امریکا به سوی انقلاب و یا جنگ با جهان


امریکا به سوی

انقلاب و یا جنگ با جهان

یونگه ولت ــ گزینش و ترجمه رضا نافعی

در یکی از ثروتمند ترین شهرهای جهان(نیویورک) 1،4 میلیون انسان خوراک کافی ندارند. اکثرا فاصله میان فقر عریان و زندگی در ناز و نعمت فقط یک خیابان است. خانه بدوشان و ساکنان خانه های فقیرانه در هارلم شرقی زندگی می کنند و یک خیابان آنسوتر خانه های پر تجملی قراردارند که  دربان هایشان اونیفورم  برتن دارند، مانند هتل ها. تفاوت میان دارائی و نداری در آمریکا به رکورد تازه ای دست یافته است. دهها سال بود که نه تعداد تنگدستان چنین زیاد بود و نه تعداد فرادستان چنین اندک. در  کتاب» واقعیات جهان » که سازمان اطلاعات آمریکا «سیا » منتشر کرده گزارش شده است که اختلاف طبقاتی در آمریکا بیشتر از  روسیه، چین، مصر و تونس است. این تفاوت را، روشن تر از هرجا، در نیویورک می توان دید.

صبح جمعه است. غذاخوری خیابان  109، که کمی دور تر از سنترال پارک در زیر زمینی قراردارد،  کارش تمام شده و می خواهند در را ببندند. یکی دو نفر از کارکنان آشپزخانه مشغول تمیز کردن ویترین ها و ظرف های بزرگ فلزی روی پیشخوان هستند. سر چند میز، هنوز تک و توک کسانی نشسته اند و قهوه می خورند و آهسته گفتگو می کنند. «مونیکا» و» بنیامین رودریگرز» با هم در گفتگو هستند : «ما به این محل احتیاج داریم». » به هر حال ما هر روز  در اینجا غذائی می خوریم». آنها از کلیو لاند اوهایو، به نیویورک آمده اند. بنیامین در آنجا گاه کارگر ساختمانی بوده و  گاه بعنوان  آشپز در رستوران ها کار می کرده است. بعد به نیویورک می آیند به امید این که زندگی تازه ای را آغاز کنند. ولی در نیویورک کاری پیدا نکرده اند. حالا روی پله های کلیسائی می خوابند که ملک این ناهار خانه هم متعلق به آنست که اجاره داده است. مونیکا می گوید : » کوپن 200 دلاری دولتی برای غذا  تا وسط ماه مصرف می شود. با این کوپن ها فقط مواد غذائی سرد می توانی بگیری، اجازه خرید حتی یک فنجان قهوه گرم هم نداریم». ولی برای پختن غذا باید جائی داشته باشی، وسط خیابان که نمی شود».

«ژزف میدگلی»، 47 ساله، آفروآمریکائی، اهل برونکس، تازه صبحانه را تمام کرده و روزنامه می خواند. نومیدانه سر تکان می دهد و می گوید : » وضع خراب است «. کارهائی که سازمان کاریابی دولتی عرضه می کند، کار های کوتاه مدت است، شروع نکرده تمام می شود و باز در خیابانی . از ماه مه تا حالا وضع از همین قرار است، آن هم پس از سالها کار بعنوان بازار یاب». متعجب  از تلاش جسورانه جمهوریخواهان که می خواهند از بودجه برنامه های کمک  به  بینوایان بکاهند، سر تکان می دهد.» خیلی ها به این کمک ها احتیاج دارند». » ولی در عین حال مبارزه برای برای نگهداری آن  دشوار است. نیازمندان به این کمک از حرف زدن در این باره، از سازمان دادن خود و از مقاومت  می ترسند » .»  خیلی ها مقاومت را رها کرده اند». بعضی ها پنج  ، ده  ، پانزده سال است که در این وضع هستند،» دیگر برای آدم رمق نمی ماند «.

ولی این مقاومت بسیار ضروری است. اگر یک لابی قدرتمند در پی  حفظ بودجه کمک به بینوایان نباشد، با این مذاکراتی که دائم در باره بودجه می شود، آنرا حذف خواهند کرد. برغم آن که طبق آمار مقامات رسمی آمریکا تعداد نیازمندان  در سالهای گذشته به رکورد تازه ای رسیده است. طبق ارقام رسمی، امروز،   15،1 در صد از مردم آمریکا در فقر بسر می برند، یعنی 46 میلیون نفر، این رقم در 60 سال گذشته مانند نداشته است. در نیویورک وضع از این هم بد تر است. آنجا 1،6 میلیون نفر بینوا هستند. فقط بین سالهای 2007 تا 2009 هفتاد هزار نفر به اعماق لغزیده اند، دهها سال بود که چنین لغزشی دیده نشده بود.1،8   میلیون نفر برای دریافت مواد غذائی به کوپن نیازمندند. اکثر آنها ، یعنی در حدود 1،4میلیون نفر، به یک وعده غذای اهدائی روزانه وابسته اند.

با وجود این ، در بهار سال جاری ، کنگره آمریکا که در آن اکثریت در دست جمهوریخواهان است تصمیم گرفت مبلغ سنگینی از بودجه کمک به مستمندان بکاهد، یعنی 20 در صد، که برابر است با 51 میلیون دلار. کمک به بینوایان خاری است در چشم جمهوریخواهان. با این برنامه روزی یک وعده سوپ یا  آش به گرسنگان داده می شود. دانیل ریِس رئیس برنامه کامن پانتری( تغذیه مستمندان) می گوید اگر سنای آمریکا هم این قانون را تصویب کند در حدود هزار آشپزخانه محلی یک ششم از بودجه خود را برای تغذیه مستمندان از دست می دهند.» اگر چنین اتفاقی بیفتد برای آنها که به این کمک نیازمند هستند یک فاجعه است». رِیِس می گوید افزودن بر مالیات ثروتمندان کار دشواری است، ولی کاستن از بودجه کمک به بینوایان آسان است، زیرا بینوایان از عهده پرداخت هزینه لابی   ها بر نمی آیند و تظاهرات هم نمی کنند «. اِعمال فشار بر بینوایان شدید است و این مانع از آنست که آنها دست به اعتراض بزنند. دریافت کنندگان کوپن های غذائی انگشت نگاری می شوند. خانه بدوشان نیویورک باید همیشه کارت شناسائی با عکس همراه داشته باشند ولی بسیاری از آنها این کارت را ندارند و چون خطر دستگیری هر لحظه آنها را تهدید می کند، سعی می کنند  تا جائی که ممکن است توجه را به خود جلب نکنند. نکته دیگر این است که اکثر کسانی که کمک دریافت می کنند افرادی سالخورده هستند.» آنها فکر می کنند که  از آنها  کاری ساخته نیست».

حقوق بازنشستگی کافی نیست

در برابر نهارخانه صف بسته اند. اینها بازنشستگان و معلولین هستند. خانواده ها و کسانی که با وجود اشتغال فقیرهستند روزهای  شنبه می آیند. ساعت 9 صبح است، پخش  بسته های غذائی از ساعت 10 آغاز می شود. » پِرلیتا کارِرا » نیز در صف در انتظار است. او می گوید 600 دلار حقوق بازنشستگی او برای خرید مواد  غذائی یکماهه کافی نیست. یکی دوهفته آخر ماه کم می آورم.» بسته های کمک ها غذائی که دوهفته یکبار داده می شود برای این زن 73 ساله کمک مؤثری است . و » کیفیت مواد غذائی خیلی خوبست «. هرچند که برای دریافت آن یکساعت قبل از آغاز پخش باید در صف بایستد.

عده زیادی مددکاران داوطلب، در انبار که در طبقه هم کف قرار دارد ، بسته ها را آماده می کنند. این بسته باید دست کم سه وعده غذای روزانه برای سه روز را تامین کند . چند دانش آموز و دانشجو و چند عضو یک سازمان مذهبی مسیحی نیز  برای کمک آمده اند. آنها پوست ذرت ها را می کنند، برنج و ماکارونی، گوشت یخ زده و نان در پاکت می گذارند. بالاخره صف به حرکت در می آید. اولی ها مواد خوراکی را در چرخ های دستی خود می گذارند. نزدیک در ورودی صندوق های سیب زمینی، پیاز، فلفل، پرتغال و انواع دیگر میوه و سبزی در کنار هم چیده شده اند. هرکس وارد می شود ورقه خریدی در دست دارد و در کنار جنسی که می خواهد ضربدر زده است. آنها می توانند چهار قلم جنس را علامت بزنند و مددکاران اجناس انتخاب شده را در کیسه های پلاستیکی می گذارند. دست کم نیمی از مواد غذائی که تقسیم می شود تازه است…

صرفه جوئی در همه چیز

 

» مارک مرویلوس» هم برای صرف شام  به خیابان 109 آمده است. او از جمله کسانی است که کار هم دارند. 52 سال دارد و آفروآمریکائیست. او می گوید :» اشتغال داشتن اصلا به این معنی نیست که می توانی غذای خود را تامین کنی. در آمد او ساعتی 7،25 دلار است، حداقل دستمزد قانونی در آمریکا. «اجاره فقط یک آپارتمان دو اتاقه 1000 دلار است و همین یک قلم بخش عمده در آمد تو را می بلعد». » باید در همه جا ورهمه چیز صرفه جوئی کرد». مرویلوس بعنوان نگهبان در فروشگاهی کار می کند، 12 ساعت پشت سرهم. اجازه نشستن هم ندارد. » شب چنان خسته و کوفته ای که روز بعد قادر به کاری نیستی» . ولی تنها او نیست که کار هم  دارد. از هر پنج نفر در ناهارخانه، یک نفر اشتغال دارد . تقریبا 60 در صد اینها حتی کار تمام وقت دارند، در میان آنها کسانی دیده می شوند  با در آمد کم و گاه حتی با در آمد متوسط، معهذا بقول » کارِرا » این پول برای زندگی در نیویورک کافی نیست. خیلی ها نمی دانند با این پول اجاره را بپردازند، یا صورتحساب ها را و یا آنرا صرف خرید غذا بکنند.

سازمان پانتری در سال گذشته 1،8  کوپن مواد غذائی پخش کرده و نیاز امسال بیشتر هم هست چون از ماه مه سال گذشته پیوسته بر تعداد محتاجان افزوده می شود، تا 7هزار نفر در هر هفته. در نقطه اوج بحران اقتصادی در سال 2008 تا نزدیک 8 هزار نفر هم رسید.

» تعداد بیکاران بیش از تعداد مشاغل است»

 

از همه بد تر وضع کسانی است که اصلا کار ندارند. » دارل فورچون » با نومیدی می گوید » تعداد بیکاران بیشتر از تعداد مشاغل است». در حالی که دیگر نیازمندان در داخل لباس های خود را می شویند یا دوش می گیرند، » فورچون» 47 ساله بیرون ساختمان در انتظار شام شب است. او فعلا با کارهای تصادفی، بنوعی، خود را روی آب نگاه می دارد. او مدت درازی در یک چاپخانه کار می کرده است، پس از آن در یک محل بازی گلف  چمن می زده است. » من مطابق  فصل کار می کنم». آخرین بار بعنوان پیک در نیویورک کار می کرده است. » پیاده، با دوچرخه، هر طور که امکانش بوده «. کارش در  این شهر بزرگ حمل بسته های خرید و یا چیزهای فوری دیگر بوده است. بعد بگو نگوئی با یک از مشتریان پیش می آید و او کارش را از دست می دهد. این جریان در حدود پنج ماه پیش رخ داده است.» وضع در بازارکار خیلی  خراب است، مدت ها بود که اینطور نبود، رکود واقعی است، حرف بیخودی نیست.» الان یک ساعت است که او در انتظار شام شب در صف ایستاده است. » وقتی کار دارم فقط گاهگاهی به اینجا می آیم.» و حالا که کار ندارد خوشحال است که چنین دستگاهی وجود دارد. » نیویورک را به شهر پولدار ها تبدیل می کنند. هیچ کس بفکر مردم بینوا نیست».

بدتر از فقر و نیاز افراد بسیاری که در پانتری هستند، دیدن بچه هاست .  » اسوالد اوچوآ » با پنج بچه اش در ناهار خانه سر یک میز نشسته اند. کارمند بازنشسته پلیس  است و می گوید :» گهگاهی به اینجا می آید». و گرچه او نیاز آنچنانی ندارد ولی غذای رایگان کمکی برای گذران روزمره است. قیمت مواد غذائی پیوسته رو به افزایش است. » توچوآ » ساکن هارلم شرقی است. » فقر زیاد می شود.» جای تاسف است. نباید اینطور باشد که مردم اینقدر فقیر باشند». «کارینا گراهام» هم با بچه ها و خویشانش به ناهار خانه آمده است. با عمو » مورالس» ، » جاد» هفت ساله و برادرش » آل» همه دور یک میز نشسته اند. » کارسون» یک ساله هم در کالسکه اش دراز کشیده و مشغول مکیدن از شیشه شیر است. انها هم کوپن مواد غذائیشان تمام شده. کارینا می گوید آخر ماه همیشه کم می آید «. با وجود کار، زندگی ما از کوپن به کوپن می گذرد. یک جوری باید زنده ماند.» پدرو» می گوید » اینجا دیگر  طبقه متوسط وجود ندارد  . یا دارائی یا بینوا «. «کارینا» به هر حال فعلا آپارتمانی برای خانواده  دست و پا کرده، پس از آن که خانه اش در برونکس آتش گرفت  مجبور بود 10ماه در محلی موقتی زندگی کند. اگر کمک «پانتری» نبود مجبور بود بیشتر جان بکند و سربار خویشاوندانش بشود. » پانتری » برای نوشتن تقاضا نامه برای دریافت کوپن غذا به او کمک کرده است. شوهرش هم در دفتر ها و اداره ها نظافت می کند و گهگاهی هم با تعمیر کاری های جزئی پولکی در می آورد. در حالی که چشم به کودکانش دوخته می گوید » هیچ وقت فکر نمی کردم کارمان بجائی برسد که برای غذا خوردن مجبور شویم به آشپزخانه بینوایان بیائیم».

http://www.jungewelt.de/2011/10-29/004.php

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s