هشدار بنی صدر نسبت به 15 واقعیت مهم خاورمیانه و »نقشه خاورمیانه جدید«


هشدار بنی صدر نسبت به 15 واقعیت مهم خاورمیانه و »نقشه خاورمیانه جدید«

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید

 

عصر جدید: در پی اتفاقات اخیر در منطقه مانند آتش بس بین اسرائیل و فلسطینی ها و رای سازمان ملل برای دولت ناظر شدن فلسطین، آیا خاورمیانه شاهد جغرافیای سیاسی جدیدی است و ربط آنرا با ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

بنی صدر: با 138 رای موافق، 9 رای مخالف و 41 رای ممتنع، فلسطینی ها دولت ناظر در سازمان ملل شدند، امریکا و اسرائیل که رای منفی دادند، گفته اند که راه حل در نیویورک نیست بلکه در مذاکرات مستقیم دربیت المقدس است اما رویه اسرائیل از زمان پیدایش تا امروز برای مذاکرات مستقیم، این بوده است که ظاهرا می گوید مذاکرات لازم است، ما با تروریسم مخالفیم و با آن روبرو هستیم ولی همان زمان، در عمل سرزمینهای فلسطینی ها را می خورد، بطوری که در عمل زمینی برای شکل گرفتن کشور فلسطین نماند، چنانچه در پاسخ به رای دیشب، امروز اعلام کرده است که 3000 خانه جدید در سرزمینهای فلسطینی خواهد ساخت، بنابراین مسئله گفتگو با رژیمی است که بنایش بر اینستکه فلسطینی نباشد.

در همین زمان، «نقشه خاورمیانه جدید» که در سال 2006 انتشار پیدا کرده بود دوباره مطرح شده است. آنزمان آقای بوش از «خاورمیانه بزرگ» و دموکراسی در خاورمیانه بزرگ صحبت می کرد اما خانم کاندولیزا رایس وزیرخارجه اش به تل آویو رفت و از اصطلاح»خاورمیانه جدید» بجای «خاورمیانه بزرگ» صحبت کرد و در همان زمان نقشه خاورمیانه جدید که یک سرهنگ آمریکایی شاغل در وزارت دفاع آمریکا کشیده بود، منتشر شده بود که در اصل نقشه تجزیه کشورهای منطقه است. 15 واقعیت که اکنون جلوی چشم هر ایرانی و هر ساکن منطقه خاورمیانه هست را فهرست کرده ام و با شما ایرانی ها در میان می گذارم. هر کدام از آنها را که درست یافتید، احساس مسئولیت خود را نسبت به سرنوشت کشورتان، بیشتر کنید و اهمیت بیشتری به استقلال و آزادی ایران و خودتان بعنوان انسان بدهید:

1- قلمرویی گسترده شامل آسیای میانه، خاورمیانه و شمال آفریقا بعلاوه افغانستان، پاکستان منطقه ی خشونت است و جنگ از نوع ترور در تمام این منطقه جریان دارد.

2- در این کشورها، بخش مهمی از نیروهای محرکه را بجای اینکه در رشد به کار ببرند، تخریب می کنند، بخش دیگری را نیز صادر می نمایند. مثلا در مورد ایران، نیروی بزرگ و مهمی که داریم انسان است، سالی 150 هزار مغز صادر می کنیم! نفت را هم صادر می کنیم، درآمدهای آنرا صرف قوای  قهریه، نفوذ در منطقه یا خرج سرکوب می کنیم یا اینکه رانتخوار ها به جیب می زنند. در عربستان هم همین رانتخواری و خرید نظامی را می بینید.

3- آسیا بپا خاسته است، دیگر آن آسیای دوران پیش از جنگ جهانی دوم و دهه های اول بعد از جنگ نیست، حالا چین می گوید که چهار سال  دیگر اقتصاد اول دنیا می شود، اقتصادهای ژاپن و اژدهای اقیانوس کبیر هم هستند، هند هم در حال تبدیل به یک اقتصاد بزرگ است ولی کشورهایی که در منطقه ترور قرار دارند گرفتار استبداد هستند. در چین، مرام دولتی شکست خورده است، در کشورهای ما اسلام به مثابه ی مرام قدرت شکست خورده است و روشهای خشونت آمیز در هیچ جا ره به جایی نبرده اند با این حال نمی توان گفت که به شکل کامل از بین رفته اند، هنوز وجود دارند.

4- اگر اشتراک در وطن با دموکراسی سازگار است، تجزیه طلبی برعکس، گویای زورمداری است. تجزیه طلبان این کشورها که باید آن نقشه ی کذایی را اجرا کنند، هیچکدام دموکرات نیستند، حتی اگر فریاد هم بزنند که ما دموکراتیم، راه و روششان در طول سالهای دراز حکایت از این دارد که مطلقا بویی از دموکراسی نبردند. اصلا خود تجزیه طلبی می گوید که ضد دموکراسی هستند. دموکراسی نیازمند وحدت در وطن است، بدون وطن جامعه ای وجود ندارد، دموکراسی هم وجود ندارد، بدون وحدت سرزمینی دموکراسی وجود ندارد.

5- «نقشه خاورمیانه جدید» در آمریکا کشیده شده است و می دانیم که در حال حاضر آمریکا، اسراییل و انگلستان متحدا، بانی تجزیه طلبی در کشورهای ما هستند، از راه اتفاق نیست که خانم کاندولیزا رایس در اسراییل از خاورمیانه جدید صحبت کرده است، بلحاظ اینکه اولا در آنچه که به اسراییل مربوط می شود، نه تنها بقای خود را در تجزیه ی کشورهای منطقه تصور می کنند، بلکه سلطه ی خود را بر منطقه در این می بیند و این زیاده خواهی برعکس امکان دارد که خود اسراییل را به تحلیل ببرد، اگر عقلی در سر دارند این حرف مرا بشنوند.

اگر تاریخ را از زمان ملی کردن نفت در ایران مرور کنیم، می بینیم که هرجا مردم این کشورها برای دموکراسی و حقوق ملی برخاستند، مانند ایران که صاحب امتیازها به سرکردگی خانواده پهلوی با مراجعه به قدرت خارجی کودتای 28 مرداد کردند، صاحب امتیازهای سایر کشورها نیز همین گونه عمل کردند. در مصر هم(قبل از ناصر) دربار فاروق بر ضد حزب وقت کودتا کرد، البته بعد از آن جنبش افسران آزاد به بساط سلطنت در مصر پایان داد. در این منطقه هرگاه کشوری خواست رشد کند، بر سرش ریختند و آنقدر بر سرش کوبیدند تا بنابر قولی که درباره عراق به کار بردند آن کشور را به عصر حجر برگردانند.

6- در خود غرب هم تمایل به تجزیه طلبی پیدا شده است منتها در غرب مناطق ثروتمند تجزیه طلب شده اند چنانچه اخیرا در اسپانیا حزب طرفدار استقلال کاتالان برنده شد. حرفشان اینستکه چرا ما مالیات بدهیم، قسمت های فقیری که کاری ندارند بخورند!؟ در شمال ایتالیا هم با همین پدیده روبرو هستیم و آنها نیز همین حرف را می زنند، جدیدا در خود آمریکا، در ایالت تگزاس هم همین توقع بوجود آمده است. خب آقای آمریکا! شما که نقشه خاورمیانه جدید را ترسیم می فرمایید، اگر قرار بشود که کشورها را براساس تفاوتهای دینی، قومی و نژادی تجزیه کنند، خود شما به چندین کشور تجزیه می شوید، چطور بر شما جایز نیست، برای ما لازم است!؟ به هر حال یک پدیده که در دنیای معاصر، در غرب مشاهده می کنیم تمایل به جدایی از سوی ثروتمندتر هاست و در بخشهایی از کشورهای منطقه ما که می بینند زندگی شان بهتر است، ممکن است اینگونه فکر کنند و بگویند گور پدر بقیه! (عذر می خواهم از این اصطلاح)، بقیه بروند، در هر جایی که می خواهند در فقر خودشان زندگی کنند اما به این نکته توجه ندارند که وضعیت ما با اروپا فرق می کند. در اروپا کاتالان هم اگر فردا بخواهد از اسپانیا جدا شود باز هم در اروپاست بنابراین چیزی از دست نمی دهد اما ما در کشوری هستیم که اگر روی خط تجزیه برویم چیزی از ما باقی نخواهد ماند. در اروپا ابتدا اتحاد بزرگی درست کرده اند و در آن اتحاد بزرگ این تغییر و تبدیلها می تواند روی دهد اما اگر در کشور ما تجزیه اتفاق بیافتد، بصورت واحدهای کوچکتر در خواهیم آمد و غربی ها راحتتر ما را می خورند.

7- تا دهه ی 1980 یعنی تا انقلاب ایران، آمریکا و انگلیس خواهان تجزیه کشورهای ما نبودند برای اینکه با دیکتاتوریهای مرکزی منافع خود را تامین می کردند و هستی ما را به راحتی می بردند اما حالا نه آنها این توانایی را دارند چون به تدریج دائم از قدرت آنها کاسته شده است و نه ملتهای ما آن دیکتاتوری ها را تحمل می کنند، در نتیجه آنها می گویند که اگر ما بخواهیم به خورد و برد ادامه بدهیم، چاره ای جز تجزیه ی این کشورها نیست. اتفاقی نیست که آمریکا به عراق رفته و این کشور عملا به سه قسمت تقسیم شده است، به افغانستان رفته و آن کشور را عملا تجزیه کرده است. به لیبی هم رفته اند و باید دید که در آنجا چه چیزی رخ خواهد داد. فردا که کار سوریه را تمام کنند آنجا هم همین بساط خواهد شد یعنی در واقع بخشی از تمایل به تجزیه از ضعف و انحطاط قدرت غرب، خصوصا آمریکا و انگلستان ناشی می شود.

8- شما اگر به نقشه نگاه کنید، می بینید که نقشه طوری ترسیم شده است که جاهایی که نفت و گاز دارند تجزیه می شوند. هر جا نفت و گاز دارد آنجا به صورت یک کشور در می آید مثلا یک کشور درست کرده اند و اسمش را کشور «شیعه ی عربی» گذاشته اند که از پیوستن خوزستان و جنوب عراق به منطقه ی شیعه عربستان ایجاد می شود، یعنی تمام مناطق نفت خیز این سه کشور مال آن منطقه کوچک می شود و راحتی می توان هستی اش را برد، جیغ بنفش هم بکشد به جایی نمی رسد! در حال حاضر این کشورها تا حدودی می توانند روی همبستگی همدیگر حساب باز کنند، البته اگر دموکراسی برقرار کنند خیلی بیشتر می توانند روی این همبستگی حساب باز کنند چون اگر چنین تجزیه ای پیش بیاید دشمن یکدیگر می شوند و  مجبورند به قدرتهای خارجی تکیه کنند در نتیجه غارت می شوند تا زمانی که هستی شان تمام و مثل قضیه آفریقا شوند و به آنها بگویند که حالا بروید هر جور می خواهید زندگی کنید.

9- گروههای تجزیه طلب در این کشورها بدون استثنا وابسته اند، پول، دستگاههای فرستنده و اسلحه را  قدرتهایی به اینها می دهند که می خواهند کشورهای ما تجزیه بشوند.

10- واقعیت دهم به خود ما برمی گردد؛ هر کشوری(خصوصا بعد از جنگ جهانی دوم بدینسو) که پای استقلال سست شده و روی استقلال نایستاده، در معرض تجزیه قرار گرفته است که بزرگترین موردش هندوستان است که به چهار کشور تجزیه شده است و بعد از آن در منطقه ی ما، فلسطینیان قربانی شده اند و کشور اسراییل بوجود آمد. در حال حاضر هم عراقی ها، لبنانی ها، لیبیایی ها و سوری ها قربانی هستند. هر کشوری که مردمش نسبت به استقلال مقداری سست شده باشند، گرایشهای تجزیه طلب جلو می آیند و عملا تجزیه به این کشورها تحمیل می شود. این واقعیت برای همه ایرانیان و همه ی مردم کشورهای منطقه درس بزرگی است.

11- در سالهای اول بعد از جنگ جهانی دوم، «ایدئولوژی» توجیه کننده تجزیه بود. بطور مثال ماجرای ملیتها تزی است که آقای استالین درست کرد و از آن به بعد سیاست خارجی رژیم شوروی این شد البته بر هرجایی از جمله در آسیای میانه که مسلط شدند ارتش سرخ چنان به حساب کسانی که طبق آن تز می خواستند عمل کنند، رسید که حتی یک نفر از آنها زنده نماند. اکنون دیگر ایدئولوژی کاربرد ندارد و جایش را به قومیت، زبان و مذهب داده است.

12- در هر جایی که جدایی انجام گرفته، از راه خشونت انجام گرفته است، نه از راه صلح! در جاهایی هم که مدعی وجود دارد، همگی اسلحه به دست هستند، علتش اینستکه اگر صلح باشد و حق صلح، حق اشتراک و حق اختلاف رعایت شود، جامعه مورد نظر می توانند با یکدیگر در دموکراسی زندگی کنند، دلیلی نیز برای جدایی باقی نمی ماند، بعنوان یک واحد بزرگ با هم رشد می کنند و به جلو می روند و حتی می توانند با سایر ملت های منطقه مجموعه درست کنند و به محوری در دنیای امروز تبدیل شوند، چرا که واحدهای کوچک در دنیای امروز به راحتی بلعیده می شوند.

13- آمریکا، انگلیس و …. به خاورمیانه و آسیای میانه تنها بخاطر نفت و گاز نیاز ندارند بلکه از لحاظ مهار قدرتهای رقیب یعنی چین و روسیه نیز این نیاز وجود دارد. در حال حاضر آمریکا و اروپا می خواهند خاورمیانه جدیدی بسازند که شامل آسیای مرکزی نیز هست اما،

14- روسها که در طی دو قرن اخیر آسیای مرکزی را در تصرف خود داشته اند و در آسیای میانه هم دارای نقش بوده اند، حال هم همان نقش را دارند، اخیرا چین هم وارد عمل شده است، بنابرین کشورهای منطقه نظیر ایران به منطقه رقابت قدرتهای تبدیل شده است و هرجایی که این قدرتها باهم توافق می کنند، هر بلایی که لازم بدانند بر سرش می آورند، مثلا در مورد لیبی توافق شد و آن بلا بر سرش آمد. در مورد سوریه هنوز توافق نشده است، برخورد و جنگ وجود دارد، به اصطلاح نتیجه توافق و اختلاف این قدرتها خشونت است و در هر دو حالت ما قربانی هستیم.

15- واقعیت پانزدهم، ما مردم منطقه هستیم، در واقع خلاء یی است که خود ما ایجاد می کنیم و این خلاء را قدرتها پر می کنند، استبدادی که در ایران حاکم است، ساخته دست خود ماست. خلاء فرهنگی و خلاء رشد را قدرت خصوصا قدرت خارجی پر می کند و گروههای وطن فروش تجزیه طلب را به عنوان عامل به کار می اندازد. اگر ما این خلاء را پر کنیم، از آنجایی که این قدرتها خود در حال انحلال هستند، توانایی ترسیم نقش خاورمیانه جدید را نخواهند داشت پس مشکل خود ما هستیم. مثلا در مصر مردم انقلاب کردند، آقای مرسی که با رای مردم رئیس جمهور شده است، تصویب نامه ای نوشته، خودش هم امضاء کرده و به خودش اختیارات مطلق داده است، مثال بارز ولایت مطلقه! دوستی می گفت: «شما خیال می کنید که مردم ایران هنوز ولایت فقیه را قبول دارند که همچنان از آن صحبت می کنید؟» گفتم: متاسفانه این ولایت مطلقه در کله های ما ایرانی هاست، در کله های عموم مردم این منطقه هست والا چطور می شود که از یک طرف انقلاب می کنیم و از طرف دیگر بلافاصله مستبدی ساخته می شود!؟ از این موضوع صحبت می کنم تا انسان ایرانی به خود بیاید، به حقوقش بپردازد، به استقلال و آزادی خود بها بدهد. بجای اینکه مرتب برای دیگران تکلیف معین کند که متاسفانه رسم بسیار بدی در میان بسیاری از ما شده است، حقوق دیگران را بپذیرد و از حقوقش دفاع کند تا خلاء یی نماند که واقعیتهای تلخی که شمردم، آنرا پر کند.

واقعیتهایی که شمردم، مال دیروز و امروز و نیست، حداقل نیم قرن است که با این وضعیت زندگی می کنیم و تا وقتی هم که ما این خلاء ها را پر نکنیم خطرهایی از این نوع «خاورمیانه جدید» که توضیح دادم، وجود خواهد داشت. شما وقتی به وطنت بها ندهی، به استقلال و آزادی خود بها ندهی و در راه رشد نشوی، قدرت خارجی می تواند با تجزیه کردن کشورهای شما، هستی شما را بهتر بخورد، این چیز مبهمی نیست که نتوان آنرا فهمید، بعد هم از آمریکا گله کنیم که چرا این نقشه را کشیدی؟ گله را باید از خودمان بکنیم.

مشاهده کنید که از جنبش سال 88 به این طرف، رژیم نسبت به کسانی که روی «حق من کو» ایستاده اند، بیشترین حساسیت و خشونت را بکار برده است که نمونه بارزش آقای ستار بهشتی است که در سایت خود گفته بود که ما ولایت فقیه نمی خواهیم. آقای ملکی به آقای خامنه ای نامه نوشته است که برو! هموطنی به من نامه نوشته است: «آقای ملکی در نامه خود نوشته چون شما آقای خامنه ای عادل نیستی، برو!، پس اگر فردی آمد و گفت من عادل هستم باید او را به عنوان ولایت مطلقه پذیرفت؟» من به این هموطن عرض می کنم که اگر کسی آمد و گفت من این اختیارات مطلقه را می خواهم، قطعا دروغ می گوید و عادل نیست چون اگر شما بهترین آدم دنیا هم باشی و به تو بگویند این اختیارات را بکار ببر، زورگو می شوی، بنابرین کسی که عدالت داشته باشد، ولی فقیه نمی شود که به جان مردم نمی افتد. این مردم اصل ولایت فقیه را نمی خواهند منتها باید خود را هم از این ضد فرهنگ آزاد کنند و انسان حقوقمند و حقشناس بگردند تا بتوانند جامعه ای آزاد و مستقل پیدا کنند.

وضعیت منطقه را بنابر واقعیت هایی که یک به یک شمردم، توضیح دادم و عرض هم کردم که هرگاه ما برخیزیم و خلاء را پر کنیم هیچ قدرتی الان در جهان نیست که بتواند ایجاد مزاحمت کند و بگوید نمی گذارم، دنیا تحول کرده و ما می توانیم کشوری مستقل و آزاد داشته باشیم، در وطنی آزاد و مستقل زندگی کنیم، رشد کنیم و با کشورهای منطقه نیز روابط دیگری براساس اصل موازنه عدمی یعنی بر اساس رعایت حقوق یگدیگر داشته باشیم نه اینکه رابطه ای برمبنای نفوذ و تسلط بر دیگری داشته باشیم، بلکه بر اساس حقوق ملی رابطه برقرار کنیم، آنوقت استبدادهای باقیمانده هم خواهند رفت. آسیا برخاسته، ما هم باید برخیزیم، می توانیم هم بر خیزیم و اگر بر خیزیم، بنابر موقعیتی که داریم می توانیم خیلی سریع رشد کنیم، می توانیم نقش بزرگی در جهان برعهده بگیریم. بجای اینکه در جایی باشیم که قدرتهای جهانی با هم برای منافعشان ستیز کنند، می توانیم موقعیت مهمی در رهبری جهان به عصرجدید، عصر سومی که در آن یک سیاست جهانی با شرکت کشورها به شیوه دموکراسی، توانا به مهار ماوراء ملی ها و در خدمت رشد عمومی انسانها باشد، پیدا کنیم. این یک آرمان بزرگ و دست یافتنی است اما آنچه که قطعا دست یافتنی است اینستکه اگر بخواهیم رشد می کنیم، اگر بخواهیم مستقل می شویم، اگر بخواهیم ازاد می شویم و اگر بخواخیم نقشی بزرگ در جهان پیدا می کنیم.

شاد و پیروز باشید.

گفتگو با رادیو عصرجدید در 10 آذر 1391

گفتگوهای رادیو اینترنتی عصرجدید با آقای بنی صدر، جمعه ها ساعت 21:30 الی 22:00(بوقت ایران) پخش می شوند. آدرس سایت رادیو:

http://www.asrjadid.com/musicvideo.php?vid=8eade25e1

2 پاسخ

  1. تحلیل کاملا درستی است

  2. تحلیل منصفانه و قابل توجهی از واقعیات بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s