احمدی نژاد جنون ندارد بلکه، دیوانه قدرت است!


احمدی نژاد جنون ندارد

بلکه، دیوانه قدرت است!

اشپیگل آنلاین به نقل از فرایتاگ ـ گزینش و ترجمه رضا نافعی

«گونترگراس»، نویسنده و شاعر آلمانی، با شعری که علیه حمله به ایران گفت کار درستی کرد. او با این شعر آلمان را از زیرسایه سخنان صدر اعظم مرکل  که گفت امنیت اسرائیل بخشی از مصالح عالیه آلمان است بیرون آورد. گراس بحق از اسرائیل انتقاد می کند که منطق اولتیماتوم را به جهان تحمیل می کند

شعر فاخر نیست. یک تحلیل درخشان سیاسی هم نیست. ولی آن چند سطری که گونترگراس زیر عنوان » آنچه باید گفته شود » منتشر کرده است، روزی از اثر بخش ترین سخنان او ارزیابی خواهد شد. این واژه ها نقطه عطفی را بازتاب می دهند. » اسرائیل اتمی  برای  صلح  جهانی، که خواه  ناخواه صلحی است شکننده، خطرناک است».   این ، آن  یک  جمله ایست که ما در آینده دیگر به آن باز نخواهیم گشت. این جمله هیاهوئی برپا کرده است. چون حقیقتی را بازمی گوید. چون یک آلمانی آن را می گوید، یک نویسنده، یک برنده جایزه نوبل، چون گونترگراس آن را می گوید.  این جمله بیانگر نقطه عطفی است. از این رو باید از گراس سپاسگزار بود. گفتگوئی آغاز شده است که می بایست مدت ها پیش آغاز می شد.

گفتگوئی است در باره اسرائیل. و در بارۀ جنگی که اسرائیل علیه ایران تدارک می بیند، کشوری که رئیس جمهور آن، احمدی نژاد، اسرائیل را تهدید می کند، آن را لکه ننگی می خواند که باید زدوده شود. اسرائیل، کشوری که سالهاست در محاصره دشمنان است، که هنوزهم برخی آن را فاقد حق حیات می دانند ــ  صرفنظر از   سیاستی که دنبال می کند.

این جنگی است که می تواند جهان را به اعماق فرو افکند. هنگامی که یک آلمانی از آن سخن می گوید، باید از آلمان و مسئولیت آلمان نیز سخن گفته شود، که  قانونمندی هائی دارد. گراس می دانست که به او ناسزا خواهند گفت و او را ضد سامی ( ضد یهود) خواهند خواند. این آن خطر محتومی است که یک آلمانی منتقد اسرائیل با آن روبروست. ماتیاس دوپفنر، رئیس موسسه انتشاراتی اشپرینگر ( با نفوذترین موسسه مطبوعاتی ـ انتشاراتی آلمان )  با  این پندار که  قلمرو  تفسیر مناسبات  اسرائیل  و آلمان در مالکیت اوست، بی درنگ  گراس  را متهم کرد و  گفت او به  » بیان دقیق سیاسی ضدسامی» است.  و باید او را به موسسه تاریخ آلمان برای بازیابی سلامت  فرستاد. به بخش والزر، ( یک نویسنده نامدار آلمانی ) . ( منظور از این جمله آن است که بنا به توصیه دوپفنر  باید او را از دور خارج کرد ، به تبعید گاه بی اعتنائی فرستاد و تا زمانی که سلامت داوری در بارۀ تاریخ آلمان را مطابق  قرائت دوپفنر ، بازنیافته است به فراموشی سپرد . م.). گراس می بایست حساب این نیز می کرد.

اما گراس نه ضد سامی است و نه یک روح خبیث از گور گریختۀ تاریخ ( Geschichtszombi)، گراس واقع بین است. او توان اتمی اسرائیل را مورد انتقاد قرار می دهد که نظارت بر آن مجاز نیست. او از سیاست تسلیحاتی آلمان انتقاد می کند، که یک زیردریائی دیگر در اختیار اسرائیل قرار می دهد که می تواند به سلاح اتمی مجهز گردد. و با انزجار تمام از سیاست تزویر و  دوروئی غرب روی برمی گرداند، این سیاست ـ که او ضرورتی نمی بیند آنرا نشان دهد ـ از دیر باز قطب نمای سیاسی ما در خاور نزدیک  است از الجزایر گرفته تا افغانستان.

بالاخره کسی باید ما را از زیر سایه سخنان آنگلا مرکل به در بکشد، سخنانی که او در سال 2008 در اورشلیم ( بیت المقدس) بیان کرد. او در آن زمان گفت امنیت اسرائیل بخشی از » مصالح عالیه » آلمان است. و برای آن که سوء تفاهمی پیش نیاید این را نیز بر آن سخنان افزود: «و چون چنین است، در لحظه آزمون سخنانی تهی از معنی نخواهند بود .»

هلموت اشمیدت ( صدر اعظم اسبق آلمان ، که امروز در نود سالگی نیز نظرات سیاسی اش در آلمان مورد توجه قرار می گیرد.م )  در این مورد گفت مسئول امنیت اسرائیل بودن یک سخن «احساساتی ِ قابل درک و جنون آمیز است که می تواند عواقبی بسیار جدی ببار آرد .»  اگر جنگی میان اسرائیل و ایران در گیرد، » آن وقت سربازان آلمانی باید، به پیروی از این نظر، بجنگند». از آن زمان اسرائیل آلمان را در کنار آمریکا تنها کشوری می داند که می تواند به آن متکی باشد.

امروز نتانیاهو با اتکاء تمام بر پشتیبانی آمریکا، که رئیس جمهورش هنوز هم باید مطمئن باشد که گروه های یهودی از او  حمایت می کنند، و پشتیبانی آلمان،  بابت جبران تاریخ گذشته، که حالا یک مؤلفه نظامی هم به آن اضافه شده، در جهان آواز جنگی را سر داده که در حال نضج گرفتن است. روزنامه اسرائیلی هاآرتس می نویسد: «تا  کنون در جهان سابقه نداشته است که یک کشورکوچک مانند اسرائیل – نتانیاهو- برنامه عمل جهان را به این شکل مشخص کند »   از تعیین بهای نفت گرفته تا تروریسم  ـ جهان به حد کافی دلیل در دست دارد که از جنگ اسرائیل و ایران هراسناک باشد.

هیچ کس ادعا نکرده است که ایران بمب اتمی دارد. هیچکس نمی داند که ایران دست اندر کار ساختن چنین بمبی است. بلکه برعکس: آمریکا به این نتیجه رسیده که ایران برنامه اتمی خود را در سال 2003 متوقف کرده است. ولی اسرائیل گوشش بدهکار نیست. حالا دیگر صحبتشان این نیست که جلوی ساختن بمب ایران گرفته شود. حرفشان این است که باید جلوی چیزی را گرفت  که اگر ایران روزی قصد ساختن بمب را داشته باشد،  قادر به انجام آن نباشد. آنها نمی خواهند با مشکلی کلنجار بروند که زمانی آمریکا در مورد عراق با آن روبرو بود: آنها معنقد بودند که باید ثابت کنند که دشمن آنها دارای سلاح هائی برای کشتار انبوه است.  اما نه چنان مدارکی در عراق وجود داشت و نه چنان سلاح هائی.  آمریکائی ها ناچار  دست به کار جعل  سند شدند.

اسرائیل منطق اولتیماتوم را به جهان تحمیل کرده است: اصلا در پی اثبات آن نیست که ایران یک بمب دارد. قصد آن را هم ندارد که ثابت کند ایران خیال ساختن بمب دارد. فلسفه اسرائیل این است که ایران نباید به «منطقه امن تبدیل» تبدیل شود. از این رو اسرائیل تهدید می کند که دست به حمله خواهد زد، پیش آز آن که آنها بتوانند تاسیسات اتمی خود چنان در زیر سنگهای گرانیت پنهان کنند که بزرگترین بمب های بتن شکن آمریکا هم نتواند لطمه ای به آن بزند.

اسرائیل با ایران دست به قماری زده است که تا وقتی جنگی پیش نیامده، هر دو در آن بازی  برنده هستند. روزنامه های رنگین پرزیدنت احمدی نژاد را » دیوانه تهرانی » می خوانند. ولی احمدی نژاد دیوانه نیست. او می خواهد مقام خود را حفظ کند و به همین دلیل اپوزیسیون را سرکوب کرد: اعتراضات گسترده علیه رژیم خود را سرکوب خونین کرد و بسیاری از سیاستمداران اپوزیسیون را به زندان فرستاد.

احمدی نژاد آگاهانه جهان را در باره اهداف اتمی خود در ابهام نگه می دارد. او از این استراتژی دوگانه سود می برد، مانند اسرائیل که  تهدید به جنگ را وسیله سود جوئی خود کرده است . هر دو کشور متقابلا به یکدیگر کمک می کنند تا نفوذ خود را بسیار فراتر از مرزهای خود گسترش دهند. هر دو کشور بگونه ای مضحک به یکدیگر وابسته اند. این مسئله ای می بود مربوط به خود آنها اگر جهان را به گروگان نمی گرفتند. اینک هنگام آن رسیده است که بقول گراس :

«به یک مرجع بین المللی  امکان داده شود  تا پیوسته  و بدون هیچ نوع مانعی قدرت اتمی اسرائیل و تاسیسات اتمی ایران را زیرنظر   و کنترل داشته باشد.»

 ایران هم اکنون به دلیل یک سلسله تحریم ها زیر فشار قرار دارد.  حالا دیگر  باید اسرائیل را زیر فشار گذاشت. ناگفته نماند کسی که این را می گوید برخلاف آنچه که دپفنر می گوید قصدش این نیست که » گناه آلمانها را کوچک جلوه دهد و یهودیان را تبدیل عامل جنایت کند» اینجا صحبت بر سر تاریخ آلمان نیست. صحبت بر سر جهان امروز است.

http://www.spiegel.de/politik/deutschland/0,1518,druck-826163,00.html

یک پاسخ

  1. به نظر من وقت است که درباره مفهوم دمکراسی آن گونه که غرب آن را در عمل تفسیر می کند به زبانی صریح تر سخن گفت! موضوع این است که همواره دمکراسی را در مقابل دیکتاتوری قرار می دهند و در ذهن متعارف صد البته که دمکراسی بهتراز دیکتاتوری است وحال آن که دیکتاتوری درفرهنگ واژگان غربی ایجاد محدودیت بی پرده و وقیح برای دسترسی توده ها به حاکمیت است و دمکراسی ایجاد محدودیت زرنگاری است که در پشت آن هیولایی هزار دستان نشسته است تا کسی به منافع او آسیبی وارد نیاورد.گونترگراس اینک چونان وجدان بشری با شجاعتی شگفت انگیز سخن گفته است، شجاعتی که اوباما با همه هیبتش به عنوان رییس جمهور آمریکا فاقد آن است وبه خاطر قدرتش حتی اگر بخواهد بر درگاه صهیونیسم جهانی (که می کوشد خود را نماینده یهودیان نشان دهد)، لابه می کند!
    وقت است که درباره آزادی بشری سخن گفته شود! آزادی 99% ها که باید آن را نو به نو آموخت!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s