» بیلدر برگ » از خاکستر جنگ دوم برخاست تا مقابل غول سوسیالیسم بایستد!


بخش سوم

«بیلدبرگ»

از خاکستر جنگ دوم برخاست

تا مقابل غول سوسیالیسم بایستد!

ترجمه و تدوین رضا نافعی

شماری از خوانندگان این وبلاگ از من خواسته اند تا در باره «بیلدبرگ» توضیحاتی افزون بر ترجمه بدهم:

هیچ رخدادی بدون علت نیست. بنابر این می توان پرسید که دلیل ایجاد » کنفرانس بیلدر برگ » چه بود؟ برای یافتن پاسخ باید نگاهی به تاریخ پیدایش این کنفرانس و تلاش برای تحقق آن افکند.

جنگ جهانی دوم به پایان رسید. جنگی که تنها در خاک اتحاد شوروی نزدیک به 27 میلیون کشته برجای گذاشت و در مجموع 55 تا 60 میلیون قربانی گرفت. اروپا ویران شده بود. هیولای بیکاری و گرسنگی مسئله اصلی و روز مره مردم بود. این مسئله پاسخی فوری می طلبید. از سوی دیگر مستعمرات اروپائی در آسیا با نبردهای آزادیبخش نفس کشورهای اروپائی را گرفته بودند. چین در 1949 پیروزی انقلاب و برپائی جمهوری توده ای چین را اعلام کرد. هند در سال 1947 استقلال خود را باز یافت و اندونزی در 1949، جنگ کره در جریان بود و جنگ آزادی بخش ویتنام علیه استعمارگران فرانسوی از 1941 آغاز شده و رمقی برای فرانسه باقی نگذاشته بود. در همه این جنگها ی ضد استعماری بشدت دست کمونیست ها در کار بود که انقلاب اکتبر را سرمشق خود برای قیام و شورش ساخته بودند. در خود اروپا نیز جاذبه کمونیسم و حرمت اتحادشوروی بسیار بالا بود و مورد ستایش مردم. زیرا اتحاد شوروی، نخستین کشور سوسیالیستی جهان، نه تنها جلوی پیشروی های بی وقفه فاشیسم را گرفت بلکه با دادن نزدیک به 27 میلیون قربانی سر انجام آنرا از پای در آورد. پس از جنگ در نیمی از اروپا دولت های سوسیالیستی قدرت را بدست گرفته بودند. این ها مسائلی بود که اروپای سرمایه داری با آن روبرو بود. از سیاست های کهنه قرن نوزدهم، رقابت های » ملی » و جنگهای خانمان برانداز دیگر کاری ساخته نبود. سرمایه داری بر لب پرتگاه قرار گرفته بود. باید مفری یافت می شد. » کنفرانی بیلدر برگ » حاصل چنین دورانی و کانون مشورتی سرمایه داری برای گریز از این تنگنا بود.

*****

فکرایجاد کنفرانس بیلدر برگ از یوزف رتینگر بود. یوزف راتینگر در جنگ جهانی دوم مشاور دولت لهستان در تبعید بود، که در لندن جلسات نمایندگان دولت در تبعید و وزرای خارجه کشورهای اروپائی را سازمان می داد. در این جلسات که از اکتبر 1942 تا آگوست 1944 بر قرار میشد اندیشه قرارداد گمرکی میان کشورهای بین لوکس شکل گرفت که بعد از جنگ جامه عمل بآن پوشانیده شد.

بعد از جنگ رتینگر اندیشه خود را در باره وحدت اروپا در کنفرانس Chatham Hause مطرح ساخت.

در این زمان رتینگر دبیرکل سازمان Economic League for European Cooperation( ELEC)بود که ریاست آن با نخست وزیر سابق بلژیک Paul van Zeeland بود که بعدا منشاء جنبش اروپائی شد. رتینگر اندک زمانی پس از سخنرانی خود در لندن با W. Avrell Hariman سفیر آمریکا در انگلستان آشنا شد . رتینگر قصد داشت حمایت دولت آمریکا رابرای اندیشه خود جلب کند . آورل هاریمن وسائل اقامت او را در آمریکا فراهم آورد. رتینگر در آمریکا از جمله با آدولف برله و جان فوستر دالس تماس برقرار کرد.

پس از آن جنبش اروپائی کمک های مالی فراوانی از آمریکا دریافت کرد ، هم از جانب دولت آمریکا و سیا و هم از منابع خصوصی

که از طریق سازمان American Committee for a United Europe پرداخت می شد. رتینگر در سال 1952 از منصب خود بعنوان دبیرکل سازمان جنبش اروپائی کناره گرفت و بیش از پیش برای ایجاد ارتباط های خصوصی و محرمانه میان سیاستمداران آمریکائی و اروپائی و سران برجسته اقتصاد بکوشش پرداخت. در این زمان مهمترین مسئله از میان بردن نطفه های تنش میان کشورهای اروپائی و آمریکا( جلوگیری از » آنتی آمریکانیسم» رو به رشد ) بود .

او پس از مشاوره با فان زلاند نخست وزیر سابق بلژیک که در این زمان رئیس سازمان همکاریهای اقتصادی اروپائی بود وبا کمک چند تن دیگر موفق به جلب پرنس برنهارد هلند ـ همسر ملکه هلند ـ بعنوان رئیس کمیسیونها ی سالانه برای گفتگوهای میان اروپا و آمریکا گردید.

فکر اولیه این بود که باید کارپایه ای ایجاد کرد که بر آن اسا س از هر کشور اروپائی دونفر نظرات و مواضع محافظه کاران و لیبرال ها را مطرح سازند. مقام و موقعیت پرنس برنهارد از سوئی و ارتباطات رتینگر از سوی دیگر شرائطی را فراهم آورد که در مدت زمانی کوتاه ده نفر برای شرکت در این کتفرانس یافت شوند که عبارت بودند از:

آنتونی پیناری نخست وزیر فرانسه

پاناگیوتیس پیپینلیس وزیرخارجه سابق یونان

آلسید دگاسپری نخست وزیر ایتالیا

کلین گوبینس سرلشگر انگلیسی

هیوج گیت اسکل عضو پارلمان انگلیس

پییترو کوآرونی سفیر ایتالیا در فرانسه

اوله بی یور کرافت وزیر خارجه دانمارک

گی موله عضو پارلمان فرانسه

مکی براو ئر شهردار هامبورگ ـ آلمان

رودلف مولر وکیل دعاوی ـ آلمان

در نخستین کنفرانس، که متشکل از این هسته مرکزی بود، در 25 سپتامبر 1952 مشکلات و مسائلی که اروپائی ها با آمریکا داشتند مطرح شد تا از راههای مطمئن باطلاع آمریکائی ها برسد. ولی این تاریخ مصادف با انتخابات آمریکا بود و در آمریکا کسی توجهی به مشکلات پرنس برنهارد نداشت. ناچار طرح دوباره مسئله به بعد از انتخابات موکول شد. و اینبار برنهارد با والتر بِدِل که در این زمان مدیر کل سیا بود تماس برقرار کرد و او بنوبه خود مطلب رابا جکسون مشاور ویژه رئیس جمهور در میان نهاد.

در آمریکا با همکاری جان کُلمان و Committee for a National Trade Policy پاسخی نوشته شد و با کسان دیگری نیز در میان گذاشته شد از جمله با جزف جانسون( Carnegie Endowment for Internatuonal Peace ) دین راسک ــ Direktor der Rockefeller Goundation و همچنین داوید راکفلر و کسانی دیگر . معهذا گرد آوری نظرات سازمانهای ذی دخل تا سال 1954 بطول انجامید .

ماکس براوئر و رودلف مولر ماموریت یافتند که هفت نفر را برای» شرکت محرمانه در کنفرانس » انتخاب کنند. در آغاز ماه مه 1954 موضوع انتخاب افراد روشن شد و در روز 28 ماه مه اعضای گروه برای مذاکرات نهائی در Soestdijk Palaceواقع در هلند گرد هم آمدند.

صبح روز بعد در سر ساعت 10 نخستین کنفرانس در» هتل بیلدر برگ » بوسیله پرنس برنهارد گشایش یافت .

موضوعات مطروحه در مشاورات نخستین همایش عبارت بودند از» موضع کنفرانس در برابر کمونیسم و اتحاد شوروی» » مستعمرات واهالی مستعمرات » » سیاست های اقتصادی و مسائل آن » و همچنین » وحدت اروپا و اتحادیه دفاعی اروپا » . طرح مسائل نه برای یافتن راه حل ، بلکه برای شناختن نظریات و مواضع موجود در کنفرانس بود. گرچه موضوعاتی که باید در کنفرانس مطرح گردند از قبل تعیین شده بود ولی اروپائی ها در طول کنفرانس مکررا به اظهار نظر در باره کارزار ضد کمونیستی سناتور مک کارتی می پرداختند . بنظر برخی از آنها شیوه پر تعصب او می توانست برای آمریکا خطرناک گردد و بایجاد دیکتاتوری در آمریکا بیانجامد ، ولی نمایندگان آمریکا این ایراد را رد می کردند.

بنظر رتینگر شرکت کنندگان در کنفرانس سالانه بیلدر برگ باید صاحب نفوذ و مورد احترام باشند و همچنین دارای دانش تخصصی و یا تجربیات شخصی تا بتوانند در پرتو ارتباط های شخصی و نفوذ خود در عرصه ملی و محافل بین المللی موفق به انجام اهداف » بیلدر برگ » گردند. شرکت کنندگان باید صراحت تمام داشته باشند ، مبلغ نظریات شناخته شده ملی نباشند ، فاقد پیشداوری باشند ، به ارزشهای فرهنگی و اخلاقی غرب معتقد باشند تا بتوانند مورد پذیرش افراد و محافل هر چه بیشتری که هدف کنفرانس است قرار گیرند. سازمان دهندگان کنفرانس کوشش خواهند کرد تا توجه باحزاب سیاسی متوازن باشد ، زیرا اگر نظریات مختلف هم در کنفرانس در برابر هم قرار گیرند زیانی برای کنفرانس در بر ندارد . کنفرانس می کوشد توازن چنان بر قرار باشد که در موضوعات مطروحه در کنفرانس نظریات حاکم در یک کشور کاملا مشهود باشد.

جورج مک گی عضو سابق Steering Commitees بر نویسنده زندگی نامه پرنس برنهارد، در بارۀ توانمندی شرکت کنندگان در» کنفرانس بیلدر برگ «، گفت :» بنظرم شما می توانید بگوئید قرار دادهای رم که راه را برای ایجاد بازار مشترک هموار کردند ، در این همایش ها بوجود آمدند.»

پرنس برنهارد تازمانی که موضوع رشوه خواری او در جریان» لاکهید » بر ملا نشده بود ریاست کنفرانس را برعهده داشت. او سرانجام در آگوست 1976 ریاست کنفرانس را بکنار نهاد. از آن پس ریاست کنفرانس چند بار تغییر کرده است.

تفسیربرخی از روزنامه ها در باره تاسیس کنفرانس ، در آنزمان چنین بود :

باین صورت یک محفل ویژه پای بعرصه وجود نهاد که باید آنرا کانون قدرت، نیرومندتر از واشنگتن، مسکو، پاریس یا بن نامید بعنوان محفل قدرتمندان، ثروتمندان و بزرگان ( کوریر) یا بعنوان » پادشاه شب » ( زالتس بورگر ناخ ریشتن). در سال 1954 درمنطقه استربیک در هلند کار آغاز شد و اندک زمانی بعد نام » بیلدر برگ » مترادف بود با قدرت ، پول ، نفوذ ، روابط ( وخن پرسه) »

Bilderberg-Konferenz -Wikipedia

Advertisements

یک پاسخ

  1. دكتر مصدق سکولار
    ——————————–
    در دولت جبهه ملی مصدق بود كه برای نخستین بار در منطقه خاور ميانه بیمه اجتماعی برای کارگران برقرار شد!!!!

    مصدق در مجلس خطاب به رزم آرا جمله ای دارد. او گفت «اگر از راه آزادی و دموكراسی نتوانيم كاری كنيم از طريق اختناق، زور و قلدری برای مردم نمیتوانيم كاری انجام دهيم».
    رزمآرا در جوابی عوامفريبانه میگويد «اين حرفها كه شما میگوييد برای شب مردم شام نمیشود»،
    مصدق پاسخ میدهد «برای همهی عصرها و نسلها كه حكومت زور و قلدری ممكن است يك شب يا حتی چند سال به مردم نان بدهد ولی
    تا خود مردم نتوانند!!!!! در امور اجتماعی دخالت كنند هيچ گاه صاحب نان نمیشوند و بايد هميشه سر بیشام زمين بگذارند»!!!!!!!!!!

    بالاخره پس از 50 سال ، شصت سال ، 70 سال دیگر یکی از ما وجود نخواهد داشت . ما باید به فکر نسل های آتیه و نسل های آینده را بکنیم . ملت ایران حاکمیت ملی دارد ملت ایران خودش را اداره خواهد کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    – قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي.
    – قانون ها ، مجلسها ، دولتها همه براي خاطر مردم بوجود آمده اند نه مردم براي خاطر آنها

    پيدايش سنديکاهايی که مدافع منافع زحمتکشان جامعه باشند می توانند شکل های اوليه ی احزاب!!! واقعأ طبقاتی گردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دکتر مصدق می دانست روزی تحولات محتمل، بلکه حتمی الوقوع، در جامعه ی ايران، وجود نوع پيشرفته ی آنها را به ضرورتی حياتی تبديل می کند!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s