مقاومت چین و هندوستان در برابر بحران اقتصادی



آن روی سکۀ بحران اقتصادی

مقاومت چین و هندوستان

در برابر بحران اقتصادی

هاندلزبلات – ترجمه رضانافعی

دورنمای اقتصادی جهان در سال 2011

از منظر ژزف اشتیگلیتس، استاد رشته اقتصاد در دانشگاه کلمبیا

و برنده جائزه اقتصادی نوبل

درونما تیره است، فاقد توان و همراه با مخاطرات فراوان. آنچه حائز اهمیت است این است که اروپا و آمریکا برای بازیابی توان اقتصادی خود به چه مدت زمان نیاز دارند، و این که: کشورهای آسیائی، که ظاهرا وابسته به صادرات خود هستند، با رکود بازارهای سنتی خود، آیا بازهم رشد اقتصادی  خواهند داشت؟ حدس من این است که اگر کشورهای آسیائی توجه خود را به به بازارهای داخلی خود، که تاکنون دست نخورده مانده است معطوف سازند، رشد سریع اقتصاد خود را حفظ خواهند کرد. برای انجام این کار باید ساختار اقتصادی خود را به وسعت تغییر دهند. ولی چین و هند، هر دو پر تحرک هستند و با واکنشی که در برابر بحران بزرگ مالی نشان دادند قدرت مقاومت خود را به اثبات رساندند.

خوش بینی من در مورد اروپا و آمریکا کمتر است. در هر دو مورد مسئله اساسی این است که سطح تقاضا در حدی که باید باشد نیست. شگفت انگیز اینست که  در اروپا و آمریکا هم ظرفیت های بلااستفاده زیاد است و هم نیاز های برآورده نشده زیاد هستند. البته اگر استراتژی سیاسی بخواهد می توان با بکار گرفتن ظرفیت های بلا استفاده نیاز های برآورده نشده رابرآورده ساخت.

مثلا آمریکا و اروپا برای آن که بتوانند پاسخگوی مسائلی باشند که حاصل افزایش گرمای اقلیمی است  باید اقتصاد خود را برای این مقابله مجهز سازند. برای این کار یک سلسله راههای سیاسی عملی وجود دارد که حتی با بودجه های اندک نیز عملی هستند. ولی مسئله، مسئله سیاست است. در آمریکا آنچه برای حزب جمهوریخواه مهمتر از موفقیت اقتصاد است شکست  پرزیدنت باراک اوباماست. در اروپا 27 کشوربا علائق متفاوت و چشم اندازهائی در جهات مختلف، بدون همبستگی کافی، هر یک بسوئی در حرکت هستند. با توجه به این زمینه، برنامه های امدادی برای کمک به کشورهائی که نیازمند کمک هستند، گام قابل توجهی است. هم در اروپا و هم در آمریکا ایدئولوژی اقتصادی  بازار آزاد، که ایجاد بادکنک های ثروت را ممکن ساخت، دست سیاست را بسته است، استدلال این است که: حق همیشه با بازار است. بنا بر این دولت ها نباید در کار بازار دخالت کنند. این فرض سبب می شود که  در مقابل بحران  نتوان واکنش  مؤثر نشان داد. بنا بر این، باید این طور فرض کرد که چون نادرستی  ایدئولوژی «حق با بازار است» به اثبات رسیده، پس این ایدئولوژی دیگر معتبر نیست. اما واقعیت غیر از این است. این ایدئولوژی باز برجای خود ایستاده و دولت ها و اقتصاد ها را به زیر می کشد. اختلاف نظر های اقتصادی در پایان سال 2010 بیش از آغاز آنست. بازار کشورهای آستانه ای مانند  چین و هند و اقتصاد کشورهای جنوب خاوری آسیا رشد اقتصادی محکمی دارند، برعکس اقتصاد اروپا و آمریکا که با رکود مواجه است ــ  و باید با بیکاری شدیدی مبارزه کند.

این مسیر دوگانۀ در جهان، متضمن خطرهائی غیر عادی است. گرچه قدرت اقتصادی آسیا آنقدر نیست که سبب رشد اقتصادی در بقیه جهان نیز بشود، ولی برای بالابردن بهای مواد خام  و داغ کردن بازار آن کافی است. در عین حال تلاش های بانک ناشر اسکناس در آمریکا، برای ایجاد رونق اقتصادی، می تواند نتیجه عکس داشته باشد. البته با توجه به این که سطح ظرفیت های بلا استفاده و بیکاری در اروپا و آمریکا بالاست، انتظار نمی رود که اقدامات آمریکا برای ایجاد رونق اقتصادی سبب پیدایش تورم گردد، ولی می تواند نگرانی از پیدایش تورم در آینده را زیاد کند. این نگرانی می تواند، در دراز مدت، سبب بالا رفتن بهره  شود ، یعنی درست عکس آن نتیجه ای را ببار آورد که بانک ناشر اسکناس آمریکا می خواهد ایجادکند.

اما مهمترین منشاء خطر، موج سیاست صرفه جوئی است، که امروز جهان را فراگرفته است. نتیجه ای که از این صرفه جوئی بی موقع برای تثبیت هزینه های دولتی حاصل می شود، از هم اکنون روشن است: از شتاب رشد کاسته خواهد شد، در آمد مالیاتی کم خواهد گشت و امید به کاستن از بدهی های دولتی به نومیدی خواهد انجامید. افزون بر این   رکود اقتصادی در آمریکا سبب افزایش رکود در اروپا خواهد شد و برعکس.

واقعیت این است که در حال حاضر ایالات متحذه آمریکا  می توانند، با بهره بسیار کم وام بگیرند و اگر این پول را  در بخش های عمومی اقتصاد، یعنی بخشی که  ده سال به آن بی توجهی  شده است، سرمایه گذاری کنند سودی قابل توجه  بدست می  آوردند.  پس روشن است که آمریکا چه باید بکند: یک برنامه جامع برای سرمایه گذاری وسیع در عرصه اقتصاد  عمومی  می تواند در کوتاه مدت از بیکاری بکاهد و در دراز مدت به رشد اقتصادی کمک کند و این خود در دراز مدت به کاهش بدهی دولتی خواهد انجامید. ولی بازار های مالی در سالهای پیش از پیدایش بحران به اثبات رسانیدند که کوته بین هستند. و هم اکنون هم باز این کوتاه بینی را نشان می دهند و فشار می اورند که از هزینه ها کاسته شود، حتی اگر هزینه  برای انجام برنامه های بسیار ضروری  اجتماعی باشد.

Handelsblatt,21.dezember 2010.Nr.247

Advertisements

2 پاسخ

  1. سلام . در قسمتی از این مقاله امده ( ایدئو لوژی « حق با بازار است» بر جای خود ایستاده و دولتها و اقتصاد ها را به زیر میکشد .) پس من اینطور نتیجه گیری میکنم که در جو امع اروپایی و امریکا این بازار است که حرف اول و اخر را میزند . و در حقیقت این بازار است که در تعیین دولت و ادامه بقای ان تاثیر گذار است . و اگر قرار بر این باشد که سرمایه داران بازار در نقش و وظیفه های دولتها موثر باشند . پس حرف از ازادی انتخابات و تاثیر مردم کوچه و بازار در تصمیمات و عملکرد دولتها فریبی بیش نیست!!!
    با تشکر از شما اقای نافعی

  2. yaghainan hamin ast duste aziz.tfavote mamaleke gharbi ba keshvarhae mesle ma dar zahere ba princip v maghbule unha dar moghayeseh ba batene khashen v nazibaye keshvarhaee mesle mast.vagarnah nafse har do yekist

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s