بوی الرحمان » یورو » در خانه اتحادیه اروپا پیچیده


گزارش اشپیگل 25 از پایان عمر «یورو»– ترجمه رضانافعی

بوی الرحمان «یورو»

در خانه اتحادیه اروپا پیچیده

از چهارده ماه پیش سیاستگران کشورهای اتحادیه اروپا  پشت سر هم بسته های نجات تهیه می کنند. سران با هم ملاقات های مکرر و شتابزده دارند و با هم سازش هائی می کنند که نادرستند و کوهی می سازند از مخاطرات، با ابعادی غول آسا.

با این کار ها تاکنون  تشخیص درست را به عقب انداخته اند و نمی گویند که : این طور نمی تواند ادامه یابد. یوروی امروز دیگر آن یوروی  نخستین نیست  که قرار بود باشد، آن یورو دیگر وجود ندارد، اتحادیه مالی اروپا دیگر عمل نمی کند. ما نیاز به نقشه دوم داریم.

مقامات مسئول با شرکت در جلسات مدیریت بحران وقت تلف می کنند. دلداری می دهند و وضع را بی خطر جلوه می دهند. می گویند فقط چند کشور اروپائی بدهکاری دارند ولی این بحران یورو نیست. نشان آن هم این که پول اروپائی  در خارج و از جمله در قیاس با دلار با ثبات است.

بدهی یونان، بدون یورو، مسئله ای جدا  بود که یونان را در موقعیت دشواری قرار می دهد ولی این وضع برای اروپا مسئله ساده ای است که به آسانی از عهده حل آن بر می آید. مشکل اینجاست که چون پای یورو در میان است بدهی آتن مسئله همه اعضاء اتحادیه اروپاست ــ  یعنی خطری محسوب می شود برای پول مشترک همه آنها.

اگراین کشور ها یونان را به خود رها می کردند، احتمالا بحران بگونه ای مهار گسیخته از یک کشور ضعیف به کشور دیگر سرایت  می کرد. سرمایه گذاران  می بایستی نگران می شدند که اروپا احتمالا  از پرتغال و ایرلند هم حمایت نخواهد کرد. و می گفتند پس بهتر است اوراق قرضه ای که خریده ایم از سر باز کنیم. در نتیجه قیمت این اوراق سقوط می کرد و اگر این کشور ها می خواستند اوراق قرضه خود را بفروشند چون ریسک آنها بالا بود. باید بهره بیشتری بپردازند و با این پرداخت  مشکلات مالیشان بیشتر هم می شد. شاید هم اصلا کسی حاضر به خرید اوراق آنها نمی شد و آنوقت ورشکستگی  آنها قطعی بود.

اما اگر کار به همین منوال که تاکنون بوده ادامه یابد اتحادیه پولی تبدیل می شود به اتحادیه ای برای پرداخت های بی بازگشت ـ یعنی کار بجائی می رسد که   طراحان پول واحد یورو به هیچ وجه خواستار آن نبوده اند.

بحرانی از این نوع را پایه گذاران یورو در نظر نگرفته بودند و در نظامنامه اتحادیه پولی اروپا پیش بینی نشده است. یورو  کشورهای ضعیف و قوی را چنان به یکدیگر جوش می دهد که در مرگ و زندگی از هم جدائی ناپذیرند. نه در خروجی احتیاط وجود دارد و نه قاعده و قانونی  که در وقت ضرورت مورد استفاده قرار گیرد. فقط امید به آنست که در نهایت همه چیز به خیر خواهد گذشت. از این رو بحران  یورو در برخی از کشورهای عضو بحران همه کشورهای عضو است. بحران اروپا، دولت ها و بنیاد های آنست و به همین دلیل این بحران ناگهانی بحرانی نا منتظر  نبود  و انتظارش می رفت،در عین حال، این بحران ، بحران پروژه اروپا هم هست، یعنی هم  بحران آینده آن و بحران حفظ همبستگی آن.

حالا مشکل بزرگ برای مدیریت مشترک بحران مشروعیت دموکراتیک آنست که ناقص است. گذشت آن دوران بحث های ظریف و دقیق در بارۀ این که آیا مردم اروپا بطور عادلانه و نسبی در پارلمان اروپا سهیم هستند یا نه  و این که آیا در تصمیماتی که شورای اروپا و کمسیون ها می گیرند این تناسب رعایت می شود یا نمی شود. وقتی که مثل حالا قرار است تصمیمات مهمی گرفته شود، تصمیم گیرندگان دیگر ارگانهای اتحادیه اروپا نیستند که از  مشروعیتی نسبی برخوردارند، بلکه سران چند کشور در نشست های کم و بیش مخفی خود تصمیم می گیرند.

طیقدم زدن های بی سر و صدای صدراعظم مرکل و رئیس جمهور فرانسه، در ارگانهای محرمانه بانک های مرکزی: در آنجاهاست که سیاست شکل می گیرد، نمایندگان پارلمانها، در بهترین حالت، بعدا  می توانند با تصمیمات اتخاذ شده موافقت کنند، هر چند که تقریبا هیچ کدام از آنها از آن سر در نمی آورند.

تصمیمات میلیاردی که برای همبستگی  از سوی بزرگان گرفته می شود فقط  به هستی مردم کشورهای  زیر فشار مربوط نمی شود، بلکه آنها باید نگران امنیت اجتماعی، مشاغل و ثروت خود نیز باشند.

تصمیمات سیاستگران اروپائی برای شهروندان کشورهائی ـ چون آلمان  ـ که در بخش آفتابی اتحادیه بسر می برند نیز هراس انگیزند: آنها هم نگران هستند که کشورشان  تا آینده ای بسیار بسیار دور که پایان آن معلوم نیست مقروض بماند….

بحران بدهی اروپائی تاکنون دو دولت را در ایرلند و پرتغال از گردونه خارج کرده است و احتمال آن هست که دولت های اسپانیا و یونان هم بزودی به آنها بپیوندند و برای دولت  آلمان  نیز عرصه تنگ می شود: بعید نیست که  صدر اعظم مرکل نیز در رای گیری پارلمانی در باره اقدامات نجاتی اکثریت را از دست بدهد .

شکافی اروپا را از هم جدا می کند. در یک سوی آن کشورهائی هستند که دائم به پول نیاز دارند و در سوی دیگر آنها که باید پول ها را بپردازند. یونانی ها با احساس  تلخکامی از  آلمانها در خشمند و آلمانها  از یونانی ها،اسپانیائی ها و ایتالیائی ها خشمناکند، بیم آن می رود که پروژه سیاسی وحدت اروپا به دعوای اقتصادی خلق ها ختم شود.

در کشور های وامدار مقاومت در برابر برنامه های  نو به نو ریاضت اقتصادی رشد می کند و در کشورهای وام دهنده ناخرسندی از  کمک های میلیاردی تازه به تازه. «مردم خشمناک» در مادرید و آتن  خیابان ها را به تصرف خود در می آورند و » فنلاندی های اصیل» پارلمان فنلاند را. 60 در صد آلمانها مخالف دادان یک بسته کمکی دیگر به یونانی ها هستند، یونانی ها هم،  دست کم  در همین حد و شاید هم بیشتر مخالف  فشار دولت یونان بر خود هستند و حاضر به  تحمیل  صرفه  جوئی های بیشتر نیستند.

هزاران یونانی با دست زدن به یک اعتصاب عمومی  در روز چهارشنبه گذشته کوشیدند با بستن راه ورود نمایندگان به مجلس، مانع  تصویب قرار داد مربوطه گردند. اتومبیل پاپاندرئو زیر رگبار پرتقال هائی قرار گرفت که مردم معترض بسوی آن پرتاب می کردند، در جاهای دیگر سنگ پرتاب می کردند. پلیس با به کار بردن گاز اشک آور نمایندگان را از تعرض مردم حفظ کرد.

پاپاندرئو می خواهد تا پایان ماه جاری مقدمات گرفتن  یک وام 6،5 میلیاردی دیگر  برای سال 2011 را فراهم آورد. مردم معترض در برابر پارلمان نمی خواستند این تصمیم را بپذیرند و فریاد می زندند: «دزد ها، خائنین، پول ما کجاست؟».

مردم یونان، ایرلند و اسپانیا تا کی حاضرند تن به  ریاضت بدهند؟ و رای دهندگان در کشورهای وام دهنده تا کی حاضر به تحمل ریسک های دائما فزاینده دولت های خود برای نجات یورو خواهند بود؟

فنلاند  کشوری است که اتحادیه اروپا  بعنوان نمونه یک کشور موفق  در اتحادیه به  آن می بالید، ولی  پس از انتخابات ماه آوریل که حزب راستگرا و مردم فریب (پوپولیست) » فنلاندی های اصیل » تقریبا  بیست درصد رای آورد، دستگاه سیاسی در بروکسل دچار وحشت شد. در سراسر اتحادیه اروپا باد در بادبان بدبینان است. حتی در کشورهای بنیادگذار اتحادیه مانند فرانسه و آلمان جو ضد اروپائی رو به رشد است.

یورو که قرار بود ضامن وحدت همیشگی اروپا گردد تبدیل به بزرگترین خطر برای آینده این قاره شده است. فروپاشیدن اتحادیه مالی اروپا را دهها  سال به عقب خواهد انداخت، شاید هم  بعد از این ضربه دیگر هرگز نتواند قد راست کند. با پیدایش قدرت های اقتصادی آسیا موقعیت اروپا خواه نا خواه در خطر قرار گرفته است. یک اروپای نیمه کاره چطور باید از عهده این رقابت بر آید؟

با توجه به این نکات سیاستگران اروپائی می خواهند به هر قیمت  که هست  از یورو دفاع کنند و به همین دلیل پشت سر هم با بسته های کمکی موافقت می کنند. آنها می خواهند وقت بخرند. امیدوارند بازار ها آرام شوند و اصلاحات به نتیجه برسند.

اقتصاد از آنها پشتیبانی می کند. مدیران برجسته سازمان های مهم اقتصادی مانند تیسن کروپ، زیمنس، دایملر بنز، با کارزار بزرگ تبلیعاتی  و دادن آگهی های مکرر در رسانه ها اعلام می کنند که  «یورو ضروری است» و مشترکا می نویسند باید به کشورهای عضو اتحادیه که گرفتاری مالی دارند کمک شود، حفظ پول مشترک » کاملا ارزش  این اقدامات را دارد».

ولی دلائل بحران یورو عمیق تر از این هاست. ساختار اتحادیه مالی مناسب روزهای آفتابی است.  فراوان بودند اقتصاد دان هائی که از همان آغاز این را گفتند. یکی از کسانی که گفت یورو از نخستین بحران بزرگی که با آن روبرو شود جان سالم به در نخواهد برد، دانشمند آمریکائی در عرصه اقتصاد، میلتون فریدمان، بود. او بعدا، در سال 2002 گفته پیشین خود را تکمیل کرد و گفت » سرزمین یورو 5 تا 15 سال دیگر از هم خواهد پاشید».

 بحران ناگهان پدید آمد، بحرانی که انتظارش می رفت. کسی گوش به هشدار ها نداد، هشدار ها اسباب زحمت بودند. یورو در درجه اول  یک پروژه سیاسی بود. خواستاران آن  و پیشاپیش همه هلموت کهل( صدر اعظم اسبق آلمان) و  پرزیدنت میتران ( رئیس جمهور متوفای فرانسه) می خواستند دو کشور اصلی قاره را  برای همیشه به یکدیگر وابسته سازند و آلمان را که بعد از وحدت، در چشم همسایگان خطرناک جلوه می کرد در اتحادیه اروپا چهار میخه کنند.

سیاستگران امیدوار بودند از طریق پول واحد مسئله اساسی ساختار اروپا خود بخود حل شود، یعنی رشد اقتصادی کشورهای عضو اتحادیه خود بخود با هم برابر شود.

این امیدی بود فریبا و نابجا. تنها  چیزی که در همه کشورها برابر شد  ربح پول بود، چون بانک مرکزی برای تمام کشورهای عضو، چه قوی و چه ضعیف، یک ربح واحد تعیین کرد. در نتیجه پول فراوانی بسوی اسپانیا و ایرلند سرازیر شد که حاصل آن پیدایش  یک بادکنک بساز  بفروشی بود و یونانی ها و اسپانیائی ها هم بی محابا دست  به بریز و بپاش زدند.  وارداتشان بیش از صادراتشان شد و برای آن که بتوانند مخارج مصرف خود را تامین کنند وام گرفتند.

تا پیدایش بحران مالی این جریان ادامه یافت. ناگهان پول کم شد. بادکنک های ایرلند و اسپانیا ترکیدند، اقتصاد در منطقه یورو فروریخت، یونانی ها اعتراف کردند که بدهی آنها بسیار بیشتر از آن بوده که اعلام کرده بودند و در واقع از همان آغاز اجازه ورود به اتحادیه پولی را نداشته اند.

از آن زمان اتحادیه پولی  باشکست روبر شده است: اقتصاد اروپا نه تنها  رشد موزون نکرد بلکه فاصله ها بیشتر هم شد. بخت این که یورو بتواند در شکل کنونی به حیات خود ادامه دهد، امروز کمتر از هر زمان دیگر است. سیاست نمی تواند همیشه قوانین اقتصادی را نادیده بگیرد و مجازات نشود.

اگر هنوز هم  پول ملی وجود  می داشت کشورهائی چون یونان و پرتغال یک راه حل آزمون شده  برای مقابله با ناتوانی در رقابت در دست داشتند. آنها فقط می بایستی ارزش دراخمه یا اسکودوی خود را پائین بیاورند، آنوقت قانون عرضه و تقاضا سبب می شد که مسیر حرکت کالا تغییر کند.

تولیدات یونان یا پرتغال ارزانتر می شدند  و در نتیجه در بازار خارجی راحت تر بفروش می رفتند.  در عین حال  چون ارزش پول آتن و لیسبون کم شده بود شهروندان نمی توانستند اجناس وارداتی بخرند. نتیجه سلامت بخش آن این بود که صادرات توسعه می یافت و ارز وارد کشور می شد و آنها می توانستند قرض های خود را بپردازند.

ولی در یک اتحادیه پولی قیمت پول یکسان است و یک کشور نمی تواند آن را  به میل خود پائین و بالا برد. در اینجا کشورهای عضو باید قدرت رقابت خود را  از راههای دیگر بدست آورند : از طریق ریاضت اقتصادی، کم کردن دستمزد ها و قیمت ها.  در سیستم اتحادیه پولی دولت ها عامل اجرا و تحمیل ریاضت اقتصادی هستند، کاری که در سیستم ملی بوسیله نوسان قیمت ها صورت می گرفت. در نهایت کشوری که با کمبود روبروست فقط سه راه دارد:

با اعلام ورشکستگی و پرداخت بخشی از بدهی ، از نو شروع کند. از اتحادیه ملی خارج شود و دوباره پول ملی خود را بکار اندازد؛ یا کاری کند که کشورهای بستانکار به آن اعتبار های تازه بدهند و مخارج آن کشور را پیوسته تامین کنند.

 بیش از یکسال است که دولت ها مشغول آزمودن راه چهارمی هستند :  سرهم بندی کردن.

در این مدت دولت ها اطمینان می دهند که این راه بی بدیل است. و در نهایت خرجی روی دست  مردم مالیات دهنده نمی گذارد، چون کشورهای مسئله دار وامی را که می گیرند با بهره  و بهره بربهره پس می دهند و این برای   کشور وام دهنده  معامله سود آوری هم هست.

اما در واقع دولت ها و کسانی که موظف به حفظ ارزش پول هستند، برغم ادعاهائی که می کنند، پیوسته اقدامات نجات دهنده خود را گسترش داده اند و خطرات عظمیمی را روی هم انباشته اند. خطراتی که  می توانند بار سنگینی بر دوش نسل های بعدی بگذارد. اینها  هم قراردادهای اروپائی را نقض کرده اند و هم قوانین سفت و سخت بانک مرکزی اروپا را زیر پا گذاشته اند.

تا اینجا داستان یورو، داستانی موفقیت آمیز  نیست. بلکه داستان اشتباهات  وقول های شکسته شده است…..

5 پاسخ

  1. با درود
    مشکل یورو را باید جدا از بحران کنونی سرمایه داری در جهان ارزیابی کرد . باید به یاد داشت که بخشی از وضعیت بحران زده اقتصادی در کشورهای جنوب اروپا ناشی از فساد مالی و سواستفاده های بیکران دولتمداران و دستگاه سیاسی این کشور از ثروت سرانه ملی است. اینان در زمان خوشی مردم را لایق دعوت به جشن های خود نمی دیدند اما امروز با وقاحت از آنها میخواهند هزینه آن را به پردازند. من همین شعار خشم مردم یونان برعلیه دولت خود “دزد ها، خائنین، پول ما کجاست؟” را از طریق تلویزیون دیدم . شعار هائی از این قبیل در تظاهرات ضد ریاضت اقتصادی دولت اسپانیا نیز بچشم میخورد .
    دولت های قدرتمند اقتصادی اتحادیه اروپا همانطور که در آغاز اهمیت امنیت اروپا را بر اساس بهزیستی برابر مردم کشورهای عضو آن ارزیابی نمودند و آنرا با هزار و یک ماده استاندارد واحد در قانون آن گنجاندند ، امروز باید به این عهد گذشته خود وفا کنند و اسپانیا و پرتفال را تنها بخاطر محصولات کشاورزی اش مورد لطف قرار ندهند و یا به به یونان به بچشم یک کشور توریستی تابستانی با سواحل سپید و آب آبی رنگ بیکرانش ننگرند. اتحادیه اروپا اگر میخواهد به ایالات متحده اروپا تبدیل شود باید همچو آن عمل نماید . اتحادیه نباید از کشورهائی همچو پرتقال ، اسپانیا ، یونان و غیرو با درامد سرانه ملی بمراتب پائین تر از کشورهای آلمان ، فرانسه , انگلیس … بطور مثال هم توقع تقبل مخارج کمرشکن دفاعی ارتش مشترک اروپا را داشته باشد و هم در سرمایه گذاری در پروژه های گوناگون کار افزا در آن دچار واهمه ، دلتنگی و خست شود . اگر اروپا یک ارگان واحد است پس باید جریان خون در تمامی اعضای این ارگان با نوسانی واحد گردش گیرد . امروز احزاب پوپولیست ونژاد پرست اروپا با بهانه قرار دادن همین شکست های پی در پی سیاسی – اقتصادی دولت های کشورشان پای بعرصه روند سیاسی میگذارند.
    به پیش بینی های میلتون فردمن این نولیبرالیست معروف به گروه اقتصاد شیکاگو ( مشاور اقتصادی کیسینجر- نیکسون) نباید زیاد خوش بین بود ، زیرا تئوری این مرحوم هرگز بحقیقت نپیوست . نه بازار آزاد بی کنترول دولتی ایشان درست از آب درآمد و نه توصیه و مشاورت نزدیک ایشان با پینوچه جنایتکار در اقتصاد شیلی روحی دمید. تئوری بازار آزاد بی کنترول او که مبنای تز اقتصادی ریگان بود اقتصاد امریکا را بورشکستی کنونی رساند و دولت اوباما را مجبور به اعمال دوباره کنترول دولتی بر بانگ ها و موسسات مهم مالی نمود. تاچر در انگلیس شیفته ی بیقرار این تز بود اما ادامه دهندگانش اگر چه امروز بعلل عواقب مصیبت بار آن بر زندگی طبقه کارگر و متوسط جامعه از تند روی های گذشته او فاصله گرفته اند اما آمالشان همان است.
    سپاسگزار از زحمت تان در ترجمه این مقاله .

  2. سلام . رفیق نافعی چقدر خوب شد که به مسئله یورو پرداختید . خصوصا از تیتر ترجمه لذت بردم . اما من هم یک خبر خوب برای شما و خوانندگان سایت دارم که همانطور که شما لبخندی عمیق به من اهدا کردید .من هم شما را به خواندن یک طنز روزگار دعوت کنم . بتازگی مقاله ای در لوس آنجلس تایمز دیدم .که برایم جالب بوده ومرا از خوشحالی به آسمان هفتم برد . بله بوی الرحمان تا امریکا هم رفته . کجاست این دلقک » گورباچف » با خوش رقصی هایش تا ببیند ؛ آنقدر آقایان خرابکاری کرده اند که سوسیالیزم بر روی دوش جوانان ؛ کارگران ؛ زنان و مردان اروپا در حال بازگشت است . به امید آن روز !!!
    به گفته «جیمز اندرو»، از تحلیلگران اتاق فکر «لس آنجلس تایمز»، «خشونت های جاری در اروپا قبل از پایان تابستان به شهرهای آمریکا گسترش خواهد یافت. لذا باید بیدار شد.»در ادامه این گزارش می خوانیم: «سخت ترین کاری که باید کرد این است که تلاش شود در آمریکا تغییرات بنیادی صورت گیرد.»تحلیلگران ارشد این روزنامه آمریکایی با اذعان به ضعف ناتو، کاهش تدارکات نظامی این سازمان به دلیل ورود به جنگ لیبی و فروپاشی منطقه یورو، از «اوباما» به دلیل الگوگیری از اروپا به شدت انتقاد کردند. به اعتقاد این تحلیلگران، اروپا هم اکنون الگوی آمریکایی را در پیش گرفته است لذا در مهار بحران مالی و اقتصادی اش ناکام مانده؛ بنابراین چرا باید رئیس جمهور آمریکا با مشاهده اوضاع همچنان از اروپا دنباله روی کند.
    در بخش دیگری از این گزارش آمده: «مشکل اروپا این است که با انتقال مالیاتها و سرمایه های به دست آمده از قشر متوسط به پایین جامعه به افراد ثروتمند، تلاش می کند اروپا را آمریکایی کند؛ در واقع همین موضوع است که مردم اروپا را به خشم آورده است. این ثروتمندها نیستند که فشارهای مشکلات اقتصادی را تحمل می کنند. آمریکا نباید الگوی اروپا برای مهار بحران را در پیش گیرد.»

    گفتنی است، روز یکشنبه سرتاسر اسپانیا شاهد تظاهرات بسیار گسترده و میلیونی علیه اوضاع اسفبار اقتصادی حاکم بر این کشور بود. تظاهرکنندگان به شدت نسبت به دریافت کمک های مالی صندوق بین المللی پول که به شرط اجرای طرح های ریاضت اقتصادی پرداخت می شود اعتراض دارند. اسپانیا هفته گذشته شاهد شورش و زد و خورد شدید بین مردم و نیروهای امنیتی بود.

    گفتنی است، «آتن» پایتخت یونان نیز همچنان صحنه تجمعات ضد دولتی علیه اوضاع بسیار بد اقتصادی است. هزاران نفر از مردم آتن مدت هاست با تجمع مقابل ساختمان پارلمان، اجازه تصویب طرح های ریاضت اقتصادی دیکته شده از سوی اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول را نمی دهند.

    در همین رابطه سایت اینترنتی روزنامه «فایننشال تایمز» از به تعویق افتادن ارائه کمک های مالی اتحادیه اروپا به یونان خبر داد.

    اتحادیه اروپا اعلام کرد، تا زمانی که پارلمان یونان طرح های ریاضت اقتصادی را به تصویب نرساند، کمک ۱۲میلیارد یورویی به این کشور پرداخت نخواهد شد. یادآور می شود پرتغال، جمهوری چک، ایرلند و حتی فرانسه نیز با کمی اختلاف درگیر شرایط مشابهی هستند و انگلیس نیز خود را مهیای برگزاری یکی از بزرگترین اعتصاب های تاریخ خود می کند.

    اتحادیه های کارگری و کارمندی انگلیس قرار است از ۹ تیر دست از کار بکشند.

  3. آقای نافعی به عنوان مترجم لطفا لینک مطلب مرقومه را قید بفرمائید..با تشکر

  4. حواننده گرامی سهند
    مطلبی که ملاحظه کرده اید از هفته نامه چاپی اشپیگل شماره 25 ـ (تاریخ انتشار 20.6.2011) اخذ شده که در صدر ترجمه منعکس است. اشپیگل مطالبی را که چاپ می کند آنلاین نمی کند ، چون در این صورت کمتر کسی مجله چاپی را می خرد و آنها که می توانند از آنلاین استفاده می کنند که رایگان است.

  5. جناب نافعی عزیز سلام علیکم

    مدتهاست که بنده خواننده ترجمه های شیوا و روان شما هستم و از زحمات بی شائبه شما نهایت تشکر و قدر دانی را دارم

    بنده بعد از خواندن هرمقاله ای از شما مطالب بی شماری به ذهنم میرسد که بنویسم اما از بس از اوضاع ایران نا امیدم هیچ رغبتی به نگاشتن و نوشتن پیدا نمیکنم.

    اما در مورد این مقاله موردی به نظرم رسید که لازم دانستم با وجود اینکه همه میدانند ، اما بار دیگر عنوان شود.

    دولت های اروپایی و ملت هایشان بعد از اینکه سالهای سال را در عییش و نوش و خوش گذرانی گذرانده اند که البته الحق و والانصاف هم حقشان بوده ، و با این که کشور هایشان تا حد بسیار بالایی از ثروت

    جهان را در اختیار دارند هنوز از اینکه گاها دولتهیشان بخواهند کمکی به دیگر کشور های عضو اروپا بکنند نا راضیند و اسم ریاضت اقتصادی بر این نهاده اند یعنی تا این حد برایشان نا خوشایند و منزجر کننده است که

    از ثروت کشورشان بقیه کشورهای منطقه خودشان هم استفاده کنند. تازه مگر مبلغ این کمکها روی هم رفته چقدر میشود؟

    حال شما ببینید که کشور ایران ، واقعا چقدر ثروت و درامد بی حساب درون خود دارد که از بعد از انقلاب منحوس 57 به این طرف بیش از چند صد برابر ان مبلغی که دول اروپایی میخواهند به کشور های دیگر خود قاره اروپا کمک کنند از حلقوم شهروندان همین مملکت بریده میشود

    و به دیگر قاره ها فرستاده میشود اما هنوز سرپا ایستاده و کمر خم نکرده است.

    جناب نافعی عزیز کمکی که المان یا فرانسه ان هم گاها ، گدارا میخواهند به فقط یک یا دوکشور اروپایی بکنند مگر چقدر است ؟

    اگر به مردم اروپا واقعیات بریز و بپاش حکومت ایران را گزارش دهید که از اول انقلاب تا کنون چنصد تریلیارد دلار پول بی زبان کشور و ملت را به حتی دیگر قاره های جهان ارسال شده است

    از تعجب جان به جان افرین تسلیم خواهند کرد.

    اردتمند شما

    موج

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s