بایگانی‌های ماهانه: مِی 2015

رئیس جمهور فرانسه به دیدار فیدل کاسترو رفت

رئیس جمهور فرانسه

به دیدار فیدل کاسترو رفت

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

اولاند به دیدار فیدل کاسترو رفت

اولاند به دیدار فیدل کاسترو رفت

رئیس جمهور فرانسه، «فرانسوا اولاند»، روز دوشنبه، طی دیداری از کوبا، به دیدار فیدل کاسترو، رئیس جمهور پیشین کوبا رفت. کاخ الیزه در پاریس خبر داد که دیدار در اقامتگاه فرمانده » Jefe» صورت گرفته است. اندک زمانی پس از آن اولاند خواستار دیدار با رائول کاسترو رئیس جمهور کنونی کوبا شد.

پیش از آن اولاند خواستار آن شده بود که آمریکا به تحریم های خود علیه کوبا پایان دهد. او گفت » باید به اقداماتی که لطماتی سنگین بر تکامل کوبا وارد آورده، پایان داده شود، فرانسه از هیچ تلاشی در این جهت فروگذار نخواهد کرد»

این بخشی از سخنانی بود که فرانسوا اولاند در نطق خود در دانشگاه هاوانا بیان کرد. او یادآور شد که فرانسه از آغاز دهه 1990 از پیشنهاد های کوبا در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد، برای لغو تحریم ها علیه آن کشور حمایت کرده است. در آخرین رای گیری در اجلاس سازمان ملل، در اکتبر 2014 بار دیگر نمایندگان 188   از 193 کشور عضو سازمان ملل خواستار لغو تحریم ها علیه کوبا شدند. نمایندگان برجسته اقصاد و بانک های فرانسه در این سفر همراه اولاند بودند. پس از ان که نمایندگان دوکشور قرارداد های دوجانبه متعددی در عرصه های دانشگاهی و فرهنگی منعقد کردند و اولاند مرکز فرهنگی تازه فرانسه را در هاوانا افتتاح کرد، اطمینان داد که در روند عادی شدن مناسبات با آمریکا فرانسه همراه با اتحادیه اروپا در کنار کوبا خواهد بود. اولاند گفت :» در این راه پاریس همپیمان وفدار کوبا خواهد بود».

سفر اولاند، نه تنها نخستین سفر یک رئیس جمهور فرانسه به کوبا پس از کسب استقلال این کشور در سال 1898 است، بلکه   نخستین سفریک رئیس جمهور اروپائی به کوبا پس از سالیانی دراز نیز هست .

در پشت صحنه، دیپلمات های مقیم هاوانا برای شرکت جدی تر آلمان در این روند نیز تلاش می کردند. مذاکرات با اتحادیه اروپا که در آوریل 2014 آغاز شد – در قیاس با مذاکرات هاوانا و واشنگتن، که از ماه ژانویه آغاز شدند – به کندی پیش می رود. وزارت خارجه آلمان بیشتر به تماشای رویداد ها مشغول است، خونسردی آلمان در این مورد نمایندگان اقتصاد آلمان را پیوسته عصبی تر می کند. خانم «هایکه هنزل» نماینده مجلس آلمان از حزب » چپ ها» روز 7 ماه مه به انتقاد از سیاست دولت در مورد آمریکای لاتین پرداخت و گفت » سکوت بر برلن مستولی بود و هست».

از 1996 بنا به ابتکار » خوزه ماریا انزار» نخست وزیر محافظه کار و راستگرای پیشین اسپانیا، در مورد روابط اتحادیه اروپا با کوبا سند » مواضع مشترک » بتصویب رسید. در این سند تصریح شده که شرط برقراری مناسبات با کوبا تغییر مناسبات سوسیالیستی در آن کشور است. در حالی که فرانسه،ایتالیا، اسپانیا، انگلستان، هلند و دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا این دکترین را به کنار نهاده و مناسبات دوجانبه با کوبا برقرار کرده اند، هنوز برخی از کشورهای اتحادیه اروپا که دارای حکومت های محافظه کار هستند، مانع عادی شدن این مناسبات هستند. از این رو کوبا تنها کشور آمریکای لاتین است که اتحادیه اروپا با آن قرارداد همکاری منعقد نساخته است. حدس زده می شود که این وضع در کنفرانس مشترک اتحادیه اروپا و سران کشورهای آمریکای لاتین و کاریبیک CELAC در بروکسل که در 10 و 11 ژوئن برپا خواهد شد نیز به همین صورت باقی بماند.

ایالات متحه آمریکا و کوبا، پس از یک سال و نیم مذاکرات محرمانه، سرانجام در ماه دسامبر اعلام کردند که درمناسبات دو کشور تجدید نظر اساسی صورت خواهد گرفت. ازماه ژانویه، آغاز مذاکرات دوجانبه، سلسله تسهیلاتی در عرصه مسافرت و مبادلات بازرگانی بین دو کشور به اجرا در آمده است. اوباما، ریاست جمهور آمریکا، کنگره این کشور را به لغو تحریم ها علیه کوبا فراخواند.

http://www.jungewelt.de/2015/05-12/064.php

http://www.jungewelt.de/2015/05-13/027.php

 

 

گزارش «سیمون هرش» از ماجرای کشتن «بن لادن»

گزارش «سیمون هرش»

از ماجرای کشتن «بن لادن»

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

 

روزنامه نگار آمریکایی آنچه را که رسما در باره کشته شدن بن لادن، رهبر سابق القاعده گفته شده است، حقه بازی می داند. سازمان اطلاعات پاکستان از محل اقامت بن لادن با خبر بوده است.

سیمور هرش Seymour Hersh روزنامه نگار امریکائی با گزارش های خود در باره کشتاری که سربازان آمریکائی در دهکده «می لای» در ویتنام کردند و در باره شکنجه های متداول در زندان ابو غریب در عراق شهرت بین المللی کسب کرد. او اینک یک گزارش بزرگ دیگر در مجله انگلیسی London Review of Books منتشر کرده و در آن از کشته شدن بن لادن توسط کماندوهای ویژه آمریکا نوشته است. او می نویسد که قتل در شب 2.ماه مه 2011 رخ داد. این متن مفصل از روز یکشنبه در اینترنت در دسترس است. پیام اصلی کتاب در همان جمله اول گفته شده است: «توصیفات کاخ سفید میتواند از تراوشات قلم «لویس کارول » باشد» – نویسنده کتاب » آلیس در سرزمین عجایب «.

طبق آنچه که دولت آمریکا رسما اعلام کرده، مقامات آمریکائی فقط در پی تحقیقات چند ساله خود محل اختفای بن لادن را در شهر «آبوت آباد» در پاکستان کشف کرده اند. دولت پاکستان، ارتش و سازمان اطلاعات آن تا آخرین لحظه از آن عملیات که با دوبالگرد صورت گرفت بی خبر بوده اند. بن لادن «درحال دفاع از خود» به ضرب گلوله از پای در آمده است، هنگامی که قصد داشته کلاشنیکوف خود را بدست گیرد. پس از آن، جسد رهبر القاعده، با رعایت آئین های اسلامی در دریا مدفون شده است.

ولی حالا هرش ادعا می کند که بن لادن پس از فرار از افغانستان در دسامبر 2001، نخست در محل ناشناسی در کوههای هندوکش پنهان شده بود، ولی بعدا افرادی از عشایر محلی با دریافت پول محل اختفای او را به مقامات پاکستانی لو دادند. او در واقع از سال2006 اسیر سازمان اطلاعات پاکستان بود. ویلائی که محل اقامت او خانواده اش در آبوت آباد بود زیر نظارت سازمان اطلاعات پاکستان قرار داشت. در آگوست 2010 رئیس بخش سازمان اطلاعاتی آمریکا «سیا » در پاکستان بوسیله یک افسر عالی رتبه سازمان اطلاعات پاکستان که می خواسته 25 میلیون دلار جائزه برای سر بن لادن را بدست آورد، از این امر با خبر می شود. دولت آمریکا نخست در این مورد پاکستان را در جریان نمی گذارد، بلکه چندین ماه ماموران خود را برای کسب اطمینان از صحت اطلاعات به کار می گمارد. و سرانجام رهبران نیروهای نظامی و سازمان اطلاعات پاکستان در جریان نقشه عملیات گذاشته می شوند. از این طریق محرز می شود که کماندوی مرگ می تواند بدون مواجه شدن با خطر به خاک پاکستان وارد و پس از انجام عملیات از آن خارج شود و در لحظه حمله، ماموران حفاظت سازمان اطلاعات پاکستان در محل حضور نداشته اند.

شیوه همیشگی کار هرش چنین است که مقاله اش متکی بر اطلاعات گسترده ایست که بدست آورده، از جمله از افسران پاکستانی و کارشناسان. برای اطلاعات اساسی گزارش خود فقط یک منبع را ذکر میکند، البته بدون آن که از کسی نام ببرد. منبع او عبارتست از یکی از همکاران سابق سازمان اطلاعات آمریکا که اکنون بازنشسته است. اما در این گزارش بلند، روشن نمی شود که آنچه این مرد به هرش گفته اطلاعات شخص خود او بوده، و یا چقدر از آن اطلاعات شخصی او بوده، و چه مقدار آن را از دیگران شنیده است. مثلا روشن نمی شود که سازمان سیا که از دهها سال پیش با سازمان اطلاعات پاکستان همکاری نزدیک دارد و نفوذی های خود را در آن جا داده، واقعا در سال 2010 برای اولین بار از محل اختفای بن لادن مطلع شده است؟

Link zum Hersh-Artikel (Englisch): www.kurzlink.de/binladen

http://www.jungewelt.de/2015/05-12/052.php

 

سالگرد پیروزی بر فاشیسم روسیه 27 میلیون کشته داد امریکا و اروپا خود را پیروز میدانند!

سالگرد پیروزی بر فاشیسم

روسیه 27 میلیون کشته داد

امریکا و اروپا خود را پیروز میدانند!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

روسیه روز نهم ماه مه ، «روز پیروزی » را با حضور مهمان هائی از سراسر جهان جشن گرفت- فقط کشورهای عضو ناتو – در این جشن حضور نداشتند. پرزیدنت رائول کاسترو در مسکو بود و پرزیدنت فیدل کاسترو، رئیس جمهور پیشین کوبا با نوشتاری، که در پایگاه اینترنتی کوبا منتشر شد «روز پیروزی» بر فاشیسم آلمان را تفسیر کرد. عنوان نوشتار این بود: » مارکسیست – لنینیست بودن، حق ماست» :

در دقایقی که من این سطور را می نویسم، سربازان و افسران ارتش فدراسیون روسیه با سرافرازی تام، با همان گامهای تند نظامی که از ویژگی های آنهاست، در میدان سرخ مسکو، جشن روز نهم ماه مه، هفتادمین سالروز جنگ بزرگ میهنی، را تدارک می بینند.

لنین یک استراتژیست نابغه انقلابی بود که در پذیرش اندیشه های مارکس و بکاربستن آنها در کشوری عظیم، که فقط بخشی از آن صنعتی بود، لحظه ای تردید نکرد، کشوری که حزب کارگری آن در مقابله با بزرگترین خطری که سرمایه داری برای جهان به بار آورده بود قاطع ترین و متهورترین حزب جهان شد. برای نخستین بار( در جنگ جهانی اول 1914) تانک ها، سلاح های اتوماتیک، هواپیماها و گازهای سمی به میدان های جنگ آورده شدند، حتی توپی به میدان آوردند که قدرت برد آن 100 کیلومتر بود، همه این ها ابزار آن جنگ خونین بودند.

از این نبرد ها سازمان ملل متفق زاده شد، سازمانی که وظیفه اش حفظ صلح بود اما حتی موفق به پیشگیری از پیشرفت شتابان استعمار در افریقا، بخش بزرگی از آسیا، اوقیانوسیه، کارئیب، کانادا و نوع مضحکی از استعمارنو در آمریکای لاتین نیز نشد.

بیست سال بعد، باز آتش یک جنگ جهانی دیگر از اروپا برخاست، جنگی که مقدمه آن در سال 1936 در اسپانیا فراهم شده بود. پس از شکست نازی ها و مضمحل شدن آنها ملل جهان به سازمان ملل متحد امید بستند، که سازمانی برای همکاری ملل ، برای پایان بخشیدن به تجاوزات و جنگ ها، برای رشد و همکاری های مسالمت آمیز میان کشورهای کوچک و بزرگ، میان کشور های ثروتمند و تهی دست گیتی شود.

میلیون ها دانشمند می توانستند – در کنار انجام دیگر وظائف – امکان ادامه حیات نوع انسان را، که بزودی در اثر کمبود آب و مواد عذائی با خطر روبروخواهد شد، بهبود بخشند.

جمعیت زمین هم اکنون 7،3 میلیارد نفر است. در سال 1800 این جمعیت فقط 978 میلیون نفر بود. در سال 2000 این رقم به 6،07 فزونی یافت و تا 2050، طبق تخمین های محافظه کارانه ، به 10 میلیارد نفر افزایش خواهد یافت.

قایق هائی مملو از مهاجران به اروپای غربی میرسند و کسانی از هر وسیله ای که بتواند شناور گردد برای این سفر استفاده می کنند – سیلی از مهاجران افریقائی، از قاره ای که بیش از صدها سال مستعمره اروپائی ها بود ، بسوی اروپا روان است، سیلی که در باره آن تقریبا سکوت می شود.

23 سال پیش، من در یک کنفرانس سازمان ملل در باره محیط زیست و آبادانی گفتم: » بدلیل نابودی سریع و مداوم محیط زیست طبیعی برای نوع مهمی از موجودات بیولوژیک، زندگی این نوع درخطر است. این موجود انسان نام دارد» ولی من در آن زمان نمی دانستم که ما چقدر به این خطر نزدیک هستیم.

اینک که ما هفتادمین سالگرد جنگ بزرگ میهنی را جشن می گیریم میل دارم ستایش عمیق خود را از خلق قهرمان شوروی که خدمتی عظیم به بشریت کرد، بیان دارم .

امروز اتحاد استوار میان خلقهای فدراسیون روسیه با کشوری که سریعترین رشد اقتصادی   جهان را دارد، با جمهوری خلق چین ممکن است. این دو کشور با همکاری تنگاتنگ خود با یکدیگر، با دانش پیشرو خود و با ارتش های نیرومند و سربازان دلاورخود سپر نیرومندی برای حفظ صلح و امنیت جهانی هستند، تا زندگی نوع بشر بتواند حفظ گردد.

سلامت جسم و جان و روح همبستگی هنجارهائی هستند که باید نقش تعیین کننده داشته باشند، و اگر چنین نباشد، سرنوشت آدمی، آنگونه که ما او را می شناسیم، برای همیشه پایان یافته خواهد بود.

27 میلیون نفر شهروندان شوروی که در جنگ بزرگ میهنی جان خود را از دست دادند، برای بشریت و برای داشتن حق اندیشیدن ، برای سوسیالیست بودن، برای مارکسیست – لنینیست بودن، برای کمونیست بودن و برای ترک ماقبل تاریخ از جان گذشتند .

 

https://www.jungewelt.de/2015/05-09/054.php

 

جنگ افروزان امروز واقعیات جنگ دوم را تغییر میدهند!

 

جنگ افروزان امروز

واقعیات جنگ دوم را تغییر میدهند!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

 

1945 , 1990 : چرا و چگونه تاریخ قرن بیستم از نو نوشته می شود؟

از مدت ها پیش تلاش می شود که در تاریخ 8 و 9 ماه مه 1945 تحت عنوان «دو نوع پایان جنگ» تجدید نظر شود. یعنی چه؟ معنی آن اینست که فقط بخشی از اروپا آزاد شد و در بخش دیگراروپا یک حکومت دیکتاتوری جای خود را به یک دیکاتوری دیگر داد و بدنبال دیکتاتوری فاشیستی یک دیکتاتوری کمونیستی آمد. تازه در سال 1990 بود که این بخش نیز سرانجام راه خود را بسوی آزادی گشود.

این افسانه را در اذهان میلیونها نفر شکل می دهند و آنها را مکلف به پیروی از کسانی می سازند که رهبران سیاسی هستند. البته عیب این افسانه این است حقیقت ندارد. اما برای پی بردن به این نقص باید دست به تلاشی معنوی زد. و نخست به دو پرسش پاسخ گفت، دو پرسشی که بنظر می رسد مدت ها پیش پاسخ آن ها داده شده است و آن اینست که در سال 1933 چه پیش آمد و در سال 1945 چه رخ داد؟ پاسخ درست این است: در سال 1933 فاشیسم در

  آلمان پیروز و در سال 1945 در هم کوبیده شد. یعنی آن قدرت فاشیستی که آتش هراسناک ترین جنگ را بر افروخت، جنگی که تاریخ مانند آن را بیاد نداشت

 در هم   کوبیده شد.

 

شوروی را نمی پسندند

اما   ذکر سال 1933 به این معنی نیست که همه چیز در ارتباط با آن گفته شده است. از منظری دیگر، رژیمی که هیتلر بر پا کرد، واقعه ای بود که سبب شد جبهه ای که تا آنزمان جبهه اصلی بشمار می رفت بکلی در هم بریزد. در آن جبهه کشورهای بزرگ سرمایه داری جهان و کشوری که زاده انقلاب بود، اتحاد جماهیر شوروی، در برابرهم ایستاده بودند. فقط همان برنامه سوسیالیستی- کمونیستی آن، به تنهائی، برای دیگران مسئله شده بود، برای کسانی که تا آن زمان می توانستند بر این باور باشند که کره زمین متعلق به آنهاست. آنها بدون ذره ای اتلاف وقت بلافاصله از سال 1917 با نیروهای ضد انقلاب در روسیه همپیمان شدند تا نوزاد را در گهواره خفه کنند. اما مداخلات جنگی آنها با شکست روبرو شد.

خطر حاد نبود. زیرا امپراتوری دیروزین تزار، تضعیف شده در اثر جنگ جهانی و جنگ داخلی ، و چشم امید امروزین کمونیست ها در سراسر جهان، برای آن که بتواند در موضع تاریخی خود قرار گیرد ، به گذشت سالها وقت نیاز دارد. راندن آن به انزوای سیاسی و به کنار نهادن آن از عرصه داد و ستد بازرگانی جهانی دو تصمیمی بودند که می بایست این روند را طولانی تر سازند. ولی یک دهه پس از پایان جنگ داخلی، این سرزمین وسیع دوران نقاهت را آنچنان پشت سر نهاد که روزنامه نگار آمریکائی، هوبرت کنیکربوکر، توانست در کتاب هائ خود چنین بنویسد: » بازرگانی سرخ تهدید است» و » بازرگانی سرخ فریبا ست». اما در همین زمان، بخش بزرگی از اتحاد شوروی سخت از گرسنگی در رنج بود، گرچه تعداد قربانیان این فاجعه را فقط تخمین زده اند، اما در هر حال بیش از یک میلیون نفر بود.

کشورهای بزرگ سرمایه داری در آغاز دهه 30 و تا پیدایش عمیق ترین بحران اقتصادی که تا آن زمان بی سابقه بود، پاسخی برای چگونگی برخورد با اتحاد شوروی نداشتند. در این زمان فاشیست ها در آلمان به قدرت دولتی دست یافتند و همراه با آن گروهی از سیاستمداران در راس قدرت قرار گرفتند که محافل حاکمه در پاریس، لندن و واشنگتن شناختی از آنها نداشتند. آنچه از پرچم صلیب شکسته آنان قابل شناخت بود یکی این بود که قصد د ارند در برابر کشورهای فاتح جنگ جهانی بایستند و دیگر آن که می خواهند اروپای شرقی را مستعمره خود سازند. اما روشن نبود که تحقق کدام بخش از این برنامه اولویت خواهد یافت. اما این امید می توانست وجود داشته باشد که آنچه ضد انقلاب و جنگ داخلی در اتحاد شوروی موفق به انجام آن نشد بوسیله امپراتوری فاشیستی تحقق یابد؟ فرانسه و انگلستان، دو کشوری که راه اروپا بستگی به واکنش آنها داشت، بدیلی در اختیار داشتند. و آن این بود که می توانستند با آلمان وارد یک مسابقه تسلیحاتی شوند ، با این پیش بینی که هیتلر و نظامیان اوبفکر جنگ با » غرب» نیفتند. تصور این بود که به این صورت میتوان رژیم هیتلری را بسوی شرق راند. ولی آیا این راه حلی مطلوب بود؟ گام بعدی، پس از این گسترش امپریالیستی ، چه خواهد بود؟

امنیت جمعی

مطمئن ترین وسیله، برای مهار امیال گسترش طلبانه فاشیست های آلمان این بود که همه کشورهائی که مورد تهدید بودند به یکدیگر بپیوندند و یک جبهه مقاومت در برابر آلمان ایجاد کنند. اجرای این طرح برای پاریس و لندن به معنی آن بود که    سیاست امنیت جمعی اتحاد شوروی را بپذیرند و با پذیرفتن آن موجب بالا رفتن اعتبار کشوری گردند که خواستار تداوم آن نبودند.

برخی از سیاستمداران فرانسوی شروع به ایجاد ارتباطاتی با مسکو کردند. محافظه کاران انگلیس راه دیگری انتخاب کردند. نخستین گام هشدار دهنده انعقاد قرار دادی در سال 1935  با آلمان بود که طبق آن برخی از محدودیت هائی را که قرارداد ورسای ( پس از جنگ جهانی اول) برای آلمان در مورد تجهیزات دریائی   قائل شده بود، لغو می کرد. بعبارت دیگر به هیتلر اجازه می داد دوباره خود را مجهز سازد. بنظر می رسید که سیاست خارجی فرانسه و انگلستان دو راه مختلف در پیش گرفته اند، ولی سرانجام پاریس هم از لندن تبعیت کرد. قرار دادهائی که در ماه مه 1935 میان پاریس، پراگ و مسکو منعقد شدند، قراردادهای نظامی نبودند، که فاشیست های آلمانی را به هراس اندازند. قراردا مونیخ در سال 1938 دست آلمان را کاملا باز کرد و شش ماه بعد آلمان با مضمحل کردن کامل چکوسلواکی روشن ساخت که سیاست » آپیسمنت» ( مماشات) در برابر المان با شکست مواجه شده است. این که قربانی بعدی لهستان باید باشد، گامی بود که غرب حاضر به پذیرفتن آن نبود. بالاخره غرب با تعلل همان خط دفاعی را پذیرفت که در سال 1935 با شرکت شوروی می توانست متحقق سازد. دور نگه داشتن مسکو از مشارکت در امور اروپا بد ترین وضعیت برای احیاء دفاع جمعی در برابر آلمان بود.برداشتن چنین گامی نیاز به روندی برای برداشتن گامهای اعتماد ساز داشت ولی اقدامات هیتلر فرصتی برای برداشتن چنین گام هائی را باقی نمی گذاشت.

آنچه پس از آن رخ داد برای همگان آشکار است. اما نه به دلیل تصمیمات سیاسی پاریس، لندن و مسکو، بلکه با حمله آلمان به شوروی، پیش از دست یافتن به پیروزی نهائی بر انگلستان. لشگر کشی هیتلر به روسیه را می توان بعنوان هدیه ای برای محافل حاکمه در لندن ارزیابی کرد. به این معنی که هیتلر مجبور بود نیروهای نظامی خود را به شرق گسیل دارد و این برابر بود با برداشتن باری از دوش انگلستان.

وینستون چرچیل روز 22 ژوئن 1941 آمادگی خود را برای همکاری با اتحاد جماهیر شوروی اعلام داشت. اینک جبهه اصلی در خاک شوروی بود و انگلستان علاقه ای حیاتی به مقاومت مدافعان شوروی داشت. آن اتحادی که پیش از جنگ پذیرفته نشده بود، منعقد شد و تا روزهای پس از پیروزی در اروپا معتبر ماند.

پایان جنگ جهانی دوم ، از منظر محافل حاکم بر کشورهای بزرگ سرمایه داری دو نتیجه عمده داشت، یکی این که : آلمان فاشیستی، دولت متجاوز و رقیب، که چشم بر فرمانروائی آن ها بر بخشی از جهان دوخته بود، از لحاظ نظامی بزانو در آمده و نابود شده بود. و دیگر آن که: در طول جنگ، آن رقیبی که در سال 1917 پای بعرصه وجود نهاد، اتحاد جماهیر شوروی، برغم از دست دادن میلیونها نفر از مردمش و برغم هزینه های تحمیلی جنگ از لحاظ اقتصادی و نظامی نیرومند تر شده بود. همان گونه که » قدرت های غربی» بخش بزرگی از اروپا را در طول مذاکرات مربوط به جنگ در اشغال خود داشتند، مناطق گسترده ای در شرق نیز در اشغال اتحاد شوروی بود. و بلافاصله راههای سیاسی متفاوتی در پیش گرفته شد. در غرب و جنوب قاره اروپا دستگاههای پیشین دولتی بازسازی شدند، حتی حکومت های سلطنتی دوباره بر پاگشتند. در شرق اما عکس آن رخ داد و سیاستمداران بوژوا، کمونیست ها، سوسیالیست ها، سوسیال دموکرات ها که بسیاری از آنها  بعنوان پیشکسوتان جنبش رهائی بخش ملی در کشور خود نقش برجسته ای ایفا کرده بودند، در صدر قرار گرفتند. این که کدام تغییر اجتماعی یا سیاسی تثبیت خواهد شد، نقش تعیین کننده نداشت.

اتحاد برای شوروی ستیزی

 

مضمون اصلی نبرد تازه مبارزه با این تحولات بود. نخستین کسی که دعوت به این مبارزه کرد چرچیل بود. چرچیل در نطق خود در » فولتون » ( میسوری) در سال 1946 اتحاد جماهیر شوروی را متهم به تقسیم جهان و کشیدن پرده آهنین در اروپا کرد، و آن را «دشمن اصلی غرب» خواند. وی گفت شوروی و سازمانهای کمونیستی در سراسر جهان تهدیدی هستند برای » جهان مسیحی». چرچیل از سخنان خود چنین نتیجه گرفت:باید با یک قدرت نظامی که بمراتب نیرومندتر باشد در برابر آن ایستاد، رهبری آن باید در دست یک کشور برادر انگلیسی زبان باشد.نقطه اوج این روند شوروی ستیزی تشکیل اتحادیه نظامی ناتو بود.

اگر سیر تاریخ را از این منظر بنگریم پیدایش قدرت دولتی فاشیستی در آلمان و نقش آن شبیه به رویدادی گذرا در قرن بیستم است. زیرا آنچه   بر جبین بیشترین دهه های این قرن نقش بسته کوشش برای تحقق یک جامعه سوسیالیستی در روسیه بوده است، کاری که پس از 1945 در اروپا،آسیا و تا سواحل ایالات متحده آمریکا گسترش یافت. خط مشی اصلی قدرت های بزرگ سرمایه داری ، با وقفه چند ساله جنگ جهانی دوم، این بود که این کوشش با شکست مواجه گردد. قرن بیستم ، از پایان اسفبار آن که بگذریم، قرن تلاشی قابل تامل برای راه یافتن به جهانی نوین است. نظریه» دونوع پایان جنگ» از جمله همان شیادی هاست که باید پرده ای برای پوشاندن این واقعیت باشد .

https://www.jungewelt.de/2015/05-09/047.php

روز جهانی کارگر در آلمان فاجعه دردناک مهاجرت محصول سیاست های تجاوزگرانه است

روز جهانی کارگر در آلمان

فاجعه دردناک مهاجرت

محصول سیاست های تجاوزگرانه است

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی

تظاهرات اول ماه مه در آلمان

تظاهرات اول ماه مه در آلمان

اول ماه مه (روز جهانی کارگر) در سراسر جهان برگزار شد. در آلمان این مراسم همراه شد با مخالفت های جدی با حمایت های غیر علنی دولت این کشور از راست روها و ضدیت با مهاجرینی که زیر فشار تجاوز و اشغال سر زمین ها و برپائی جنگ در آنها به کشورهای اروپائی می گریزند و تا وقتی غزب دست از این سیاست های خود بر ندارد، موج پناهندگی فروکش نخواهد کرد. چنان که در سالهای اخیر درباره لیبی و سوریه و پیش از آن در افغانستان شاهد هستیم. و یا در کشورهای بلا کشیده افریقائی که دارای معاون زیر زمینی اند و کشورهای غربی برای تسلط بر آنها، دراین کشورها جنگ قونی و مذهبی برپا می کنند، بخش های ثروتمند کشور را به بهانه استقرار قوای حائل وحافظ صلح اشغال می کنند و یا داعش را سازمان میدهند و فراز از چنگال نسل کشی را موجب می شوند.

اول ماه می در آلمان امسال تحت تاثیرذ این واقعیات برگزار شد. از جمله این بخش از سخنرانی ایراد شده در جشن اول ماه مه آلمان:

 

همبستگی با پناهجویان

 

«مواضع ما روشن است. هر انسانی  از آزادی جابجا کردن خود و آمد و رفت تام و تمام برخوردار است و باید مجاز باشد در جائی زندگی کند که او را خوش آید. باید این حق را به کرسی نشاند، با استفاده از تمام وسائل و امکانات ضروری. ما نه از اقتصاد تقاضائی داریم و نه از دولت زیرا این نظام اقتصادی است که در باره مفید بودن مهاجرت تصمیم می گیرد. این درست همان دولتی است که با وضع قوانین مربوط به حق اقامت و قوانین پناهندگی تصمیم می گیرد که چه کسی اجازه دارد در این یا آن نقطه کره زمین زندگی کند. توسل به این نظام و این دولت غلط است. این دولت و این نظام باید برچیده شود، جز این، هر حرفی بیهوده است.

ما میان انسان هائی که از جنگ می گریزند، یا آنها که مجبورند از شکنجه و خشونت بگریزند، یا آنها که بدلیل تنگناهای اقتصادی میهن خود را ترک می کنند تفاوتی قائل نمی شویم. فرار جنایت نیست.

آمریکا و اتحادیه اروپا، بویژه آلمان قربانیان امواج پناهجویان نیستند، این ها خود علت اصلی فرار مردمان هستند. آنچه که باصطلاح جهان اول خوانده می شود، جهانی است که علائق اقتصادی را با توسل به جنگ به کرسی می نشاند. انگیزه های برسمیت شناخته شده برای فرار، جنگ، ویرانی و تحت تعقیب قرار گرفتن است اما گرسنگی و فقر را بر این انگیزه ها نیفزوده اند.

سیاست می گوید انگیزه آنها که می خواهند به اینجا بیایند فقط سوء استفاده از آلمان است. آنوقت متعجب می شوند که نژاد پرستان » پگیدا» در خیابانها راه پیمائی می کنند. از نازی ها دوری می کنند ولی در عوض بسود » پگیدا» قانون وضع می کنند. خواست های آنها بی کم و کاست همان خواست های نژادپرستان است.

فقر و درماندگی فاجعه های آسمانی نیستند. فقر و درماندگی حاصل نظام سرمایه داری است. بحران ها شلاق سرنوشت نیستند. بحران آنست که انسان ها در کنار کارخانه های روبراه و کار آمد بیکار می شوند، بحران آنست که مردم از گرسنگی می میرند در حالی که در کنار آنها هزاران تُن مواد غذائی به زباله دان ریخته می شود. این سونامی نیست، این بحران است، چون تولید ما در اقتصاد سرمایه داری تولیدی است دور از عقل و خرد. چون هدف نظام سرمایه داری این نیست که نیاز انسان ها را به بهترین صورت برآورده سازد، بلکه هدف آن است که چگونه پول روی پول گذاشته شود. زیرا هدف اقتصاد سرمایه داری خدمت به انسان نیست، هدف این اقتصاد خدمت به اقتصاد است.

از این روست که ما از اعتراض های فراریان حمایت می کنیم، در مبارزه آنها برای دست یافتن به زندگی شایسته انسانی و برای دست یافتن به برابری ، کنار آنها می رزمیم و دعوت می کنیم با اعتراض علیه تشدید قوانین پناهندگی در هشتم ماه مه مانع تصویب آن گردیم.

بیانیه حزب کمونیست آلمان که در مراسم اول ماه مه در شهر تورینگن بمناسبت روز اول ماه مه قرائت شد، علاوه بر مسئله مهاجرت و مهاجرین به جنبش کارگری پرداخت. در این بیانیه آمده است:

 

اصناف متحده کارگری از دست آوردهای جنبش کارگری است، باید از آن دفاع کنیم. تقویت سازمانی و سیاسی اتحادیه ها بعنوان مکتب آموزش نبرد طبقاتی، نبردی است بنیادین. حزب کمونیست آلمان از اتحادیه واحد کارگری در برابر تلاشهای تفرقه افکنانه و سوء استفاده از اتحادیه های کارگری برای مقاصد سیاسی احزاب دفاع می کند. حزب کمونیست از حق اعتصاب و آزادی ائتلاف دفاع می کند، ما خواستار حق اعتصاب سیاسی هستیم.

ما همیشه برای اصل- یک موسسه تولیدی یک سندیکا- مبارزه می کنیم. ما برای اصل مبارزه در یک موسسه برای تعمیم پیروزی آن به کل طبقه مبارزه می کنیم، ما با منشعب ساختن کارگران به گروههای تخصصی یا گروههای محلی مبارزه می کنیم. این ها اصول اساسی مواضع حزب کمونیست هستند. در مرحله مبارزه جای ما فقط در کنار کارگران و کارمندان مبارز است. از سوی دیگر بخوبی قابل مشاهده و آموختن است که برای حاکمان کدام شکل از اعتصاب پذیرفتنی است. اعتصاب هائی که هیچ کس متوجه آن نشود و یا آنها را از پرداخت حقوق به اعتصاب کنندگان معاف سازد….

از جانب جنبش کردهای «کوبانی» در شمال سوریه نیز بمناسبت اول ماه مه بیانیه ای امسال در جشن اول ماه مه آلمان قرائت شد با این عنوان:» تمام رفقای زن و مرد، کارگران زن و مرد، اتحادیه و سندیکاها «. در بخش هائی از این بیانیه نیز آمده است:

 

ما بعنوان زنان و مردان کارگر از ایالت کوبانی، ایالت انقلاب، ایالت مقاومت و شهادت به شما صمیمانه درود می فرستیم و روز اول ماه مه ، روز پایداری و پیکار زنان و مردان کارگر با استبداد، با سرکوب و بهره کشی سرمایه داری را با شما جشن می گیریم.

مقاومت مردم روژافایی برای نبرد زنان و مردان کارگر و دیگر سرکوب شدگان در خاورمیانه و سراسر جهان آغازگاهی نوین برای کسب دوباره اعتبار سیاسی است. مقاومت زنان، جوانان، زنان و مردان کارگر بود، مقاومتی که بنای نظامی نوین را ممکن می سازد، مقاومتی که قدرت را بار دیگر به صاحبان اصلی آن، یعنی به مردم باز می گرداند. آماج پایداری ما در برابر تروریست های داعش و حامیان بین المللی آن، فقط حفظ زندگی، شان و کرامت مردم ما نبود، بلکه نبردی برای دفاع انسانیت انقلاب، دموکراسی و تلاش برای پایان بخشیدن به سازماندهی جنایت بود.

در پی نبرد دلیرانه زنان و مردان واحدهای دفاعی خلق، تروریست ها از شهر رانده شدند ولی حملات به حومه، محاصره جاده های ایالت هنوز ادامه دارد. مقاومت ما به مرحله حساسی رسیده است. مرحله بازسازی زندگی اجتماعی در کوبانی، در حالی که حملات و محاصره اقتصادی و لجیستکی ادامه دارند و 80 درصد زیربنای شهری که برای زندگی حائز اهمیت است ویران شده است.

نبرد دفاع از استقلال خود نشان داده است که وحدت ملی در یک کشور مرز نمی شناسد، بر اساس همین شناخت، ما نبرد خود را نبردی نیابتی با تروریسم و حامیان بین المللی آن می دانیم، ما پنجه در پنجه کسانی افکنده ایم که در سراسر جهان به خصومت با انسان ها برخاسته اند. ما اطمینان داریم برای یک دگرگونی انقلابی که بتواند بنیاد فرمانروائی را متلاشی سازد و جهانی نو را پی ریزد، خود باید دارای بر بنیاد احترام، برابری و آزادی همه انسان ها استوار باشد.

ما بعنوان نمایندگان ایالت کوبانی سوریه دست همه کسانی را که برای یاری ما دراز می شود می فشاریم.

http://www.jungewelt.de/2015/05-02/020.php

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شادباش اول ماه مه از کوبانی: پاسخ ما به یاری های شما راندن تروریست ها از کوبانی بود

شادباش اول ماه مه از کوبانی:

پاسخ ما به یاری های شما

راندن تروریست ها از کوبانی بود

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی

آنها که از نژادپرستی و فرار سخن می گویند نباید در باره سرمایه داری سکوت کنند.

بخش هائی ازآنچه در جشن اول ماه مه در آلمان گفته شد

همبستگی با پناهجویان

  

مواضع ما روشن است. هر انسانی  از آزادی جابجا کردن خود و آمد ورفت تام و تمام برخوردار است و باید مجاز باشد در جائی زندگی کند که که او را خوش آید. باید این حق را بکرسی نشاند، با استفاده از تمام وسائل و امکانات ضروری. ما نه از اقتصاد تقاضائی داریم و نه از دولت : زیرا این نظام اقتصادی است که در باره مفید بودن مهاجرت تصمیم می گیرد. این درست همان دولتی است که با وضع قوانین مربوط به حق اقامت و قوانین پناهندگی تصمیم می گیرد که چه کسی اجازه دارد در این یا آن نقطه کره زمین زندگی کند. توسل به این نظام و این دولت غلط است. این دولت و این نظام باید برچیده شود، جز این، هر حرفی بیهوده است.

ما میان انسان هائی که از جنگ می گریزند، یا آنها که مجبورند از شکنجه   و خشونت بگریزند، یا آنها که بدلیل تنگناهای اقتصادی میهن خود را ترک می کنند تفاوتی قائل نمی شویم. فرار جنایت نیست.

آمریکا و اتحادیه اروپا، بویژه آلمان قربانیان امواج پناهجویان نیستند، این ها خود علت اصلی فرار مردمان هستند. آنچه که باصطلاح جهان اول خوانده می شود، جهانی است که علائق اقتصادی را با توسل به جنگ به کرسی می نشاند. انگیزه های برسمیت شناخته شده برای فرار ، جنگ، ویرانی و تحت تعقیب قرار گرفتن است   اما گرسنگی و فقر را بر این انگیزه ها نیفزوده اند.

سیاست می گوید انگیزه آنها که می خواهند به اینجا بیایند فقط سوء استفاده از آلمان است. آنوقت متعجب می شوند که نژاد پرستان » پگیدا» در خیابانها راه پیمائی می کنند. از نازی ها دوری می کنند ولی در عوض بسود» پگیدا» قانون وضع می کنند. خواست های آنها بی کم و کاست   همان خواست های نژادپرستان است.

فقر و درماندگی فاجعه های آسمانی نیستند . فقر ودرماندگی حاصل نظام سرمایه داری است. بحران ها شلاق سرنوشت نیستند. بحران آنست که انسان ها در کنار کارخانه های روبراه و کار آمد بیکار می شوند، بحران آنست که مردم از گرسنگی می میرند در حالی که در کنار آنها هزاران تُن مواد غذائی به زباله دان ریخته می شود. این سونامی نیست، این بحران است، چون تولید ما در اقتصاد سرمایه داری تولیدی است دور از عقل و خرد. چون هدف نظام سرمایه داری این نیست که نیاز انسان ها را به بهترین صورت برآورده سازد، بلکه هدف آن است که چگونه پول روی پول گذاشته شود. زیرا هدف اقتصاد سرمایه داری خدمت به انسان نیست، هدف این اقتصاد خدمت به اقتصاد است.

از این روست که ما از اعتراض های فراریان حمایت می کنیم، در مبارزه آنها برای دست یافتن به زندگی شایسته انسانی و برای دست یافتن به برابری ، کنار آنها می رزمیم و دعوت می کنیم با اعتراض علیه تشدید قوانین پناهندگی در هشتم ماه مه مانع تصویب آن گردیم.

بیانیه حزب کمونیست آلمان شعبه شهر تورینگن بمناسبت روز اول ماه مه:

 

اصناف متحده کارگری از دست آوردهای جنبش کارگری است، باید از آن دفاع کنیم. تقویت سازمانی و سیاسی اتحادیه ها بعنوان مکتب آموزش نبرد طبقاتی، نبردی است بنیادین. حزب کمونیست آلمان از اتحادیه واحد کارگری در برابر تلاشهای تفرقه افکنانه و سوء استفاده از اتحادیه های کارگری برای مقاصد سیاسی احزاب دفاع می کند. حزب کمونیست از حق اعتصاب و آزادی ائتلاف دفاع می کند، ما خواستار حق اعتصاب سیاسی هستیم.

ما همیشه برای اصل- یک موسسه تولیدی یک سندیکا- مبارزه می کنیم. ما برای اصل مبارزه در یک موسسه برای تعمیم پیروزی آن به کل طبقه مبارزه می کنیم، ما با منشعب ساختن کارگران به گروههای تخصصی یا گروههای محلی مبارزه می کنیم. این ها اصول اساسی مواضع حزب کمونیست هستند. در مرحله مبارزه جای ما فقط در کنار کارگران و کارمندان مبارز است. از سوی دیگر بخوبی قابل مشاهده و آموختن است که برای حاکمان کدام شکل از اعتصاب پذیرفتنی است. اعتصاب هائی که هیچ کس متوجه آن نشود و یا آنها را از پرداخت حقوق به اعتصاب کنندگان معاف سازد….

پیام مدیریت ایالت کوبانی در شمال سوریه بمناسبت اول ماه مه به » تمام رفقای زن و مرد، کارگران زن و مرد، اتحادیه و سندیکاها «:

 

ما بعنوان زنان و مردان کارگر از ایالت کوبانی، ایالت انقلاب،ایالت مقاومت و شهادت به شما صمیمانه درود می فرستیم و روز اول ماه مه ، روز پایداری و پیکار زنان و مردان کارگر با استبداد، با سرکوب و بهره کشی سرمایه داری را با شما جشن می گیریم.

انقلاب مردم روژافایی برای نبرد زنان و مردان کارگر و دیگر سرکوب شدگان در خاورمیانه و سراسر جهان آغازگاهی نوین برای کسب دوباره اعتبار سیاسی است. این انقلاب زنان، جوانان ، زنان و مردان کارگر بود، انقلابی که بنای نظامی نوین را ممکن می سازد، انقلابی که قدرت را بار دیگر به صاحبان اصلی آن، یعنی به مردم باز می گرداند. آماج پایداری ما در برابر تروریست های داعش و حامیان بین المللی آن، فقط حفظ زندگی، شان و کرامت مردم ما نبود، بلکه نبردی برای دفاع ازدست آوردهای انقلاب و نظام دموکراسی رادیکال با هدف پایان بخشیدن به سازمان دهی سلسله مراتبی است.

در پی نبرد دلیرانه زنان و مردان یگان های مدافع خلق، تروریست ها از شهر رانده شدند ولی حملات به حومه، محاصره جاده های ایالت هنوز ادامه دارد. مقاومت ما به مرحله حساسی رسیده است. مرحله بازسازی زندگی اجتماعی در کوبانی، در حالی که حملات و محاصره اقتصادی و لجیستکی ادامه دارند و 80 درصد از زیربنای شهری که برای زندگی حائز اهمیت هستند ویران شده اند.

نبرد طبقاتی نشان داده است که وحدت طبقه کارگر مرز نمی شناسد، بر اساس همین شناخت، ما نبرد خود را نبردی نیابتی با تروریسم وحشی و حامیان بین المللی آن می دانیم، ما پنجه در پنجه کسانی افکنده ایم که در سراسر جهان به خصومت با انسان ها برخاسته اند. ما اطمینان داریم برای یک انقلاب، انقلابی که بنیاد فرمانروائی را متلاشی می سازد و باید جهانی نو را پی ریزد، خود باید بر بنیاد احترام، برابری و آزادی همه انسان ها استوار باشد چنین انقلابی نیازمند استمرار در عمل و استواری در نبرد است. و بر همین اساس همبستگی بین المللی کارگران، اعمم از زن و مرد، یک ضرورت تاریخی است و این جا میدان مشخص عمل برای دفاع از دست آوردهای نبرد طبقاتی و پیکار شانه بشانه علیه حاکمیت و سرکوبگری سرمایه است.

ما بعنوان طبقه کارگر و نمایندگان ایالت کوبانی گرامی می داریم یاد نبردهای جهانی را برای کسب آزادی و ّبرابری. ما یاری ها شما را ارج می نهیم ، و همبستگی های شما را با پایداری و مقاومت در برابر تروریست ها پاسخ می دهیم . ما رفقای کارگر خود، چه زن و چه مرد، اتحادیه های کارگری، سندیکا ها و همه عاشقان آزادی را فرا می خوانیم تا با همبستگی عملی با انقلاب رواژایی و مقاومت کوبانی همراه باشید. شما را فرا می خوانیم تا در این موقعیت تاریخی بما بپیوندید تا با هم از دست آوردهای انقلاب دفاع کنیم.

زنده باد نبردآزادی خواهانه زنان و مردان رزمنده جهان .

زنده باد وحدت زنان و مردان کارگر در سراسر جهان.

http://www.jungewelt.de/2015/05-02/020.php