تفسیر «یوروـ بوندز» به زبان ساده و خودمانی!


تفسیر «یوروـ بوندز»

به زبان ساده و خودمانی!

رضانافعی

بدنبال انتشار ترجمه «خودکشی اروپا جلوی پای فاتحی بنام آلمان» از من سئوال کرده اند که بالاخره دعوا بر سر چیست؟ چرا این مطبوعات آلمان صاف و پوست کنده نمی گویند چه بر سر «یورو» و یا آلمان می خواهد بیاید؟

در پاسخ این دوستان تنها می توانم بنویسم که من پیوسته ترجیح داده ام روی ترجمه هائی که ارائه می دهم تفسیر خود را نیافزایم. اما، ظاهرا گاهی چاره ای نیست، گرچه مانند نمونه حاضر، جدا از اصل ترجمه و بعنوان نظر و تفسیر خودم:

راست می گوئید. مطبوعات از این شاخه به آن شاخه می پرند و مبهم نویسی را به هر دلیل، به ساده نویسی و عامه فهم نویسی ترجیح میدهند. به همین دلیل است که نه تنها شما که خواننده فارسی زبان این مطالب هستید و یا خود به زبان آلمانی می توانید اصل مطالب را بخوانید، بلکه برای خود مردم آلمان هم ماجرا و یا حداقل تمام ماجرا نامفهوم است.

ترجمه خودمانی و یا بقول خود ما ایرانی ها «لرُی» یا «راست و حسینی» ماجرا که از لابلای مطالب می توان بیرون کشید اینست که اغلب کشورهای اروپائی و اقتصاد دان های آنها خواستار راه حلی هستند که اسم آن را گذاشته اند» یورو ـ بوندز «. معنای این اصطلاح  اینست که اگر کشوری بدهکار شد خود به تنهائی مسئول پرداخت بدهی خود نیست، بلکه  بدهی یک کشور باید  بدهی همه اعضائ  اتحادیه اروپا محسوب گردد و همه باید در بازپرداخت آن سهیم گردند. طبیعی است که این «همه» یونان و اسپانیا و پرتغال، و ایتالیا و ایسلند و کشورهای اروپای شرقی و بقیه نوچه ها نیستند، زیرا آنها خودشان فلج اند و دنبال راه حلی برای درمان فلج آنها هستند. بنابراین، «مار» را می خواهند بدست «مش رجب» بگیرند.

مثل داستان «سه تفنگ دار» که «یکی باید فدای همه و همه باید فدای یکی شوند «.

حالا، از آلمان که بگذریم، بقیه کشورهای  اروپائی، حتی فرانسه، روی ویلچر بحران نشسته اند، درحالیکه وزیر دارائی آلمان روی ویلچر حرکت می کند اما آلمان هنوز ویلچر نشین نشده است.

کشورهای اروپائی حتی بدهی خود را هم نمی توانند بدهند، چه رسد به اینکه بخواهند قرض دیگران را هم بپردازند!

به این ترتیب می رسیم به «مش رجب» یعنی «آلمان» که ما را می خواهند بدست او بگیرند. یعنی جیبش را به نفع کشورهای بحران زده اروپائی خالی کنند و آلمان هم تاکنون حاضر نشده زیر این بار برود. می گویند مردی زنش بیمار شد و طبیب معالج گفت علاج این بیماری سرکه هفت ساله است. مرد روی به همسایه  آورد  و گفت زنم بیمار است و علاجش سرکه هفت ساله است. کمی از  سرکه هفت ساله ات را برای درمان همسرم به من بده. همسایه گفت نمی دهم. مرد پرسید چرا نمیدهی؟ همسایه گفت اگر می خواستم بدهم  سرکه هفت ساله نمی شد  و همان سال اول تمام شده بود.

من از همین زاویه سرگرم دنبال کردن خبرها و تفسیرها هستم، به محض این که تکلیف «مار» و «مش رجب» معلوم شد و سرکه هفت ساله را از خمره بیرون آوردند شما را هم درجریان می گذارم. فعلا مقامات آلمانی هنوز تن نداده زیرا می ترسند وقتی جیبشان خالی شد؛ تازه بحران در داخل کشور خودشان شروع شود. باید دید، آلمان در برابر چه امتیازها و چه تعهدات و حتی چه تهدیدهائی تن به این کار خواهد داد. شاید هم مقاومت کند و ندهد. بهرحال ماجرای «یورو ـ بوندز» همین است که برایتان نوشتم.

یک پاسخ

  1. درود Reza‏،
    نگار ستان‏ درباره‌ی فرستاده‏‌ شما نظر داد.
    نگار wrote: «لطفا در کنار کار ترجمه از این مقالات تحلیلی باز هم بیشتر بنویسید. نظر و تفسیر خودتان را بنویسد. جوانان از تحلیل روشنفکران چپ با زبان خودشان استقبال میکنند.. با سپاس»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s