کشتی های جنگی برای ماهیگیری به خلیج فارس نیآمده اند


کشتی های جنگی

برای ماهیگیری به خلیج فارس نیآمده اند

یونگه ولت- گزینش و ترجمه رضا نافعی

 

 

«سویم داگدلن» نماینده سخنگوی حزب چپ آلمان در سیاست خارجی این حزب و نماینده پارلمان این کشور، هفته گذشته در مراسم سالگرد بنیانگذاری سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت- در شهر اسن شرکت کرده و در آنجا نظرات مهمی را در ارتباط با ایران و خطراتی که آن را تهدید می کند بیان کرده است. با توجه به این که این سخنان نظرات حزب چپ آلمان است و این حزب نقش تاثیر گذاری را در پارلمان آلمان و همچنین پارلمان اتحادیه اروپا دارد، ترجمه خلاصه ای از آن را می خوانید. این سخنرانی در روزنامه «یونگه ولت» نشریه    چپ آلمان نیز منتشر شده است.

ایران در حال حاضر در برابر  دو مسئله بزرگ قرادارد. مسئله نخست این است که دولتی بر آن حکومت می کند که  مذهبی است و برای حقوق بشر حرمتی قائل نیست. مسئله دوم  این است که ایران از سالها پیش با جنکی اعلام نشده  روبروست که بعید نیست در آینده ای نزدیک به یک جنگ آشکار تبدیل شود. حل همزمان هر دو مسئله (هم تغییر رژیم و هم جنگ)، گرچه به خاطر خطور می کند، ولی متاسفانه عملی نیست چون این دو مسئله سخت  با هم متفاوت هستند و به همین دلیل  دو موضع گیری  متفاوت  و   دو شیوه عمل بکلی گونه گون می طلبند.

14 ماه پیش که بهار عربی آغاز گشت، تصاویر و تاکتیک های مقاومت در مصر و تونس با آنچه قبلا، پس از انتخابات 2009 ، از تهران می شناختیم، به یکدیگر شبیه بودند. در آن زمان مردم تهران، یک بار دیگر نشان دادند که  دلاور، مصمم و هوشمند هستند. من تردید ندارم، آنها بمحض آن که لحظه مناسب فرارسد، خود را از سلطه رژیم مذهبی آزاد خواهند کرد. از این رو برای بسیاری شگفت انگیز بود که پس از آغاز بهار عربی اوضاع در ایران نسبتا آرام ماند.

من تقریبا مطمئن هستم که اینجا همه  تحت تاثیر آغاز بهار عربی بودند و این بهار  برای ما سخت امید بخش بود. ولی ترازنامه این بهار بیشتر هشدار دهنده است. در حال حاضر چنین بنظر می رسد که این بهار بیش از همه بسود حکومت های سلطنتی مذهبی و مستبد حوزه خلیج (فارس)  تمام شده و آنها را تقویت کرده است. آنها توانستند سلطه خود را بر یمن تحکیم کنند، به شمال آفریقا توسعه دهند و در  لباس  اتحادیه عرب (دست کم فعلا) خود را  به یک عنصر فعال سیاسی در عرصه جهانی و همکار نزدیک کشورهای عضو ناتو ارتقاء دهند. آنچه جلب توجه می کند اتحادی است که بین کشورهای عضو ناتو و  اسلامگرایان افراطی نزدیک به القاعده وجود دارد. آنها در لیبی و سوریه با هم همکاری می کنند. آنچه دیده می شود این است که حتی سلفی ها و  تروریست ها هم متحدان مطلوبی برای مبارزه  با رژیم سکولار و شیعی سوریه  و برای ایجاد «خاورمیانه جدید»ی هستند که نقشه اش   کشیده شده است.

تشنگان  نفت و گاز

بنظر می رسد آمریکا و همپیمان هایش  با توجه به این که منابع نفت رو به اتمام  است، با عطش سیری ناپذیرشان برای انرژی، تصمیم گرفته اند این منطقه را بطور کامل زیر سلطه خود در آورند و یا بشکلی در آورند که خود آنرا  کنترل می نامند. برای رسیدن به این مقصود  اتحاد با تروریست هم دیگر آنقدرها تعجب انگیز نیست. اگر توجه کنیم می بینیم جنگ های غرب با بازرسی های شبانه، حملات هواپیماهای بی سرنشین همراه با کشتن هدفمند افراد  و ویرانگری، و عملیات محرمانه  بیشتر شبیه به همان  ترور و همان عملیات تروریستی است که آنها در ظاهر با آن می جنگند. ادعا می شود  جنگ با ترور بود که سبب شد ژنرال داوید پتریوس در ماه سپتامبر 2009 فرمان  »Joint Unconventional Warfare Task Force Execute Order« را امضاء کند،  که فرمانی است برای  جنگ سرپوشیده بوسیله نیروهای زبده «در کشورهای دوست و دشمن» در خاورمیانه و نزدیک. هم اکنون سربازان آمریکائی مشغول اجرای این جنگهای سرپوشیده در بیش از75 کشور جهان هستند و واشنگتن یک شبکه جهانی از زندانها و شکنجه گاههای مخفی بوجود آورده است. پرزیدنت اوباما هم اکنون به دلیل اجرای این شکل از جنگ شهرت جهانی یافته است، البته شهرتی  منفی. برنده جائزه صلح اثبات کرده است که از رئیس جمهور قبلی آمریکا جورج بوش در زیرپا گذاشتن قوانین بین المللی بسیار جدی تر است. نتیجه منطقی این سیاست این بود که ژنرال پتریوس که قبلا سرفرمانده نیروی نظامی آمریکا در افغانستان و عراق  و مبتکر نظریه  مقابله با شورش ها بود بعدا مدیر سیا شد.

جنگ روزبه روز بیشتر به عرصه سازمانهای اطلاعاتی انتقال می یابد و از دید عمومی پنهان می شود. یک نمونه آن هدایت هواپیماهای بی سرنشین بر فراز پاکستان است. این جنگ خود را گاه در پشت نقاب ترور پنهان می کند و  گاه با نقاب شورش به میدان می آید. این جنگ خود را بر خاورمیانه  بویژه بر ایران و همسایگانش متمرکز کرده است. اینها شرائط بسیار بدی هستند برای قیامی که  نمی خواهد نفوذی ها در آن رخنه کنند، و نمی خواهد آلت دست آمریکا و وسیله ای برای اجرای خواست های آمریکا گردد و نمی خواهد مصادره شود و بر ضد مصالح مردم  بکار گرفته شود .

مسلم است که جنگ آمریکا و همدستانش به این اشکال محدود نمی ماند. هنوز به حد کافی  و حتی بیش از کافی سربازان معمولی در سراسر جهان در خدمت هستند که بیشترینشان در همسایگی دیوار به دیوار ایران مستقرند : 100 هزار سرباز آمریکائی در افغانستان حضور دارند و هزاران نفر همچون گذشته در عراق. در آغاز ماه فوریه منابعی از سینا  گزارش دادند که دهها هواپیمای حمل و نقل از اروپا بسوی خلیج فارس پرواز کرده اند. از آغاز سال جاری بر تعداد سربازان آمریکائی که در پایگاههای جزائر مصیره(عمان) و سقطرا (یمن ) مستقر  هستند بشدت  افزوده شده است.  برخی تعداد آنها را به  50 هزار نفر تخمین می زنند. در عین حال در ماههای گذشته کشتی های جنگی گوناگون روی بسوی خلیج فارس آورده اند، از آخرین جنگ خلیج ( فارس) تا کنون چنین تجمعی از شناور های جنگی در منطقه سابقه نداشته است. در هفته   گذشته ناو هواپیمابر  یو. اس.اس. جان استنیس و ناو یو.اس.اس کارل وینسون همراه با چند ناوشکن به خلیج فارس وارد شده اند . کشتیهای ایران و آمریکا در معرض دید یکدیگر قرار گرفتند. سومین ناو  هوپیما بر  همراه با دیگر کشتی های همراهش بنام آبراهام لینکلن هم اکنون در را ه رسیدن به خلیج فارس است. گویا قرار است ناو هواپیما بر فرانسوی بنام ژنرال دوگل نیز به اینها بپیوندد.

 قدرت بزرگ

 

در سال 2006 که غرب بر شدت عمل خود نسبت ایران افزود، بخش پژوهش های علمی پارلمان آلمان در نوشتاری که به تحلیل وضع باصطلاح  چالش اتمی پرداخته  بود دلائل این چالش را بوضوح بیان کرد. در حالی که در  این نوشتار  به  موضوع حقوق بشر در ایران بعنوان  یکی از موضوعات سیاست داخلی نگریسته می شود، در فصل جامع و اصلی پژوهش با  عنوان » ایران در راه تبدیل به قدرت برتر منطقه» دلیل اصلی   ذکر شده است: » بدلیل علائق نفتی ـ گازی  روسیه، چین، هند و دیگر کشورها باید در انتظار افزایش مواضع قدرت ایران بود … درهر حال…افزایش ارتباطات و گسترش تعامل (اینتراکشن) مشهود است سال 2007 سالی است که ایران در عرصه سیاست خارجی تلاشهای جدی برای توسعه موضع قدرت خود و پس راندن نفوذ غرب بویژه آمریکا و با کمک اتحاد های منطقه ای مانند سازمان همکاریهای شانگهای و شبکه مستقل اقتصادی کشورهای ساحلی دریای خزر (مازندران) به ایجاد وزنه سیاسی متقابل خواهد کوشید…افزون بر این ایران در موضع گیری علیه آمریکا توانسته است ونزوئلا را نیز با خود همرا سازد و با پرزیدنت چاوز قراردادهای فراوان بامضاء برساند. مناسبات با نیکاراگوئه، بولیوی و روسیه سفید نیز تعمیق شده است و افزون بر این ایران می کوشد در منطقه خلیج فارس نیز شورای همکاریهای خلیج و عراق را به یکدیگر بپیوندد … کشورهای حاشیه خلیج باستثنای عربستان سعودی که نیروی هوائی مجهزی دارد، بدلیل تسلط ایران بر تنگه هرمز مجبورند مناسبات حسنه با ایران  داشته باشند و رهبری ایران را بپذیرند.»   در پایان نوشتار به مقاله ای از  نیویورک تایمزاستناد می شود  با عنوان » نخستین قانون سیاست نفت» مبنی بر این که  ایران و دیگر صادر کنندگان نفت با افزایش در آمد مستمری که دارند از لحاظ سیاست خارجی نیاز چندانی به در نظر گرفتن علائق جهان بویژه غرب ندارند. در  پژوهش  «نشریه بنیاد دانش و سیاست»  که به دولت آلمان  نزدیک است، ایرانشناس نشریه  ترکیب ژئوپلیتیک آن زمان را، گویا و مختصر، به این صورت بیان می کند :.آنچه روشن نیست این است که » ایران در آینده چه نقشی بازی خواهد کرد.نقش مزاحم را و یـا نقش یک قدرت منطقه ای واقعی را؟

  لفظ  » یـا » در اینجا قابل تعمق  است. یک قدرت منطقه ای که  نشان دهد در عین حال «عامل مزاحم» هم می تواند باشد و افزون بر آن بهترین مناسبات را با دیگر سرکشان نیز دارد به هیچ  وجه قابل پذیرش نیست.  از این رو در این موقعیت  ژئوپلیتیک  ـ که خود  حاصل تجاوز مصیبت بار آمریکا به عراق، در مرحله نهائی  تحریم هائی بود که دم بدم سخت تر شد، تحریم هائی که  قبل از آغاز عملیات جنگی یک میلیون قربانی غیر نظامی داشت ـ در این موقعیت جنگ خزنده علیه ایران آغاز شد.

http://www.jungewelt.de/2012/02-21/049.php

5 پاسخ

  1. متن ارزنده و پر از نکات هوشمندانه بود. درود بر آقای نافعی که با قلم خود به اندازه یک فوج سرباز زبده به میهن خدمت می کند.

  2. خوشحالم از حسن تشخیص شما و ممنونم از ابراز لطفتان.

  3. با سلام وعرض ادب
    بسیار ترجمه و مطلب خوبی بود : اما باز هم با همه این تفاسیر من احتمال وقوع یک جنگ را اگر نگویم بعید ؛ ولی کم میدانم !در مورد دلیلش هم چند بار من در همین سایت کامنت نوشته ام .
    اما مسئله دیگری که قبلا من زیاد روی آن انگشت نمی نهادم و آن را مهم نمیدانستم .مسئله مخالفت خود مردم امریکا با جنگی جدید هست . در مقاله جدید نیورک تایمز به مطالبی اشاره شده که مقداری من را تکان داد و متوجه این کرد که اصولا چرا من پارامتر مردم امریکا را تابحال در تحلیل ها از نظر دور می داشتم . چرا که در حقیقت آنها هستند که صدمات و لطمات ناشی از جنگ را متحمل می گردند . آنها هستند که جوانان خود به عراق و افغانستان و شاید در آینده به ایران گسیل میدارند ، تا فدای طمع و جهانخوارگی حکومت امریکا گردند .
    کاملا واضح و روشن هست که اسرائیل و لابی های آن نقشی مهمی در تعیین سیاست امریکا در قبال ایران داشته و در برافروختن آتش جنگ زمانی که به سودشان باشد ، هیچ ابایی ندارند .
    ولی افکار عمومی امریکا با توجه به مسئله درگیری آنان در بیش از یک دهه جنگ ، سمت و سوی دیگری یافته . آنها از جنگ خسته اند ! دریک نظر سنجی که انجام شد، ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان معتقد بودند که اوباما در خارج کردن نیروهای نظامی از افغانستان، بهترین تصمیم را گرفته است. این بهترین مصداق برای این است که اعتراف نمود : مردم آمریکا از نبرد های پیاپی کشور و کشته شدن فرزندانشان به ستوه آمده اند ! ریچارد بتس، استاد دانشگاه کلمبیا و محقق در زمینه تهدیدات امنیتی پس از جنگ سرد می گوید: «این مسئله گیج کننده است»، «به صورت غریزی ما خواهان جنگی دیگر پس از دو نبرد خونین عراق و افغانستان نیستیم.»
    نیورک تایمز می نویسد :سناتورها و سیاستمداران ایالات متحده نیز در مورد صلح آمیز بودن یا نظامی بودن برنامه هسته این ایران یک صدا نیستند. هفته گذشته در مناظره لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی و جیمز جونیور، مدیر اطلاعات ملی مسئله جالبی اتفاق افتاد:
    گراهام پرسید: آیا در مورد نیت ایرانی ها در مورد ساخت سلاح هسته ای شک داری؟
    جونیور پاسخ داد: بله، شک دارم. شک دارم که آیا آنها سعی می کنند بمب هسته ای بسازند یا که نه این قصد را ندارند.(در همین زمان مردم وی را تشویق کردند.)
    وی ادامه داد: «ما باید به حافظه تاریخی خودمان رجوع کنیم و یک اشتباه را دوبار تکرار نکنیم. در زمان جنگ عراق نیز رسانه ها به پشتیبانی جورج بوش معتقدند بودند که امکان ندارد صدام سلاح شیمیایی نداشته باشد. نیویورک تایمز روی این مسئله قسم می خورد. اما پس از چند سال جنگ مشخص شد که اشتباه کرده ایم و نیویورک تایمز نیز رسما در مقاله ای از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.»
    آیا ما می خواهیم یک بار دیگر این اشتباه را انجام دهیم. در این صورت آیا مردم کشور مارا خواهند بخشید؟
    این نشان دهنده آن است که حتی خود سیاستمداران نیز در درستی اعمال سیاست جنگی شک دارند . اما نگاهی به روند مسائل سه ماه اخیر نشان می دهد که احتمال اینکه سناریویی برای مردم ایالات متحده از سوی سیاستمداران پیچیده شده باشد، وجود دارد. مسئله ترور سفیر عربستان، اراده اسرائیل برای جنگ با ایران و اینکه آمریکا جلوی آن را گرفت، و اقدامات دیگر.
    با مرور همه این مسائل می بینیم که آمریکا جنگ و سرجای خود نشاندن ایران را دوست دارد. اما در موقعیت حال حاضر عدم جنگ برای این کشور خیلی بهتر از وجود آن است. به همین خاطر است که خواهان مذاکره است و در صحبت با اسرائیل، سیاستمداران این کشور را به صبر دعوت می کند
    بنظرم آقای نافعی این مطلب نیورک تایمز بازگو کننده حقایق زیادیست . نه ؟؟؟ با تشکر از شما .

  4. دوست گرامی من
    آروز می کنم که حدس شما درست باشد و مردم آمریکا هم از دولت خود بخواهند که دست از محاصره دریائی و زمینی و تحریم اقتصادی و دشمنی آشکار با مردم ایران بشوید و سیاستش را در مورد ایران تغییر دهد.
    سه روز پیش اشپیگل آنلاین نوشت که » در یک نظر خواهی موسسه گالوپ 87 در صد از آمریکائی ها ایران را دشمن شماره یک خود می دانند». در واقع فقط 13 در صد از مردم آمریکا چنین نظری ندارند. طبق آمار سال2011 جمعیت آمریکا نزدیک به 314 میلیون نفر است. 87 در صد این رقم بیش از 273 میلیون نفر است. باید از این ها پرسید : چرا با ایران دشمن هستند؟ چرا خود را طلبکار می دانند؟ چون ایران در کشورشان کودتا کرد و حکومتی را که با رای آزاد مردم آمریکا سرکار آمده بود ساقط کرد؟ یا به این دلیل که یک حکومت مستبد و دست نشانده را بر آنها تحمیل کرد و نزدیک به سی سال بر سرنوشت آنها حاکم ساخت؟ یا به دلیل تحریک دست نشانده دیگری جنگی هشت ساله را با صدها هزار کشته بر آنها تحمیل کرد و اکنون هم دور تا دور آمریکا را با کشتی های جنگی خود محاصره کرده و با هواپیماهای بی سرنشین خود آنطور که می گویند دائم بر فراز آسمان کشورشان جاسوسی می کند؟ و آیا این ایران است که دو کشور همسایه آمریکا را به خاک و خون کشیده و ول کن هم نیست؟ من میل دارم از این 270 میلیون نفر بپرسم در صد سال گذشته ایران در چند کشور کودتا کرده و آمریکا در چند کشور؟ و این که ایران چند بار آغاز کننده جنگ علیه کشوری دیگر بوده و آمریکا چند جنگ برپا کرده است؟ آنها حتما نمی دانند که ایران در صد سال گذشته حتی یک بار هم دست به جنگ تهاجمی نزده است ولی آمریکا چه؟ این را فقط خدا می داند. اگر دچار آلزهایمر تاریخی هم شده باشند دست کم امروز جلوی چشم خودشان می بینند که » دولت دموکرات و حقوق بشر دوستشان » در همسایگی ایران چه می کند. و اینک این مردم نجیب و صلح دوست ایران هستند که باز هم بدهکارند و باید قربانی حرص و آز پایان ناپذیر تروریست ها گردند. اشتباه نشود این صفت » تروریست » از من نیست ! این تعریفی است که مجلس آلمان از تروریسم کرده است. برای این که تصور نکنید سخنم بی پایه است اصل آنرا برایتان بازگو می کنم . آقای اسکار لافونتن از رهبران برجسته حزب » لینکه » ( حزب چپ آلمان ) چند هقته پیش در گفتگو با آقای آوگشتاین، ناشر هفنه نامه فرایتاگ چنین گفت :
    » من بارها به خانم انگلا مرکل گفتم : خانم صدر اعظم، شما می خواهید با تروریسم مبارزه کنید. به من بگوئید تروریسم یعنی چه؟ من دوسال در مجلس این پرسش را تکرارمی کردم. او هم سرجایش نشسته بود و پرونده ای را ورق می زد. او نمی توانست به این پرسش پاسخ دهد. بعد به یک کارمند وزارت کشور ماموریت داده شد متن قانون مبارزه با تروریسم را تهیه کند.طبق متن این قانون : ترور یعنی بکار بردن غیر قانونی زور برای بکرسی نشاندن علائق سیاسی . و به این صورت نمایندگان پنج حزب سیاسی حاضر در پارلمان آلمان باتفاق آراء تصویب کردند که جورج بوش و تونی بلر تروریست هستند» .
    دوست عزیز! من هم مثل شما معتقدم که همیشه مردم هستند که باید تاوان جنگها را بپردازند ولی این راهم می دانم آنها که زمام کار را در دست دارند اگر بفکر مردم بودند نمی گذاشتند40 درصد از آنها زیر خط فقر زندگی کنند ولی بودجه نظامیشان ـ دست کم ـ از بودجه نظامی مجموع کشورهای عضو ناتو بیشتر باشد. در حالی که هیچ کشوری در جهان چشم طمع بخاک آمریکا ندوخته و آمریکا را محاصره نظامی نکرده است . این نیز ناگفته نماند که بی اطلاعی سیاسی مردم آمریکا مادر زاد نیست بلکه ناشی از بمباران تبلیغاتی رسانه های آمریکاست که مردم را گمراه می کنند. در ضمن می دانم کسانی هم هستند که مخالف این وضع هستند ، چه آنها که در جنبش 99 درصدی ها فعالند و چه آنها که در حاشیه آن هستند. ولی آنها که تصمیم گیرند ه هستند آنها صاحبان صنایع جنگی هستند که بنوشته پژوهشگران از صدر تا ذیل دستگاه حاکمه آمریکا را در اختیار خود دارند. آنها چیز دیگری می خواهند و نقشه های شومی در سر می پرورانند. شما هم حتما این سخن را شنیده اید که فریب حرفش را نخور عملش را ببین. شاد و سرافراز بمانید

  5. اگه جرات حمله داشت ده سال پیش حمله میکرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s