بایگانی‌های ماهانه: ژانویه 2016

چین چه خواهد کرد؟ بازار داخلی و یا بازار جهانی

چین چه خواهد کرد؟

بازار داخلی و یا بازار جهانی

روسیه امروز (آلمانی)- ترجمه رضا نافعی

13307453745_8efc21589c_zچین چه خواهد کرد

سوروس سرمایه گذار آمریکائی که بدلیل فعالیت های مالی و حمایت وسیع مالی خود از»انقلاب های رنگین»، NGOs (سازمان های غیر دولتی) که گویا «مروج دموکراسی» هستند و همچنین «بنیاد جامعه باز» شخصی است مورد مناقشه، معتقد است که جنگ سوم جهانی در پیش است. این جنگ میان آمریکا و چین رخ خواهد داد اگر آمریکا حاضر نشود بالاخره با چین بیشتر کنار بیاید.

این میلیاردر بورس باز معتقد است «اگر برخوردی میان آمریکا و همپیمانش ژاپن با چین پیش آید، ما در آستانه جنگ سوم جهانی قرار می گیریم» این نظر او در مجله انگلیسی„Market Watch“ دراینترنت منتشر شده است.

دلیلی که سوروس برای نظر خود ابراز می دارد این است که اگر چین در صدد تغییر نقش برآید و بجای آن که کارگاه تولیدی جهان غرب باشد، با تغییر ساختار اقتصاد خود روی به تامین نیازمندیهای بازار داخلی بیاورد، ایالات متحده آمریکا مستقیما با چین درگیر خواهد شد. امروز وابستگی جهانی آنچنان گسترده است که جمهوری خلق چین نمی تواند دست به چنین تصمیمات فراگیر بزند و از عواقب آن کاملا در امان بماند. افزون بر این، بگمان سوروس بورس باز، گویا چین برای آن که نفوذ داخلی خود را از دست ندهد، به یک درگیری خارجی نیاز دارد.

در نتیجه، ممکن است چین برای حفظ ثبات خود، در عرصه سیاسی و نظامی به یک همبستگی استراتژیک با روسیه روی آورد.

آنگاه سوروس توضیح می دهد که اگر ایالات آمریکا به چین امتیازی بدهد میتواند مانع این همبستگی گردد . از نظر او فقط کافیست » یوآن» واحد پول چین در سبد ارزی صندوق بین المللی پول پذیرفته شود و با این کار به چین امکان مانور مالی داده شود. البته حاصل چنین کاری آن خواهد شد که دلار آمریکا تحت فشاری بی سابقه قرار گیرد. این یک «امتیاز بزرگ» است.

سوروس می گوید در مقابل این امتیاز، چین متعهد می شود که قدرت اقتصادی خود را کماکان در عرصه بین المللی نگه دارد.

پس از آن، با توجه به امتیازی که طرفین باید متقابلا به یکدیگر بدهند، شرق و غرب با آزمونی سخت روبروخواهند شد. اما سوروس هشدار می دهد که بدیل این راه، ( در گیری نظامی) و عواقب آن بسیار ناخوشایند خواهد بود.

Soros warnt vor möglichem Krieg zwischen den USA und China

لیبرالیسم 7

نقشه هولناک امریکا ضربه اتمی به روسیه است!

نقشه هولناک امریکا

ضربه اتمی به روسیه است!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

serveImage.phpنقشه هولناک آمریکا

به دعوت «حزب چپ اروپا» (1) روز 9 ژانویه 2016 در برلین اجلاسی با حضور » ماریا ترزا مولا» معاون این حزب، از اسپانیا، «گئورگیوس کاتروگالوس» وزیر کار یونان، » راینر روپ» نویسنده و مفسر سیاسی آلمانی، پرفسور دومِنیکو لوسوردو(2)، فیلسوف و نویسنده ایتالیائی و تنی چند از دیگر نامداران چپ اروپائی، برای تبادل نظر در باره مبحث «ضد امپریالیسم امروز» بر پاشد. غرب آنقلاب ضد استعماری قرن گذشته را زیر سوال برده و برای کشیدن خط بطلان بر نتایج آن انفلاب چین و روسیه را «آماج » خود قرار داده است. لوسوردو در سخنان خود در آن اجلاس به شکافتن این استراتژی (مقابله با امپریالیسم دردوران حاضر) پرداخت. فیلسوف ایتالیائی در تحلیل خود آمریکا را خطرناکترین قدرت نامید که در پی تحقق هدف خویش است. او، بنا به درخواست «یونگه ولت»، نظرات خود را طی مقاله ای در اختیار این روزنامه نهاد.

تمرکز روی روسیه و چین

میل دارم صحبتم را با یک اظهار نظر ساده آغاز کنم: خطر یک جنگ بزرگ ، یا حتی یک جنگ جهانی دوباره. پاپ فرانسیسکوس، رهبر کاتولیک های جهان، مدعی است که جنگ سوم جهانی درحال حاضر در جریان است. این جنگ کی شروع شد؟ از زمان پیروزی غرب در جنگ سرد ما ناظر جنگ های گرمی هستیم که یکی پس از دیگری رخ می دهد. سال 1989 آمریکا پاناما را اشغال کرد. 1991- نخستین جنگ عراق رخ داد. 1999 جنگ با یوگسلاوی برپا شد. 2003 جنگ دوم با عراق. 2011 جنگ لیبی. بلافاصله پس از آن جنگ سوریه. و البته کشورگشائی استعماری علیه فلسطین، که جنگی است، بی وقفه علیه مردم فلسطین.

تمام این جنگ ها دو ویژگی مشترک دارند:

ویژگی نخست آنست که از روی سر شورای امنیت سازمان ملل برپا می شوند، که این به آن معنی آنست که حقوق بین المللی نقض می شود.

ویژگی دوم آنست که کشورهائی مورد حمله قرار می گیرند که – با موفقیت کمتر یا بیشتر- سابقه انقلابی دارند، انقلاب ضد فئودالی و ضد استعماری.

به هر حال کشورهائی چون عربستان سعودی و قطر که دست به انقلاب ضد فئودالی و ضد استعماری نزده اند و امروز هزینه های «دولت اسلامی»(داعش) را می پردازند و از آن حمایت می کنند، مورد حمله قرار نمی گیرند.

ما می توانیم به دو نتیجه دست یابیم:

نتیجه نخست این است که توحش «داعش» یعنی توحش استعمارغرب و توحش امپریالیسم.

نتیجه دوم این است که نبرد میان استعمار و ضد استعمار ، میان امپریالیسم و ضد امپریالیسم امروز هم نقشی مرکزی دارد.

پیروزی غرب در جنگ سرد همراه با این شعار بود که: نه تنها سوسالیسم بلکه جهان سوم هم شکست خورد. و بالاخره استعمار دوباره بازگشت! حتی مقوله امپریالیسم هم بنوعی باردیگر چهره خود را به جهان نشان داد. «نیل فرگوسن» مورخ انگلیسی مدعی شد که: پس از امپراتوری انگلیس به امپراتوری آمریکا نیاز داریم. آمریکائی ها نباید از واژه امپریالیسم بترسند، بخصوص که پدران پایه گذار ایالات متحده امپریالیست های پر و پاقرص و به خود مطمئنی بودند.

و در واقع، مطبوعات بورژوائی هم دریافتند که مثلا جنگ علیه لیبی در سال 2011 یک جنگ استعماری بود، آن هم یک جنگ استعماری سبعانه .» تزوِتان تودوروف » Tzvetan Todorov     فیلسوف و نویسنده مقیم پاریس تصریح کرد که جنگ علیه لیبی دست کم به قیمت جان 30 هزار نفر تمام شد، جنگی که بهانه آن این بود که می خواهد مردم لیبی را از شر قذافی دیکتاتور خلاص سازد.

تجاوز علیه سوریه

 

در سال 2003 نومحافظه کاران آمریکا » تغییر رژیم» در سوریه را تایید کردند و نقشه آن را کشیدند. صرفنظر از این که قضاوت در باره بشار اسد چگونه باشد: واقعیت این است که جنگی که نقشه آن تقریبا یک دهه پیش کشیده شد و هزاران کیلومتر دورتر برنامه آن ریخته شد، نه یک جنگ داخلی، بلکه در درجه اول یک جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی است.

بعضی اوقات جاه طلبی های امپریالیستی با صراحت و حتی با افتخار اعلام می شوند. مشهور است که پرزیدنت جورج دابلیو بوش با علاقه می گفت که ایالات متحده آمریکا ملت برگزیده الهی است و وظیفه دارد بر جهان حکومت کند. جانشین او، باراک اوباما هم، چندی پیش همین حکم را اعلام کرد و یابهتر بگوئیم تایید کرد که ایالات متحده آمریکا » یگانه ملت ضروری برای جهان است «(«undispensable nation» ) . ملت برگزیده، ملت اجتناب ناپذیر. با این توصیف می رسیم به تعریف لنین از امپریالیسم : امپریالیسم ادعای چند باصطلاح ملت برگزیده یا ملت های نمونه است که برای خود حق حاکمیت قائلند ولی منکر این حق برای دیگر خلق ها هستند.

امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا تلاش می کند تا انقلاب های ضد استعماری قرن بیستم را زیر سوال ببرد. جنگ های استعماری که در سال 1989 آغاز شدند، اعلام کننده جنگ های بزرگتری هستند. هدف نخستین چین است، یعنی کشوری که برخاسته از بزرگترین انقلاب ضد استعماری تاریخ است . کشوری که مرحله کنونی انقلاب ضد استعماری را امروز هم هدایت می کند.

امروز آن کشورهائی که خود را از یوغ استعمار سیاسی رها ساخته اند، تلاش می کنند تا خود را از وابستگی اقتصادی و فنی نیز رها سازند، زیرا در غیر این صورت استقلال اقتصادی آنها نیز فقط استقلالی ظاهری است. لنین استعمار کلاسیک   – تسخیر سیاسی یک کشور – را از استعمار نو، که عبارتست از: تسخیر اقتصادی یک کشور – بدقت تفکیک کرده است. گرچه این انقلاب اقتصادی چندان قهرمانانه جلوه نمی کند، اما نبرد برای کسب استقلال اقتصادی بخشی از انقلاب جهانی ضد استعماری است که با انقلاب اکتبر آغاز شد.

«نیل فرگوسن» مورخ انگلیسی که قبلا از او نام بردم خاطرنشان می سازد که در آغاز اصلاحات در چین بسیاری از آمریکائی های ایالات متحده امیدوار بودند بزرگترین کشور آسیائی را به یک کشور نیمه مستعمره تبدیل کنند. این موفقیت را بدست نیاوردند، اما آنها که می خواهند انقلاب ضد استعماری قرن بیستم را زیرسوال ببرند، باید الزاما چین را هدف قرار دهند.

لولوی مسکو

 

هدف دوم روسیه است. کشوی که تاریخی پیچیده دارد. روسیه اغلب یک قدرت امپریالیستی بوده است، اما یک قدرت امپریالیستی که بکرات ، پس از یک شکست در معرض این خطر قرار داشته که خود تبدیل به یک مستعمره گردد. این وضعیت پس از جنگ جهانی اول پیش آمد. در سالهای دهه 40 هیتلر با صراحت قصد داشت در اروپای شرقی هندوستان آلمان را ایجاد کند، یعنی روسیه را به یک مستعمره مبدل سازد- امروز بسیاری از مورخین معتقدند که جنگ هیتلر در شرق بزرگترین جنگ استعماری تاریخ بوده است. پس از شکست در جنگ سرد روسیه در معرض این خطر قرار گرفت که نیمه مستعمره غرب گردد: خصوصی سازی گسترده سبب می شد که ثروت اجتماعی نه تنها به تصاحب پولوتوکراتی روسیه، بلکه به تملک مونوپول های غرب در آید. آنها، در دوران بوریس یلسین، موفق شدند منابع انرژی روسیه را که ثروتی است عظیم تحت کنترل خود درآورند. این پرزیدنت پوتین بود که به کل این ماجرا پایان داد و با این عمل خود را منفور غرب ساخت.

امپریالیسم برای هرکاری آماده است. «سرجیو رومانو» یک روزنامه نگار شناخته شده است که در دوران فعالیت دیپلماتیک خود زمانی نماینده دائمی ایتالیا در ناتو و سپس سفیر ایتالیا در اتحاد جماهیر شوروی بود، او اذهان را به یک ویژگی مهم از مسابقه تسلیحاتی آمریکا سوق داد و خاطر نشان ساخت که : ایالات متحده آمریکا دیر زمانی است که می کوشد تا به این توان دست یابد که نخستین ضربه اتمی را به دشمن وارد آورد و دشمن نتواند متقابلا ضربه ای به آمریکا وارد سازد. سیستم دفاع موشکی واشنگتن در خدمت همین نقشه است. جنگی که بیم وقوع آن می رود ممکن است به جنگ اتمی تبدیل گردد. آنچه امروز ضروری تر از هر زمان دیگر است مبارزه با جنگهای نواستعماری کنونی است که در جریان است، مبارزه با خطر در حال رشد یک جنگ بزرگ و درنتیجه مبارزه با ناتو است.

http://www.jungewelt.de/2016/01-27/078.php

توضحیات:

1- حزب چپ اروپا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

حزب چپ اروپا حزبی سیاسی در سطح اروپاست که تجمعی از بعضی احزاب سوسیالیست و کمونیست در کشورهای مختلف اتحادیه اروپا می‌باشد. این حزب در ژانویه ۲۰۰۴ به هدف شرکت در انتخابات پارلمان اروپا در آن سال تشکیل شد. این حزب در ۸ می ۲۰۰۴ در رم رسماً بنیان گذاشته شد.

تعدادی از اعضای این حزب عضو حزب رادیکال‌تر «چپ ضدسرمایه‌داری اروپا» هم هستند.

اولین کنگرهٔ این حزب در ۸ اکتبر ۲۰۰۵ در آتن برگزار شد.

احزاب عضو

احزاب ناظر

2- دومِنیکو لوسوردو متولد 1941 در شهرِ باری در ایتالیا، فیلسوف،مورخ و نظریه پرداز سیاسی است. لوسوردو هم اکنون رئیس دانشکده آموزش دانشگاه اوربینو است. لوسوردو می گوید که منشاء فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم را باید در خط مشی های استعمارگرانه و امپریالیستی غرب جست و جو کرد. او مواضع فکری وسیاسی روشنفکران را در بارۀ مدرنیته بررسی می کند. از نظر او کانت و هگل بزرگترین متفکران مدرنیته و نیچه بزرگترین منتقد آنست.

لیبرالیسم  7

 

 

 

 

پناهجویان آمده اند تا اتحاد اروپا را با خود ببرند!

پناهجویان آمده اند

تا اتحاد اروپا را با خود ببرند!

اشپیگل آنلاین – ترجمه رضا نافعی

epa05110625 Members of Swiss special police forces stand on the roof of the Kongress Hotel next to the Congress Center, on the eve of the opening of the 46th Annual Meeting of the World Economic Forum, WEF, in Davos, Switzerland, 19 January 2016. The overarching theme of the Meeting, which will take place from from 20 to 23 January, is 'Mastering the Fourth Industrial Revolution.' EPA/JEAN-CHRISTOPHE BOTT +++(c) dpa - Bildfunk+++

epa05110625 Members of Swiss special police forces stand on the roof of the Kongress Hotel next to the Congress Center, on the eve of the opening of the 46th Annual Meeting of the World Economic Forum, WEF, in Davos, Switzerland, 19 January 2016. The overarching theme of the Meeting, which will take place from from 20 to 23 January, is ‹Mastering the Fourth Industrial Revolution.› EPA/JEAN-CHRISTOPHE BOTT +++(c) dpa – Bildfunk+++

اوضاع اروپا چطور است؟

اگر جوّ حاکم بر کنفرانس اقتصادی داووس را معیار قرار دهیم، باید بگوئیم اوضاع خراب است. بسیاری بر این باورند که بیم از هم پاشیدن اروپا میرود. آخرین امید انگلا مرکل است.

» جورج سوروس» حتما کسی نیست که بگوئیم مظهر خوش بینی است. اما هیچ وقت لحن سخن این مولتی میلیاردر85 ساله تا این حد یاس آمیز نبوده است. سوروس با صدائی لرزان می گوید اوضاع نگران کننده است.» اتحادیه اروپا از هم می پاشد.» اگر اتحادیه اروپا نتواند یک سیاست پناهندگی مشترک تنظیم کند، تعارض اتحادیه را منفجر خواهد کرد.

احتمالا این سرمایه گذار افسانه ای تنها کسی است که نگرانی خود را در باره اروپا علنا با این شدت بیان می کند. اما تنها او نیست که چنین مایوس است. کمتر اتفاق افتاده که جو کنفرانس جهانی اقتصاد در سوئیس مثل امسال تا این حد بد باشد و احساس خطر درآن تا این حد شدید.

مباحثات در داووس شاخص خوبی است برای شناختن افکار نخبگان جهان. رؤسای دولت ها، دانشمندان و سران کنسرن های بزرگ، کسانی که هدایت سرنوشت جهان را در دست دارند: چهار روز تمام در آنجا در کنار هم نشستند. هم در صحنۀ تالار بزرگ کنگره ها و هم در گروههای کوچک در اتاق های هتل های نزدیک به محل کنفرانس. آنجا، در صحبت های غیر رسمی، جو بمراتب تیره تر از آن بود که روسای کنسرن های بزرگ اروپائی در گزارش های رسمی خود برزبان می آورند.

آنچه که این مدیران برجسته را به جنب و جوش در میآورد ترکیبی است از این مسائل: ضعف اقتصادی چین، سقوط بهای نفت، تلاطم در بازارهای مالی و تنش های سیاسی در خاور نزدیک. اما بنظر می رسد که هراس ویژه ای هست که نخبگان اروپا را سخت بخود مشغول می کند: وحشت از فروپاشی قاره ای که از روند متحد ساختن آن در دهه های گذشته هم موسسات اقتصادی و هم شهروندان عادی بهره های فراوان برده اند.

تحسین مرکل

هم اکنون اتحادیه اروپا گرفتار چنان نفاقی است که تا کنون مانند نداشته است. مهمترین عامل دوری کشورهای اروپائی از یکدیگر بحران صدها هزار پناهجوئی است که به اروپا روی آورده اند: در حالی که کشورهائی چون آلمان، اتریش و همچنین یونان در جستجوی راه حلی اروپائی برای پذیرش و ادغام عادلانه پناهجویانی هستند که به اروپا خواهند آمد، دیگر کشورهای اروپائی مانند انگلستان، لهستان و یا مجارستان لجاجت بخرج می دهند. » ولفگانگ شویبله» وزیر دارائی آلمان در مصاحبه ای با «اشپیگل آنلاین» می گوید : برخلاف مواردی که در گذشته پیش آمده بود» این بار بخشی از شرکای ما در اتحادیه اروپا معتقدند که مسئله کنونی اصلا به آنها مربوط نیست. من این را نادرست می دانم، ولی آنها مسئله اینطور می بینند».

بسیاری از شرکت کنندگان در داووس امیدشان به آلمان و صدراعظم آن کشور «مرکل» است.» بنظر من جای ستایش دارد که خانم مرکل با این همه نیرو در پی یافتن یک راه حل اروپائی برای مسئله است» این نظر «فیلیپ هیلده براند» معاون کنسرن «بلاک راک» است که بزرگترین مدیر جهانی سرمایه است » و قبلا رئیس بانک ناشر اسکناس سوئیس بوده است. او می گوید «بی تردید راه درست همین است». معهذا او هم این پرسش را مطرح می کند: «آیا مرکل موفق خواهد شد؟ اگر شرکای اروپائی با او همراهی نکنند برای اروپا عواقب وخیم خواهد داشت «. آنوقت دیگر چاره ای نیست جز روی آوردن به اقدامات ملی که به تامین امنیت مرزی منجر خواهد شد.

در محفلی بسیار کوچک، بعضی ها صریح تر صحبت می کنند – و علنا در این باره بحث می کنند که آیا مرکل در پایان سال جاری بازهم صدراعظم خواهد بود و اروپا در شکل کنونی خود خواهد ماند. پاسخ هر دو پرسش در داووس اصلا مثبت نبود.

 

انتظارات از آلمان بسیار زیاد است، نشان آن واکنش هائی است نسبت به حرفی که شویبله وزیر دارائی آلمان برزبان آورده و گفت «میلیاردها سرمایه گذاری» در کشورهای همسایه سوریه موجب تثبیت وضع آنها می گردد و دیگر نمیگذارند پناهجویان بسوی اروپا هجوم بیاورند.

گرچه سخنان شویبله بسیار مبهم بود اما با اشتیاق پذیرفته شد و فورا گفته شد این یک «نقشه مارشال» جدید است. «من شیفته این فکر هستم». این سخن پرشور، سخن سوروسِ میلیاردر است که میانه خوبی هم با شویبله ندارد.

در عین حال تفاهم برای تصمیم آلمان افزایش می یابد که می خواهد انبوه پناهندگان را بیشتر کنترل کند، تصمیمی که گاوک رئیس جمهور آلمان نیز در داووس از آن جانبداری کرد و گفت: » از آنجا که ما می خواهیم تا جائی که ممکن است از پناهجویان صیانت کنیم، نمی توانیم پذیرای همه باشیم»، این خطی است که بنظر می رسد دولت آلمان هم اندک اندک به آن متمایل می گردد.

ظاهرا بیرون از اروپا نیز بسیاری موضوع را چنین می بینند- بویژه با توجه به این خطر که ممکن است سازمانهای تروریستی بتوانند افراد «دولت اسلامی» را در میان پناهجویان به آلمان قاچاق کنند. یک دیپلمات سابق یمن می گوید آلمان باید بهتر کنترل کند که چه کسانی وارد کشور می شوند، در غیر این صورت به پناهجویان واقعی هم لطفی نکرده است».

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/weltwirtschaftsforum-in-davos-die-welt-bangt-um-europa-a-1073545.html

لیبرالیسم 7

اروپا، پس از فروپاشیدن اتحاد!

اروپا، پس از فروپاشیدن اتحاد!

اشپیگل آنلاین – ترجمه رضا نافعی

FOR STORY GREECE STUCK IN CRISIS PHOTO GALLERY - In this photo taken on Monday, March 16, 2015, ruined EU and Greek flags fly in tatters from a flag pole at a beach at Anavissos village, southwest of Athens. Anyone hoping Greece might finally have a quiet year was quickly disappointed in 2015. Brinkmanship with bailout lenders brought the country a half-step from financial collapse and eurozone exit, while Greece was at the center of Europe's worst refugee crisis since World War II. (AP Photo/Yorgos Karahalis)

پرچم پاره پاره اتحادیه اروپا( در یونان) شکست بحران پناهجویان می تواندتاثیر قانون » دومینو» را در پی دشاه باشد

تاچندی پیش حتی فکرش هم ممکن نبود که سیاستمداران نگران از هم پاشیدن اروپا گردند و هشدار بدهند. واقعیت این است که اروپا گرفتار یک مارپیچ خود تخریبی شده که عواقب آن فاجعه آمیز است.

سیاستمداران اروپائی که تاکنون تلاش می کردند متعادل باشند، هشدار هائی می دهند که دلهره آور است. فضای آخرزمانی اروپا را فرا می گیرد- شکست اتحادیه اروپا ناگهان ممکن جلوه می کند. » مارک روته» نخست وزیر هلند هشدار میدهد که اروپا برای حل مسئله پناهجویان فقط شش تا هشت هفته وقت دارد. و اگر موفق نشد چه خواهد شد؟ باید دوباره به کنترل های مرزی روی آورد. آنوقت است که قرارداد » شِنگِن» برای آزادی آمد و رفت بی مرز در اروپا از اعتبار ساقط خواهد شد.

«ژان کلود یونکر» رئیس کمیسیون اروپا چندی پیش سخن از نوع اروپائی نظریه دومینو بمیان آورد و گفت: اگر قرارداد «شنگن» شکست بخورد دیگر کارگران و کارمندان از سهولت آمد و رفت برخوردار نخواهند بود و آنوقت بازار داخلی با خطر روبرو خواهد شد. ولی اگر مرزهای کشورهای اروپائی بسته شوند آنوقت پول واحد » یورو» نیز بی معنی خواهد شد. » مانوئل والس» نخست وزیر فرانسه نیز اوضاع را تقریبا همین طور می بیند و می گوید: پروژه اروپای واحد در کلیت خود با خطر جدی روبروست.

بحران دراز مدت یورو ترک های جدائی میان کشورهای عضو این اتحادیه را آشکار کرد، اما این هویدا شدن ترک ها فقط درامدی بود بر آنچه که بعدا رخ داد. امروز آن ترک ها به خندق تبدیل شده اند. در جریان بحران پناهجویان صحبت فقط بر سر مسائل فنی، مانند سختگیری درمرزها یا ایجاد مراکزی برای تجمع و تمرکز پناهجویان نیست. این نوع مشکلات با اندکی حسن نیت بآسانی قابل حل بودند. حالا بحث بر سر درک و شناخت ملیت است. از آنجا که مردم اروپا چشم اندازی مشترک برای آینده ای روشن ندارند باز مسائلی مانند استقلال ملی و ابراز وجود فرهنگی بمیدان آمده اند.

بیم تلاشی اتحادیه اروپا می رود

 

با چنین پیشزمینه ای این خطر فزونی می گیرد که انگلستان در سال جاری با اجرای رفراندم به عضویت خود در اتحادیه اروپا پایان دهد و احتمالا برخی دیگر از اعضای اتحادیه اروپا نیز از روش انگلستان پیروی کنند. آنوقت است که ما فقط با گذشت چند ماه خود را در جهانی دیگر می یابیم. اتحادیه اروپا نخست تحلیل میرود و بعد از هم فرو می پاشد، از درون و از بیرون.

نتایج مستقیم آن: وارد آمدن لطمه شدیدی به رفاه شهروندان خواهد بود. به طور خاص سه اثر مشاهده خواهند شد:

1- زنجیره های از هم گسیخته تولید ارزش: صاحبان صنایع طی دهه های گذشته برای استفاده از مزایای مکانی (بهره گیری از نیروی ارزان کار) شبکه ای از کارخانه های تولید کننده قطعات در سراسر اروپا ایجاد کردند. مثلا فولکس واگن انواع گوناگونی از موتور های مورد نیاز خود را در مجارستان تولید می کند و از آنجا به کارخانه های خود در آلمان، جمهوری چک، اسلواکی یا اسپانیا می فرستد. فولکس واگن خودروهای بیانگرد خود را در اسلوواکی تولید می کند، همچنین بخش هائی از بدنه خودروهای مارک پورشه را، این قطعات بعدا در لایپزیک( آلمان) با موتور های فولکس واگن ساخت آلمان و مجارستان مونتاژ می شود. با متلاشی شدن اتحادیه اروپا بخشی از این زنجیره تولید ارزش ها قطع می گردد. در نتیجه زمان لازم برای تحویل قطعات طولانی تر می گردد، به قدرت رقابت لطمه می خورد و عواقب اجتناب ناپذیر آن عبارت خواهند بود از بکار بردن برنامه هائی برای صرفه جوئی، تعطیل کردن کارخانه ها، از بین رفتن مشاغل.

 

شوک تورم:

 

یکی از دلائلی که تا کنون قیمت ها برای مصرف کننده ثابت مانده وجود رقابت بین المللی است. اگر دو مرتبه مرزها برقرار گردد انتقال کالا از کشوری به کشور دیگر همراه خواهد بود با پرداخت گمرک و بالارفتن قیمت ها و در نتیجه تورم افزایش خواهد یافت. وقتی اتحادیه پولی ، اگر یورو بعنوان پول واحد اروپائی از بین برود، ارزهای کوچک و کم قدرت کشورهائی که قدرت اقتصادی نیستند ارزش پولشان سریعا از بین می رود   و این خود موجب افزایش سریع تر تورم خواهد شد. در نتیجه بانک های ناشر اسکناس مجبورند بر میزان بهره بیفزایند. این امر موجب می گردد که در کشورهائی چون آلمان که قیمت ها در بازار املاک بالاست باتر کیدن حباب قیمت ها روبرو گردد که این خود سبب پیدا شدن مشکلات اقتصادی دیگر می گردد.

بحران بدهی ها :

 

شدید ترین لطمه به اقتصادهائی وارد خواهد آمد که خواه ناخواه پایه های سستی دارند. کشورهائی که اقتصادشان از رقابت دائمی در رنج است و بیلان بازرگانی خارجی آنها با کمبود سخت جان روبرو ست- مانند انگلستان، فرانسه، رومانی یا جمهوری چک- باید بدانند که جریان سرمایه قطع خواهد شد. اقتصادهائی که بدهی سنگین دارند مانند پرتقال، ایتالیا یا یونان با بالارفتن شدید ربح وام روبرو خواهند شد و در آستانه ورشکستگی قرار خواهند گرفت.

نتایج شکست

 

هرقدر کشوری ضعیف تر و اقتصادش ناتوان تر باشد عواقب فروپاشی اتحادیه اروپا برایش سخت تر خواهد بود. اما آلمان هم آسیب خواهد دید. اقتصاد آلمان اقتصادی است بشدت باز که تا کنون با اقتصاد بقیه اروپا در هم تنیده است: 58 در صد از واردات و صادرات آلمان با کشورهای اروپائی صورت می گیرد. نیمی از ثروت عظیم آلمان در خارج از کشور که به یک بیلیون یورو بالغ می گردد در اروپا سرمایه گذاری شده نظریه تاثیرات بازی دومینو، انگونه که ژان کلود یونکر گفت، تحقق پیدا کند.

اینها که برشمردیم تاثیرات سوء اقتصادی بود، اما از این ها زیان بخش تر عواقب سیاسی مسئله خواهد بود. اگر سازمانهای اتحادیه اروپا با شکست روبرو گردند، حل تعارضات میان همسایگان اروپائی دشوار تر خواهد بود. به خصوص از آن رو که بحران اقتصادی قابل پیش بینی و بحران اجتماعی که همراه آن خواهد بود فضای سیاسی را در کشورهای عضو بیشتر مسموم خواهد ساخت. با بالا گرفتن کار سیاستگران پوپولیست قطبی شدن گرایش های سیاسی تشدید خواهد شد. دیگران را مقصر جلوه دادن، حملات لفظی متقابل میان همسایگان و تحریم های متقابل می تواند به برنامه روزانه تبدیل گردد.

اگر مسئله را از این منظر بنگریم اروپا گرفتار مارپیچ خود تخریبی است. ممانعت از تحقق آن باید اولویت مقدم برای گردانندگان خردمند جوامع باشد. باخت بزرگ خواهد بود.

 

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/eu-am-ende-das-droht-wenn-europa-auseinanderbricht-a-1073604.html

 لیبرالیسم  7

بهمن ورشکستگی اتحادیه اروپا از تونل نفت گذشته به قله بانکها رسیده

بهمن ورشکستگی اتحادیه اروپا

از تونل نفت گذشته به قله بانکها رسیده

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

serveImage.phpبهمن ورشکستگی اتحادیه اروپا

در حالی که قدرتمندان جهان در داووس به افتخار خود جشن گرفته اند، تلاطم در بورس ها شدیدتر می شود. پیش بینی اقتصاد دان های برجسته حکایت از آن دارد که بحرانی » بدتر از 2007″ در راه است.

در تالارهای باصطلاح کنفرانس جهانی اقتصاد در داووس که میلیارددرها در آن گرد هم آمدند تا با جام شامپانی در کف به افتخار خود جشن بگیرند وسیاستگران و روزنامه نگاران نیز خود را شتابان به آنجا رساندند تا با کرنش و ادای نهایت احترام خدمات خود را به آنها عرضه دارند، نوای ساز و موسیقی طنین انداز است. و در همین حال، بیرون از این تالار، کشتی اقتصاد واقعی جهان، چون کشتی پرجلال » تایتانیک» که غرق ناشدنی جلوه می کرد ، به عدم تعادلی خطرناک گرفتار آمده است.

در هفته گذشته در بازار های بورس اروپائی فروافتادن قیمت اوراق بهادار به اعماق ادامه یافت . در همین زمان وضع متزلزل کشورهای پیرامونی منطقه یورو و نظام بانک های ملی آن کشورها باز در مرکز توجه قرار گرفت. در درجه اول سهام بانک های ایتالیا به اعماق افتادند.مثلا اوراق بهادار بانکBanca Monte dei Paschi di Siena که قدیمی ترین بانک جهان محسوب می گردد و از آغاز سال جدید 47 درصد از ارزش خود را از دست داده است. فقط در روز سه شنبه گذشته 14 درصد از ارزش آن کاسته شد. این بانک هم مانند بسیاری از بانک ها و صندوق پس اندازهای آلمان، در قمارخانه مالی جهان قمار کرد و باخت – و درسال 2008 فقط بدلیل دریافت کمک دولتی توانست خود را سرپا نگه دارد. بنا به گزارش رویتر سرمایه گذاران ایتالیائی بیش از پیش نگران و دلواپس شده اند و از خود می پرسند با توجه به این که بانک مرکزی اروپا ربح پول را فوق العاده کاهش داده است بانک های ملی و بدهکار چگونه خواهند توانست بیش از 200 میلیارد بدهی خود را پس بدهند.

در آغاز هفته گذشته، ارزش سهام بسیاری ازبانک های ایتالیا سقوط کرد، مقامات مسئول ایتالیا موقتا خرید و فروش سهام را متوقف کردند.

فرانسه در کنار تلاطم بورس ها نگرانی های دیگری نیز دارد: نشانه های رکود تازه ای را که در راه است نمی توان پنهان کرد. پرزیدنت اولاند و حزب سوسیالیستی اش که از سوسیالیسم فقط نامی برایش باقی مانده، احساس می کنند که میان ملت شکاف افتاده است و رکورد تازه بیکاری، فقر، نابرابری و ضدیت شدت یافته با یورو، تشدید ضدیت بااتحادیه اروپا – ناتو ثبات ملی را متزلزل کرده است. با توجه به این که انتخابات فرانسه در پیش است، نطقی که اولانددر در آغاز هفته ایراد کرد حکایت از یأس و درماندگی داشت. اولاند اذعان کرد سیاست اقتصادی که او تا کنون دنبال کرده حاصلی به بار نیاورده و فرانسه از لحاظ اقتصادی در وضعیت » اضطراری » است و اجرای اصلاحاتی گسترده و فوری ضرورت حاد دارد. الگوی این اصلاحات گسترده و فوری «آگندای2010» گرهارد شرودر صدراعظم پیشین آلمان است، که عبارتست از خدمت به موسسات اقتصادی و خصومت با کارگران و اتحادیه های کارگری و اصلاحاتی که در آلمان «هارتس4» خوانده می شود.

در حال حاضر سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا بیشتر و بیشتر هشدار می دهند که انسجام اروپا در خطر است، آنچه در ظاهر مطرح می شود اختلاف بر سر پذیرش پناهجویان است. اما نارضایتی از مدیریت ارگانهای اتحادیه اروپا که فاقد مشروعیت دموکراتیک اما گرداننده سیاست اقتصادی و سیاست پولی هستند، در بسیاری از کشورهای عضو رشد می کند. از اسلواکی گرفته تا لهستان، از اتریش و لندن گرفته تا بروکسل موجودیت اروپا بیشتر و بیشتر مورد پرسش قرار می گیرد.

در چنین وضعیتی رسیدن خبرهای بد در باره وضع اقتصادی جهان بسیار نامساعد است، اما چاره چیست؟ خبرها می رسند. بنظر می رسد که سد شکسته شده و امروز حتی اقتصاد دان های سرشناس نیز ابائی ندارند از این که واقعیت را آنگونه که هست بیان کنند. مثلا » ویلیام وایت» اقتصاددان ارشد بانک تسویه بین المللی در گذشته و رئیس کنونی مجمع بانکهای مرکزی در OECD » سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه» که روز چهارشنبه در » داووس» در مصاحبه ای با روزنامه انگلیسی » تلگراف»گفت » نظام مالی جهانی بشکلی خطرناک متزلزل است». بهمنی از ورشکستگی بسوی اتحادیه اروپا سرازیر خواهد شد تا ثبات اجتماعی و سیاسی اروپا به آزمون در اورد. در رکود اقتصادی بعدی آشکار خواهد شد که بخش بزرگی از وام ها دیگر هیچگاه نمی توانند پس داده شوند. وضعیت امروز » بدتر از سال 2007 است. اقتصاد کلان بخش عمده مهمات خود را مصرف کرده و دیگر نمی تواند با سرقت ها مبارزه کند» «وایت» با توجه به این پیشزمینه خواستار چشم پوشیدن از بدهی ها شده است. و یاد آور می شود که از 5 هزار سال پیش، از زمان » سومری ها» برای چیره شدن بر بحران ها از این وسیله استفاده شده است».

دیلی تلگراف گزارش می دهد که بانک های اروپا اذعان کرده اند که بر کوهی از وام های بد به ارزش 1000 میلیارد دلار نشسته اند. سنگینی ویژه مسئله در آن است که این بار، برخلاف سالهای 2007- 2008 کشورهای آستانه ای خود «بخشی از مسئله» هستند، » وایت» می گوید دلیل آن سقوط قیمت مواد خام از جمله نفت و گاز است.

https://www.jungewelt.de/2016/01-23/040.php

لیبرالیسم  7

مسکو به بازیگر بزرگ حل مسائل خاورمیانه تبدیل شده

مسکو به بازیگر بزرگ

حل مسائل خاورمیانه تبدیل شده

اسپوتنیک ترجمه رضا نافعی

 305201727مسکو بازیگر بزرگ خاورمیانه

نمایندگان آمریکا و اتحادیه اروپا در آخرین دیدار خود در وین تلویحا تفهیم کردند که گر چه در گذشته مسکو را » تخریب کننده ثبات» می خواندند اما امروز غرب برای حل بحران سوریه به مسکو نیازمند است. امروز مسکو نقش کلیدی در خاورمیانه بازی می کند.

این نظر » وال استریت ژورنال» است.

این روزنامه می نویسد: جان کری وزیرخارجه آمریکا و دوستان اروپائی واشنگتن در جستجوی راهی برای دستیابی به ثبات در خاور نزدیک، همواره، بیشتر و بیشتر، با کشورهائی روبرو می شوند که آمریکا تا همین اواخر آنها را » غیر قابل اعتماد» می دانست یعنی با ایران و روسیه .

طبق آخرین اجلاس «گروه چهار گانه نرماندی» مرکب از نمایندگان (اتحادیه اروپا، سازمان ملل، روسیه، آمریکا) نمایندگان اتحادیه اروپا و آمریکا تلویحا تفهیم کردند که هیچ تلاشی برای حل مسئله در سوریه، در عراق و یمن به نتیجه ای نخواهد رسید، مگر آن که مسکو و تهران نیز در آن سهیم باشند.

«وال استریت ژورنال» می نویسد: فدریکا موگِرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت، روسیه و ایران می توانند به حل مسائل خاورنزدیک کمک کنند….واکنش جان کری وزیر خارجه آمریکا در برابر این خبر بسیار مثبت بود که اردن، یکی از مهمترین همپیمانهای آمریکا در منطقه و عضو ائتلاف کشورهای غربی ضد داعش، قصد دارد اطلاعات در اختیار تهران و مسکو بگذارد و با آنها همکاری کند و گفت:» حاصل این همکاری بسود همه خواهد بود» این نظر را جان کری در پایان اجلاس «چهار گانه» نورماندی اظهار داشت.

«وال استریت ژورنال » مینویسد:»این که واشنگتن و بروکسل حاضر به گفتگو بامسکو و تهران هستند میتواند نشانی از توازن قوای تازه در خاور نزدیک باشد».

آنگاه «وال استریت ژورنال» تحلیل » امیل هوکایم» مفسر موسسه بین المللی پژوهشهای استراتژیک » لندن را نقل می کند که می گوید: «آنچه در سوریه می گذرد به ایجاد ترکیبی تازه در خاورمیانه خواهد انجامید. با گذشت زمان کار آمریکا برای حفظ وحدت و قاطعیت شرکای خود در مورد دیگر مسائل مربوط به امنیت منطقه ای دشوار تر خواهد شد». اما نظر او به همین یک نکته محدود نمی گردد و معتقد است که: «نظام امنیتی و ساختار اتحاد های منطقه ای که آمریکا طی 50 سال گذشته بوجود آورد، بتدریج فرسوده می شوند و کشورهای عربی که تا کنون به واشنگتن تکیه می کردند ازین پس، بیشتر و بیشتر چشم به روسیه خواهند دوخت».

 

http://de.sputniknews.com/politik/20151026/305197712/syrien-krise-westen-ohne-russland-hilflos.html#ixzz3xnzlpBEI

لیبرالیسم 7

راستگرایان امریکای لاتین چرا در انتخابات برنده شدند؟

راستگرایان امریکای لاتین

چرا در انتخابات برنده شدند؟

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

 serveImage راستگرایان امریکای لاتین  چرا در انتخابات برنده شدند

گفتگوی یونگه با «لوئیس سِپول وِدا»

نویسنده و روزنامه نگار چپگرای شیلی.

 

سال 2015 سال انتخابات در آمریکای لاتین بود. انتخاباتی که ویژگی آن در درجه اول بازگشت راست ها در دوکشور کلیدی بود، در آرژانتین و در ونزوئلا. نظر شما در باره این روند چیست؟

سپول وِدا- این دو روند حاصل دو وضعیت سیاسی بکلی متفاوت هستند. در آرژانتین «ماریسیو ماکری» با بکار بردن یک شیوه تخریبی در انتخابات برنده شد. این منجر به آن خواهد شد که تمام دست آوردهای «کریستینا دِ کیرشنر» و همسرش «نستور کیرشنر» به کنار گذاشته شوند و یک مشی نئولیبرالی طبق نمونه شیلی برپا گردد. نبودن وحدت میان میان چپ ها موجب موفقیت » ماکری» شد.

در انتخابات ونزوئلا راست ها پیروز شدند، چه آن راست هایی که کودتاچی بودند وچه آنها که نبودند. آنجا صحبت بر سر توانائی و اعتبار نیکلاس مادور است. مسلم است که مادور چاوز نیست. مادور نه جذابیت چاوز را دارد و نه در وضعی است که بتواند راهی را که چاوز در پیش گرفت با توجه به پسزمینه بحرانی وبویژه با سقوط بهای نفت باموفقیت ادامه دهد. انکار کردن مسائل بنام انقلاب بهترین راه نیست.

– » ماکری » مادران » میدان دمایو» را تهدید کرد و به سرکویگران دیکتاتوری نظامی قول داد که آنها را آزاد کند. شما که خود قربانی رژیم پینوشه هستید نگران نیستید که حقوق بشر بار دیگر به کنار نهاده شود؟

سپولودا- اقدامات دولت «ماکری» نگران کننده هستند. کارهائی که او می کند برای جامعه آرژانتین پسرفت شدیدی است. او برخی از تبهکاران را که در انتظار حکم محکومیت خود بودند، آزاد کرد. کاهش ارزش «پزو»، واحد پول کشور، موجب بالارفتن شدید قیمت ها شده است، بهتر است از کاهش حقوق بازنشستگی حرفی نزنیم. آن 51 درصد رای دهندگانی که بسود ماکری رای دادند، از این پس، بکرات در باره کاری که کردند، فکر خواهند کرد.

– سال 2015 برای » دیلما روسف » رئیس جمهور برزیل نیز سال دشواری بود- دلیلش ضعف «حزب کارگر» بود یا مانور های راست ها؟

سپول ودا- هردو. بنظر من چپ های برزیل باید بشدت از خود انتقاد کنند. فکر نمیکنم تنها کاری که بفکر آنها میرسد انکار مسائل باشد.

– از برزیل تا شیلی، از آرژانتین تا گواتمالا، در تمام آمریکای لاتین مسئله فساد و رشوه خواری به مسئله مرکزی تبدیل می شود، این در عین حال نمایانگر استفاده سیاسی از قوه قضائیه در عرصه سیاست داخلی و خارجی است. شما مسئله را چطور می بینید؟

سپول ودا- دچار توهم نشویم ! در سراسر آمریکای جنوبی فقط دو کشور هستند که از دیدگاه من می توان انها را چپ دانست، که عبارتند از: بولیوی و اکوادور. گرچه این ها بخشی از جهان گلوبالیزه هستند، یعنی تابع الزامات بازار و لابی سرمایه هستند، اما فقط دراکوادور و بولیوی است که دولت هایشان از منافع اکثریت مردم دفاع می کنند. کنسرن های فراملیتی توانسته اند، با مهارتی که دارند ، دستگاه اجرائی را در بقیه کشورها فاسد کنند و مهر خود را بر جبین آنها بکوبند. با این همه نیروی چپی وجود دارد که در برابر آن مقاومت می کند، مثلا در شیلی، و این نیرو می کوشد تا به حاکمان بیاموزد اخلاق یعنی چه.

– ایالات متحده آمریکا با قرارداد بازرگانی ترانس پاسیفک ِ» تی پی پی» اتحاد های همبستگی » آلبا» » مرکوسور» و» اوناسور» را تهدید می کند. آیا آمریکای لاتین دوباره حیاط خلوت آمریکا خواهد شد؟

سپول وِدا- تمام جهان حیاط خلوت شرکت های سهامی بزرگ هستند، کنسرن های بزرگی که نه تنها از لحاظ اقتصادی بلکه از لحاظ سیاسی نیز قدرت را دردست دارند. قرارداد » تی پی پی» خود دلیل قدرت فوق العاده کنسرن های بزرگ چند ملیتی است. حتی در سال 1971 سالوادور آلنده در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد نفوذ فزاینده کنسرن ها را مورد انتقاد قرار داد، نفوذی که قادر است  قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی کشورها را تحت سیطره خود در آورد. اما امروز ما خود مشاهده می کنیم که چگونه قراردادهائی را که پایمال کننده منافع مردم هستند ، قراردادهائی را که در تهیه و تدارک آن نهایت راز داری و سریت بکار رفته است، تحمیل می کنند، یعنی همان چیزی که هم اکنون در مورد قرار داد » تی تی آی پی» در اتحادیه اروپا و آمریکا رخ می دهد. این قرار دادی است که طبق آن یک قدرت قضائی در کنار قدرت قضائی کشوری بوجود می آید که اگر دولت ها بخواهند دست به تغییراتی در زمینه خدمات اجرائی بزنند، آنها را مجبور می سازد تا زیان ناشی از آن تغییر را به کنسرن های بزرگ بپردازد.

https://www.jungewelt.de/2016/01-14/005.php

لیبرالیسم  7