دگرگونی نظم نوین جهانی بر پایه جلوگیری از جنگ


چین- بخش سوم

دگرگونی نظم نوین جهانی

بر پایه جلوگیری از جنگ

ترجمه رضا نافعی

علائق استراتژیک چین را برای دهه های آینده می توان به سه منظر تقسیم کرد:

ایجاد یک نظام نوین جهانی،

ارتقاء چین به یک قدرت جهانی در هر زمینه ،

تامین رفاه مردم و به پایان بُردن وحدت ملی.

از دیدگاه حزب کمونیست چین، نظم نوین جهانی یا نظم «هماهنگ » یعنی  چیرگی بر سروری قدرت های بزرگ سرمایه داری و همزیستی مسالمت آمیز میان تمام کشورها، اعم از بزرگ یا کوچک، حل تمام مسائل جهانی با حضور برابر حقوق تمام کشور و حل تمام مسائل بر اساس تامین علائق متقابل.(4)

بر این اساس هر خلقی می تواند نظم اجتماعی مطلوب  و راه تکامل خود را خود انتخاب کند. معنای این سخن این است که حزب کمونیست چین در پی رسیدن به یک نظم جهانی سرمایه داری است با ماهیتی مردمسالار که روی بسوی آینده ای دارد که از پیش تعیین نشده است. و بنا را بر این روند عینی  می گذارد که در پی جهانی شدن اقتصاد و چند قطبی شدن سیاست، وابستگی متقابل کشورها به یکدیگر بیشتر می شود. معنی «ترقی صلح آمیز» آنست که حزب کمونیست چین می خواهد نظم کنونی جهان را  با حفظ صلح تغییر دهد. در کانون این استراتژی دیپلماسی اقتصادی قرار دارد. این دیپلماسی متکی بر این اندیشه است که بر اساس همکاری های اقتصادی که تامین کننده منافع متقابل و  پیشرفت مشترک  باشد، جهان در مسیر صلح و ثبات پیش خواهد رفت.

حزب می داند در کشمکش میان نیروهای نظم کهنه و نظم نوین که چندین دهه بطول خواهد انجامید ممکن است کار به جنگ هم بکشد. از این رو تلاش می کند  تا از تجاوزات نظامی  پیشگیری کند، بی آنکه مانند شوروی سابق تن به مسابقه تسلیحاتی بدهد.

حزب کمونیست چین، ارتقاء این کشور را به قدرت جهانی موکول به ایجاد نظم نوین بین المللی می کند. بنظر حزب کمونیست آن قدرت جهانی که باید این تغییر را بوجود آورد کشورهای رشد یابنده هستند.(5) اگر هدف پکن را جدی بگیریم که می خواهد «نوزائی  ملی را  متحقق سازد»، به آن معنی است که چین باید متناسب با وسعت خاک خود و منابعی که دارد بزرگترین قدرت گردد، مانند همان چینی گردد که تا قرون وسطی بود. با وجود این چین خود را ابر قدرتی نمی بیند که قصد   فرمانروائی برقرن بیست و یکم را دارد. بلکه منظور این است که با توجه به گسترش جهانروائی ( گلوبالیزاسیون) و چند قطبی شدن جهان، دیگر حکومت ابرقدرت ها  بر جهان، مقوله ایست از دور خارج شده. (6)

جامعه چین بر بنیاد مناسبات کنونی مالکیت (سرمایه داری دولتی)  با پیشروی بسوی تعالی و رسیدن به قله ابرقدرتی در قرن بیست و یکم، جامعه رفاه عمومی خواهد گشت. هدف ساختمان سوسیالیسم در دهه های آینده رسیدن به این مرحله است.(7) از این هدف های کلی و ماوراء طبقاتی که بگذریم، بنظر من، پایه اقتصادی جمهوری توده ای چین، سیاست وحدت ملی و خصلت آن و ادغام کشور در نظم اقتصادی و سیاسی سرمایه داری جهانی، جائی برای ساختن سوسیالیسم در چین باقی نمی گذارد. ولی مسئله این نیست. بنظر من هم  یگانه استراتژی واقع بینانه برای داشتن یک دورنمای مطمئن سوسیالیستی  آنست که  چین  با تکیه بر تجربه تاریخی خود، برای تبدیل کشور به قدرت قابل اعتماد ملی ارجحیت قائل شود. بر این اساس، ایجاد یک جامعه رفاه عمومی در لحظه کنونی با هدف دموکراتیک کردن نظم جهانی سرمایه داری، همخوانی دارد.

تایوان هم از لحاظ تاریخی و هم مطابق با حقوق بین الملل بخشی از چین است که در عرصه بین المللی نیز چین معرف آنست. ولی از لحاظ سیاسی از سال 1949 ، در پی انقلاب ملی ـ دموکراتیک، آزادی بخش و ضد امپریالیستی چین، از خاک اصلی چین( بانضمام هنکنگ و ماکائو امروزی) این بخش در دست حکومت ساقط شده کومین تانگ، بعنوان «ناو هواپیمابر و غرق ناشدنی» آمریکا باقی ماند، و به این صورت جمهوری چین در تایوان تاسیس شد. پس از آخرین پیروزی کومین تانگ در انتخابات ریاست جمهوری در تایوان، مناسبات نیمه رسمی میان چین و تایوان، دوباره نیمه جانی یافته و بتدریج روبه گسترش رفت. ولی اتحاد دوباره تایوان با خاک اصلی چین، امروز هم چون گذشته، دشوار تر از آنست که پکن فکر می کرد. دلیل آن هم تداوم دخالت آمریکا در امور داخلی چین، فاصله اقتصادی زیاد تایوان، نظام قضائی و سطح زندگی آنست. تجاربی که طی دهها سال  کسب شده بود، حزب کمونیست را برآن داشت که استراتژی خود را برای وحدت با تایوان مورد تجدید نظر قراردهد.

یک استراتژی با دو تاکتیک

پس از فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1992، در وزارت دفاع آمریکا تصمیم گرفته شد که دیگر رقیبی در عرصه قدرت جهانی تحمل نشود: «ما اینک باید استراتژی خود را بر این متمرکز سازیم که مانع پیدایش هر رقیبی در ابعاد جهانی گردیم .»(9) وزارت دفاع برای آن که  بتواند بودجه نظامی خود را تقریبا در حد بودجه زمان جنگ سرد نگه دارد، نیاز به دشمنی تازه داشت، اینجا بود که: چین  آماج سیاست بین المللی آمریکا شد. از این هنگام  درکاخ سفید، در کنگره تا وزارت دفاع مباحثاتی شدید بر سر این پرسش در گرفت که در عرصه سیاست سروری جوئی جهانی آمریکا با چین چگونه باید روبرو شد. (10) موضوع اصلی بحث دو شیوه برخورد باچین است: سیاست „Engagements“ (مصادره، ضبط کردن) به این معنی بند کردن مؤثر  دست و بال چین   از طریق توسعه مناسبات همکاری درمناطقی که تحت تسلط آمریکاست یعنی سیستم جهانی ، یا سیاست „ Containment“ (مهار کردن) که طبق آن چین علنا دشمن آمریکا اعلام خواهد شد و عمدتا با بکار گرفتن ابزار نظامی یا اقتصادی که دراختیار آمریکاست مستقیما مهار خواهد گشت. این سیاست آشکارا ادامه سیاست جنگ سرد است، هم در عرصه اندیشه هم در میدان عمل.

آیا این دو برخورد به معنی دو استراتژی است که در برابر هم قرار گرفته اند، یا دو تاکتیک است برای پیش بردن یک استرا تژی؟ پاسخ به این پرسش حائز اهمیت زیاد است. در ادبیات چین پاسخ ها متفاوتند. پرفسور یوآن پنگ، که یکی از کارشناسان برجسته آمریکاست، معتقد به نظر اول است.

مثلا، روابط چین و آمریکا در سال گذشته ، نسبت به سال ماقبل، بدتر شد، این روابط در سال ماقبل آنقدر خوب بود که «بسیاری از دیگر کشورها  به حال ماغبطه می خوردند» (11) بنظر پرفسور یوآن پنگ، علت بدتر شدن مناسبات،  تغییر استراتژی آمریکاست.

در دوران حکومت رؤسای جمهور آمریکا در بیست سال گذشته، سیاست آمریکا در برابر چین ترکیبی بوده است از هر دو سیاست، البته با شدت و ضعف متفاوت. آمریکا این ترکیب را با بکار گرفتن «دو دست» آدمی قیاس می کند. برای این سیاست دوگانه حتی واژه ای ساخته شده است  بنام “ Congement” که ترکیبی است از Containment + Engagement . این اختراع زبانی گویائی ویژه ای نیز دارد، به این معنی که هر دو یک هدف را دنبال می کنند: جلوگیری از ترقی چین برای آن که قدرت جهانی نشود و دفاع از خواست آمریکا که تسلط بر جهان و رهبری آنست. هر دو سیاست، با دو صورت متفاوت، یک هدف را دنبال می کنند و ضد علائق اصلی جمهوری خلق چین هستند، یعنی ضد حاکمیت دولتی، ضد استقلال و تمامیت ارضی و در نتیجه ضد همزیستی مسالمت آمیز. بنظر من بهتر آنست از دو تاکتیک برای تحقق یک استراتژی سحن بگوئیم. این شیوۀ نگرش، از جمله، مانع از آن می گردد که راه حل «تضاد های ساختاری»(12) را در سیاست «مصادره » آمریکا بجوئیم که مبتنی بر روابط دو جانیه است. «دنگ شیائوپینگ » هم به خطر این تحلیل نادرست واقف بود. به همین   دلیل، ضروری دانست که در یک همایش مشورتی کمسیون دائمی دفترسیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، در سال 1981، تاکید ورزد که در ارتباط با روابط با آمریکا باید «فرض را، بی چون و چرا، بر بد ترین حالت بگذاریم «.(13)

در دو دهه گذشته مجتمع صنایع نظامی و وزارت دفاع آمریکا بودند که ـ از جمله به دلیل منافع اقتصادی خود ــ پیوسته می کوشیدند تا واشنگتن را به اتخاذ سیاست «مهار» چین، که یک خط مشی تند با خصلت نظامی است، برانگیزند. ولی  منافع بخش عمدۀ موسسات بزرگ آمریکائی از بازرگانی با چین و سرمایه گذاری در آن کشور تامین می گردد. از این رو این بخش از اقتصاد بطور کلی  فشار را بر راندن واشنگتن  بسوی همکاری های اقتصادی می گذارد. مثلا  هنگامی که نشانه های رونق اقتصادی در چین پدیدار شد، همین نیروها، در سال 1994 قائل شدن حداکثر ارفاق گمرکی برای کالاهای چینی را دیگر مشروط به اجرای حقوق بشر در چین نکردند. بنظر این گروه برخلاف سیاست «مهار»، می توان  چین را از طریق همکاری های اقتصادی، بدون سر و صدا ولی بگونه ای مؤثر، در مسیر سیستم جهانی که مهر آمریکا بر آن خورده است، جا انداخت. با این بینش، وارن کریستفر در 27 ماه مه 1993 گفت این گام الهام بخش چین خواهد شد که برای ایجاد یک نظم محلی در حوزۀ آسیا ـ اقیانوس آرام  و در جهان بگونه ای فعال سهیم گردد. کریستفر گفت «آمریکا امیدوار است از طریق استراتژی» تماس های همه جانبه «بتواند بر سیرتکاملی چین تاثیر بگذارد.(14) چین تا کنون کوشیده است تا از تاکتیک » مصادره » برای سیاست  همکاری و چالش با سرمایه آمریکا استفاده کند.

ولی سیاست آمریکا در برابر چین، در ماهیت خود همیشه «سیاست دودستی» و درنتیجه علی الاصول بر پایه اندیشه وعمل جنگ سرد باقی خواهد ماند. در دوسال گذشته، واشنگتن هیچگاه مدت زیادی فقط  از سیاست «مهار» یا  «مصادره»  پیروی نکرده است. به همان نسبت که توازن بین المللی قوا  تغییر کرد به همان نسبت سیاست مهار چین ناممکن ترگشت و به همان نسبت که   اقتصاد دو کشور بیشتر در هم تنیده شد، تلاش آمریکا برای جاانداختن چین در سیاست جهانی  خود اهمیتی بیشتریافت. ( ادامه دارد)

Anmerkungen

1 Theodor Bergmann: »Gedanken zur Politökonomie des sozialistischen Entwicklungslandes China – ein erster Versuch«, in: Z 84, Dezember 2010, S.8–22 (Vorabdruck im jW-Thema am 22. und 23.11.2010)
2 Sammlung von Dokumenten des XIII. Parteitages der KP Chinas, Peking 1987, S. 7, chinesisch
3 Wang Yi (Assistent des chinesischen Außenministers): »Die Sicherheitspolitik Chinas im Umfeld«, in: Zeitschrift Qiu Shi, 2004/4, S.22
4 Siehe: Qin Yaqing u.a.: Das internationale System und Chinas Diplomatie, Peking 2009, S.28
5 Ebd., S.85
6 Vergl. Wang Fan, »China ist nicht der Führer Asiens«, In: Zeitung Huangqiu Shibao v. 8.10.2006, zitiert nach: Internet der zentralen Parteizeitung Renmin Wang v. 10.10.2006
7 Siehe: Cheng Enfu (Präsident der vor fünf Jahren gegründeten Akademie für Marxismus), Grundlegende Merkmale der sozialistischen Marktwirtschaft, abgedruckt in: Sand im Getriebe. Internationaler deutschsprachiger Rundbrief der ATTAC-Bewegung v. 10.9.2010, S.7
8 Es ist wohl kein Zufall, daß in diesem Zusammenhang die originäre Variante der »sozialen Marktwirtschaft« Westdeutschlands nach dem Zweiten Weltkrieg in China Aufmerksamkeit findet.
9 Pentagon-Dokument »Draft of the Defense Planning Guidance for the Fiscal Years 1994–1999« vom 18.2.1992: »Our first objective is to prevent the re-emergence of a new rival, either on the territory of the former Soviet Union or elsewhere, that poses a threat on the order of that posed formerly by the Soviet Union«, zit. n. New York Times v. 8.3.1992
10 Chalmers Johnson: Ein Imperium verfällt. Wann endet das amerikanische Jahrhundert?, München 2000, S.184f.
11 Yuan Peng (Direktor des Instituts für Untersuchungen zu Amerika an der Chinesischen Akademie für internationale Beziehungen der Gegenwart), Über die chinesisch-amerikanischen Beziehungen. Beitrag auf dem 1. »Forum im Blauen Salon« des MfAA der VR China »Die Lage in der asiatisch-pazifischen Region und die Politik Chinas« am 1. 12.2010, in: Zeitschrift Shijie Zhishi v. 16.12.2010
12 Dieser politisch zunächst einmal beziehungslose Begriff wird in einem Teil der chinesischen Veröffentlichungen über die Beziehungen zwischen China und den USA anstelle der offiziellen Einschätzung benutzt, daß zwischen der VR China und den USA grundsätzliche Unterschiede in der Gesellschaftsordnung, der Ideologie und den Wert­auffassungen bestehen.
13 Internethomepage der zentralen Parteizeitung Renmin Wang v. 24.4.2004
14 Warren Christopher: »In the Stream of History, Shaping Foreign Policy«, zitiert nach: Außenpolitische Beziehungen Chinas: Rückblick und Nachdenken (1949–2009), Peking 2010, S.261, chinesisch

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s