46 میلیون امریکائی مشت ها را از جیب در می آورند


46 میلیون امریکائی

مشت ها را از جیب در می آورند

هفته نامه اشپیگل41 – گزینش و ترجمه رضا نافعی

 

دیگر نمی توان گفت صحنه هائی نظیر آنچه امروز در نیویورک می گذرد یک نمایش کمدی زود گذر است. پس از تجربه های نامنتظر بهار عربی  ــ شاید این  آغاز یک انقلاب آمریکائی باشد.

انبوه عظیم ناراضیان مشت در جیب، در همه جای آمریکا حضور دارند، دست کم از زمان بحران  سال 2008  که میلیون ها میلیون برای نجات بانک ها و بیمه پرداخت شد.

انتخاب اوباما به ریاست جمهوری تغییری ایجاد نکرد، بلکه مسائل مزمن اجتماعی آمریکا بیش از پیش شدت یافته اند. مجله «نی شن» در شماره اخیر خود می نویسد: میانگین دستمزد ها در 40 سال گذشته، بعضا کاهش هم یافته است، بیش از 46 میلیون آمریکائی رسما فقیر شناخته شده اند. از هر چهارنفری که صاحب خانه ای هستند یکی قادر به پرداخت اقساط ماهانه خود نیست؛ هزینه بیماری بشدت افزایش یافته است، 50 میلیون آمریکائی هنوز بیمه درمانی ندارند. نیمی از تمام مردم آمریکا فاقد حقوق بازنشستگی هستند و 25 میلیون نفر بیکارند، در کشوری که ماه به ماه بیم آن دارد که  با رکود اقتصادی تازه ای روبروشود. وقتی تلویزیون ها با اشغال کنندگان وال استریت مصاحبه می کنند، اکثر آنها می گویند اینک هنگام آن رسیده که «99 در صد مردم کشور علیه آن یک در صد بپاخیزند». نام یکی از وبلاگ ها این است :»ما آن 99 در صد هستیم».

در نیویورک اعتراضات ضد وال استریت گسترش می یابند. سخنانی که بر ضد سرمایه داری  گفته می شود انعکاس معضلات اجتماعی و دائمی آمریکاست.

درمیدان  Zuccotti  میان  وال استریت و Ground  Zero  …تظاهر کنندگان   با پلاکارت هائی در گردشند با شعار هائی از این نوع: «تبهکاران اقتصادی باید زندانی شوند» «بانک ها را دولتی کنید ــ همین حالا» رؤیای آمریکائی مرده است» «وال استریت باید سرنگون شود». ..

از 17 سپتامبر، دانشجویان، صاحبخانه های ورشکسته، بازرگانان خورده پا، و اعضای اتحادیه های صنفی و سرخپوستان شهر نشین.. در اینجا گرد می آیند. در آغاز اعتراض کنندگان چند نفری  بیش نبودند و در هفته های گذشته پیوسته بر تعداد آنها افزوده شده است.

شعارشان این است :»وال استریت را اشغال کنید» اعتراض آنها به حرص و طمع بازارهای مالی است، آنها ضد قدرت بانک ها هستند. ضد «گربه های فربه» ضد گردن کلفت هائی که در هیئت های رئیسه نشسته و کیف های خود را پر می کنند، در حالی که اکثر مردم آمریکا بگونه ای سنجش بار فقیر تر شده اند. در آمریکا، برخلاف اروپا، انتقاد بنیادین به نظام، هنوز هم بندرت پیش می اید . دیر زمانی چنین بود که اگر کسی انتقادی از این دست می کرد یا به او به چشم ساده لوح نگریسته می شد و یا غیر آمریکائی، ولی این بار، باحتمال زیاد،  این نگاه  از اساس تغییر خواهد کرد.

در روزگار کنونی که بحران مزمن گشته  ــ دیگر با اطمینان خاطر نمی توان گفت صحنه هائی نظیر آنچه امروز در نیویورک می گذرد یک نمایش کمدی زود گذر است ــ و پس از تجربه های نامنتظر بهار عربی  ــ شاید این  آغاز یک انقلاب آمریکائی است.

«وال استریت را تبدیل به میدان تحریر کنید» این شعاری بود که روز پنجشنبه روی پلاکارتی نوشته شده بود. گروه اندک شمار فعالان امروز در نیویورک می تواند خود را پیشاهنگ انبوه عظیم ناراضیانی بداند که با مشت در جیب، در همه جای آمریکا حضور دارند، دست کم از زمان بحران  سال 2008  که میلیون ها میلیون برای نجات بانک ها و بیمه پرداخت شد.

زیرا فراوانند آمریکائیانی که دستگاه سیاسی آمریکا را همدست  سرمایه داران می دانند و انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری هم در این وضع تغییری ایجاد نکرد. اوباما حتی با اعتراض کنندگان تفاهم دارد. او روز پنجشنبه گفت مردم سر خورده اند. خود این حرف  که او  رسما آنرا برزبان آورد، بزرگترین موفقیت این جنبش کوچک و نوین است.

در دوران اوباما مسائل اجتماعی و مزمن آمریکا بیش از پیش شدت یافته اند. مجله «نی شن» در شماره اخیر خود یک بار دیگر از این مشکلات نام برده است: میانگین دستمزد ها در 40 سال گذشته، بعضا کاهش هم یافته است، بیش از 46 میلیون آمریکائی رسما فقیر شناخته شده اند، از 52 سال پیش که این آمارگیری  آغاز شد تاکنون چنین رقمی سابقه نداشته است. از هر چهارنفری که صاحب خانه ای هستند یکی قادر به پرداخت اقساط ماهانه خود نیست؛ هزینه بیماری بشدت افزایش یافته است، از جمله به این دلیل که 50 میلیون آمریکائی هنوز بیمه درمانی ندارند. نیمی از تمام مردم آمریکا فاقد حقوق بازنشستگی هستند و 25 میلیون نفر بیکارند، در کشوری که ماه به ماه بیم آن دارد که  با رکود اقتصادی تازه ای روبروشود. وقتی تلویزیون ها با اشغال کنندگان وال استریت مصاحبه می کنند، اکثر آنها می گویند اینک هنگام آن رسیده که «99 در صد از مردم کشور علیه آن یک در صد بپاخیزند». نام یکی از وبلاگ ها این است :»ما آن 99 در صد هستیم». در این وبلاگ هزاران آمریکائی وضع مالی دلخراش خود را توصیف می کنند: «من قادر به باز پرداخت وام تحصیلی خود نیستم»، «من دیگر کمک هزینه بیکاری دریافت نمی کنم»، «من باید میان عمل زانو یا درس خواندن یکی را انتخاب کنم. «این وبلاگ  «99 درصدی ها» سهم زیادی در گسترش اعتراضات نیویورک داشته است. زیرا پیام ها در همه جای کشور بخوبی درک می شوند، کشوری که 40 درصد از ثروت آن  متعلق به آن اقلیت ثروتمند است.

این نوع ارقام فقط در محافل چپ دست به دست نمی گردد، حتی  Alan Greenspan رئیس سابق بانک ناشر اسکناس در آمریکا معتقد است که این ارقام «در یک جامعه سرمایه داری و دموکرات، اگر تغییر نکند، پذیرفتنی نیست». هفته پیش مجله «تایم» سرمقاله خود را به بی عدالتی اجتماعی اختصاص داد. نویسندگان این مجله نوشته اند «جامعه آمریکا به دو بخش فقیر و غنی» تجزیه شده است، «جامعه ای که شیره جان تنگدستان و طبقه ای را که کار می کنند، می کشد».

این  که اینک بجان آمدگان  بپا می خیزند و می خواهند مجموعه نظام را سرنگون کنند رؤیائی است که برخی از شرکت کنندگان در میدان Zuccuti در آن غوطه ورند. در تابلو اعلانات مرکزی جنبش،  دراین میدان اعلام شده است که هم اکنون 291 شهر در آمریکا به این جنبش پیوسته اند. به هرحال  در اواسط  هفته گذشته عکس هائی از تظاهرات اعتراضی در برخی از کلان شهرهای آمریکای شمالی، میان میامی، لس آنجلس و شیکاگو منتشر شد.

در گذشته نه چندان دور، مخاطب همه اعتراضات در آمریکا  واشنگتن بود به این امید که پرزیدنت و کنگره  به آرزوها  جامه عمل بپوشانند، اما آنچه این بار توجه را جلب می کند این است که خشم نسل نو برخلاف گذشته متوجه این  یا آن سیاستمدار نیست، گرچه تظاهر کنندگان در برابر کاخ سفید هم جمع شدند ولی تعداد آنها که در میدان زوکوتی، در پارک مقابل شهرداری در لس آنجلس، در پارک کندی در بوستون، در چادرهای مقابل Notenbank – Dependance در شیکاگو گرد آمدند بمراتب بیشتر بود، این بار سیاستگران در کانون حمله های خشم آگین تظاهر کنندگان قرار نداشتند. اینک در سراسر کشور مقابله مستقیم با سرمایه داری مطرح است.

Advertisements

8 پاسخ

  1. این ادعای همیشگی که آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان است، دروغی بیش نیست. آمریکا بحساب چاپ میلیون تنی اسکناس و به تبع آن، بحساب غارت ثروت دیگر کشورهای بازای اسکناس بی پشتوانه تا کنون روی پا ایستاده. امروز وضع اقتصادی آمریکا بمراتب بدتر از یونان است. زیرا، بدهی آمریکا از مرز 14 و سه دهم تریلیون گذشته و میزان کسری بودجه آن 14 برابر بیشتر از درآمد ناخالص ملی این کشور می باشد. این در حالیست که کسری بودجه یونان 12 برابر بیشتر از درآمد ناخالص ملی اش را تشکیل می دهد.
    با احتساب وضعیت اقتصادی آمریکا و با در نظر گرفتن اینکه مستعمرات، دیگر چیزی برای دادن به آمریکا ندارند، اروپایی هم خودشان در گرداب بحران گیج شده اند، احتمال تعمیق یافتن و شدت گرفتن بحران مالی- اقتصادی ساختاری نظام در سال 2012 بسیار بالاست. و این خطری است که کل جهان را تهدید می کند.
    اوضاع امروزی جهان بی شباهت به اوضاع روسیه بعد از شکست انقلاب سال 1907 نیست. این وضعیت، هستی بشر در کره زمین را تهدید می کند. چرا که اگر در فاصله 1907 تا 1917، حتی زمانیکه جنگ جهانی اول آغاز شد، نه کشورهای امپریالیستی تا درجه امروزی هار شده بودند و نه تسلیحات اتمی اختراع شده بود. اما امروز امپریالسم جهانی این تسلیحات، باضافه تسلیحات شیمیایی، بیولوژیک، لیزری و غیره را هم در اختیار دارد. با این حساب می توان گفت که جنبش «وال استریت را اشغال کنیم» یک راهکار واقع بینانه، برای بریدن شاهرگ نظام سرمایه داری و بستن راه جنگ افروزی دولتهای سرمایه داری شمرده می شود.
    گسترده و پیروز باد مبارزه ضد سرمایه داری همه کارگران، زحمتکشان، بیکاران و تهی دستان جهان!

  2. حضور محترم جناب آقاي نافعي
    اشپيگل يك مقداري محافضه كارانه ارقام نجات بانكها و شركتهاي بزرگ بيمه و اتومپيل سازي را درج كرده٠اين ارقام بايد بليونها دلار و شايد هم په دو سه ترليون دلار اكنون رسيده باشد و اينها برابر با هزاران مليون دلار ميباشد جالبيش اينجاست كه اكنون اين شركتها و بانكها و موسسات مذكور روي پول نقد نشسته اند و به بهانه وضع هرج و مرج و اختلافات و لجبازيهاي دو حزب حاكم دمكرات و جمهوريخاه آمريكا ريسكي براي به گردش انداختن پول و ايجاد اشتغال نميكند و با حد اقل كارمند حد اكثر كار را تقاضا ميكند يعني مردم را به مرگ گرفته اند تا به تب راضي باشند٠ ولي مخارج زندگي همينجور بالا ميرود و درآمد ها اكنون براي سه چهار سال است كه اضافه نشده و در نتيجه فقر عمومي همه گير شده است٠
    با احترام رستم

  3. با درود و تشکر از ترجمه این مقاله سودمند .
    برای مطالعه بیشتر در این زمینه میتوانید به آدرس های زیر مراجعه نمایید.

    http://www.thezeitgeistmovement.com/joomla/
    TZMOfficialChannel

    این سایت اصلی » جنبش زایت گیست» است که بوسیله پیتر جوزف پایه گذاری شده وکانال آن در بخش یوتوب در زیر آدرس اصلی آورده شده . سه فیلم بی نظیر او در این کانال تاکنون ده ها جایزه جهانی دریافت داشته و دیدن آنها ، بیننده را با مرداب واقعی سیستم سرمایه داری آشنا میسازد . زبان انگلیسی / متوسط – بالا
    متن کامل انگلیسی فیلم را میتوانید از کانال یوتوب با فایل پ د ف دریافت کنید. 220 صفحه
    —————————————————————-
    Meltdown (pt 1-4) The Secret History of the Global Financial Collapse 2010

    این فیلم در مورد سقوط و ورشکستگی بانگها و بنیادهای اقتصادی مهم امریکا میان سالهای 2009- 2008 میباشد که با تزریق میلیاردها دلار بی پشتوانه دولتی از مرگ حتمی نجات یافتند تا باز با کاغذ بازی سهام به غارت خود ادامه دهند.
    فیلم در چهار بخش 45 دقیقه است و با نوشتن نام آن در کانال یوتوب ظاهر میشود . زبان انگلیسی / متوسط .

  4. باید سپرد که ایشان بیایند در ایران .وطن شخم زده ما از اقای احمدی نژاد و خامنه ای یاد بگیرند که ملتشان را چگونه سر جایشان بنشانند که خدای ناکرده اعتراضی راجع به فقر و گرسنگی و فحشا نکنند

  5. اگر کمی در اینترنت کار کنید متوجه می شوید که هیچ اطلاعات اساسی از نحوه کارکرد فدرال ریزرو آمریکا در دسترس نیست چون فدرال ریزرو که تمامی سهامدارانش بانک ها میباشند در واقع در آمریکا سیستم پولی توسط بانک ها اداره میشود و سیستم مالی که سیاستگذاری کلان را انجام میدهد در اختیار وزارت خزانه داری است.در اویل قرن پیشین فدرال ریزرو برای مقابله با بحران های مالی پایه گذاری شد تا عملا دخالت های سیاستمداران از سیستم پولی از بین برود یعنی همان کاری که دولت های احمدی نژاد و پیشین وی با ارز انجام میدهند.ولی همین نقطه قوتی برای گروه روشنگر ها یا بعیارتی فراماسونر ها در آمریکا در مقابل شوروی و کلا بلوک کمونیست شد.یعد از نابودی بلوک شرق جرج بوش پدر اعلام نظم نوین جهانی رو کرد که از حدود سال نود و سه تصمیم گرفته شد که به جای هر دلاری که بانک ها نزد خزانه میگذارند حدود سه هزار و ششصد دلار وام میدهند در واقع از هیچ پول خلق کنند که در مقایسه با قبل از که به ازای هر یک دلار که نه دلار بود رقم بسیار سرسام آوری است و با اجازه داده به چین برای بازی اقتصادی در واقع صنایع پایین دستی رو از آمریکا و کشورهای کپی شده از سیستم آن به چین دادند و از طرفی دز آمریکا لوپ هول انران را به وجود آوردند که باعث تسلط کامل انحصاری بر بازار انرژی آمریکا و بالا رفتن قیمت انرژی کرد.و با تغییرات قانونی در سیستم داخلی این کشورها به نحوی تمامی سیستم اقتصادی مردم عادی را فلج کردند و بگونه ای مردم را جیره خوار سیستم کردند.این کار همراه یا دستمزد های نجومی برای رییس های شرکت های بزرگ همراه یا پاداش های میلیونی همچنین با تخفیف مالیاتی برای این گونه شرکت های فوق غول پیکر باعث قطبی شدن اقتصاد به نفع یک درصد از جامعه شد.البته در جواب کامنت دوست عزیز در بالا باید عرض کنم که فدرال ریزرو هیچ پول بی پشتوانه ای چاپ نکرده و آقایان برناکی و گرین اسپن در سنا به صراحت آن را گفتند.در آمریکا سیستم مالی یر اساس فیات می باشد که در واقع همان اعتماد بازار است که اعتماد بازار بر مبنای عکس العمل های رسانه ای بیشتر عمل میکند و به همین خاطر است که مدیا در دست افرادی مانند آقای موردخای است در اصل آقای موردخای قدرتی در اندازه برناکی دارد.حتی این بانک ها از این هم فراتر رفته اند و به جای طلایی که در نزد خزانه ودیعه میگذارند از فلز تنگستن با روکش طلا استفاده شده بود که آقای استراس کاهن رییس قبلی صندوق بین المللی پول متوجه آن شد که با یک وصله تجاوز از کار برکنارش کردند.به هر حال باید بکوبم که پول در ایالات متحده در دو سطح خلق میشود یکی دز پول پایه است که جهت پرداخت مالیات و پرداخت پول به دادگاه است و دیگری پول اعتباری است که بانک ها با ودیعه در نزد خزانه داری خلق می کنند.ولی حق چاپ پول ندارند.به هر حال گروه روشنگر یا قطبی کردن جامعه غربی توانست یا استفاده از ایجاد تورم در کشورها آنها را تغییر دهد که نتیجه آن بهار عربی البته قدرت رسانه و چون تین کشورها قاعل به فرد بودند به راحتی رو ریختند.یعنی یا پول های نجومی که هر مردم زحمت کش آمریکا بگیرند این کار را کردند.داستان به این جا ختم نمیشود چون با حادثه یازده سپتامبر یعنی حدود هفت هشت سال بعد از رشد حبابی بازار به خاطر پول های فرضی یه خاطر شوک بازار شغل های بسیاری فرو ریخت که البته با احتساب سه جنگ مردم آمریکا خانه های خود را از دست دادند.در واقع بانک ها آنها را تصرف کردند.به هر حال مردمی که امروز در خیابان های کشورهای غربی ملاحظه می کنید در فقر غرق هستند.و تنها با گذر زندگی روزمره خود دست و پنجه نرم می کنند.که به نظر شاید یا تغییر ایران و کشورهای مطبوع آن فراماسونرها کار را انجام شده تلقی کنند و زندگی مردم را به آنها بازگرداندند.

  6. سلام ، امروز تیتر روزنامه ها را مرور میکردم . نتیجه این مرور را برای شما اینجا می نویسم :

    معترضین یونانی یک ساختمان دولتی را به تصرف خود درآوردند
    تداوم جنبش مردمي وال استريت در ايتاليا/
    دانشجويان ايتاليايي دراعتراض به نظام سرمايه داري غرب به بانك آمريكايي حمله كردند
    دومینوی شکست دولتهای مختلف اروپایی در سایه بحران یورو
    با وجود اعتراضات مردمی؛ آمریکا به اوگاندا نظامی می فرستد
    جنبش تسخیر وال استریت به آلمان رسید/بانک مرکزی اروپا هدف معترضان
    فرياد اعتراض هزاران تظاهركننده خشمگين مقابل نهادهاي اروپايي دربروكسل
    مخالفان هسته اي در فرانسه دست به تظاهرات زدند
    تظاهرات ده‌ها هزار ایتالیایی در شهر رم و خشونت پلیس
    اگر بخواهم تمام عناوین روزنامه ها را بنویسم باید تا صبح بنشینم و فقط بنویسم ! یک روزنامه جدید هم در امریکا به‌نام “وال‌استریت را اشغال کنید”، با حمایت مالی مردم نخستین نسخه‌ خود را منتشر کرد. جنبش موسوم به “وال‌استریت را اشغال کنید” از تاریخ ۱۷سپتامبر آغاز شده دیگر حالت اعتراضی به مسائل اقتصادی و یا اجتماعی را ندارد ؛ بلکه ضد سرمایه داریست . و روز به‌ روز افراد بیشتری به آن می‌پیوندند. ناشران این روزنامه اعلام کردند که تنها منبع درآمد “وال‌استریت را اشغال کنید”، مردم آمریکا هستند و مردم باید برای ادامه‌ حیات این روزنامه کمک مالی کنند. امروز یونان نیز شاهد اعتراضات اجتماعی علیه سیاست‌های ریاضت اقتصادی دولت یونان با پیوستن معلمان، کارکنان وزارتخانه‌ها، بیمارستان‌ها، زندان‌ها و شهرداری‌ها به جمع اعتصاب کنندگان بود . توفان وال استریت فراگیر و رو به گسترش است .لرزش وال استریت منجر به لرزش در اقتصاد اروپا نیز شده است !
    براستی چه شده است ؟ آیا خونهای ریخته شده میلیونها انسان در سراسر جهان از عراق گرفته تا افغانستان ؛ لیبی و ….. اینک ببار نشسته است ؟ مگر نه اینکه این خونها ریخته شدند ، تا جهان سرمایه داری سرمست از پیروزی , بقول خودشان بر جسد انقلاب اکتبر رقص و پایکوبی کنند ؟ یا شاید این از اولین نتایج » سیاست جهانی شدن » می باشد ؟ تظاهرات ماه مه در “پورتو دل سول” در اسپانیا محدود به اسپانیا نماند . جنبش “اشغال وال‌استریت”، شورش جوانان حومه لندن، اعتصاب‌ها و نا‌‌‌‌آرامی‌های یونان، تظاهرات در اسرائیل و اعتراض‌هایی که قبل و بعد از آن در بسیاری نقاط دیگر دنیا شروع شده وهر روز ابعاد جدیدی به خود می‌گیرد ، دنباله آن هستند . مقاله جالبی روی وب دیدم بنام » آغاز پایان کار » خیلی بدلم نشست .تصمیم گرفتم آن را در اینجا برای خوانندگانی که هنوز آن را نخوانده اند ، بگذارم .چون تحلیل خوبی از قضایا دارد . و مشکل را در پیاده کردن سیاست » گلوبالیزاسیون » می بیند .

    «تبردار واقعه را دیگر دست خسته به فرمان نیست»
    آغاز پایان کار
    درست همانند تصاویر هوائی نزدیک شدن بی گسست امواج دریالرزه(سونامی) به سواحل ژاپن که از پیش نشان دهنده عاقبت کار بود، گسترش بحران مالی در سه سال گذشته، احساس نا گزیری یک تقدیر را بوجود آورده است.بخصوص اینکه بی حاصلی تلاش رهبرانی که فکر می کنند توان نجات دادن سیستمی را دارند که همه چیز در آن زیر سوال رفته ، تشدید کننده تصور وخامت اوضاع است . زمین لرزه ای به شدت بحران «ساب پرایم»، که قبل از هرچیز بحران مالی « بخش خصوصی» بود، توانست از مجرای اعتبارات بانکی، رکود اقتصادی ای را پدید آورد که نتایج آن بر اعتبارات دولتی فاجعه بار ارزیابی می شود
    شوک وسیع در بخش اوراق بهادار وام های رهنی « بخش خصوصی»( ساب پرایم) و پس لرزه های آن در حوزه اوراق قرضه دولتی، می تواند تمامی سیستم نهادهای مالی بین المللی را از هم فروپاشد، علی رغم اینکه این نهادها بیشتر در قرضه دولتی سرمایه گذاری کرده اند تا در وام های رهنی. ناگزیری امر از آنروست که «زرادخانه مالی» دولت ها که دردوران واقعه اول توانست به سرو سامان دادن وضع کمک کند، به هنگام رویداد دوم غایب خواهد بود(یعنی آنچه امروز شاهد آن هستیم). البته اهمیت قضیه نباید ما را از تحسین «رقص چاقوئی» * باز دارد که از یک سو میان بخش «خصوصی» و « دولتی» ( ورشکستگی بانک ها ، دولت ها را به ورشکستگی می کشاند و ورشکستگی دولت ها بنوبه خود تهدید ورشکستگی مجدد بانک ها را به همراه دارد) و از سوی دیگر میان «ایالات متحده» و «اروپا» (بحران وام های رهنی ساب پرایم در امریکا رکودی اقتصادی ای را سبب می شود که به ورشکستگی دولت های اروپائی می انجامد و آنگاه بحران بدهی های دولت های اروپائی بنوبه خود سیستم بانکی ایالات متحده را به ورشکستکی می کشاند -البته پس از ویران کردن سیستم بانکی اروپا -) در جریان است. با کمی استعاره می توان این رقص را Lehman- Greece -Goldman ( لهمن برادرز- یونان- گلدمن و ساکس) یا زیبائی مطلق جهانی سازی و وابستگی های متقابلش نامید که مردم جهان را بهم «نزدیک تر» می کند، البته در یک جهنم متعفن.
    وقتی که آژانس های رتبه بندی وارد سیاست می شوند

    هیچ معلوم نیست که کاهش رتبه اعتباری ایالات متحده به تنهائی برای گشودن چشم ها بر واقعیت کافی باشد، اما حتی اگر فرارسیدن چنین «آخرکار»ی هنوز مدتی طول بکشد، بعدها در مورد این واقعه گفته خواهد شد که بی شک « آغاز» نمادین «آخرکار» بوده است. موضع آژانس Standard & Poor’s در باره کاهش رتبه امریکا بی شک می تواند برحق باشد، اما نه به دلیل تحلیل هائی که این آژانس با مشکلات زیاد می کوشد آنها را مردم پسند می کند، بلکه درست به دلایلی عکس آنها. در واقع مدتهاست که دیگر آژانس های رتبه بندی به تحلیل مالی در مورد بدهی دولت ها اکتفا نکرده و وارد حوزه سیاست شده اند. مثال این امر تحت نظارت منفی (outlook negative) قرار دادن رتبه اعتباری ایالات متحده در ماه آوریل ۲۰۱۱ از سوی Standard & Poor’s است که بلافاصله مورد تائید دو آژانس اصلی دیگر، Moody’s و Fitch قرار گرفت . در طول بهار گذشته تلاش برآن بود که فشار بردولت های ایالتی امریکا افزایش یابد تا پذیرش یک توافق بودجه ای امکان پذیر شود(در ارتباط مستقیم با بالابردن سقف بدهی دولتی). توافقی که بالاخره در آخرین لحظه و در بدترین شرائط ممکن، تحت نام Budget Control Act در دوم ماه اوت انجام گرفت و بنظر چندان به مزاق Standard & Poor’s خوش نیامد. در اولین تحلیل منتشره آژانس پس از این توافق، افزایش بدهی ای معادل دو میلیارد دلار در طی دهسال ارزیابی می شود و سپس مجددا مداد و پاک کن بدست Standard & Poor’s متوجه اشتباه خود در محاسبه شده و افزایش بدهی را ناچیز اعلام می کند. اما ناگهان محتوی استدلال هایش را تغییر داده و اعلام می دارد که اساسا مشکل بر سر ارقام نیست و ریشه در دورنمای وضعیت اقتصادی ایالات متحده دارد.تصنیفی آشنا که در زمان تحت نظارت منفی (outlook negative) قرار دادن رتبه اعتباری ایالات متحده در ماه آوریل ۲۰۱۱ نیز خوانده شده بود و مضمون اصلی آن تکیه بر این امر است که «مشکل اصلی» عدم توافق سیاسی و یا بدیگر سخن « تفرقه حاصل از زندگی دمکراتیک» می باشد. در حقیقت هر تصمیمی که موافق میل محافل مالی نباشد برای آنها نگران کننده است. چرا که برهمگان روشن است که هر نوع گونه بحث دمکراتیکی زین پس به یک برنامه ضد سرمایه داری مالی منتهی خواهد شد.

    ایالات متحده بنوبه خود در تشت رخت شوئی می افتد

    از اشتباه محاسباتی دو میلیاردی Standard & Poor’s که بگذریم ، نگرانی این آژانس می توانست به جا بوده باشد؛ البته نه آنچنان که خود می انگارد. قبل از هر چیز باید سریعا جایگاه Standard & Poor’s را در سرمایه داری مالی لیبرالیزه شده خاطر نشان سازیم که شکل دهنده افکار عمومی است و بدین ترتیب ابزاری را در اختیار دارد که می تواند برحقی خود را احتمالا علی رغم نظر همه دلال های بورسی جهان برکرسی بنشاند. چرا که عوارض یک کاهش رتبه اعتباری ، مستقل از درستی یا نادرستی تحلیلی که به چنین تصمیمی انجامیده، آنچنان عوارض سنگینی می تواند به همراه داشته باشد که در نهایت « برحق » بودن این تصمیم را تائید کنند. از جمله این عوارض می توان به سلسله وقایعی از نوع زیر اشاره کرد:

    سناریوی اول: کاهش رتبه اعتباری —< تنش ناگهانی نرخ بهره —< سنگینی هزینه بدهی —< تضییقات بودجه ای و افزایش بدهی —< تنش مجدد نرخ بهره و غیره ..

    سناریوی دوم: کاهش رتبه اعتباری —< ریاضت اقتصادی اجباری —< تضییقات بودجه ای و افزایش بدهی —< تشدید ریاضت اقتصادی و غیره ..

    بدین ترتیب Standard & Poor’s در نهایت می تواند پیروزمندانه به همه بگوید: دیدید حق با من بود(I told you so !) .

    یونان، پرتغال و ایرلند هریک بنوبه خود مزه چنین سلسله وقایع مرگباری را چشیده اند، شرائطی که ابراز نظر محاقل مالی وضعیتی کاملا عادی را به بحران هائی غیر قابل فهم تبدیل کرده است. حال نوبت ایالات متحده است که به تشت رختشوئی درافتد و بعد از چنگ خوردن، حسابی چلانده شود. البته طبیعی است که نرخ های بدهی ایالات متحده بهتر و طولانی تر از دیگران، علی رغم وضعیت مشابه، مقاومت کند چراکه بازار Treasuries (اوراق قرضه خزانه امریکا) به دلیل عمق ، حجم معاملات و میزان نقدینگی هنوز بهترین زیست بوم سرمایه داری مالی به حساب می آید. اگرچه روشن است که این سرمایه داری به راحتی توانائی نابود کردن زیستگاهش را دارد اما پیش شرط آن طرد عادات گذشته و پذیرش عوارض پسامند ایمان به دلار است. یکی از تناقضات سرمایه داری مالی آنست که سقوط بازار سهام امریکا که منشا آن بدهی دولتی است ، بنوبه خود باعث گرایش محافظه کارانه بازار بسوی اوراق قرضه می شود که همچنان به « بی ریسک» بودن مشهور است ، در حالیکه کاهش قیمت این اوراق دقیقا به معنی است که چندان هم بی ریسک نیستند.

    هرچند سناریوئی از نوع اول (کاهش رتبه اعتباری —< تنش ناگهانی نرخ بهره ) در مورد ایالات متحده، در مقایسه با دیگر کشورها، دیرتر فعال می شود، اما سلسله وقایعی از نوع دوم (کاهش رتبه اعتباری —< ریاضت اقتصادی اجباری) مدتی است وارد عمل شده. چرا که موضع گیری Standard & Poor’s باعث آن می شود که بدهی دولت امریکا زین پس یک « مشکل» انگاشته شود، یعنی یک «نگرانی»، که بلافاصله در سر محافل مالی این چنین حک شده و به راحتی دیگر زدوده نخواهد شد و زین پس موضوع کیلومترها تفسیر خواهد بود و لاجرم تحت نظارت دائمی قرار خواهد گرفت. در نتیجه سیاست اقتصادی امریکا دیگر از چارچوب رژیم «چشم پوشی حساب شده» (benign neglect) که به آن امکان مانورهای بسیاری را می داد ، خارج خواهد شد. اتفاقا همین وجود تمرکز توجه محافل مالی است که در شرایط بحران ، سیاست های اقتصاد را با تحمیل کاهش بدهی به میرانی ناممکن به بن بست می کشاند. این کاهش بدهی ها از آنرو ناممکن اند که در شرائط بحران و بویژه سیاست های ریاضت اقتصادی فراگیر هرنوع تلاش برای تعدیل بودجه ای را «خودویرانگر» می سازد.این همان چیزی است که یونانی ها مزه آنرا چشیده اند و دیگر کشورهای اروپائی در صف آن ایستاده اند…. جای تعجب آنکه سال گذشته ایالات متحده و انگلستان( انگلوساکسون ها) بدون اینکه توجه کسی را جلب کنند از صفحه رادار محافل مالی محو شدند. بهرحال اینک ایالات متحده مجددا در وسط صفحه قرار گرفته وانتظار نیز برای انگلستان طولانی نخواهد بود و نوبتش به زودی می رسد.

    پریشانی ذهنی سرمایه داری مالی

    همراه با مسئولین سیاسی ای که قادر نیستند به شیوه دیگری بیاندیشند، سرمایه داری مالی خود را تا خرخره غرق شده در وضعیت پریشانی ذهنی کامل می یابد . در همان حال که سیاست های سخت تعدیل بودجه ای را تحمیل می کند، سریعا عوارض ویرانگر آن را مشاهده می کند( بیش از یک سال طول نکشید که نتیجه عکس تصمیمات در یونان بروز کند ) و سپس در مقابل این عوارض مجددا خواستار تعمیق همان تصمیماتی می شود که باعث بروز فاجعه شده اند ! بدین ترتیب سخنگویان رسمی سرمایه داری مالی همزمان یک خواست و ضد آن را طلب می کنند : آنها ریاضت اقتصادی شدید را تحمیل می کنند و در عین می خواهند که رشد اقتصادی جهت گیری صعودی یابد. آخرین گزارش صندوق بین المللی پول در مورد اقتصاد انگلستان از این نقطه نظر نمونه است. در همان حالی که هشدار می دهد که سقوط آزاد نرخ رشد اقتصادی دستیابی به اهداف اعلام شده( در چارچوب تعدیل بودجه ای ) را نامحتمل می سازد….در نهایت توصیه می کند که بخصوص حتی یک گام از جهت گیری های اقتصادی کنونی تخطی انجام نگیرد ! چنین آشفتگی های ذهنی ای زین پس در میان سخنگویان سرمایه داری مالی( آژانس های رتبه بندی، صندوق بین المللی پول ، رسانه ها ی تخصصی مالی …) هرچه بیشتر رایج می شود و آنها به حرکت سینوسی خود بین خواست های کاملا متضاد ادامه خواهند داد بدون آنکه سرزونی از آن درس بگیرند.

    اگرچه برای تناقض غیر قابل انکار میان سیاست های ریاضت اقتصادی و تشویق رشد اقتصادی ( که تنها راه ثبات بخشیدن به ضریب « تولید ناخالص داخلی» / «بدهی دولتی» است) راه حل فوری وجود ندارد، اما می توان به مرور برای آن پاسخی یافت، البته به شرط آنکه دورنمائی «میان مدت» در نظر گرفته شود، یعنی صبر پیشه گردد. بکارگیری انگیزش و تشویق های هماهنگ شده، باعث راه اندازی اقتصادها می شود، البته بهای آن رشد موقتی بدهی های دولتی است که به محض افزایش درآمد های مالیاتی کاهش یافته و منجر به ثبات ضریب «بدهی دولتی» نسبت به «تولید ناخالص داخلی» می شود: با افزایش مخرج کسر مقدار آن کاهش می یابد. این چنین پویائی بنوبه خود هزینه های انگیزش ها و تشویق ها برای راه اندازی اقتصادی را کاهش می دهد. درست طی چنین مسیری بود که دولت اوباما قصد دنبال کردن آنرا داشت…پیش از آنکه جمهوری خواهان هرچه در اختیار داشتند ، بکار گیرند تا با هیاهو حول « مشکل بدهی » آنرا هم به تمامی بحث ها حول سیاست دولت و هم به حوزه نگرانی های بازارها تحمیل کنند.

    ورود ایالات متحده و به زودی انگلستان به کلوپ کشورهای « مشکل دار»، با نابود کردن اسطوره « اوراق بی ریسک »، این مفهوم نمادین را با خود به همراه می آورد که به زودی دیگر در هیچ کجا پناهگاهی با کیفیت و در دسترس (flight to quality) وجود نخواهد داشت. بقول امریکائی ها:« nowhere to hide ». البته بی شک باید هنوز اندکی صبر کرد تا عوارض بن بست سیاست اقتصادی ظاهر شوند که کاهش رتبه اعتباری ایالات متحده، این کشور را در آن گرفتار کرده است. به دیگر سخن صدمه ای بنیادین برای نرخ «بدهی دولتی»، و سپس « اثبات » این امر از سوی محافل مالی که دیدید ما گفته بودیم که یک « مشکل » وجود دارد.

    نئولیبرالیسم بمثابه رژیم بدهکاری های افراطی عمومی شده

    اکنون که زنگ ها دیگر حتی در مورد آنهائی که دارای بهترین وضعیت هستند، به صدا در آمده و توان بازپرداخت بدهی ها در میانه مدت بدون شیرجه رفتن در گودال ریاضت اقتصادی هویدا شده است، باور به بروز فاجعه نهائی هر چه بیشتر شکل می گیرد.در چنین دورنمائی است که بازتعریف مشکل عمومی شده بدهی ضرورت می یابد البته از منظری کاملا متفاوت: چرا که جهانی سازی نئولیبرال از همین بدهی است که نابود می شود و آنهم بدین دلیل که برعکس تصور غالب که آنرا « خردورزی اقتصادی» می انگارد، جهانی سازی نئولیبرال رژیمی است که ذاتا به وضعیت بدهکاری های افراطی عمومی شده منجر می شود: بدهی خانواده ها، بدهی نهادهای مالی، بدهی دولت ها. بدهی عمومی در طی بیست سال جهانی سازی به صورتی وحشتناک در بیشتر کشورها افزایش داشته است. از ۲۲۰ به ۵۰۰ واحد تولید ناخالص داخلی در انگلستان بین سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۱۰ ، از ۱۳۰ به ۳۷۰ واحد تولید ناخالص داخلی در اسپانیا ، از ۲۰۰ به ۳۵۰ واحد تولید ناخالص داخلی در فرانسه و از ۲۰۰ به ۲۸۰ واحد تولید ناخالص داخلی برای ایالات متحده …

    بدهی خانواده ها بصورتی انفجاری اوج می گیرد چرا که وام تنها راهی است که جریان مصرف روزانه آنها را در شرائط کاهش دائمی درآمدهایشان تامین می سازد. کاهش در آمدها خود نتیجه رقابت دائمی قیمت ها در شرائط مبادله آزاد و فشار دائمی برای بازدهی مالی از سوی سرمایه داری سهام سالار است . بدهی نهاد های مالی برای پاسخ گوئی به ضریب اهرمی(Leverage) ** و پیش راندن ROE (Return on Equity، نرخ بازده سرمایه *** ) رشد نجومی می یابد.اوج گیری بدهی دولت ها اما از یک سو ریشه در رکود اقتصادی شدیدی دارد که عارضه بحران مالی و نماد عالی هرج مرج حاصل از نئولیبرالیسم است، و از سوی دیگر عارضه ضد انقلاب مالیاتی که در میان مدت سهم ثروتمندان را در تامین هزینه های دولتی هرچه کمتر کرده است. ضرورتا لحظه ای فرا می رسد که این چندگانگی های نسبی دیگر قابل دفاع نیست و تنها یک راه حل باقی می ماند آنهم لغو وسیع بدهی هاست. ما اینک درآستانه آن ایستاده ایم.

    البته قبل از آنکه محافل مالی و دولت ها تن به این راه حل نهائی بدهند ، دوران کم و بیش طولانی فروپاشی هرج مراج گونه ای طی خواهد شد. کاهش رتبه ایالات متحده یکی از مراحل آنست که در نهایت به معنی از بین رفتن مرجع اصلی تمام صندوق های سرمایه گذاری سهام است.اتفاقا، اینکه اوراق قرضه بدهی دولتی ( از هرنوع آن ) همچون « دارائی بی ریسک » ارزیابی می شود خود گویا ترین نمونه درنده خوئی محافل مالی و قوائدی است که آنها تحمیل می کنند. چرا که منطقا سهام بی ریسک نباید بازده مالی فراتر از صفر داشته باشد. مدتها پیش، قبل از آنکه عصر مقررات زدائی مالی برسد، فقط نقدینگی موجود همچون « دارائی بی ریسک » واقعی ارزیابی می شد، تازه همان موقع نیز اثرات تورم بر از بین رفتن ارزش واقعی دارائی بجای خود باقی بود. اما امنیت داشتن در مقابل ریسک بدون بردن سود ،برای محافل مالی و اشتهای روز افزونشان کافی نبود. سودهی بدون ریسک و در امنیت کامل، همان رویای اصلی محافل مالی بود که به آن به واسطه بعضی از اوراق ویژه تحقق بخشید. بدین ترتیب تمام مدل های محاسبه ریسک و کنترل اعتبار بانکی مرجع محاسبه شان همین « دارائی های بی ریسک » اند. اما چه اتفاقی می افتد اگر چنین دارائی دیگر موجود نباشند ؟ به چه چیز دیگری می شود پناه برد ؟

    هرچند بهای طلا هر روز قله های جدیدی را فتح می کند ، اما نمی توان این فلز را همچون دارائی نقدی به معنی تجاری – مالی آن به حساب آورد:اولا دارائی غیر مادی نیست ( خرید آن کافی نیست باید آنرا در جائی نگهداری کرد)، دوما بازار آن روان و جاری نیست چراکه معاملات شمش طلا به راحتی دست بدست کردن الکترونیکی اوراق بورسی انجام نمی گیرد و بالاخره آنکه طلا چیزی جز ارثیه عصر بتوارگی فلزات نیست و رونق کنونی آن بویژه نماد نگرانی عمیق سرمایه گذاران است.

    بدین ترتیب شاید بتوان به اوراق استقراض دولتی دیگری که هنوز ارزش AAA خود را حفظ کرده اند پناه برد ؟ مشکل آنجاست که هیچکدام از آنها توان پوشش بازاری Treasuries (اوراق قرضه خزانه امریکا) را ندارند. از سوی دیگر محافل مالی با منطق خلل ناپذیرشان به این نتیجه رسیده اند که اگر اوراق ایالات متحده که بهترین مرجع جهان به حساب می آمد دچار کاهش رتبه شده، بقیه که وضعیت بهتری نداشته اند دیر یا زود ضرورتا نوبت شان می رسد. بدین ترتیب بازبینی وضعیت تمام اوراقی که هنوز دارای رتبه AAA هستند در دستور روز قرار می گیرد وحتی کوچکترین جزئیات زیر ذره بین می رود. جدی ترین کاندیدا برای کاهش رتبه در این رژه نه چندان طولانی البته فرانسه است. از فردای کاهش رتبه ایالات متحده، چاقوی تحلیل های مالی به جان فرانسه افتاده و با مقایسه (spread) اوراق دولتی این کشور با آلمان (Bund) هر واحد اضافی که فاصله اولی را با دومی افزایش می دهد با شور و شوق فراوان و همراه با فریاد های وحشتناک مطرح می شود. بله ، واقعیت آنست که فرانسه زیاد مورد علاقه محافل مالی آنگلوساکسون نیست. اما دردناکی این ماجرا آنست که وقتی کشوری از سوی محافل مالی « مسئله دار» انگاشته شد، دیگر به راحتی از این انگ خلاص نمی شود: وقتی دارای « مشکل » ارزیابی شدی، معنی اش آنست که حتما « مشکل » پیدا خواهی کرد.

    پایان ماجرا در اروپا

    در مورد فرانسه البته باید پذیرفت که تحلیل محافل مالی کاملا هم بی پایه نیست. چراکه درمیانه امواج طوفانی حاصل از کاهش رتبه اعتباری ایالات متحده، آنچه نباید از نظر دور داشت آنست که در دورنمای وضعیت انفجاری مالی کنونی، مشکل اصلی همان آشقته کاری همیشگی در سازو کارهای اروپاست. در ابتدا می توان به اشتباهکاری در پایه گذاری صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) اشاره کرد که با آفریدن بدهکاران افراطی «فردا» به دنبال نجات دادن بدهکاران افراطی «امروز» است. درست مانند بارون Münchausen که فکر می کرد با کشیدن موهایش به سمت بالا می تواند خود را از سطلی که در آن افتاده بیرون کشد. مشکل اساسی این صندوق می توانست کاملا در پرده بماند اگر مسئله فقط نجات چند کشور «کوچک» بود که بدهی شان در سهم هر کدام از کشورهای صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) به میزانی قابل تحمل قابل تقسیم بود.

    اما تعداد کشورهای کوچک افزایش پیدا کرده و بعضی از آنها مثل یونان مجدد تقاضای کمک کرده اند؛ تا جائیکه مجموعه مبالغ درگیر شده در ماجرا هر چه جدی تر می شود. از آن نگرانی آور تر از راه رسیدن دو کاندیدای جدید با چشمان گریان است:اسپانیا و ایتالیا. هیچ بعید نیست که این امر به نابودی صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) بیانجامد چرا که وضعیت این دوکشور هم از توان ضمانت های مالی آن می کاهد و هم ته مانده موجودی آنرا سر می کشد.

    پیش از همه باید توجه داشت که حجم نوین بدهی ها می تواند کل ماجرا را تغییر دهد. اسپانیا با بدهی ای معادل ۶۳۸ میلیارد یورو روبروست و ایتالیا با بدهی ای معادل ۱۸۴۰ میلیارد دلار( براساس ارزیابی Eurostat در پایان سال ۲۰۱۰) ، در حالیکه بدهی یونان ۳۲۸ میلیارد، پرتغال ۱۶۰ میلیارد و ایرلند از ۱۴۸ میلیارد یورو تجاوز نمی کرد. با توجه به اینکه دو طرح نجات یونان-۱ و یونان- ۲ ، ایرلند و پرتغال تعهدی معادل ۲۳۶ میلیارد یورو برای صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) بوجود آوردند، و با فرض اینکه EFSF با پذیرش درصد پوشش بدهی مشابه این سه کشور**** در ماجرای اسپانیا و ایتالیا درگیر شود، ما در مقابل رقم هیولائی در حدود ۱۱۵۰ میلیارد یورو قرار می گیریم….

    نشریه The Economist در ارزیابی خوش بینانه تری، بافرض آنکه صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) تا سال ۲۰۱۵ فقط دو سوم بدهی ها را پوشش دهد در محاسبات خود به رقم ۸۰۰ میلیارد یورو می رسد. این ارقام بویژه در مقایسه با توان کنونی و آینده صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) بشدت تکاندهنده هستند. توانائی کنونی صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) در حدود ۲۵۰ میلیارد یورو است و می تواند در آینده تا سقف ۴۴۰ میلیارد یورو برسد. البته این افزایش دوم نقدینگی صندوق، مشروط به آنست که تصمیمات اعضای اتحادیه اروپا در جلسه ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۱ بدرستی به اجرا گذاشته شده باشند.

    اما وضعیت منابع مالی صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) کم وخیم نیست. چرا که همچون ظروف مرتبطه ، آنهائی که به صف کشورهائی که باید « نجات داده شوند» می پیوندند، ipso facto ( لاجرم در عمل ) از صف کشورهای « نجات دهنده»(ضامن) خارج میشوند. در نتیجه بار ضمانت اینها باید بین کشورهای باقی مانده تقسیم شود و در این بین ماده ای که در توافق اولیه ایجاد صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) پیش بینی شده بود که بر اساس آن هرگونه خروج یکی از ضامن ها از کادر توافق باعث کاهش میزان تعهد عمومی در صندوق به همان مقدار خواهد شد، یک لحظه نیز دوام نمی یابد: مسئله اصلی امروز ناکافی بودن توانائی مالی صندوق و افزایش آن به هر صورت ممکن است. با گذار احتمالی اسپانیا و ایتالیا به آنسوی گیشه، این آلمان و فرانسه هستند که ظاهرا ضامن های اصلی خواهند بود . اما البته به قیمت افزایش نگرانی ها از تعهدات متفاوتی (liabilities بدهی هائی) که در حال انباشته شدنند. در چنین شرائطی فرانسه که هم اکنون نیز در حال مبارزه برای حفظ رتبه AAA اش است و می کوشد بدهی ها را کاهش دهد، در مقابل وضعیتی که عدم پرداخت بدهی ها در اروپا متعدد شود و در نتیجه طلبکارها به سراغ ضامن ها بروند، چه خواهد کرد ؟

    بویژه آنکه عوارض ماجرای « تحت نظر هستی پس مشکل داری» به این زودی های پایان نمی پذیرد. از طرف دیگر اروپائی ها در شیوه اداره بحران از مارس گذشته به این طرف، تمام اشتباهاتی را مرتکب شده که دقیقا نمی بایست کرد. اولا برخوردی حقوقی با مسئله، که گرفتن تصمیمات سریع لازمی مانند ورود قدرتمند صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) به صحنه را منوط به پائیز امسال کرد. سپس چند دستگی در تصمیمات که ناشی از چارچوب نهاد اروپا و طبیعت آنست که وابسته به کشورهای مختلف می باشد. و بالاخره اختلافات استراتژیک عمیق که باعث درگیری، تعویق و عدم رضایت در اجرای تصمیمات شد. بدین ترتیب افزایش توانائی مالی صندوق ثبات مالی اروپا(EFSF) تبدیل به یک جنگ در مورد سهم هر کشور شد، و در پایان این نبرد بود که آلمان در نهایت به آن تن داد. اما از همه این مشکلات بدتر موضع گیری های بانک مرکزی اروپا است. در ماجراهای تدارک گردهم آئی ماه ژوئیه گذشته ، این بانک با تمام قوا از این موضع دفاع می کرد که بهیچ وجه نباید بار بخشی از بدهکاری های یونان را به بانک های خصوصی تحمیل کرد. اکنون نیز در مورد تلاش برای جلوی از گسترش بحران بدهی های اسپانیا و ایتالیا بشدت مردد است آنهم در شرائطی که همه می دانند که اگر این دوکشور سقوط کنند تمام چارچوب نهادهای مالی اروپا از هم خواهد پاشید.

    مشکل اساسی اما بهرحال در جای دیگری است: یک گروه با منافعی همگن، به قدرتمندی آنچه حول سرمایه داری مالی به معنی وسیع آن بوجود آمده، هرگز به میل خود از امتیازاتش صرف نظر نمی کند و تنها یا یک جنبش شورشی می تواند آنرا پائین کشد و یا فاجعه ای عظیم که خود سیستم آنرا بوجود آورد.چراکه هیچکدام از احزاب در قدرت در هیح کجای جهان، تمایل حمله به آن را از خود بروز نمی دهند. بنطر آنچه در دستور روز قرار گرفته همان بروز فاجعه است و ناگزیری امواج دریا لرزه ای که در آغاز مقاله به آن اشاره شد به زودی سواحل بسیاری را در خواهد نوردید….

    ممنون از آقای نافعی که هربار مقالات خوبی به تناسب روز ترجمه می کنند .

  7. پور گرامی
    » گل بود ، به سبزه نیز آراسته شد «. دست به چه کار دشواری زدید، با ترجمه این تحلیل جالب، جامع ، فنی و سنگین . واقعا دستتان درد نکند. تردیدی نیست که این ترجمه شما مورد توچه ویژه خوانندگان دقیق و جویای این وبلاگ که پیوسته در پی افزودن بر دانستنی های خود هستند ، قرار خواهد گرفت. و از آن بهرۀ فراوان خواهند گرفت . برای خود من بسیار آموزنده بود و این بار من از شما که این گام ارزنده را برداشتید ممنوم. شاد باشید و سرافراز بمانید

  8. با سلام و درودی مجدد خدمت آقای نافعی . ممنون از محبت شما که همیشه شامل حال من می شود .اما به گمانم شما اشتباه برداشت نموده اید . این مقاله ترجمه من نیست ، بلکه من آن را از روی این سایت برداشتم .چون فکر کردم شاید همه خوانندگان شمابه آن مراجعه نکنند . بنا بر این در رابطه با مطلب خوب شما می تواند به کار آید . موفق باشید
    http://www.jonbeshekargary.org/essays/item/2033

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s