بازی های شیطانی در منطقه- بخش دوم اطلاعات مهم را وقتی می سوزند منتشر می کنند!


بازی های شیطانی در منطقه- بخش دوم

اطلاعات مهم را

وقتی می سوزند منتشر می کنند!

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی

روز 6 مارس 1981 وزارت خارجه آمریکا جزئیات مربوط به طرح فروش اسلحه به عربستان سعودی را اعلام کرد. انتشار این برنامه سبب مجادلاتی شدید در کنگره آمریکا و لابی اسرائیل در کنگره شد. در آن زمان رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا بود که تازه از 20 ژانویه یعنی 46 روز پیش بر این مسند ریاست جمهوری نشسته بود. موضوع مناقشات، دادن هواپیماهای جاسوسی آواکس به عربستان بود. اما در واقع در اطلاعیه وزارت خارجه فقط در حاشیه به فروش هواپیما های آواکس اشاره شده بود.

در اطلاعیه 6 مارس 1981 اعلام شده بود که 62 فروند هواپیمای جنگی از نوع F-15 به عربستان فروخته خواهد شد. اما تصمیم در باره فروش آن به سال 1978 باز می گشت، یعنی به زمانی که جیمی کارتر، از حزب دموکرات، رئیس جمهور آمریکا بود. نکته قابل توجه این بود که هواپیما هائی که در اختیار اسرائیل قرار گرفته بودند، از نمونه های اصیل بودند و در هواپیماهائی که  قرار بود به عربستان فروخته شود تغییراتی اساسی داده می شد که با نمونه اصیل آن تفاوت فراوان داشت. آنچه قرار بود به عربستان داده شود نه قدرت برد هواپیماهای اصیل را داشت و نه قدرت نبرد آن را، یعنی هواپیماهائی نبودند که با آنها بتوان صدمه ای به اسرائیل وارد آورد.

مهمترین نکته درج شده در اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا این بود که هواپیماهائی که به عربستان داده خواهد شد از همان نوع اصیلی خواهد بود که در اختیار اسرائیل قرار خواهد گرفت. دلیلی هم که برای این تغییر تصمیم ذکر شده بود این بود که اوضاع منطقه » به طرز حساسی» تغییر کرده است. آنچه به صراحت از آن نام برده شده بود، دخالت شوروی در افغانستان بود، که در دسامبر 1979 آغاز شده بود، و » انقلاب ایران که در ماههای ژانویه تا آوریل 1979 رخ داده بود. افزون بر این، در اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا به «حضور شوروی» در جمهوری دموکراتیک خلق یمن جنوبی و اتیوپی نیز اشاره شده بود.

وزارت خارجه آمریکا به آمادگی اصولی دستگاه رهبری آمریکا برای فروش هواپیماهای اکتشافی به ریاض نیز اشاره کرده بود، که جزئیات آن باید بعدا مشخص گردند. ریگان، روز 21 آوریل 1981 ،   با تحویل پنج هواپیمای آواکس و چندین هواپیمای ویژه سوخت گیری در هوا، موافقت کرد. او روز اول اکتبر 1981 کنگره آمریکا را رسما از این تصمیم مطلع ساخت. در حالی که کنگره آمریکا با 301 رای در برابر 111 رای مخالفت خود را با تصمیم ریگان اعلام کرد، سنای آمریکا با اکثریتی اندک – 52 رای موافق در برابر 48 رای منفی – موافق تصمیم ریگان بود.  جلو گیری از تحویل هواپیما ها در صورتی ممکن می شد که اکثریت نمایندگان کنگره و سنا مخالف آن می بودند.

ارزش آن معامله تسلیحاتی – بانضمام تغییرات فنی و مسلح ساختن آنها به موشک های Sidewinder – بالغ بر 8،5 میلیارد دلار میشد. این مبلغ در آنزمان بزرگترین رقم صدور اسلحه در تاریخ آمریکا بود. این یکی از چند مورد نادری بود که دولت آمریکا موفق شد، برغم مخالفت لابی اسرائیل، خواست خود را به کرسی بنشاند. افزون بر این، احتمالا این تنها چالشی بود که، اسرائیل نتوانست رای کنگره آمریکا را بسود خود تغییر دهد.

اگر از منظر امروزی به موضوع بنگریم، تصمیم آن روز دستگاه رهبری آمریکا – یعنی دادن نقشی تهاجمی، در عرصه منطقه ای و استراتژی جهانی به خانواده سلطنتی عربستان، در دراز مدت نیز بسود محافل حاکم در اسرائیل بود. هنوز هم پس از گذشت 34 سال از آن کشمکش ها روشن نشده است که آیا مخالفت محافل حاکم در اسرائیل با آن معامله به این دلیل بود که به اهمیت آن واقف نبودند، یا برای این مخالفت می کردند که قیمت خود را بالا ببرند. به هر حال، واقعیت این است که برای حفظ توازن تسلیحاتی، در آنزمان با دادن هدایای تسلیحاتی و یا مقرر ساختن اقساط بسیار مناسب برای پرداخت هزینه سلاحها، نارضایتی اسرائیل حسابی جبران شد. از جمله یادداشتی که در 30 نوامبر 1981، مبنی بر همکاری استراتژیک بین دو دولت بامضای ریگان رسید، که بعدا با افزودن چند قرارداد اضافی و قراردادهای الحاقی دیگرتکمیل شد.

عربستان موضع خود را تغییر می دهد

(عربستان سعودی با ۲٫۱۴۹ میلیون کیلومتر مساحت بزرگترین کشور غرب آسیا و دومین کشور وسیع عرب‌نشین پس از الجزایر است. این کشور بیش از ۲۷ میلیون جمعیت دارد که فقط ۱۶ میلیون آن‌ها شهروند این کشور و بقیه از اتباع خارجی هستند.

حکومت پادشاهی سعودی در سال ۱۷۵۰ (میلادی) به وسیله محمد بن سعود پایه‌ریزی شد.

حکومت پادشاهی سعودی دوبار مضمحل شد.

از سال ۱۹۳۲ (میلادی پادشاهی سعودی بنیان نهاده شد، که فرمانروائی سوم نامیده می شود.

فرمانروایی سوم سعودی را عبدالعزیز بن عبدالرحمن بنیان نهاد. پس از مرگ عبدالعزیز، سه پسر دیگرش با نام‌های ملک فیصل و ملک خالد و ملک عبدالله در چند دوره به پادشاهی رسیدند. با مرگ خالد، برادرش فهد، به طور رسمی پادشاه عربستان شد. وی برای گسترش آیین وهابیت کوشش بسیار نمود و روابط و مناسبات سیاسی با باختر ایجاد کرد.[ با مرگ فهد، برادرش عبدالله بن عبدالعزیز به پادشاهی عربستان رسید، عبدالله در ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۵ میلادی درگذشت و برادر و ولیعهد وی سلمان بن عبدالعزیز به پادشاهی رسید.)

آمریکا پس از جنگ جهانی دوم با عبدالعزیز بن سعود که با توسل به جنگ قبائل عرب را متحد کرده و درسال 1932 رسما موجودیت کشور پادشاهی عربستان را اعلام کرده بود، همکاری نزدیک برقرار ساخت. پول عربستان سعودی در سالهای 1970 اتخاذ تصمیم برای پایان دادن همکاری های سیاسی و نظامی با شوروی را برای رهبری مصر آسان ساخت تا در سالهای 1978/79به اردوگاه غرب بپیوندد، یک قرارداد صلح جداگانه با اسرائیل منعقد سازد و فلسطینی ها را تسلیم زورگوئی های اسرائیل کند. سومالی نیز در همان زمان با پول عربستان سعودی به همکاری خود با شوروی پایان داد. در سال 1977 عربستان به پیروی از خواست آمریکا هزینه انتقال هوائی نیروهای نظامی مراکش را به زائیر برای نجات حکومت غربگرای » موبوتو سه سه کوره » پرداخت. حکومت ریاض از سال 1962 ، در یمن، با همکاری و هماهنگی نزدیک با انگلستان و آمریکا ، بارها از نیروهای واپسگرا در برابر دیگر نیروها حمایت کرده است.

اما معامله اسلحه ای که ریگان در سال1981 به کرسی نشاند حکایت از آن داشت که همکاری با عربستان از لحاظ کیفی به مرتبه والاتری ارتقاء یافته است. این ارتقاء کیفی جای رژیم ساقط شده شاه ایران را به عربستان می داد و به این ترتیب عربستان در کنار اسرائیل دومین ستون سیاست خارجی آمریکا در خاورنزدیک و میانه می شد. با تحویل هواپیماهای آواکس، که در سالهای /87 1986 واقعا تحقق یافت، کشور پادشاهی عربستان به سیستم اکتشافی اتحادیه غرب پذیرفته شد. البته این نیز نباید ناگفته بماند که هواپیماهای آواکس آمریکا قبل از این تاریخ در عربستان مستقر شده بودند. برای چه؟ برای نظارت بر فضای هوائی ایران و نظارت بر جنگ میان ایران و عراق، که صدام حسین در سپتامبر 1980 علیه ایران آغاز کرده بود.

به میدان آوردن مجاهدین

 

معامله اسلحه در واقع  مهر تایید رسمی بر روندی بود که، قبل از ریگان، در زمان جیمی کارتر آغاز شده بود. در این رابطه، در درجه اول باید از همکاری واشنگتن و ریاض در افغانستان یاد کرد. روز سوم ژوئیه 1979 ، یعنی چند ماه پیش از دخالت نیروهای شوروی، کارتر دستور العملی را امضاء کرده بود که بریژینسکی ، مشاور امنیت ملی کارتر تهیه کرده بود. بریژینسکی در این طرح به کارتر پیشنهاد کرده بود از مخالفان مسلح دولت کابل، که هوادار شوروی بود، پشتیبانی شود.

چند سال بعد، برژینسکی در مصاحبه با مجله فرانسوی » نوول ابزرواتور» که در دوم ژانویه 1998 منتشرشد، ضمن صحبت ، به این تصمیم و آنچه گذشته بود و حتی تاریخ نوشتن یادداشت به کارتر را ذکر کرده بود. توصیه او به پرزیدنت این بود که بنظر او کمک به مجاهدین افغان سبب دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد شد. برژینسکی با رضایت خاطر و بدون پرده پوشی به مجله فرانسوی می گوید » روسها » آنطور که می خواستیم » به دام افغانستان افتادند «. » در آن روزی که شوروی ها رسما از مرز گذشته وارد افغانستان شدند، به پرزیدنت کارتر نامه ای نوشتم که مضمون آن باختصار این بودما اینک امکان داریم، شوروی را با جنگ ویتنامش روبرو سازیم. در واقع هم شوروی مجبور شد دست به جنگی تقریبا دهساله بزند، که تاب تحملش را نداشت، چالشی که به تضعیف روحیه و در نهایت به فروپاشی امپراتوری شوروی انجامید.»

در دوران ریگان ، دهها هزار نفر مسلمان ارتجاعی از کشور های گوناگون به مجاهدین پیوستند و آمریکا ارسال اسلحه برای مجاهدین را بشدت افزایش داد. از جمله مدرن ترین سلاحهای ضد تانک، ضد بالگردان و ضد هواپیما را در اختیار آنها گذاشت. رژیم عربستان و دیگر کشورهای عربی شبه جزیره، بویژه امارات متحده عربی بخش عمده هزینه جنگ را بعهده گرفتند. پاکستان که یک مرز طولانی مشترک با افغانستان دارد، بعنوان پشت جبهه نقشی مرکزی ایفا می کرد. با پول و مبلغان مذهبی از عربستان، صدها مدرسه مذهبی درست شد که هم مرکز تبلیغات بودند و هم محل جلب افراد برای شرکت در جنگ. در سال 1977 ژنرال محمد ضیاءالحق با کودتا زمام قدرت را در پاکستان بدست گرفت، در دوران حکومت دیکتاتوری او اسلام افراطی بر کلیه عرصه های سیاسی، نظامی و زندگی اجتماعی در پاکستان مسلط شد. برای عشایری که در مناطق مرز افغانستان زندگی می کردند جنگ، قاچاق ، خرید و فروش اسلحه مهمترین شغل و وسیله کسب و کار شد، روندی که تغییراتی موثر و مداوم در ساختار اجتماعی و اقتصادی منطقه بوجود آورد.

محاصره ایران

 

تا آنزمان، در جهان، پدیده ای بنام تروریسم اسلامی که منطقه ای بزرگ و چندین کشور را در بر گیرد، وجود نداشت. این پدیده حاصل همکاری رهبران سیاسی، سازمانهای اطلاعاتی و دستگاهای نظامی آمریکا،عربستان سعودی و پاکستان است. نفوذ اسلامگرائی اصولگرا ( فوندمنتالیست) و خشونتبار به سازمانهای اطلاعاتی این سه کشور نیز محصول همین دوران است. هر کس که از یک نقطه دنیا برای شرکت در جنگ به افغانستان می آمد، معمولا بطور علنی وارد پاکستان می شد، خود را به مرکز ثبت داوطلبان معرفی می کرد، نامش در پرونده ISI سازمان اطلاعات پاکستان ثبت می شد – نامی که در آنجا ثبت می شد – به این معنی بود که در دفاترCIA  نیز ثبت شده است. CIA نه تنها با سازمان اطلاعات پاکستان ISI همکاری می کرد بلکه تا جائی که می توانست نفوذی نیز به آن می فرستاد.

معمولا حمایت آمریکا از مجاهدین افغانی را گامی برای » مهار» شوروی و پس راندن آن تلقی می کنند. اما مداخله آمریکا در افغانستان، درخدمت به محاصره درآوردن ایران و تضعیف شرکای بالقوه آن نیز بود.

در همان زمان آمریکا و قدرت های بزرگ اروپائی از جنگ تجاوزگرانه علیه ایران که صدام حسین روز 22 سپتامبر 1980 علیه ایران آغاز کرده بود، حمایت می کردند. اروپائی ها از جمله آلمان، نه تنها در طول جنگ هشت ساله اسلحه و لوازم یدکی برای این جنگ فرسایشی را در اختیار عراق قرار می دادند، بلکه مواد لازم برای تولید سلاحهای ممنوع شیمیائی، که عراق بارها علیه ایران بکار گرفت، نیز در اختیارش می گذاشتند.

آمریکا از جمله 200 بالگردان جنگی ، از طریق عربستان سعودی، به عراق فروخت. 400 پرتابگر، دوش پرتاب استینگر، ویژه پرتاب موشک های زمین به هوا برای سرنگون کردن هواپیما که آمریکا مجاهدان افغان در افغانستان را نیز به آن مجهز ساخته بود، در اختیار صدام گذاشت. پیش شرط مقدماتی و اساسی سیاسی که به آمریکا اجازه می داد به عراق کمک نظامی کند این بود که آمریکا در سال 1982 نام عراق را از فهرست کشورهای حامی » تروریسم دولتی » ، حذف کرد. پرزیدنت ریگان در ماه ژوئن 1982 فرمانی صادر کرد با این مضمون که برای حفظ امنیت و علائق جهانی آمریکا باید با بکار بردن تمام وسائل و امکانات ممکن مانع شکست عراق از ایران شد.

گرچه ارتش عراق از لحاظ تکنیک نظامی بر ایران برتر ی داشت اما چون حریف کثرت نیروهای ایران نمی شد به حالت دفاعی در آمده بود، از این رو آمریکا در سال 1984 بر اساس دکترین ریگان خود راسا علیه ایران وارد جنگ شد. نیروی دریائی آمریکا بنا به تقاضای صوری ریاض ، حفاظت از تانکرهای نفتی عراق، کویت و عربستان را هنگام عبور از تنگه هرمز بر عهده گرفت. برای مشروع جلوه دادن این عمل برخی از تانکرها زیرپرچم آمریکا حرکت می کردند. صرفنظر از این اقدامات از ماه ژوئیه 1987 به بعد هنگام عبور تانکر های نفتی از خلیج فارس و تنگه هرمز کشتی های جنگی آمریکا در معیت آنها حرکت می کردند. پس از آن که در ماه اکتبر 1987 موشکی که نیروهای ایران پرتاب کرده بودند به یک تانکر اصابت کرد ناوشکن های نیروی دریائی آمریکا بعنوان » تلافی» دوسکوی نفتی ایران در خلیج فارس را منهدم کردند. در آوریل 1988 نیروی دریائی آمریکا در   عملیات » تلافی جویانه » چند کشتی جنگی ایران را یا غرق کرد و یا خساراتی به آنها وارد آورد. دلیل عملیات انتقامجویانه آمریکا این بود که یک کشتی آمریکائی در اثر تصادم با یک مین دریائی ایران خسارت دیده بود. روز 3 ژوئیه 1988 ناو آمریکائی « Vincennes» یک ایرباس مسافری ایران را بر فراز خلیج فارس هدف قرار داد و 290 مسافر آن جان سپردند. دولت آمریکا ادعا کرد که خدمه        « Vincennes» ایرباس را   با یک هواپیمای شکاری که هم بسیار کوچکتر از یک هواپیمای مسافری است و هم شکل و شمایلش با آن بکلی فرق دارد، اشتباه کرده اند.

عربستان، کویت و دیگر کشورهای خلیج فارس بخش عمده هزینه های جنگی عراق را بعهده گرفتند، گرچه رقم کل هزینه روشن نیست ولی تخمین زده می شود که آنها نزدیک به 100 میلیارد دلار نیز به عراق اعتبار داده اند. دعوا بر سر پس دادن این اعتبار نیز یکی دلائل اساسی حمله عراق به کویت در ماه اوت 1990 بود. حاصل آن این بود در بهار 1991 دوباره یک ائتلاف جنگی بسرکردگی آمریکا برپا شد، این بار علیه عراق. در این مورد عربستان فقط هزینه جنگ را پرداخت و خود در جنگ دخالت مستقیم نداشت. طبق تخمین کنگره آمریکا هزینه این جنگ برای آزاد سازی کویت که در حدود 8 هفته بطول انجامید ، به 61،1 میلیارد دلار بالغ گشته است. 52 میلیارد آن را دیگر کشورها بعهده گرفتند، در درجه اول عربستان با 36 میلیارد دلار و کویت با 16 میلیارد.

ایزاک رابین، که در آنوقت وزیر دفاع اسرائیل بود، در مصاحبه ای با مجله خبری » در اشپیگل » 4 فوریه 1991 گفت:» ما حتی در رؤیا هم نمی توانستیم سناریوی کنونی را مجسم کنیم که یک ائتلاف بین المللی – بدون شرکت اسرائیل- بزرگترین و خطرناکترین دشمن ما را منهدم کند، آن هم حسابی از ریشه و بنیاد. از منظر اسرائیل، اگر اصلا بتوان آن را درگیری مسلحانه نامید ، این » یک جنگ دِ لوکس » بود.

همپیمان های غیر رسمی اسرائیل

در دوران ریاست جمهور بارک اوباما، که در سال 2009 آغاز شد، تحویل سلاح های غربی به عربستان و دیگر امپراتوری های نفتی خلیج فارس بشدت فزونی یافته است. طبق گزارش موسسه صلح استکهلم SIPRI سلاح های دریافتی کشورهای شبه جزیره عربستان بین سالهای 2010 تا 2014 ، 70 در صد بیش از سلاح هائ دریافتی در پنج سال ماقبل بوده است. سلاح های دریافتی عربستان به تنهائی، در این مدت، 4 برابر بیشتر از ابزار جنگی بوده است که بین سالهای 2005 تا 2009 دریافت داشته است ( The Guardian بتاریخ 16.3.2015) نوشت خرید های تسلیحاتی ریاض    به چندسال تقسیم شده، که ارزش بزرگترین بخش آن به 60،5 میلیارد دلار بالغ می گردد. این رقمی است که وزارت خارجه آمریکا روز 20 اکتبر 2010 به آگاهی کنگره رسانید. بنا به گفته ها و نوشته های رسانه ها با این سلاحها » توان تهاجمی« نیروهای نظامی عربستان به مراتب فزونی یافته است .

دیر گاهی است که فروش اسلحه در چنین ابعاد عظیمی به عربستان و دیگر کشورهای عربی دیگر برای کنگره آمریکا موضوع بحث و گفتگو نیست. اسرائیل هم دیگر ایراد و اعتراض آشکاری به آن ندارد. به نوشته جرائد واشنگتن قبلا نقشه فروش سلاح را باطلاع دولت اسرائیل رسانده و با آن مشورت کرده است. به پیروی از سیاست پرزیدنت جانسون(1963-1969) که عبارت بود از حفظ برتری دائمی قدرت نظامی اسرائیل (Qualitative Military Edge)، درپی هر معامله اسلحه با عربستان، مقادیر معتنابهی اسلحه نیز در اختیار اسرائیل گذاشته شده است.

از سالها پیش، دولت هائی که در اسرائیل حکومت را در دست داشته اند، نه تنها عربستان را به چشم دشمن نمی نگرند، بلکه آن را همپیمان غیر رسمی خود می دانند. نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در 1 اکتبر 2013 پیروزمندانه اعلام کرد: «خطرناشی از مسلح شدن ایران به سلاحهای اتمی، و پیدایش خطرهای دیگر در منطقه ما، بسیاری از همسایگان عرب ما را، بالاخره متوجه ساخت که اسرائیل دشمن آنها نیست. این امر به ما امکان می دهد که بر خصومت های تاریخی فائق آئیم و روابط نوین ، دوستی های تازه و امید های نو بنا کنیم.(Times of Israel – 2.10.2013) .

در باره این توازن آشکار علائق که به همکاری های عملی نیز فراروئیده گزارش های فراوانی در دست است. منابع این اخبار عمدتا منابع ایرانی و بعضا هم منابعی هستند که با سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل در ارتباط هستند – و تقریبا همه آنها فاقد ارزشند چون سرچشمه خبر نامشخص است. علاقه طبیعی اسرائیل حکم می کند که دامنه و عمق همکاری های خود با کشورهای عربی شبه جزیره عربستان و بویژه با عربستان سعودی را بیش از آنچه هست جلوه دهد تا مناسبات آن کشورها با ایران را زهرآگین تر سازد. به همین دلیل تفسیر روزنامه راستگرای Jerusalem Post ، به زبان انگلیسی، در تاریخ 30 مارس چنین است :» از آنجا که آمریکا سیاستی متناسب با اوضاع منطقه ندارد، سیاست رهبری تازه عربستان در منطقه، می تواند وزنه متقابلی در برابر ایران باشد. در برابر حوثی های یمن که ایران از آن حمایت می کند، کشورهای مؤتلف تحت رهبری عربستان قرار دارند. بزرگترین حامی این ائتلاف اسرائیل است.» رسانه ها ی اسرائیلی با رضایت خاطر گزارش می دهند که کشورهای عربی منطقه خلیج فارس از نیروهای اسلامی مخالف سوریه حمایت می کنند و تسخیر شهر «ادلیب» را، در چند روز پیش، عملا به حساب آنها می گذارند. از منظر اورشلیم هر چه به ضرر سوریه باشد به ضرر ایران هم هست و بنا براین مقدمش مبارک است. آنطور که مشاهده می شود تفاوت امروز با 34 سال پیش که اسرائیل لابی خود را به یورش علیه معامله اسلحه ریگان با عربستان سعودی واداشت، خیلی زیاد است.

 

 

http://www.jungewelt.de/2015/04-04/006.php

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s