بایگانی‌های ماهانه: اکتبر 2016

گفتگوی «روسیه امروز» با » یوخن شولتس» سخنگوی پیشین وزارت دفاع آلمان جنگ حلب قطعا به پیروزی دولت سوریه تمام می شود

.

گفتگوی «روسیه امروز» با » یوخن شولتس» سخنگوی پیشین وزارت دفاع آلمان

جنگ حلب قطعا

به پیروزی دولت سوریه تمام می شود

گزینش و ترجمه رضا نافعی

581362c0c36188ed4d8b466e-%db%8c%d9%88%d8%ae%d9%86-%d8%b4%d9%88%d9%84%d8%aa%d8%b3

پرسش – آیا این سخن که امریکا قصد دارد هفت کشور خاورمیانه را بی ثبات سازد قابل اعتماد است؟

پاسخ- البته. گوینده بسیار قابل اعتماد است. «وسلی کلارک»، ژنرال چهار ستاره، فرمانده ناتو در اروپا بود. او در یک برنامه تلویزیونی آمریکا که بیش از یک ساعت بطول انجامید گزارش داد و گفت در دیدار با همقطاران خود در پنتاگون و کاخ سفید گفته شد که دولت بوش ( پسر) چه در پیش دارد. نکته مرکزی این بود که در پنج سال آینده باید هفت کشور افریقا و خاور میانه از طریق تغییر رژیم بی ثبات گردند و آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم نتیجه این تصمیم است.

مسئله از منظر ایالات متحده آمریکا این است که این کشور پس از 1945 یگانه قدرت برجسته بود، امریکا پس از 1945دارای نیرومندترین قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژیک و بزرگترین کشور صنعتی و نیز بزرگترین کشور بستانکار جهان بود. امروز آمریکا بزرگترین کشور بدهکار جهان است. امروز دلار که مهمترین ابزار قدرت امریکاست،  روز به روز بیشتر زیر سوال می رود، چون در مبادلات بازرگانی جهان مقام پیشین را ندارد و امریکا نمیتواند این وضع را در دراز مدت تحمل کند. آمریکا در اثر خطاهای خود از جمله در جنگ ویتنام و موارد دیگر سبب شد که  اعتبار دلار حتی در سالهای دهه هفتاد زیر سوال برود. در پی آن امریکا تصمیمی یک جانبه گرفت و اعلام کرد که از این پس دیگر طلا پشتوانه دلار نخواهد بود. با اتخاذ این تصمیم برای اقتصاد جهانی این پرسش مطرح شد که چرا باید با پولی که فاقد پشتوانه است داد و ستد کرد؟ در نتیجه امریکا به این فکر افتاد که خرید و فروش نفت باید الزاما با دلار صورت گیرد. در نتیجه خریداران نفت به دلار روی آوردند. همزمان با آن عربستان را بر آن داشتند که دلار های حاصل از فروش نفت را  به خرید اوراق بهادار آمریکا تخصیص دهد. این روند سبب شد که گردش اقتصاد آمریکا حفظ شود. در اواخر دهه هقتاد برای آن که جذابیت دلار حفظ گردد، بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا «فدرال رزرو» که از 1979 تا 1987 در دوران جیمی کارتر و رونالد ریگان تحت ریاست » پل ولکر» قرار داشت نرخ بهره را به 20 در صد ارتقاء داد. این امر سبب شد که سیل سرمایه بسوی آمریکا سرازیر گردد. اما این سیاست از سوی دیگر مانع سرمایه گذاری صاحبان صنایع آمریکا در آن کشور شد زیرا برای صاحبان صنایع آمریکا گرفتن وام با بیست درصد بهره  مقرون به صرفه نبود. در نتیجه برای سرمایه گذاری نخست به مکزیک و بعد به آسیا روی آوردند. این امر و تغییر سیاست اقتصادی چین در دوران  دن سیائو پینگ سبب ارتقاء وضع اقتصادی چین شد. چین تا امروز هم برای بازار آمریکا تولید می کند. امریکائی ها تولیدات چین را می خرند و بهای آن را به دلار می پردازند. موسساتی که در چین تولید می کنند دلار دریافت می دارند، آن را به بانک مرکزی چین می دهند و بانک مرکزی چین بخش نسبتا زیادی از آن را با خرید اوراق بها دارآمریکا به آن کشور باز می گرداند. این روند اکنون در حال تغییر است و چین میزان وابستگی خود را به دلار کاهش می دهد ولی نمی تواند یکباره همه ذخائر دلار خود را بفروش برساند زیرا با این کار ارزش دلار کاهش می یابد و چین بخشی از سرمایه ملی خود را از دست خواهد داد. این روندی بسیار پیچیده است.

پرسش- ..بنظر شما این چالشی که  در خاورمیانه بوجود آورده اند تا کی ادامه خواهد یافت؟

پاسخ: پیش بینی امور دشوار است. البته این که تحریک اقوام ساکن منطقه علیه یکدیگر و بی ثبات ساختن منطقه یک هدف استراتژیک آمریکاست کاملا روشن است چون  از این طریق ضربه حساسی به جاده ابریشم وارد می اید، بویژه در رابطه با اروپا. با ورود روسیه به میدان وضعیت بکلی تغییر کرده است. منطقه تثبیت شده است، جنگ بر سر حلب باحتمال زیاد بسود دولت سوریه پایان خواهد یافت و دلیل حمله تبلیغاتی شدید غرب به روسیه هم همین است. از زمان حمله روسیه، از زمانی که ورق برگشته این پروپاگاند دیوانه وار هم آغاز شده با منابع مشکوکی مانند کلاه سفیدها و این موسسه عجیب و یکنفره حقوق بشر برای سوریه که در لندن است.

پرسش- در کنفرانس مطبوعاتی ادعا می شد آنچه  تحت رهبری امریکا در موصول رخ می دهد کاملا درست است و جنایت جنگی نیست، در حالی که هدف ایجاد یک گذرگاه امن برای رفتن نیروی داعش به سوریه است تا در آنجا به آشوب دامن بزند. ممکن است این عمل از لحاظ نظامی مَفَر خوبی برای داعش باشد ولی در واقع نقض غرض است، نظر شما چیست؟

پاسخ: بله. این نشان می دهد که هدف آمریکا، برغم حرف های دیگری که احیانا می زنند، کماکان تغییر رژیم در سوریه است.

پرسش- حامیان دیگر داعش کیستند؟

پاسخ: این پرسش دشواری است. تا جائی که می دانیم و بر اساس اطلاعات سازمان های اطلاعاتی که در دست هستند دیگر حامیان آن از منطقه عرب نشین هستند، امارات، قطر و همچنین عربستان سعودی. چون این ها علاقمند به تغییر رژیم در سوریه هستند. داعش یک گروه مجهز و بی پرواست، و به همین دلیل کماکان به آن امیدوار هستند. از حمایت لجیستیک ترکیه نیز با خبر هستیم و این را نیز می دانیم که اردوغان تا چندی پیش خواستار برکنار شدن اسد بود ولی حالا در پی نزدیک شدن روسیه و ترکیه تا حدی کوتاه آمده است. البته داعش خود با فروش نفت بخشی از هزینه های خود را تامین میکرد. آنها چندین سال با استفاده از جاده های بسیار خوب موجود در سوریه،  در عراق، ترکیه، اسرائیل و حتی در خود سوریه نفت می فروختند تا این که نیروی هوائی روسیه وارد میدان شد و راهها را یکی پس از دیگری مسدود کرد . گرچه امریکائی ها چنین وانمود می کردند که با داعش می جنگند ولی درواقع  کاری نمی کردند.

 

https://deutsch.rt.com/international/42519-jochen-scholz-uber-geopolitische-ursachen/

لیبرالیسم  7

Advertisements

بازگشت روسیه به خاورمیانه با درس از اشتباهات گذشته

بازگشت روسیه به خاورمیانه با درس از اشتباهات گذشته

روسیه امروز- گزینش و ترجمه رضا نافعی

.

580a36b9c461883f7b8b4578%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%d8%b2%d8%af%db%8c%da%a9

.

ولادیمیر پوتین خود را  در معرض تحریم های تازه غرب نمی بیند. .روسیه برغم کارزار هیولا سازی رسانه های غربی  از این کشور به تحقق  برنامه خود برای پایان بخشیدن به چالش سوریه ادامه می دهد. نجات سوریه نقطه پایانی خواهد بود بر اقدامات خود سرانه بین المللی.

تعهد روسیه در سوریه نشان می دهد که چگونه می توان با دفاع از علائق ملی خود درسیاست جهانی اثر گذار بود. . واضح است که دخالت روسیه در سوریه، دخالتی که متکی بر قوانین بین المللی است، در خدمت علائق ملی روسیه است،  انکار این واقعیت حاکی از ساده لوحی است.

اینها  بوضوح در اسناد رسمی برنامه ما نیز بیان شده اند: آنچه اولویت دارد مبارزه با تروریسم فراسوی مرزهای روسیه است. روسیه  هنوز هم  کماکان بیش  از هر کشور اروپائی دیگردر معرض این تهدید قرار دارد؛ دهها سال است که روسیه . با گروههای زیر زمینی  که  از  قفقاز شمالی برمی خیزند در مبارزه بی وقفه است.  در همین جا اهداف روسیه با اهداف دیگر کشورهای درگیر در چالش، از جمله کشورهای غربی، همساز است، دست کم تا جائی که علننا گفته می شود.

اما هدف بعدی وبلافصل  فدراسیون روسیه، که آن نیز رسما و با وضوح بیان شده، حفظ حقوق بین المللی و نظم جهانی است.

نخست دیپلماسی   و بعد جت های روسیه از آسمان سوریه خط سرخ خود را به آن نیروهائی که می خواهند از خارج باعث فروپاشی کشورهای خاور میانه شوند، نشان دادند. حفظ کشورهای سکولاری که حتی با سختگیری حکومت می کنند، کشورهائی که قادرند بلبشوی اخلاقی،مذهبی، و تضلدهای اجتماعی را مهار کنندو همچنین اصل عدم دخالت در در امور داخلی کشورهای مستقل ، اصلی که بر مبنای آن زندگی کرده ایم ، از الزامات  اولیه برای جهانی است که روسیه می خواهد در آن زندگی کند. روسیه قصد داشت در رابطه با این امر، با سوریه نمونه عبرت آموزی  ارائه دهد و بسیاری از علائم تا این لحظه نشان از آن دارند که این نمونه موفق است.

برای رسیدن به این اهداف اصولی که  برای کل جهان حائز اهمیت است، روسیه میبایستی نفوذ خود را در خاورمیانه دوباره گسترش دهد. در سالهای 1960 تا 1970 اتحاد شوروی همپیمان بسیاری از کشورهای عربی در این منطقه بود. خاطره آن و نیز ارتباط با افراد آن زمان هنوز برجا هستند. دهها هزار نفر از دانش آموختگان دانشگاههای شوروی و مدارس عالی روسیه  هنوز هم کماکان در مشاغل خود فعال هستند بویژه در سوریه و مصر. بر این اساس آشنایان دیرین باز می گردند. تفاوت های اساسی با آن زمان عبارتند از مناسبات خوب امروزین روسیه با اسرائیل، روابط اقتصادی با ترکیه و مناسبات با ایران که بر اساس همکاری استوار است.

البته حریفان قدیمی هم سرجای خود هستند و نفوذ خود را نیز در منطقه بطور قابل ملاحظه ای گسترش داده اند. در چنین وضعیتی داشتن یک پایگاه نظامی در منطقه دارای اهمیت درجه اول استراتژیک بود. و این پایگاه هم بجای خود باقیست. چندی پیش ولادیمیر پوتین رئیس جمهور فدراسیون روسیه ،  قانون توافق دوجانبه با سوریه را برای حضور مداوم نیروی هوائی فدراسیون روسیه در پایگاه حميميم امضاء کرد. این ها نخستین گام ها هستند. نشانه هائی نیز حکایت از آن دارند که نیرویهای نظامی روسیه از سال 2019 بار دیگر اجازه خواهند یافت در پایگاههای پیشین شوروی در مصرمستقر گردند.   » ایگور نیکلایچوک» رئیس اندیشکده» ریسی» ( موسسه روسیه برای پژوهش های استراتژیک) که به کرملین نزدیک است ، به پرتال اینترنتی » اقتصاد امروز» تفسیری از این رویدادها ارائه کرد با این مضمون که : رویداد های جاری کمک خواهند کرد تا چالش های محلی به سود علائق ملی روسیه حل شوند.

کار شناس روس به تفسیر خود چنین ادامه می دهد:از سوی دیگر ماهمان حقوق را برای امریکا، ترکیه و دیگر بازیگران اصلی در خاورمیانه    معتبر می دانیم. در گذشته . توجه به علائق مشابه روسیه در منطقه  و رعایت آنها غیر ممکن بود. در حالی که ما اینک ابزاری واقعی برای تامین نفوذ استراتژیک خود  در دست داریم.

این موجب می شود که فدراسیون روسیه بتواند به علائق خود در سوریه تحقق بخشد. برای تحقق این اهداف نیازی به تمرکز انبوهی از نیروی نظامی نیست.

» نیکلایچوک » در تفسیر خود تصریح کرد که آنچه اهمیت دارد مسئله مبارزه با تروریسم بین المللی است؛  و در این رابطه در درجه اول ایجاد تضمین های استوار برای حل مسئله سوریه باید متضمن حفظ علائق روسیه باشد . روند عادی سیاسی در خاک این کشور خاورمیانه باید متکی بر شرکت مستقیم مردم این کشور و نمایندگان اصلی  اقلیت علوی – و رئیس جمهور مشروع آن  پرزیدنت بشار اسد باشد.

در خود منطقه جای پای محکم داشتن ، نیروهای قدرتمند جهانی را سرجای خود نشاندن و گفتگو  با حقوق برابر را بر آنها تحمیل کردن، باید در میان مدت  به تغییر مناسبات کمک کندو نتیجه نهائی آن باید کمک به توزیع عادلانه قدرت تصمیم گیری در عرصه بین المللی میان بازیگران برابر حقوق باشد. روسیه با حضور مسلح خود در چالش سوریه در پی تحقق این هدف است.

.در این روند توجه به حقوق بین المللی و تقویت سازمانهای بین المللی، میراث عمده قرن بیستم، مانند سازمان ملل متحد  که در دهه های گذشته فرسوده شده اند  برای روسیه حائز اهمیت بنیادین هستند. روسیه طی سالهای گذشته پیوسته سوءاستفاده  مراکز قدرت را از این بنیاد ها بشدت موردانتقاد قرار داده است.

 

https://deutsch.rt.com/meinung/42227-eu-sanktionen-ausgeblieben-russlands-ziel/

 

لیبرالیسم  7

 

 

 

.

 

نتیجه جنگ در سوریه آینده جهان را معلوم می کند!

نتیجه جنگ

در سوریه

آینده جهان را

معلوم می کند!

جرمان فارن پالیسی – گزینش و ترجمه رضا نافعی

 aleppo-mayuosd-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%ad%d9%84%d8%a8

کارشناسان برجسته و مقامات عالیرتبه نظامی با توجه به خواست های مطروحه مبنی بر تحمیل یک منطقه پرواز ممنوع بر فراز سوریه  و تحویل موشک های ضدهوائی به شبه نظامیان شورشی در سوریه  نسبت  به خطر آغاز یک جنگ علنی میان آمریکا و روسیه  هشدار می دهند. سیاستمداران برجسته آلمان نیز خواست های مشابهی به میان آورده اند. بر اساس تشخیص رئیس ستاد مشترک آمریکا اعلام یک منطقه پرواز ممنوع بر فراز سوریه جنگ با روسیه را در پی خواهد داشت.  «دیمیتری ترنین «که کارشناسی سرشناس در عرصه خارجی و وابسته به «مرکز مسکو» در  اندیشکده امریکایی  کارنگی  است، هشدار می دهد که اگر موشک های ضد هوائی در اختیار شورشیان سوریه گذاشته شود  سوریه به میدان جنگی میان امریکا و روسیه تبدیل خواهد شد. بنا به گفته » ترنین» جنگ قدرت بر سر سوریه نیز حاصل کمر راست کردن روسیه در سالهای گذشته است که به مسکو اجازه می دهد برای نخستین بار با حضور نظامی خود بیرون از مرزهای شوروی سابق  » انحصار واقعی قدرت» امریکا را » برای اِعمالِ خشونت در هر نقطه جهان» درهم شکند. هدف خواست های مطروحه در آلمان مبنی بر تشدید تحریم ها علیه روسیه متوقف ساختن احیاء قدرت روسیه و حفظ هژمونی غرب است.

صعود دوباره روسیه  

 

«دیمیتری ترنین» ، رئیس مرکز مسکو در بنیاد امریکائی کارنِگی، طی تحلیلی رابطه  تحریم ها علیه روسیه را با صعود دوباره روسیه به عرصه قدرت نشان می دهد. «ترنین» که یکی از کارشناسان مشهور امریکا در عرصه سیاست خارجی است، در بهار گذشته در مجله امریکائی » فارن افرز» به اختصار به توصیف  تجدید حیات روسیه در بعد نظامی آن پرداخت و  نوشت این احیاء دوباره  قدرت روسیه، در آگوست 2008 در اوستیای جنوبی،  با واکنش نیروهای نظامی روسیه در برابر نیروهای مهاجم گرجستان و بمباران آنها آغاز گشت. تجدید حیات روسیه با گرفتن کریمه ، که واکنشی بود در برابر سقوط حکومتی که   برلین و واشنگتن به اوکرائین تحمیل کردند، ادامه یافت و با حمایت مورد به مورد از استقلال طلبان شرق اوکرائین دنبال شد. «ترنین » این ادعای شایع را که گویا مسکو با این عمل نخستین کشوری بود که پس از 1990 دوباره با توسل به اسلحه در اروپا سیاست قدرت را پیش کشید و یک دوران تقریبا 25 ساله صلح را در هم شکست، رد می کند و از جمله با اشاره به جنگ یوگسلاوی در سال1990 بر نادرستی این دعوی انگشت می نهد و آن را به عرصه افسانه های تبلیغاتی می راند. گرچه روسیه پس از یورش مشترک  آلمان و آمریکا به یوگسلاوی در سال 1990 و همچنین جنگ آمریکا با عراق در سال 2003، بدون داشتن کمترین شانسی برای مقاومت، مجبور به نظاره  احوال بود، از آغاز چالش اوکرائین، بازهم » برخلاف میل خودش در وضعیتی قرار گرفته که ناچار است با ناتو رقابت کند»: » روسیه بعنوان یک قدرت نظامی جدی به «اویرو-آسیا» بازگشته است.(1)

انحصار قدرت آمریکا شکسته است

 

بنظر»ترنین» روسیه با اقدامات نظامی خود در جنگِ سوریه ، که در پائیز سال پیش رخ داد، برای نخستین بار  محدود ساختن سیاست نظامی  خود را به منطقه اتحاد شوروی سابق به کنار نهاده است. «ترنین» می نویسد روسیه با این عمل  دست به » بازگشتی چشمگیر» به منطقه ای زد که از آغاز سال 1999 دیگر در آن نقشی نداشت؛ افزون بر این » آن انحصار قدرت برای اِعمالِ زور در هر منطقه جهان»  را که  امریکا عملا در اختیار داشت، در هم شکست،  انحصاری که ایالات متحده آمریکا با فروپاشی شوروی به دست آورده بود. اینک مسکو می کوشد تا وضعیت کنونی خود را بعنوان » قدرت بزرگ »  تثبیت کند، «در هر حال به این صورت که  برای پایان دادن به جنگ»  در سوریه بعنوان حامی روند دیپلماتیک در کنار امریکا» قرار گیرد. اگر روسیه موفق شود در این کشور به اهداف سیاسی خود دست یابد،» آنگاه می تواند بیاموزد که قدرت نظامی خود را در هر جای جهان بگونه ای موثر بکار گیرد و در هر مورد با تساوی حقوق در برابر امریکا قرار گیرد. بر عکس اگر مسکو موفق به این کار نشود و یا مجبور گردد برای دخالت برابر حقوق متحمل پرداخت هزینه های اقتصادی سنگین گردد، ممکن است عملیات نظامی کنونی مسکو، فراسوی مرزهای شوروی سابق، یک استثناء بماند.(2)

 

 قتل عام  از لحاظ » حقوق بین المللی مجاز است»

 

این چشم انداز که مسکو بتواند با پیروزی بر شورشیان در حلب – از جمله بر هزار نفر اعضای شعبه القاعده در سوریه- به یک پیروزی استراتژیک دست یابد و برای حضور در دیگر فعالیت های  سیاسی جهانی  احساس  رغبت کند، غرب را به این تلاش نومیدانه برانگیخته است که با فشار شدید سیاسی مسیر را تغییر دهد- تا احتمالا  بتواند روسیه را  پس بزند و به پذیرفتن نقش تابع مجبور سازد.

به چه دلیل روسیه باید تابع غرب شود؟ به دلیل قربانیان جنگ حلب. اگر قدرت های ناتو قصد واقعی شان آن بود که مانع کشته شدن غیر نظامیان بشوند به حد کافی امکان داشتند، مثلا در افغانستان، طبق پژوهش دانشگاه بوستون در افغانستان از سال 2008 تا 2015 ، فقط در اثر بمباران های ناتو 1766 نفر غیرنظامی کشته شده اند. افزون بر این، در همین مدت زمان دست کم 2495  غیر نظامی در اثر عملیات زمینی ناتو و همپیمان های افغانشان کشته شده اند (3) و علاوه بر این ها چندین هزار غیرنظامی هم در عملیات ضد تروریستی ایالات متحده آمریکا و نظامیان کشور همپیمانش در پاکستان کشته شده اند. حالا دولت فرانسه خواستار آن شده که جنایات جنگی از طریق دادگاه کیفری بین المللی تحت تعقیب قرار گیرد. با یک شرط، شرطش آنست که فقط جنایات  جنگی که  نظامیان  روسیه  فرضا یا واقعا در سوریه مرتکب شده اند تحت تعقیب قرار گیرد. نه غیرنظامیانی که در جنگ عراق، در بهار سال2003 قربانی بمب های سنگر شکن شدند و نه   شهر فلوجه در عراق که در نوامبر 2004   توسط  سربازان آمریکائی ویران شد و طبق تخمین صلیب سرخ دست کم موجب کشته شدن 800 نفر گشت و بمباران بیمارستانها توسط بمب های امریکائی در قندوز در اکتبر 2015 هیچ کدام  سبب نشدند که فرانسوی ها تلاش کنند تا عاملان آن دادگاهی شوند. اخیرا  دیوان عالی دادگستری آلمان کشتاری را که به فرمان یک سرهنگ آلمانی در قندوز رخ داده بود با صراحت تمام مورد تایید قرار داد و آن مطابق با حقوق بین المللی دانست.(4)

 

تحریم هائی چون دوران جنگ سرد

در روزهای اخیر به دلیل تلفات غیر نظامیان در حمله به حلب طرح این خواست که تحریم های موجود  علیه روسیه باید  تشدید شود بیشتر شده است. » نوربرت روت گن» رئیس کمسیون خارجی مجلس آلمان عضو حزب دموکرات مسیحی، روز 7 اکتبر خواستار تحریم های تازه علیه مسکو شد. استدلالش این بود که:» این آبرو ریزی است اگر دست زدن به شدیدترین جنایت جنگی بدون واکنش بماند و تنبیهی بدنبال نداشته باشد».(5) با توجه به جنایات جنگی غرب چنین سخنانی بر زبان راندن خیلی جرات می خواهد. در همان روز » المار بوروک » عضو حزب دموکرات مسیحی، رئیس کمیسیون خارجی پارلمان اروپا هم دنبال مطلب را گرفت و گفت: اتحادیه اروپا نباید تکنولوژی مدرن به مسکو بفروشد،» نظیر همان کار که در دوران جنگ سرد صورت می گرفت». هنوز این خبرها تایید نشده اند که صدراعظم مرکل هم به افزودن تحریم های تازه گرایش دارد. تا کنون فقط سیاستمداران حزب سوسیال دموکرات از جمله وزرای خارجه لوکزمبورگ و اتریش با تحریم های تازه مخالفت کرده اند. ولی حزب سبزها برای تشدید تحریم ها فشار می آورد. » کاترین گورینگ-اکارت» رئیس فراکسیون حزب سبزها در مجلس آلمان در هفته گذشته گفت دولت آلمان باید فورا علیه رفتار وحشیانه روسیه در سوریه  گام هائی بردارد  و تحریم های تازه علیه آن  اعمال دارد.(7) او در آخر هفته گذشته بار دیگرخواست خود را مورد تاکید قرار داد و آن را با در خواست برای ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع در سوریه  تکمیل کرد. » بوروک» سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی نیز قبلا خواستار آن شده بود که کمک های تسلیحاتی وسیع در اختیار شورشیان گذاشته شود، ازجمله راکت های ضد هوائی.(8)

 

شب های بی خواب

 

 کار شناسان برجسته و مقامات عالیرتبه نظامی مصرانه هشدار می دهند و از ادامه خط مشی تشدید برخوردها، نظیر کاری که سیاستمداران احزاب دموکرات مسیحی  می کنند ، برحذر می دارند.  اخیرا ژنرال امریکایی » ژزف دانفورد» ، رئیس ستاد مشترک آمریکا، در مورد ایجاد منطقه ممنوع پرواز بر فراز سوریه یا بخشی از آن کشور گفت :» برای انجام این خواست باید با سوریه و روسیه وارد جنگ شد. این یک تصمیم بسیار اساسی است.»(9) از سوی دیگر » ترنین» ، کارشناس سیاست خارجی، و » رئیس مرکز مسکو در بنیاد آمریکائی کارنگی» با در نظر گرفتن احتمال مسلح ساختن  شورشیان سوریه به موشک های زمین به هوا هشدار داد و گفت سوریه ممکن است به آسانی تبدیل به میدان جنگ میان روسیه و آمریکا گردد: (چه خواهد شد )» اگر آنها که به نیابت از طرف ارباب می جنگند، اول ارباب ها را هدف بگیرند»- منظور آنست که اگر شورشیان با موشک های زمین به هوای خود احیانا بسوی بمب افکن های روسی شلیک کنند و یا نیروهای دولتی سوریه احیانا به امریکائی ها حمله کنند- » و انوقت ارباب ها  دیگر نه بسوی نایب های  خود بلکه به یکدیگر شلیک کنند».(10) «ترنین» که کارشناس معقولی است و به هراس آفرینی گرایش ندارد ، می نویسد :» این دیدگاهی فوق العاده نگران کننده است که باید خواب را از چشمان مسئولان در مسکو و واشنگتن برباید». اما بجای آن که به این منظره هولناک توجه شود، مطبوعات و  رسانه های غربی روسیه پوتین را چنان توصیف می کنند که گویا دشمن آمریکاست – مانند یوگوسلاویِ اسلوبودان میلوسِویچ،عراقِ صدام حسین و لیبیِ قذافی – و حالا در اروپای شرقی برای هواپیماهای جنگی آمریکا  که با روس ها شاخ به شاخ می گردند و برنده می شوند » هورا» می کشند. نتیجه گیری خونسردانه » ترنین» این است:» تصور این که در سوریه جنگی میان ابرقدرت ها در گیرد، چندان دور از ذهن نیست».

 

[1], [2] Dmitri Trenin: The Revival of the Russian Military. In: Foreign Affairs, May/June 2016. S. 23-29.

[3], [4] S. dazu Die zivilen Opfer der Kriege.

[5] CDU-Politiker fordern Sanktionen gegen Russland. http://www.tagesspiegel.de 07.10.2016.

[6] Severin Weiland: Merkels Russland-Dilemma. http://www.spiegel.de 09.10.2016.

[7] Katrin Göring-Eckardt: Der Druck auf Assad und Putin muss wachsen. Frankfurter Allgemeine Zeitung 15.10.2016.

[8] CDU-Politiker fordern Sanktionen gegen Russland. http://www.tagesspiegel.de 07.10.2016. S. auch Raketen für den Jihad.

[9] Jonathan Marcus: Aleppo: Is a no-fly zone the answer? http://www.bbc.co.uk 11.10.2016.

[10] Dmitri Trenin: The Prospect of a Superpower War in Syria is Hardly Far-Fetched. carnegie.ru 05.10.2016.

top print

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59463

لیبرالیسم 7

.

.

 

 

 

.

 

دندان تیز روسیه برای گاز گرفتن آلمان!

دندان تیز روسیه

برای گاز گرفتن آلمان!

جرمان فارن پالیسی – گزینش و ترجمه رضا نافعی

 37653-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%85-3

برلین بر فعالیت های خود برای احداث خط لوله گاز نورد استریم-2 در آینده نزدیک می افزاید.  با دو خط لوله که به موازات خط لوله دریای بالتیک کشیده می شود سالی  55 میلیارد کوبیک گاز روسیه به اروپا منتقل می گردد. پخش گاز روسیه از طریق این لوله در اروپا برای آلمان موقعیت ممتازی  ایجاد می کند. اینک در شرکت عامل مربوطه در کنار گرهارد شرودر، صدراعظم پیشین آلمان یک  کارشناس وزارت اقتصاد آلمان نیز قرار می گیرد.

علاوه بر این، باید امکانات قانونی برای مشارکت غیررسمی شرکت های آلمانی در نورد استریم 2 نیز مورد بررسی قرار گیرد. همزمان با این اقدامات روسیه با ایجاد خط  ترک – استریم  یک همتای جنوبی برای نورداستریم 2 ایجاد می کند تا از این طریق دیگر انتقال گاز از مسیر اوکرائین ضرورت نداشته باشد.

 

نورد استریم 2

 پس زمینه  تلاشهای کنونی روسیه برای ایجاد  نورد استریم 2 و ترک استریم از جمله این است که در آینده بتوان از انتقال گاز روسیه از طریق لوله های اوکرائین چشم پوشید. مسکو حتی پیش از بالا گرفتن چالش با اوکرائین نیز کوشش هائی در این جهت کرد تا اگر بر سر بهایی که اوکرائین برای   انتقال گاز به اتحادیه اروپا از روسیه می طلبد اختلاف پیش آمد، امر انتقال گاز به اروپا مختل نگردد. افزون براین شبکه لوله های اوکرائین فرسوده شده اند و نیاز فوری به تعمیر دارند. از آنجا که هزینه تخمینی تعمیرات زیاد است- 9 میلیارد دلار- ایجاد خطوط تازه مناسب تر است. چالش های جاری با اوکرائین بر جذابیت ایجاد خطوط تازه و صرفنظر کردن از شبکه انتقال گاز از طریق اوکرائین افزوده است. تاریخ مورد نظر برای راه اندازی خطوط تازه سال 2019 است ، در آن تاریخ مدت اعتبار قرار داد فعلی با اوکرائین برای انتقال گاز به اتحادیه اروپا نیز به پایان خواهد رسید. اگر خط  تازه ایجاد گردد، طبق محاسبات روسیه  اوکرائین باید از دریافت سالی 1،8 میلیارد یورو حق ترانزیت گاز چشم بپوشد.

 

مشاور روابط دولتی

هفته گذشته در ابتدا اعلام شد که صدراعظم سابق آلمان گرهارد شرودر، رئیس هیئت مدیره و رئیس کمیته سهامداران در نورد استریم، از  29 ژوئیه   ریاست اداری  نورد استریم 2 را نیز در دست دارد. و همچنین رئیس یک بخش از وزارت اقتصاد آلمان فدرال-خانم  » ماریون شلر»  نیز به نورد استریم منتقل شده است.   او از این پس بعنوان » مشاور روابط دولتی» با دولت ها و پارلمان ها و همچنین با گروه ها و اندیشکده ها ، سازمانهای غیر دولتی و رسانه ها در ارتباط خواهد بود. نورد استریم 2  خواه نا خواه روابط  نزدیکی با آلمان دارد: از پنج نفر عضو هیئت مدیره سه نفرشان  از آلمان فدرال هستند. البته مناسباتی از این نوع در انحصار داد و ستد های آلمان با روسیه نیست: پروژه خط لوله نابوکو ، که با وضوح جهت گیری ترانس اتلانتیکی داشت، باشکست روبرو شد، برغم آن که ژوف فیشر وزیرخارجه سابق آلمان ( از حزب سبزها /  اتحادیه 90) بعنوان لابی  در استخدام خواستاران آن پروژه بود.

ترک استریم

مسکو هفته گذشته  همتای جنوبی نورداستریم 2 را نیز به راه انداخت که عبارتست از: خط لوله ترک استریم. قرار است دو خط لوله سالی 25 میلیارد مترمکعب گاز از طریق دریای سیاه از روسیه به ترکیه منتقل کنند. گفته می شود که نیمی از آن از طریق یونان به اتحادیه اروپا  منتقل خواهد شد. به این ترتیب به کنار نهادن اوکرائین از سال 2019  قطعی خواهد بود. البته برلین که خواستار پروژه نورد استریم 2 هست با   پروژه ترک استریم ، که پس از  درگیری سخت روسیه- ترکیه، اینک  در تلاش دوم به ثمر می رسد، مخالف است.  پس زمینه این مخالفت یکی این است که آلمان نه تنها در آن سودی ندارد بلکه  رقیب  نورد استریم 2   نیز هست؛ افزون بر این  روسیه از طریق این پروژه  نفوذ بیشتر بر سیاست گازی ترکیه خواهد یافت، در حالی که ترکیه در استراتژی انرژی آلمان کشوری است که باید گاز طبیعی از حوزه خزر، ایران و عراق از آن بگذرد  و کمکی باشد برای کاهش نفوذ روسیه در تامین گاز مورد نیاز آلمان. اینک با پروژه ترک استریم تحقق استراتژی انرژی آلمان بیش از هر زمان دیگر مورد تردید است

. http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59459

 

لیبرالیسم  7

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

نسل انقلاب کوبا دست به عصا صحنه را ترک می کند

نسل انقلاب کوبا
دست به عصا صحنه را ترک می کند

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

aleida_guevara-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d9%87-%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%a7

گفتگو با » آلایدا گوارا مارچ» دختر «چه گورا» انقلابی امریکای لاتین،  در باره وظائف چپ های اروپائی، تاثیرات محاصره اقتصادی امریکا بر خدمات بهداشتی کوبا و تاثیرات تربیتی زنهای انقلابی بر ساختن شخصیت او.

پرسش- با فرارسیدن سال 2017، باید در انتظار موجی از دروغ پردازی های تاریخی ضد کمونیستی باشیم.  2017 صدمین سالگرد انقلاب اکتبر در روسیه  و پنجاهمینن سالگرد در گذشت پدر شماست. مجله «اشپیگل» بمناسبت نودمین سالروز تولد فیدل کاسترو باز بسراغ افسانه های قدیمی رفت که گویا  «فیدل» و «چه» راهشان را از یکدیگر جدا ساختند. شاهدی  هم  که برای آن ذکر می کنند انتقاد پدر شما از اتحاد شوروی است. شما که به این نوع قلب حقایق عادت کرده اید، آیا به این نوع اظهارات توجه می کنید؟

پاسخ- وقتی فیدل و پدرم در مکزیک با یکدیگر آشنا شدند، پدرم به انقلابیون کوبا پیوست، مشروط بر این که پس از پیروزی انقلاب اگر هنوز زنده باشد، به او امکان داده شود، به راهی برود که  خود انتخاب می کند. پس از جنگ چریکی، پدر من  یکی از برجسته ترین افراد برای ساختن سوسیالیسم در کوبا شد. آنگاه فیدل از او تقاضای کمک کرد و از او خواست به جنبش آزادی بخش کنگو بپیوندد که شیوه انقلاب کوبا را در پیش گرفته بود. میدانیم که در پی این خواست گروهی از داوطلبان کوبائی تحت رهبری پدر من به کنگو رفتند. با غیبت پدر من از زندگی علنی سیاست گران و رسانه های غربی فورا دست به خیال پردازی زدند و شایع کردند که گویا فیدل و پدرم با هم اختلاف دارند. اسنادی که بعدا منتشر شدند و امرز در اختیار قرار دارند حکایت از آن دارند که پدرم در این ماههای دشوار که  فیدل پیوسته با تمام امکاناتی که در اختیار داشت به این گروه ها کمک می کرد،  با فیدل در تماس مستمر بود و با او مشورت می کرد.

پرسش- هیچ وقت شده که شما با فیدل در باره این باصطلاح  دوری صحبت کرده باشید؟

پاسخ- پدرم نمی خواست به کوبا بازگردد، چون او رسما از خلق کوبا خداحافظی کرده بود (توضیح از یونگه ولت: او برای زیر ضربه تبلیغاتی نرفتن دولت انقلابی کوبا به بهانه دخالتش در کشورهای منطقه، در نامه تودیع خود تابعیت کوبا را ترک کرده و اعلام کرده بود که هاوانا به هیچوجه مسئول فعالیت های او نیست). او مخفیانه دوباره به کوبا بازگشت، چون فیدل او را متقاعد کرده بود. افزون بر این یادداشت های روزانه او نیز نشان می دهند که پدرم در بولیوی تا پایان با «مانیلا» در تماس بود، » مانیلا» اسم رمز برای کوبا بود.
پدرم در نطق معروفی که در 24 فوریه 1965 در الجزیره کرد، واقعا از کشورهای سوسیالیستی انتقاد کرد، دلیلش هم این بود که این کشورها بقدر کافی به این جنبش ها کمک نمی کردند. حرفی که او در آنجا زد، مورد تایید کل رهبری حزب در آن زمان بود، این را بعدا فیدل به خود من گفت.

پرسش- مادر شما » آلایدا مارچ» مدیر » مرکز پژوهشهای «چه گوارا» است، که کارش بر رسی اسناد و پرونده های مربوط به زندگی پدر شماست. مادر شما اینک 80 ساله می شود. آیا انتشارات دیگری نیز در برنامه هست؟

پاسخ- مادر من هنوز بسیار فعال است. تا کنون در همکاری با موسسات انتشاراتی » اوسه آن شور» و » اوسه آن پرس» 16 اثر منتشر شده است. در کنار آن گزارش هائی نیز از کنفرانس هایی هستند که در آنها جنبه هائی از زندگی پدر من در ارتباط با اوضاع امروز مورد بحث قرار گرفته اند. چندین مطلب دیگر نیز برای انتشار در دست تدارک هستند از جمله کتابی در باره سفرهای » چه» به افریقا.

پرسش- شخصیت های دیگری نیز از انقلاب کوبا هستند که شما در کودکی با آنها تماس نزدیک داشته اید بعنوان مثال سلیا سانشز، ویلما اپسین، هایدی سنتاماریا و ملبا هرناندز که در نبرد انقلابی سهیم بودند. این زنها چه تاثیراتی بر پرورش  شخصیت شما داشته اند؟.

پاسخ- در دوران کودکی من مهمترین فرد مادرم بود، که پس از پیروزی انقلاب کوبا بلافاصله شروع به کار در سازمان زنان کوبا کرد، مانند سلیا، ویلما، هایدی و ملبا. یعنی از زمانی که من خیلی کوچک بودم، با این زن ها زندگی می کردم. برای من  این ها اعضای خانواده ما هستند. سلیا ( 1920-1980 ) کاراکتری قوی داشت و بسیار با انصاف بود. او از همه به من نزدیکتر بود، چون خودش بچه نداشت و پیوسته مواظب ما بود، بخصوص مواظب خواهر ناتنی من بود، چون مادر او بعنوان روزنامه نگار دائم در حرکت بود. سلیا مواظب  وضع من در مدرسه بود و سعی می کرد که ما را به هم نزدیکتر کند. هنگامی که خبر مرگ پدرم آمد ما با «سلیا » در یک خانه زندگی می کردیم. سلیا به من گفت که مادرم در اتاقش منتظر من است و یک پشقاب سوپ ذرت به من داد، که غذای دلخواه مادرم بود. این لحظه برای من فراموش ناشدنی است، چون  در این لحظه فهمیدم که دیگر پدر ندارم. و سلیا با این لحظه سخت در پیوند است.
ویلما(1930-2007) با رائول کاسترو ازدواج کرد و رفتارش با من مثل رفتارش با بچه های خودش بود. من برای «آلِجاندرو» جوانترین پسر ویلما و رائول کاسترو، خواهر بزرگتر بودم. تمام مدت با او بازی می کردم، بعد اکثرا با هم بیرون می رفتیم. من خاله ویلما را خیلی دوست داشتم. درست مثل «هایدی»(1924-1980)  که او را برای خوشروئیش، عزم راسخ و خودانگیختگی اش دوست داشتم. گرچه هایدی فرزند خانواده ای تنگدست بود و آموزش دبستانی  محدودی داشت ، اما توانسته بود به درجه بالائی از دانش و فرهنگ دست یابد. احتمالا  او بی باک ترین زن این دوران بود. و توانست با ایجاموسسه فرهنگی »Casa de las Americas« روشنفکران سراسر امریکای لاتین را گرد هم آورد. او در سراسر زندگی در اندوه مرگ برادرش  آبل بود. در 26 ژوئیه 1953، پس از حمله به سربازخانه » مونکادا» هنگامی که هایدی هنوز زندانی بود اعضای بدن برادرش را که زیر شکنجه کشته شده بود به او نشان دادند. گرچه او سالیان سال بگونه ای استثنائی استوار و مقاوم بود اما سرانجام این اندوه بر او غالب آمد و دست از زندگی شست.
مدتی هم با «ملبا» بودم، هنگامی که او همراه با دیگران، در سال 1966 کنفرانس سه قاره را در هاوانا برپاکرد و بعنوان سفیرسه قاره به ویتنام رفت. او زنی بود پرمهر، زیرک و پرکار که تام و تمام در خدمت روند انقلاب بود.
من در میان زنهای استثنائی بزرگ شده ام، زن هائی  با سرشتی واقعا ویژه که نماد قدرت خلق کوبا، ظرافت آن، مهربانی آن و همبستگی آن هستند. آشنائی با چنین شخصیت هائی امتیاز است، روشن است که ما تحت تاثیر چنین کسانی هستیم. آنها تو را به جائی می رسانند که میخواهی انسان بهتری باشی. و بتو می آموزند که احترام به خلق و حق آن را بجای آوردن چه ارزشی دارد . بنظر من این زن ها کامل ترین زنانی بوده اند که من شناخته ام. هیچ وقت در برابر این پرسش قرار نگرفته بودم. از شما برای این سوالی که کردید بسیار سپاسگزارم، چون آشنائی با این زنان جالب است. این ها ستون انقلاب ما هستند، راهنمایانی  هستند برای تمام زنان کوبا.

پرسش- لطفا  از منظر امروزهم نگاه کنیم. گفته می شود تبادل سفیر با ایالات متحده آمریکا در ماههای گذشته نخستین گام در راه عادی شدن مناسبات میان کوبا و آمریکاست. تا کنون  محاصره کوبا تقریبا بی تغییر بجا مانده است. چشم انداز را چگونه می بینید؟
پاسخ-  تا زمانی که محاصره باقی باشد و اشغال گوانتانامو ادامه یابد اصلا از عادی شدن روابط  نمی توان سخن گفت. تا کنون در سیاست ایالات متحده آمریکا تغییری اساسی رخ نداده است. آیالات متحده آمریکا اعتراف کرد که به موفقیتی که امیدوار بود  کسب کند دست نیافته است، یعنی نتوانسته است سوسیالیسم را در کوبا از بین ببرد. اینک هنگام آن رسیده است که ، آنطور که می گویند «برای آن که خلق کوبا را از رژیم آزاد تر سازند» باید راه دیگری را بیازمایند». محاصره مطلقا آن نتیجه ای را دولت آمریکا امیدوار بود به آن برسد ببار نیاورد ، ولی به اقتصاد کوبا خسارات فراوانی وارد آورد. طبق محاسبات صورت گرفته زیانی که محاصره به ما وارد می آورد برابر است با ده درصد از تولید ناخالص ملی کوبا. من بعنوان پزشک هر روز با عواقب آن روبرو هستم.

پرسش- می توانید با ذکر  نمونه، بطور مشخص، تاثیرات آن را نشان دهید؟

پاسخ – داروها و ابزار پزشکی مهمی هستند که ما باید آنها را از خارج تهیه کنیم و تولید کنندگان آن، بدلیل وجود محاصره حاضر نیستند انها را به ما بفروشند. در نتیجه ما باید داروهائی را که خواه ناخواه گران هستند، گاه از دست پنجم بخریم- به قیمت های نجومی. به همین علت گاهی از اوقات دارو بموقع به دست ما نمی رسد. آنوقت مجبوریم تولیدات  کم ارزش پزشکی رامصرف کنیم.   در بیمارستانی که خودم در آن کار می کنم با دختر یازده ساله ای روبروشدم که به بیماری «هیدروسفالی» مبتلا بود (به بیان ساده تراکم مایعات مغزی در سر). این  دختر جوان دوازده بار تحت عمل جراحی قرار گرفت، چون » سوند» یا «کاتتر»  ی که ما میتوانستیم بخریم از نوع خوب آن نبود در نتیجه میبایستی زود به زود عوض شود.
البته ما این تلاش را نیز می کنیم که تا جائی که ممکن است داروها را خود تولید کنیم، در این مورد هم باز با این مشکل روبرو هستیم که باید مواد اولیه مورد نیاز را از خارج بخریم. گرانیگاه پژوهشهای پزشکی در کوبا سرطان ، مرض قند و ایدز است، چون این بیماری ها می توانند به مرگ بیانجامند.
تحریم ما را مجبور ساخت تا در پی یافتن بدیل و جایگزین باشیم، آن هم نه تنها در عرصه پزشکی، بلکه همچنین در زمینه کشاورزی، تا نه نیازی به ضد آفات داشته باشیم و نه به کودهای شیمیائی. برای تولید برنج  در شالیزارها ماهی های بسیار کوچکی  را به آب می ندازند که آفات را می بلعند. یا برغم تحریم ها کوبا توانست برای تسریع در سواد آموزی شیوه هائی ابداع کند که در سراسرجهان بکار بسته می شوند و تا کنون به ده میلیون نفر افراد بزرگسال  کمک کرده است تا خواندن ونوشتن بیاموزند. » اپراسیون میلارگو» برنامه ایست برای  شفا بخشی به چند نوع بیماری چشمی. با این شیوه نیز در چند کشور تا کنون 7 میلیون نفر یا سلامت بینائی خود را باز یافته اند و یا   بینائیشان بهتر شده است. در حدود 30 هزار پزشک کوبائی در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین مشغول به خدمت هستند و در حدود 84 هزار تن از زنان این کشورها در کوبا پزشکی آموخته اند. فقط فکرش را بکنید اگر ما در محاصره نبودیم چگونه زندگی می کردیم.

پرسش- پنجسال پیش یک مدل تازه اقتصادی به اجرا گذاشته شد، از آن زمان تاکنون نزدیک به نیم میلیون محل اشتغال خصوصی شده است. میتوایند اندکی در باره   پیشرفت در اجرای  » دستور العمل حزب و انقلاب برای سیاست  اقتصادی و اجتماعی» بگوئید؟

پاسخ- پس از فروپاشی اتحاد شوروی اقتصاد کوبا در برابر مشکلات اقتصادی بخش های دیگر جهان حساس تر شده است. برغم گسترش توریسم و تلاش برای تشویق صادرات ما بشدت کمبود ارز داریم. از این رو از تقریبا بیست سال پیش تلاش می شود معیار برای میزان دستمزدها و افزایش آنها بازده  و حاصل کار باشد.
مضمون تغییرات اقتصادی که پنج سال پیش به روز شد این است که از مشاغل غیر تولیدی کاسته و مشاغل نو سازماندهی شوند، تا حدودی از طریق خصوصی سازی . طبق این مصوبه ساختارهائی که هم اکنون وجود دارند و تا کنون تحمل می شدند قانونی می شوند، مانند آرایشگری که تا کنون بطور خصوصی سازماندهی می شد، یا نجاری و غیره. این ها مشاغلی هستند که در بخش خدمات هستند نه در بخش تولید.
مناسبات مالکیت در بخش های مهم اقتصادی مشمول این قانون نمی شوند. در بخش  بهداشت و دفاع کمترین تغییری در جهت خصوصی سازی صورت نمی گیرد، چون غیر از این اصلا ممکن نیست . بهداشت یک حق انسانی است نه یک کسب و کار. آموزش یک ضرورت است، چون فقط یک خلق آموزش دیده می تواند یک خلق آزاد باشد . » برنامه حزب و انقلاب برای سیاست اقتصادی و اجتماعی» یک برنامه محدود است و حاصل آن پیوسته مورد مداقه و ارزیابی قرار می گیرد و در صورت ضرورت  تنظیم یا اصلاح خواهد شد.

پرسش- رائول کاسترو شش ماه پیش، در کنگره هفتم حزب کمونیست کوبا گفت که این آخرین کنگره ایست که هدایت آن در دست نسل تاریخی انقلاب است که پرچم انقلاب و سوسیالیسم را حمل میکند» . نسل جوان در رهبری کشور کجا هستند؟

پاسخ- حداقل سن برای پذیرفته شدن در حزب در حدود سی سال است و عضویت بستگی به آن دارد که متقاضی تا کنون برای جامعه  ای که باید او را انتخاب کند چه کرده است. حزب ما  یک حزب توده ای نیست. حزب باید بهترین افراد را گرد هم آورد، چون وظیفه حزب نظارت بر این است که قدرت خلق از اهداف تعیین شده دور نشود. تلاش هائی صورت می گیرد که زنان بیشتری به عضویت حزب پذیرفته شوند. آنچه بیشتر مورد توجه من است این نیست که افراد زن هستند یا مرد معیار این است که چه کسی واقعا در خدمت انقلاب است. بنظر من خیلی کار در پیش است، بویژه  با جوان ها، ولی این جوانان حضور دارند، گرچه تعداد آنهارضایت بخش نیست و ما باید در این مورد تلاش بیشتری بخرج دهیم.

پرسش- حتی اگر روزی محاصره پایان یابد نیز امپریالیسم  دست از این تلاش بر نمیدارد که هر ابتکار ضد سرمایه داری را محاصره  و نابود کند. شما چند سال پیش( 16 اکتبر 2010) در این رابطه  به ما گفتید که  فقط همبستگی بین المللی  یک چپ متحد می تواند کاری علیه امپریالیسم بکند.
برای حفظ دست آوردهای انقلاب کوبا، بطور مشخص ، چه کاری از دست چپ در اروپا بر می آید؟

پاسخ- همان کاری که تا کنون کرده است: با کوبا همبسته بماند، نخست برای احترام کوبا ، این یک اصل بنیادین است. نباید فورا دست به داوری در باره چیزی بزنیم  که خود تجربه نکرده ایم، به روند انقلابی اعتماد داشتن و اگر پرسشی هست مطرح کردن. ما برای پاسخ دادن به پرسش های شما آماده  ایم. ما خطا ناپذیر نیستیم، ما پیوسته تلاش می کنیم بهتر شویم. آنچه فعلا باید صورت گیرد نبرد با تحریم است. اما چیز دیگری که برای ما به همین اندازه مهم است آنست که چپ اروپا موفق شود با تکیه بر مردم خود جامعه را تغییر دهد. بهترین کمکی که کوبا می تواند دریافت کند نفوذ کردن چپ ها در کانون سرمایه داری است، تا ما بتوانیم همراه با هم واقعیت امروز را دگرگون کنیم . ما باید دست در دست هم بگذاریم، باید جویای ارتباط با هم باشیم، وحدت بوجود آوریم. ما باید با دخالت در هر کشوری مبارزه کنیم. ما باید خواستار آن باشیم که پول کشورهای سرمایه داری درخدمت تروریسم قرار نگیرد. بعنوان مثال تجاوز به خلق سوریه با حمایت پول اروپائی صورت می گیرد. شما نباید اجازه دهید چنین کاری صورت گیرد! شما نباید بگذارید که از خاک اروپا جنگ ها دامن زده شود و صورت گیرد. شما دوجنگ جهانی را تجربه کرده اید، جنگ جهانی سوم پایان بشریت خواهد بود.
از این رو: وقتی چپ اروپا بتواند بحد کافی  رشد کند که قادر به تغییر واقعیت گردد، آنوقت ما به پیش خواهیم رفت، آنوقت است که ما » تغیر جهان » را واقعا ممکن می  سازیم.
**********
الایدا چه گوارا مارچ دختر ارنستو چه گوارا  و الایدا مارچ است. او پزشک است و در بیمارستان ویلیام سولر – بیمارستان برای کودکان -در هاوانا کار می کند. در مدرسه پزشکی آمریکای لاتین
Escuela Latinoamericana de Medicina  و در یک  مدرسه ابتدائی  تدریس می کند و اغلب  بعنوان عضو حزب کمونیست کوبا در مجامع بین المللی حضور می یابد.

http://www.jungewelt.de/2016/10-01/067.php

لیبرالیسم  7