ترامپ بموقع توانست مچ صدراعظم آلمان را بگیرد!


ترامپ بموقع توانست

مچ صدراعظم آلمان را بگیرد!

«Merkel ist aus der Mode gekommen»

روسیه امروز ترجمه رضا نافعی

58930277c36188723a8b456c-%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d8%af%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

اشاره:

پس از روی کار آمدن ترامپ بعنوان نماینده بخشی از سرمایه داری امریکا در برابر بخش دیگری از سرمایه داری امریکا، این فکر از سوی برخی از افراد و رسانه ها مطرح شد که در برابر او  می توان مرکل و آلمان را بعنوان بدیل برای رهبری جهان غرب عرضه کرد. ( نگاه کنید به این مقاله» سرمایه در برابر سرمایه آلمان و امریکا، چاره ای جز رویاروئی برایشان باقی مانده؟ )

مقاله ای که اینک می خوانید  بفاصله یکی دور روز پس از طرح آن پیشنهاد که از سوی «روسیه امروز»منتشر شد. این مقاله  نمونه ایست گویا برای مشاهده  گوشه ای  از فراز و نشیب ها و درگیری های جهانی میان قدرت های مسلط بر جهان.  از این رو برای جلب توجه خوانندگان گرامی به پیچیدگی های پدیده های سیاسی آن را ترجمه کردم.

روشن است که اروپا بالاخره دیر یا زود هر ابتکار، هراقدام رئیس جمهور امریکا را به این یا آن شکل درک خواهد کرد. حالا هم جز این نخواهد شد. مثلا رابطه با مهاجران و کشیدن دیوار در مرز مکزیک نموداری است از این که ترامپ مهمان ناخوانده نخواهد پذیرفت. اما افزون بر این ها نکات دیگری هم هنوز هستند: مثلا بازگرداندن تولید به درون مرزهای ملی امریکا یا امتناع از ادامه حمایت از کودتا در کشورهای دیگر و تمایل به ایجاد روابط منطقی با روسیه.

روشن است که تمام این تغییرات برای اتحادیه اروپا بسیار دردناک خواهد شد، چون اروپا مجبور خواهد شد یا اولویت های خود را حفظ کند، این بار ولی تنها، یا تن به یک تغییر اساسی و چرخش 180 درجه بدهد.

اما این ها لطمه سختی است برای   آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، حتی لطمه شخصی. او می خواهد در انتخابات پائیز آینده برای چهارمین  بار در مبارزه انتخاباتی شرکت کند و انتخاب هم بشود. همه چیز می توانست خوب بگذرد اگر… اما از زمان سر کار آمدن  دونالد ترامپ  اینطور بنظر می رسد که مرکل ناگهان از سکه افتاده است . نه. نه. اشتباه نشود . اصلا منظورم اشاره به موضوعاتی نیست که خانم ها نسبت به آن حساسیت دارند ، مانند چین و چروک پوست یا آرایش موی سر، نه منظورم این ها نیست.

احساس من این است که مرکل از مد افتاده است. همان که فرانسوی ها می گویند «دِ مُدِه» شده است، یعنی از منظر سیاسی از مد افتاده است. قدیمی شده است. او مظهر گذشته آلمان و اروپا است نه آینده آن. این تصویری که مرکل امروز بدست می دهد، بتدریج و طی زمانی طولانی پدید آمده است، ولی حالا همه چیز بنوعی  تقریبا  آشکار شده است. بنظرمی رسد که او هرکار که می توانست بکند کرده است و در نهایت در بن بست گیر افتاده است.

حتی خود او در آغاز هفته، هنگام حضور در صحنه ای، همین را گفت و اظهار داشت دوران تازه ای آغاز شده است:

«من معتقدم که حالا، پس از گذشت بیش از یک ربع قرن از وحدت آلمان، احتمالا دورانی تازه جای دوران رفته را خواهد گرفت. ما، پس از 1990، پس از پایان جنگ سرد ، فکر می کردیم این مارش ظفر نمون آزادی است، مارشی که مطمئنن تا دور افتاده ترین گوشه کره خاکی ما پیش خواهد رفت، فقط زمان می خواهد. آنچه که در اروپا بنظر ما غیر ممکن می آمد، ناگهان رخ داد. و به آنجا رسید که من امروز در آلمان دوباره متحد، می توانم در برابر شما بایستم.»

حاصل این شد که مرکل اروپا و اتحادیه اروپا را غرق در سیل پناهندگان از خاورمیانه و شمال افریقا کرد. او فقط در طی یک سال برای این پروژه 20 میلیارد یورو هزینه کرد. راهی برای خروج از این وضعیت وجود ندارد، نه مرکل و نه اتحادیه اروپا قادر به ادامه این راه نیستند. بن بست است.

اما پناهجویان  مهم ترین نیستند. اتهام اصلی که به مرکل وارد می اید اینست که او سیاست پیشینیان خود را نابود کرد. آن سیاست از سوئی به آلمان اجازه داد که دوباره متحد گردد و از سوی دیگر امکان داد که کل اتحادیه اروپا در صلح و مسالمت ساخته شود.

این خط مشی، که ویلی براند در پایان دهه 1960 آن را پی ریخت – دویچه اوست پولیتیک- ( سیاست شرقی آلمان) نام داشت. مفهوم آن هم برقراری مناسبات مسالمت آمیز با مسکو بود «ایجاد تغییر از طریق نزدیک شدن». پس از براند هم دولتمردانی برجسته ای چون «اگون بار» «هلموت کهُل» «گرهارد شرودر» این سیاست شرقی را دنبال کردند. آنها دریافته بودند که بدون همدلی روسیه نه وحدت آلمان تامین و نه اروپای متحد ساخته خواهد شد. وقتی که وحدت آلمان تحقق یافت و اتحادیه اروپا در اوج پرواز بود، مرکل در نهایت ناسپاسی روی از روسیه گردانید. حتی کار را بجائی رساند که دست در دست امریکا گذاشت و در برابر روسیه  سیاستی در پیش گرفت که در واقع خصمانه بود.

اگر اقدامات مرکل  مورد تحلیل قرار گیرد، به آسانی می توان یک تز قدیمی آلمان را باز شناخت: کمبود فضای حیاتی.

ما اجازه داشتیم عواقب دردناک این تز را تجربه کنیم، از طریق هیتلر. اما در واقع قبل از جنگ جهانی اول نیز در آلمان سخن از فقدان فضای حیاتی کافی گفته می شد. بیش از 100 سال پیش برای نخستین بار تز اروپای مرکزی در عرصه تئوری مطرح شد. این فکر را » فریدریش ناومان» Friedrich Naumann فیلسوف و نظریه پرداز سیاسی آلمانی فرموله کرد. معنا و هدف این تفکرات آلمانی بطور خلاصه و گویا این است: «هرچه که روسی نیست باید متعلق به اروپای مرکزی باشد» معنی ساده و صریح تعلق به اروپای مرکزی داشتن نیز این است : متعلق بودن به آلمان.

اروپای مرکزی اساسا آلمانی خواهد شد، برای ارتباطات بین المللی نیز زبان آلمانی بکار خواهد رفت. منبع: «کتاب اروپای مرکزی، پتروگراد، صفحه 69، 1918 نوشته فریدریش ناومان. (Friedrich Naumann, Mitteleuropa, Petrograd, 1918, S. 69)

موضوع به همین سادگی است. اصرار برای گسترش فضای حیاتی آلمان سبب شد که آلمان جنگ اول و  بعدا جنگ دوم جهانی  را بر پا سازد. آلمان موفق شد تا آغاز قرن بیست و یکم این بیماری  ارثی را  در درون خود مهار کند. اما در پس پرده مرکل دیگر نتوانست خود را نگه دارد. چرا در پس پرده؟ چون در ظاهر پیوسته خود را خواستار «دموکراسی، صلح و تجاوز ناپذیر بودن مرزها» جلوه می داد. ولی آلمان در دوران مرکل می خواست اوکرائین را بمعنی دقیق کلمه ببلعد، کاملا مطابق با همان نظریه قدیمی اروپای مرکزی و فضای حیاتی.

اینجا دست شیطان هم در بازی بود. تا فوریه2014 آلمان از طریق «اشتاین مایر» وزیر خارجه خود  و تضمین کتبی او، خواستار کسب قدرت در اوکرائین از طریق مسالمت آمیز و انتخابات پیش از موقع بود. اما هنوزیک روز از آن تضمین نگذشته، در کیف – دوفاکتو- ، و باصطلاح «بنام اروپا»  به حمایت از کودتای خونین پرداخت.

مرکل سرمست از باده پیروزی بود که توانسته اوکرائین را به چنگ آورد – نکته ای که امروز دیگر کاملا روشن شده است-. مرکل راضی از آنچه رخ داده  فکر می کرد صرفه در گرفتن مار بدست دیگران است. بهتر آنست که انجام  این بخش از کار را دیگران بعهده بگیرند، بویژه از آن رو که در کودتای اوکرائین امریکا ساز اول را می زد.

کار برای مرکل راحت بود: کار کثیف را امریکائی ها می کنند و مسئولیت اخلاقی آن هم بگردن آنهاست. ولی اوکرائین  چون یک میوه رسیده در سبد آلمان افتاده است، اینطور بنظر می رسید. در پایان هم از زحمات امریکا  تشکر کرد. ازاین بهتر نمی شد.

ولی حالا چه اتفاقی افتاده؟ » مور» وظیفه خود را انجام داد، » مور» حالا می تواند برود» این جمله از فریدریش شیلر شاعر و درام نویس المانی است. در ارتباط  با «حسن» سیاهپوست مراکشی در نمایشنامه » فیسکو». به وجود «حسن» سیاهپوست مراکشی  تا وقتی نیاز بود که به سازماندهی قیام مسلح کمک کند. پس از بدست آمدن قدرت دیگر به او احتیاجی نیست و می تواند برود. آیا این مثل    اشاره به این است که حالا اوباما  باید برود؟  نه . این مثل آلمانی  مناسب  وضع  مرکل است.  مرکل تا آنجا پذیرفته بود که شورش مسلحانه را سازمان بدهد. پس از کسب قدرت دیگر به وجود او نیازی نیست و می تواند برود. داستان غم انگیزی است.

حالا دیگر خود مرکل زیادی است. آیا آلمانِ مرکل اصلا به اوکرائین در وضعیتی که اکنون در آن هست نیازی دارد؟ نه. ولی آیا اتحادیه اروپا حاضر است مشکل مرکل را حل کند و بار را از دوش آلمان بردارد؟ این هم حاضر نیست. تکلیف روابط آلمان با روسیه چه می شود؟ روابط از این بد تر نمی شود. ناسپاسی و  دست اندازی به  مهد استقلال روسیه کهن پاسخ حسن نیت روسیه برای وحدت دوباره آلمان بود؟

حال و روز اتحادیه اروپا که مرکل آن را هدایت کند چگونه است؟ هیچوقت به این بدی نبوده است. آیا در خود آلمان همه چیز روبراه است؟ بهتر است بر روی این نماشنامه غم انگیز پرده سکوت بکشیم.  همه این ها نشان  می دهد که مرکل » دمده» شده، از مد افتاده است.

پرزیدنت ترامپ هم  مچ او را گرفته است: آلمان سوار قطار ناتو است ولی از پرداخت کرایه طفره می رود. قرار بر این بود که برای هزینه امنیت ناتو  کمتر از 2 در صد از درآمد خالص ملی پرداخت نشود. ولی آلمان خود این کار را نمی کند و سرمشق بدی است برای دیگران. منظور ترامپ را در اینجا می شود دید : در بیانیه ناتو از 4 ژوئیه 2016 در باره بودجه دفاعی  کشور های عضو ناتو. اگر هزینه های نظامی را بر اساس 2 در صد از درآمد خالص ملی را  معیار قرار دهیم، آلمان در میان 28 کشور عضو ناتو، بسیار خاضعانه خود را در مرتبه شانزدهم پشت البانی  و جلو تر از دانمارک پنهان می کند.

البته این کار آن هم از کسی مانند مرکل که  از تجاوزطلبی روسیه شکایت می کند کار پسندیده ای نیست. آیا این نشانی از عدم صداقت است؟ که امریکا هزینه ماجراجوئی های المان را بپردازد؟ این درست همان چیزی است که ترامپ می گوید: اگر فکر می کنی که مورد تهدید قرار داری باید بر قدرت دفاعی خود بیافزائی و اگر نه از دیگران سوءاستفاده نکن. در اینجا هم باز مرکل همراه با رفقای خود در ناتو در بن بست قرار گرفته است.

 

https://deutsch.rt.com/europa/46056-bild-russische-merkel-kritik/

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s