ولی نه مثل سالهای پیش. هر سال در این وقت سال  خیابان ها و محلات ویژه خرید در شهر های بزرگ یونان پر از گردشگر بود ، همین طور هتل های کنار ساحل. ولی حالا … البته هنوز به فصل تابستان نرسیده ایم ولی همین هم که هست خیلی کمتر از گذشته است. به هتل می ر سیم.  لابی بزرگ هتل نیمه خالی است. فقط چند مهمان آلمانی دور میزی به نوشخواری مشغولند.

صبح زود پس از صرف صبحانه پیاده عازم دهکده ای می شویم که در دو کیلومتری «پورتسپالاس» هتل ، محل اقامت ما قرار دارد. هوا آفتابی و ملایم است و ما سلانه سلانه ازکنار ویلاهای متعدد و گوناگون که با در وازه های بزرگ آهنی در  مسیر ما قراردارند میگذریم. سگ های پاسبان را که نگهبان باغ های بزرگ ماشین رو هستند خشمگین می کنیم و خوشحالیم که نرده های آهنی باغ ها  نمیگذارند ابراز  خشم آنها از حد پارس فراتر رود.  در روزهای بعد فهمیدیم این ویلا ها متعلق به ثروتمندانی است که معمولا جای دیگری زندگی می کنند و فقط  تعطیلات و احتمالا روزهای آخرهفته خود را در آنجا می گذرانند.

پمپ بنزینی سوت و کور نخستین محل کاری است که در دهکده می بینیم. نگاهی به تابلو قیمت ها می افکنیم و بیاد شکایت های کاستاس از گرانی قیمت بنزین و گازوئیل می افتیم . قیمت ها تقریبا برابر با قیمت های آلمان است. با این تفاوت که در آمدها و دستمزدها یونانی هستند نه  آلمانی. دومین مغازه یک لباس فروشی زنانه است با کلی لباس های ارزان قیمت. داخل شدیم. خانمی میانه سال با چهره ای غمگین و متعجب چنان  نگاهی بما انداخت که گوئی  یا اصلا در انتظارمشتری نبوده  یا فورا حدس زد که مشتری نیستیم. که البته حدسش هم درست بود .مثلی است معروف که می گوید «کور شود کاسبی که مشتر یش را نشناسد !» با نگاهی بی اعتنا ما را برانداز کرد ، چنان بی اعتنا که حتی بر خلاف رسم معمول  از جای خود هم بلند نشد . شاید هم دپرسیون چنان حال او را گرفته بود که نیروئی برا ی ادای وظائف معمول برایش باقی نگذاشته بود.
وارد خیابان اصلی دهکده شدیم. از جلوی کافه ای گذشتیم که دو سه نفری روی صندلی های کنار خیابان با لیوان های نیمه خالی دورمیزشان  نشسته  بودند. یاد توصیفی
افتادم که در راهنمای گردشگری خوانده بودم. مشتریانی که بضاعت چندانی ندارند گاه یک آبجو را سه نفری  با هم تقسیم می کنند. دهکده سخت خلوت بود . شاید تائیدی بر این توصیف که از ده میلیون اتباع یونان همیشه سه میلیون نفرشان در خارج از کشور کار و زندکی می کنند و از هفت میلیون باقی مانده نزدیک به یک میلیونشان حتی امروز هم کمونیست هستند. یکی از دلائل محبوبیت کمونیست ها هم این است که با مبارزات مسلحانه خود به تنهائی بخش عمده ای از خاک یونان را از چنگ ارتش اشغالگر هیتلری آزاد ساختند.

رسیدیم بمیدان مرکزی دهکده . میدانی شسته رفته و تمیز با درختکاری های مناطق   گرمسیری، درخت های قطور نخل   و گلهای خوش آب و رنگ. چند کافه و رستوران کنار هم ، مرتب و تمیز ، در انتظار گردشگرانی که باید بیاند و اگر نیایند فاجعه تکمیل است. چون از هر پنج محل کار یکی ازآنها مستقیم یا غیر مسقیم وابسته  به صنعت گردشگری است و 18 درصد از تولید ناخالص ملی یونان از این منبع تامین می گردد .   850   هزار نفر از اهالی  در این بخش مشغول بکار هستند. برخی از یونانی ها می گویند توریسم صنعت سنگین ماست. اقتصاد یونان بطور کلی بر سه پایه استوار است : توریسم، کشاورزی و کشتی رانی که این آخری  هم وضعش تق و لق است. برای رفع خستگی نشستیم و قهوه ای سفارش دادیم و بعد بدیدار از کوچه ها و خیابانها و خانه های گاه سخت فرسوده و نیمه ویران ادامه دادیم. هنگام بازگشت راه مستقیم و کوتاه تری را انتخاب کردیم:  از
کنار اتوبان ! در کنار  اتوبان  پیاده روئی قرار دارد ، که خاکی است و بهم وصلند ! باین معنی که فقط با یک خط   سفید رنگ و رو رفته از هم جدا می شوند. در هر چند صد متری هم  غرفه  ای شبیه به سقاخانه های خودمان ساخته بودند که در آن شمعی می سوخت، گاه درکنار تصویری از مریم مقدس که ما آنرا حمل بر مذهبی بودن اهل محل  و یا صاحبخانه کردیم. اما پس از پرسش های بعدی بما گفتند  که » یونانی ها مذهبی هستند ولی خیلی کمتر  از   ایتالیائی ها یا اسپانیائی ها » ومعلوم شد آن غرفه های سقاخانه مانند هم  نشان آنست که در آن محل کسی در حادثه اتوموبیل کشته شده است.  حوادث رانندگی در محلهای توریستی  یونان زیاد است.

روز بعد با اتوبوس به تسالونیکی رفتیم که در تقریبا  60 کیومتری محل اقامت ما قرار دارد.   دومین شهر بزرگ یونان با نزدیک به یک میلیون جمعیت، که شباهت های زیادی به استانبول دارد و تاثیرات فرهنگی 500 سال تسلط ترکیه بر جبین آن نقش بسته است. در اینجا هم علیرغم جنب و جوش ویژه شهرهای بزرگ از توریست ها خبری نیست.  یا هنوز چندان خبری نیست. بازار پر است از اجناس آلمانی  اما با قیمت های آلمانی.  روشن است که مشتری این اجناس با این قیمت ها کارگران  یا کارمندانی  که بین 800 تا 1100 یورو در آمد ماهانه دارند و باید با آن خانواده ای را اداره کنند  نیستند. این هم نمودار دیگری از اختلاف طبقاتی در جامعه است. برای آزمایش وارد یک عینک فروشی می شویم که ویژه عینک های آفتابی است نه عینک های طبی .

عینک فروشی را به دو دلیل انتخاب کردیم  یکی این که کالاهای آن صرفا جنبه لوکس دارد و به هیچ وجه  از ضروریات زندگی نیست،  دیگر اینکه معیاری برای قیاس داشتیم .
چون در همان هتل که ما زندگی می کردیم نیز از این عینک ها فراوان بود با همان  نام و نشان ها ولی تقلبی آن بقیمت 7 یورو.  ویترین ها و کشو های مغازه پر است از  تولیدات متنوع و فراوان از مارک های شناخته شده بین المللی . قیمت ها بالای 200  و 300 یورو است. مغازه ای که در یکی از گرانترین خیابانهای چنین شهری جای دارد با دو تا سه فروشنده، نمودار آنست که مشتریان فراوانی دارد که صاحب مغازه  می تواند از عهده پرداخت  مخارج سنگین آن  با چند کار مند بر آید . مشتریان این نوع اجناس  صاحبان آن ویلا ها ئی هستند که پیشتر اشاره ای بانها کردم . صرفه جوئی هائی که دولت یونان، طبق دستور اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول باید بکند کم کردن از در آمد این ها نیست بلکه کاستن از حقوق ناچیز آموزگاران و دیگرکارمندان و مردان و زنان سالخورده  و  باز نشسته است، و کاستن از خدمات اجتماعی یعنی پزشک و داروی مورد نیاز این هاست.

روزبعد به «نه آ نودانیا»، شهرکی توریستی با گردشگاهی ساحلی  و مغازه های فراوان لوکس فروشی رفتیم. چهارشنبه بازاری بر پا بود که مشابه آن  در  بیشتر شهر های اروپا هست، با اجناس ارزان برای درآمد های کم. اما در اینجا هم دیدن چهره های غمزده فروشندگان بی مشتری، زنان و مردان آفریقائی که سالها پیش به امید یافتن یک زندگی بهتر باینجا آمده، زبانکی آموخته ودر رویای آینده  ای  بودند شیرین تر از روزگار تلخ امروزشان با آن نگاه های اندوه بار که از هر گزارش اقتصادی گویا تر بود.

در بازگشت بیشتر مسافران هواپیما یونانی بودند. برخی با بچه های کوچک که گاهی هم  بآلمانی حرف می زدند. نشان آن که  بزرگ شده آلمان هستند . سر وضعشان حکایت از آن داشت که برای کار بالمان می آیند . اینها بخشی از همان سی درصد یونانیانی هستند که برای  کار و زندگی به کشور های دیگر میروند. رضا نافعی

6 پاسخ

  1. فریاد سبز

    سلام آقای نافعی عزیز
    رسیدن به خیر وانشاالله که خوش گذشته باشد.
    ریپورت بسیارعالی ای نوشتید ومحیط راخیلی خوب به تصویر درآوردید من همینطور که میخواندم بعضا احساس میکردم آنجا هستم.
    متاسفانه در جوامع بشری همیشه بیشترین فشار های اقتصادی به نادار ترین قشرها می آید. نمیدانم انسان یادولت ها کی متوجه خواهند شد که در هر کجای دنیا هر شخص یا هر خانواده یک حد اقلی رابرای ادامه زندگی نیازدارد. بیخود نبود که آن تظاهرات عصبی را در یونان میدیدیم. وضع ایران هم که از این اسف انگیزتر است. دیروزتوی اخبار خواندم که در فکر کنم تهران بود که مردی زن فرزند وخودش را از فقرو نداری کشته بود و در نوشته ای که به جای گذاشته بود توضیح داده بود که نمیخواست زن وفرزندش بعد ازاو عذاب فقر رابکشند وبرای همین آنها را کشته بود.
    احساس من این است که با علم وتکنولوژی امروزه بشرقادر است ما یحتاج تمام انسانهای روی زمین را فراهم کند وهمه از یک حد اقل لازم برخوردارباشند ولی متاسفانه حرس – قدرت طلبی -زیاده خواهی وبرتری طلبی انسانها درکره زمین مرتب رنج ودرد وحسرت می آفریند.
    ببخشید سر شما را به درد آوردم.
    ممنون ازریپورت بسیار خوب
    موفق وپایدار باشید
    فریاد

  2. درود بر شما باد. گزارشی مختصر و مفید بود ولی کاش یک اشاره ولو مختصر به مضمون مذهب قدیمی یونانیان میکردید. زئوس، ونوس، آناهیتا و امثال آن. به نظرم هرگونه گزارشی بدون اشاره به اینها خالی از لطف است. البته نه به این شدت. دارای لطف کمی است. و کاش شاخصهای اقتصادی این کشور در یک نگاه کلی ارائه شده بود. گرچه عقب نگه داشته شده ترین کشور اروپا است و شما هم با ایران آن رامقایسه کرده اید. اگر قیاس مع الفارق نباشد

  3. ما که در یونان زندگی می کنیم چنین موارد منفی در اینجا نمی بینیم.

  4. سلام اقای رافعی عزیز از ازل تا بحال ظلم بوده و علتش هم خود ما هستیم. ما که به یک حداقل نفس کشیدن راضی میشویم و صاحبان ملک و دولت سرشار از ثروت وقدرت و خوشگذرانی. در ایران خودمان ببنید دولت چه میکند 9 مرتبه به امریکا سفر کردن در 5 سال با هیاتهای 100 نفر به بالا بخشیدن ثروت این ملت به بیگانگان به اسم کمک به مسلمانان در صورتی که در دین ما می گوید ابی که به خانه رواست به مسجد حرام است همه جا همینطور ظلم فقر بیکاری بیحالی موجود خواهد بود تا زمانی که خودمان بخواهیم. موفق باشید از سفر نامه زیبایتان نیز لذت بردم و

  5. با سلام من باتفاق خانواده ام چهار سال است در یونان زندگی میکنم و کار میکنم و گزارش شما گویا تمام واقعیات امروز این کشور است.وقتیکه برای ورود به جامعه اروپا میلیارد یورو باین کشور برای سامان دادن به زیر بنای اقتصادیشان وام داده شد هیچ کس متوجه نشد که این پولها کجا رفت ولی امروز که بیکاری و مشگلات مالی تمام کشور را فراگرفته یقه ی بدبخت کارگر یا معلم را میگیرند که باید حقوق کمتری بگیری در حالیکه از آن پولهای بر باد رفته اصلا خبری نداشته و ندارد.مردمی اکثرا بی مسئولیت و تا حدودی مغرور و خوب اختلاف طبقاتی بسیار فاحش که در جامعه بخوبی به چشم میخورد.در میان خانواده های مرفع اگر اعضای خانواده پنج نفر باشد باید پنج دستگاه اتومبیل هم وجود داشته باشد اما غرامت آنرا طبقه ی زحمت کش جامعه می پردازد.در هر حال موفق باشید.

  6. رضا جان نافعی
    با درود
    همواره گلت در دست سرودت برلبان ودر چنگ ات آسمان ویک دنیا داد روبرویت باد.
    نخست امید این که با دیدن نامم بشناسید. اگر نه هم فرقی ندارد.بعدن بیشتر اشنا می شویم من بر حسب اتفاق از یک اشاره حالا نمی دانم چرا؟ سر از سایت پربار حضرتت درآوردم. گفتم گذری کنم .دیدم که خود بوستانی است از همه چیز.نخست شعر پیشانی نوشتت خیلی صاف ودلنشین بود
    بعد هم ترجمه ی خوب ات از مقاله ی افغانستان وبعد هم نثر گزارشی ات از سفر یونان.همه را خواندمو لذت بردم .این همه کار وانرژی را هم ستودم. ماشالله می گویم . من هم یک سایت کوچک وگمنامی دارم که گاهگاهی مورد تفقد دوستان قرار می گیرد. با اجازه شما ادرس این سایت شما را بانام شما لینک خواهم کرد. در صورت امکان شما نیز پس از بازدید از سایت نویسان
    http://www.nevisaan.com
    در صورت پذیرش در سایت های دوستان قرار بدهید ممنون می شوم
    با مهر واحترام
    مصطفا شفافی
    لندن-
    گروه سام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s