بهار در تابستان اینست طبیعت انقلاب در مصر


بهار در تابستان

اینست طبیعت انقلاب در مصر

یونگه ولت –  ترجمه رضا نافعی

در پی یک سلسله عملیات پیچیده، اخوان المسلمین مصر، با شورش مردم  و نظامیان از قدرت بر کنار شد .

 روز 3 ژوئیه  پس از راهپیمائی گسترده مردم (14 میلیونی)، ارتش مصر، محمد مورسی، رئیس جمهور مصر را برکنار کرد و امور کشور را بدست یک دولت موقت سپرد  که  دیگر اخوان المسلمین در آن حضور ندارد.

محمود حبشی مسئول  امور بین المللی حزب سوسیالیست مصر از این رویداد برای ما – یونگه ولت- نوشت:

 

مردم مصر  یکی از بزرگترین و  گسترده ترین جنبش های تاریخ مصر را آغاز کردند تا اخوان المسلمین را از عرصه قدرت به زیر بکشند. پس از سرنگونی حسنی مبارک   در فوریه 2011 زنان و مردان مصری  برای حفظ  تمامیت جامعه و برای دفاع از جامعه مدنی در برابر یک دیکتاتوری دانش ستیز و جهل پرور که مورد حمایت امپریالیسم بود، دست به نبردی بی مانند زدند. از آغاز شورش های عربی در منطقه، استراتژی  آمریکا  تغییری چشمگیر کرد. هدف واشنگتن وابسته نگه داشتن سراسر منطقه به خود بود و برای تداوم بخشیدن به سیاست وابسته سازی، به حمایت از نیروهای اسلامی پرداخت. از سوی دیگر اسلامگرایان نیز به آمریکا نشان دادند که برای ماندن در راس قدرت حاضرند به هر خواست آمریکا تن دردهند.

پس از آن که  بخش های مهم ولی مردد نیروهای مسلح خطری  را که از اخوان المسلمین  و هم پیمان های آنها ناشی می شود ، شناختند، جنبش اعتراضی موفق شد نیروهای مسلح را بسوی خود جلب کند. در عین حال  این بخش از نیروهای مسلح مشاهده می کردند که  در  یک چنین جنبش گسترده  مردمی چه توانی برای ایجاد تغییرات احتمالی نهفته است. تغییراتی که می توانند ماهیت نظام اجتماعی موجود را با خطر مواجه سازند. در آغاز ماه جاری جنبش مردمی  با حمایت نظامیان، اخوان المسلمین و هم پیمان های آنان را از  مسند قدرت راند . از اینجا  یک فصل  سیاسی تازه آغاز شد.

جبهه نیروهای مخالف اسلامگرایان طیف وسیعی از نیروهای متنوع را در بر می گیرد. از نیروهای هوادار مبارک گرفته – برای رعایت واقع بینی باید اذعان کرد که فعالیت های آنها در این جنبش فوق العاده اثر بخش بود- تا محافظه کاران لیبرال، چپ ها، ناسیونالیست و نظامیان قدرتمند. این ترکیبی است  بسیار پیچیده و منحصر بفرد.  وسعت اعتراضات خودجوش توده ای بسیار بیش از خوشبینانه ترین گمانه زنی ها بود. دو عامل به پیدایش این گستردگی کمک کرد، یکی کارهای منفی دولت مرسی و دیگری کانال های ماهواره ای بی طرف مصری.

روشی ناروشن

 وسعت  دخالت ارتش و  نوع  آن برای محافلی که در دستگاه دولتی آمریکا مسئول  نظارت بر مصر هستند نیز نامنتظر بود. در نتیجه نه آنها و نه اتحادیه اروپا، در آغاز نتوانستند مشی مشخصی در برابر رویدادهای اخیر در مصر در پیش بگیرند. بنظر می رسد آنها بیم دارند که تغییرات روی داده در مصر تاثیراتی اجتناب ناپذیر بر مجموعه منطقه داشته باشد. چنین تاثیری می تواند استراتژی بلند مدت آمریکا را، که مبنتی است بر غرق کردن منطقه در چالش های  فرقه گرایانه قومی و مذهبی، با شکست مواجه سازد. اخوان المسلمین اعلام کرده بود که  قصد دارد شبه جزیره سینا را بعنوان بدیل میهن، برای فلسطینی های نوار غزه آماده کند و کانال سوئز را هم خصوصی سازد، تا با این کار یکی از مهمترین نشانه های غرور ملی مصری ها را از آنها برباید. این ها  نمونه های آغازین آن چالش های هدایت شده بودند.

کاملا آشکار شده است که آمریکا و برخی از قدرت های غربی در اتحادیه اروپا  در کنار ضدانقلاب مذهبی جای گرفته اند. «گیدو وستروله» ، وزیرخارجه آلمان، در ارتباط با سلب قدرت از اخوان المسلمین  از » شکست دموکراسی»  سخن گفت. اظهارات وزیر خارجه انگلیس نیز مضمونی مشابه داشت. این واکنش ها با توجه به این که غرب دقیقا می داند که منظور اخوان المسلمین و هم پیمان سلفی آنها از کشور اسلامی چیست، چیزی نیست جز تزویری وقیحانه. چرا کشور اسلامی در مصر دموکرات است و در ایران نیست؟ چرا همین غرب، در سال 2011 ، هنگامی که ارتش تظاهرات دور از خشونت مصری ها را به گلوله بست و ارتشیان با اتوموبیل های ارتشی تظاهر کنندگان را زیر گرفتند و از روی پیکر آنها گذشتند، نگران دموکراسی و حقوق بشر نبود؟ ولی وقتی که همان ارتش روز 30 ژوئن 2013 با اقتدار و با بصورت آشکار و علنی اراده و خواست خلق را به اجرا  گذارد، ناگهان دموکراسی را با خطر مواجه کرد؟ …

انتظار می رود که تلاش های ضد انقلاب برای ترساندن خلق مصر از حد تصور فراتر رود. دامن زدن به چالش های مذهبی و فرقه گرایانه در شمال مصر، انفجار بمب برای تخریب زیرساخت ها و ترور رهبران سیاسی و نظامی…

با این همه، بعید بنظر می رسد که امروز در مصر جنگ داخلی در بگیرد و مصر گرفتار هرج و مرج شود. پایگاه اخوان المسلمین و سلفی ها با شتاب رو به افول است. تحریکات خشونت آمیز اسلامگرایان مانعی است بر سر راه دموکراسی و هموار کننده راه دیکتاتوری.

برغم این مخاطرات، اینک، بویژه  آمریکا ، دعوت به  آشتی می کند. اکثر محافظه کاران لیبرال و برخی از چپ ها به این دام می افتند. آنها طبیعت سازشکار راستگرایان مذهبی را که در گذشته حتی یک توافق سیاسی را محترم  نشمرده اند، نادیده می گیرند. پیوسته، بعنوان نمونه، از کمیسیون حقیقت یاب  آفریقای جنوبی، پس از پایان آپارتاید، یاد می شود، امری که قابل اجرا در مصر نیست. آشتی در آفریقای جنوبی بر چشم پوشی تمام عیار سفیدپوستان از تبعیض نژادی  استوار بود. ولی در حال حاضر دست یافتن به چنین تفاهمی، میان نیروهای سکولار و متعصبان فرقه گرای مذهبی در مصر،  قابل تصور نیست.

همه این ها برای نیروهای انقلابی و  دموکرات مسئله ایست حیاتی. آنها باید بسیج خلق را در همین  حد برپا نگاه دارند و به اشکال گوناگون سازمان دهند. امروز نیروهای دموکرات باید  جبهه پر تنوع مخالفان نیروهای مذهبی را، ناهمگونی آنها و ناهمسانی آنها را بپذیرند. وحدت عاجل همۀ احزاب چپ مبرم تر از هر زمان دیگر است. بمعنی واقعی کلام، صحبت بر سر» بودن یا نبودن » است.

ملت اسلامی

 

محمد مرسی در پرتو انقلابی به قدرت رسید که هیچ پیوندی با آن نداشت.  او عضو گروهی است که تاسیس مصر مدرن را پشت کردن به اسلام می داند و از این رو می کوشید تا آن را منهدم کند. این گروه  مقدسات مذهبی را جایگزین بنیان ملی می سازد. مصر هدف نیست بلکه » ملت اسلامی» هدف است که  تمام مسلمانان جهان را در بر می گیرد و با تمام ملیت های جهان  نیز در تعارض قرار دارد. با مسیحیان، با یهودیان، و حتی با بودائی ها و هندو ها. این گروه خواستار آن قانون اساسی نیست که مردم را منشاء قدرت بداند، خواستار یک قانون اساسی نیست که  بر مبانی خرد استوار باشد. اگر امروز اسلامگرایان قوانین دموکراسی را می پذیرند به آن دلیل است که آن را مرحله ای برای گذار و رسیدن به قدرت مطلق در تمام عر صه های کشوری و اجتماعی، تا مرحله خلافت می دانند.

در مصر نه دوستان اسلامگرایان و نه دشمنان آنها، هیچ کدام،  نمی توانند منکر همکاری آنها با رژیم مبارک باشند، آنها باهم  «معامله » کرده بودند.  روز 25 ژانویه 2011 که مردم مصر علیه رئیس جمهور همیشه در قدرت انقلاب کرد، و پس از آن که آمریکا موضع خود را 180 درجه تغییر داد، یعنی پس از آن که  برای همه روشن شده بود که برگ برنده  در دست  مردم  است، آن وقت اخوان المسلمین هم موضع خود را عوض کرد. در آن زمان مسئله این بود که نیروهای انقلاب هیچ سازمانی نداشتند که بتوانند قدرتی را که پیش پای آنها افتاده بود  بدست بگیرند. در این لحظه حساس در  مصر  فقط  دو قدرت سازمان لازم را در اختیار داشتند، که عبارت بودند از ارتش و اخوان المسلمین.

حالا سئوال اینست که آیا «دمکراسی» همانست که اخوان المسلمین، با کمک همپیمان های غربی خود  بر پا کرده بود؟ یا آن دمکراسی کودتائی بود علیه انقلاب 25 ژانویه 2011 ؟

آنچه رخ داد نه تنها  تجاوز به انقلاب، بلکه تجاوز به رؤیائ مردم مصر برای زندگی در آزادی، عدالت اجتماعی و عزت انسانی بود. اینهاست انگیزه انقلاب کنونی  مصر با تمام تضاد هائی که در آن هست.

http://www.jungewelt.de/2013/07-23/049.php

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s