چرا در پی هر انفجاری مسلمانان را متهم می کنید؟


چرا در پی هر انفجاری

مسلمانان را متهم می کنید؟

هفته نامه آلمانی فرایتاگ

گزینش و ترجمه رضا نافعی

من هم مانند دیگر شهروندان «اسلو» به تماشای خیابانها و ساختمان هائی رفتم که منفجر شده اند. من حتی مدتی را نیز در جزیره ای گذراندم که  محل کشتار جمعی فعالان سیاسی جوان شد. من خود را در هراسی که بر میهنم سایه افکنده  و دردی که میهنم  از آن رنج می برد سهیم می دانم. اما پرسش همیشگی اینست : چرا؟  این خشونت کور نبود.

تروری که نروژ، روز 22 ژوئیه شاهد آن بود، نه کار افراطگرایان مسلمان بود و نه کار چپگرایان خشن، گرچه هر دو این ها بارها و بارها درمظان این تهمت قرار گرفته اند که  » شیوه زندگی» ما را از درون با خطر روبرو ساخته اند. تا ساعات دهشتناک بعد از ظهر 22 ژوئیه ــ از جمله در همان  ساعت   کشتارــ  عوامل ترورهای اندکی که میهن من مجبور به تحمل آن بود، همیشه راستگریان افراطی بوده اند. دهها سال عامل خشونت های سیاسی  در این کشور فقط و فقط نئونازی ها، یا گروه های نژاد پرست دیگر بوده اند. در دهه هفتاد به کتاب فروشی های فروشنده نشریات چپ  و به تجمعات روز اول ماه مه بمب می افکندند. در دهه هشتاد  دو تن از نئو نازیها را، که مظنون به  خیانت بودند، کشتند. در سال 1990 در حملات نژاد پرستانه، دو جوان نروژی را، که سفید پوست نبودند، به قتل رساندند. از جنگ جهانی دوم به اینسوهیچ گروه خارجی، درخاک نروژ، هیچ  فرد نروژی را نه مجروح کرده و نه به قتل رسانده است. یگانه استثناء قتل مردی در سال 1973 بود که توسط موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، در » لیله هامر»  صورت گرفت، که اشتباهی بود.

حتی با وجود این که سابقه خشونت ها چنین بود، اما پس از نخستین انفجاری که رخ داد جهان اسلام متهم شد. گفته شد عامل انفجار باید مجاهدان اسلامی باشند. کار کار آنهاست. پس از انتشار خبرهای مربوطه، فورا، انفجار ها  بعنوان حمله به نروژ و شیوه زندگی نروژی محکوم شد. و در خیابانهای اسلو زنان با حجاب و مردانی که شباهت به اعراب داشتند، مورد تعرضات زبانی می گرفتند.

سخن از جنگ مگو             

جای شگفتی هم نیست. به هر حال از ده سال پیش در گوش ما می خوانند که ترور از شرق می آید و همه عرب ها مظنون هستند. مرتب می بینیم که نیروهای امنیتی در فرودگاه، مردانی را که رنگ پوستشان تیره است، دراتاق  های مجزا مورد تفتیش بدنی قرار می دهند؛ در بحث هائی بی پایان در باره  مرزهای مدارای » خودمان » صحبت کرده ایم. در بحث هائی که جهان اسلام «غیر خودی» تلقی می شد، شروع به باور این کردیم که فرق «انها»  با «ما» این است که آنها می توانند با خونسردی تمام  انسان های غیر نظامی را بقتل برسانند. البته این که چرا ما فورا بیاد القاعده  می افتیم  یک دلیل دیگر هم دارد. نروژ از ده سال پیش در جنگ افغانستان شرکت دارد.  ما مدتی هم در عراق دستمان در کار بود  و در بمبارن تریپولی هم مجدانه سهیم هستیم. روشن است که  پس از گذشت مدتی،  جنگ،  دامان خود آدم را هم می گیرد.

با وجود این که ما همه این ها را می دانستیم ولی پس از انفجار در اسلو سخنی از جنگ به میان نیامد. نخستین واکنش ما  منطقی نبود، گفتیم : کار، کار » آنها «ست. من خودم هم این احساس را داشتم.  نگران بودم، فکر می کردم، جنگی که ما در خارج می کنیم حالا به نروژ رسیده است. حال چه باید کرد؟ بر سر جامعه ما چه خواهد آمد؟ کار مدارای ما، بحث های عمومی ما با مهاجرانی که مقیم اینجا شده اند و با فرزندان آنها به کجا خواهد کشید؟

ولی جریان این طور نبود.یک بار دیگر روشن شد که قلب ظلمت در درون خود ماست. تروریست یک سفید پوست شمالی بود ــ مسلمان نبود، او کسی است که از مسلمانان نفرت دارد. بمحض آن که این موضوع روشن گشت، کشتار بعنوان  کار یک فرد دیوانه مورد بحث قرار گرفت و دیگر صحبت از این نبود که این حمله، در درجه اول حمله به جامعه ما بوده است. شیوه بحث عوض شد، عنوان بزرگ رسانه تغییر کرد.  دیگر هیچ کس از جنگ سخن نگفت.  اگر هم نام » تروریست » مطرح شد، جمع بسته نمی شد، سخن از یک فرد خاص بود، نه از یک گروه، که تعریفی هم از آن به دست داده نمی شود که این گروه کیست و چیست؟ گروهی که  احیانا می تواند هوادارانی هم داشته باشد. اینک این عمل وحشتناک رسما بعنوان تراژدی ملی شناخته شده است. حال پرسش این است که اگر قاتل دیوانه ای بود با نسبت های اسلامی  نیز همین گونه به آن برخورد می شد؟

من هم معتقدم که قاتل دیوانه بوده است. یک ساعت تمام  جوان ها را دنبال کردن و آنها را به معنی واقعی کلمه بقتل رساندن فقط  می تواند کار یک دیوانه باشد.

ولی این جنون هم مانند رویداد 11سپتامبر 2001 و  بمب گذاری در مترو لندن، دو جنبه دارد : یک جنبه بیمار گونه و یک جنبه سیاسی.

عضو حزب پیشرفت

کسی که نگاهی به سایت های نژاد پرستان در اینترنت  افکنده و بحث های اینترنتی روزنامه های نروژی را در آنلاین دنبال کرده باشد، می داند که آنها با چه حدت و شدتی به اسلاموفوبی (هراس از اسلام) دامن می زنند و نویسندگان ناشناس چه رگباری از نفرتی زهرآگین بر سر لیبرال های ضد نژاد پرستی و چپ ها فرو می ریزند. تروریست روز 22 ژوئیه در بسیاری از این نوع بحث ها شریک بود. او تا سال 2006 عضو یکی از بزرگترین احزاب نروژ ـ حزب پوپولیست  پیشرفت ــ بود. بعد از حزب بیرون آمد و به تبلیغ  ایدئولوژی خود در گروه های ضد اسلامی در اینترنت  پرداخت. اگر جهان این عمل را کار یک گروه تروریست اسلامی می دانست، آنوقت از اوباما گرفته تا کامرون( نخست وزیر انگلیس)  همه با هم اعلام می کردند که  در این نبرد در کنار نروژ قرار دارند.

ولی حالا نبرد به چه صورت است؟  رهبران تمام کشورهای غربی در کشورهای خود  با همبن مسئله روبرو هستند. آیا آنها به راستگرائی افراطی اعلام جنگ خواهند داد  و علیه اسلاموفوبی و نژاد پرستی به میدان خواهند آمد؟

چند ساعت پس از انفجار بمب، استولتنبرگ، نخست وزیر نروژ گفت پاسخ به این حمله، دموکراسی بیشتر و شفافیت بیشتر است. اگر این واکنش را با واکنش بوش در برابر حملات 11سپتامبر مقایسه کنیم می توانیم  به آن افتخار کنیم. ولی من می خواهم ، با توجه به تجربه منفوری که نروژ پس از جنگ جهانی دوم اجبارا کرد ، از این حد فراتر بروم.   این رویداد  باید  انگیزه ای برای مبارزه با تعصب، نژادپرستی و نفرت گردد، باید انگیزه ای برای مبارزه با پدیده هائی گردد که نه تنها در نروژ و کشور های اسکاندیناوی، بلکه در تمام اروپا روبه رشد است، این رویداد باید انگیزه ای برای وارد آوردن ضربه ای قاطع بر پیکر این پدیده های شوم گردد.

http://www.freitag.de/politik/1129-unser-herz-der-finsternis?searchterm=unser+herz+d

7 پاسخ

  1. داریوش آلمان

    با سلام و تشکر مطلب بسیار مفید.
    این موضوع که جنگ برنامه ریزی مسلمانان و اروپا که از چند دهه قبل و توسط کسانی(القاعده و طالبان) شروع شده که خودشان ساخته دست آمریکا و غرب هستند (همین هفته بعد از سه دهه تازه ارش آمریکا خودش اعلام کرده که بخش زیادی از پولهایی که ارتش آمریکا هزینه میکند به جیب طالبان ریخته و تبدیل به تجیزات میشود که البته این یک از هزار واقعیت هم نیست.) به طور واضح یک جنگ و تشنج دائمی را دنبال میکند که برای گردش کار کارخانه های تسلیحاتی و تازگی هم شرکت های امنیتی و … و بحث گردش پول چندصد میلیادری است. طبیعی که این جنگ خودساخته نه قرار است تمام شود و نه اراده ای برای جمع کردن آن است. حالا این داستان تبدیل به رشد غیر قابل کنترل راستگرایی افراطی در همین جوامع شده. طبیعی است هیچ دولتی حاضر نمیشود این پدیده را به طور جدی به رسمیت بشناسد و آن را هدف قرار دهد. زیرا در این صورت باید به ریشه ها و عوامل آن پرداخته شود. اگر سر کلاف آن دنبال شود نهایتا به خودشان خواهید. رسید. بنابراین دیوانه مسلمانی که جنایت میکند یک تروریست اسلامی در جهت اهداف غرب و اروپا عمل میکند باید آن را هرچه بیشتر بزرگ کرد. دیوانه اروپایی که این رشته ها را پنبه میکند، یک فرد قاتل دیوانه است. که هر چه زودتر باید رد خونها را پاک کرد و موضوع را در لابلای انبوه اخبار دیگر گم کرد و نهایتا فراموش.متاسفانه این فاجعه ای است هر روز اربابان زر و زور برایش برنامه ریزی کرده و آن را دنبال میکننند.

  2. اقای نافعی من هر چند با مجموعه این مقاله موافق هستم اما دوست دارم چند نکته بر ان اضافه کنم .مهمترین نکته ای که مطبوعات از کنار ان تاکنون براحتی گذشتند روز حوادث است که با افشای جریان جاسوسی موسسات تحت کنترل مرداک بود این افتضای مطبوعاتی وخبری که پای انگلیس هم به میان کشیده شده بود با کشتار نروز از تیتر خبری خبرگزاریها حذف شد واین مورد باید ارزیابی شود واز انومقع تاکنون هیچ خبری از جریان مرداک دیده نشده است
    دومین موضوع ارتباط جریانات خبری در حوزه جنگ لیبی وسوریه وحواث ایران است که مانور خبری ایجاد میکند وگاه این خبر .گاه خبری دیگر تحت فشار قرار میگیرد تا جای جهانی پیدا کند وتحلیل ها بدان سو روند
    سوم عادت به جوخبری پیدا کردن تا به عمق خبری واتفاقات رفتن است من روانشناسی جامعه اروپایی وچگونگی عکس العمل روانی انها در حوادث وتفاوتشان با کشورهای دیگر بخصوص خاورمیانه را خوب نمی دانم که جا دارد گاها شما توضیحی کوتاه بر مطالب مندرج در سایت داشته باشید چون تنوع مخاطبان شما این را می طلبد
    با ابراز ارادت

  3. دانلود فیلم فتنه اثر خیرْت ویلدِرس

    از وبلاگ آزادی ایران

    http://azadieiran2.wordpress.com/2011/07/31/734/

  4. سلام .درد اینجاست که همه مسائل را هم کنار بگذاریم ؛ یعنی » تبلیغات دامنه دار احزاب و گروهای فاشیست بر ضد خارجیان ، محدودیت های کم برای خرید و فروش اسلحه گرم ، دیدگاه های منفی اروپاییان به مسلمانان که در بسیاری از موارد خود مسلمانان با رفتار غلط خود ( مانند قتل زنان و دختران جوان مسلمان بدست پدر یا برادر یا اقوام مذکر آنها ؛ به دلیل زیر بار ازدواج های اجباری نرفتن ) مسبب شکل گیری این طرز تفکر و دیدگاه انسان اروپایی نسبت به خود بوده اند. این خیلی تاسف آور است که آنها مسلمانان را انسانهایی بی فرهنگ و خشن می پندارند . ( خود من پس از آنکه مشخص شد عمل ترور نروژ یک مسلمان و آسیایی نبوده . بسیار خوشحال شدم و البته بعد از آن از خودم خجالت کشیدم ) و بسیاری موارد دیگر» .با مسئله بزرگ بحران های مالی جهان سرمایه داری که از سال ۲۰۰۸ آغاز گشته ،چه باید کرد ؟ این را چگونه باید حل نمود ؟همیشه پس از هر بحران مالی ؛دولتهایی که خود مسئول ایجاد بحران بوده اند . به ترویج افکار ناسیو نالیستی می پردازند .یا حد اقل از اشاعه آن توسط گروه های فاشیستی و نازی جلو گیری نمی کنند . ما که جریان یازده سپتامبر و عواقب بعد آن یعنی تصویب لایحه «حمایت از مرزها، ضدتروریسم و کنترل مهاجرت های غیرقانونی» در سال ۲۰۰۵ که سیاست سختگیرانه تری در کنترل مرزها را در پی داشت،بعنوان نمونه ای از واکنش ناسیونالیستی دولت آمریکا را فراموش نکردیم .یا سالهای دهه ۳۰ و ۸۰ را که پیام آور بحران های مالی بودند و در پس آنها بی عدالتی های اقتصادی و نابرابری های سیاسی که نتیجه فسادهای مالی و اداری می باشند ،را شاهد بوده ایم .و روحیه ناسیو نالیستی که در پی آن در امریکا و اروپا رشد نمود . این جوان نروژی هم با انگیزه شووینستی ،ناسیونالیستی به عمل تروریستی ننگین روزهای گذشته دست زد . بحران مالی ۲۰۰۸ بهانه خوبی برای تکرار سیاست های ناسیونالیستی است . نتایج آن در کل اروپا به صورت قوی شدن پایگاه های سیاسی احزاب کاملا دست راستی در فرانسه ،هلند ، سوئد ، نروژ ، دانمارک ، ایتالیا ،فنلاند و از همه بدتر در مجارستان ( که خود دولتی که حاکم است ، افکار متمایل به نازیسم دارد !!! ) مشهود است .پس تا منشا و منبع اصلی بروز بحران های مالی یعنی امپریالیسم و سرمایه داری از بین نرود . فاشیسم و ناسیونالیسم در حد افراطی آن رشد خواهند کرد . مبارزه اصلی هر انسان دموکرات و آزادیخواهی در درجه اول باید با نظام سرمایه داری که منشا تمام بی عدالتی ها هست ،باشد . بقول معروف یا ما سر خصم بکوبیم به سنگ ، یا او سر ما به دار سازد، آونگ .

  5. رضا از تهران

    به نظر من شاید لازم باشد این مسائل غیر انسانی را از دید دیگری نیز نظاره کرد . افراطی گری و تعصب کور وقتی با برداشتهای غلط توام شود خطرناک است و چنانچه با توهم حق بودن ترکیب شود فاجعه آفرین .
    مسلمان بودن ، راستگرائی یا ناسیونالیسم می تواند دین ، ایده و عقیده بسیاری افراد باشد و به نظر من الزاما رابطه مستقیمی با اعمال شنیعی مانند 11 سسپتامبر یا تراژدی اسلو ندارد، بازی بازیگردانان جهانی از ایجاد این توهمات بهره می برد ولی امیوارم بشریت بازی نخورد.
    تروریسم ، خشونت ، تعصب کور و خود برتر بینی از آلام ضد بشری است و محکوم و اسفاده ابزاری از این فجایع ، مذموم.
    از مقاله های پخته و راهگشای تحریر یا انتخاب شده توسط جناب نافعی همیشه بهره برده و سپاسگزارم.
    رض

  6. این خصلت سرمایه داری بوده وهست وخواهدبودکه هروقت دچاربحران اقتصادی میشوندباراه انداختن جنگ وترساندن کشورهای زیرنفوذخودبه فروش اسلحه های جدیدکه میتواندانسانهای بیشتری را نابودکندسعی درگذراندن بحران دارندوتازمانیکه سیستم سرمایه داری وجودداردهمین اش است وهمین کاسه ازاقای نافعی بسیارسپاسگزارم که اینگونه درروشنگری ذهن مردم تلاش میکنند

  7. درقران مجید بارها سخن ازقتل کافران و منکرین دین اسلام رفته و قتل فحش به پیامبر اسلام نیز دراین دین واجب است و جزای زنای محصنه نیز کشته شدن بوسیله سنگسار است خواهشمندم لااقل به قران مراجعه کنید بعدا این ها را بنویسید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s