بایگانی‌های روزانه: 13 ژوئیه 2010

مصاحبه یکساعته کاسترو با تلویزیون کوبا، حمله اتمی به ایران

مصاحبه یکساعته  کاسترو با تلویزیون کوبا

حمله اتمی به ایران

ویرانی جهانی ببار خواهد آورد

ترجمه و تنظیم : رضا نافعی

روزدوشنبه بسیاری از رسانه های خبری آلمان خبر مصاحبه یک ساعته تلویزون کوبا با کاسترو  را منتشر کردند. مضمون خبر تقریبا متحدالشکل بود از جمله اشپیگل آنلاین نوشت:

«هاواناــ مردم کوبا با علاقه نخستین حضور تلویزیونی فیدل کاسترو را پس از سه سال دنبال می کردند .  کاسترو 83 ساله، روز دوشنبه، یک ساعت تمام، در تلویزیون دولتی، در برنامه میز گرد از جمله در باره برنامه اتمی ایران سخن گفت. او بشدت به امریکا حمله کرد و از جمله واشنگتن را مسئول غرق شدن کشتی جنگی «خه ئونان» کره جنوبی در پایان ماه مارس دانست که باید بهانه ای برای جنگ میان کره جنوبی و شمالی می شد.»

من این خبر را در جرائد گوناگون دنبال کردم. از جمله تفسیری از رادیو آلمان برنامه 5 شنیدم که بعد هم دیگر تکرار نشد. مفسر با صراحت و با اشاره به سخنان کاسترو گفت که او خطر حمله  به ایران را یک حمله اتمی می داند. جنگی که به ویرانی جهان خواهد انجامید و مدرن ترین کشتی جنگی کره جنوبی را هم خود آمریکائی ها در مانور نظامی مشترک با کره جنوبی غرق کردند تا کره شمالی را مقصر جلوه دهند و میان دو کره جنگ بر پا کنند.

البته لحن صریح و بی پرده کاسترو در مطبوعات آلمان بصورت بسیار رقیق منعکس شد و از جمله اشپیگل حمله اتمی به ایران را  به «برنامه اتمی ایران» تعدیل کرد.

تنها تفسیری که علیرغم اشارات ضد سوسیالیستی آن تا حدی واقع بینانه تر بنظر میرسد  درهفته نامه فرایتاگ یافتم و ترجمه کردم، که در عین حال خطاب به جریان لیبرال  حاکم بر تفکر اجتماعی و مطبوعاتی  در آلمان لحنی توام با  طعنه و کنایه  نیز دارد .  امیدوارم  در روزهای آینده به منابع دقیق تری دست یابم .

فرایتاگ می نویسد:

در تابستان سال 2006  در غرب » قرار بر این شده بود» که کاسترو را مرده اعلام کنند.  صحت  اخبار بولتن پزشکی کوبا  مبنی بر این که  چندین عمل جراحی دشوار  صورت گرفته که با موفقیت همراه بوده ، نیز  مورد تردید قرار گرفت. یعنی این که کمونیست ها در مرگ رهبرانشان چه شیوه ای در پیش می گیرند ، شناخته شده است. بعدا  هم که کسانی چون پرزیدنت  چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا و لولا  دا  سیلوا رئیس دولت برزیل از او دیدار کردند و عکس های این دیدار هم منتشر شد باز هم ناظران  دچار خطا نشدند و گفتند : البته درست است که کاسترو جسما نمرده است ولی از لحاظ سیاسی کلکش کنده است. و رهبر بزرگ را فسیلی ضد زمان خواندند  که جهان پیرامون  وزمانه  او را پشت سر نهاده است. در میان سطر ها هم این تفسیر خوانده می شد که عقلش دیگر در حال زوال است .

حالا ، کسی که جواز مرخصی اش را صادر کرده بودند با تلویزیون مصاحبه ای کرده است بطول یک  ساعت و تحلیلی از سیاست خارجی آمریکا ارائه کرده است که منطق روشن آن شگفت انگیز است ، گر چه پیش بینی بدبینانه او قابل تردید بنظر می رسد . بویژه نسبت به  قاطعیتی که در مورد جنگ اتمی با ایران ابراز می دارد. این اعلام خطر بیشتر معطوف یه سیاست داخلی است. ولی از این که بگذریم داوری پیشگوی هاوانا این است : گرچه ستایشگران اوباما نمی خواهند این را  ببینند ولی علائق جهانی آمریکا در دوران اوباما هم با گذشته چندان فرقی نکرده است.این شناخت برای کوبا اهمیت حیاتی دارد. امید به همزیستی با آمریکا خطاست ، گرچه مقابله بشدت سابق نیست  و تا زمانی که کوبائی ها دست از ایستادگی بر ندارند ، مقابله ادامه دارد.

حالا آن کسانی که می نویسند کاسترو دچار خبط دماغ است باید باین سخنان پاسخ بگویند .

دقیقتر بگوئیم آنها از سال 2008 که فسیل کاسترو شروع بنگارش در ستونی از روزنامه  گراما کرد و بحران مال جهانی را پیش بینی و از کم بازدهی اقتصاد کوبا را شکایت  کرد  ویا سیاست آموزش عالی در کوبا را مورد انتقاد قرار داد، این پاسخ را بدهکارند. باز هم مدارک قابل توجه از » زنده بودن »  کاسترو وجود دارد که میتوان بانها هم مراجعه کرد.

البته برای جریان لیبرال چپ در آلمان که جریان فکری مسلط بر جامعه است کوبا دیر زمانی است که فاتحه اش خوانده شده است و امیدی هم برستگاری آن نیست….ولی کسی که خود هرگز در نزدیکی قدرت شکل دهنده( مهندسی سیاسی )  رادیکال و تغییر دهنده جامعه قرار نمی گیرد از نصیحت بدیگران ابائی ندارد (  کنار گود و فرمان لنگش کن دادن ) . آنها کسانی هستند که دهها سال است  با دست های خالی خود  به کوبائی ها نصیحت می کنند   دست خود را آلوده انقلابتان نکنید. از این وقیح تر نمی توان بود . رفتار با کاسترو هم از زمانی که بیمار شد و از رهبری کوبا کناره گرفت  در واقع نشان  از ورشکستگی وقیحانی دارد که همبستگی چپ را با سروری لیبرال چپ اشتباه گرفته اند . و برای آنکه این رفتار پر تفرعن سرور مابانه آنها زیاد از پرده بیرون نیفتد ، آنرا در جامه پیام های اخلاقی بسته بندی می کنند و به ارادۀ خود مبنی بر  استعمار معنوی  جامه خیر خواهانه می پوشانند مثلا : کوبا باید برای دولت های چپ در ونزوئلا و بولیوی و اکوادور  درس عبرت باشد یا مدل کوبا دموکراتیک نیست و از منظر تمدن مظنون است.

خوشبختانه اتحاد شوروی ، لهستان و چکوسلواکی   آنزمان و  همچنین جمهوری دموکراتیک آلمان …این آخرین خدمت را به کوبا کردند و زود  نشان دادند که تسلیم شدن به سرمایه داری ، بدون مقاومت در ها را بروی آن گشودن و حماقت سیاسی را بصیرت  تاریخی نامیدن چه نتایجی ببار می آورد. پس از سال 1999  کوبا ئی ها با » دوران ویژه اقتصادی » روبرو شدند که در حیات کوبا پس از انقلاب سال 1959، سخت ترین دوران بود ولی اکثریت کوبائی ها خواستار کپی کردن » تغییر جهت » نبودند ، که پایان آن تسلیم  شدن و نابود شدن همه آن چیزهائی بود که از سال 1959 بدست آورده و از آن دفاع کرده بودند . فراخوان کاسترو در سالهای 90 این بود که تسلیم نشوید و چقدر» خلاف روح زمان» می نمود این  درست ترین پاسخ   به آنچه که همه جا روی داد.

freitag/ totgesagte – leben- wirklich-laenger

Advertisements