اتحاد بدهکاران اروپا علیه آلمان


 

اتحاد بدهکاران اروپا علیه آلمان

ااشپیگل آنلاین- گزینش و ترجمه رضا نافعی

«مسئله آلمان » دوباره مطرح شده است: پژوهشگر انگلیسی هانس کوندنانی آلمان صدراعظم مرکل را با امپراتوری قیصر آلمان و صدرات بیسمارک مقایسه می کند. او در این مصاحبه توضیح می دهد که چرا؟

اشپیگل – آقای کوندنانی شما کتابی در باره آلمان و نقش آن در بحران یورو نوشته اید و از سال 1871 آغاز می کنید. چرا؟

کوندنانی- چند سالی است که در عرصه سیاست دوباره از «مسئله آلمان» و «تسلط آلمان » بر اروپا صحبت می شود. این مقولات بیانگر آن هستند که عناصری از تاریخ آلمان تکرار می شوند. نویسندگانی چون گئورگ سورو و مارتین ولف حتی سخن از » امپراتوری آلمان» می گویند. تظاهرات سالهای اخیر در آتن نشان می دهند که این فقط یک بحث آکادمیک نیست.

اشپیگل – تظاهر کنندگان یونانی پلاکاتی در دست می گیرند که بر آن تصویر مرکل با سبیل هیتلری نقش شده است، این که انتقاد جدی تلقی نمی شود، این یک پرووکاسیون ارزان است.

کوندنانی- البته. ولی پرسش بر جای خود می ماند: آیا تاریخ می تواند به درک موقعیت امروز کمک کند؟ بحث استیلا تاریخی دراز دارد. میان سال 1871 و 1914 آلمان چنان بزرگ و قدرتمند بود که هیچ کشور اروپائی نمی توانست به تنهائی قدرت خود را با آن متوازن کند. در عین حال آنقدر هم نیرومند نبود که قدرت مسلط باشد و بتواند اراده خود را بر دیگران تحمیل کند. این هسته مرکزی «مسئله آلمان» بود : مورخی دیگر لودویگ دهیو موقعیت آلمان را » نیمه تسلط» توصیف کرده است. مورخان آلمانی مانند » آندره آس ویرشینگ » و «دومینیک گپرت » نیز در استدلال های خود آلمان کنونی را نیز در وضعیت «نیمه مسلط» توصیف می کنند. تنها تفاوت این است که در اروپای امروز مسئله دیگر، مسئله ژئوپلیتیک نیست بلکه مسئله اقتصادی است.

اشپیگل – پیشنهاد شما این است که مرکل نه با هیتلر بلکه با بیسمارک مقایسه شود؟

کوندنانی – نه – هرچند که روزنامه » بیلد» این کار را کرد، در سال 2010 پس از آن که بحران یونان آغاز شد. استدلال من این است که شباهت ساختاری موجود نیست: با اتحاد سال 1871 نقش آلمان در اروپا رشد کرد. مشابه آن نیز پس از یکی شدن دوبخش آلمان رخ داد. با تقسیم آلمان، 40 سال بنظر میرسید که «مسئله آلمان» حل شده است، اما دست کم از زمان پیدایش بحران یورو دوباره مطرح شده است. دلیل آن هم دیروز و هم امروز یکی بزرگی آلمان است و یکی قرار داشتن در مرکز اروپاست. «یورو» هم بعنوان بخشی از مسئله به آن اضافه می شود. فرانسوا میتران، رئیس جمهور اسبق فرانسه، می خواست مسئله آلمان را با ایجاد پول واحد دور بزند. ولی نتیجه برعکس شد: بنظر می رسد که با ایجاد یورو آلمان نیرومند تر شده است.

اشپیگل آنلاین- شما در کتابتان از «ناسیونالیسم صادراتی» آلمان سخن می گوئید. منظورتان از این حرف چیست؟

کوندنانی – این   بخش دوم افکار من است. پرسش من این است که آیا افزون بر شباهت های ساختاری با سال 1871 عناصری از مباحثات آن زمان هم در آلمان امروز پژواکی دارند. پس از ایجاد امپراتوری در آلمان نوعی تریومفالیسم ( پیروزیگری ) بر جامعه مسلط بود: نیچه در باره درک و دریافت آنزمان آلمان نوشت که آلمان نه تنها از لحاظ نظامی بلکه از جنبه فرهنگی نیز ظفرمند بود. دریافت من این است که از سال های 2008 و 2009 در آلمان دوباره » پیروزیگری» ( تریومفالیسم) پدید آمده است.

اشپیگل- می توانید ان را توضیح دهید؟

کوندنانی- بسیاری از آلمانها معتقدند که بحران مالی نشان داد که مدل اقتصاد آلمانی بهتر از مدل انگلیسی – آمریکائی است. به این صورت باز فکر یک » مدل آلمانی» بازگشته است. تقریبا نیمی از تولید ناخالص داخلی آلمان وابسته به صادرات است. میتوان از آن ناراضی بود ، چون این امر آلمان را وابسته به نوسانات میزان تقاضای بین المللی می سازد، اما اینطور نشده، برعکس این امر سبب پیدایش غرور ملی شده است. من متحیرم که سیاستمداران آلمان در این اواخر با چه قطعیتی از «ملت صادراتچی» سخن می گویند. «ملت صادراتچی» یعنی چه؟ معنی آن می تواند احتمالا این باشد که صرفنظر از اهمیتی که صادرات برای اقتصاد آلمان دارد، برای هویت آلمان هم مهم است.

اشپیگل- ناسیونالیسم قرن نوزدهم آلمان به فاجعه دو جنگ جهانی و نسل کشی یهودیان اروپا انجامید. آیا این قیاس تاریخی واقعا متناسب است؟

کوندنانی- من درک میکنم که مقوله «ناسیونالیسم» در آلمان بار ویژه ای دارد. ولی یورگن هابرماس (از پایه گذاران مکتب فرانکفورت. م) نیز در سال 1990 سخن از » ناسیونالیسم مارک» ( واحد پول آلمان پیش از یورو.م) به میان آورد. بنظر من حالا می توان از یک ناسیونالیسم اقتصادی تازه سخن گفت که جدائی از یورو را برای آلمان دشوار تر می سازد. آلمان در سر یک دوراهی قرار گرفته است. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که بحران منطقه یورو فقط با تناسبی متقارن تر قابل حل است، یعنی: باید توان رقابت کشور های باصطلاح حاشیه ای اروپا افزایش و توان رقابت اقتصاد آلمان کاهش یابد. اما این ممکن نیست زیرا اقتصاد المان سخت وابسته به صادرات است و باید توان رقابت خود را با اقتصاد بیرون از اروپا حفظ کند. آلمان بجای آن که در پی دست یافتن به یک رشد اقتصادی متناسب تر باشد و مصرف داخلی را تقویت کند، با چنگ و دندان از مازاد صادرات خود دفاع می کند.

اشپیگل آنلاین- شما می نویسید بخشی از » ناسیونالسیم صادراتی» جلوگیری از افزایش دستمزدهاست. اگر این درست باشد سیاست اقتصادی آلمان نه تنها بضرر کارمندان یونانی بلکه به ضرر آلمانها نیز هست. پس دلیل این که ما جنبش کارگری اروپائی نداریم در کجاست؟

کوندنانی- در اروپا چند خط جدائی وجود دارد. خط جدائی میان چپ ها و راست ها و خط جدائی میان دولت های ملی. مثلا حزب سوسیال دموکرات آلمان بیش از تمام احزاب چپ اروپا مخالف اقتصاد کینزی است. این حزب در آخرین انتخابات سراسری تا جائی که می توانست از مطرح کردن موضوع اروپا اجتناب می کرد- چرا؟ چون بدیلی در برابر سیاست اروپائی مرکل نداشت. آنها می توانستند بدیلی ارائه کنند، اما در این صورت مقداری رای از دست می دادند.

اشپیگل- شما جای دستمزدها را با میهن پرستی عوض می کنید؟

کوندنانی- من چنین کاری نمی کنم. بیکاری کم است، صادرات آلمان – هم در اروپا و هم در بقیه جهان – بسیار موفق است. حتی ترس آلمان از تورم، که بسیاری از خارجی ها قادر به درک آن نیستند، در کشور صرفه جویان، بیجا نیست. اما مسئله آنجاست که آلمان علائق متضاد دارد. هم می خواهد اروپا را داشته باشد- که اکثریت مردم هم آنرا می خواهند- برغم آن که آرائ حزب » آ.اف. د» که مخالف یورو است افزایش یافته – اما آلمان آن کاری را که باید برای حفظ یورو بکند نمی کند. یعنی نه حاضر است بدهی های کشورهای عضو حوزه یورو را همگانی کند، نه حاضر است تورمی معتدل را بپذیرد، نه افزایش تقاضای داخلی را.

اشپیگل آنلاین-   بحران یورو به کجا می انجامد؟

کوندنانی- در بحران بین المللی بدهی ها یک الگوی متداول وجود دارد و آن این است که : نخست کشورهای بدهکارسعی می کنند خود را از دیگران جدا نگه دارند. در چنین حالتی اسپانیا اصرار دارد که ما مثل یونانی ها نیستیم، ایتالیا خود را از اسپانیا جدا می کند. اما در طول زمان فشار سبب می شود که کشورهای بدهکار با یک سیاست ضد آلمانی بیکدیگر بپیوندند و سیاست مشترک رودر روئی با آلمان را دنبال کنند. و این وضع باز شبیه به سال 1871 : دوباره وحشت از » محاصره شدن» با این تفاوت که امروز مسئله، مسئله اقتصادی است و نه یک مسئله » ژئوپولیتیک» .

اشپیگل- چه عواقب ناخوشی می تواند پیش آید؟

کوندنانی- فروپاشیدن حوزه یورو هنوز یک خطر است. چنین حالتی برای اقتصاد آلمان، که خود را سخت بر صادرات متمرکز کرده، فاجعه بار خواهد بود. اما این هم ممکن است که آلمان به همین سیاست امروزی خود ادامه دهد و یورو حفظ گردد اما به بهای جابجائی دائم سرمایه و مهاجرت نیروی کار از حاشیه به مرکز. حاصل آن اروپائی خواهد بود بمراتب نامتوازن تر و ضداجتماعی تر با مرکزیت آلمان.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s