گفتگو با نایف حواتمه بنیاد فاشیستی احزاب اسلامی مانع اصلاحات مذهبی است


گفتگو با نایف حواتمه

بنیاد فاشیستی احزاب اسلامی

مانع اصلاحات مذهبی است

یونگه ولت ــ ترجمه رضا نافعی

گفتگوئی با نایف حواتمه در بارۀ بهار عربی، نقش اسلام در خاور نزدیک و میانه و چشم انداز آزادی فلسطین..

نایف حواتمه دبیر کل جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین DFLP است. حواتمه متولد 1938 در اردن  و عضو خانواده بزرگی است که پیرو مسحیت ارتدکس و پراکنده در  سراسر منطقه فلسطین تاریخی است. حواتمه در 16 سالگی به جنبش ملی عربی پیوست، از پایه گذاران جبهه فلسطین برای آزادی فلسطین است و در 22 فوریه 1969 از جمله پایه گذاران انشعاب از این جبهه و تاسیس DFLP است. حواتمه در اردن و مسکو به  آموختن دانش   در رشته های پزشگی، روانشناسی و فلسفه پرداخت و پایان نامه دکتری خود را درمسکو گذرانید . موضوع  آن :      جنبش ملی و گذار آن به جنبش چپ.

ــ اندک زمانی پیش از آغاز شورش ها در جهان عرب که ما آن را » بهار عربی » نام نهاده ایم، شما کتابی نوشتید در باره نقش و وظائف جنبش چپ.

ــ آن کتاب زود به پایان رسید در سپتامبر 2009 . نخستین انتشار آن سه ماه بعد در دسامبر همان سال بود. در سال 2010 آن کتاب در کشورهای دیگر عربی ده بار تجدید چاپ شد.

ــ گوئی به شما الهام شده بود که شورش هائی در پیش است.

ــ  روشن بود که اوضاع نمی تواند چنان آرام بماند. بویژه با تحولات و انقلابهای دموکراتیک در آمریکای جنوبی،آسیا و آفریقا. بله، این که جهان عرب تغییر خواهد کرد و تحولات دموکراتیک و عدالت اجتماعی می تواند به آن راه یابد  به  یک پیش بینی شبیه بود . دلیل عقب افتادن آن هم تسلط مذهب مسلط در جامعه عربی و روانشناسی، سنت های تاریخی و اجتماعی در کشورهای عربی است.

ــ چرا مذهب برای جهان عرب تا این حد اهمیت دارد؟

ــ  کشورهای عربی برخلاف اروپا مرحله تاریخی روشنگری را سپری نکرده اند. از این رو مجموعه منطقه توسعه نیافته است. در اروپا مذهب مسلط تحول پیدا کرد، اصلاحات صورت گرفت. پس از آن انقلاب صنعتی رخ داد. این ها در جهان عرب رخ نداده، تحولی پیش نیامده است. قدرت های مسلط انقدر قدرت داشته اند که بتوانند در برابر اندیشه های نو و تغییراتی که نیروهای جوان خواستار آن بودند بایستند و بر آن چیره شوند. در اروپا جنبش های اصلاح طلب  هواداران لوتر و کالوین حضور داشتند. آنها موفق شدند قدرت مسلط کلیسا را بشکنند، و تمرکز را از آن سلب کنند و سر انجام توانستند قدرت مذهبی و سیاسی را از هم مجزا کنند. این سیر تحول در جهان اسلام رخ نداده است. میراث تاریخی و میراث روانی اجتماعی مانع پیشرفت هستند و هر قدرتی،  بدون استثنا، حتی آن قدرت هائی که می کوشند تا تغییرات دموکراتیک یا شبیه آن را انجام دهند متوسل به سرکوبی می شوند. بر این ها اضافه می شود نتایج تاسیس اسرائیل در قرن بیستم و سیاست استعماری انگلستان و فرانسه. این ها همه به تعمیق بحران در کشورهای عربی کمک کردند و این کشورها را در عقب ماندگی نگه داشتند. نقش تاریخی مذهب مهمترین عامل عقب ماندگی جوامع عربی است. این امر در مورد   کشورهای مسلمانی که عرب نیستند نیز  صادق است. در کنار 22 کشور عرب مسلمان 35 کشور مسلمان غیر عرب نیز هستند. روی هم رفته 57 کشور مسلمان هستند. از میان این ها فقط کشور کوچک مالزی است که مرحله صنعتی شدن را پشت سر نهاده و موفق به انجام اصلاحات مذهبی نیز شده است.

ــ    چه گرو هائی هستند  که امروز در کشورهای عربی حرف اول را می زنند ؟

ــ افرادی در سوریه، مصر، یا تونس حتی در عراق هستند که تلاش می کنند تا اصلاحات دینی صورت گیرد. ولی این ها مورد حمایت مراجع و سازمانهای دینی قرار نمی گیرند، در حالی که برای کسب موفقیت به این پشتیبانی نیاز دارند. بجای آن احزاب سیاسی مذهبی بوجود آمده اند. ولی این احزاب نه تنها در پی اصلاحات مذهبی نیستند بلکه  بنظر من بر بنیادی فاشیستی قرار دارند. مانند اخوان المسلمین. پیدایش اسلام سیاسی در جهان عرب بر این مبنی قرار دارد.

ــ تحولاتی که خواستار آزادی، عدالت و دموکراسی بودند  دوسال پیش آغاز شدند. امروز، عامل مسلط خشونت و جنگ است  و دیگر از اصلاحات   و برنامه های سیاسی صحبتی در میان نیست. این جریان بکدام سو در حرکت است؟

ــ آنچه اکنون روی می دهد قابل قیاس با سیری است که اروپائی ها در قرن هژدهم  تجربه کردند. در قرن نوزدهم محمد علی بر مصر فرمان می راند. او تلاش کرد در مسیری شبیه به اروپا حرکت کند ــ برای استقرار: دموکراسی  و آزادیهای بورژوائی. ولی او شکست خورد و زیر فشار شدید رهبران مذهبی آن زمان قرار گرفت. سرمایه نیز با  قدرت مداران آن زمان همپیمان شد و یک رژیم استبدادی بوجود آمد. عقب ماندگی، فقدان پیشرفت و تسلط احزاب اسلامی در نیمه دوم قرن بیستم وضعیت را حاد تر کرد. احزاب سیاسی مذهبی دائم در حال چانه زنی با رژیم های مستبد بودند ـ  در طول جنگ سرد ــ با آمریکا و برخی از کشورهای اروپائی در گیر شدند. مثلا عربستان سعودی که  همپیمان نزدیک آمریکاست   به احزاب اسلامی کمک مالی می کرد. اگر نمایندگان این احزاب می خواستند و یا نیاز داشتند به عربستان سعودی پناه می بردند. 40 سال پیش، این مقابله در سوریه شدت یافت( منظور روی کار آمدن حزب بعث است که مخالف شدید اخوان المسلمین است . یونگه ولت) این پسزمینه شورش هائیست که با شعار آزادی آغاز شد. حاملین این شورش ها جوانان طبقه متوسط بودند که فقیر ترین اقشار جامعه از آنها حمایت می کردند. خواست هائی که در تونس، مصر و سوریه مطرح شدند شبیه بودند: نان، عزت، دموکراسی مدرن و عدالت اجتماعی.اسلام سیاسی در آغاز اصلا نقشی نداشت.

ــ چه شد که خواست ها   و کنشگران سیاسی  اولیه پس رانده شدند؟

ــ امروز دیگر همه می دانند که عربستان و قطر از همان ماههای آغازین احزاب سیاسی اسلامی را حمایت کردند. در ماههای اولیه  ناظر حضور جوانان طبقه متوسط  بودیم بعد سر و کله احزاب سیاسی اسلامی پیدا شد که زمام کار را بدست گرفتند که تا امروز هم  دارند.  این نبرد بدرازا خواهد کشید ولی من مطمئن هستم که احزاب سیاسی اسلامی نخواهند توانست راهی برای حل مشکلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و یا برای مسائل اقتصادی کشورهای عربی عرضه کنند، چون اصلا راه حلی ندارند. آیده ئولوژی آنها قرون وسطائی است  و برای حل مسائل اجتماعی امروز نامناسب.

ــ فلسطینی ها در شورش ها شرکت نکردند گرچه انگیزه های کافی برای این کارداشتند. آنها چرا قیام نکردند؟

ــ فلسطینی ها دیرزمانی پیش از خلقهای عرب سر بشورش برداشتند. 40 سال پیش، در سال 1967 نبرد خود را علیه غصب سرزمینشان ، با اسرائیل آغاز کردند. ما یک جنبش مدرن آزادی بخش ساختیم، ( PLO  )  سازمان آزادیبخش فلسطین، در برگیرنده احزاب گوناگون سیاسی فلسطینی ها با نظریات متفاوتشان بود. از آن زمان فلسطینی ها  صاحب حقوق هستند، تمام جهان سازمان ازادیبخش فلسطین را بعنوان نماینده مشروع مردم فلسطین برسمیت می شناسد، سازمان ملل متحد کشور فلسطین را در مرزهای 1967  و بخش شرقی بیت المقدس ( اشغال شده ) را  بعنوان پایتخت آن برسمیت شناخته است .  فلسطینی ها دو قیام دیگر نیز کرده اند. انتفاضه اول( از 1987 تا 1993)  و انتفاضه دوم ( از 200 تا 2003 ) . خواست ها عبارت بودند از :  » آزادی » و » استقلال «.

ــ شما بعنوان کسی که خواستار تحقق  وجود دو دوات در فلسطین است شهرت دارید. چندی پیش که هیئتی از جمله با حضور جیمی کارتر  ــ از کرانه باختری اردن دیدار کرد، اظهارات شما بدبینانه بود.  شما گفتید حل مسئله از طریق پذیرفته شدن دو کشور در خاک فلسطین عملی نخواهد شد چون اسرائیل گامی برای تحقق آن بر نمی دارد. آیا هنوز هم به راه حل دوکشور معتقد هستید؟

ــ ما یقین داریم که که یک کشور فلسطین در مرزهای 1967 ایجاد می شود و باید بشود، پایتخت آن هم بیت المقدس شرقی خواهد بود که مرز مشترکی با اسرائیل خواهد داشت.این حق فلسطینی هاست که با خواست خود و آزاد، در امنیت و ثبات، در یک کشور دموکرات و پیشروزندگی کنند و بر سرنوشت خود مسلط باشند. بله، درست است،   دولت نتانیاهو مانع هر راه حل سیاسی است. این دولت به سیاست گسترش مناطق اشغالی در بخش شرقی و اشغال شده بیت المقدس ا دامه می دهد و  در این مورد تمام مصوبات شورای امنیت  سازمان ملل متحد را نادیده می گیرد. این دولت فاکت هائی بوجود می آورد که  تحقق راه حل دو کشور را پیوسته دشوار تر می سازد.

ــ آیا برای شما  راه حل دیگری غیر از راه حل دوکشور هم وجود دارد؟

ــ من معتقد نیستم که راه حل دوکشور شکست خورده است. ولی وقتی شما می پرسید آیا   بدیلی برای این راه حل   وجود دارد معنی آن این است که فلسطین کماکان تحت قیمومیت است، مانند سالهائی که فلسطین در اشغال انگلستان بود ( 1920 ــ 1948) . هم نتایاهو و هم اکثریت مردم اسرائیل این را رد می کنند. نتانیاهو خواستار یک»  کشور یهودی »  است که در آن فلسطینی نباشد. در شرائط قیمومیت فلسطینی ها نیز از همان حقوق شهروندی برخوردارند که اسرائیلی ها  ولی اسرائیلی ها این را نمی خواهند.

ــ آیا ایجاد یک کشور واحد می تواند راه حل باشد؟

ــ نتانیاهو، راستگرهای اسرائیل و افراطی ها از بنیاد  با ایجاد یک کشور مخالفند، صرفنظر از این که اسرائیل، فلسطین و یا هر نام دیگری داشته باشد. آنها هرگز خواستار این نیستند که خلقهای ما در یک کشور با حقوق برابر زندگی کنند. از این رو برای ما، فلسطینی ها، تنها راه موجود ایجاد یک کشور مستقل در مرزهای 1967است.

http://www.jungewelt.de/2012/12-28/037.php

11 پاسخ

  1. منصور یاسایی

    دست گلت درد نکنه عزیزم
    مانا باشی

  2. با سپاس از تلاشهای شما رفیق عزیز

  3. کاملاً ایدآلیستی تحلیل کرده اندو اسلام را مانع اصلی پیشرفت کشورهای عربی قلمداد نموده اند.در واقع مشکل را فرهنگی دانسته است.از خمله میگویند»در اروپا مذهب مسلط تحول پیدا کرد، اصلاحات صورت گرفت. پس از آن انقلاب صنعتی رخ داد»یعنی ابتدا روبنا تغییر کرده و به دنبال آن زیر بنا یعنی انقلاب صنعتی رخ داده است.به نظر من نظر ایشان نادرست است و سرنا را از سر گشادش زده اند

  4. خواننده گرامی
    نظر شما با واقعیات تاریخی همخوان نیست . برای اطلاع شما یاد آور می شویم که : تجدید نظر های مذهبی( رفرماسیون ) در اروپا تقریبا دویست سال پیش از انقلاب صنعتی روی داد. برای آن که سخن بی ماخذ نگفته باشیم تاریخ تولد و مرگ مارتین لوتر . ژان کالوین ، عصر روشنگری و نیز آغاز انقلاب صنعتی را به آگاهی شما می رسانیم. منبع هر چهار نقل قول دانشنامه ویکیپدیا بزبان فارسی است که برای شما و دیگر خوانندگان نیز قابل دسترسی و بر رسی است.

    1 ـ مارتین لوتر، (به آلمانی: Martin Luther) (تولد ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیزلبن آلمان -درگذشت ۱۸ فوریه ۱۵۴۶) کشیش متجدِد و مترجم انجیل به زبان آلمانی و یک تجدیدنظرطلب مذهبی بود. او یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌ها در تاریخ آیین مسیحیت و از پیشوایان نهضت اصلاحات پروتستانی به شمار می‌رود. آرامگاه او در شهر ویتنبرگ است.

    2 ـ یوهانس کالوین ( 1509 ــ 1564 ــ قرن شانزدهم ) فرانسوی ، اصلاحگر مذهبی در ژنو . ژان کالون (به فرانسوی: Jean Calvin)‏‏ (زادهٔ ۱۵۰۹ – درگذشتهٔ ۱۵۶۴)، مصلح، متکلم شهیر فرانسوی که از بزرگ‌ترین علمای فرقهٔ پروتستان به حساب می‌آمد. وی را بنیانگذار کالونیسم می‌دانند.

    3ـ عصر روشنگری در تاریخ فلسفهٔ اروپا، (Age of Enlightenment) اصطلاحی است که برای سدهٔ هجدهم میلادی و یا دورهٔ طولانی‌تر یعنی عصر خردگرایی در سده هفده به‌کار می‌رود.

    فلسفه روشنگری فلسفه قرن هجدهم را شامل می‌شود. دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد از فیلسوفان عصر روشنگری‌اند.

    روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ است که مدافع عقل به عنوان مبنای سیستم زیبایی‌شناسی معتبر، اخلاق، حکومت و منطق بوده و به فیلسوفان اجازه می‌دهد که حقیقت قابل مشاهده را در جهان بدست آورند.

    4 ـ انقلاب صنعتی در اواسط قرن هجدهم در انگلستان آغاز شد و به تدریج به دیگر کشورها گسترش یافت.

    «…با ابن حال باید دانست که روبنا امری پاسیف نیست. ایدئولوژی، موسسات و سازمان های اجتماعی و روان اجتماع به نوبه خود در تحول مناسبات تولید نقــشــی عظــیــم بازی می کنند…» احسان طبری ( بنیاد آموزسش انقلابی ص. 96 ـ 97 )

  5. انقلاب صنعتی یک شبه اتفاق نیافتاده است.آن شرایطی که منجر به انقلاب صنعتی شده مدت ها قبل از آن درحال تدارک بوده.تغییر شیوه تولید هم یک شبه اتفاق نیافتاده. قبل از انقلاب صنعتی شیوه تولید فئودالی در حال تغییر بوده و به تبع آن روبنا یعنی افکار نیز تغییر میکرده است .انقلاب صنعتی زمانی است که این تغیرات کمی به تغییرات کیفی تبدیل میشود و شیوه تولید سرمایه داری به وجه مسلط تبدیل میشود و طبقه جدید قدرت سیاسی را نبز قبضه میکند.من منکر تأثیر روبنا در زیر بنا نیستم ولی پایه و اساس هر تغییری تکامل وسایل تولید و مناسبات تولیدی است.زیر بنا و روبنا در هم تأثیر میگذارند ولی نقطه شروع تغییر،زیر بنا است.
    روبنای جدید(برای مثال روشنگری) ،معلول زیر بنای جدید است و نه علت آن.آقای هواتمه آنرا بر عکس دیده است.

  6. دست نازنينت درد نكند و اى كاش كه خوانندگان مطلب به جاي نگاه سطحي و پلميك گونه به اصل موضوع توجه كنند

  7. آقای رضا فانی به جای پاسخ به بنده، کلمه خارجی که معنی آنرا نمیدانم بکار برده اند{پلمیک).من زحمت آقای نافعی را ندیده نمیگیرم که دست تنها مقالات ارزشمند را ترجمه میکنند. ولی این دلیل نمیشود که اگر انتقادی به مطلبی داشتم مطرح نکنم.ما در مقابل زحمات ایشان جز تشکر کار دیگری نمیتوانیم انجام دهیم،البته وقتی خبر رسانی کردند به مجلس ختم زنده یاد مادر بزرگوارشان رفتم .
    سوال من این است که اولاً احزاب اسلامی یعنی چه؟در ایران مؤتلفه،مجاهدین انقلاب اسلامی،مشارکت و انجمن اسلامی مهندسین خود را احزاب اسلامی و راه کارگر ،حزب کمونیست کارگری خود را لاییک مینامند.حال با تقسیم بندی احزاب به اسلامی و غیر اسلامی چه نتیجه ای عاید ما میشود.در مصر ،قبل ازاین حزب غیر اسلامی مبارک رأس کار بوده که الآن هم در جامعه حضور دارد .آیا این حزب در راستای مردم است؟آیا این حزب هم طرفدار اصلاحات مذهبی است؟
    اما انتقاد اصلی من به مطلب نایف هواتمه است که میگوید مردم اروپا ابتدا آگاه شدند و سپس انقلاب صنعتی رخ داد.به نظر من این مطلب از ریشه نادرست است.لیبرال های وطنی هم میگویند بد بختی های ما ریشه فرهنگی دارد و تا فرهنگ اصلاح نشود جامعه تغییر نمیکند.آقای فانی،شما با نگاه عمیقتان . لطف کنید اگر در این مورد نکته ای دارید بفرمایید تا از اشتباه در آیم.
    در ضمن قرار نیست اگر یک نگاه، مخالف نظر ما بود، با چاشنی یک لغت خارجی آنرا سطحی بنامیم.نگاه سطحی هم یک نظر و قابل احترام است .

  8. خوشبختانه در شماره 390 راه توده آقای دکتر سروش سهرابی به موضوع مورد ادعای من پرداخته و از جمله گفته

    «کوشندگان سیاسی و یا پژوهندگان تاریخ سیاسی، در پژوهش‌‌ها و بررسی‌‌های اجتماعی خود دو شیوه متفاوت را در پیش گرفته اند. یک شیوه که می‌توان آن را شیوه ایدالیستی درک تاریخ دانست و بر تقدم اندیشه در تغییرات اجتماعی مبتنی است، شیوه دوم تغییرات اجتماعی را ناشی از تحول در مجموعه حیات اقتصادی و اجتماعی می‌داند.»

  9. خواننده گرامی جوهر
    از لطف و حسن ظن شما نسبت به خودم و کاری که من می کنم،که بزعم خودم گامی برای آگاه کردن هم مینهنانم بر می دارم، سپاسگزارم و از اینکه درمجلس ترحیم مادر من نیز حضور یافتید نیز متشکرم .
    خوشحالم که می بینم شما با پی گیری علمی و بدون » پلمیک » ( یعنی مشاجره و مجادله ای که به مسئله مورد بحث نمی پردازد بلکه گوینده را مورد حمله قرار می دهد ) موضوع را دنبال می کنید و در صدد کشف حقیقت هستید. این پیگیری شما خوشبختانه سبب کنجکاوی برخی از خوانندگان دیگر نیز گشته و آنها را به بحث و بجستجو بر انگیخته است . اینک حسن تصادف هم کمک کرده و دکتر سهرابی نیز مسئله وزیر بنا و روبنا را در راه توده 390 مطرح کرده اند. البته قبل از همه ما زنده یاد احسان طبری، استاد چند نسل از توده ای های ایران و مارکسیست لنینیست های کشور های منطقه، نخست در سال 1350 در درسنامه » بنیاد آموزش انقلابی» با بیانی فشرده مباحث مختلف و متنوع فلسفه مارکسیستی را در خارج از کشورمنتشر ساخت. این کتاب در سال 1358 توسط حزب توده ایران در ایران تجدید چاپ شد. طبری در یاد داشتی که در مقدمه چاپ ایران تحت عنوان » یادآوری مولف » نگاشته از جمله می نویسد :» از آنجا که حزب توده ایران در زمینه فلسفه مارکسیستی آثار تفصیلی بزرگی نشر داده و می دهد مولف امیدوار است که آن آثار ( و از جمله دو جلد فلسفه اثر رفیق ارجمند،گرامی نیک آئین ) بتواند روشنگر مباحثی باشد که این کتاب با فشردگی و ایجاز مطرح ساخته است.» دو کتاب زنده یاد رفیق نیک آئین نیز در 1358 درتهران منشر شد.
    منظور من از بازنویسی این اطلاعات یاد آوری این نکته است که » تقدم زیر بنا بر روبنا » نکته ای نیست که بر من پوشیده باشد و از آن بی خبر باشم یا در درستی آن تردید داشته باشم . و نیز می توان حدس زد که رفیق نایف حواتمه نیز بی اطلاح از این اصول اولیه مارکسیسم نیست . اما در عین حال به این نکته نیز باید توجه داشت که :» تئوری عمومی که استنتاج از مجموعۀ پراتیک انقلابی در مقیاس تاریخ است به خودی خود پاسخگوی مسائل مشخصی که در زمان و مکان معین روی می دهد نیست مگر آنکه بر آن شرائط به درستی انطباق یابد، تئوری انطباقی نیز بی تکیه بر بنیاد خارائین تئوری عمومی قادر نیست حل صحیح را به دست دهد و در انبوه فاکتها و پدیده های رنگارنگ اجتماعی کاملا می تواند گاه به راست و گاه به چپ برود.» ( احسان طبری ـ بنیاد آموزش انقلابی ـ مدخل) . با توجه به این نکات بود که من با نقل قول از طبری توجه شما و دیگر خوانندگان گرامی را به این نکته سوق دادم که «.. با این حال باید دانست که روبنا امری پاسیف نیست. ایده ئولوژی، موسسات و سازمانهای اجتماعی و روان اجتماع به نوبه خود در تحول مناسبات تولید نقشی عظیم بازی می کند».
    من بعنوان نمونه برای نشان دادن بغرنجی مسئله این پرسش را مطرح می کنم که آیا نخست هواپیما ساخته شد و بعد گفتند حال با این که ساخته ایم » چه کنیم ؟» یا پیش از آن انگیزه و آرزوی پرواز بود که سبب ساختن هواپیما شد؟ همین جا یاد آوری کنم که آرزوی پرواز یکی از آرزوهای دیرین بشری بوده و در میتولوژی ملل و اقوام باستانی نیز انعکاس یافته است از جمله در اسطوره پرواز کی خسرو به آسمان که شاهنامه قصه را بیان کرده است. برای کسب اطلاعات بیشتر در باره » پرواز کیخسرو» و » تاریخ هواپیما » نیز می توانید به ویکی پدیا فارسی مراجعه کنید.
    فکر می کنم یاد آوری آقای رضا فانی نیز اشاره به این نکته بوده است که باید سخن نایف حواتمه را پیکاوی کرد و از داوری سریع دوری جست. شاد باشید

  10. سلام دوست عزیز جوهر
    اول از همه اگر برای به کار بردن کلمه نگاه سطحی و یا پلمیک به شما احساس بدی را منتقل کرده و موجب آزار شده ام ، واقعا پوزش می خواهم
    اما اینکه شما با یک نگاه مطلق گرا گفته اید که تحلیل نایف حواتمه ایده آلیستی است برایم کمی عجیب بود ، اول اینکه ایشان عمری را به عنوان یک مارکسیست سپری کرده و به اندازه همه ما از تقدم و تاخر مفاهیمی چون وجود مادی و شعور اجتماعی اطلاع دارند و برای آدمی چون ایشان این متد بررسی آشنا است
    به نظرم بسیاری از ما بحث تقدم زیربنا بر رو بنا را در تحولات اجتماعی بسیار ساده کرده و به شکلی مکانیکی در دوره های کوتاه زمانی می خواهیم مصداق درستی آن را دیده و یا درستی آن را ثابت کنیم که این از اساس غلط بوده و تقلیل این نگرش علمی است در بررسی تحولات تاریخی. تقدم وجود مادی بر شعور اجتماعی و یا تقدم زیربنا بر روبنا را باید در دوران های تاریخی جستجو کرد و نه در چند دهه و یا مقطع کوتاه و محدودی در تاریخ ، که اگر چنین نگاه کنیم صد ها و هزار ها مورد نقض در آن خواهید یافت
    اگر در مقطعی کوتاه از تاریخ بخواهید درستی این نظر را توضیح دهید ، چگونه می توانید رشد ذهنیت دینی در کشور خودمان را توضیح دهید زمانی که زیربنا در این کشور نسبت به یک سده گذشته بسیار متحول گشته و نظام اقتصادی به کل دچار یک تغییر اساسی شده است و یا چگونه بازگشت روبنایی ذهنیت دینی را در کشور شوراها که همه ما مدعی بودیم که در دوران گذاراز سوسیالیسم به کمونیسم به سر می برد را می توان توضیح داد و یا قدرت گیری بنیاد گرایی دینی را در ایالات متحده که پیشرفته ترین نظام سرمایه داری جهانی است و یا فرو کش کردن ذهنیت اجتمایی گرایی در همه کشور ها را چگونه می شود توضیح داد
    به نظرم نباید از سخت جانی روبنا و تاثیر آن در همه وجود مادی در دوره های طولانی در تاریخ غفلت کرد وصحبت حواتمه را بهتر است به این شکل فهمید که دچار تناقض در متد اندیشه هم نشویم
    اما در مورد احزاب اسلامی بنظرم حرف ایشان کاملا درست است ، ایشان تفاوت گذاشته اند بین احزاب اسلامی اصلاح طلب که به دنبال پیدا کردن روایت جدیدی از اسلام هستند که با روح زمان برای تغیبرات دمکراتیک در جوامع سازگار باشند با درک اسلام گرایی اخوان المسلمین که بدنبال خلافت اسلامی است که پوسته ای ارتجاعی و واپسگرا است که کمترین مقاربتی با دمکراسی ندارد . ما در کشور خودمان هم وقتی از احزاب اسلامی حرف می زنیم بین جبهه مشارکت اسلامی و جریان ملی مذهبی و حزب موتلفه اسلامی تمیز قائل می شویم و مسلم است که درک اصلاحطلبانه اسلامی موجود در جریان ملی مذهبی و یا مشارکت اسلامی از اسلام بیشتر با دمکراسی سازگار می باشد تا درک اصولگرایان اسلام گرا در موتلفه اسلامی گرچه هر دو آنها تا اندازه معینی در جبهه طرفداران نظام سرمایه داری بوده و از نظر وانبستگی های طبقاتی با اندک تفاوتی به یک جا تعلق دارند
    به نظرم چنانکه دوست عزیزم آقای نافعی هم اشاره کرده اند بحث تقدم و تاخر رو بنا و زیر بنا را باید قدری دقیق تر مورد توجه قرار داد که اساس این متد بررسی علمی خدشه دآر نشود
    با دوستی ، رضا فانی یزدی

  11. سلام آقای فانی
    1-اینکه کسی عمری را به عنوان یک مارکسیست سپری کند و به اصطلاح دود چراغ بخورد ،دلیل بر آن نمیشود که اشتباه نکند و همه نظریاتش باید در بست پذیرفته شود.ایشان رهبرجبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین هستند ولی به عنوان یک نظریه پرداز در این زمینه شناخته نمیشوند. اصولاً رابطه مرید و مرادی مطرح نیست که مثلاً چون امام چنین گفته ،پس حجت تمام است.مائو ،تروتسکی و استالین هم یک عمر مارکسیست بودند.در این قرن دیگر کسی نظیر ابن سینا که به همه ریزه کاری های علمی زمان خود وارد باشد ،نداریم و در مهندسی ارزش که اخیراً در ایران نیز مورد توجه قرار گرفته،نظر بر این است که هر چه افراد بیشتری مثلاً از ارشدترین کارشناس تا کم و سن و سال ترین ها در مورد مسئله ای اظهار نظر کنند ،امکان حصول به راه حل منطقی ،بیشتر میشود.نظیر صیاد مرواریدی که هر چه بیشتر از آشغال های کف دریا را جمع آوری کند،احتمال دستیابی به مروارید بیشتر میشود.بنابر نباید نگران اظهار نظر دیگران ،ولو مطلق آن بود .به قول سعدی:
    گاه باشد که کودکی نادان به غلط بر هدف زند تیری
    2- این نظر درست است که تقدم زیر بنا و روبنا را باید در دوران های تاریخی جستجو کرد،زیرا ممکن است در برهه ای ارتباط بین زیر بنا و روبنا قطع شود و ناظر را به اشتباه بیاندازد ،نظیر اشتباه حواتمه در مورد مقایسه تاریخ کشورهای عربی و اروپا. برای مثال زیر بنای حرکت اتومبیل موتور است ولی ممکن است بخاط سرعت اولیه و سرازیر بودن جاده ،برای مدتی اتومبیل با موتور خاموش هم براه خود ادامه دهد،ولی این وضع نمیتواند برای مدت طولانی ادامه یابد.آقای حواتمه در واقع در یک برهه ای حرکت ماشین و خاموشی موتور را دیده ولی جغرافیای اروپا را که نقش تعیین کننده در شتاب تحولات و پیشی گرفتن تحولات این قاره داشته ،ندیده است که قابل مقایسه با کشورهای عربی نیست.زند یاد آریانپور در پاسخ به خبرنگاری که در مورد ماهیت تحولات جامعه ایرانی پرسیده بود پاسخ داده بود ،یک خلاصه یک صفحه ای دارم که همیشه به آن پایبندم.نظر آریانپور تا آنجاکه حافظه من یاری میدهد این است که به خاطر تنوع اقلیم و سایر شرایط طبیعی ایران،رشد جامعه ایرانی در همه نقاط یکسان نبوده است.همیشه صحرانشینان و شهر ها در تقابل با یکدیگر بوده اند.شهری پیشرفته تشکیل و ثروتی انباشته میشده و سپس ایلی مثلاً افشار ، قاجار یا اعراب چادر نشین به طمع امکانات شهری به شهر ها حمله ،تخریب و تاراج میکردند و در شهر ساکن میشدند ،پس از مدتی شهرمجدداً آباد و ایلاتی که شهر نشین شده بودند بوجود میآمد و مجداً این دور تسلسل تکرار میشد. در اروپا چنین انقطاعی کمتر بوده و بدیهی است افکار هم همین سیر را طی کرده است.یعنی در اروپا باید به دنبال زیر بنا که یک عامل عینی و خارج از خواست و اراده افراد است گشت نه اینکه مذهب که فرهنگ مردم و معلول شرایط عینی است ،به جای علت نشاند.آقای حواتمه به جای اینک به نقش استعمار به عنوان عامل عمده بپردازد،که اتفاقاً یکی از دلایل پیشرفت جوامع غربی است،میگوید»نقش تاریخی مذهب مهمترین عامل عقب ماندگی جوامع عربی است. این امر در مورد کشورهای مسلمانی که عرب نیستند نیز صادق است»به نظر من نتایج این چنینی که غیر واقعی نیز هست ،جز اختلاف افکنی بین مبارزین مذهبی و غیر مذهبی ،فایده دیگری ندارد.
    البته نباید برای جغرافیا نقش قاطع برای همیشه قائل شد،جغرافیا فقط نقش کند کننده یا شتاب دهنده تحولات را دارد وهمه مردم دنیا در هر جغرافیایی دیر یا زود به یکدیگر خواهند رسید .علم و فنآوری ووسایل ارتباطی و حمل ونقل عصر حاضر، نقش جغرافیا را هر چه کم رنگ تر خواهد کرد.
    نظر آقای نافعی هم درست است که زیر بنا نیز منفعلانه عمل نمیکند و خود بر عامل موجد خود تأثیر میگذارد وارتباط آنها دوسویه است ،در بسیاری از زمینه ها علمی نیزعامل ثانویه ممکن است خود به تشدید یا تضعیف عامل اولیه بپردازد.مثلاً آتش سوزی جنگل وقتی شروع شد به مرور تشدید میشود ولی هر چه توسعه پیدا کرد ،اکسژن محیط کم میشود و نهایتا، ممکن است به خاموشی آن منجر شود.فلوی مغناطیسی نیز پس از تشکیل با عامل بوجود آورنده خود مخالفت میکند. ولی روبنا در همه حال فرزند زیر بنا است و روبنا در خلاء به وجود نمی آید.
    در مورد رشد ذهنیت دینی در کشور خودمان نیز باید گفت که دینداری با هیچ فرماسیون اقتصادی و اجتماعی در تضاد نیست و یک مسئله شخصی است، فیزیک دان برجسته پاکستانی و برنده جایزه نوبل یک مسلمان معتقد بود ولی احتمالاً در حیطه علم، قانون لاوازیه را قبول داشت که عالم قدیم است و هیچ چیز بوجود نمیآید و از بین نمیرود .البته من عقیده ندارم که در ایران ذهنیت دینی رشد کمی کرده باشد ولی به لحاظ کیفی نوگرایی در آن رشد کرده که اوج آن آقای خاتمی است .رژیم دو پهلوی ها فکر میکرد که با مذهب مبارزه کرده و آنرا تضعیف میکند همانطور که در شوروی کلیساها را به محل تبلیغ افکار ضد دینی تبدیل کرده بودند و به خیال خودشان میخواستند با دین زدایی ،مردم را آگاه کنند در حالی که آگاهی لزوماً به معنی تغییر ایدیولوژی و دین زدایی نیست.ماندلا یک مذهبی است و ملا عمر نیز،پل پوت و هوشی مین هم هردو لاییک بودند،اینها را چگونه دسته بندی کنیم؟فیلم عروج ساخته شوروی ،بی ارتباطی ایدیولوژی و مواضع اجتماعی افراد را خیلی خوب به تصویر کشیده است .به هر حال وقتی زور برداشته شد تازه معلوم گردید که در زیر پوست جامعه چه چیزی جریان داشته ولی عده ای سر را زیر برف کرده بودند و وقایع را طور دیگری و باب میل خودشان تفسیر میکردند،مردم کار خودشان میکردند و آنها اسیر توهماتشان بودند.آقای حواتمه به همه احزاب اسلامی بطور عام اشاره کرده و فقط اخوان المسلمین را خطاب قرار نداده است.
    4-گفته اید که»….هردو آنها (مؤتلفه و مشارکت) تا اندازه معینی در جبهه طرفداران نظام سرمایه داری بوده و از نظروابستگی طبقاتی با اندک!!!تفاوتی به یک جا تعلق دارند».یعنی اینکه انتخاب موسوی یا احمدی نژاد از نظر وابستگی طبقاتی اندک تفاوتی دارد ،بنابراین میتوان نتیجه گرفت که خیزش سال 88 در حمایت از موسوی نیزنباید چندان جدی گرفته میشد و ارزش جانفشانی،زندان و محرومیت نداشت.
    احتمالاً این جمله از لنین است که ساده ترین تحلیل ها،نفی مطلق است یعنی همه را با یک چوب راندن و در یک کتگوری قرار دادن.در مورد جنبش درون کشور و وجود احزاب مختلف هم به جای تحلیل جزئیات آن ،راحت ترین تحلیل پیروی از سیاست نفی مطلق و همه را در جبهه سرمایه داری قرار دادن است.در دنیای کنونی چگونه میتوان دو صف مجزا را بین این همه احزاب تشخیص داد که این نسخه برای ایران پیچیده میشود.اصلاً این تقسیم بندی هیچ کمکی به یک کنش گر سیاسی میکند؟تقسیم بندی به سیاه و سفید و ندیدن رنگهای خاکستری ،ره به جایی نمیبرد.حتماً مطابق این تقسیم بندی،حزب کمونیست چین یعنی جایی که بیشترین میلیاردر دارد و ساعات کار تا 14 ساعت است ،در صف کار ولی بقیه در صف سر مایه هستند.در ایران هم حتماً راه کارگر و حزب کمونیست کارگری در سمت کار و بقیه در سمت سرمایه هستند.نمیتوان منکر دو جبهه کار و سرمایه شد ولی اینکه احزاب را نیز بتوان اینگونه طبقه بندی کرد،شدنی نیست و اصولاً فایده ای از آن حاصل نمیشود ،چون این جایگاه ها سیال است .
    5-چه کسی گفته که با تغییر زیر بنا ،قرار است مردم مذهب خود را کنار بگذارند.احتمالاً تفکر مذهبی پابپای بقیه ایدیولوژی ها باقی بماند ولی نوگرا شود.رشد بنیاد گرایی یا فاشیسم به این معنی است که جوانه های آن در جامعه به زندگی خود ادامه میدهد و هر موقع شرایط مساعد شد،توسعه پیدا میکند.بنیاد گرایی اسلامی با پشتیبانی آمریکا در افغانستان توسعه پیدا کرد و علیرغم بگیر و به بندها کماکان مورد بهره برداری آمریکا است ومتحد آمریکا یعنی عربستان به آن کمک مالی میکند . در عراق ،پاکستان،لیبی و ….در خدمت بوده و هست و هم اکنون پس از پروار شدن در لیبی در سوریه برای به اصطلاح آزادی آن کشور ،انجام وظیفه میکند.در جامعه آمریکا هم برای انحراف افکار ،راستها و حزب جمهوریخواه از بنیاد گرایی حمایت میکنند. مخالفت با کورتاژ و آزادی همجنسگرایان،طرفداری از حکم اعدام وممانعت از آموزش داروینسم و…از سیاست های علنی جمهوریخواهان است.فاشیزم و صهیونیسم نیز اگر سرمایه داری برای سرپوش گذاشتن بر بحران های خود از آن حمایت نکند ،منجمد خواهد شد.اگر از اعتقادات مردم سوء استفاده میشود راه حل، مبارزه با آن اعتقادات نیست.در فرانسه مهد دموکراسی مردم به دشمن خود سارکوزی رأی میدهند و خطر انتخاب لوپن هم وجود داشت.
    قذافی اگر صد حرف نامربوط زده این سخنش به دل مینشیند که اسلام بخشی از فرهنگ عربی است.فرهنگ را نمیتوان از بین برد بلکه باید با تکیه بر عناصر مثبتش به مردم آگاهی رسانی کرد همانطور که جنبش سبز ایران و میرحسین موسوی با تکیه بر فرهنگ مذهبی مردم رفتار کرد و جنبش عظیمی شکل گرفت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s