چین بازیگر » مشروط » نظام سرمایه داری شده است


مناسبات چین و آمریکا(2)

چین، بازیگر «مشروط»

نظام سرمایه داری شده است

پرفسور هلموت پترز- ترجمه رضا نافعی

تحت رهبری بخش دولتی اقتصاد، که گرچه کاهش یافته، ولی هنوز هم بخش مسلط  و پر قدرت اقتصاد است، یک  مالکیت سرمایه داری ایجاد شد که امروز بخش اعظم کارگران شهری، از جمله کارگران سیار (کارگران ساختمانی) در آن فعال هستند. حاصل آن پیدایش یک طبقه و یک ساختار اجتماعی است که معادل بوژوازی ملی است.

قدرت اقتصادی و به تبع آن قدرت سیاسی و نظامی کاملا در دست حزب کمونیست چین متمرکز است. به این صورت امروز ــ برخلاف سی سال اول ــ  نوعی سرمایه داری دولتی در چین بوجود آمده است، که ویژگی آن تضاد میان زیربنای اقتصادی و روبنای سیاسی آن  است. حزب کمونیست  می کوشد تا در محدوده تکامل سرمایه داری دولتی به پیشرفت های مادی و معنوی بشریت در سرمایه داری دست یابد. این روند، بطور عینی، مقدمات ساختن سوسیالیسم را تدارک می بیند.     وظیفه سرمایه داری دولتی در چین امروز، ـ درکنار حفظ تضمین اقتصادی استقلال ملی و تمامیت ارضی ـ تدارک این مقدمات است.

این استراتزی بزرگترین موفقیت را در بر داشت، ولی مخاطراتی نیز در بر دارد. نمی توان نادیده گرفت که اینک پاره ای از این طبقه، که فرآورده این زیربنای سرمایه داری و ساختار اقتصادی آن است، در روبنای معنوی آن حامل مواضع جدی غیر سوسیالیستی  یا ضد سوسیالیستی است. این امر سبب پیدایش خطر بالقوه تلاشی حزب و دستگاه دولتی می گردد. باید صبر کرد و دید که اقدامات رهبری حزب که از چندسال پیش علیه مبارزه با رشوه خواری و برای حکومت «خالی از فساد» گسترش یافته و همچنین گام هائی که برای تحکیم و توسعه مواضع تئوریک و ایده ئولوژیک مارکسیستی در حزب و جامعه برداشته شده تا چه حد به توسعه تلاس های مترقی برای تثبیت اساسی کشور کمک خواهد کرد. با وجود تغییراتی که از آغاز سالهای 90 در مناسبات اجتماعی پیش آمده، حزب هنوز هم بر تشخیص پیشین خود پای فشار است که هم اکنون چین یک جامعه سوسیالیستی است. بنا به گفته حزب، امروز در چین «سوسیالیسمی با ویژگی چینی» ساخته می شود. دلیل اقتدارگرائی نسبی قدرت سیاسی و خصلت شدیدا بوروکراتیک آن را باید ناشی از شرایط ویژه چین دانست. تجارب سیاسی چین هم نشان میدهد که هدف سیاست امپریالیستی موسوم به » سیاست مراوده»   که شکل دیگری از «سیاست ایجاد تغییر از طریق نزدیکی» است، ماهی گرفتن از آب گل آلود است.

روی آوردن حزب کمونیست چین به استفاده از سرمایه  و شیوه تولید سرمایه داری ناشی از شرائط عینی بود. شیوه تولیدی بنام شیوه تولید سوسیالیستی که اثر بخشی آن بیشتر از شیوه تولید سرمایه داری باشد وجود نداشت و در چین شرایطی برای ایجاد چنین کیفیت برتری، نه وجود داشت و نه دارد.

استفاده همه جانبه از امتیازات  شیوه تولید سرمایه داری مستلزم ادغام چین در نظام جهانی اقتصادی و سیاسی سرمایه داری با تمام عواقب ناشی از آنست. با عضویت در WTO  سازمان بازرگانی جهانی این گام برداشته شد. چین بازیگر این نظام شد.  نیروئی مخالف که قصد داشت یک نظام ضد سرمایه داری بوجود آورد  تبدیل شد به بازیگر» مشروط» همین نظام، که می کوشد تا آنچه که موجود است، بتدریج از درون اصلاح کند، یعنی  جاهائی که «عاقلانه و عادلانه نیستند اصلاح کند و تغییر دهد تا بازتاباننده علائق مشترک اکثر دولت ها و خلقها باشد.» (3) نتایج این سیاست را هم اکنون می توان در مناسبات اقتصادی و بازرگانی با دیگر کشورهای رشد یابنده بازشناخت.

چین امروز به مراتب از چین  در آغاز دوران گذار به اقتصاد بازاری پیش رفته تر است. و البته با مسائل بزرگتری هم رودرروست. گذار به یک نظام تولیدی که سرمایه ای عظیم و فنآوری عمیق همرا ه با دور نگاه داشتن محیط زیست از آلودگی، می طلبد وظیفه ایست بسیار دشوار. برای آن که شکاف اجتماعی ثبات اجتماعی را به خطر نیندازد باید در کوتاه مدت از شدت آن کاسته شود. و بالاخره این که حزب کمونیست چین کماکان با این مسئله روبروست که مناسبات قدرت میان  دولت  را که تا امروزقدرتی بسیار دارد با بوژوازی در حال رشد، بگونه ای مترقی تنظیم کند. بی تردید، بزرگترین هدف کنونی تجهیز و تمرکز تمام نیروی جامعه برای شتاب بخشیدن به روند نوسازی کشوراست. قشر اجتماعی بوژوازی که رسما » کارگر» خوانده می شود نیز بخشی از این نیروست که در واقع کارفرمای خصوصی است. برای آن که در این روند، چشم انداز دراز مدت سوسیالیسم تضمین شده باشد، حزب باید در مورد سیاستی که تا امروز در برابر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان که پایه های واقعی قدرت آن هستند  و برای تحکیم این پایه داشته،  تعمق کند.

مناسبات چین و آمریکا- 1

اسم واقعی نوزاد چینی:

سرمایه داری، تحت کنترل دولتی

نوشته پرفسور هلموت پترز- ترجمه رضا نافعی

(این مقاله را در چند بخش از نشریه یونگه ولت آلمان ترجمه و منتشر خواهم کرد)

هلموت پترز پنج سال بعنوان دیپلمات ویژه از سوی جمهوری دموکراتیک آلمان در پکن کار می کرد و پس از آن بیست سال عضو  گروه تحقیق در باره جمهوری خلق چین بود، که خود بخشی از  آکادمی علوم اجتماعی آلمان شرقی ،  وابسته به کمیته مرکزی حزب سوسیالیست متحده آلمان بود.

پس از تغییر تناسب قوا در عرصه حهانی در دهه های گذشته، مناسبات چین و آمریکا در کانون توجه همگانی قرار گرفت. دلیل آن هم روشن است، زیرا جهت گیری استراتژیک و اجرائی آن برای حل مسائل حاد جهانی پیوسته اهمیت بیشتری پیدا می کند.

مقالات و نوشته های علمی و سیاسی بی شماری برای ارائه یک ارزیابی نسبتا دراز مدت از این مناسبات استراتژیک و سیاسی انتشار یافته است. اما تحلیل باید بر پایه شناخت شرائط اجتماعی، علائق ملی، و اهداف استراتژیک واقعی هر دو کشور استوار باشد. به نظر می رسد که چپ های منطقه ما  کم و  بیش از شرائط اجتماعی، علائق ملی و اهداف استراتژیک آمریکا باخبرند ولی  در مورد چین این شناخت را ندارند. این نکته مرا بر آن داشت تا از این منظر به ارزیابی مناسبات چین و آمریکا نزدیک شوم.

اروپا محوری و آرمانسازی

آنچه که یا به حد کافی مورد توجه قرار نمی گیرد یا  اگر می گیرد مورد مناقشه است، شرایط جامعه چین، علائق ملی آن و امکانات آن در شرائط بین المللی کنونی است.

ما در ادبیات جناح چپ در باره چین اغلب با دو شیوه برخورد مواجه می شویم که بنطر من شیوه مناسبی برای نشان دادن تصویری واقعی از جمهوری توده ای چین نیست. آنچه در هردو شیوه مشترک است ـ هر کدام به نوعی ـ این است که اولا ویژگی های تاریخی و شرایط عینی را آغاز گاه تحلیل خود قرار نمی دهند و ثانیا قوانین عام  یا قوانین تکامل تاریخی و اجتماعی مورد توجه قرار نمی دهند. مثلا ایجاد شرائط مادی و معنوی مقدماتی برای ساختن سوسیالیسم در جامعه ماقبل سرمایه داری و در نظر گرفتن دیالکتیک میان نیروهای تولید و مناسبات تولید.

یک نمونه متداول شیوه برخورد اروپا محورانه است. در این مورد این شناخت لنین فراموش می شود که هر کشوری بر اساس تاریخ خود، سنت ها و تجربه های خود باید راهی ویژه خود برای رسیدن به سوسیالیسم بیابد و از آن راه برود. به عبارت دیگر: راه رسیدن به سوسیالیسم  در جهان، بطور عینی، راههای مختلفی است و شکل های گوناگون  پیدا می کند. مثلا ما در کشور خودمان – آلمان- با توحش سرمایه داری در نبرد هستیم، در حالی که چین در همین زمان برای شتاب بخشیدن به روند نوسازی در خاک خود سرمایه و اقتصاد بازار را مناسب می داند و آنرا بکار می گیرد.

یک نمونه متداول دیگر آرمان سازی مناسبات اجتماعی در جمهوری توده ای چین است، به این معنی که در آنجا هم اکنون اقتصاد با نقشه به کار می رود و هم اکنون سوسیالیسم در آنجا مستقر گشته است. مثال مشخصی که از به کار بردن این شیوه بنظر من می رسد  نوشته » تئودور برگمان» است بنام » اندیشه هائی در باره اقتصاد سیاسی کشور رشد یابنده سوسیالیستی ـ نخستین تجربه «. نویسنده ، بعنوان کمونیست با چین همدل است و چین امید بزرگ اوست. این دلبستگی سبب می گردد که او در وصف روند پیشرفت در چین مبالغه کند و آنرا زیبا تر از آنچه هست ترسیم کند. تصویری که نشان دهنده واقعیت نیست. مثلا، نویسنده مصری پیشرفت چین را حاصل پیروی از اقتصاد با نقشه تفسیر می کند، در حالی که حزب کمونیست چین از  بیست سال پیش نوعی از اقتصاد بازار را که تحت کنترل و هدایت دولت است در پیش گرفته است. او چشم بسته اظهار می دارد که جمهوری توده ای چین از لحاظ فنآوری به سطح «کشورهای صنعتی» رسیده است و هم اکنون در همه سطوح » قادر به نوآوری های مستقل» است و هم اکنون تعیین کننده «قواعد بازار جهانی است». جمهوری توده ای چین، از لحاظ تاریخی تقریبا از عهده حل تمام مشکلات برآمده است. ای کاش اینطور بود. ولی توصیفاتی که او از مناسبات حاکم بر چین و پیشرفت چین می کند، از دیدگاه من، منطبق با واقعیات نیست.

ساختار طبقاتی و اجتماعی تازه

نظریات نئو دور برگمان ناشی از شیوه کار حزب کمونیست نیز هست. او امروز هم چون گذشته تحلیل مائو را دنبال میکند که در سال 1956 اعلام کرد که در چین یک جامعه سوسیالیستی برپا شده است. بر این اساس، حزب در سال 1987، پس از شکست آزمایش مائو که می خواست از طریق کمون های خلقی یک سوسیالیسم دهقانی  آرمانی بنیاد نهد اعلام کرد که چین در مرحله آغازین سوسیالیسم است.. این دریافت  مبتنی بر این نطریه است که گذار مستقیم چین از مرحله «مناسبات نیمه فئودالی» به سوسیالیسم ، ممکن است. سه دهه اول در سیر تکاملی چین نشان دادند که این فرض نادرست است.

عقب ماندگی نسبی چین از پیشرفت اقتصادی از کشورهای  سرمایه داری پیرامون در این زمان، چین را در آغاز سالهای 90 مجبور کرد که استراتژی پیشرفت خود را از بنیاد تغییر دهد. حزب برای شتاب بخشیدن به پیشرفت نیروهای تولیدی جامعه، راه اقتصاد بازار را در پیش گرفت، که یک شیوه تولید سرمایه داری  با کنترل دولتی  است،  بی آن که «بچه را با نام خود صدا کند»

Anmerkungen
1 Yin Chengde, »Gains and Losses of Obama Diplomacy«, in: Zeitschrift China International Studies, May/June 2010, S.128–129

2 Gemessen am durchschnittlichen BIP pro Kopf finden wir China in den Statistiken der Weltbank erst auf dem 124. Platz

3 Guo Zhenyuan/Kuang Mei, »China-US Relationship. Is at A New Starting Point Once Again«, in: Great Transformation of the World & China’s Opportunities and Challenges, Zhishi-Chubanshe Beijing 2010, S.118. Der Vollständigkeit halber muß hier hinzugefügt werden, daß in der wissenschaftlichen Forschung der Volksrepublik auch sachlich begründete marxistische Einschätzungen über die Entwicklung der China-Politik Obamas publiziert worden sind.

4 Ausführlicher wird auf den Einfluß des extremen Nationalismus auf die Politik Chinas und der USA in einer chinesischen Publikation angesichts des USA-Besuchs von Präsident Hu Jintao eingegangen. Siehe: »Wie können wir uns die chinesisch-amerikanischen Beziehungen schlagzeilenartig vorstellen?« In: Zeitschrift Shijie Zhishi vom 15.1.2011

5 Dieser Vorschlag war vom stellvertretenden Außenminister der USA, James Sternberg, am 24.9.2009 unterbreitet worden. Zitiert nach: ebd.

6 Ding Gang, China-USA: »Frieden bringt beiden Nutzen, Kampf bringt beiden Blessuren«, in: Zeitung Renmin Ribao v. 19.1.2011

7 Cui Tiankai, Rede auf dem »2. Forum im Blauen Salon« des MfAA der VR China zum Thema »Die chinesisch-amerikanischen Beziehungen in der neuen Ära«, in: Nachrichtenagentur Xinhua Wang vom 14.1.2011

8 Offenbar beurteilt Beijing diese Seite im Auftreten Obamas auch unter dem Einfluß der öffentlichen Stimmung in den USA und dem Versuch, seine geschwächte Position wieder zu festigen. So nutzte er z.B. auch die abgeschlossenen Verträge und Abkommen sofort dazu aus, um der amerikanischen Öffentlichkeit mitzuteilen, daß dadurch in den USA 235000 Arbeitsplätze gesichert werden.

9 »Gemeinsame Erklärung der Volksrepublik China und der Vereinigten Staaten von Amerika« vom 19.1.2011, Washington; zitiert nach: Nanfang Ribao v. 20.1.2011

10 Ähnlich interpretiert auch der Vorsitzende der Gesellschaft zum Studium der Geschichte der chinesisch-amerikanischen Beziehungen in der VR China, Prof. Tao Wenzhao, das Wesen der »Gemeinsamen Erklärung«. Siehe: Internet Renmin Wang v. 21.1.2011

Von Helmut Peters erschien zuletzt: Die VR China – Vom Mittelalter zum Sozialismus. Auf der Suche nach der Furt, Neue Impulse Verlag, Essen 2009, 408 S., 19,80 Euro

یک پاسخ

  1. سلام .یکی از مشکلات بزرگ چین ، همانطور که در این مقاله صریحا به آن اشاره شده است .مسئله مبارزه با آلودگی محیط زیست است . اما چگونه چین با این آهنگ رشد و توسعه سریع می تواند به این مهم جامه عمل بپوشاند ؟ بسیار سخت و بعید به نظر می رسد . فکر میکنم این خبر برایتان جالب باشد .
    «رهبران چین برای مقابله ی جدی با تغییرات اقلیمی اعلام آمادگی کردند. مقامات این کشور در مراسم آغاز به کار کنگره ی سالانه ی ملی خلق چین متعهد شدند که برای از روش های گوناگون برای کاهش انتشار گازهای گلخانه ای بهره ببرند. دولت این کشور در نظر دارد تا سهم انرژی های غیر فسیلی را در پنج سال آینده به حدود دوازده درصد رسانده و سرانه ی انتشار دی اکسید کربن را حدود 17 درصد کاهش دهد. این کشور همچنین تلاش خواهد کرد تا مساحت زیر پوشش جنگل را تا 22 افزایش دهد. تمامی این حرکت ها با تضمین تداوم رشد اقتصادی این کشور به انجام خواهد رسید » .
    حالا این مقاله نیورک تایمز را هم بخوانید .
    تصمیمات مجلس نمایندگان آمریکا پیرامون بخش هایی از بودجه ی این کشور که با حوزه ی اقلیم و انرژی مرتبط است:

    1- کمک 2.3 میلیون دلاری پیشنهادی دولت آمریکا به IPCC در مجلس نمایندگان این کشور رد شد،

    2- بودجه ی آژانس اطلاعات انرژی این کشور به یک ششم تقلیل پیدا کرد،

    3- پروژه های مرتبط با بررسی اثرات تغییرات اقلیمی در حوزه های گوناگون از ردیف بودجه خارج شد و یا بودجه های آن به طور جدی کاهش پیدا کرد،

    4- کمک چهارصد میلیون دلاری به بانک جهانی و دو کمک حدودا صد میلیون دلاری این کشور برای مقابله با جنگل زدایی و حمایت از کشورهای فقیر در مقابل خشکسالی هم به صفر تبدیل شد.

    بار دیگر می بینیم آمریکاییها زیر بار مسولیت نمی روند و تمام سنگینی پاکسازی محیط زیست را بر دوش چین و چند کشور اروپایی نهاده اند . حالا باز دوباره به سوال اولم میرسیم .آیا چین میتواند با این آهنگ توسعه سریع به مسائل محیط زیستی هم فائق آید ؟؟؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s