شوخی، شوخی، دستی هم سرما کشیدند


شوخی، شوخی

شوخی،دستی هم سر ما کشیدند!

تنی چند از دوستان قدیمی تلفن کردند و گفتند مطلبی را که در کیهان چاپ لندن نوشته بودی خواندیم. چرا جمله آخر را تمام نکرده بودی؟ فکر کردیم قصد نوشتن پاورقی داری!

گفتم شما توده ای ها بقول آقای هاشمی زاده،، ذاتا همیشه نق می زنید و مته به خشخاش می گذارید. حتی گاهی طلبکار هستید.

گفتند چطور؟

گفتم، بعد از یک ربع قرن، دری به تخته ای خورد و دو تن از مشاهیر اهل قلم با هم خروس جنگی کردند و در این میان نوکی هم به من خورده و کله بی تاج بنده هم زخمی شده بود.از گوشه فراموشی بانگی بلند کردم که «دوستان واقعیت  آنطورنیست، این طور است». کیهان هم غریب نوازی کرد و اظهارات من گمنام را درکنار فرمایشات نامداران گذاشت. حالا بجای «دستت درد نکند»
طلبکار هم شده اید که چرا مطلب را ناتمام گذاشتند؟ اگر همه حرف های ما را منتشر کنند که آنوقت خودشان را بدهکار ما می کنند.

لابد جا کم آورده بودند.

گفتند آخرتمام مقالات دیگر را خواندیم همه کامل بود فقط نوبت به توکه رسید جا کم آمد؟گفتم، این رسم روزگار است که تا نوبت به من و شما می رسد، آسمان می تپد! کوتاه بیائید و همان جملات کامل را بخوانید و آخرین جمله ناقص را ندیده بگیرید.

خودم اینجا برایتان می نویسم آخرین جمله چه بود، تا یکوقت فکر نکنید لابد جمله ای بوده که خوششان نیآمده و سانسور کرده اند.  ضمنا حالا کاری نکنید که اگرفردا خواستیم آگهی تسلیت هم  در کیهان چاپ کنیم ، چاپ نکنند و  بگویند دروغ است، چون توده ای مردنی نیست!

تا یادم نرفته، آن آخرین جمله از چاپ افتاده این بود:

آقای هاشمی! نه آن کارها، در آن دوران شوخی بود، و نه آنچه اکنون نوشته ام شوخی است! گرچه گهگاه اگر روزگار تلخی که همه داریم امان بدهد، شوخ طبعی هم می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s