بازگشائی پرونده شکنجه گران دوران دیکتاتوری برزیل


بازگشائی پرونده
شکنجه گران دوران
دیکتاتوری برزیل
اشپیگل شماره 16ـ ترجمه رضا نافعی

یک ربع قرن پس از پایان دیکتاتوری نظامی  ، امروز بانو دیلما روسف، رئیس جمهور برزیل آهنگ آن دارد که سرنوشت قربانیان و ناپدید شدگان را روشن سازد. دولت باید به گناه خود اعتراف کند.

زن جوانی که در فوریه 1970 در سلول شماره 6 زندان تیرادنتس در سائو پاولو زندانی شد، در بارۀ شکنجه هائی که تحمل کرده بود سخن نمی گفت. ضروری هم نبود هم بندهای او شیوه های شکنجۀ دیکتاتور را روی پوست و گوشت خود تجریه کرده بودند.

همه آنها را به » تاب طوطی» آویخته بودند. » تاب طوطی» میله ای آهنی بود که شکنجه گران قربانی خود را با بدن عریان، مانند یک تکه گوشت ساعت ها به آن می آویختند و آنها را میزدند. بسیاری از آنها نیز روی » صندلی اژدها» شکنجه شده بودند. وقتی کسی را که روی این صندلی می نشاندند، سیمهای برق را بر نوک پستان ها و دهانه رحم او وصل می کردند .

زندانی جدید دیلما روسف نام داشت. دانشجوی رشته اقتصاد.  در سال 1967برای مبارزه با نظامیان که سه سال پیش با کودتا به قدرت دست یافته بودند،  به زندگی زیر زمینی روی آورده بود. هنگامی که او در راه رفتن بر سر قراری بود  ماموران امنیتی او را دستگیر کردند. او حالا مستقیما از » Oban»،  از شکنجه گاه بدنام و هول انگیز شهر به آنجا منتقل شده بود.

سیدا کوستا، که روسف را به سلول او آورده بودند می گوید » وضع جسمانی اش حوب نبود ولی  اراده اش استوار بود». این دو زن با هم دوست شدند. در » برج  دختران باکره»  سه سال تمام با هم بودند. زندان مدور چند طبقه ای که پنجاه زندانی سیاسی زن در آن بودند به این نام خوانده می شد. کوستا می گوید » ما   گروهی بودیم استوار و بهم پیوسته».

در دسامبر 1972 روسف  و اندکی بعد دوست او آزاد شدند. کوستا در شهر سائو پاولو دادستان شد  و روسف به جنوب رفت، به پورتو آلگره. روسف پس ار بسر آمدن عمر دیکتاتوری کارشناس مدیریت   و بعدا در ایالت ریو گرانده دو سول  وزیر معادن شد، تا آن که لوئیز ایناچیو لولا دا سیلوا، او را با سمت وزیر نیرو وارد کابینه خود کرد.  و در اکتبر سال گذشته خود  به ریاست جمهوری انتخاب شد.

روسف 63 سال دارد و نخستین زن از نسل پارتیزانهای مبارز سالهای دهه شصت در آمریکای لاتین است که توانسته  تا این حد ترقی کند و اینک قصد دارد سرپوش سکوتی را که هنوز هم  جنایات دیکتاتوری نظامی را می پوشاند  به یک سو زند.

قرار است ، مانند آفریقای جنوبی، یک کمسیون حقیقت یاب سرنوشت 475 نفر جانباختگان و ناپدید شدگان را روشن سازد. روسف در نخستین سفرخود به خارج ازکشور با  «مادران میدان دِ مایو» که فرزندانشان در دوران دیکتاتوری نظامی در آرژنتین، در سالهای دهه هفتاد  ناپدید شده اند، دیدار کرد . لحن روسف با رژیم های خودکامه ای چون حکومت احمدی نژاد در ایران نیز  با لحن همتای پیشینش   لولا متفاوت است.

بانو روزه نوگوئه ایرا رئیس سازمان حقوق بشر برزیل موسوم به » توتورا نونکا مائیس» در سائو پاولو می گوید » دولت برزیل به قربانیان دیکتاتوری یک بدهی تاریخی دارد، هیچ یک از کشورهای آمریکای جنوبی چون برزیل به جنایات نظامیان بی توجه نبوده اند «.

بسیاری از شکنجه گران آن زمان، در ارتش و سیاست ترقی کرده اند و هیچ یک محاکمه نشده اند. الئونوره منیکوچی، که در گذشته در کنار رئیس جمهور کنونی زندانی بوده است می گوید: » یکی از پزشگانی که بر شکنجه ها نظارت می کرد امروز صاحب کلینیکی برای سقط جنین است».

تقریبا در هیچ یک از دیگر کشورهای آمریکای لاتین عمر حکومت نظامیان به درازی عمرحکومت نظامیان در برزیل نبوده است. آنها در سال 1964 جوآئو گولارت، رئیس جمهور چپ گرای برزیل را ساقط   و تااواسط دهه هشتاد، خود حکومت کردند.  بویژه در دوران ژنرال امیلیو  گاراستازو مدیچی خشونت وحشیانه ای بر  برزیل حاکم بود. در آن زمان هزاران جوان برزیلی به مبارزه زیرزمینی روی آوردند و به جنبش مقاومت مسلحانه پیوستند. اکثر آنها دانشجویانی از طبقه متوسط و الهام گرفته از انقلاب کوبا  بودند.

آنها به بانکها حمله می کردند، اسلحه می خریدند و سفیران خارجی را می ربودند. در حدود 80 نفر از شورشیان در اواخر سالهای دهه شصت به منطقه آمازون روی آوردند و در ریو آرا گوائیا گروههای پارتیزانی تشکیل دادند. آنها در سنجش آمادگی مردم برای پیوستن به شورش دچار اشتیاه شدند. خورخه دورائو، یکی از همرزمان روسف در آن زمان، می گوید » مردم ما را نادیده گرفتند».

با این همه نظامیان با سبعیت به شورشیان حمله می کردند. هزاران نفر از مخالفان دولت را در زندانها شکنجه می کردند منیکوچی، همشاگردی روسف را 72 روز و اغلب در برابر دختر یک سال و نیمه اش شکنجه کردند.

کریمیا اشمیت دِ آلمه دیدا، یکی از نادر پارتیزان هائی که جان به در بردند می گوید» ارتش با هواپیما و بالگردان پارتیزان ها را در منطقه آمازون بمباران می کرد. اسیران را  نخست تیرباران می کردند ، بعد سرشان را از بدن جدا می ساختند سپس دست هایشان را قطع می کردند «.

نوگوئه ایرا، کنشگر حقوق بشر می گوید  در سال 1979 دولت نظامی همه » متهمین سیاسی یا  کسانی را که بنحوی با این امور در ارتباط بودند از حمله شکنجه گران خود را  آزاد اعلام کرد»  یعنی  شرط  باز گشائی جامعه این است که  بعدا هیچ یک از نظامیان و دستیارانشان مورد تعقیب قرار نگیرند.

تا کنون هیچ یک از دولت های برزیل که آزادانه انتخاب شده اند جرئت نکرده اند این عفو عمومی را مورد تجدید نظر قرار دهند. در طول تمام این سالها     فقط بستگان ناپدید شدگان خواستار مجازات گناهکاران شده اند. آنها سرانجام در پایان سال گذشته به نخستین پیروزی خود دست یافتند : دیوان دادرسی مشترک کشورهای آمریکائی برای حمایت از حقوق بشر، در سال گذشته، برزیل را به جرم دستگیری و قتل 62 نفر از مخالفان دولت، محکوم کرد و خواستار مجازات مسئولان آن شد.

اینک دولت در سراسر کشور، در جست وجوی مدارک بازمانده از ناپدید شدگان است. در ماه فوریه گروهی از انسان شناسان موفق به کشف یک گور جمعی در  سائو پاولو شدند. قرار است در ماه اوت که فصل بارانهای موسمی تمام می شود، جستجو در منطقه آمازون برای یافتن باقیمانده اجساد پارتیزانها آغاز گردد.

رهبران نظامی  که از این تلاشها دستپاچه شده اند طی نامه ای که برای وزارت دفاع نوشتند تهدید کردند که ایجاد کمسیون حقیقت یاب سبب ایجاد » تشنج و دوئیت جدی » خواهد شد. البته خطر جدی آنان را تهدید نمی کند چون قرار نیست که دادگاهی برای رسیدگی به این امور تشکیل گردد.

ولی بسیاری از هم سلولی های پیشین روسف ، که امروز خود حقوقدان،پزشگ، استاد دانشگاه هستند و از فعالان دفاع از حقوق بشر بشمار می روند، احساس قدرت بیشتری می کنند. آنها به دوست دیرین خود در کاخ ریاست جمهوری سخت امیدوارند.  سیدا کوستا می گوید :» ما دیلما را از خودمان می دانیم، پیروزی او، پیروزی ما هم هست».

روسف ، در دوران مبارزات زیر زمینی، به سازمان »  polop  » ( Politika Operaria ) که یکی از شاخه های حزب کمونیست و معتقد به مبارزه مسلحانه  بود، پیوست. قاچاق اسلحه می کرد، هنگام مصادره بانک ها کمک های سیاسی می کرد و برای مبارزان تحت تعقیب پناهگاه تدارک می دید. او بعد ها به دو گروه دیگر از پارتیزانها پیوست.

هنگامی که روسف در یائو پاولو دستگیر شد، تکیده و لاغر بود. دیگران او را مینه ایرائو می نامیدند یعنی زن اهل میناس ( میناسی) میناس گرائیس، شهر موطن او بود.

شکنجه گاه، بیرون از زندان، در Oban ،  مقر پلیس سیاسی، قرار داشت. وقتی کسی را از سلول، برای شکنجه می بردند، زنان بعنوان اعتراض  پشقاب های فلزی خود را بر میله های سلول می زدند. ولی اگر کسی از زندان آزاد می شد سرود » Do Mar  » را که سرودی در ستایش دریا ست،  می خواندند. از این طریق زندانیان دیگر سلول ها نیز باخبر می شدند که یکی  آزاد شده است.

روسف حتی پس از آزادی نیز هیچگاه از شکنجه هائی که در دوران سه ساله زندان تحمل کرده بود سخن نگفت. کوستا، دوست او می گوید:» قصد رئیس جمهور انتقام جوئی نیست ولی نیروهای نظامی باید در بایگانی خود را بگشایند».

او روز اول ژانویه سال جاری، پس از زمانی دراز ، دوست خود را دوباره دید. خانم رئیس جمهور در مراسم ادای سوگند برای پذیرش ریاست جمهوری، 17 نغر از هم بندان پیشین  خودرا نیز برای حضور در  این مراسم دعوت کرده بود. آنها یکدیگر در آغوش می گرفتند و اشگ می ریختند. کوستا می گوید: » مثل این بود که ما هیچوقت از هم جدا نشده ایم «.

آقای خورخه دورائو، همرزم دیرین روسف، نیز در این دیدار حضور داشت. هنگامی که روسف او را در آغوش گرفت، خورخه در گوشش گفت : جرئت مادر پیروزی است». پرزیدنت روسف، آرام، تک تک واژه ها را تکرار کرد. این شعار آنها در دوران مبارزات پارتیزانی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s