اسم واقعی نوزاد چینی: سرمایه داری، تحت کنترل دولتی


مناسبات چین و آمریکا- 1

اسم واقعی نوزاد چینی:

سرمایه داری، تحت کنترل دولتی

نوشته پرفسور هلموت پترز- ترجمه رضا نافعی

(این مقاله را در چند بخش ترجمه و منتشر خواهم کرد)

http://www.jungewelt.de/2011/02-21/004.php?sstr=eigener|entwicklung

هلموت پترز پنج سال بعنوان دیپلمات ویژه از سوی جمهوری دموکراتیک آلمان در پکن کار می کرد و پس از آن بیست سال عضو  گروه تحقیق در باره جمهوری خلق چین بود، که خود بخشی از  آکادمی علوم اجتماعی آلمان شرقی ،  وابسته به کمیته مرکزی حزب سوسیالیست متحده آلمان بود.

پس از تغییر تناسب قوا در عرصه حهانی در دهه های گذشته، مناسبات چین و آمریکا در کانون توجه همگانی قرار گرفت. دلیل آن هم روشن است، زیرا جهت گیری استراتژیک و اجرائی آن برای حل مسائل حاد جهانی پیوسته اهمیت بیشتری پیدا می کند.

مقالات و نوشته های علمی و سیاسی بی شماری برای ارائه یک ارزیابی نسبتا دراز مدت از این مناسبات استراتژیک و سیاسی انتشار یافته است. اما تحلیل باید بر پایه شناخت شرائط اجتماعی، علائق ملی، و اهداف استراتژیک واقعی هر دو کشور استوار باشد. به نظر می رسد که چپ های منطقه ما  کم و  بیش از شرائط اجتماعی، علائق ملی و اهداف استراتژیک آمریکا باخبرند ولی  در مورد چین این شناخت را ندارند. این نکته مرا بر آن داشت تا از این منظر به ارزیابی مناسبات چین و آمریکا نزدیک شوم.

اروپا محوری و آرمانسازی

آنچه که یا به حد کافی مورد توجه قرار نمی گیرد یا  اگر می گیرد مورد مناقشه است، شرایط جامعه چین، علائق ملی آن و امکانات آن در شرائط بین المللی کنونی است.

ما در ادبیات جناح چپ در باره چین اغلب با دو شیوه برخورد مواجه می شویم که بنطر من شیوه مناسبی برای نشان دادن تصویری واقعی از جمهوری توده ای چین نیست. آنچه در هردو شیوه مشترک است ـ هر کدام به نوعی ـ این است که اولا ویژگی های تاریخی و شرایط عینی را آغاز گاه تحلیل خود قرار نمی دهند و ثانیا قوانین عام  یا قوانین تکامل تاریخی و اجتماعی را مورد توجه قرار نمی دهند. مثلا ایجاد شرائط مادی و معنوی مقدماتی برای ساختن سوسیالیسم در جامعه ماقبل سرمایه داری و در نظر گرفتن دیالکتیک میان نیروهای تولید و مناسبات تولید.

یک نمونه متداول شیوه برخورد اروپا محورانه است. در این مورد این شناخت لنین فراموش می شود که هر کشوری بر اساس تاریخ خود، سنت ها و تجربه های خود باید راهی ویژه خود برای رسیدن به سوسیالیسم بیابد و از آن راه برود. به عبارت دیگر: راه رسیدن به سوسیالیسم  در جهان، بطور عینی، راههای مختلفی است و شکل های گوناگون  پیدا می کند. مثلا ما در کشور خودمان – آلمان- با توحش سرمایه داری در نبرد هستیم، در حالی که چین در همین زمان برای شتاب بخشیدن به روند نوسازی در خاک خود سرمایه و اقتصاد بازار را مناسب می داند و آنرا بکار می گیرد.

یک نمونه متداول دیگر آرمان سازی مناسبات اجتماعی در جمهوری توده ای چین است، به این معنی که در آنجا هم اکنون اقتصاد با نقشه به کار می رود و هم اکنون سوسیالیسم در آنجا مستقر گشته است. مثال مشخصی که از به کار بردن این شیوه بنظر من می رسد  نوشته » تئودور برگمان» است بنام » اندیشه هائی در باره اقتصاد سیاسی کشور رشد یابنده سوسیالیستی ـ نخستین تجربه «. نویسنده ، بعنوان کمونیست با چین همدل است و چین امید بزرگ اوست. این دلبستگی سبب می گردد که او در وصف روند پیشرفت در چین مبالغه کند و آنرا زیبا تر از آنچه هست ترسیم کند. تصویری که نشان دهنده واقعیت نیست. مثلا، نویسنده اصراردارد پیشرفت چین را حاصل پیروی از اقتصاد با نقشه تفسیر   کند، در حالی که حزب کمونیست چین از  بیست سال پیش نوعی از اقتصاد بازار را که تحت کنترل و هدایت دولت است در پیش گرفته است. او چشم بسته اظهار می دارد که جمهوری توده ای چین از لحاظ فنآوری به سطح «کشورهای صنعتی» رسیده است و هم اکنون در همه سطوح » قادر به نوآوری های مستقل» است و هم اکنون تعیین کننده «قواعد بازار جهانی است». جمهوری توده ای چین، از لحاظ تاریخی تقریبا از عهده حل تمام مشکلات برآمده است. ای کاش اینطور بود. ولی توصیفاتی که او از مناسبات حاکم بر چین و پیشرفت چین می کند، از دیدگاه من، منطبق با واقعیات نیست.

ساختار طبقاتی و اجتماعی تازه

نظریات نئو دور برگمان ناشی از شیوه کار حزب کمونیست نیز هست. او امروز هم چون گذشته تحلیل مائو را دنبال میکند که در سال 1956 اعلام کرد که در چین یک جامعه سوسیالیستی برپا شده است. بر این اساس، حزب در سال 1987، پس از شکست آزمایش مائو که می خواست از طریق کمون های خلقی یک سوسیالیسم دهقانی  آرمانی بنیاد نهد اعلام کرد که چین در مرحله آغازین سوسیالیسم است. این دریافت  مبتنی بر این نطریه است که گذار مستقیم چین از مرحله «مناسبات نیمه فئودالی» به سوسیالیسم ، ممکن است. سه دهه اول در سیر تکاملی چین نشان دادند که این فرض نادرست است.

عقب ماندگی نسبی چین از پیشرفت اقتصادی از کشورهای  سرمایه داری پیرامون در این زمان، چین را در آغاز سالهای 90 مجبور کرد که استراتژی پیشرفت خود را از بنیاد تغییر دهد. حزب برای شتاب بخشیدن به پیشرفت نیروهای تولیدی جامعه، راه اقتصاد بازار را در پیش گرفت، که یک شیوه تولید سرمایه داری  با کنترل دولتی  است،  بی آن که «بچه را با نام خود صدا کند»

2 پاسخ

  1. سلام .بسیار مورد جالبی را انتخاب کرده اید . بی صبرانه منتظر خواندن ادامه این مقاله هستم که خیلی حرف ها برای گفتن دارد !!!!! ممنون از شما جناب نافعی .

  2. as almannk.ahmadi

    aghaye r.nafee mohtaram fote madare azis shoma ra be shoma va basmadegane in khanevadehe mahtaram tasliyat miguyam pirusi va payedaribashid

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s