بایگانی‌های ماهانه: نوامبر 2014

توصیه چرچیل به امریکا، پس از جنگ جهانی دوم شوروی را باید بمباران اتمی کرد!

توصیه چرچیل به امریکا، پس از جنگ جهانی دوم

شوروی را باید بمباران اتمی کرد!

ریانوستی – ترجمه رضا نافعی

از آرشیو FBI پلیس فدرال آمریکا : وینستون چرچیل، نخست وزیر اسبق انگلستان، پس از جنگ جهانی دوم، می کوشید تا آمریکا را به ضرورت حمله پیشگیرانه اتمی به شوروی متقاعد سازد. این مطلب درسندی از اسناد پلیس فدرال آمریکا درج شده که تا کنون ناشناخته بود.

روزنامه «دیلی میل» به نقل از یک سند «اف. بی.آی » نوشته است که چرچیل ( 1874-1965 ) در نامه ای خطاب به رهبری آمریکا نوشت که شوروی بمحض دست یافتن به بمب (اتمی) به آمریکا حمله خواهد کرد. چرچیل مصرانه از سناتور Henry Styles Bridges می خواهد که رئیس جمهور آمریکا، پرزیدنت هاری ترومن، را به ضرورت حمله پیشگیرانه اتمی به شوروی متقاعد سازد، «تا شوروی را با خاک یکسان و آن را به یک مسئله بی اهمیت مبدل سازد». بر اساس مندرجات این روزنامه، چرچیل حتی حاضر بوده است برای متوقف ساختن کمونیسم و پیروزی در جنگ سرد نابودی صدها هزار شهروند شوروی را تحمل کند.

قرار است این سند محرمانه در کتابی بنام „When Lions Roar: The Churchills And The Kennedys“

«وقتی شیران به غرش در می آیند، چرچیل و کندی » در ماه دسامبر منتتشر گردد. این سند برای نخستین بار در کتاب روزنامه نگار پژوهشگر Thomas Maier انتشار خواهد یافت.

http://de.ria.ru/politics/20141109/269963939.html

 

 

«ناتو» جبهه شرق را در مرزهای روسیه باز می کند

«ناتو» جبهه شرق را

در مرزهای روسیه باز می کند

اشپیگل آنلاین- ریا نوستی – ترجمه رضا نافعی

پیمان نظامی ناتو قصد دارد با اعزام دهها هزار سرباز به مناطق مرزی روسیه دست به یک رزمایش بزرگ تحریک آمیز در اروپای شرقی بزند. یعنی در مناطق مرزی روسیه و علیه مسکو.

» رزمایش هائ ما با شرکت 25 تا 40 هزار سرباز، تا کنون تنها در کشورهای غربی عضو ناتو صورت گرفته است. می توانم تصور کرد در آینده در اروپای شرقی و منطقه بالتیک نیز چنین رزمایش هائی بر پا شود» آنچه در گیومه خواندید، نظر ژنرال آلمانی Hans-Lothar Domröse با روزنامه آلمانی و محافظه کار «ولت» است.

سفیر روسیه در ناتو در گفتگو با روزنامه «کومرسانت» گفت: رخدادهای اوکرائین بهانه ای بود برای   بازگشت ناتو به دوران جنگ سرد است. اوکرائین بهانه ای بود برای افزودن بر قدرت نظامی ناتو. روزنامه روسی Kommersant به نقل از گروشکو نماینده روسیه در ناتو نوشت: «شرایطی که پس از عملیات افغانستان پیش آمد این پیش بینی را در بر داشت که دیگر کار مهمی برای ناتو باقی نماند، اما ناتو، مدت ها پیش از رویدادهای اوکرائین، برای جبران از دست دادن میدان عظیم تمرین های نظامی نیروهای ایساف ( Internationalen Sicherheitstruppe ) در افغانستان، تحت رهبری ناتو، و برای حفظ همبستگی نیروهای خود در پی یافتن نقطه تازه ای برای حمله بود.

بنا به گفته آلکساندر گروشکو ناتو پیش از رویدادهای اوکرائین و تیره شدن مناسبات با روسیه، دست به تغییر ساختار نظامی منطقه زده بود. اما برای توجیه بازگشت به دوران جنگ سرد باید انگیزه ای عرضه می شد. رویدادهای اوکرائین انگیزه مناسب را ارائه کرد.

در حال حاضر، رویدادهای اوکرائین دست آویزی است برای  بازگرداندن انظباط  به درون ناتو، بالابردن توان و بودجه نظامی آن و تامین منافع مجتمع صنایع نظامی .

گروشکو به این واقعیت نیز اشاره کرد که کشورهای شرق اروپا که عضو ناتو هستند با صراحت اعلام کرده اند که از زمان عضویت خود در این سازمان پیوسته در آرزوی استقرار نیروهای نظامی خارجی، بویژه آمریکا، در کشورهای خود بوده و برای تحقق آن تلاش می کرده اند.

در واقع این اظهارات آنها مؤید آنست که ایجاد جبهه شرق مدت ها پیش از رخدادهای اوکرائین آغاز شده بود.

http://de.ria.ru/politics/20141105/269934584.html

 

 

سیاست خارجی روسیه کنونی به سود ملت های جهان است!

سیاست خارجی روسیه کنونی

به سود ملت های جهان است!

روزنامه آلمانی یونگه ولت

نوشته: ویلی گرنس

( عضو سابق رهبری حزب کمونیست آلمان )

ترجمه رضا نافعی

 

معیار ما مارکسیست ها برای ارزیابی سیاست یک دولت پاسخ دادن به این پرسش است که: نظام اجتماعی حاکم بر این کشور چگونه نظامی است؟

مناسبات مالکیت و قدرت در این کشور چگونه مناسباتی است؟

سیاستی که این کشور در پیش گرفته در خدمت حفظ منافع کدام طبقه یا طبقات قراردارد؟

در عین حال میکوشیم به این پرسش نیز پاسخ دهیم که با درنظر گرفتن وضع سیاسی جهان، به صورتی که هست، نقش این دولت دراین شرایط تاریخی مشخص در عرصه سیاست جهانی، چیست ؟

اگر ما روسیه امروز را با این معیارها بسنجیم، به این  تشخیص دست می یابیم که: روسیه یک کشور سرمایه داری است، که در آن بخش عمدۀ ابزار تولید، در پی اقدامات ضد انقلابی برای براندازی سوسیالیسم، به مالکیت خصوصی در آمده است. عامل مسلط در این نظام سرقت اموال عمومی سوسیالیستی سابق بدست گروه اولیگارش ها و خصوصی کردن آن است. در عین حال، برغم خصوصی سازی، هنوز بخش نسبتا بزرگی از ثروت عمومی در مالکیت دولت است؛ یا بعبارتی دیگر در مالکیت مشترک دولتی – خصوصی بر ابزار تولید یا ابزار مالی است. در این دو مورد اخیر، اگر موسسات جنبه استراتژیک داشته باشند، معمولا سهم عمده و کنترل کننده هنوز در اختیار دولت است….

قدرت سیاسی در روسیه در اختیار سرآمدانی است که ترکیبی هستند از دستگاه دولتی و الیگارش هائی که قدرت اقتصادی دارند .

در سال 2012 دو تن از کارشناسان علوم سیاسی روسیه حاصل پژوهش های خود را بنام «دولت بزرگ ولادیمیر پوتین و دفتر سیاسی 2.0 » منتشر کردند. مبنای پژوهش های آنان از جمله عبارت بود از پرس و جو از 60 کارشناس . محققان مذکور به این نتیجه رسیدند که صاحبان قدرت در روسیه عبارتند از جمع الیگارش ها و گروههائی که برسر تصاحب منابع کشور با یکدیگر در رقابت هستند.

حل مشکلات و اختلافاتی که بین این قدرتمندان پیش آید بر عهده یک مرجع غیر رسمی است که آنرا «دفتر سیاسی شماره 2» خوانده اند. اشاره ایست به دفتر سیاسی حزب کمونیست در دوران شوروی که بالاترین مرجع تصمیم گیرنده بود. این شبه سازمانی که نمودار قدرت جمعی گروههای حاکم است پس از سال 2000 که پوتین بعنوان رئیس جمهور زمام قدرت را بدست گرفت و بدنبال تقسیم منابع میان الیگارش ها، از بین رفتن امپراتوری های رسانه ای و انحلال بخش عمدۀ ساختارهای محلی رژیم بوجود آمد و پوتین نقش داور و مدیر را ایفا می کند. افزون بر این، کنترل مستقیم قراردادهای بلند مدت گاز، مدیریت گاز و بانک هائی که برای اداره نظام حائز اهمیت هستند، در دست اوست.

«اعضاء کامل دفتر سیاسی2.0» را رهبران گروههای بزرگ الیگارشی تشکیل می دهند که مقاماتی با نفوذ در عرصه اقتصاد و نیز در دستگاههای دولتی روسیه هستند. یکی از آنها دیمیتری مدودیف، نخست وزیر روسیه است که در عین حال رهبری حزب «روسیه متحد» را نیز دراختیار دارد…..

توصیفی که در تحقیقات دو پژوهشگر پیشگفته در مورد ترکیب قدرت سیاسی با قدرت اقتصادی الیگارش هائی که نزدیکی ویژه ای با کرملین دارند، در کل درست است. از این رو برغم تمام ویژگی های موجود ، می توان نظام حاکم در روسیه را سرمایه داری دولتی، از نوع روسی آن دانست.

 

آیا روسیه یک کشور امپریالیستی است؟

از منظر مارکسیسم- لنینیسم سرمایه داری دولتی یکی از اشکال گذار سرمایه داری به مرحله امپریالیستی است. از این رو باید ببینیم آیا ویژگی های اساسی اقتصاد امپریالیستی که لنین آنها را در اثر خود «امپریالیسم عالی تیرین مرحله رشد سرمایه داری» مشخص کرده است، با سرمایه داری امروز روسیه انطباق دارد؟ و اگر دارد تا چه حد؟

هسته اصلی این بررسی این است که

 

1- آیا مونوپول هائی که در زندگی اقتصادی نقش تعیین کننده ایفا میکنند در حاکمیت هستند ؟

2- آیا سرمایه داری بانکی با سرمایه داری صنعتی در هم ادغام شده اند؟

3- آیا بر پایه سرمایه مالی الیگارشی مالی پدید آمده است؟

4- آیا صدور سرمایه پیوسته نقش مهمتری ایفا می کند

5- آیا گروههای سرمایه داری مونوپولیستی در عرصه بین المللی شکل گرفته اند؟

 

بنظر من در این که این مشخصات اقتصادی در روسیه امروز وجود دارند تردیدی نیست، البته با درنظر گرفتن ویژگی هائی که دارند.

در حالی که حاکمیت مونوپول ها در کشورهای سرمایه داری کلاسیک حاصل یک روند طولانی تراکم و تمرکز سرمایه بود، پیدایش دار و دسته الیگارش های روسیه ( Oligarschenclans) در پی ربودن گلهای سرسبد اموال عمومی در روند ضد انقلابی ضد سوسیالیستی در مدت زمانی نسبتا کوتاه پدید آمده است. در طول زمان سرمایه های الیگارش ها در اثر تراکم و تمرکز بیشتر رشد کرد .

در روسیه نیز سرمایه بانکی و صنعتی با هم ادغام شده اند. هرگاه نگاهی به شرکت های خوشه ای بیفکنیم به روشنی می بینیم که یک الیگارشی مالی پدید آمده و سرمایه گذاری های مستقیم روسی در خارج نشان می دهند که صدور سرمایه پیوسته نقش مهم تری ایفا می کند. روسیه در سال 2013 حدود 95 میلیارد دلار در خارج سرمایه گذاری کرده و پس از آمریکا و چین (بانضمام هنگ کنگ) و ژاپن در جهان در مرتبه چهارم قرار دارد. رشد پیوند با سرمایه بین المللی چه در خاک روسیه و چه در خارج رشدی شتابان دارد.

جمع بندی: روسیه پوتین یک کشور سرمایه داری است که در آن پایه های اقتصاد سرمایه انحصاری – امپریالیستی با برخی ویژگی ها حضور قطعی دارد.

مهمترین ویژگی این است که روسیه با ادغام تام وتمام در نظام سرمایه داری جهانی که تحت تسلط قدرت های عمده امپریالیستی آمریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد، نقش درجه دوم ایفا می کند. وظیفه اصلی روسیه در این نظام تدارک مواد خام برای کشورهای پیشرفته تر امپریالیستی و ارائه بازار برای خرید تکنولوژی پیشرفته تر آنها و یا آن تولیداتی است که در عرصه رقابت قابلیت بیشتری دارند.

این وضع به بهترین وجه در ساختار مناسبات بازرگانی روسیه و آلمان قابل مشاهده است. مهم ترین اقلام صادرتی آلمان به روسیه عبارتند از ماشین های صنعتی، اتومبیل و ابزار یدکی اتومبیل، تولیدات شیمیائی، دستگاهای کامپیوتری، دستگاههای الکتریکی و دستگاهای نوری (اپتیکال) . مهمترین تولیداتی که آلمان از روسیه وارد می کند عبارتند از گاز، نفت، تولیدات ذغال کُک، محصولات معدنی، فلزات وذغال.

در حال حاضر بهترین نمودار برای مشاهده نقش فرعی روسیه در نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی     که تحت تسلط قدرتهای امپریالیستی است آسیب پذیری روسیه در برابر تحریم های آمریکا و اروپاست. نمودار آن وابستگی روسیه به واردات تکنولوژیک و امکاناتی است که نیروهای عمده امپریالیستی در اختیار دارند که میتوانند سبب فرار سرمایه از روسیه گردند، و با بکار بستن ترفندهای گوناگون دیگرمی توانند پول روسیه را زیر فشار بگذارند.

 

دو عرصه در سیاست خارجی

سیاست داخلی و سیاست خارجی روسیه را باید از یکدیگر تفکیک کرد. همچنین سیاست خارجی را نیز باید از دو منظر مورد توجه قرارداد. عوامل تعیین کننده در سیاست داخلی بر دو خصلت استوارند :

1- کسب سود برای طبقه حاکم

2- تامین علائق طبقه حاکم برای حفظ قدرت خود.

 

هدف این سیاست از سوئی دست یافتن به حد اعلای استثمار موثر و سودآور طبقه کارگر روسیه است و از سوی دیگر تامین ثبات رژیم از طریق دادن امتیازات اجتماعی و در عین حال اِعمال سخت گیری سیاسی .

سیاست خارجی نیز دو سطح دارد:

سطح اول، آنطور که در روسیه می گویند مربوط می شود به «کشورهای خارجی پیرامونی» . منظور روابط با کشورهائی است که پس از اتحاد شوروی بوجود آمده اند. سیاست رژیم پوتین در مورد این کشورها سیاستی است درازمدت برای بازگردانیدن مجدد این کشورها زیر چتر سیاست خارجی روسیه. مبداء حرکت ایجاد اتحادیه گمرکی در یک منطقه اقتصادی با شرکت روسیه، بلاروس، قزاقستان است- که ارمنستان نیز بعدا به آن بپوندد – این اتحادیه گمرکی باید تکامل یابد و به یک اتحادیه اقتصادی با شرکت کشورهای ارو آسیا تبدیل گردد.

در این سطح، رفتار روسیه با شرکای ضعیف تر خود یاد آور شیوه های امپریالیستی است. از جمله وارد آورن فشار مکرر اقتصادی به بلاروس برای مجبور ساختن رهبری آن کشور به این که اموال دولتی را به کنسرن روسی «گاسپروم» واگذار سازد و از این طریق راه را برای نفوذ سرمایه اولیگارشی روسیه به اقتصاد بلاروس باز کند.

آیالات متحده آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا می خواهند به هر قیمت که هست مانع بازگشت دوباره جمهوری های سابق شوروی بسوی روسیه گردند. آنها می خواهند روسیه در مرزهای خود محصور بماند و در عین حال می خواهند با انعقاد قراردادهای همکاری میان اتحادیه اروپا و جمهوری های سابق شوروی و ادامه توسعه ناتو بسوی شرق، روسیه را از لحاظ اقتصادی و نظامی محاصره کنند. پس زمینه بحران اوکرائین نیز همین سیاست است.

 

عرصه بعدی سیاست خارجی روسیه ارتباط پیدا می کند با سیاست جهانی. برخلاف آمریکا و کشورهای پیرو آن در ناتو، دست کم امروز و در آینده نزدیک، انتظار نمی رود که سیاست روسیه در جهت حکمرانی بر جهان گام بردارد. افزون بر این، توازن قوا نیز گام برداشتن در این جهت را ممکن نمی سازد. در این زمینه پوتین می کوشد تا در برابر دعوی امپریالیسم آمریکا و اقمارش که خود را قدرت حاکم برجهان می دانند، جهان چند قطبی را قرار دهد. برای رسیدن به این هدف ، روسیه با چین و کشورهای بریکس و نیز دیگر کشورها توافق کامل دارد.

این تلاش روسیه بطور عینی بسود صلح و پیشرفت های اجتماعی است، زیرا یک نظام چند قطبی جهانی می تواند به پلیس جهانی – آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا نشان دهد که مرز آنها کجاست. توجه به این منظر، ما را برآن می دارد که روسیه را با آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا یکی ندانیم و آنها را سر و ته یک کرباس نشماریم، با آن که می دانیم روسیه و رقبای غربی آن از لحاظ طبقاتی همه کارپایه یکسانی دارند. برای درک این وضعیت باید به تجارب تاریخی با نظام ها و اشکال متفاوت سیاست سرمایه داری و امپریالیستی و همچنین تحلیل شرائط مشخص تاریخی نیز نگاه افکنیم. اتحاد شوروی با حرکت از این موضع، قبل از جنگ جهانی دوم و همچنین در طول آن جنگ، برغم تضادهای عمیقی که با قدرتهای امپریالیستی غرب داشت، به این نتیجه رسید که خطر عمده برای شوروی و بشریت نظام فاشیستی آلمان است . این تحلیل اساس تلاشهای شوروی برای دستیابی به امنیت جمعی شد و حاصل آن، برغم دشواری های فراوان، آن بود که ایجاد ائتلاف ضد هیتلری را ممکن ساخت، ائتلافی که مهمترین عامل برای پیروزی بر آلمان فاشیستی شد.

تحلیل مشخص شرائط کنونی جهان ضروری می سازد که در عرصه سیاست بین المللی میان روسیه و نیروهای عمده امپریالیستی تفاوت قائل شویم – برغم آن که با روشنی تمام می دانیم که روسیه سرمایه داری نمی تواند یک مدل بدیل اجتماعی باشد-. در رو در روئی کنونی میان امپریالیسم آمریکا و ناتو از سوئی و روسیه در سوی دیگر، می بینیم این ناتو که نیروهای نظامی خود را، با زیرپاگذاشتن قرار و مدار ها، همواره و با تجهیزات بیشتر تر بسوی مرزهای روسیه می راند و با این عمل آن کشور را مورد تهدید مستقیم قرار می دهد، تجاوز کار است. روسیه چاره ای ندارد جز آنکه از خود و علائق مشروع خود دفاع کند. خطر عمده برای صلح جهانی و پیشرفت اجتماعی در سیاست امپریالیسم آمریکا و دنباله روهایش در ناتو، برای حکمرانی بر جهان است. بنا بر این دشمنان اصلی نیروهای خواستار صلح و پیشرفت اجتماعی آنها هستند، و نیروهای خواستار صلح جهانی و پیشرفت اجتماعی باید آنها را آماج حمله اصلی خود قرار دهند.

 

علائق امنیتی و کریمه

 

یکی از آن دیدگاههای سیاست جهانی که به آن اشاره کردیم مسئله کریمه است.

این مسئله در یورش روس ستیزانه سیاستگران و رسانه های غربی نقشی برجسته ایفا می کند. این تصادفی نیست. در استراتژی ناتو برای محاصره روسیه، کریمه نقش ویژه ای دارد.

روسیه از زمان تزارها هم در «سواستوپول» پایگاه دریائی داشت. در دوران شوروی این شهر پایگاه وطنی ناوگان دریائی شوروی در دریای سیاه بود. از این رو کریمه و سواستوپول برای علائق امنیتی مسکو اهمیت استراتژیک فوق العاده دارد. کلاوس مُمزن، کارشناس آلمانی در عرصه نیروی دریائی، در مصاحبه خود با رادیو- تلویزیون دویچه وله (صدای آلمان) در 27 فوریه 2014 این امر را مورد تایید قرار داد. طبق ارزیابی او پایگاه سواستوپول برای روسیه «بی بدیل» است. این یگانه بندری است که «واقعا برای مجموع ناوگان دریای سیاه روسیه گنجایش دارد و مصونیت و لجیستیک ضروری برای آن را تامین می کند. این بندر و امکاناتش برای روسیه قابل تعویض نیست.» کلاوس مُمزن می گوید «سواستوپول برای روسیه نقش تخته پرش بسوی جنوب، بسوی مدیترانه و خاور نزدیک را ایفا می کند».

اندک زمانی پس از فروپاشی شوروی و پایان یافتن وابستگی های متقابل میان روسیه و اوکرائین، بر سر پایگاه دریائی میان دو کشور اختلاف نظر پیدا شد. اما با انعقاد قرارداد دوستی میان روسیه و اوکرائین در سال 1997 اختلافات برطرف شد. طبق این قرارداد مسکو بخش نظامی سواستوپول را برای ناوگان دریائی خود اجاره کرد. اعتبار قرار داد تا سال 2017 بود. در سال 2010 پرزیدنت مدودیف و همتای اوکرائینی او پرزیدنت یانوکوویچ آنرا تمدید کردند. با روی کار آمدن رژیم کودتا در کیف خطری حاد پدید آمد مبنی بر این که کیف قرارداد برای استقرار ناوگان دریایِ سیاه روسیه را در سواستوپول نقض می کند. زیرا محافل کودتا گر پس از کودتا بارها سخن از لغو تمدید قرار داد را به میان آوردند. افزون بر این، کودتا گران مصرانه خواستار پیوستن اوکرائین به اتحادیه نظامی ناتو بودند. این به آن معنی بود که ناوگان روسیه باید از سواستوپول خارج گردد و بجای آن ناوگان آمریکا و همپیمانهای آن در ناتو مستقیما نزدیک به جناح جنوبی روسیه مستقر گردند.

مسکو نمی توانست چنین تغییری را بپذیرد. زیرا نزدیکتر شدن ناتو به مرزهای روسیه متضمن خطر ماجراجوئی این بلوک نظامی تجاوزگر و برافروختن آتش یک جنگ بزرگ میان دو قدرت اتمی بود. این سناریوی وحشتناکی بود که جلوگیری از تحقق آن نه تنها هماهنگ با علائق روسیه بلکه با علائق کل بشریت بود. افزون بر این علائق استراتژیک امنیتی دو دیدگاه مهم دیگر نیز برای استقرار دوباره وحدت با کریمه نیز بودند که در اینجا فقط باختصار می توانیم به آن اشاره کنیم .

دیدگاه نخست این است که پس از کودتای ماه فوریه در اوکرائین شرایط برای روس های مقیم کریمه، که اکثریت ساکنان آن را تشکیل می دهند، تغییر کرد – از 2،2 میلیون نفر ساکنان کریمه 1،5 میلیون نفر آن روس هستند. اینها نمی خواستند تابع دولتی باشند که با کودتای نیروهای مسلح نازیهای نو، از حزب اسوبودا، بقدرت دست یافته بود. نیروئی که یکی از نخستین ابتکارات آن طرح قانونی برای محدود کردن زبان روسی بود. از این رو اکثریت عظیم ساکنان کریمه در یک رفراندم خواستار اتحاد دوباره با روسیه شدند.

دیدگاه دوم با تاریخ ارتباط می یابد . تاریخ کریمه از دیرباز حکایت از آن دارد که همواره، که بیش از ده مورد است، تحت تسلط فرمانروایان گوناگون بوده تا آن که در قرن هجدهم تحت فرمانروائی روسیه تزاری قرار گرفت. از آنزمان به بخشی از امپراتوری روسیه و پس از انقلاب سوسیالیستی در روسیه به جمهوری خودمختار سوسیالیستی در درون جمهوری های فدراتیو سوسیالیستی تبدیل شد. در سال 1954 نیکیتا خروشچف دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی، با نقض قوانین جاری در شوروی، برحسب میل شخصی، کریمه را ضمیمه جمهوری سوسیالیستی اوکرائین، زادگاه خود ساخت.

https://www.jungewelt.de/thema/nicht-%C3%BCber-einen-kamm-scheren

 

 

جنگ های مذهبی چگونه تئوریزه شد!

جنگ های مذهبی چگونه تئوریزه شد!

اشپیگل شماره52دسامبر 2009

برگردان رضا نافعی

هر مذهبی در پی آن نیست که همۀ انسانها را رستگار کند: برای هندوئیسم شبه قاره هند کافیست. بودائی ها در پی جهان هم نیستند تا چه رسد به حکمروائی بر جهان. برای آنان  مهمتر از» هیچ » چیزی  نیست. برای شینتوئیست ها تقریبا بی تفاوت است که کسی بیرون از مرز های ژاپن به خدایان شینتو اعتقاد داشته باشد. یهودی ها هم خود بحد کافی مشکل دارند، افزون بر این «قوم برگزیده » بودن مرتبه ای  نیست که رسیدن به آن در اختیار آدمی باشد.

دو دین ادعای جهانروائی دارند. دو دین که باور دارند یک خدای واحد، یگانه آموزش حقیقی و معتبر را به آنان ارزانی داشته است. دینی برای همه و برای همیشه. این دو دین، که بگونه ای حیرت انگیز بخود اعتقاد دارند، مسیحیت واسلام هستند.

و از آنجا که هر دو دین که خواستار گسترش خویشند به یک خدا اعتقاد دارند، پیوسته با یکدیگر برخورد پیدا می کنند. این در گیری همیشگی اندک زمانی پس از درگذشت پیامبر در سال 634 میلادی آغازگشت. هنگامی که یک لشگر اسلامی – عربی در فلسطین با نیروهای مسیحی روبرو شد.

از آن زمان ، علیرغم وجود دوران های همزیستی مسالمت آمیز میان آن دو،  رقابت آنها با هم برجای مانده است. این دو دین جهانی برای کسب توفق  با یکدیگر زور آزمائی و برای ترویج و تقویت باور خود حتی در دورترین نقاط جهان ، میلیارد ها پول خرج می کنند.

و موفق هم هستند. مجامع نوپا از عاشقان سوزان در عشق الهی – در حلبی آباد های ریو دِ ژانیرو، در حومه بی عیب ونقص شهر های بزرگ آمریکا، در کلانشهرهای پر ازدحام آسیائی – نشان می دهند که سرمایه گذاری ها بارور بوده است. مبلغ مذهبی بودن دیگر یک حرفه از مد افتاده نیست. این حرفه در دانشگاه های آمریکا آموزش داده می شود و یا مورد حمایت بنیادهای بسیار ثروتمند عربستان سعودی است.

روشن ترین ماموریت به مسیحیان داده شده است، در انجیل مرقس ، مسیح از پیروان خود می طلبد :» در جهان پراکنده شوید و پیام را به هر جنبده ای برسانید «.

اسلام در این مورد اندکی با ملاحظه تر است. درست است که هر مسلمانی باید به تنهائی مبشر پیام الهی باشد ولی این امر در درجه اول  امت و مومنانی را در بر می گیرد که زیر پرچم سبز هستند. انشاء الله (اگر خداوند خود بخواهد ) و اعراب  ثروتمند هم کماکان پول بنای مساجد تازه را تامین کنند، تعالیم اسلام به دورترین نقاط جهان نیز خواهد رسید.

ولی امروز،هم  در جهان مسیحی  و هم در جهان  اسلام ، کار ترویج دین بدست اصولگرایان افتاده است. ثروتمندان مروج دین که در دهه های گذشته میلیاردها پول نفت  را برای ساختن مساجد و مدارس قران خرج کرده اند، مسلمانان عادی نیستند، بلکه پیروان  تند ترین عقایدی هستند که تا کنون در اسلام دیده شده، مثلا  پیروان محمد عبدالوهاب که در قرن هجدهم اعلام کرد دیگر ادیان صاحب کتاب، یعنی یهودی و مسیحی انسان را برستگاری هدایت نمی کنند.از آن زمان مسیحیت برای آنان مذهب کفار است که خداوند گفته است » با آنان که کتاب به آنان عرضه شد ولی به خدا ایمان نیاوردند پیکار کنید». از دیدگاه آنان جهاد بمعنی جهاد با نفس ، برای تعالی انسان ، نیست بلکه بمعنی جنگ مسلحانه با کفار است.

پدیده مشابه در مسیحیت کسانی نیستند که مانند مادر ترزا با ایمان راسخ رسالت را دنبال می کنند، بلکه سربازان مجاهد عیسی مسیح هستند. اصولگرایان مسیحی که بویژه در آمریکا هستند سخن از » پنجره 40/10 » می رانند ، یعنی آن مناطق آفریقائی و عربی که میان عرض جغرافیائی 10 و 40 قرار دارند که مسیحیت باید آنرا بچنگ آرد. و ایمان آنان به اعتبار خلقت جهان، درست در6013 سال پیش، همانقدر معتبر است که بازگشت خلافت در چشم مسلمانان.

عاملان این رقابت جهانی  آتشین مزاجان هر دو دین هستند و همین است که آنان را خطرناک می سازد. آنها که، با هواپیماهای ربوده شده، برج های بازرگانی جهانی را در نیویورک ویران کردند وهابی ها بودند و مسیحیانی که امروز اغلب از فاشیسم اسلامی سخن می گویند نیز روحانیون مذاهب اصولگرای آمریکائی هستند.

از اینجاست که، بر خلاف خواست معتقدان متعادل در هر دو مذهب، رقابت میان اسلام ومسیحیت به یکی ازاساسی ترین مسائل این قرن تبدیل شده، آن هم نه  از زمان بر گذاری رفراندم در سوئیس، برای ممنوع ساختن بنای مناره مسجداسلامی، در سرزمین کوهستانی و مسیحی مذهب سوئیس. این رقابت که پیوسته نیز  بآن دامن زده می شود ، سبب در گیری هائی در همه قاره ها شده است.

وقتی که آمریکای شمالی جنگ با تروریسم را اعلام می کند و در عمل به جنگ با اسلام گرائی می پردازد، تعداد قابل ملاحظه ای از مسلمانان آنرا بازگشت به جنگ های صلیبی می دانند. وقتی که معتقدان به الله در آفریقا با عبور از صحرای آفریقا به جنوبی ترین نقاط این قاره نفوذ می کنند و کلیسا های مسیحی بآتش کشیده می شوند  پتر آکینولا  اسقف کلیسای آنگلیکان در نیجریه، کسی نیست که  گونه دیگرش را هم عرضه  کند و بگوید یک سیلی هم بر آن بزن، بلکه تهدید می کند که » این فقط مسلمانان نیستند که در این کشور انحصار قدرت را دارند».  و وقتی در دانمارک ، کاریکاتور های توهین آمیز از پیامبر اسلام  منتشر می گردد، مسلمانان خشمگین ، در جاکارتا و تهران ، به سفارت خانه های دانمارک حمله می کنند.

بنظر می رسد بحث و جدل در بارۀ عقاید مذهبی مهاجران حتی یک قاره را با بحران هویت مواجه می سازد. اروپا ، که فاتحان مسلمان، در طول تاریخ، بارها سبب بهم پیوستن آن گشته اند، یکبار دیگر به بحث در باره این پرسش حساس پرداخته که  بخشی از کره زمین (اروپا ) که روزی مسیحی بوده و امروز سرزمین کفر محسوب می شود، چقدر » الله» به مزاجش سازگار است. آیا مناره مسجد کلن می تواند 55 متر ارتفاع داشته باشد؟ آیا فرانسه باید پوشش بورقه را برای مهاجران مسلمان بآن کشور ممنوع سازد؟ فرمان کبیر(که در سال 1215 میلادی بوسیله » جان» پادشاه انگلیس صادر گشت  و بموجب آن آزادی فردی و سیاسی به اتباع مردم انگلیس داده شد. م ) با قوانین شریعت سازگار است؟

زمان محاسبه فرارسیده است: «خطر اسلام »  و خطر « روحیه مسیح مصلوب » واقعا چقدر است ؟ زور کدامشان می تواند بر دیگری بچربد؟ آموزه های کدام یک جذاب ترند، معتقدان کدام یک مومن ترند، پشتوانه کدام یک بیشتر است؟

این ها پرسش های دانشگاهی نیستند. بر خلاف تمام پیش بینی های روشنگری ایمان مذهبی سر جای خودش است. اگر هم چیزی کم شود تعدادکسانی است که اعتقاد مذهبی ندارند.

جان مایکل وایت و آدریان وودبریج در پایان سفر خود، در دورانی که باصطلاح سکولار است، در کتاب خود » خدا بازگشته است » باین نتیجه رسیدند که » خدا، با پیکار، راه خود را به جهان مدرن دوباره گشود». و از این شگفت انگیز تر برای پیامبران سکولاریسم و آته ایست های نو این که: » عوامل رونق مذهب، مانند عوامل موفقیت سرمایه داری بازاری،  دو چیزند : رقابت و امکان انتخاب.»

رونالد اینگلهارت و پیپا نوریس، دو دانشمند آمریکائی، در ارتباط با » چشم انداز ارزشهای جهانی» می نویسند: » در جهان امروز انسان های معتقد به سنت های مذهبی بیش از هر زمان دیگرند». بعبارت دیگر نظر اکثر فلاسفه تاریخ و جامعه شناسان مذهب ، از دوران روشنگری تا امروز، نادرست بوده است. کارل مارکس، ماکس وبر،امیل دورکهایم، فریدریش نیچه، زیگموند فروید – همۀ این ها خدا را دست کم گرفته بودند. روند سکولاریسم متوقف شده است و خدای مسیحیت و الله هنوز آینده دارند.

ولی کدام خدا نیرومند تر است؟ کدام دین می تواند بهتر از پس روند جهانروائی، بحران ارزش ها و شتاب حاکم بر همه عرصه های زندگی  بر آید؟

بنظر می رسد اسلام موقعیت خوبی دارد و روی به تهاجم آورده است. هیچ یک از مذاهب جهانی، در قرن بیستم، به نسبت اسلام، بر پیروان خود نیفزوده اند. دست کم از یازده سپتامبر 2001 بدون داشتن شناخت اساسی از قران و تمام جریان هائی که به قرآن توسل می جویند طراحی  ژئو پلیتیک غیر ممکن است. و در عرصه سیاست داخلی نیز مناسبات با مسلمانان برای اکثر کشور های اروپائی مرکزیت یافته است.

ولی اروپا، بر عکس، اعتقاداتش از دست می دهد. آیا این بآن معنی است که مسیحیت  مسابقه مذهبی را باخته است؟ آیا اسلام برای پاسخ دادن به چالشهای جهانروائی واقعا آمادگی بیشتری دارد؟

اسلام و مسحیت هر دو ادیان اهل کتابند و قران و انجیل برنامه کار آنهاست . کدام یک فراگیر ترند؟

چند متر دور تر از میدان کلومبوس ، در گوشه جنوب غربی سنترال پارک نیویورک ، ساختمان مرکزی بنیاد انجیل قرار دارد. این ساختمان 12 طبقه بزرگترین مخزن انجیلی آمریکای شمالی است.

مسئول این بنیاد، از 19 سال پیش،  خانم لیلیانا لوپاس است. او بانوئی 69 ساله است با پشتی خمیده که حاصل کار کتابداری است، با موهای مجعد خاکستری و چشمانی روشن در پس عینکی گرد. لوپاس نگاه دارنده 45000 نسخه انجیل است که به 2500 زبان و لهجه ترجمه شده اند. و این رقم برابر است با زبان مادری بیش از 90 در صد از ساکنان کره  زمین.خانم لوپاس می گوید پیام این مجموعه این است : خداوند به زبان تو سخن می گوید. هر سال یک تا دو ترجمه تازه از انجیل بزبان انگلیسی منتشر می شود  که تعداد کل آنها به نهصد میرسد. انجیل( عهد جدید) به زبان Inupiaqهم ترجمه شده . زبانی که فقط  مشتی اسکیموهای اینوئیت بآن سخن می گویند، انجیل به زبان خیابانیBronx  و زبان محلی آلمانی  و بخش هائی هم بزبان، کلینگونیش،  زبان آن  موجودات خیالی کرات سماوی که موضوع فیلم » استار تِرِک» است نیز ترجمه شده است.

لوپاس منشاء یک یک انجیل ها را می شناسد. از قفسه D129انجیلی را بیرون می کشد که متعلق به ساحل عاج در آفریقاست. این انجیل در سال 2003 توسط ویکلیف بزبان پلاپو ترجمه و منتشر شده است. لوپاس می گوید فقط صد نفر هستند که باین زبان سخن می گویند. لوپاس می گوید» آدمی چه شوری باید داشته باشد که  برای صد نفرانجیل را ترجمه کند.»

فقط در ایالات متحده سالی بیست میلیون نسخه انجیل بفروش می رود ، در حالی که  هر خانواده آمریکائی بطور متوسط سه انجیل  دارد. فروش انجیل کسب پر درامدی است که فروش آن بسالی 500 میلیون دلار بالغ می گردد و حتی شرکت های بزرگ نشر کتاب که مذهبی هم نیستند مانند پنگوئین و هرپر کولینزدر این بازار بفعالیت مشغول گشته اند.

انجیل در اشکال و انواع گوناگون عرضه میشود . روی 60 سی دی در یک کیف سیاه دستی برای وقتی که در خود رونشسته اید، بشکل چیپس برای تلفن همراه، بصورت  نمایش بر روی دی وی دی برای بچه های بالاتر از پنج سال.

قرآن نمی تواند با این شکل از گسترش  رقابت کند. دلیلش هم یک مشکل اساسی است . و آن این که قرآن ترجمه ناپذیر است. زیرا از دیدگاه مومنان جدی  هر ترجمه ای کمی هم تفسیر به همراه دارد. خدا بزبان عربی سخن گفته و یک مسلمان واقعی باید زبان خداوند را بیاموزد.

با وجود این قرآن هم در جهان اسلام ، مانند انجیل در آمریکا،همه جا حضور دارد. فرستنده های رادیوئی و تلویزیونی هستند که برنامه هایشان منحصر است به پخش قرائت قرآن. عربستان سعودی به تنهائی سالیانه سی میلیون نسخه قرآن به سراسر جهان می فرستد. پشتیبانان ثروتمند و بنیادهای خیریه اسلامی قرآن را از طریق بنیاد های خود در سراسر جهان پخش می کنند.

قرآن از دیدگاه مسلمانان کتابی است متضمن زیبا ترین زبان ممکن. بنظر نوید کرمانی، پژوهشگر علوم اسلامی و نویسنده مقیم کلن ، زیبائی زبان قرآن یکی از بارزترین دلائل گسترش اسلام بوده است. او در کتاب خود » خدا زیباست » می نویسد:» دست کم از قرن دهم میلادی به بعد،  اعتقاد به تسلط اعراب بر هنر سخن وری و زیبائی تقلید ناپذیر سبک بیان قرآن  و این دعوی که هیچ یک از اعراب مسلط بر هنر سخنوری در میان اعراب  نتوانستند سخنی بهتر، زیباترو برانگیزاننده تر از قرآن بیافرینند ، یکی از عناصر تشکیل  دهنده هویت جامعه اسلامی است. «اثر بخشی  این زیبائی دلیل درستی و راستی پیام آنست در سوره 39 آیه 23 قران چنین آمده است:» خداوند بهترین پیام را نازل کرد».

این پرسش که کدام یک از  کتاب های مقدس بیشترین معتقدان را پیرامون خود گرد آورده  اند، پاسخی روشن دارد.  ولی بر شمردن تعداد معتقدان  فقط یکی از عناصر سنجش پویائی دو کتاب مقدس است.

چهل سال پیش، مبلغی از پیروان کلیسای آنگلیکان، تصمیم به شمارش مومنان جهان گرفت. امروز کتاب او » دانشنامه جهان مسحیت» کتاب مرجع برای هر کسی است که بخواهد بداند، پیروان مذاهب بکجا روی می اورند.

داوید بارت همه را بر شمرده است. زرتشتیان  هند،  طبیعت پرستان زیمبابوه و لاادریون گیتی( آنها که به نفی یا اثبات خدا نمی پردازند) او در 238 کشور و منطقه جهان با ده هزار مذهب گوناگون آشنا شد. در نگاه نخست بنظر می رسد که قرن بیستم برای اسلام بهتر از رقیبش مسیحیت بوده است. هنگامی که فریدرش نیچه ( » خدا مرده است» ) در سال 1900 چشم از جهان فروبست، مسلمانان  جهان 200 میلیون نفر بودند. امروز یک مییارد و پانصد میلیون نفرند. یعنی هفت برابر شده اند.

مسیحیان در جهان امروز، روی هم، دو مییلیارد نفرند. تعداد آنها از سال 1900 تاکنون تقریبا چهار برابر شده است.

اسلام در بسیاری از شهر های بزرک اروپا نیز رو به رشد است. در حالی که دیدار کنندگان از اکثر کلیساهای چند صد ساله وعظیم مسیحیان جهانگردان هستند ، مراجعین به مساجد مسلمانان  مومنان مذهبی اند. نخستین مهاجران مسلمان حتی الامکان مذهب خود را پنهان می کردند تا انگشت نما نشوند. ولی امروز، نسل دوم، فرزندان آنها،مذهب قدیمی را دوباره کشف می کنند و آگاهانه تر از پدران و مادران خود ، بآن عمل می کنند. برای جوانان ترک،لبنانی و فلسطینی که در شهر های بزرگ اروپا زندگی می کنند، مذهب، اغلب  منبع افتخار، نشان استقلال رای و هویتشان است.

سارایوو پایتخت  بسنی را، اورشلیم بالکان، نام داده بودند، زیرا ازقدیم الایام  ، در این شهر مساجد، کلیساها  و کنیسه های یهودیان در کنار هم بودند و اخیرا یک گروه وهابی هم بان  ها اضافه شده است. علتش هم جنگ بسنی  بود که در طی آن 100000هزار نفر کشته شدند – که 80 در صدشان مسلمان بودند- سارایه وو نزدیک به چهار سال در محاصره بود. دهها هزار نفر از ساکنان قدیمی شهر بقتل رسیدند یا فرار کردند و نزدیک به صد هزار شهروندان جدید در حومه شهر سکنی گزیده اند. اینک 80 در صد از ساکنان سارایه وو مسلمان هستند که بگونه ای نمونه وار نمایشگر گسترش اصولگرائی است. مناره های مساجد بسیاری که پس از جنگ ساخته شده اند گرداگرد شهر را فراگرفته اند.مصطفی سپاهیچ مدرس مدرسه قران می گوید» اول اعراب عربستان سعودی آمدند حا لا دیگرتجار بسیار ثروتمند از کشور های نفت خیز خلیج فارس می آیند.»

سپاهیچ خود را مدرسی می داند از مکتب پانصد ساله سنی های بُسنی. با گردشی در مرکز شهر،  مسجد جدید ملک فحد، را می بینیم که زیر نظر سفارتخانه عربستان سعودی قرار دارد. امام  نظیم هلیلوویچ، بد نامترین واعظ شهر، از پیشرفت اسلام در شهر خوشحال است. اومی گوید با پول عربستان سعودی 158 مسجد نو ساخته و یا مساجد قبلی مرمت شده اند. از کتابخانه ها، خانه های نوآموزان و مهد کودک ها دیگر نمی گوئیم. از پایان جنگ تا کنون شیوخ ریاض تا کنون یک میلیارد دلار به برادران بالکانی خود کمک کرده اند.

تخمین زده می شود که تا سال 2050 بیش از یک چهارم جمعیت جهان (27.5 در صد) مسلمان خواهند بود، که از جمعیت مسیحیان (35 در صد ) بمراتب کمتر خواهد بود. دو و نیم میلیارد مسلمان در برابر 3.1 میلیارد مسیحی قرار خواهند داشت.

افزایش قدرت اسلام در قرن گذشته دلائل زیادی دارد، دلائل سیاسی،اجتماعی، و مردم نگاری. اسلام  از ان جهت نیرومند شد  که دولت های سکولار جهان عرب بقول خود وفا نکردند. سرخوردگی از صاحبان قدرت در خاور نزدیک شدید است و ریشه های عمیق دارد. تیموتی شاه ، استاد دانشگاه هاروارد، تاریخ بازگشت الله را روز 10 ژوئن 1967 می داند، روز شکست اعراب از اسرائیل در جنگ شش روزه. این شکست به وعده های پان عربیسم نیز پایان داد .

بویژه مصر از سوسیالیسم جمال عبد الناصر روی گرداند و  این سخنان را بیاد آورد » الله اکبر، قران قانون ماست، پیامبر رهبر ما ست.نبرد راه ماست  و شهادت در راه خدابزرگترین آرزوی ماست.»

انقلاب ایران در سال 70/1978  یک نقطه عطف دیگر بود و هم چنین اشغال افغانستان توسط شوروی . در سراسرجهان عرب، آنجا که انتخاباتی صورت گرفت، احزاب اسلامی رشد کردند. در الجزائر، در مصر و فلسطین. حتی در ترکیه سکولار از سال 2002 یک حزب اسلامی در راس قدرت است.

ولی بالاترین میزان رشد اسلام در خاستگاه آن نیست بلکه در منطقه ای بسیار دور تر ، در آسیاست. در اندونزی 203 میلیون مسلمان زندگی می کنند، در هر یک از کشور های پاکستان و بنگلادش دو برابرمصر.

اسلام در کشور هائی گسترش یافته که جمعیتش جوان و  میزان رشد جمعیت در آنها بالاست. بزرگترین کشور های اسلامی عبارتند از اندونزی،پاکستان،هند و بنگلادش. از هر پنج نفر مسلمان فقط یک نفر از خاور میانه و شمال آفریقاست، گرچه میزان رشد جمعیت  در ینجا نیز زیاد است ولی تعداد مسلمانان عربی زبان  کاهش می یابد.

در اروپا، علیرغم تمام پیش بینی هائی که در باره از بین رفتن آن گفته می شود ، مسلمانان اقلیت کوچکی هستند. بیش از 550 میلیون نفر از 700 میلیون ساکنان اروپا مسیحی هستند. در کشور های مهاجر پذیر  مانند فرانسه و هلند در صد مسلمانان نسبت به جمعیت کشور از مرز پنج در صد فراتر رفته است. تعداد مسلمانان به نسبت کل جمعیت در آلمان پنج در صد، در سوئیس 4.3 درصد و در اتریش4.2 درصد است. تعداد منکران وجود خدا (آته ایست ها) و افراد بی مذهب در اروپا سه برابر مسلمانان است.

اگر همه جهان را در نظر گیریم خدای مسیحیان در وضعی بیش از آبرومند قرار دارد. و این موقعیت را مدیون اهالی آمریکای جنوبی و آفریقاست. در سال 1900 تعداد مسیحیان در آنجا در حدود 10 میلیون نفر بود. و امروز بیش از 400 میلیون نفرند، یعنی تقریبا نصف جمعیت آنجا.

موفقیت چشمگیر نصیب مسلمانان نشده بلکه مبلغان چادر نشین، بلکه بابتیست ها وباز بجهان آمدگان افانگلیکال هستند به کامیابی حیرت انگیز دست یافته اند. امروز تعداد مسیحیان آزاد از کلیساهای بزرگ سنتی،  در جهان ، بیش از 400 میلیون  نفر است. پرتستان های سنتی با350 نفر  جمعیت مرتبه سوم را در میان مسیحیان دارند. امروز اصولگرایان مسیحی ( فوندامنتالیست ها) هستند که در کار  نگارش تاریخ موفقیت در عرصه موضوعات ایمانی هستند. مبلغان آنها رامیتوان در حلبی آباد های آمریکای لاتین  و آفریقا پیدا کرد. پاپ و مسلمانان فقط می توانند با حسرت و حسادت باین موفقیت بنگرند.

امروز حتی در چین ، تعداد مسیحیان،  بیش از 76 میلیون نفراعضای حزب کمونیست آن کشوراست و اکثر آنها پرتستان های آزاد و غیر وابسته هستند.

دهکده » پل هشت فرسنگی»   در استان ساحلی زجیانگ در سواحل شرقی قرار دارد. آن کس که به زیارت آمده باید مدتی باطراف بنگرد تا بتواند کلیسا را کشف کند: کلیسا در یک حیاط خلوت قرار دارد، با سقفی حلبی، که بیشتر شبیه یک کارگاه تولیدی است تا یک کلیسا.

نه برجی بچشم می خورد نه صلیبی که نشانی از کلیسا باشد، ولی اطاق های تمیز  دستشوئی که برق می زند و روبروی آن ،  یک تالار غذا خوری ، حکایت از آن می کنند که گاهی در اینجا انسان های زیادی گرد هم می آیند  .

اینجا کلیسای افانگلیکا ست. هر یکشنبه در حدود 400 نفر اینجا گرد هم می آیند و از صبح تا بعد از ظهر دیروقت باجرای مراسم عبادی می پردازند و بعد با هم غذا می خورند. در طول هفته  هم در ساعات قرائت انجیل با هم دیدار می کنند.

بنا بگفته مقامات دولتی پرتستان های چین، در حال حاضر 16 میلیون نفرند. ولی این ها فقط اعضاء سازمانهای به ثبت رسیده اند ، تعداد واقعی آنها باید در حدود 60 میلیون نفر باشد. یکی از رهبران پرتستان ها می گوید :» رشد کلیسای ما از رشد اقتصاد چین پر شتاب تر است». راز موفقیت مسیحیان در حفظ فاصله با دولت است. آقای زهائو که کلیسای پل هشت فرسنگی را اداره می کند ، میگوید:» ما خود را به ثبت دولتی نمی رسانیم، چون اگر اینکار را بکنیم دولت کسی را می فرستد که بر ما امر و نهی کند و دیگر ما نمی توانیم کاری را که خود می خواهیم بکنیم.»

اسلام و مسیحیت ، هردو برای گسترش خود مبالغ هنگفتی خرج می کنند. مثلا مکه: در 23 نوامبر 2009،  ششمین روز مراسم حج، سازمان جهانی اسلام، سازمان مرکزی همه موسسات خیریه و تبلیغی اسلامی ، از اعضای خود دعوت کرد که در کنگره سالانه سازمان، در مکه، که مرکز این سازمان در آن قرار دارد، گرد هم آیند. در تالار ورودی هتل کارگران پاکستانی و بنگلادشی جانماز های خود را پهن می کنند، در تالار کنفرانس جوانان عربستان سعودی، در لباس پیش آهنگی، به توزیع شیشه های آب و دفترچه حاوی برنامه کنفرانس مشغولند. این ها اعضای» سازمان  جهانی جوانان مسلمان » (Wany)هستند و موضوع مورد بحث  کنگره نیز ، جوانان هستند.

موضوع مورد بحث عبارتست از:» مسائل جوانان مسلمان در عصر جهانروائی». موضوعات خوبند و سخنرانان بد . اسامه البار ، شهردار مکه و رئیس کنفرانس،هنگامی که علما مشغول سخنرانی هستند، دائم پای خود را تکان تکان وی دهد و با Blackberry خود بازی می کند. و هنگامی که سخنران از پانزده دقیقه وقتی که برای صحبت دارد تجاوزکند، یادداشتی به او می دهد و بی مقدمه وقت صحبت را در اختیار نفر بعد قرار می دهد.

سخنران، در مورد موضوع مورد بحث : «تاثیرات فرهنگی خارجی»، می گوید » بنظرجوانان  مسلمان دیگر فرهنگ ها از فرهنگ ما پیشرو تراست و اقتصاد آنها بر اقتصاد ما برتری دارد». پیشنهاد او برای حل مسئله اینست : مسلمانان باید بر » فتنه » و بر» نفاق » چیره شوند و » به شیطان فرصت ندهند «.

سخنران بعدی  که سخنانش  را از روی کاغذ می خواند ، در باره حل مسئله جنسی جوانان می گوید:» راه حل این مسئله آنست که، جوانان، دائم بیاد ارزش های اسلامی باشند . سخنران سوم می گوید : روی آوردن به مواد مخدر و الکل حاصل انحراف عقل و انحراف از درک دینی است. بهترین راه چیرگی بر این انحرافات روی آورد به شریعت است.

علمای مکه می خواهند با این راه حل ها مسائل جوانان مسلمان را با » جهانروائی» حل کنند؟ با این نصیحت ها می خواهند به مقابله با مبلغان مسیحی در آفریقا، چین و آمریکای جنوبی بروند؟

مبلغان مسیحی نشان میدهند چه کارهائی را میتوان بهتر کرد. طبق تخمین انستیتو هادسن، که یک » فکرانبار » محافظه کار است، کلیساهای آمریکا ، سالانه نزدیک به 9 میلیارد دلار بمصرف کمک های خارجی می رسانند، این مبلغ برابر است با 37 در صد از کل کمک های عمرانی دولت آمریکا بخارج. فقط  سازمانهای بزرگ غیر دولتی، سپاه نجات، سرویس امداد کاتولیک و رؤیای جهان، با سالی 1.6 میلیارد دلار بودجه به 150 میلیون نفر کمک می کنند .

سپاه مبلغان غیر حرفه ای،  که تعدادشان روز بروز بیشتر می شود نیز بر آنها افزوده می شود. بباور افانگلیکال ها حسن رفتار اقتضاء می کند که هرکس دست کم چند ماه به خارج از کشور سفر کند و پیام الهی را بگوش جان آنها که ایمان ندارند  برساند.Southern Babtidt Convention  مدعی است که سالی نیم میلیون نفر را به پذیرش مسیحیت هدایت می کند.Billy Graham Center در نزدیکی شیکاگو برای خود مرکز مطالعات  و آموزش فراگیر فرهنگی تاسیس کرده است.

ظهر جمعه است ، ساعت 11.30 دقیقه، وقتی که برای اکثر دانشجویان ، آخر هفته آغاز میشود، ولی در اطاق 138 بیلی گراهام سنتر حتی آخرین صندلی هم اشغال شده است. در حدود 40 دانشجو حضور یافته اند، زنان و مردانی در اوائل بیست سالگی، این ها می خواهند بیاموزند چگونه می توان  انسان ها را مسیحی کرد. استاد جری روت ، مردی است قوی هیکل با ریش پرو سر طاس، ولی  پر شور برای کارش ودارای  لحنی محکم .

روت استاد کلاس مقدماتی برای کسانی است که می خواهند مبلغ مذهبی شوند. موسسه او یکی از موسسات تربیت کادر در آمریکاست  با برنامه ای بسیار حرفه ای که هدفش تربیت افرادی برای پیکار مذهبی است. مرکز ثقل این برنامه آموزش راه پیروزی بر مسلمانان است.

نزدیک به سه هزار دانشجو در اینجا ثبت نام کرده اند. این ها باید بعدا بتوانند بعنوان مددکار عمرانی و مبلغ مذهبی در کشور های رشد یابنده کار کنند.

هدف بکار بردن بهترین شیوه بازاریابی برای پیش بردن مذهب است به بیان دقیق ، کارتبلیغ باید کاملا بی آزار جلوه کند، از بکار بردن واژه هائی چون جنگ مذاهب،  حمله یا در گیری باید  مطلقا دوری کرد. روت بیاد شاگردانش می آورد که :» ما نمی خواهیم ایمان را بکسی تحمیل کنیم. مافقط می خواهیم به همه بگوئیم که خداوند چقدر آنها را دوست دارد. این حرف  به دل ها می نشیند . چون هرکسی می خواهد محبوب باشد.»

تبلیغ انعطاف دارد، برای هر فردی ابزاری هست . روت بشاگردانش می گوید انجیل برای هر کس شگرد ها و فنونی متفاوت دارد، برای بزن و بهادر ها، برای افراد سر بزیر، برای آدم های رفیق باز و برای روشنفکران. روت درکلاس در س خود از دوازده ابزار متفاوت نام می برد، مثلا در گیری، کمک  و هدیه، این ها موضوعاتی بود که در جلسه پیش به آنها پرداخته شده بود امروز نوبت به نهمین ابزار رسیده بود ، یعنی به شهادت. روت بشوخی می گوید این ابزار را کسی دوست ندارد . و بعد از یکی از شاگردان خود می خواهد که سخنانی کوتاه در این باره بگوید.

امروزتبلیغ درکشور های اسلامی خطرناک تر از همیشه است. از یازدهم سپتامبر2001 به بعد برای کار تبلیغی در برخی از کشور های اسلامی باید جرأت از جان گذشتن داشت. معهذا، بنا بر نوشته کتاب مرجع موسسه بیلی گراهام برای تبلیغ، تعداد مبلغین طی پنجسال پنج برابر شده و از 64 هزار نفر به 364 هزار نفر ارتقاء یافته است و تعداد مبلغین آمریکائی بطور نسبی از همه بیشتر است.

اینک درکنفرانس مکه هنگام تنفس رسیده است. به مهمانان چای و قهوه عربی عرضه می شود و جوان پیش اهنگی به هر یک از سخنرانان جامی با عود سوزان عرضه می دارد.

صالح الوهابی ، دبیر کل 62 ساله wamy دود عود را با دست بسوی خود می راند و دستی بریش خود می کشد و می گوید :» جهانروائی یک چالش است  ولی اسلام دستش پر است: ما می توانیم انبوه  توده ها  را بسیج کنیم».

انبوه پول را حتما : » وامی » هرسال میلیون ها دلار برای توزیع مواد غذائی ،ساختن مدارس و پرورشگاه ها و مساجد برای گسترش پیام اسلام  هزینه می کند – و این فقط یکی از بنیاد هائی است که مورد حمایت دولت عربستان سعودی است. طبق تخمین سیا، سازمان جهانی اسلام  در سالهای دهه هفتاد و سال 2005 سالی تا 90 میلیارد دلار دریافت د اشته است.

» وامی» هر سال به 5000 نفر هزینه تحصیلی می پردازد . این بنیاد در 55 کشور فعال است. وهابی می گوید در حا ل حاضر مهمترین منطقه فعالیت آفریقاست که سازمان او با مسیحیان در رقابت است …..