دست های چین و روسیه زیر سنگ آسیاب سوریه!


 

دست های چین و روسیه

زیر سنگ آسیاب سوریه!

روزنامه یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

  کشورهای غربی پیرامون آمریکا و کشورهای سلطنتی خلیج فارس روسیه و چین را مسئول این می دانند که شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه سختی علیه سوریه صادر نکرد. روسیه و چین غرب را مسئول ادامه خونریزی در سوریه می دانند، زیرا برغم آن که کشورهای دارای حق وتو یک برنامه مشترک در مورد سوریه بتصویب رسانیدند ( قرار داد ژنو ـ نقشه شش ماده ای ) ، ولی با حمایت یک جانبۀ گسترده از نیروهای شورشی و دادن پول و سلاح به آنها، رفتاری کاملا مغایر با قرار داد ژنو در پیش گرفتند. کشورهای غربی با این رفتار نه تنها بر عمر چالش می افزایند بلکه آنرا تشدید هم می کنند. آیا روسیه و چین ، آنطور که کشورهای غربی وانمود می کنند، کشور های » خبیثی » هستند که که فقط بفکر منافع خود هستند؟    روسیه و چین چه علائقی در سوریه دارند؟ و چگونه می خواهند چالش های درونی سوریه را حل کنند؟

 

روسیه در خاور میانه  

 

مناسبات روسیه با خاورمیانه مناسباتی سنتی است. در سده های 18 و 19 روسیه تزاری رقیب اقتصادی انگلستان و دیگر کشورهای اروپائی بود. امپراتوری عثمانی که متحد  کشورهای استعمارگر اروپائی بود برای گسترش قلمرو خود در تلاش می کرد . در پایان قرن هژدهم  نیروی دریائی روسیه تزاری برای نشان دادن حد و مرز   بلند پروازی به عثمانی وارد بخش شرقی دریای مدیترانه شد.

ارتش روسیه کریمه را که بعدا بخشی از خاک روسیه شد، تسخیر کرد . نفوذ عثمانی در دریای سیاه پس رانده شد و کشتی های روسیه در بندر  ادسا مستقر گشتند.

یکی دیگر از اهداف این مانور نیز   جلوی گیری از رشد فزاینده نفوذ مسلمین در منطقه جنوب باختری امپراتوری تزاری بود  که   اکثر ساکنان آن مسیحیان ارتدکس بودند .

از آغاز قرن نوزدهم رقابتی سخت  میان انگلستان و روسیه بر سر گسترش اعتبار و نفوذ خود  در آسیای مرکزی  در گرفت . هر دو دولت در پی آن بودند که  به اقیانوس هند راه یابند. چالش آنها  » بازی بزرگ » نام گرفت و به این نام شهرت یافت. روسیه می خواست در اقیانوس هند بندری ایجاد کند که عرصه یخبندان نباشد و لندن می خواست مانع این کار گردد.

پس از آن که عثمانی، همپیمان آلمان و اتریش در  جنگ جهانی اول از  انگلستان، فرانسه و روسیه شکست خورد مناطق عربی تبدیل به میدان جنگ شدند.

پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و فروپاشی آن انگلستان و فرانسه مناطق عربی و  سوریه بزرگ را که قبلا بخشی از امپراتوری عثمانی بودند،  بین خود تقسیم  کردند.  کنترل تنگه داردانل یا بسفر نیز به  روسیه داده شد( تنگه ای که دریای سیاه را به دریای مره مره متصل می کند) استانبول و مناطق ارمنی نشین در شرق ترکیه ( ارمنستان غربی) نیز بعنوان منطقه نفوذ روسیه شناخته شدند. در سده های 18 و 19 کشورهای استعمار گر اروپائی رقیب روسیه بودند  ولی پس از تاسیس اتحاد شوروی بازیگران جبهه های قدرت در جهان  تغییر کردند و  بویژه پس از جنگ جهانی دوم آمریکا و شوروی ، هریک با منطقه نفوذ خود، در برابر یکدیگر  قرار گرفتند. سوریه که در سال 1946 از جمله پایه گذاران سازمان ملل متحد بود بدون آن که از ارتباط های خود  با اروپا چشم بپوشد، شوروی را تکیه گاه خود کرد.در سال 1961 سوریه به جنبش کشورهای غیر متعهد پیوست .

» صفحۀ شطرنج »   بریژینسکی

 

زبیگنیو برژینسکی، که از سال 1977 تا 1981 مشاور امنیت ملی پرزیدنت کارتر، رئیس جمهور آمریکا بود در کتاب خود بنام » یگانه قدرت جهانی »  که در سال 1997 منتشر شد لُب مطلب را چنین بیان کرد : در  کانون سیاست خارجی آمریکا در برابر اروپا، خاورمیانه، روسیه و آسیا    کنترل  » اوروآسیا » قرار دارد.  اوروآسیا بزرگترین قاره بهم پیوسته جهان است که د ارای بیشترین منابع مواد خام  و جاده های حمل آن، بیشترین میزان جمعیت و بزرگترین تولید کنندگان سلاحهای جنگی ( پس از آمریکا ) است. برژینسکی این بزرگترین قاره جهان را  به صحنه شطرنجی تشبیه می کند که از بخت خوش آمریکا  در آن وحدت سیاسی وجود ندارد و بنا بر این  برنده بازی   کسی است که ماهرانه تر بازی کند . او قاره  را به » منطقه های میانی، غربی، جنوبی  و شرقی » تقسیم می کند . در این تقسیم بندی منطقه جنوبی  از بخش شرقی مدیترانه آغاز می شود و کشورهای منطقه خلیج فارس، هند و بخش شرقی چین  تا مناطق آسیای مرکزی را در بر می گیرد. پس زمینه طرح استراتژیک برژینسکی جنگ سردی است که آمریکا با پیروزی در آن به قدرت جهانی رسید. او تفاوت های فرهنگی، قومی و مذهبی را که سرانجام موجب فروپاشی شوروی شدند نیز بر می شمارد.

20 سال بعد کانونهای تازه قدرت شکل گرفتند: روسیه، چین، هند، در » بزرگترین قاره» آفریقای جنوبی و برزیل در قاره های دیگر.   این    کشورها که آنها را اصطلاحا  کشورهای » بریکس » می خوانند مناطق تازه ای از تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی ایجاد کردند. چین و روسیه  نفوذ اقتصادی خود را تا آفریقا و اروپا گسترش دادند؛ بحران مالی ، تضعیف موقعیت جهانی دلار، جنگهای به نتیجه نرسیده در افغانستان و عراق آمریکا را تضعیف کردند. اعتبار آمریکا بعنوان نمونه مشعشع » آزادی و دموکراسی » بویژه در جهان عرب    بشدت کاهش یافته است. آمریکا   با پوشاندن زیرکانه   سیاست   اشغالگرانه   و جنگهای نه چندان شدید خود، که برای انجام آنها   جنگندگان مزد گیر ی چون  القاعده  را بمیدان می فرستد، می کوشد تا رقبائی چون روسیه و چین  را از آفریقا و کشورهای عربی  براند. این سیاست در افغانستان، سودان، عراق، و ـ پس از آغاز » بهار عربی » با توسل به زروــ  در لیبی موفق شد. ولی آمریکا  با ساقط شدن فرمانروایان تونس و لیبی همپیمانهای مهمی را از دست داد. همپیمان هائی که با کمک کشورهای مقتدر اروپائی دهها سال » پاکس آمریکانا » را در جنوب حوزه مدیترانه ( مغرب)  و در برابر اسرائیل تضمین کرده بودند. پایه های امپراتوری آمریکا لق شده است. کنترل و دست اندازی به  » صفحه شطرنج اوروآسیا» به خطر افتاده است. بحران های تازه و جنگهای وکالتی احتمالا آغازی هستند برای فصل آخر از تاریخ آمریکا بعنوان  » یگانه قدرت جهانی» ، که البته آمریکا با توسل به تمام ابزار ممکن تلاش می کند تا  جلوی آنرا بگیرد.

نفوذ مسلمانان افراطی

 

چالش های سوریه بدون تردید  علت های درونی دارند. پرزیدنت بشار الاسد که به اصلاحات گرایش دارد نتوانست بموقع شتابی را که » بهار عربی » در سیاست خارجی آمریکا بوجود آورد بشناسد. خطاهائی که در نخستین روزها در برخورد با معترضان رخداد بموقع تصحیح نشد، پیشنهادهای اصلاحی که به مردم سوریه عرضه شد بدلیل کوتاهی زمان نتوانست از سوی مردم به آزمایش درآید و اپوزیسیونی که با شتاب  در خارج سرهم بندی شد ( شورای ملی سوریه) آن را طرد و تخریب کرد.بر پیشانی آخرین  گروه اپوزیسیون داخلی نیز  از خارج مهر  » خائن »   و اپوزیسیون ساخت بشارالاسد زده شد. با دخالت قدرتهای محلی، ترکیه و عربستان سعودی و پول قطر،  چالش سوریه برخلاف خواست جنبش اعتراضی در ساعات آغازین آن ، صورت نظامی بخود گرفت. امپراتوری آمریکا با همپیمان های خود در اروپا و منطقه خلیج فارس، در تمام سطوح سیاسی، اقتصادی، نظامی و تبلیغاتی ــ یک جبهه تازه در » منطقه جنوبی اوروآسیا»  باز کرد. روسیه و چین با پشتیبانی کم سر وصدای هند، آفریقای جنوبی، برزیل و کشورهای غیر متعهد در برابر سیاست آمریکا قرار گرفتند. جهانی که  به دو بلوک چند قطبی تقسیم شده   در سوریه    در برابر هم قرار گرفته  است.

در تحلیل های غربی دو دلیل برای حمایت روسیه از رهبری  سوریه ارائه می شود : بندر تارتوس در مدیترانه و فروش اسلحه به سوریه. محمت علی بیراند روزنامه نگار ترک در 12.7.2012  در روزنامه حریت نوشت اهمیت استراتژیک   بندر تارتوس اندک است بویژه با درنظر گرفتن این که حضور نظامی روسیه در آن  نیز چشمگیر نیست . فقط پنج درصد از صادرات نظامی روسیه به سوریه فرستاده می شود و قراردادهای تازه نیز به اجرا درنیامدند. محمت علی بیراند به تفسیری اشاره می کند که روسلان پوخوف رئیس مرکز تحلیل های استراتژیک و فنی در مسکو،  برای روزنامه نیویورک تایمز نوشت و در 6.7.2012 منتشر شد.  پوخوف در این تفسیر می نویسد :» دلیل واقعی مقاومت روسیه در برابر دخالت شدید بین المللی علیه رژیم اسد، ترس روسیه است از گسترش اسلام افراطی » از جمله در خود روسیه است. در جهانی که کشورهای غربی بگونه ای فزاینده پیوسته دست به دخالت های یک جانبه نظامی می زنند»     موقعیت روسیه بعنوان یک  ابر قدرت تضعیف می گردد.

در واقع روند چشمگیر در تغییرات حاصل از » بهار عربی» و نیز جنگهای افغانستان و عراق این است که رژیم های زورمدار اما سکولار منهدم گشتند و نفوذ افراطگرایان اسلامی گسترده تر شد. سازمانها و احزاب اخوان المسلمین و در سایه آنها سلفی ها  در تونس و مصر قدرت را بدست گرفتند. در مراکش و اردن نیز نفوذ آنها در حال گسترش است، در اپوزیسیون سوریه موسوم به شورای ملی سوریه  و در میان گروههای مسلح در سوریه نیز اکثریت در دست آنهاست . اخوان المسلمین و سلفی ها، هر دو از  قطر و عربستان سعودی کمک های مالی دریافت می دارند.

در آنسو رژیم اسد قرار دارد که رفتارش با جنبش اعتراضی مورد انتقاد روسیه نیز قرار گرفته است. اما  حکومت او  حکومتی است سکولار که  تضمین کننده تنوع  ادیان و اقوام است. این اصل بویژه برای اقلیت قومی چرکس ها که  روس هستند و همچنین برای مسیحیان ارتدکس حائز اهمیت فراوان است. کلیسای ارتدکس روسی در سوریه   با رمی های کهن و گروههای ارتدکس پیوند نزدیک دارند. مناسبات دو کشور با یکدیگر بسیار ژرف است یک گروه مذهبی بزرگ و دو ملیتی در سوریه زندگی می کند. بسیاری از اهالی سوریه در روسیه تحصیل کرده و در آنجا ازدواج کرده اند و روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با یکدیگر دارند. برای همه اینها سکولار بودن رژیم سوریه اهمیت توصیف ناپذیر دارد.

قاعده اساسی لاوروف

روسیه اهداف ژئواستراتژیک آمریکا را ـ که بریژینسکی بیان کرده ـ خوب درک می کند. روسیه خواستار یک یوگوسلاوی دوم نیست و در عرصه بین المللی  عمیقا در پی به کرسی نشاندن  دیپلماسی است( در برابر  سیاست نظامیگری.م). مشاوران روسی چه در منطقه و چه در سوریه  در سطوح مختلف فعا ل هستند و می کوشند تا روند نظامی گری را متوقف سازند. در پایان ماه سپتامبر کنفرانس اپوزیسیون در دمشق برپا شد که بنا به درخواست روسیه رژیم سوریه امنیت کنفرانس را تضمین کرد.

نشریه اینترنتی آمریکائی موسوم به » هافینگتن پست» در اواسط ژوئن 2012  نوشته ای از لاوروف منتشر کرد که وی در آن نوشته  رویدادهای جهان عربی را تاریخی توصیف کرده و در مورد موضع روسیه در بارۀ آن می نویسد:»  این روند که به مرحله پرتلاطمی رسیده می تواند یک نظام جهانی نوین  و چند قطبی  بیافریند».

لاوروف می نویسد : کشورها و سازمانهای جهانی می توانند  دو موضع داشته باشند » یا به خلقهای عرب کمک کنند تا آینده و سرنوشت آتی خود را خود تعیین کنند، یا برای  ایجاد یک واقعیت سیاسی تلاش کنند که خواستها و امیال آنها را بر آورده سازد». شکل دوم  با استفاده از ضعف های ساختاری  دولتی  و سنگ شدگی دیرینه آن » صورت می گیرد. روسیه نیز چون بسیار ی از دیگر کشورها به » تلاشهای خلقهای عرب برای دست یافتن به زندگی بهتر، دموکراسی و رفاه «کمک  می کند. روسیه ازابتکار همکاریهای مدیترانه  ای استقبال کرد و موکدا با بکار بردن خشونت » بویژه در مورد مردم غیر نظامی» مخالفت ورزید . شاید هیچ کشوری چون  روسیه هزینه واقعی یک انقلاب را نشناسد. ایجاد تحول در یک جامعه کاری است » پیچیده و معمولا طولانی و بندرت خالی از اشکال». پیچیدگی مناسبات بین المللی افزایش یافته و روشن است که » بکار گرفتن خشونت برای حل مسائل از  آینده ای موفقیت آمیزبرخوردار نیستند». وزیر خارجه رورسیه نمونه هائی را بر می شمارد و از » موقعیت پیچیده عراق  و بحران افغانستان  یاد می کند که به هیچ وجه پایان نیافته است».  پس از سقوط قذافی فاصله لیبی با رفاه بسیار زیاد شده است و  بجای آن بی ثباتی در   صحرا و منطقه ساحل آفریقا گسترش یافته » و  اوضاع  در «مالی » سخت وخیم شده است». باید » درک کرد که در سوریه واقعا چه می گذرد» و به آن کشور کمک کرد تا از این مرحله دردناک از تاریخ خود بگذرد».

روسیه از رژیم سوریه دفاع نمی کند، هیچ انگیزۀ اقتصادی یا سیاسی چنین دفاعی را توجیه نمی کند. ولی سوریه یک کشور چند مذهبی است و اهالی آن سنی،شیعه،علوی، ارتدکس و مسیحی، دوروزی و کرد هستند. آزادی مذهب و عقیده در دهه های گذشته از سوی رهبری حزب بعث مورد احترام بوده است ولی اکنون اقلیت های مذهبی و غیر مذهبی وحشت زده هستند و بیم آن دارند که پس از سرنگونی رژیم همه چیز منهدم گردد. در روسیه نیز از صدها سال پیش معتقدان به مذاهب گوناگون که اکثرا ارتدکس، مسیحی یا مسلمان بودند در کنار هم زیسته اند. کشور ما هیچگاه در جهان عرب جنگهای استعماری نکرده است، برعکس از استقلال ملیت های عرب  و حق تعیین سرنوشت ملل پیوسته حمایت کرده است». بنا براین روسیه  تا امروز در پیدایش  عواقب  رفتار حکومت های استعماری  و تشنج های برخاسته از آن که امروز شاهد آن هستیم هیچ مسئولیتی نداشته است . این را نیز می دانیم که دخالت های خارجی ــ تحریم ها، رسانه های تصویری نامطلوب،   دادن  سلاحهای بیشتر  به شورشیان و یا حتی بمباران خاک سوریه، نه موجب استقرار صلح در  سوریه   خواهد شد و نه در منطقه . و بالاخره لاوروف چنین نتیجه می گیرد که روسیه می خواهد در جبهه ای قرار گیرد که تاریخ آن را تایید کند. سوریه نباید تکه تکه شود، آنطور که شوروی شد،  یوگوسلاوی شد ، افغانستان، عراق و لیبی شدند. سوریه باید یک کشور مستقل و حاکم بر سرنوشت خود بماند. انگیزه سیاست روسیه این است.

کمکهای اقتصادی چین

نگرانی های روسیه در باره توسعه طلبی های غرب اکثرا با نگرانی های چین  یکسان است. چین در بیست سال گذشته خود را تبدیل به یک قدرت اقتصادی در جهان کرده است. چین نیز علائق اقتصادی خود را در خاور میانه با خطر مواجه می بیند.چین هم مانند روسیه به رفع تنگناهای اقتصادی سوریه که ناشی از تحریم های آمریکا و اروپاست و سوریه را زیرفشار قرار می دهند،  کمک  میکند. چین نیز   کشور ی است که ملیت های فراوانی را در بر می گیرد. کشوری است که  در باختر آن ایغور ها زندگی می کنند که مسلمان هستند و با حکومت چین در چالش   ، چالشی که رو به رشد است و باید حل گردد. روزنامه نگاران در اردوگاه شمال لبنان   ایغوری هائی را مشاهده کرده اند که برای  شرکت در جهاد علیه  سوریه آموزش می دیده اند.

چین شرکت در مباحثات بین المللی را در حال حاضر بعهده روسیه گذاشته است بویژه از آن رو که رهبری چین نه فقط  در عرصه سیاست داخلی با تلاطم روبروست بلکه ناگهان با بیداری علاقه ملی ژاپنی ها به جزائر    دریای شرقی چین نیز روبرو شده است،  جزائری که دارای    منابع موادخام ذیقیمت هستند. پکن می داند که  منافع ژئو استراتژیک قدرت جهانی آمریکا  در آسیا هم در تضاد با روسیه است و هم با علائق چین، که یک قدرت اقتصادی رو به رشد است. چین  این خطر را می بیند که    در یک جنگ وکالتی در گیرش کنند، جنگی که توسط دیگران    برای حفظ منافع آمریکا صورت   گیرد. چین با  آفریقا و جهان عرب مناسبات  دوجانبه  نظامی دارد، اما اساس سیاست خارجی چین برای دست یابی به مواد خام، برقراری مناسبات اقتصادی و تامین    مواد غذائی  فقط    تامین نیاز های یک میلیارد و سیصد وچهل و چهار میلیون ساکنان آن کشور است. بنظر می رسد چین در عرصه نظامی از راهنمائی » وو سونزی » پیروی می کند که هم فیلسوف بود و هم ژنرال  و در  2500 سال پیش می زیست. کتاب » ووسونزی» حاوی اندیشه هائی است   در بارۀ » هنر جنگ » که تبدیل به یک کتاب کلاسیک شده است. یک اندیشه کانونی در آن کتاب این است :» کار سترگ آنست که مقاومت دشمن را بدون نبرد در هم بشکنی.»

مناسبات چین با خاور میانه بسیار کهن تر از مناسبات روسیه با این منطقه است. از دویست سال پیش از میلاد مسیح دو جاده اصلی بازرگانی  با جاده های فرعی   بیشمار، ازچین آغاز می شدند و باگذشتن از آسیای مرکزی به دریای مدیترانه می رسیدند. این راه  را یک آلمانی بنام  » بارون فن ریشت هوفن «،   تازه در سال  1877   بود که «جاده ابریشم» نامید. جمهوری توده ای چین و سوریه در سال 1956 با یکدیگر مناسبات دیپلماتیک برقرار ساختند و روابط خود را بیشتر بر پایه مناسبات بازرگانی دیرینه   استوار ساختند. در طی این مناسبات         آنچه از چین به سوریه میرسید بمراتب بیشتر از آن بود که از سوریه به چین می رفت. چینی ها در عرصه راه اندازی و بهره برداری از صنایع   نفت  و گاز  در سوریه نقش مهمی ایفا کردند. چین به ایجاد و تکامل          صنایع سوریه، مثلا در عرصه تولید منسوجات یا تولید لاستیک اتوموبیل کمک ها زیادی   کرد و قراردادی برای ایجاد یک نیروگاه آبی بین دو کشور منعقد گشت. همکاری های نظامی دو کشور در سالهای آغازین مناسبات آن دو، در سالهای دهه 1960 حائز اهمیت بود. ولی امروز علائق اقتصادی دو کشور در درجه اول اهمیت قرار دارند.

چین در عرصه بین المللی از جمله در سوریه نیز از شیوه آرام فشار و گفتگو پیروی می کند و بعنوان میانجی وارد عرصه می شود. آخرین بار پکن پذیرای   بانو شعبان مشاور اسد بود و گویا موضوع مذاکرات آنها در جوار توافق های اقتصادی، بکاربستن قرار دادژنو بوده است. چین نیز چون روسیه با گروههای محتلف اپوزیسیون سوریه گفتگو می کند با این هدف که  مانع خشونت   و دخالت نظامی غرب گردد و این کشور  از طریق گفتگو  تغییر کند. سفیر چین نیز چون سفیر روسیه در کنفرانس اپوزیسیون سوریه که در پایان ماه سپتامبر در دمشق برپا شد حضور داشت.

/005.http://www.jungewelt.de/2012/10-04php

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s