بایگانی‌های ماهانه: ژانویه 2017

سینه رسانه های آلمانی چرا داغ «ترامپ» دارند؟

 سینه رسانه های آلمانی

چرا داغ «ترامپ» دارند؟

روسیه امروز- ترجمه رضا نافعی

 588f4bcdc3618899448b45fc-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%af%d8%a7%d8%b1

این خبر در پایان هفته گذشته تبدیل شد به یک خبر جنجالی کوچک که حتی  تلویزیون رسمی آلمان مانند  ARD و همچنین نشریاتی مانند  زود دویچه سایتونگ، و اشپیگل آنلاین و «تسایت آنلاین» که به خود لقب نشریات با کیفیت داده اند نیز آن را منتشر کردند. خبر هراس انگیز این بود: «چهار نفر از مهمترین همکاران وزارت خارجه امریکا استعفای خود را ارائه کرده اند». بدنبال آن آژیر خطر بصدا در آمده بود که :

«از دست دادن چنین دانش سازمانی در دهه های گذشته مانند نداشته است». البته این چهار نفر داوطلبانه از خدمت کناره نگرفته بودند. بنا به نوشته واشنگتن پست و گفته های CNN دولت جدید ترامپ به این مقامات برجسته دولتی گوشزد کرده بود که بهتر است بروند.

قرائن می خواهد بگوید این تصمیم نیز نشانی دیگر از دیوانگی دستگاه دولتی جدید امریکاست که ترامپ انتصاب کرده  و باید هیستری عمومی را تقویت کند. در حالی که این امر اصلا تازگی ندارد. وقتی دولتی عوض می شود همراه با آن مقامات برجسته اداری نیز تغییر می کنند. در برلین هم همین کار را می کنند. زیرا مقامات برجسته معمولا «مقامات سیاسی» هستند که هر دولتی که تازه بر سر کار میاید برای این که مطمئن شود درهر وزارتخانه ای خط مشی وزیر جدید واقعا در سطوح پائین تر نیز بدقت اجرا می شود، «پست های سیاسی» را به افراد مورد اطمینان خود می سپارد.

در امریکا بسیاری از پست های برجسته ، بویژه در وزارت خارجه، برای خشنود سازی و دل بدست آوردن اعطا می شود. این رسم بویژه در مورد  پست سفیران که پستی مطلوب است اجرا می شود. این مسئله در واشنگتن تقریبا بنوعی «حق عرفی» تبدیل شده که هرکس در دوران مبارزات انتخاباتی پول بیشتری برای انتخاب رئیس جمهور جدید بپردازد، بعدا می تواند در انتظار پست سفارت در یکی از کشورهای جالب باشد. از این رو ترامپ قبلا اشاره کرده بود که او » سفرای- اوباما» را از 60 کشور فراخواهد خواند.

اما از آنجا که ترامپ از شخصیت های «مهم»  کمک های مالی برای انتخابات در یافت نکرده احتمالا برای ادامه سنت واشنگتن مبنی بر «اعزام سفیران سوگلی»  با مشکل روبرو خواهد شد. به این ترتیب احتمال می رود که بخت دیپلمات های حرفه ای برای دست یافتن به پست های عالی بیشتر شود، که بی تردید بد نخواهد بود.

در این میان این نیز روشن شده است که معاون وزارتخارجه امریکا برای امور اروپا که به (ویکتوریا» فاک EU» نولاند) شهرت یافته (در استراق سمع تلفنی که هنگام حضور او در اوکرائین رخ داد او واژه های «فاک اتحادیه اروپا» را بکار برده بود (که در واقع افشاگر سیاست خارجی امریکا در برابر اتحادیه اروپا  شد) روز پنجشنبه گذشته  آخرین روز خدمت او نیز بوده است. او مظهر زشت  نئوکان های جنگ طلب است که آخرین «موفقیت» او کودتای خشونت آمیز در اوکرائین بود. حاصل آن این بود که واشنگتن توانست روند نزدیک شدن آلمان- روسیه را برهم بزند، جنگ سرد جدید را که از مدت پیش نقشه آن کشیده شده بود به راه اندازد و بار دیگر با بکار گرفتن گوه ای عمیق روسیه و اروپا را از هم جدا کند.

اگر تلویزیون آلمان و دیگر «رسانه های با کیفیت» اندکی تحقیق کرده بودند متوجه می شدند که آن چهار مدیر برجسته ای که برای رفتن آنها از وزارت خارجه  تا این حد  سوگوارند، دارای مقامات کلیدی در » لجنزار متعفن» نخبگان سیاسی واشنگتن هستند که ترامپ قول داده آن را «خشک کند». این که ترامپ این کودتاچی را کنار می گذارد خود نشان دیگری است از این که وقتی صحبت از ایجاد توازن سیاسی با روسیه می کند حرفش جدی است.

آن چهار مقام برجسته از کار برکنار شده عبارت بودند ار «پاتریک کندی» معاون وزیرخارجه برای مدیریت، «جویس آنه  بار» مسئول امور اداری، میشل بوند، مسئول امور کنسولی و «گنتری اسمیث» مدیر دفاتر دیپلمات ها در سفارتخانه های امریکا. در واقع آن چهارنفر با هم مسئول هزاران پست دیپلماتیک در وزارت خارجه امریکا بودند که  در واشنگتن در باره آن پست ها  تصمیم گرفته میشد.

تلویزیون آلمان با ابراز تاسف از این تصمیم و این که جایگزین کردن این افراد کار دشواری است، و از این فقدان درک با تاسف سر تکان می دهد که چطور ترامپ  افرادی را به کنار نهاده که هم در دوره دموکرات ها و هم جمهوریخواهان در این پست ها خدمت کرده بودند  و در واقع مسئول مدیریت کلیه  کارهای وزارت خانه بوده اند. دلیل اخراج آنها نیز درست همین بود. مثلا پاتریک کندی بدلیل نقش مشکوکش  در ماجرای – بنغازی در لیبی مدت ها بود که نامش در لیست جمهوریخواهان برای اخراج قرار گفته بود.

کندی از جمله ازسوی جمهوریخواهان در  کمیسیون امنیت سنا که در آن وقت دراقلیت بودند، برخلاف امروز که در اکثریت هستند، متهم بود به این که برای امنیت مقام دیپلماتیک امریکا در بنغازی واقع در لیبی اقدامات کافی بعمل نیاورده بود. و به این ترتیب در کشته شدن سه مامور سیا و همچنین  «استیونس» -سفیر امریکا او نیز مقصر بوده است.

این چهار امریکائی در سال 2012 طی حمله ای که به سفارت امریکا شد کشته شدند. شهر بنغازی در شرق لیبی در آن زمان مرکز اسلامگرایان خشونت طلب بود که تحت حمایت امریکا قرار داشت و با دولت قانونی در لیبی میجنگیدند. کشته شدن چهار امریکائی فقط نشان داد که در آن زمان هم میان فراکسیون های مختلف خشونتگرایانی که سلاح و پول را از حامیان امریکائی خود می گرفتند تا چه حد اختلاف بوده است.

اتهام با اهمیت دیگری که به سناتور کندی 80 ساله وارد آمده این است که او یک معامله غیر قانونی با اف.بی. آی. کرده که مانع تعقیب قانونی هیلاری کلینتون گردد که در آن زمان رئیس او بوده است. جریان از این قرار بود که کلینتون یک سند رسمی را که مهر محرمانه بر آن خورده بود از «سرور» خصوصی و فاقد ایمنی خود فرستاده بود. گویا طبق پروتکل های رسمی، سناتور کندی روز 17 اکتبر 2016  در گفتگو با رهبری اف.بی.آی. پیشنهاد می کند که سند تغییر کند و واژه «محرمانه» از روی سند برداشته شود. در مقابل کندی چند پست در سفارتخانه های امریکا در اختیار اف.بی.آی. خواهد گذاشت.

در مورد سه نفر دیگر نیز نیازی به تحقیقات عمیق نیست تا روشن گردد که آنها هم در کنار هیلاری کلینتون بوده اند. آنها در دنیایی موازی، در طبقه هفتم وزارتخارجه امریکا برای کنسرن ها و علیه علائق خلق امریکا در سراسر جهان تدارک جنگ و دخالت در امور کشورهای دیگر را می دیدند، آن هم با استمراری حیرت انگیز. اعم از آن که دولت در دست جمهوریخواهان  بود یا دموکرات ها…

 

https://deutsch.rt.com/meinung/45926-drain-the-swamp-trump-aussenministerium-usa-clinton/

 

.

 

متن فرمان ترامپ دارای چه نکاتی است؟

متن فرمان ترامپ

دارای چه نکاتی است؟

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

 91719%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%87-%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

روز یکشنبه  چندین هزار امریکائی علیه تصمیم رئیس جمهور امریکا مبنی ممنوعیت سفر پناهندگان و اتباع هفت کشور به امریکا، که اکثرا مسلمان هستند، دست به تظاهرات زدند. محل تظاهرات  فرودگاههای نیویورک، شیکاگو و برخی از شهرهای بزرگ بود. رویهم رفته تا 200 نفر از کسانی که اجازه سفر به آنها داده نشد در بازداشت بسر می برند.  روز شنبه یک قاضی فدرال به درخواست چند سازمان تصمیم گرفت که  هیچ پناهجویی به میهن خود باز گردانده نشود. اما از این حکم روشن نمیشود  که وضع دیگر افراد که اکثرا مسافران عادی هستند چه خواهد شد.

پرزیدنت  ترامپ که از روز 20 ژانویه زمام امور را دردست گرفته است روز جمعه  فرمانی را امضاء کرد که  طبق آن به چندین گروه اجازه سفر به امریکا داده نخواهد شد. عنوان این فرمان که کاملا تبلیغاتی است چنین است: «برای حفاظت از ملت در برابر ورود تروریست های خارجی به خاک امریکا». اما واقعیت این است که تعداد ضربات تروریستی علیه امریکا بسیار اندک است. اکثر عاملان آن نیز افردی هستند  که  دیر زمانی است  که در امریکا زندگی می کنند و تبعه این کشور هستند. نکات اساسی در فرمان ترامپ عبارتند از این که ممنوعیت ورود به مدت  120 روز برای همه پناهجویان، صرفنظر از این که از کدام کشورهستند. نکته دوم این است که این حکم شامل کلیه پناهندگان سوریه میشود و دائمی است، مگر در موارد اسثتثنائی. مثلا این که پناهنده از مسیحیان سوریه باشد. نکته سوم  فرمان این است که به کلیه اتباع هفت کشور برای مدت 90 روز اجازه سفر به امریکا نخواهند داشت. این هفت کشور عبارتند از : ایران، عراق، سودان، و همچنین سوریه لیبی سومالی. این تصمیم شامل افرادی که هم اکنون ویزای ورود به امریکا را دارند نیز می گردد، در روزهای شنبه و یکشنبه روشن نشد که وضع کسانی که «گرین کارت» دارند چگونه خواهد بود. اخرین نکته در فرمان ترامپ این است که حداکثر تعداد پناهجویانی  که در سال 2017 به امریکا پذیرفته خواهند شد 50 هزار نفر خواهد بود که درست نیمی از رقمی است که اوباما مجاز دانسته بود.

افزون بر سازمانهای لیبرال  بسیاری از سیاستمداران حزب دموکرات نیز به شدت به تصمیمات ترامپ اعتراض کردند. نمایندگان سابق مجلس و سناتورهای حزب جمهوریخواه که در گذشته مخالفت «ورود مسلمانان» بودند حالا یا ساکت هستند و یا فرمان را تایید کرده اند. در خارج نیز به این تصمیم برخورد نقادانه شد. از جمله در آلمان، فرانسه و همچنین از سوی دولت انگلیس. نخست وزیر کانادا «ترودو»  گفت کانادا از آنها که به امریکا راه نیافته اند استقبال خواهد کرد .

افزون بر این ها رئیس جمهور امریکا در پایان هفته با روسای دولت های روسیه، استرالیا، فرانسه، آلمان و ژاپن نیز تلفنی گفتگو کرد. او با همتای روس خود، پوتین، بویژه در باره اوکرائین و سوریه،  در باره بهبود بخشیدن به مناسبات اقتصادی دو کشور و امکان همکاری در «مبارزه با تروریسم» گفتگو کرد. در گفتگو با صدراعظم آلمان هردو طرف بر اهمیت اساسی «ناتو و مناسبات ترانس اتلانتیک» تاکید کردند. ترامپ در همین اواخر ناتو را زائد توصیف کرده بود.

https://www.jungewelt.de/2017/01-30/001.php

ثروتمندان امریکا از بیم شورش راهی «نیوزیلاند» می شوند

ثروتمندان امریکا

از بیم شورش راهی «نیوزیلاند» می شوند

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

588a0cfbc36188be6a8b4625

ثروتمندان امریکا خود را برای فروپاشی احتمالی امریکا  یا انقلاب تهیدستان آماده می سازند. آنها برای این منظور در زلاند نو دست به خرید املاک و مستغلات زده اند. این خبر را مجله «نیویورکر» منتشر کرده است.   پروژه خرید زمین و مستغلات در محل با استقبال  مردم بومی روبرو نمی شود.

بگفته Evan  در حال حاضر کسانی از سیلیکون والی و نیویورک خود را برای «سقوط تمدن » آماده می سازند.

 بنا به گفته  Osnos که  مدیر صندوق های پوشش ریسک (هج فوندز)  و صاحب دو خانه  در زلاندنو است احتمالا امریکا با یک شورش سیاسی دهساله روبرو خواهد شد. Peter Thiel یکی از پایه گذاران PayPal  و از سرمایه گذاران در فیسبوک نیز در زلاندنو صاحب املاک است و این کشور را » اتوپیا » لقب داده است.

بگفته «اسنوس» دقیقا روشن نیست کدام یک از ثروتمندان آمریکائی از ترس اضمحلال  دست به خرید ملک و زمین می زنند و کدام یک فقط خانه ای برای تعطیلات  می خواهند. اما  مقدار زمینی که آنها در سال های اخیر خریده اند، بگونه ای حیرت انگیز چند برابر شده است.

آمار نشان می دهند که فقط در ده ماهه اول سال 2016 بیش از 3500 کیلومتر مربع زمین در زلاند نو خریداری شده است، که چهار برابر مقدار زمینی است که در  همین مدت زمان در سال 2010 خریداری شده است.

Reid Hoffmann  یکی از پایه گذاران پورتال اینترنتی LinkedIN  به نشریه نیویورکر گفت زلاند نو موضوع تازه و داغ  گفتگو میان مدیران «سیلیکون والی» است. گفتن این جمله که » من خانه ای در زلاند نو می خرم »   نوعی اشاره است به این معنی که «از من چیزی نشنیدی ها». سلام فراماسونی این طور است که می گویند:» آخ راستی میدونی من یک دلال معاملات ملکی می شناسم که سیلوی های قدیمی موشک می فروشه، این ها پناهگاه های اتمی هستند و یه جوری بنظر میاد که زندگی کردن تو اونا جالبه » .

بنا به تخمین  «هوفمان» بیشتر از نیمی از «خودی ها» در» سیلیکون والی » در فکر تغییر کانون زندگی خود هستند- بویژه در سال های اخیر یک احساس ضدیت با نخبگان رشد کرده است. او در ادامه سخنان خود گفت این احساس با «برکزیت»خروج انگستان از اتحادیه اروپا و انتخاب دوناد ترامپ تشدید شده است.

بنا به مطالب مندرج در مقاله » نیویورکر»  در هفت روزی که از انتخاب ترامپ گذشته 13401 امریکائی از مقامات مهاجرت در زلاند نو تقاضای ثبت نام کرده اند،  که نخستین گام برای  دریافت اجازه اقامت است. » این رقم 17 بار بیشتر از تقاضای نام نویسی در مواقع معمولی است.»

 

 

https://deutsch.rt.com/international/45787-superreiche-amerikanische-preppers-kaufen/

امریکا شانه خود را از زیر قراردادهای اقتصادی بیرون می کشد

امریکا شانه خود را از زیر

قراردادهای اقتصادی بیرون می کشد

یونگه ولت گزینش و ترجمه رضا نافعی

%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c

دولت ها در کاخ هایشان و مدیریت سازمان های لابی کار در تالارهایشان هیجان زده و نگرانند زیرا: ترامپ، رئیس جمهور تازه امریکا امضای امریکا را از پای قرار داد تجارت آزاد اقیانوس آرام برداشته است. او قبلا اعلام کرده بود قصد دارد در باره قرار داد » نفتا»   که در سال 1994 باشرکت مکزیک ، کانادا و امریکای شمالی بر پا شد نیز از نو مذاکره کند.

ترامپ با صدور «فرمان اجرائی» تناسب قدرتی را که تا کنون بر جهان سرمایه داری حاکم بود برهم می زند. دولت شیلی که قصد داشت قرارداد را بپذیرد پس از تصمیم ترامپ از انعقاد قرار داد منصرف شد. «هرالدو مونوز» وزیر بازرگانی خارجی شیلی اعلام کرد که دولت قرارداد را برای تصویب به پارلمان ارائه نخواهد کرد. «کارلوس فیگوئرا» عضو کمپین مخالفت با  پیوستن  شیلی به قرار داد TPP از این انصراف ابراز رضایت کرد. او در گفتگو با تلویزیون » تله سور» گفت رفتار دولت شیلی که می خواست بدون مشورت با مردم وارد مذاکره در باره قرارداد بشود ناسنجیده و غیر مسؤلانه بود».

ولی «مالکوم تورنبال» نخست وزیر استرالیا هنوز نمی خواهد امید را از دست بدهد. او در «کانبرا» گفت امیدوار است که روش دستگاه دولتی امریکا تغییر کند. به هر حال «رکس تیلرسون» که قرار است وزیر خارجه امریکا بشود از قرار داد TPP  حمایت می کند. در عین حال  «استون کیوبو» وزیربازرگانی استرالیا در تلویزیون  ABC استرالیا اظهار داشت که استرالیا همراه با کانادا، مکزیک و دیگر کشورها در کنفرانس بازرگانی جهانی در «داوس» تلاش کردند تا TPP را بدون امریکا حفظ کنند. » کیبیو» شرکت چین را در قرار داد پیش کشید و گفت:» جمهوری خلق چین امکان حضور دارد». ولی شرکت دادن چین در قرارداد نقض استراتژی است، زیرا تا کنون TPP تلاشی بود برای ایجاد بلوکی در برابر پکن. چین تا کنون کنفدراسیون جنوب شرقی آسیا «آسه آن»، «مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای» (RCEP) را مد نظرداشت.- RCEP   یا مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای، معاهده تجارت آزادی است که ۱۶ کشور جهان را با جمعیت ۳.۴ میلیارد نفر و حجم مبادله ای به ارزش ۱۰.۶ میلیارد دلار آمریکا (تقریبا معادل ۳۰ درصد از حجم مبادلات جهانی) را پوشش می دهد و علاوه بر کشورهای کره جنوبی، ژاپن، چین، استرالیا، نیوزلند و هند، همچنین شامل ۱۰ کشور عضو «آ سه آن» – انجمن کشورهای جنوب شرق آسیا- نیز میشود، البته بدون ایالات متحده امریکا. این طرح به ابتکار چین در تقابل با پیمان ترانس پاسیفیک  شکل گرفته است.-

اظهارات روز سه شنبه «هوآ چونینگ» سخنگوی وزارت بازرگانی خارجی چین، در باره مشارکت در  TPP، محتاطانه بود. او گفت مذاکرات در باره RCEP ادامه می یابد، این مذاکرات بزودی پایان خواهد یافت.

واشنگتن پست دست به پرخاش زد و نوشت ترامپ TPP را » کشت» و با این کار » نخستین موفقیت بزرگ را نصیب چین کرد». روز سه شنبه روزنامه سوئیسی Neue Zürcher Zeitung    نیز بر همین طبل کوبید و نوشت » پکن در پس پرده از شادی در پوست نمی گنجد».

از سوی دیگر سخنگوی جنبش ضد قراردادهای اقتصادی در امریکا شکست وارده به خواستاران انعقاد این قرار دادها از جمله  قرارداد TTIP را که قرار بود  با اتحادیه اروپا منعقد گردد به حساب خود گذاشت .   کمپین  »Flush the TPP«  ( TPP را مفتضح کنیم) شکست قرار داد ها را چنین تفسیر کرد:» تصمیم ترامپ حاصل سالها تلاش مخالفان قرارداد TPPبود که آن را به یک » زهر سیاسی » تبدیل کرد.

این مخالفان قراردادها اینک  با تظاهر به خوش بینی می گویند » ما اینک امکان داریم تا دور تجاری تازه ای را رقم بزنیم».

» کلاوس ارنست» نماینده حزب چپ  در پارلمان آلمان این پیشنهاد را رد کرد که قرارداد تجارت آزاد CETA بین کانادا و اتحادیه اروپا ابزاری برای مقابله با پروتکسیونیسم  ترامپ تلقی گردد. طبق  این قرارداد باید یک قوه قضائیه موازی برای کنسرن ها بوجود بیاید که بتواند تصمیمات دموکراتیکی که بوسیله پارلمان ها اتخاذ شده به کنار بگذارد و دیگر مناطق تجاری را محروم سازد».

https://www.jungewelt.de/2017/01-25/001.php

حقایق پشت پرده غارت جهان بتدریج درحال فاش شدن است

حقایق پشت پرده غارت جهان

بتدریج درحال فاش شدن است

روسیه امروز- ترجمه رضا نافعی

58861392c46188de2b8b4595-%d8%ac%da%a9-%d9%85%d8%a7-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7

«جک ما» ثروتمند ترین مرد چین  و پایه گذار گروه اقتصادی » علی بابا »  در عرصه  » تکنولوژی اطلاعات» است. او در مورد سیر تکاملی ایالات متحده و نظریات فزاینده انتقادی مربوط به آن نظریات خاص خود را دارد.

 «جک ما» در کنفرانس جهانی اقتصاد در «داوس» گفت: ایالات متحده امریکا در سه دهه گذشته گرفتار انبوهی ازاشتباهات بوده است. امریکا خود را بشدت درگیر جنگ ها و وال استریت ساخته است.

پاسخ او به این پرسش که نظرش در مورد گلوبالیزاسیون و دونالد ترامپ  چیست گفت: در سال 2005 توماس فریدمان در کتاب خود بنام : «جهان مسطح است» تاریخچه کوتاهی از قرن بیست و یکم » نوشته بود «جهانی شدن » استراتژی کاملی» برای امریکاست. شعار این بود: ما خواستار مالکیت معنوی، فنآوری، مارک ها هستیم- تمام عرصه های دیگر را به کشورهائی چون مکزیک و چین وا می گذاریم.

«جک ما» در دنبال سخنان خود گفت: موسسات بین المللی امریکا از جهانی شدن میلیون میلیون سود بردند.

«جک ما» با اشاره به این که چه امکاناتی وجود داشت گفت: وقتی من تحصیلات دانشگاهی را به پایان رساندم و خواستم یک دستگاه» پی جو»(pager ) بخرم بهای آن 250 دلار بود. من آموزگار بودم وحقوق ماهانه من 10 دلار و هزینه تولید آن دستگاه 8 دلار بود.

او در ادامه سخن خود گفت: سودی که IBM   و مایکروسافت بردند بیش از سودی بود که  چهار بانک چینی رویهم بردند، این ها بزرگترین بانک های چین بودند….ولی چه بر سر آن پول ها آمد؟

«جک ما» گفت سی سال پیش  فورد و بوئینگ تنها کارخانه های امریکائی بودند که چینی ها می شناختند. امروز همه موسساتی که در چین درباره آنها صحبت می شود یا در » سیلیکون والی»هستند یا در «وال استریت» .

همزمان با این ها امریکا پول بسیار زیادی هزینه جنگ ها در خارج کرد.

امریکا در 30 سال گذشته 13 جنگ کرده و14،2 بیلیون دلار هزینه این جنگ ها کرده است. صرفنظر از خوبی  آستراتژی باید بیشتر پول را برای اهالی کشور خرج کرد. ولی آن پول خرج مردم نشد: آن پول رفت به وال استریت. آنوقت چه اتفاقی می افتد؟ در سال 2008. در  بحران مالی  19،2 بیلیون دلار دلار از درآمد های امریکا برباد رفت…چه می شد اگر آن پول درامریکا، درغرب میانه امریکا سرمایه گذاری می شد و صنایع مستقر در آن منطقه  را به پیش میراندند؟

«جک ما» گفت : هیچکس مشاغل امریکا را نمی دزد.

اینطور نیست که دیگر کشورها مشاغل امریکا را می دزدند. این استراتژی  خود شماست. پولتان  را عاقلانه تقسیم کنید. شما باید پول بیشتری برای مردم خود خرج کنید.

جهان نیازمند رهبری تازه ای است، ولی رهبری تازه باید متکی بر همکاری باشد. من بعنوان کارآفرین خواستار آن هستم که همه جهان از رشد اقتصادی بهره مند شود.

 

https://deutsch.rt.com/international/45662-jack-ma-china-alibaba-usa-handel-trump-wirtschaft-politik-kritik-krieg-verschwendung/

آن امریکائی که سالهاست روسای جمهور تحویل هم میدهند

آن امریکائی که سالهاست

روسای جمهور تحویل هم میدهند

روسیه امروز ( آلمانی) ترجمه رضا نافعی

 5880db3cc3618834488b45a5-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%a6%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%88%db%8c%d9%84-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c

فقر فزاینده، بیکاری زیاد: کشوری افتراق زده میان فقر و ثروت و اختلافات اجتماعی میراثی است که به دونالد ترامپ رسیده است. در برخی از شهر های امریکا ، مثلا در»فلینت» » میشیگان» تقریبا 40 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند.

این ها ارقام  هشدار دهنده ای هستند. طبق گزارشی که در این اواخر منتشر شده، در امریکا 564708 هزار نفر بی خانمان هستند. این ها شب را در خیابان ها و درون اتومبیل ها می خوابند و یا در کنار بی خانمان ها (کارتن خواب ها) شب را صبح می کنند.

206286 هزار نفر همراه با خانواده خود هستند. 358422 هزار نفر تنها هستند و 25 درصد آنها کودک هستند.

تعداد بی خانمان های دائمی 83170 نفر است، یعنی 15 درصد. کسانی بیخانمان های دائمی بشمار می آیند که به علت نقص عضو خیابان نشین هستند.

رقم مهمی از   افراد بی خانمان نظامیان سالخورده هستند که به آنها لقب «پیشکسوتان» داده اند. تعداد آنها بالغ بر 47725، یعنی 8 درصد از بی خانمان هاست. افزون بر این 1،4 میلیون نفر از ارتشیان قدیمی یا پیشکسوتان را خطر بی خانمانی تهدید می کند. در گزارش تصریح شده که این خطر ناشی از نارسائی حمایت از آنها، نقص عضو یا «اختلال عصبی پس از  ضایعه روانی» (PTSD) است. بیشترین تعداد این نوع بیخانمان ها در شهر واشنگتن، پایتخت امریکا و مرکز فرماندهی پنتاگون زندگی می کنند. طبق گزارش مذکور پانصد و پنجاه هزار نفر از جوانان تنها و یا بزرگسالان جوان زیر 24 سال بیش از یک هفته بیخانمان هستند. حدود 380 هزار نفر از آنان کمتر از 18 سال دارند. تشخیص دقیق تعداد کودکان بیخانمان دشوار است. طبق توضیح سازمان «ناشنال آلیانس هوملس»  جوانان بی خانمان به مناطقی که دیگر بی خانمان ها زندگی می کنند نمی روند.

587cf6d9c36188b7138b45a2-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa-8-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-3%d9%886-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%b2

«فقر شما حال مرا بهم میزند»

ثروت 8 میلیارد بیش از ثروت 3،6 میلیارد از مردم کره زمین است

اکثر جوانان بیخانمان نمیخواهند کسی از بیخانمانی آنها با خبر شود. اغلب آنها تلاش می کنند تا با کارهای موقت و زودگذر گذران کنند. افزون بر این 110 هزار نفر از این جوانان دگرباش هستند. بنا به گزارش این گروه، آنها آسیب پذیر ترین گروه ها هستند زیرا پیوسته مورد حمله و تجاوز قرار می گیرند. میزان خود کشی میان این جوانان بیش از گروههای چند جنسیتی است.

اما میزان خودکشی میان سالمندان نیز بالاست. سن بیش از 50 درصد از بیخانمان ها بالای 50 سال است. این گروه افزون بر بیخانمانی با بیماری و ناتوانی جسمانی نیز درگیر است. از آنجا که آنها بیشتر در معرض افتادن و زمین خوردن قرار می گیرند بیشتر مجروح و مصدوم می شوند و می توانند از اختلالاتی چون از دست دادن شنوائی، ضعف بینائی، افسردگی شدید و بیماری های مزمنی چون دیابت و ورم مفاصل نیز در رنج باشند.

بویژه در فصل زمستان بسیاری از این ابتلائات به مرگ می انجامند. در همین اواخر در پورتلاند واقعه غم انگیزی  رخ داد و کودکی که تازه 24 ساعت قبل در خیابان به دنیا آمده بود از سرما یخ زد. بالاترین تعداد بی خانمان ها ساکن شهر نیویورک هستند که سابقه آن به بحران اقتصادی 1929باز می گردد. لوس آنجلس در سپتامبر 2016 به علت افزایش بی خانمانی اعلام وضع اضطراری کرد.

اما مناطقی که اقتصادی شکوفا دارند  مانند «سیلیکون والی» در کالیفورنیا  نیز بکرات بدلیل فراوانی تعداد بیخانمان ها  با نگرانی روبرو شده است. مناطفی که محل استقرار کنسرن های ثروتمند و نیرومندی چون  گوگل، آپل و غیره هستند دارای بالاترین میزان بیخانمان ها نیز هستند.

ترجمه چند تفسیر از خوانندگان

1- با این همه وضعشان از آلمان بهتر است. آخرین رقم بیخانمان های آلمان 335 هزار نفر بود با گرایش بسوی بالا. تخمین زده می شود که این تعداد تا سال2018 به نیم میلیون نفرخواهد رسید،آن هم  در کشوری که جمعیتش یک چهارم جمعیت امریکاست! ولی  هرگز فراموش نکنید که وضع آلمانها هیچ وقت به این خوبی نبوده است، البته این نظر خانم مرکل،  مادر ملت است!

2- بله، ولی این حرف یعنی دست انداختن مردم. فاصله میان فقر و ثروت روز به روزبیشتر می شود، ان هم در سطح جهان.

3- این رقم  درست نیست ، در امریکا خیلی ها در خودرو می خوابند یا در » کاروان»، خیلی ها در کانال ها زندگی می کنند مثلا در» لاس وگاس » یا دیگر شهر های بزرگ.

 

https://deutsch.rt.com/nordamerika/45565-500000-obdachlose-usa-armut-trump-kalifornien-sillicon-valley/

 

 

گذشت دورانی که امریکا برای روسیه رئیس جمهور انتخاب می کرد

 

گذشت دورانی که

امریکا برای روسیه

رئیس جمهور انتخاب می کرد

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

 

 58779200c361881c1e8b461-%da%a9%d9%84%db%8c%d9%86%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%88-%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b3%db%8c%d9%86

در سال 1996 یلتسین خود را برای دومین بار کاندیدای ریاست جمهوری فدراسیون روسیه ساخت. برخلاف دور اول کاندیداتوری در سال 1991 اطمینانی به موفقیت او در دور دوم نبود. رقیب او گنادی زوگانوف که از سال 1993 رهبر حزب کمونیست در فدراسیون روسیه بود مانند ژنرال پوپولیست آلکساندر لِبِد، سایه به سایه او پیش می رفتند. هنوز چند سالی پس از فروپاشی اتحاد شوروی و فرمان یلتسین برای درپیش گرفتن «شوک درمانی» اقتصادی نگذشته میلیونها نفر از مردم روسیه بر لب پرتگاه نیستی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی در نبرد بودند.

در انتخابات مجلس در سال 1993 دولت یلتسین و نیروهای متحد با او با شکستی ویرانگر روبرو شدند. فساد روزافزون، جنگ فاجعه بار چچن و عدم محبوبیت یلتسین نیز مزید بر شکست بود. در دسامبر 1994 یلتسین به نیروهای روسی فرمان حمله به جمهوری سرکش قفقاز را صادر کرد و در اوت  1996 کرملین در واقع به شکست عملیات نظامی خود در چچن اعتراف کرد.

از سوی دیگر زوگانوف به رای دهندگان قول بازگشت به ثبات دوران شوروی را داد. مجله امریکائی «تایم» پس از موفقیت یلتسین در انتخابات موضع دولت امریکا را به این صورت جمع بندی کرد: «یلتسین نه دموکرات است نه اصلاحگری آرمانی (…..) ولی برای هدایت روسیه بسوی پارلمانتاریسم و یک جامعه باز  امید بخش ترین فرد است. انتخاب دوباره او  نشانه مقاومت روس ها در برابر پیش بینی هائی است  که مدعی بودند روس ها داوطلبانه خود را دو باره تسلیم کمونیسم خواهند کرد.»

تا رسیدن به انتخاب دوباره هنوز راه زیادی در پیش بود و ایالات متحده تا فرارسیدن آن زمان با نظر مساعد او را همراهی می کرد، دست کم بطور غیر مستقیم. سرانجام برای آن که سرنوشت فدراسیون روسیه در دست امریکا قرار گیرد 6 تن از مشاوران امریکائی دست بکار شدند.

در راس این برنامه «الان براینین»، از روس های سفید، قرار داشت که در سال 1979 به سانفرانسیسکو مهاجرت کرده بود و بعنوان مشاور اقتصادی فعالیت می کرد. براینین برخلاف  نزدیک ترین مشاوران یلتسین معتقد بود که یلتسین در دور دوم انتخابات موفق نخواهد شد، مگر آن که مشاوران سیاسی حرفه ای در کنار او قرار گیرند، مانند همان شیوه ای که  برای انتخاب ریاست جمهوری در امریکا بکار می رود.

بر این اساس براینین دست به یک سلسله «گفتگو های محرمانه» با نزدیکان یلتسین زد، از جمله با «اولگ سوسکووِتس» که در آن موقع نخست وزیر بود. سرانجام به براینین ماموریت داده شد که برای انجام کار»چند امریکائی» پیدا کند، ولی برای این کار باید بسیار»محتاط » باشد. براینین بعد ها با اشاره به این مورد  گفت: راز داری  اولویت اول بود.

 برای همه روشن بود که اگر کمونیست ها قبل از انتخابات از این حمایت بو ببرند، یلتسین را بعنوان آلت دست امریکا مورد حمله قرار خواهند داد.

سپس براینین به انتخاب تیم خود برای مبارزات انتخاباتی روسیه پرداخت و برای این کار نخست به «فِرِد لاول» وکیل دعاوی ساکن سان فرانسیسکو روی آورد. «لاول» ارتباط های بسیار خوبی با حزب جمهوریخواه در ایالت کالیفرنیا داشت، او با «جو شومیت» تحلیلگر اطلاعات ارتباط برقرار کرد. این شخص بعنوان مشاور سیاسی در خدمت «پته ویلسون» فرماندار کالیفرنیا بود.

افزون بر این ها «ریچارد درزنر» ساکن نیویورک که او نیز در مبارزات انتخاباتی عدیده برای ویلسون کار کرده بود به گروه رشد یابنده مشاوران امریکائی پیوست. این تیم انتخاباتی «الن» پسر براینین و همچنین «استیون مور» متخصص روابط عمومی را نیز استخدام کرد.

از طریق «درزنر»، «دیک موریس» هم وارد بازی شد. او باتفاق «درزنر» کارزار انتخاباتی برای انتخاب مجدد یلتسین را سازمان داده بود. موریس، استاد (گورو) سیاسی کلینتون، رابط گروه کمک کاران مخفی انتخاباتی با دولت امریکا بود. هرچند  کلینتون خود در کارزار انتخاباتی برای انتخاب دوباره یلتسین سهیم نبود ولی دولت او از وجود این گروه با خبر بود. البته درزنر بعد ها منکر ارتباط با موریس شد ولی سه منبع دیگر در گفتگو با مجله تایم اعتراف کردند که دست کم در دو مورد تماس گروه با موریس «مفید» بوده است.

 همزمان با مشاورهای تیم مخفی برای کمک به یلتسین نظرخواهی ها نشان می دادند که وضعیت یلتسین بدتر هم شده است. برخی ازپیش بینی های انتخاباتی حکایت از آن داشتند که فقط 6 در صد از مردم روسیه خواستار انتخاب دوباره او به ریاست جمهوری هستند. اما ملاقات مستقیم اعضای تیم مبارزات انتخاباتی با شخص یلتسین خطرناک بود. معاون سوسکووتس (نخست وزیر) مامور حفظ ارتباط  گروه با دولت روسیه کسی بود که تیم مشاوران امریکائی را بطور رسمی به استراتژیست های انتخاباتی ارتقاء داد: وقت زیادی نمانده. شما دست در کار هستید و من به پرزیدنت اطلاع خواهم داد که ما امریکائی ها را داریم.

 سوسکوویتس بر آن سخنان افزود و گفت تیم امریکائی وظیفه داشته  که اگر انتخاب دوباره یلتسین غیر ممکن بنظر برسد بموقع به او اطلاع دهد: اگر شما به این نتیجه رسیده باشید که ما بازنده خواهیم بود، یکی از وظائف شما این خواهد بود که یک ماه قبل از انتخابات ما را مطلع سازید که تا ما انتخابات را به تعویق بیاندازیم.

 فرد رابط با خود یلتسین دخترش «تاتیانا جاچنکو» بود که در رشته کامپیوتر تحصیل کرده بود. او نقش خود را در مبارزات انتخاباتی برای پدرش  در برابر رسانه ها چنین توصیف کرد:

 من تقریبا  در همه کارها دخالت دارم. من همه جا هستم، هرجا که کمبودی باشد من آنجا هستم.

جاچنکو درمبارزه برای انتخاب دوباره بوریس یلتسین چهره کلیدی بود. از جمله به این دلیل که او تنها کسی بود که پدرش را هر روز می دید. برای خود یلتسین شکست از گنادی زوگانوف غیر قابل تصور بود. او نمی توانست باور کند که  رای دهندگان رهبر حزب کمونیست را بر او ترجیح می دهند و «خواستار بازگشت کمونیسم هستند».  قانع کردن مشاوران خود یلتسین به این که کار استراتژیست های باتجربه انتخاباتی مفید است نیز کار دشواری بود. «شومیت» طرز تفکر مردم را که هنوز بشدت تحت تاثیر رسوم  گذشته بود و ترغیب مردم به آنچه باید رخ دهد را چنین توصیف کرده است:

 گروهی  که خود کماکان تحت تاثیر رسوم گذشته بود باید تمام این ها را برای مردم توضیح بدهد بدون این که شبهه ای در دموکراسی خواهی آنها بوجود آید. آنها فکر می کردند در صورتی برنده انتخابات خواهند شد که به رای دهندگان نشان دهند مقامات برجسته، مثلا مدیران کارخانه ها، به چه کسی رای می دهند.

افزون بر بودجه نامحدودی که برای سازمان دهی استراتژی مبارزه انتخاباتی و پیاده کردن آن طبق نمونه انتخابات امریکا، در اختیار  استراتژیست های امریکائی گذاشته شد، 250 هزار دلار نیز برای خدمات چهار ماهه به آنها پرداخت شد. جبهه هوادار یلتسین تخمینن نیم میلیارد دلار هزینه کرد که صد میلیون دلار از محل کمک های شخصی تامین شد. افزون بر این، قبل از انتخابات گروهی از بانکداران و باصطلاح » الیگارش ها»، در ماه فوریه 1996 به توافق رسیده بودند که از نظر مالی و سازمانی از یلتسین حمایت کنند.

با این همه حتی تا آخرین لحظه نیز  نظرپرسی ها نشان از آن داشتند که بخت یلتسین برای پیروزی ناچیز است. طبق نظرخواهی هائی که صورت گرفته بود داوری اغلب روس ها در باره یلتسین چنین بود » دوستی که به مردم خیانت کرده است» یا «مردم فریبی که به حکومت رسیده است». بنظر بیش از 60 درصد از پاسخ دهندگان یلتسین فردی بود فاسد. 65 در صد او را مسئول اصلی  فروپاشی اقتصاد روسیه می داستند. اعتبار استالین برغم سخت گیری هایش بیش از رئیس جمهور حاکم بود. با توجه به این تنفر شدید مردم از یلتسین کار «دکترهای خیالی» برای یافتن راهی که او را قادر به رقابت با زوگانوف، رقیب کمونیستش بسازد آسان نبود.

سرانجام استراتژیست های امریکائی با توجه به منفور بودن یلتسین تصمیم گرفتند دست به کارزار منفی بزنند، مانند همان شیوه ای که امروز در انتخابات امریکا به اجرا در آمده است. استراتژیست های امریکائی در یادداشتی برای تیم انتخاباتی یلتسین برنامه خود را به این صورت مشخص ساختند:

استراتژی دست یابی به پیروزی ساده است:

1       –  تنها بدیل در برابر کمونیست ها یلتسین است.

2       – مردم را باید قانع کرد که به هر قیمت ممکن جلوی کمونیست ها گرفته شود.

اما از آنجا که تیم انتخاباتی یلتسین کماکان اعتمادی به  توصیه های امریکائی ها نداشت، آنها به فکر استفاده از نوعی نظر سنج افتادند  ((perception analyzer. برنامه این بود که  با استفاده از این دستگاه به نظر 40 نفر افراد منتخب که نماینده بارز افکار عمومی در باره یلتسین و کار او بعنوان رئیس جمهور  باشند پی ببرند. فیلم ها، عکس ها و سخنان ضبط شده از یلتسین در مبارزات انتخاباتی به آنها نشان داده میشد و آنها باید نظر مثبت یامنفی خود را در باره آنچه دیده یا شنیده اند بیان کنند.

نتیجه این آزمون موید تحلیل تیم امریکائی بود که معتقد بودند روس ها به یلتسین باور ندارند. اما این آن چیزی نبود که تیم یلتسین انتظار داشت و تصور می کرد که مردم به سخنان یلتسین بیشتر اعتماد دارند تا سخنان رقبای او. «شومیت» نتیجه آزمون را به این صورت بیان کرد:

تحلیل به ما نشان داد که یلتسین نباید هیچ قولی به مردم بدهد. مردم  روسیه  حرف او را اصلا باور نمی کنند.

از آن روز به بعد نفوذ تیم مشاور امریکائی در میان منتقدان نیز فزونی یافت و مدیریت کامل کارزار برای انتخاب دوباره یلتسین به آن منتقل شد. از این لحظه ممانعت از بازگشت کمونیست ها شعار اساسی مبارزه انتخاباتی شد و تنها کسی که از عهده این کار بر خواهد آمد یلتسین است.

در این میان روشن شده بود که  ترس اساسی روس ها از بازگشت کمونیست ها از این است که جنگ داخلی درگیرد. بر این اساس از آن پس تبلیغات انتخاباتی بر دو پایه قرار گفت: با روی کار آمدن زوگانوف احتمال آغاز جنگ داخلی  زیاد است.

یک هفته مانده به انتخابات، مهمترین فرستنده های تلویزیونی  روسیه  به  نمایش دوباره  فیلم هایی در باره یلتسین و زوگانوف پرداختند که در گذشته تولید شده بودند. 114 فیلم مثبت در باره یلتسین و 158 فیلم در انتقاد از زوگانوف. کارشناسان امریکائی با مناظره تلویزیونی دو نامزد انتخاباتی مخالفت کردند، زیرا بنظر آنها در آن  مناظره  یلتسین بازنده میشد. کارشناسان مذکور با پیشنهاد «کورشاکوف» دوست صمیمی یلتسین  مبنی بر به تعویق  انداختن انتخابات نیز مخالفت کردند. نگرانی کارشوف از این بود که با پیروزی کمونیست ها  جنگ داخلی در خواهد گرفت. البته این نگرانی کارشوف موجب خوشحالی گروه 6 نفره شد، زیرا این  شایعه را خود آنها ساخته و بر سر زبانها انداخته بودند.

سرانجام پس  از «دستکاری ها شدیدی که برای انحراف افکار عمومی»  صورت گرفت، نتیجه این شد که در نخستین دور رای گیری یلتسین به 35 در صد از آراء دست می یابد که فقط 3 در صد بیش  از 32 درصد از آرایی بود که زوگانوف بدست می آورد. نفر سوم آلکساندر لبد بود که با پذیرفتن پیشنهاد یلتسین برای دبیری شورای امنیت  به هواداران خود توصیه کرد به یلتسین رای بدهند و خود از رقابت دست کشید. سرانجام یلتسین با کسب 53 درصد آراء بر زوگانوف که موفق به کسب 40 در صد از آراء شده بود چیره گشت. عملیات گروه 6 نفره از آنسوی دریاها مقرون به صرفه بود. مجله تایم حاصل کار را به سبک خود چنین منعکس کرد:

هفته گذشته روسیه با برداشتن یک گام تاریخی گذشته توتالیتر خود را پشت سر نهاد. دموکراسی پیروز شد و همراه با آن ابزار های کارزار مدرن از جمله ترفندهائی که  امریکائی ها خوب با آن آشنا هستند، گرچه این ابزار همیشه ستایش انگیز نیستند، اما نتیجه ای که با کمک آنها بدست می آید مفید است.

هدف وسیله را توجیه می کند. روزنامه واشنگتن پست دور روز پیش از انتخابات در روسیه  افراد گروه شش نفره و کار آنها را افشاء کرد. تازه پس از پیروزی بوریس یلتسین، کاندیدای مطلوب امریکا در انتخابات روسیه بود  که مجله تایم تمام جزئیات در باره دخالت امریکا در امور داخلی روسیه را منتشر ساخت!

 

https://deutsch.rt.com/international/45284-russland-boris-jelzin-manipulation-usa/