مشق جدائی اروپا از روی دیکته نانوشته جدائی از آمریکا


مشق جدائی اروپا از روی

دیکته نانوشته جدائی از امریکا

اشپیگل آنلاین ـ گزینش و ترجمه رضا نافعی

واژه غرب زمانی معنائی داشت. غرب ارزش های مشترک بوجود می آورد، دموکراسی و عدالت ارزش هائی بودند که غرب در برابر استبداد و خودکامگی  نهاد. اما اینها داستان های پیشین است. غرب دیگر وجود ندارد. کسی که  می خواهد  نام آمریکا و اروپا را پشت سر هم بر زبان آرد باید دچار لکنت زبان  شود. طبق اصولی که غرب را با آن می سنجیم، آمریکا دیگر یک کشور غربی نیست.

آمریکا کشوری است که نظام دولتی  اش  اسیر چنگال اقلیتی ممتاز، با میلیتاریسمی بی حد و مرز و متجاوز است، که طی دهسال گذشته آتش  دو جنگ پر خرج را برافروخته است. جامعه ای است که دره ای عظیم  از اختلافات اجتماعی و سیاسی  آن را  دو شقه کرده است. جامعه ای است که   کوری ایدئولوژیک آن ، آن را پیوسته از هسته اصلی دموکراسی یعنی  مصالحه ـ دور می سازد.

 آمریکا خود را عوض کرده است. خود را از غرب دور کرده است.

فروپاشی اجتماعی این کشور ثروتمند  حیرت انگیز است. ژزف استیگلس ، برنده جائزه اقتصادی نوبل، اخیرا آمریکا را چنین توصیف کرد:  یک چهارم از ثروت این کشور متعلق به یک قشر اندک شمار از ثروتمند ان آن کشور است، این سهم در 25 سال پیش 12 در صد بود. امروز 40 در صد از کل ثروت آمریکا متعلق به این گروه است، در حالی که 25 سال پیش این سهم 33 در صد بود. استیگلس می گوید  در بسیاری از کشورهای باصطلاح جهان سوم فاصله در آمد میان دارا و ندار کاهش یافته، ولی در آمریکا، برعکس، افزایش یافته است.

پاول کروگمان، که او نیز اقتصاد دان و برنده جائزه نوبل است، می گوید » آمریکا وضعیت   پلانتاژ های  تولید موزرا پیدا کرده که نام خود را جمهوری گذاشته اند » امروز دهن کجی ها  و بی خیالی های اجتماعی جهان سوم علامت مشخصه آمریکا شده است. این امر موجب تسریع فروپاشی جامعه می گردد. زیرا هر قدر فقدان تعادل  بیشتر می شود، به همان اندازه شرکت ثروتمندان در ایجاد رفاه عمومی کاهش می یابد. وقتی  ذخیره مالی موسسه ای چونAppel ( موسسه تولید کننده انواع کامپیوتر) بیش از 76 میلیار دلار است، یعنی ذخیره مالی آن از دولت مرکزی آمریکا   در واشنگتن بیشتر است، ولی  جمهوریخواهان باز هم با افزایش مالیات ها مخالفت می کنند،  یک اروپائی دچار حیرت و شگفتی  می شود  و آن را  خود زنی و نشان تخریب نظام می داند.

همین وضع در مورد نظام فرهنگ سیاسی از هم گسیخته آمریکا نیز صادق است، که هنوزهم، با استحقاقی که روزبروز کمتر می شود، خود را ایالات متحده آمریکا می خواند. در مباحثات سیاسی آمریکا » نفرت » تبدیل به امری روزمره شده است. در عین حال مردم فریبی جای خرد سیاسی را گرفته است. کاستن از مالیات ها تبدیل شده است به بتی که باید آنرا پرستید  و دوری از دولت به ایدئولوژی مبدل شده است. در این جنگ داخلی جدید در آمریکا احترام به مقام ریاست جمهوری نیز مدت هاست که قربانی شده است. رسیدن باراک اوبامای سیاهپوست به ریاست جمهوری نیز در از بین رفتن این حرمت بی تاثیر نبوده است.

 ما چیز دیگری هستیم             

 راه نجاتی در افق هویدا نیست. در آمریکا دیگر نمی توان برای سیاست اعتبار قائل شد.  نمایندگان و سناتورها سخت به اعانات ثروتمندان وابسته هستند. یک هجوم انقلابی به » زندان باستیل» نیز رخ نخواهد داد. خشم مردم زیاد است ولی دیرگاهی است که رهبران موفق به کنترل وهدایت این خشم شده اند. مبتکر جنبش سیاسی  تی پارتی » مهمانی چای »  داوید و چارلز کخ، دو برادر کارحانه دار و میلیاردربودند  و روپرت مرداک، با فرستنده تلویزیونی و فتنه انگیز خود بنام  » فاکس نیوز » ، در خدمت آنها و بلند گوی آنها بود.

همه این ها، از دیدگاه اروپائی، نامانوس است:  این یک فرهنگ  سیاسی از نوعی دیگر است. با قواعدی دیگر و مقیاس هائی دیگر.

آنچه بر سر آمریکا آمده اعلام خطر است برای ما: ما باید فرهنگ سیاسی خود، بنیاد های خود و کشور خود  را  در برابر این خطرحفظ کنیم. موفقیت  کتاب » تیلو سارازین»  (  کتابی در خصومت با سیاست مهاجر پذیری آلمان، از جمله با این اعتقاد که   ترک ها،عرب ها و یهودی ها ژن های اصلاح ناپذیر دارند…م) نشان داد که  آلمان نیز مصون از خطر سرمای فرهنگی نیست، روندی  که  پایان آن انجماد و یخ بستن نظام است که به از کار افتادن آن می انجامد . جامعه ما نیز  در جهت بی تفاوتی و خلع دموکراسی، متاسفانه، گام بزرگی به جلو برداشته است.

ولی سرنوشت آمریکا در عین حال  شانسی نیز هست، به این معنی که : هر قدر بیگانگی آمریکا از ما بیشتر  شود، به همان اندازه ما باید بیاموزیم که بعنوان یک اروپائی فکر کنیم. غرب ما هستیم.

http://www.spiegel.de/politik/ausland/0,1518,778316,00.html

Advertisements

11 پاسخ

  1. با درود به رضای عزیز! متاسفانه در نقطه نقطه مطلبی که برگزیده اید، تعصب اروپایی (غربی) هویداست. اشپیگل از کدام عدالت و دمکراسی بمثابه ارزش مشترک غرب صحبت می کند در حالیکه، مگر همین آمریکا را غرب در سرزمینهای سرخپوستان نیافرید؟ مگر آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و آمریکای لاتین را غرب(اروپا) به بردگی نگرفت؟ مگر استعمار کهنه و نو محصول غرب نبود؟ مگر بیدادگاههای تفتیش عقاید را غرب بر پا نداشت؟ مگر آتش دو جنگ جهانی دهشتناک از غرب شعله نکشید؟ البته همه اینها و بسیاری فجایع عموم بشری دیگر، ارزشهایی بوده و هستند که غرب آفرید. اشپیگل با تعصب خاصی تلاش می کند چهره عادل و دمکراتی از غرب گذشته و حال نشان دهد.

  2. خواننده گرامی
    نکاتی که به آنها اشاره کرده اید و اقعیات انکار ناپذیر تاریخی است. آنچه در این نوشتار جالب توجه وشایسته دقت است، خواندن این داوری تحقیرآمیز اشپیگل در باره آمریکای امروز و لحن بسیار زننده آن در باره اوباما و رنگ پوست او ست . این ها نیز هیچ کدام تازه نیستند ، آنچه تامل بر انگیز است بیان آن از سوی آشپیگل آنلاین است . در پس این لحن و این سیاست چه نهفته است؟ اشپیگل نه یک نشریه معمولی است و نه یک نشریه بی اطلاع از پس پرده . و نه یک نشریه بی حساب و کتاب که هر کس هر چه خواست درآن بگجاند و منتشر سازد. انتشار این نظریات و تکیه بر آنها، ان هم با این لحن تحریک آمیز برای چیست ؟ اوبا ما با کدام قدرت داخلی و خارجی اختلاف دارد؟ اختلاف بر سر چیست؟ تضعیف اوباما بسود کدام یک از قدرت های موثر در صحنه های داغ سیاست جهانی است؟ قدرتی که که مورد تایید اشپیگل است کدام است؟ دعوا بر سر چیست؟ باید مسئله را از این منظر مورد پژوهش قرار داد. ممنون از اظهار نظرتان . شاد باشید .

  3. متاسفم از اینکه تفاوتی میان موضع شما آقای نافعی و نویسنده ی نظر آقای شیری نمی بینم. انتظار داشتم شما پس از اینهمه سال زندگی در اروپا، کار سیاسی و مطبوعاتی، حتی در رسانه های رسمی، نظری مبتنی بر واقعیت نسبت به روال کار در این رسانه ها داشته باشید.
    اشپیگل آنلاین دارای هیات تحریریه جداگانه ای است و با اشپیگل چاپی تفاوت دارد. در مطبوعات آلمانی نیز بارها بر این تفاوت موضع انگشت گذاشته شده است. نویسنده ی مقاله آقای یاکوب آئوگشتاین اگرچه فرزند بنیانگذار متوفای این مجله است اما بصورت میهمان آنهم در بخش مربوط به بلاگ های اینترنتی ، آنهم نوبتی مقاله می نویسد. او ناشر هفته نامه «فرایتاگ» است که حتما معرف حضور شماست و مقاله هایی را هم از آن ترجمه کرده اید. این هفته نامه گرایشی چپ دارد و تیتر مقاله های آقای آئوگشتاین در اشپیگل آنلاین هم نشان از هویت سیاسی چپ او دارد.
    در این مقاله نه تنها او ایرادی به رنگ پوست آقای رئیس جمهور آمریکا ندارد بلکه بر عکس تصریح می کند که راست گرایان در آمریکا رنگ پوست رئیس جمهور را هم دستاویزی گرفته اند برای تنزل شان ریاست جمهوری. نویسنده بدرستی تاکید کرده است که این آمریکاست که از ارزش های مشترک فاصله گرفته و دارد نه فقط از دیدگاه اقتصادی بلکه فکری نیز به یک کشور جهان سومی تبدیل می شود.
    فکر می کنم مطالعه ی دوباره ی اصل مقاله از سوی مترجم محترم موجب آن خواهد شد که ترجمه ی سوگیرانه آن هم مورد وارسی قرار دهد و ایراد های نهفته در پاسخ به آقای شیری بر طرف گردد.

  4. متنی که فرستاده بودم و نمایش هم داده شد، گویا حذف شده!

  5. علی شیرازی

    با سلام آقا رضا!

    شما سوال های اساسی مطرح کردید در جواب ا.م.شیری، لطفا اگر ممکن است جواب ها را هم بگوئید یا حداقل راهنمائی بفرمائید.
    با وجودی که من و شما از نظر ایدئولوژی با هم اختلافات اساسی داریم اما من همیشه از مطالب و نظرات شما سودبسیار برده ام. انشا ا… همیشه موفق باشید
    باز با تشکر از مطالب بسیار سودمند شما و لطفا همین سیر و خط مشی را ادامه دهید.

    یا حق

  6. با سلام،

    ممنون از این نوشتار، نکته یی که می‌خواستم عنوان کنم دربارهٔ ترجمه پارتی هست، در واقع کلمه «پارتی» در زبان انگلیسی و با توجه به متن و همچنین تاریخچه این جنبش باید «حزب» ترجمه شود،پس در واقع ترجمه «تی پارتی» باید به «حزب چای» تغییر پیدا کند.

    با تشکر

  7. رضای گرامی! من همه آنچه را که شما در پاسخ نقطه نظراتم بیان کرده اید، درک می کنم. بنظرم مسئله اصلی همان است که در پس لحن بیان اشپیگ همان تعصب خاص اروپایی نهفته است که هدف آن پنهان سازی چهره مخوف غرب و ارائه تصویری عادل و دمکرات از آن است که تحریف بدینگونه تاریخ تمدن خشن اروپا بسی خطرناکتر از آن که بتوان تصور کرد.

  8. با درود فراوان بر رفیق نافعی . آنقدر مطلبی که برای ترجمه انتخاب نموده اید جالب است ، که من فکر می کنم شاید تنها » نوام چامسکی » بتواند از عهده تجزیه و تحلیل آن بر آید . او در مقاله » قدرت امریکا در حال افول است » می نویسد :
    * آمریکا خود افول این کشور را رقم زده است
    یکی دیگر از مسائلی که همه بر آن اتفاق نظر دارند، دستکم کسانی که عمدا خود را به نابینایی نمی‌زنند، این است که افول آمریکا مسئله‌ای است که از سوی خود این کشور ایجاد شده و اپرای کمدی تابستان جاری در واشنگتن که کشور را منزجر کرده و جهان را متعجب کرده است ممکن است در تاریخچه دموکراسی پارلمانی سابقه نداشته باشد.این نمایش حتی ممکن است حامیان آن را نیز بترساند. قدرت جمعی اکنون نگران آن است که تندروهایی که در مسند قدرت قرار گرفته‌اند در واقع ممکن است عمارت بزرگی را که سرمایه‌ها و دارایی‌هایشان بر روی آن بنا شده را ویران کند، کشور قدرتمندی که منافع آنها را تامین می‌کرد.
    * احزاب آمریکایی توجهی به احقاق حقوق مردم ندارند
    سلطه شرکت‌ها بر سیاست و جامعه که تاکنون بیشتر جنبه اقتصادی داشته به نقطه‌ای رسیده که هر دو سازمان‌های سیاسی که در این مرحله احزاب سنتی را تداعی می‌کنند از احقاق حقوق مردم درباره مسائل مورد بحث دور افتاده‌اند. از نظر مردم، اولین نگرانی این کشور بیکاری است. در شرایط کنونی که بحران تنها با یک انگیزه قوی از سوی دولت قابل حل است باید راه حلی ارائه می‌شد که با افول کشور و هزینه‌های داخلی همخوانی داشته باشد و همین ابتکار می‌توانست میلیون‌ها شغل را نجات دهد.
    * ۷۲ درصد مردم آمریکا خواستار اخذ مالیات مضاعف از ثروتمندان هستند
    برای موسسات مالی، نگرانی اصلی کسری بودجه است؛ بنابراین تنها کسری بودجه است که درباره آن بحث می‌شود. بر اساس نظرسنجی که از سوی روزنامه واشنگتن‌پست و ای‌بی‌سی نیوز ارائه شده، تعداد زیادی از مردم آمریکا خواستار حل معضل کسری بودجه با اخذ مالیات از افراد بسیار ثروتمند هستند (۷۲ درصد موافق و ۲۷ درصد مخالف هستند). کاهش برنامه‌های بهداشتی از سوی تعداد زیادی از افراد مورد مخالفت قرار گرفته است؛ بنابراین نتیجه احتمالی بر خلاف نظر مردم و عکس این مسئله خواهد بود.
    * مجلس نمایندگان آمریکا تحت تسلط جمهوری‌خواهان با خواسته‌های مردم بیگانه است
    برنامه رویکردهای سیاست بین‌الملل نیز به بررسی این مسئله پرداخت که مردم چگونه می‌توانند کسری بودجه را از بین ببرند. استیون کول، مدیر این برنامه می‌گوید: “روشن است که دولت و مجلس نمایندگان تحت تسلط جمهوری‌خواهان با ارزش‌ها و اولویت‌های مردم در رابطه با بودجه بیگانه هستند. “.
    * مردم آمریکا خواستار کاهش هزینه‌های دفاعی هستند
    این بررسی نشان‌دهنده اختلافی عمیق است: “بزرگ‌ترین اختلاف در هزینه‌ها این است که مردم خواستار کاهش عمیق هزینه‌های دفاعی هستند و این در حالی است که دولت و مجلس نمایندگان افزایش در این هزینه‌ها را پیشنهاد داده‌اند. مردم همچنین خواستار هزینه بیشتر برای آموزش مشاغل، آموزش و کنترل آلودگی هستند و نه اقداماتی که دولت یا مجلس نمایندگان انجام می‌دهند. “.
    “سازش ” نهایی و به عبارت بهتر تسلیم شدن به تندروهای راست‌گرا مغایر این درخواست‌هاست و یقینا منجر به رشد اقتصادی آرام‌تر و آسیب درازمدت به همه افراد غیر از ثروتمندان و شرکت‌ها می‌شود که از منافع بی‌سابقه آن بهره می‌برند.
    مسئله‌ای که به آن پرداخته نشده این است که همان‌طور دین بیکر، اقتصاددان نشان داد کسری بودجه در صورتی از بین خواهد رفت که سیستم ناکارآمد خصوصی درمانی در آمریکا با یک سیستم مشابه دیگر کشورهای صنعتی جایگزین شود که نیمی از هزینه‌ها و درآمدهای درمانی را دارند و می‌تواند کارایی بهتری داشته باشد.
    موسسات مالی و داروسازی بزرگ بسیار قدرتمندتر از آن هستند که حتی درباره این گزینه‌ها فکر کنند. به همین دلایل گزینه‌های اقتصادی دیگر مانند اخذ مالیات کمتر از معاملات مالی اصلا مد نظر قرار نمی‌گیرند.
    در عین حال وال‌استریت همچنان هدایای جدیدی را دریافت می‌کند. کمیته تخصیص اعتبار مجلس نمایندگان درخواست بودجه کمیسیون امنیت و تبادلات مالی را رد کرد که اولین مانع علیه سوءاستفاده‌های مالی بود. بنگاه حمایت از مصرف‌کننده نیز با چنین کاهش بودجه‌ای روبرو خواهد شد.
    * مخالفت کنگره آمریکا با کاهش گازهای گلخانه‌ای
    کنگره تسلیحات دیگری را نیز برای مبارزه‌اش علیه نسل‌های آینده در اختیار دارد. به گزارش نیویورک‌تایمز، شرکت الکتریک آمریکا که یکی از صنایع همگانی مهم این کشور محسوب می‌شود هنگامی که با مخالفت جمهوری‌خواهان با حفاظت از محیط زیست روبرو شد، از حمایت‌هایش از “تلاش مردم برای جلوگیری از وارد شدن دی‌اکسید کربن از یک کارخانه تولید برق ذغال سنگی دست کشید و این خود ضربه‌ای سنگین به تلاش‌ها برای حذف گازهای گلخانه‌ای بود که مسئول گرم شدن هوای زمین هستند. “.
    این ضربه‌هایی که از سوی خود آمریکا به این کشور وارد می‌شود و روز به روز هم بر قدرت آنها افزوده می‌شود، تازه نیستند. آنها به دهه ۱۹۷۰ برمی‌گردند که اقتصاد سیاسی ملی دستخوش تغییراتی بزرگ شد و در نهایت منجر به ایجاد آنچه که از آن به عنوان “عصر طلایی ” کاپیتالیسم یاد می‌شود، گردید.
    دو عامل مهم در این باره مالی‌سازی (تغییر ترجیح سرمایه‌گذار از سرمایه‌گذاری برای تولید صنعتی به فاینانس، بیمه و املاک) و دیگری خارج کردن چرخه تولید از کشور بود. پیروزی ایدئولوژیک “دکترین‌های بازار آزاد ” که مانند همیشه با وسواس انتخاب می‌شد، ضربه‌های بیشتری را وارد آورد و به تعدیل قوانین، قوانین اختیارات شرکت‌ها که به منافع کوتاه مدت ارج می‌نهادند و تصمیم‌های سیاسی مشابه دیگر تعبیر شد.
    * تمرکز ثروت آمریکا در دست حدود یک درصد مردم این کشور است
    تمرکز ثروت منجر به قدرت سیاسی بیشتری شد و چرخه‌ای نادرست را تشکیل داد که ثروت زیادی را برای حدود یک درصد جمعیت کشور به ارمغان آورد که اکثر آنها مدیران اجرایی شرکت‌های بزرگ و مدیران بخش بودجه‌های معاملاتی بودند و این در حالی بود که درآمد واقعی اکثر افراد جامعه رو به تحلیل گذاشت. در نتیجه این اقدامات، هزینه‌های انتخاباتی به طور سرسام‌آوری افزایش یافت و هر دو حزب را به سوی تامین بودجه از سوی شرکت‌ها سوق داد؛ و همان‌طور که توماس فرگوسن، اقتصاددان سیاستمدار در روزنامه فایننشال‌تایمز نوشت آنچه از دموکراسی سیاسی باقی مانده بود در حالی که هر دو حزب سیاسی آمریکا به حراج جایگاه‌های خود در کنگره پرداختند، رنگ باخت.
    فرگوسن افزود: “احزاب اصلی سیاسی روش کار را از خرده‌فروشانی مانند وال مارت، بست بای یا تارگت به عاریه گرفتند. احزاب کنگره آمریکا بر خلاف دیگر قانون‌گذاران جهان توسعه‌یافته قیمت‌هایی را در ازای ایجاد خلاء‌هایی در روند قانون‌گذاری تعیین می‌کنند. ” قانون‌گذارانی که بیشترین بودجه را برای حزب خود جمع‌آوری کنند پست‌هایی را نیز دریافت خواهند کرد.
    * موسسات مالی پس از دوران طلایی کاپیتالیسم از قدرت اقتصادی خیره‌کننده‌ای برخوردار بودند
    به گفته فرگوسن، نتیجه این است که بحث‌ها “به شدت بر تکرار ناپایان شعارهایی متمرکز خواهد بود که هیچ جذابیتی برای گروه‌های سرمایه‌گذار داخلی و سهامدارانی ندارد که دولت برای تامین منابع خود به آنها وابسته است. “. موسسات مالی پس از دوران طلایی کاپیتالیسم پیش از سقوط سال ۲۰۰۷ شان که خود مقصر وقوع آن بودند، از قدرت اقتصادی خیره‌کننده‌ای برخوردار بودند که بیش از سه برابر سهم آنها از منافع شرکت‌ها بود. پس از شکست سال ۲۰۰۷، تعدادی از اقتصاددانان به بررسی عملکرد خود در زمینه مسائل اقتصادی پرداختند. رابرت سالو، برنده جایزه نوبل به این نتیجه رسید که تاثیر کلی آنها ممکن است منفی بوده باشد: “موفقیت‌ها احتمالا ارتباطی با کارایی اقتصاد واقعی ندارند و این در حالی است که مصیبت‌ها و بحران‌ها منجر به انتقال ثروت از مالیات‌ دهندگان به ثروتمندان می‌شوند. “.
    * موسسات مالی آمریکا دموکراسی سیاسی در این کشور را از بین بردند
    موسسات مالی با تکه تکه کردن باقی‌مانده‌های دموکراسی سیاسی پایه‌های پیشرفت این روند مرگبار را بنا گذاشتند و این روند تا زمانی که قربانیانشان مایل به رنج کشیدن در سکوت باشند، ادامه خواهد یافت.

  9. اشپیگل سرش را مانند کبک در زیر برف فرو کرده و بر سیستم آمریکایی ایراد می گیرد :حال آنکه راهی که اتحادیه اروپا و در راس آن آلمان میروند ؛نیز سرانجام چندان بهتری از امریکا نخواهد داشت . کارشناسان » موسسه اقتصاد جهانی » گفته اند : دورنمای بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا یعنی آلمان بسیار تاریک است .
    آلمان که پس از یک رکود عمیق بعد از جنگ، مجددا با رشد اقتصادی روبرو شد، اکنون تحت تأثیر بحران های اقتصاد جهانی قرار گرفته و بر رشد صادرات خود بیش از پیش تکیه کرده است.موسسه اقتصاد جهانی چندی پیش در گزارشی پیش بینی کرده بود اقتصاد آلمان در سال آینده میلادی تا ۶/۱ درصد رشد کند، اما در پی مشکلات بدهی های مالی در آمریکا و اروپا، دست یافتن به این پیش بینی بعید به نظر رسید؛ به گونه ای که کارشناسان پیش بینی می‌کنند توسعه اقتصادی این کشور در سه ماهه دوم سال ۲۰۱۱ به ۵ دهم درصد یا حتی کمتر برسد.چشم انداز اقتصادی و تمایل سرمایه گذاران در ماه گذشته میلادی نیز در این کشور کاهش یافته است.گفتنی است، تحلیلگران معتقدند خطرات ناشی از رکود اقتصادی افزایش یافته ولی اگر اقتصاد جهانی سقوط کند، آلمان نیز نمی تواند خود را از این اتفاق دور نگه دارد. پس اشپیگل چه کسی را تحقیر می کند ؟ باید به اشپیگل و تمام مطبوعاتی که در جهت غلط قلم میزنند ، گفت : باش تا صبح دولتش بدمد ؛ که این هنوز از نتایج سحر است ! چه غرور کاذب » اروپایی » و چه آمریکاییش محکوم به فنا و نیستی هستند .

  10. سلام

    اين مقاله را حتما ببينيد:

    http://www.spiegel.de/kultur/gesellschaft/0,1518,779525,00.html

  11. به همه خوانندگان محترم توصیه میکنم کتاب کمیته 300 کانون توطئه های جهانی رو بخونید این کتاب 20 سال پیش برنامه فروپاشی مالی و اقتصادی آمریکا را پیش بینی کرده بود من 100% با نطرات نویسنده این کتاب موافق نیستم اما جقایق بسیاری از پشت پرده سیاست های جهانی رو ره ما نشان میده .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s