«چین» دو گام تا «قله» «آمریکا» یک گام تا فرود


 

«چین» دو گام تا «قله»

«امریکا» یک گام تا فرود

ترجمه رضا نافعی- بخش پایانی

 

 

 

بحران مالی و اقتصادی  بین المللی در دهه گذشته،   تغییر توازن بین المللی قوا وتاثیر آن را بر وضع کلی جهان، با وسعت وسرعتی که تا آنزمان همانندی نداشت، نشان داد.

پس از فرو ریختن» سوسیالیسم واقعا موجود» سیاست  طبقه حاکم آمریکا که می خواست برای سروری بر جهان، آنرا  یکبار  و برای همیشه تابع علائق خود سازد، در رویاروئی با واقعیات خُرد شد و فروپاشید. گرچه ایالات متحده آمریکا نیرومندترین قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی ماند، ولی این دهه، بقول «ینگ چنگده» آمریکا شناس چینی، دهه ای «از دست رفته» بود. «گذشت آن روزگاری که آمریکا کانون اقتصاد جهان  و موتور اصلی رشد اقتصادی جهان بود.» (1)

 

آمریکای بدهکار و چین بستانکار

برای روشن ساختن این سخن چند رقم ارائه می کنیم.  میان سالهای 2000 تا 2009  تولید ناخالص آمریکا، در قیاس با تولید ناخالص جهانی 10 در صد کاهش و به کمتر از 22 در صد تنزل یافت، و سهم آمریکا در رشد اقتصاد جهانی  که بیش از 50 در صد بود به کمتر از 12 درصد کاهش پیدا کرد. در این سالها اتحادیه اروپا در عرصه تولید ناخالص ملی از آمریکا جلو افتاد و کشورهای برزیل، روسیه، هند و چین توانستند به وضوح  از فاصله خود با کشورهای سرمایه داری پیش رفته بکاهند. اقتصاد چین نشان داد که تغییر تناسب قوا با چه شتابی رخ می دهد. هرگاه ارقام مطلق را معیار قیاس قرار دهیم، تولید ناحالص ملی چین پس از آمریکا و در مرتبه دوم جهان  قرار دارد.(2) تولید ناخا لص چین در دهسال پیش برابر بود با 10 در صد از تولید ناخالص آمریکا که امروز به بیش از 39 در صد افزایش یافته است. به زبان اقتصادی، دیدار اوباما با هو جیانتائو، در ژانویه این سال، دیدار میان بزرگترین بدهکار جهان، در آستانه ورشکستگی دولتی، با بزرگترین بستانکارش بود که در پایان سال 2010، نزدیک به 2847 میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت و کشورش نه تنها چشم امید اقتصاد جهان، که چشم امید خود آمریکا هم شده است.

با این همه، چشم چین به آمریکاست که قدرتمند ترین کشور است. نشانه آن هم امضای بیش از 30 قرار داد همکاری دولتی و وجود بیش از 60 کانال ارتباطی برای تماس و گفتگوی دائم میان دو دولت است. عامل تعیین کننده در مناسبات فی مابین علائق اقتصادی و امنیتی است. پکن به دلائل اقتصادی و سیاسی، اقتصاد دو کشور را به هم وابسته کرده است. این دو اقتصاد مکمل یکدیگرند. چین و آمریکا  برای یکدیگر بزرگترین همکار بازرگانی هستند. 30 در صد از صادرات چین به آمریکا فرستاده می رود و آنچه برای چین اهمیت دارد فناوری پیشرفته و سرمایه گذاری های آمریکاست که تجربه آمریکا در سازماندهی یک اقتصاد مدرن نیز بر آن افزوده می شود.

از سوی دیگر، آمریکا نیز  فقط وابسته به سرمایه چینی نیست. افزون بر آن، آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند داد و ستد و همکاری با چین است. امروز شتاب  صادرات آمریکا به چین دو برابر بیش از صادرات آن به دیگر کشورهاست و بطور محسوسی در ایجاد مشاغل در آمریکا مؤثر است. این وابستگی متقابل اقتصادی بطور عینی به کاهش خطر برخورد نظامی و یا تغییر ناگهانی مناسبات سیاسی میان دوکشور که به زیان چین باشد( مسئله تایوان) می انجامد.

تلاش برای ثبات

چین با توجه به افزایش قدرت خود و وضع اسفبار آمریکا، انتخاب باراک اوباما را، پس از دوران بوش، فرصتی دانست برای استوار ساختن  همکاری دو کشور بر پایه هائی محکم تر. اوباما، برخلاف بوش، چین را از موضوعات مبارزات انتخاباتی خود نساخت. و پس از انتخاب شدنش از «امکان در پیش گرفتن سیاست سخت در برابر چین» که جورج بوش آن را ترجیح می داد، دوری کرد. وی اعلام کرد قصد دارد «از شدت چالش های موجود در مناسبات آمریکا و چین بکاهد و آنها را حل کند».  و بر همین اساس در کنفرانس گروه «جی 20» که در یکم آوریل 2009 در لندن برپا شد، در نخستین دیدار  با همتای خود «هو جین تائو»، به توافق رسیدند که » برای مناسبات چین و آمریکا در قرن بیست ویکم سیاستی مثبت و مبتنی بر همکاری را پی ریزند.»

«گفتگو در بارۀ استراتژی و اقتصاد گامی بود در راه تحقق این » سیاست نو» که بلافاصله آغاز شد. این مقدمات سبب  شادی فراوان در چین گردید. روی آوردن اوباما به همکاری، در زمانی که بحران مالی و اقتصادی بین المللی فراگیر گشته، بعنوان «رویدادی بی مانند در مناسبات چین و آمریکا» مورد استقبال چین قرار گرفت. از منظر برخی از نیروهای چینی، تضاد های بنیادین میان ابر قدرت آمریکا که داعیه رهبری جهان را دارد و چین بالنده بسوی قدرت جهانی، دیگر تضاد تعیین کننده نبود. در نشریات علمی چین این نظر مشاهده می شد که  مناسبات میان چین و آمریکا مناسبات رقابت آمیز میان قدرتی بالنده و قدرتی مسلط  و حاکم نیست و نمی تواند باشد. بلکه بر عکس مناسباتی است نوگونه میان دو قدرت بزرگ.»(3)

بیم آن می رفت که این نظریۀ به زیبائی آراستۀ عمل گرایایانه با  شکست روبروگردد. در اواسط سال 2009 نخستین نشانه ها خبر از آن میدادند که ممکن است  آمریکا در برابر چین به رفتاری سخت تر روی آورد. فروش سلاح از سوی آمریکا به تایوان، در ژانویه 2010 نشان آن بود که گرایش به سیاست سخت به گزینش بدل شده است. واکنش نخستین چین این بود که بنوبه خود تصمیات سخت اتخاذ کند و آن تماس هائی را که در سطوح بالای دولتی برقرار گشته بود قطع کرد.  و همزمان با این، در مذاکرات برای رفع اختلافات مرزی با کشورهای همسایه، از سیاست آمادگی برای کنارآئی به سیاست سخت بی گذشت روی آورد. این سیاست زمینه مناسبی برای افزایش هراس کشورهای آسیائی از «رشد مسالمت آمیز» چین شد. این سیاست در عین حال آبی بود که بسوی آسیاب  تندروان آمریکا روان گشت که در پی تقویت پیمان های نظامی از دوران جنگ سرد و بازگشت به سیاست » مهار کردن » برآمدند. چنین بنظر می رسد که نیروهای ناسیونالیست چین با تکیه بر قدرت رشد یافته   و افزایش نفوذ بین المللی کشور،  رهبری چین را   زیر فشار گذاشته اند تا موقتا سیاست » خویشتنداری» را به کنار نهد.(4)

 

تلاش برای ثبات

در هفته های پیش از سفر «هو جین تائو» به آمریکا، پکن و واشنگتن، می کوشیدند تا دوباره با هم گفتگوکنند. مسائل در سه عرصه نمودار گشتند:

1ــ از آن » اعتماد متقابل » که هنری کیسینجر آنرا » بنیاد چشم انذاز تکامل مناسبات دو کشور» می خواند ، خبری نیست.

2ــ  همواره چالش های سیاسی پیش می آید.

3ــ   اقتصاد نا متوارن دو کشور ،    برای هر دو مخاطره انگیز است.

مسئله کانونی کماکان همان تضاد علائق بنیادین میان سیاست سروری آمریکا  و علائق چین برای رشد و تبدیل شدن به یک قدرت مستقل بین المللی بر پایه همزیستی مسالمت آمیز است.

برغم وجود این چالش اساسی، هر دو طرف می کوشند تا با هم به تفاهم برسند. به این منظور آمریکا مقوله » تضمین استراتژیک» را به میان آورد. تصور آمریکا این است که آمریکا رشد چین را تضمین می کند و هیچ گامی برای مهار کردن چین بر نمی دارد. از سوی دیگر چین هم تضمین می کند که رشدش «به زیان آمریکا  و همپیمانانش تمام نشود.» (5) در تدارک رسانه ای دیدار هو جین تائو از آمریکا این پیشنهاد آمریکا بعنوان شکستن سد ( Congagement) مورد استقبال قرار گرفت. توضیحات بعدی چینی ها در این مورد درواقع پاسخی غیر مستقیم به این پیشنهاد بود. «ژین مین ژیبائو» نوشت مناسبات چین و آمریکا یک آزمایش اند. «شرکت کنندگان در این آزمایش، از سوئی یک قدرت بزرگ رشد یابنده و نوین  است و از سوی دیگریک قدرت رشدیافته از نوع کهن. هر دو می کوشند، در درون نظم موجود بین المللی با مسالمت با هم کنار بیایند.» ( 6) همزمان با این، «توئی کیانکائی»، معاون وزیر خارجه چین، یک هفته پیش از دیدار رسمی  هوجین تائو از آمریکا، تضمین داد و گفت «چین نه علائق آمریکا را تهدید می کند و نه به آن زیان می رساند.»(7)

از منظر چین مذاکراتی که قراربود در عالی ترین سطح سیاسی صورت گیرد، می بایست حتما راه را برای همکاری استوار ومستمر میان دو کشور در دهه دوم قرن جاری، بگشاید.

هو جین تائو هنگام حضور رسمی در آمریکا (18 ــ 20 ژانویه)  در افکار عمومی  با جوی ساخته و پرداخته برخی از نیروهای سیاسی  و رسانه ها  روبرو شد که قصد داشتند اسفباری  وضع  آمریکا  را به گردن چین بیاندازند. حتی در روزهای حضور او در آمریکا  نیز این نیروها تلاش می کردند، تا با سوء استفاده از حقوق بشر، بر جو حاکم بر مذاکرات تاثیر بگذارند و در آن اخلال کنند.

اما برغم این تخریب ها پذیرائی اوباما از مهمان چینی  باشکوه تمام و در عالی ترین سطح  برگزار شد. پس از مهمانی خصوصی اوباما در کاخ سفید، این ضیافت رسمی، دومین مهمانی بود که در همان محل برپا می شد و پس از 13 سال، نخستین ضیافتی بود که به افتخار شخص اول چین، برپا می گشت. سه سال پیش پرزیدنت بوش فقط  به صرف یک غذای کاری با پرزیدنت هو جین تائو اکتفا کرده بود. هو از قائل شدن چنین  حرمتی  برای او و کشورش با این سخن سپاسگزاری کرد که گفت از زمان زمامداری پرزیدنت اوباما «پیشرفت های پر اهمیتی» در روابط دوکشور صورت گرفته است. حتی سخنان پرزیدنت اوباما در کنفرانس مطبوعاتی که بعدا برپا شد، و او طی آن به حقوق بشر و «امتیازات»، «جامعه آزاد» اشاره کرد، نیز از اهمیت این تحلیل هو جین تائو نکاست. (8) چین این تحریک را نادیده گرفت. توجه خود را در مذاکرات ـ بر اساس توافق آوریل 2009 با پرزیدنت اوباما ـ بر جهت، اهداف، اصول، مکانیسم و نخستین گامهای مشخص در «مناسبات مشترک بر اساس همکاری» دوکشور در قرن بیست و یکم  متمرکز ساخت.

دوران نو

 

به نظر من اهمیت » بیانیه مشترک جمهوری توده ای چین و ایالات متحده آمریکا» که در 19 ژانویه امضاء شد، در توافق بر سر این مسائل اساسی بود. با توافق بر سر صادرات چین به آمریکا تا سقف 45 میلیارد دلار، » دوران نو»  در مناسبات دوجانبه آغاز شده است.

41 مبحث مطروحه در» بیانیه مشترک»، ماهیت و اهداف همکاری (1ـ 3)، مناسبات در عرصه سیاسی ـ نظامی و همکاری های علمی و فنی(4 ـ12)، گفتگو در سطح بالا(13ـ15)،مسائل جهانی(16ـ21)، رشد اقتصاد و بازرگانی(22ـ 35)، همکاری در عرصه های اقلیمی و محیط زیست(36 ـ 39)، و مبادلات فرهنگی را مشخص می سازند (40 ـ 41). (9)

ماهیت مناسبات همکارانه در بند های  2ـ 4  مورد سنجش و بررسی قرار می گیرد. در این مورد گفته شده است: طرفین «هم اکنون طرحی برای به راه  انداختن مناسبات فعال بین کشورهائی که نظام های سیاسی متفاوت، گذشته تاریخی متفاوت و سطح اقتصادی متفاوت دارند» تهیه کرده اند. آنها «متقابلا استقلال ملی و تمامیت ارضی یکدیگر را محترم می شمارند». آنها» خواستار کوشش مشترک برای پیشبرد مناسبات همکارانه و احترام متقابل، برای بهره بردای  و سود دوجانبه و پیش بردن علائق مشترک دو کشور و واکنش در برابر فرصت ها و چالش های قرن بیست و یکم»هستند. هر دو طرف اتقاق نظر دارند که به حکم ضرورت باید برای یافتن راه حل های پایدار و بکاربستن آنها  همکاری با همکاران و بنیاد های بین المللی گسترده تر و عمیق ترشود و با همدستی صلح، ثبات و پیشرفت جهان و سعادت خلقها  تامین  گردد».در جائی دیگر از این سند   اصل دخالت نکردن در امور داخلی یکدیگر نیز مطرح می گردد.

 

مشارکت نوین

 

طرحی که   اینجا برای تنظیم مناسبات ارائه شده در ماهیت خود، هم  بر اصول همزیستی مسالمت آمیز استوار است و هم از تفسیر سنتی آن فراتر می رود. تحت شرائطی  که دو کشور برای پیشرفت خود  وابستگی جامع و  فزایندۀ  به یکدیگر دارند، در حالی که توازن قدرتی چند جانبه  و نو  در حال شکل گیری و رشد است، چین بالنده بسوی قدرت جهانی و آمریکای ابرقدرت، با دعوی رهبری جهان، هر یک برای حل مسائل متنوع جهانی در جهت تامین علائق خود فقط یک گزینش دارند ــ همکاری با هم. این که مفصل ترین بخش سند به مناسبات اقتصادی و بازرگانی دو کشور اختصاص یافته نشان می دهد که دو طرف تا چه حد برای این امر که در عین حال سنگپایه مادی این مدل است، اهمیت قائلند. این سند بازتاباننده سازشی دوجانبه است. من در توضیحات در بارۀ ماهیت، هدف و راه این مشارکت نوگونه که به دعوی رهبری واشنگتن سندیت نبخشیده، بدون ذره ای تردید دستخط چین را می بینم. (10)

«بیانیه مشترک جمهوری توده ای چین و ایالات متحد آمریکا» منعقد در 19 ژانویه 2011 سندی است که اهمیت آن ازمناسبات دو جانبه  در می گذرد. همکاری و رویاروئی  چین و آمریکا با یکدیگر خصلتی مشترک و سازنده دارند که اهمیت جهانی یافته است. اجرای توافق های صورت گرفته بستگی به تناسب قوا در طبقه حاکمه آمریکا خواهد داشت.

Anmerkungen
1 Yin Chengde, »Gains and Losses of Obama Diplomacy«, in: Zeitschrift China International Studies, May/June 2010, S.128–129

2 Gemessen am durchschnittlichen BIP pro Kopf finden wir China in den Statistiken der Weltbank erst auf dem 124. Platz

3 Guo Zhenyuan/Kuang Mei, »China-US Relationship. Is at A New Starting Point Once Again«, in: Great Transformation of the World & China’s Opportunities and Challenges, Zhishi-Chubanshe Beijing 2010, S.118. Der Vollständigkeit halber muß hier hinzugefügt werden, daß in der wissenschaftlichen Forschung der Volksrepublik auch sachlich begründete marxistische Einschätzungen über die Entwicklung der China-Politik Obamas publiziert worden sind.

4 Ausführlicher wird auf den Einfluß des extremen Nationalismus auf die Politik Chinas und der USA in einer chinesischen Publikation angesichts des USA-Besuchs von Präsident Hu Jintao eingegangen. Siehe: »Wie können wir uns die chinesisch-amerikanischen Beziehungen schlagzeilenartig vorstellen?« In: Zeitschrift Shijie Zhishi vom 15.1.2011

5 Dieser Vorschlag war vom stellvertretenden Außenminister der USA, James Sternberg, am 24.9.2009 unterbreitet worden. Zitiert nach: ebd.

6 Ding Gang, China-USA: »Frieden bringt beiden Nutzen, Kampf bringt beiden Blessuren«, in: Zeitung Renmin Ribao v. 19.1.2011

7 Cui Tiankai, Rede auf dem »2. Forum im Blauen Salon« des MfAA der VR China zum Thema »Die chinesisch-amerikanischen Beziehungen in der neuen Ära«, in: Nachrichtenagentur Xinhua Wang vom 14.1.2011

8 Offenbar beurteilt Beijing diese Seite im Auftreten Obamas auch unter dem Einfluß der öffentlichen Stimmung in den USA und dem Versuch, seine geschwächte Position wieder zu festigen. So nutzte er z.B. auch die abgeschlossenen Verträge und Abkommen sofort dazu aus, um der amerikanischen Öffentlichkeit mitzuteilen, daß dadurch in den USA 235000 Arbeitsplätze gesichert werden.

9 »Gemeinsame Erklärung der Volksrepublik China und der Vereinigten Staaten von Amerika« vom 19.1.2011, Washington; zitiert nach: Nanfang Ribao v. 20.1.2011

10 Ähnlich interpretiert auch der Vorsitzende der Gesellschaft zum Studium der Geschichte der chinesisch-amerikanischen Beziehungen in der VR China, Prof. Tao Wenzhao, das Wesen der »Gemeinsamen Erklärung«. Siehe: Internet Renmin Wang v. 21.1.2011

Von Helmut Peters erschien zuletzt: Die VR China – Vom Mittelalter zum Sozialismus. Auf der Suche nach der Furt, Neue Impulse Verlag, Essen 2009, 408 S., 19,80 Eur

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s