وزیر دفاع آلمان رؤیای جانشینی چرچیل را دارد؟!


وزیر دفاع آلمان

رویای جانشینی چرچیل را دارد؟!

یونگه ولت ــ ترجمه رضا نافعی

مجله خبری تایم ( ویژه اروپا، 29 نوامبر 2010، صفحه 59) به بررسی یک کتاب افشاگر تاریخی پرداخته است. این کتاب شگفت انگیز را یک بانوی هندی که پزشگ ، مورخ و نویسنده است، نوشته است:.

Madhusree Mukerjee: Churchill’s Secret War. – The British Empire and the Ravaging of India During World War II/The British Empire and the Forgotten Indian Famine of World War II.

عنوان کتاب به فارسی: » جنگ پنهانی چرچیل. امپراتوری انگلیس و بلائی که در طول جنگ جهانی دوم بر سر هند آورد».

«جنگ پنهانی» چرچیل؟

صحبت بر سر ابزار و شیوه های جنگ سازمان های اطلاعاتی نیست که وینستون چرچیل( 1874 ـ 1965)، در جنگ جهانی دوم علیه آلمان هیتلری و امپراتوری ژاپن به کار بست. منظور آن جنگی است که از دیده ها دور مانده است. یک جنگ استعماری که چرچیل در سایه جنگ جهانی دوم کرد و ارتباطی با جنگ ضد هیتلری نداشت. جنگی که با سبعیت تمام  و خشونت باور ناپذیر علیه هند و جنبش آزادی بخش آن روی داد. عنوان دوم کتاب مربوط به این جنگ «بی سر صدا» است: «امپراتوری انگلیس و بلائی که در طول جنگ جهانی دوم برسر هند آورد» .
اگر کسی بخواهد، هفتاد سال پس از واقعه، اطلاعاتی از این بلای خانمانسوز که گریبانگیر شبه قاره هند شد، مطلع گردد باید کتاب  بسیار مستندِ  خانم Madhusree Mukerjee  را که به  انگلیسی بسیار فصیح نوشته شده است بخواند.  آن وقت می توان پرسید آیا ناشری در آلمان جرأت انتشار این کتاب را دارد و اگر دارد چه وقت  این کار را خواهد کرد. انتشار این کتاب از این جهت نیز مفید است که  در ارتباط با پروازهای مکرر وزیر دفاع آلمان به هندوکش، گفته می شود اوتوانائی این را دارد که چرچیل آلمان بشود ( فراکفورتر آلگماینه 21 دسامبر  2010 ص.29)
چرچیل خودستایانه می گفت: » داوری تاریخ در بارۀ من مثبت خواهد بود ،  چون در نظر دارم خودم آن را بنویسم».  این انگلیسی حاضر جواب و بد دهن،  واقعا هم در بارۀ هر زد و خوردی که می کرد کتابی می نوشت، البته در ستایش خود. اگر فرض کنیم  دلیل ایجاد کیش شخصیت در بارۀ چرچیل و نوشتن بیش از بیست کتاب در بارۀ او،  ستایش هائی است که او از خود کرده، و یا بدلیل  محبوبیتی  بین المللی  است که او بخاطر سرسختی اش در جنگ علیه هیتلر کسب کرده، و یا به خاطر لقبی است که انگلیس ها به او دادند و او » وینستون شیر دل در دفاع از تمدن» خواندند،  حتما دچار اشتباه شده ایم.
اغلب فراموش می شود که وقتی او در 10 ماه مه 1940 جای چمبرلن، نخست وزیر بد شانس انگلیس را گرفت، سیاست Appeasement( مدارا) چمبرلن  را در دو جبهه کنار گذاشت، یکی در برابر آلمان هیتلری و یکی در جبهه جنبش آزادی خواهانه هند! ماهاتما گاندی (1869 ـ 1948) بلافاصله به زندان افکنده شد. اینک می توان در کتاب » جنگ پنهانی چرچیل »  دید که این “ The Ugly Briton “  ( انگلیسی زشت ــ تایم)  برای نابودی رزمندگان صلح دوست و آزادیخواه هند چه ها کرده است. اینجا دیگر چرچیل در سنگر دفاع از تمدن قرار نداشت، بلکه بر دیوار پوسیده استعمار امپریالیستی  و تحقیر نژاد پرستانه انسان ایستاده  بود.
خانم موکرجی، که امروز در آلمان، نزدیک شهر فرانکفورت، زندگی می کند، در کتاب خود به خشم اخلاقی متوسل نمی شود و فقط زبان را به بیان واقعیاتی می سپارد که رخ داده اند. این بانوی پژوهشگر صورت جلسات کابینه  انگلیس را در دوران جنگ، که در سال 2006 دسترسی به آنها آزاد شد، به دقت مطالعه کرده است. برخی از نقل قول ها خفقان انگیز است. زبانی که برجستگان طبقه ممتاز انگلیس بکار می برند، گاه درسطح بیان رذیل ترین تبهکاران است.
ولی پژوهش های خانم موکرجی متکی بر سند و تحلیل است و نشان می دهد که چرچیل چگونه به جنگ با مستعمرۀ سرکش انگلیس می رود: چرچیل با محاسبه دقیق و نظام مند در جهت فقیر کردن جامعه هند  گام بر می دارد( با سیاست ارزی ، پرداخت مخارج جنگ را بر بودجه هند تحمیل می کند و سبب گسترش فقر در هنذ می گردد).به پیروی از اصل » تفرقه بیانداز و حکومت کن » برای ایجاد شکاف در جنبش آزادیخواهی، با جدیت تمام به اختلافات مذهبی دامن می زند، از یک سو دستور صادرات کلان مواد غذائی  از هند را صادر می کند و از سوی دیگر با توسل به حیله های گوناگون مانع ورود بذر  ار استرالیا به هند گردد.
فقط در نیمه دوم سال 1943 سه میلیون نفر قربانی قحطی در بنگال شدند (که  امروز بنگلادش و بخش شرقی هند هستند). هنگامی که کارمندان دستگاه استعمار به چرچیل گزارش می دهند که بیم بروز قحطی می رود، تفسیر او چنین است :» ولی گاندی هنوز از گرسنگی نمرده است » ـ که طعنه ایست به اعتصاب غذای گاندی و مقاومت منفی او در زندان .

شاهدان دوران

نشریه تایم به نقل سخنی باور نکردنی از چرچیل ( در برابر  لئوپولد آمری ـ 1943) پرداخته و می نویسد: «من از هندی ها نفرت دارم ، آدم هائی هستند نفرت انگیز با یک مذهب گند .» گناه قحطی هم بگردن خودشان است» چون مثل خرگوش ها تولید مثل می کنند». ولی تایم از اوج کارزار چرچیل چیزی نمی نویسد: هندی ها » نژادی  چندش آور» هستند، که فقط در اثر تولید مثل سریع تاکنون از بین نرفته اند. در آغاز 1945 چرچیل به منشی شخصی خود گفت  آرزو می کند آرتور هاریس، مارشال نیروی هوائی، چندتا از سوپر بمب افکن های زیادی خود را بفرستد، تا آنها را نابود کنند.» ( ص. 264/265)
در خود انگلستان » سرزمین مادر»   مستعمرات، در تمام دوران جنگ نان جیره بندی نشد ـ با وجود کشتی های زیادی که انگستان در جنگ با زیر دریائی ها در اقیانوس اطلس از دست داد. این تغذیه ممتاز به قیمت گرسنگی و مرگ میلیونها نفر در مستعمرات انگلیس تامین می شد. گزارش روزنامه های هندی که خانم موکرجی آنها را نقل کرذه است سندی است برای نشان دادن وضعیت فجیع آن زمان: خودکشی های جمعی، کشتن کودکان، دیوانگی و بی تفاوتی ناشی از گرسنگی. …
کسانی که عمری از آنها گذشته است، در قرن گذشته شاهد اضمحلال چهار امپراتوری بودند: «امپراتوری بزرگ آلمان» در ماه مه 1945، امپراتوری ژاپن در آگوست1945، امپراتوری جهانی انگلستان در سال 1947 و امپراتوری شوروی از 1989 به بعد. وینستون چرچیل برنده کنفرانس های یالتا و پتسدام، سرانجام در جنگ با هندوستان بازنده شد. آخرین » نایب السطنه » انگلستان، مجبورشد  در سال 1947 با شتاب تمام شبه قاره هند را ترک کند. امروز هم پاکستان، بنگالدش و هند هریک بنوعی از عواقب سیاست مستعمراتی انگلیس و جنگ های مذهبی ناشی از آن سیاست  در رنجند، ولی  در آینده ای نزدیک انگلستان  مجبور خواهد بود به عضویت هند در شورای امنیت سازمان ملل نیز رای بدهد.

پیشوای آرمانی بوش

قابل تعمق است که  وقتی  جورج دابلیو بوش، رئیس جمهور فاجعه آفرین آمریکا، جنگ عراق را در سال 2003 آغاز کرد، روی میز کنار تخت خوابش، دو کتاب بود، یکی  انجیل و دیگری خاطرات چرچیل از جنگ.  آیا جورج بوش نمی دانست که پیشوای آرمانیش  در جنگ مستعمراتی با هند با چه بوق و کرنائی بازنده شد؟ و آیا سیاستگران نمی توانند، دست کم، از مهم ترین رویدادهای تاریخ درس بگیرند؟ از جمله این که حتی امپراتوری جهانی انگلیس نتوانست افغانستان را تصرف کند؟ که فروپاشی شوروی نیز حاصل اشغال دور از تدبیر افغانستان بود؟…
http://www.jungewelt.de/2010/12-29/007.php



7 پاسخ

  1. پرزیدنت بوش به وجود سلاحهای کشتار جمعی صدام شک داشت و نمیتوانست بنا را بر خوش بینی بگذارد و با توجه به سابقه صدام با امنیت شهروندان آمریکا بازی کند و امنیت آنها را بر اساس خوشبینی و اعتماد به صدام بگذارد و کاملا در حمله به عراق محق بود ایشان بسادگی میتوانست با یک دستور سری و محرمانه به قسمتی از نظامیان خود تعدادی وسایل تولید سلاح کشتار جمعی به عراق ببرد و بعد از آن پرده برداری کند و آبروی خود را با حیله بخرد ولی ایشان همینقدر شرافت و صداقت داشت که بقیمت اشتباه تلقی شدن تصمیمش چنین کاری را نکرد ,رهبری به شجاعت و صداقت و شهامت ایشان کم نظیر است ….

  2. جناب احمد خان

    جالب است که شما جورج بوش را رهبری صادق، شجاع و با شهامت میدانید و حتما این نتیجه گیری را بعد از خواندن مقالات و کتاب هایی که در مورد جنگ عراق نوشته شده بدست آورده اید. در مورد سلاح کشتار جمعی باید بدانید که این سلاح‌ها در قوتی کبریت نیستند که براحتی بتوان آن را هر جایی گذشت بدون آنکه کسی‌ متوجه شود و به طور حتم بدانید‌ که اگر این رهبر صادق و شجاع و دوستانش اگر می‌توانستند این کار کار براحتی انجام دهند، از انجام آن دریغ نمی‌کردند.

  3. دو نکته:
    1- جنگ عراق ادامه جنگ اقتصادی سازمان یافته ده ساله علیه آن کشور بود. برای این کار بوش بر اساس اسناد جعلی و بدتر از همه آنچه در سازمان ملل و توسط وزیر خارجه اش مطرح کرد جنگ عراق را آغاز کرد آن هم بدون تایید سازمان ملل. دفاع شما از کسی که حتی خود هم حزبی هایش سعی میکنند از او کناره گیری کنند خنده آور است.
    2- چرچیل آدم بی ریشه ای (rootless) بود در معنای عمیقی که در انگلیسی وجود دارد. او فقط به فکر پیروزی بود. مثلا در جریان جنگ دوم، سیستم اطلاعاتی انگلیس دریافته بود که آلمانیها با حدس به اینکه یک مرکز تسلیحاتی در یک شهر (که متاسفانه در این لحظه به یادم نمیآید) هست میخواهند آنرا بمباران کنند. چرچیل برای اینکه مسئله لو نرود و آلمانیها منحرف شوند هیچ واکنشی نشان نداد و اجازه داد که شهر بمباران شود و دویست هزار نفر در آنجا کشته شوند.
    من درباره قحطی تحمیلی انگلیس به هند فیلمی از ساتیا جیت رای دیدم که در سالهای پنجاه میلادی ساخته بود و بسیار دردناک بود. درضمن فراموش نکنیم که بخشی از قحطیهای ایران در آن زمان هم بر میگردد به سیاست انگلیس برای بردن غله ایران به انگلیس و پشت جبهه شوروی. معروف است بی بی سی هر شب اعلام میکرد که مقداری غله به ایران وارد کرده اند. همانزمان رندی در بندر میبیند که انگلیسیها دارند غله بار کشتی میکنند که ببرند. به انگلیسی مسئول میگوید: یا صاحب قضیه چیست. بی بی سی هر شب میگوید غله وارد میکنید، حالا دارید غله میبرید. انگلیسیه که احتمالا از جنس چرچیل حاضرجواب بوده، میگوید: درست است ما با رادیو وارد میکنیم و با کشتی صادر!

  4. دوست عزیز, آذر
    خیلی علاقه مندم بدونم در کدوم بمباران و کدوم شهر یهو دویست هزار نفر کشته شدند. این نقل قول شما من رو به یاد کتاب آیت الله خمینی میندازه که از اول تاریخ رو در خیال خودش پرورده بود و داستانهای جالب و اعداد و ارقام جالبتری از مشاهیر عالم در اون ارائه کرده بود. ضمنا شما اصولا بر چه مبنایی به این نتیجه رسیدی که چرچیل آدم بی ریشه ای بوده؟ اصولا بی ریشه رو شما به چی میگی؟ اون داستان رند و بار کردن غله هم درست مثل همه داستانهای خاله زنکی میمونه که سر و ته قضیه اصولا نا معلومه.

  5. Nobody can read these lines ,please change these font to larger one.

  6. سلام دوستان عزیز دعوایتان سر لحاف ملا نصرالدینه یا سر ارث پدر تاریخ پر از این جانیان بالفطره است .به قول یک نخبه گول زدن هزار نفر ساده تر از گول زدن یک نفر است.درود بر انسانهای فرهیخته.

  7. درست میگویید دوست عزیز، سخن باید با مدرک همراه باشد، و متاسفم که سردستی چیزی نوشتم. بنابراین بدون آنکه بخواهم وارد مجادله بشوم این اطلاعات را عرض میکنم: نام شهر کاونتری (Coventry)است که در مرکز انگلستان واقع بود. این نام را در فرهنگ آریانپور هم میتوانید یافت و همچنین اطلاعات مختصری درباره این واقعه آنجا هست. یک اصطلاح هم با این نام خاص در انگلیسی شکل گرفته: to send to Coventry
    در معنای «به دیار عدم فرستادن.»
    متاسفانه داستان را هم دقیق نگفتم. قضیه این بود که جاسوسان انگلیسی در دستگاه هیتلر به انگلیس گزارش میفرستند که هیتلر قصد بمباران این شهر را دارد، اما چرچیل برای اینکه شبکه جاسوسی انگلیس در آلمان لو نرود به مردم هشدار نمیدهد و در نتیجه هزاران نفر در این بمباران کشته میشوند.
    رسوائیهای زیادی به چرچیل نسبت داده شده که میتوانید در کتابی با نام
    «Real History and Winston Churchill»
    (تاریخ واقعی و وینستون چرچیل) پیدا کنید. از جمله فرار او در جنگ بوئر یا اینکه در دوران جنگ سخنرانیهای او که از رادیو پخش میشد توسط شخصی به نام نورمن شلی (Norman Shelley)که بازیگری بود به تقلید صورت میگرفت.
    درباره ایران در جنگ دوم متاسفانه کار درخوری به فارسی صورت نگرفته. ایران نامه قصد دارد که شماره آینده را به این موضوع اختصاص بدهد که باید چند ماهی صبر کرد. با این همه مسئله قحطی در آثار ادبی آن دوران بازتاب یافته است. رمان سووشون نوشته خانم سیمین دانشور یکی از آنها است که اکنون در خاطر دارم. موفق باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s