«وال استریت» را پلیس امریکا و جهان را معترضان فتح کردند!


«وال استریت» را پلیس امریکا

و جهان را معترضان فتح کردند!

دی پرسه، یونگه ولت، دی تسایت ـ گزینش و ترجمه رضا نافعی

هزار پلیس زره بر تن، نقاب حفاظت بر چهره و سپر در دست  از پل بروکلین گذشتند و 70 تن از معترضان امریکائی را بازداشت کردند. پلیس آنها را از کیسه های خواب و چادر هایشان بیرون کشید و آنها را که مقاومت می کردند کشان کشان با خود می برد. برخی از معترضان با زنجیر دوچرخه خود را به درخت ها بسته بودند. اما گروهی نیز خود پارک را که به مرکز جهانی پرخاش تبدیل شده است ترک کردند تا  در  «Foley Squqre » که در همان نزدیکی است، باز گرد هم آیند.

معترضان شعار می دادند «ما آن 99 درصدیم» ، این آن شعاری است که امروزه در سراسر جهان طنین افکن است و به همه زبانها ترجمه   و بر زبان معترضان جهان جاریست. آنها باهم   آواز «ما چیره خواهیم شد »  We shall Overcom  را که یادگار جنبش مردمی  آمریکا علیه جنگ ویتنام است، سر دادند. آهنگی که «جان بیز» در آن سالها بر سر زبانها افکند و شهره آفاق شد.

یکی از رویداد های گفتنی در سیر این پرخاش، که پیش از حمله پلیس به معترضان رخ داد  این است که:

جان کارلوس قهرمان افسانه ای آمریکا به دیدار  معترضان جنبش «وال استریت را اشغال کنید» رفت.

کیست که از جان کارلوس می ترسد؟ یا  بهتر است بپرسم: راستی جان کارلوس کیست؟

این پرسش وقتی مطرح شد که چند روز پیش جان کارلوس همراه با «داوید زیرین » خبرنگار ورزشی  مجله » نی شن » از اردوگاه  جنبش «وال استریت را اشغال کنید» در نیویورک دیدن کرد. آنها آنجا از خانمی که بیست ساله بنظر می رسید و از فعالان جنبش است پرسیدند آیا ممکن است کارلوس پیام همبستگی خود را به گوش حاضران برساند؟ خانم جوان که این نام را نشنیده بود، متعجب از این پرسش سکوت کرد. «داوید زیرین » بجای روی آوردن به توضیحات مفصل مشت گره کرده اش را به هوا برد و سرش را رو به پائین گرفت. خانم جوان با دیدن این حرکت نگاهی به کارلوس انداخت و آنطور که » زیرین » بعدا نوشت ، چشمانش از حیرت باز شد و گفت :» بله ، بله ،  جان کارلوس، ـ همان جان کارلوس !»

آری همان دکتر «جان کارلوس» که در مسابقات المپیک 1968، وقتی با » تومی اسمیت» عضو دیگر تیم آمریکا، در مسابقات المپیک » مکزیکو ـ سیتی، روی سکوی افتخار ایستادند گامی تاریخی در جهان ورزش برداشتند. اینک  او  سخن می گفت و هزاران نفر همراه با او سخنانش را تکرار می کردند. پیام کوتاه اما تکان دهنده بود :»من اینجا هستم ، در کنار شما (هزاران نفر سخنانش را تکرار می کنند).  ادامه می دهد: «چرا اینجا هستم ؟ چون من شما هستم ، من  تک تک شما هستم. ما امروز 43 سال جلو تر رفته ایم و هنوز در میدانیم  تا در  نبرد خود پیروز شویم . این روز خواهد رسید ـ نه برای ما، اما برا فرزندان ما !»

اینها سخنان یکی از آن دو ورزشکار دو میدانی بود، که در آن روزگار، جهان را هیجان زده کرد. آنها با شتاب باد می دویدند، و پس از کسب یک رکورد تاریخی، به گرفتن جوائزطلا و برنز نائل آمدند. وقتی روی سکوی افتخار جای گرفتند پا برهنه بودند، با بازوبند های سرخ، سیاه و سبز، بر بازو، » بازوبند آزادی» نشان جنبش » بلاک پاور»( قدرت سیاه ) با دستکش های سیاه بر دست، مشت گره کرده خود را در هوا برافراشتند. تا نشان دهند که با تبعیض نژادی علیه آمریکائی های آفریقائی تبار می رزمند.

کارلوس پس از بیان این سخنان کوتاه در نیویورک خود را از زیر باران چراغ های عکاسان و میکروفون هائی که بسوی او گرفته بودند دور کرد و به زندگی نسبتا آرام خود بازگشت.

«داوید زیرین » کتابی در بارۀ جان کارلوس منتشر کرده است بنام » داستان جان کارلوس ـ یک لحظه ورزشی که جهان را عوض کرد «.  این کتاب زندگی نامه  جان کارلوس است که از دوران کودکی او در هارلم ( محله تنگدستان آفریقائی تبار در نیویورک) در بارۀ آن پنج دقیقه ای که بر سکوی افتخار المپیک 1968 قرار گرفت حکایت می کند و از آنچه از آن پس بر او گذشت می نویسد : که تقریبا هر موسسه با اهمیت آمریکائی برای او و همتای ورزشی اش » اسمیت » چه مشکلاتی بوجود آوردند و کوشیدند تا آنها را از لحاظ روانی درهم شکنند و از لحاظ مالی و شغلی به خاک سیاه بنشانند ومی بنیم که در «سرزمین آزادی » هنوز هم چه بهای سنگینی باید بپردازی ، اگر نظر دیگری داشته باشی .

 جان کالوس مردی است با اراده ای بس نیرومند و بسیار مصمم و این کتاب برغم همه درد های روانی داستان را با لحنی طنز آمیز بیان می کند. آنچه در این کتاب نوشته شده، کسی را که به ورزش دو و میدانی ، و تاریخ سالهای 60 و جنبش آزادی خواهانه سیاهان علاقمند باشد، هم بوجد می آورد و هم برآشفته می سازد.

هفته نامه » دی تسایت » طی مصاحبه ای با جان کالوس از او می پرسد:

ــ آقای کارلوس، وقتی شما به 16یاد  اکتبر 1968 می افتید ، نخستین چیزی که بخاطر می آورید چیست؟

ــ همه رویدادها یکباره هجوم می آورند. ما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بودیم، در بحبوحه جنگ ویتنام بودیم، آمریکا پر آشوب بود، عملیات خشونت بار در » مکزیکو سیتی» علیه دانشجویان و کارگران ساده. خیلی خبرها بود.

ــ شما و تومی قبل از بازی ها می دانستید که اعتراض خواهید کرد؟

ــ ما می دانستیم که باید کاری بکنیم. اما در باره این که چه کاری بکنیم پس از نیمه مسابقات صحبت کردیم. تا آنوقت کاملا روی تمرین های خودمان تمرکز داشتیم. چون برای ما روشن بود که اگر بخواهیم اعتراضی  بکنیم اول باید روی سکوی افتخار بایستیم. و برای این که به آنجا برسیم یک از ما دو نفر باید مدال طلا ببرد.

ــ اعتراض در راه رفتن بسوی سکو آغاز شد.

ــ ما پابرهنه رفتیم تا نشان دهیم  که کودکان سیاهپوست در سراسر جهان با پای برهنه به مدرسه می روند، چون پولی برای خرید کفش ندارند. علاوه بر این در طی مراسم من لباسم را باز گذاشتم . این اشاره ای بود به این که کارگران سادههر روز جان می کنند تا این کشور به جلو برود ولی کسی اعتنائی به این تلاش آنها ندارد.

ــ وقتی سرود ملی نواخته می شد چه فکر می کردید؟

ــ به یاد سخنان مارتین لوتر کینگ افتادم. من تقریبا ده روز قبل از آن که بقتل برسد، در آوریل 1968 با او آشنا شدم. او به من گفت، اگر تو اطمینان داری کاری که می کنی درست است نگران زندگی خود نباش. او از کسانی نامه هائی دریاقت می کرد که می نوشتند تفنگ دارند با گلوله ای که نام او بر آن حک شده است. من در چشمش نگاه کردم و  در آن نشانی از ترس ندیدم. او به چیزی اعتقاد داشت که بزرگتر از زندگی او بود. من هم در مکزیکوـ سیتی درست همین را دیدم. بخود گفتم زندگی را می توانند از من بگیرند اما آرمانم را نمی توانند.

 به  وال استریت باز می گردیم

نزدیک شدن زمستان کار را بر فعالان دشوار کرده است.  مایکل مک کارتی که در نیروی دریائی کار می کرده  خود را با سربازان جورج واشنگتن مقایسه می کند که در جنگ کسب استقلال آمریکا از یوغ استعمار انگلیس، مجبور بودند زمستان را در یخبندان فضای آزاد بسر برند. «دواین هودسن » با سرسختی می گوید » در کوههای افغانستان نیز هوا سرد است «. برخی از  معترضان، کم و بیش، میل دارند به دانشگاهها روی آورند. در دانشگاههای برکلی و هاروارد دانشجویان چادر زده اند. اما فقط کسانی می توانند به آنجا راه یابند که دارای کارت معتبر دانشجوئی باشند. و  این سبب می گردد که پیشکسوتان جنگ ، خانه بدوشان و آنها که خانه و خانمان را از دست داده اند، یعنی بخش کثیری از معترضان  ، نتوانند به آنجا راه یابند.

شهردار نیویورک، به نعل و به میخ می زند. اواز همان آغاز مخالفت خود را با معترضان نشان داد، او این پرخاش را نطفه آشوب  و خطری برای  صنایع مالی می داند . او که خود میلیارد و صاحب آژانس خبرهای مالی است ـ بعنوان شهردار  باید تضمین کننده آزادی بیان و اجتماعات باشد. او امروز به معترضان امید می دهد که بتوانند به اینجا باز گردند . معترضان امیدوارند که باز هم بسیاری به آنها بپیوندند. اینک که دو ماه از آغاز پرخاش آنها می گذرد، اعلام کرده اند که روز پنجشنبه مرکز مالی نیویورک را محاصره کنند. و با براه انداختن کارناوال خیابانی گسترده ترین جنبش اعتراضی  را برپا دارند. هرچند که تصور نمی رود پلیس دست بر روی دست بگذارد و ناظر تلاشهای آنها باشد.

http://www.jungewelt.de/2011/11-05/031.php

http://www.zeit.de/online/2008/42/olympia-blackpower-john-carlos-interview

http://diepresse.com/home/panorama/welt/708973/Occupy-Wall-Street_Polizei-loest-Protestcamps-auf?_vl_backlink=/home/panorama/welt/index.do

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s