«هوگو چاوز» زاپاتای فراموش نشدنی امریکا لاتین


 

«هوگو چاوز«

زاپاتای فراموش نشدنی امریکا لاتین

یونگه ولت ــ   Andre Sheer 

ترجمه رضا نافعی

روز سه شنبه، میگل انگل پیرتا، مفسر تلویزیون گفت: » امروز انسانی زندگی را بدرود نگفت، امروز افسانه ای چشم بر گیتی گشود.» واقعیت این است که   تصویر پرزیدنت  هوگو چاوز از سالها پیش بر پلاکاتها و تصاویر دیواری در کنار  قهرمانان آزادی سیمون بلیوار و یا چه گوارا نقش می شد ــ و آن هم نه تنها در میهن خود. فرمانده انقلاب بولیواری  در کنار چنان بزرگانی قرار گرفته بود. جوانی  که  از سابانتا برخاست،  میهن خود را از بنیاد دگرگون کرد، آن امیدی را، که دهه ها ی دراز، از دل داغ لعنت خوردگان  رمیده بود، به دلهاشان باز آورد و به آینده تیره آنها چشم اندازی تابناک بخشید. دشمنانش   تلاش کردند تا او  را سرنگون کنند . نتوانستند . نه با کودتا و نه با انتخابات.

هوگوچاوز در 28 ژوئیه 1954 در سابانتا چشم به جهان گشود. او دومین فرزند از شش فرزند زن و شوهری بود که هر دو آموزگار بودند.  دورگه بود. از نیمه ای سرخپوست و نیمه ای سفید پوست. برای جوانی چون او، شهرستانی، از قشرهای پائینی، که رنگ پوستش هم چندان سفید نبود، راهی برای ترقی باز نبود. برای کسی چون او یگانه  راهی که می توانست چشم اندازی بر او بگشاید پیوستن به ارتش بود. او تصمیم گرفت پس از گرفتن گواهینامه دبیرستان به آکادمی نظامی برود. در سال 1975 آکادمی را با عنوان درجه دار به پایان رسانید. استادان او در دوران آموزش نظامی چیزهائی به او آموختند که حاصلش آن نشد که استادانش تصور کرده بودند.  اندک زمانی پیش از آن برنامه تدریس آکادمی اصلاح شده و تغییر یافته بود، زیرا ژنرال ها می خواستند آموزش را بر اساس   تجربه هائی که از جنگ تازه خود با سازمان های چریکی چپ بدست آورده بودند استوار کنند. مبنای تصور آنها این بود که : اگر بخواهیم در آینده مانع بوجود آمدن چنان جنبش هائی شویم باید بدانیم که هواداران آنها چگونه فکر می کنند. بر این اساس دانشجویان دانشکده افسری به ادبیاتی دست یافتند که خواندن آن برای دانشجویان دوره های پیشین مطلقا ممنوع بود، یعنی آثار: مارکس، انگلس، لنین، چه گوارا. چاوز سالها بعد برای نویسنده شیلیائی، خانم مارتا هارنکر تعریف کرد که از میان نوشته های آنها که می خواندیم یکی بود که نوشته او بیشتر به دلم می نشست: مائو. مائو معتقد بود آن عاملی که جنگ را به پیروزی  می رساند نه ماشین ها هستند، نه مسلسل ها،  نه هواپیما و نه  تانک ها آن عامل انسان است، انسانی که ماشین را می راند، مهمتر از همه ذهن (اخلاق) آن انسانی است که ماشین را می راند.»

طولی نکشید که درجه داری که ارتقاء پیدا کرده و ستوان یکم شده بود، بدلیل استقلال فکری که داشت  مورد سوء ظن بالا دستی ها قرار گرفت. او سیمون بولیوار، قهرمان ملی ونزوئلا را که دستگاه حاکمه فقط ظاهرا محترم می داشت، جدی گرفته بود. بنظر چاوز سیمون بلیوار در قرن بیستم هم راهنمای رسیدن به استقلال و استقرار عدالت در ونزوئلا بود. پیش بینی بولیوار در آغاز قرن نوزدهم این بود:» بنظر می رسد خدا ایالات متحده آمریکای شمالی را محکوم کرده است به این که  خلق های آمریکا را بنام آزادی به سیاه روزی افکند.»

یکی دیگر از سخنان بولیوار این بود: » ننگ بر آن سربازانی که تفنگ را بروی خلق خود نشانه می روند». این احساس هوگو چاوز نسبت به سربازان و پلیس هائی بود که روز 27 فوریه 1989 بر روی  هزارن نفر  از مردم   عصیان کرده ونزوئلا آتش گشودند. دولت سوسیال دموکرات ونزوئلا قیمت ها را بالا برده بود  و مردمی را که سر به شورش برداشته بودند، به خاک و خون کشید. قدرت دولتی طی دو روز نزدیک به  4 هزار نفر را بقتل رسانید، جوخه های مرگ فعالان اجتماعی را تعقیب می کردند. برخی از افسرانی که نخواسته بودند به افراد زیر فرمان خود فرمان شرکت در قتل عام بدهند بطرز مرموزی، که تا امروز هم روشن نشده است، جان خود را از دست دادند.

 در این روزها هوگو چاوز فرمانده یکی از پادگان های دور افتاده  بود . در همین زمان او با چند تن از همکاران مورد اعتماد یک سازمان مخفی در نیروهای مسلح ایجاد کرده بود، با نام جنبش انقلابی بولیواری 200MBR- . اما این شورش  فوریه 1983 که به اسم » کاراکازو» در تاریخ ثبت شد،  سازمان مخفی نظامی را نیز غافلگیر کرد، چاوز در این مورد گفت: «وقتی کارلوس آندره پرز برای سرکوب انفجار اجتماعی نظامیان را به میدان فرستاد  و آن کشتار را کرد، ما نظامیان بولیواری آن را تحلیل کردیم و به این نتیجه رسیدیم که  ما دیگر راهی برای بازگشت نداریم. تصمیم گرفتیم دست به سلاح بریم.»

روز قیام 4 فوریه 1992 بود. فرمانده همراه با 300 نفر یارانش که در گردان چتر باز زیر فرمان او بودند به حرکت در آمدند تا کاخ رئیس جمهور، فرودگاه نظامی لاکارلوتا و دیگر نقاط مهم استراتژیک در کاراکاس را تصرف کنند. دیگر همپیمان ها نیز در ماراکایبو، ماراکای و والنسیا قیام کردند. گرچه شورش در نقاط مختلف کشور با موفقیت پیش می رفت، اما شورش در پایتخت شکست خورد. رئیس جمهور کارلوس آندره پرز دستگیر نشد و شورش مختل گشت. وقتی چاوز متوجه شد که پیروزی سریع ممکن نیست، تسلیم شد. ولی برای آن که دیگر واحد ها در شهر های دیگر اسلحه را برزمین بگذارند سرفرماندهی مجبور شد به چاوز امکان دهد که در تلویزیون صحبت کند. با این عمل او برق آسا شهرت یافت. سخنرانی دو دقیقه ای او، که کوتاه ترین سخنرانی اوست، در تاریخ ثبت شد. او مسئولیت رویداد ها را بعهده گرفت و اظهار داشت هدف های مورد نظر por ahora  ـ در حال حاضرـ به نتیجه نرسیده اند. ahora?  por این  سخن در ونزوئلا بعنوان قول یا وعده تعبیر شد.

هوگوچاوز و همدستانش دستگیر و زندانی  شدند، ولی 26 مارس 1995 دوباره آزاد گشتند. دلیلش هم آن بود که رافائل کادرا در سال 1993 از جمله به این دلیل به ریاست جمهوری انتخاب شد که برای شورش افسران تفاهم نشان داده بود. او افسران را عفو کرد مشروط بر این که به خدمت فعال نظامی باز نگردند. پس از آن چاوز بعنوا ن  یک غیر نظامی از  سازمان زیرزمینی MBR-200    حزب و جنبش قانونی جمهوری پنجم را ایجاد کرد که در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در سال  1998شرکت کرد. چاوز در6 دسامبر 1998 با بدست آوردن 57 درصد آرا به ریاست جمهوری رسید. چاوز به خاطر می آورد که در فاصله زمانی بین انتخاب شدن و تاریخ بدست گرفتن رسمی قدرت در2 فوریه 1999، در حاشیه فوروم جهانی اجتماعی  در پورتو آلگره  «شبی هنگام صرف غذا در دسامبر 1998 نماینده ای از طرف  حوزه های  قدرت به من نزدیک شد و گفت: «پرزیدنت، ما دورهم نشستیم و چون می خواهیم به شما کمک کنیم لیست  افرادی را به شما ارائه می دهیم. اینها نامزدهای ما برای وزارت خانه ها هستند.» من نگاهی به لیست انداختم اولین نامی که بچشمم خورد وزیر دارائی بود، بعد وزیرخارجه و بعد نام دیگران… البته من این لیست را نگه داشتم و هیچ یک از افرادی را که آنها  نام برده بودند، انتخاب نکردم.» هوگو چاوز از زمره آن رئیس جمهورهای گذشته  آمریکای لاتین نبود که با دادن  شعار های خوش اهنگ  چپ انتخاب می شدند و بعد  در برابر  طبقات حاکمه کشور،، در برابر آنها  که قدرت واقعی را در دست داشتند سرتسلیم فرود می آوردند. جوان اهل ساباتنا خاستگاه خود را فراموش نکرد و حتی در کاخ ریاست جمهوری  نیز تعهد خود را به مردم ساده وطنش از یاد نبرد. هدف ایجاد ونزوئلائی نوین بود. نخستین اقدام رسمی او این بود که دست به اولین رفراندم در تاریخ ونزوئلا بزند و از مردم بپرسد که آیا خواستار قانون اساسی تازه ای هستند؟ هنوز 100روز از زمامداری او نگذشته، در 25 آوریل 1999 رفراندم را به اجرا گذاشت. 87 درصد از شرکت کنندگان خواستار تشکیل مجلسی برای تهیه قانون اساسی شدند، که نمایندگان آن در پایان ماه ژوئیه انتخاب گشتند. در اینجا هم اکثریت قاطعی به نامزدهای » قطب میهن دوستان » چاوزی رای دادند و در پایان کار قانون اساسی جدید جمهوری بولیواری ونزوئلا در 15 دسامبر 1999  به رفراندم گذاشته شد  و با 71 درصد از آرائ مردم به تصویب رسید.

 در این تاریخ مردم ونزوئلا با  رئیس جمهور خود بعنوان یک چهره رسانه ای آشنا شدند در ماه مه 1999 چاوز برای نخستین بار فقط بمدت یکساعت از طریق رادیو به پرسشهای شهروندان پاسخ داد. از آن پس  برنامه های پرسش و پاسخ رادیوئی که بعد ها  تلویزیون هم بر آن افزوده شد، اکثرا بیش از یکساعت بطول می انجامید. برنامه » آلو پرزیدنت » شهرت افسانه ای یافت. پرزیدنت هر روز   یکشنبه  سیاست دولت خود را برای  مردم توضیح می داد. وزرا می دانستند   باید آماده باشند که  اگر رئیس جمهور در باره پروژه ای از آنها مطلبی پرسید در برابر دوربین باز تلویزیون به رئیس خود پاسخ گویند. کسی که نمی توانست پاسخ ارضا کننده ای بدهد کار خود را فورا از دست می داد.

اما  صِرفِ اصلاحات سیاسی  نیز خشم نخبگان درونی  و آمریکا را برمی انگیخت، و این  در حالی بود که   ترکیب نظام اقتصادی ونزوئلا کاملا دست نخورده باقی بود. در پائیز 1999 صدای آمریکا پاشنه دهان را کشید وچاوز را «پوپولیستی نامید که دلش می خواهد دیکتاتور شود».  از پائیز 1999 سازمان متحده اصناف که تحت تسلط سوسیال دموکرات هاست همراه با  سازمان کارفرمایان یک صدا خواستار سرنگونی دولت شدند. کارزار آنها  به کودتای آوریل 2002 انجامید.

روزنامه مخالفان بنام » ال ناسیون» در یک شماره فوق العاده اعلام کرد نبرد نهائی در کاخ رئیس جمهور صورت خواهد گرفت. سازمان متحده اصناف، سازمان کارفرمایان و احزاب راستگرای مخالف دولت  دعوت به تظاهراتی بزرگ کرده بودند. رسما قرار بود تظاهر کنندگان بسوی pdvsa   ساختمان مرکزی  کنسرن نفتی دولتی حر کت کنند که چاوز قصد داشت هیئت رئیسه آن را تغییر دهد تا کنسرن را که خود دولتی در درون دولت بود زیر نظارت دولت در آورد. ولی ناگهان مسیر حرکت تغییر کرد و تظاهر کنندگان راه را بسوی کاخ ریاست جمهوری کج کردند. در آنجا هزاران نفر از هواداران روند بولیواری گرد آمده بودند تا اگر خطری از سوی مخالفان دولت پدید آید از دولت حمایت کنند. آنچه آنها نمی دانستند این بود که تک تیراندازان بر فراز ساختمان های بلند مرکز شهر سنگر گرفته اند و وقتی فاصله مخالفان و هواداران دولت به چند صد متر رسید ناگهان تیراندازی شروع شد. 19 نفر که بیشتر آنها از هواداران دولت بودند از پای در آمدند. رسانه های مخالفان ادعا کردند که چاوز دستور داده تا به مخالفان غیر مسلح او تیراندازی کنند. نظامیان برجسته سر از فرمان دولت پیچیدند و خواستار استعفای چاوز شدند. واحد های نظامی منطقه را محاصره کردند و ژنرالها تهدید کردند که کاخ را بمباران خواهند کرد. چاوز برای ان که ژنرالها حمام خون برپا نکنند تسلیم نظامیان شد و آنها او را به محلی نامعلوم  بردند.  یک خونتای نظامی همراه با اولیگارش ها، با زیرپا گذاشتن قانون اساسی، زمام امور را بدست گرفتند. پدرو کارمونا، رئیس سازمان کارفرمایان را بعنوان رئیس جمهور موقت معرفی کرد. او بلافاصله پارلمان، دیوان عالی دادگستری و دیگر سازمانهای موثر  را منحل کرد و با حذف  صفت «بولیویائی » از کلیه نام ها عملا نام کشور را تغییر داد.

ولی آنچه که کودتاگران حسابش را نکرده بودند واکنش مردم عادی بود. مردمی که   بیش از سه سال شاهد روند تغییرات بودند حاضر نبودند به دوران قبل بازگردند. خودجوش و ظاهرا بدون رهبری به خیابانها ریختند، هزاران نفر جلوی ساختمان تلویزیون، پایگاهای نظامی و کاخ ریاست جمهوری گرد آمده بودند. و  سرانجام، هنگامی که چتربازان در ماراکای اعلام کردند که رژیم کارمونا را برسمیت نمی شناسند، تعداد مردم معترض در سراسر کشور به میلیونها نفر رسیده بود. مخالفت چتر بازان اهمیت نظامی داشت و نشان می داد که کودتاگران  نیروی هوائی را در اختیار ندارند. آقایانی که در کاخ ریاست جمهوری جاخوش کرده بودند، سرآسیمه پای بفرار گذاشتند، چنان شتاب زده که حتی حمایل ریاست جمهوری را که کارمونا خود را به آن اراسته بود، جا گذاشته بودند. روی اتکیت حمایل نوشته شده بود » ساخت اسپانیا «.

بعد ها هم مخالفان نتوانستند چاوز را برکنار کنند. در دسامبر 2002 و ژانویه 2003 مخالفان تلاش کردند تا انقلاب را با یک » اعتصاب سراسری» از پای  درآورند که مدیریت این تخریب نیز در واقع  در دست صنایع نفت بود که می خواست از طریق اقتصادی انقلاب را خفه کند، که آن نیز شکست خورد. مخالفان تلاش کردند تا از طریق رفراندم  چاوز را برکنار کنند . 59،1 از مردم ونزوئلا  در رفراندم ماه اوت 2004 با برکناری چاوز مخالفت کردند.  در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2006 چاوز 62، 84 در صد از آراء بدست آورد و در مقام خود تثبیت شد. در انتخابات  اکتبر سال گذشته مخالفان با تبلیغ وسیع بمیدان آمدند  و تظاهر می کردند که این بار شکست چاوز و موفقیت آنها حتمی است. این بار80 در صد از کسانی که حق رای داشتند در انتخابات شرکت کرده بودند. 55،07 در صد از رای دهندگان به فرمانده رای دادند و چاوز این بار هم با رای  مردم ونزوئلا در مقام خود تثبیت شد.

او در این چالش ها روند انقلاب بولیویائی را تشدید کرد. چاوز از سال 2005 اعلام کرد که سوسیالیزم هدف نهائی این روند است. ونزوئلا نخستین کشوری بود که پس از سالهای  1989 ـ 90ـ 91  بار دیگر آشکارا  مشی  عبور از سرمایه داری  و روی آوردن به سوسیالیزم را در پیش گرفت. چاوز پیوسته روند وحدت آمریکای لاتین ـ اتحادیه ضد امپریالیستی  ALBA، اتحادیه ملت های آمریکای جنوبی را به پیش می راند و در سال 2011 در کاراکاس جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کاریبیک   CELA)  ) را تاسیس کرد. اینها همه در پیوند با نام چاوز است.

با این همه چاوز مجبور شد روز 8 دسامبر 2011 با نطقی تلویزیونی با هم میهنان خود سخن گوید . او از سال 2011 مجبور به نبرد با  سرطان شده بود. نخست چنین بنظر می رسید که مداوا موثر افتاده است. در مبارزات انتخاباتی سالم و نیرومند بنظر می رسید. اما اندک زمانی بعد از درد ناحیه کمر و باسن شکوه می کرد و مجبور بود حضور در صحنه را کاهش دهد. بدلیل شدت درد و برای مداوا به کوبا سفر کرد. در آنجا غده سرطانی تازه ای کشف شد. به کاراکاس بازگشت تا به هممیهنانش بگوید که برای ادامه مداوا مجبور است به کوبا سفر کند.  آنگاه برای نخستین بار بر زبان آورد که ممکن است دیگر نتواند به کار خود ادامه دهد.  می داند که نبودن او در صحنه میلیونها از مردم ونزوئلا را اندوهگین خواهد کرد ولی آنها باید صفوف خود را فشرده نگاه دارند. با توجه به اوضاع دشوار کنونی حتما تلاش هائی برای بازگرداندن سرمایه داری و نئولیبرالیسم صورت خواهد گرفت. او به مردم گفت اگر او نتواند بکار خود بازگردد، در انتخاباتی تازه ای که صورت خواهد گرفت به نیکلاس مادورو، معاونش رای بدهند. هر طور شده باید پیروزی انقلاب بولیویائی را حفظ کرد و از راهی که ونزوئلا در پیش گرفته به سوسیالیسم رسید و دموکراسی نوین را بنا نهاد. این آخرین سخنان او خطاب به مردم ونزوئلا بود.

چاوز روز 18 فوریه، صبح زود، به کاراکاس بازگشت و به بیمارستان نظامی منتقل شد. روز سه شنبه 5 مارس 2013  ساعت 16.25 دقیقه درگذشت. معاون او نیکولاس مادور خبر اندوهبار را از طریق رادیو و تلویزیون بگوش مردم رسانید و گفت :» پرچمی که او برافراشت با شکوه و سرفراز در اهتزاز خواهد ماند.

 فرمانده! هرجا که اکنون می توانید باشید. این خلق که شما پشتیبانش بودید، که شما به آن عشق می ورزیدید، و شما هیچگاه تنهایش نگذاشتید، هزاران بار شما را سپاس می گوید».

http://www.jungewelt.de/2013/03-07/024.php?sstr=ein||junge|aus|sabaneta

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s