بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2018

خیزش جلیقه زردها علیه » بربریت»

راشا تودی – ترجمه رضا نافعی

آمار مراجعه به سایت تا کنون

امار مراجعه به سایت تا کنون

4،275،050

مقاله

1086

مقاله

پیش از جنگ جهانی اول، قدرت های اروپایی، قاره های دیگر را به این بهانه تسخیر می کردند که می خواهند «بومیان» آنجا را متمدن کنند. امروز نیروهای امپریالیستی و استثمارگرغربی با نقاب «حقوق بشر» به میدان می آیند. 

در قرن 19 در کشورهای امپریالیستی اروپائی، در کنار «اربابان استعمارگر» دو پدیده اجتماعی دیگر نیز پدید آمدند که غالبا از درون جنبش کارگری بر می خاستند. یکی از آنها افکار عمومی بود و دیگری یک جنبش اجتماعی که هردو منتقد دولت های استعماری بودند. در نتیجه هوس های استثماری استعمارگران با واکنش این دو پدیده روبرو میشد و کاملا بی پاسخ نمی ماند.

از این رو استعمارگران برای سرپوش گذاشتن بر سودجوئی ها و اهداف ژئوپولیتیک خود، برای  دستیابی به قدرت و مشروع جلوه دادن آن  دست به ابداع استدلال های  بظاهر موجهی می زدند. آنها نمی خواستند یا جرات نداشتند که  نیت واقعی خود را علنی سازند، برخلاف آدولف هیتلر که بعد ها در کتاب خود بنام » نبرد من» با صراحت اعلام کرده بود که  برای اتحاد جماهیر شوروی  و  بطور کلی حوزۀ فرهنگ اسلاوی  چه  در پیش دارد.

نظریه پردازان جهان غرب در عصر استعمار نظریات دروغین، پیچیده و بزرگی را در هم بافتند که هدفش استثمار وحشیانه » بومیان » مستعمرات  بود ولی کارها و نظرات خود را چنان به نمایش می گذاشتند که گوئی برنامه هائی هستند مشحون از انسان دوستی ناب و از خود گذشتگی ها و اقدامات  بزرگ استعمارگران سفید پوست برای متمدن ساختن جهان بی خبر از تمدن.

در  صدر «کتاب جنگل»، نوشته رویارد کیپلینگ، نویسنده انگلیسی، برنامه گونه ای طرح شده بود با این دعوی که سفید پوستان مسئولیتی سنگین و وظیفه ای تاریخی بر دوش دارند که عبارتست از انتقال تمدن به  تمام نقاط جهان .

بر اساس این دعوی، امپریالیست ها در اندک موسسات فرهنگی که برای تربیت مدیران دستگاه استعماری خود ساخته بودند –  به چند بومی گزیده نیز اموزش میدادند. این کار با دو هدف صورت می گرفت، که یکی افزودن بر افراد آموزش یافته  برای انجام برنامه های مورد نیاز بود، هدف دگر جنبه تبلیغاتی آن بود برای نمایش باصطلاح حسن نیت استعمارگران. آنها از جمله  به راه  آهنی اشاره می کردند که کشیده بودند، که در واقع  از یک سو، وسیله ای بود برای  انتقال سریع مواد معدنی و از سوی دیگر، می توانست  در صورت ضرورت،   نیروهای نظامی را سریعا از منطقه ای به منطقه دیگر منتقل سازد.       

این ها نمونه هائی بودند که استعمارگران برای نشان دادن موفقیت ماموریت خود، یعنی گسترش تمدن به جهان  مطرح می ساختند یا دست کم برای آن که نشانداده باشند چقدر در این راه تلاش می ورزند.

پس از ارائه این نمونه ها دست کم احساس راحتی وجدان می کردند که گرچه میلیون ها افریقائی و آسیائی را بیرحمانه، گاه تا مرز مرگ، برای افزودن بر سود خود زیر فشار قرار میدهند،- که البته کاری است کثیف و دور از انصاف – ، اما کار خوب هم کرده اند.

ولی در منابع تاریخی سندی دیده نمی شود که بیانگر نظر ساکنان مستعمرات درباره «ماموریت تمدن گستران» باشد. بعنوان مثال در باره فرمان امپریالیست انسان دوستی چون لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک. او فرمان داده بود وقتی رعیت های محبوبش در کنگو، هنگام کار اجباری، به حد کافی سرعت به خرج ندهند، دستشان را قطع کنند.      

البته در آن زمان نیزهمه از این معیار دوگانه اخلاقی تبعیت نمی کردند. بعنوان مثال «مارک تواین» نویسنده امریکائی که شهرت جهانی دارد رساله ای طنز آمیز نوشت و در آن بدون ملاحظه امپریالیسم  را رسوا کرد.

حتی امروز هم کشورهای مقتدر جهان جرئت نمی کنند پروژه های اقتصادی خود و پروژه هایی را که  پایه و مبنای قدرت آنها را آشکار سازد علنا اعلام کنند.

آنها نمی گویند، دست کم رسما اعلام نمی کنند که: «آلمان می خواهد بدون مانع به بازار جهانی راه داشته باشد و حاضر است برای رسیدن به این هدف نیروی نظامی بکار بندد.»

کسی که بدون رعایت باریک اندیشی لازم، مانند «هورست کوهلر»، رئیس جمهور اسبق آلمان، رسما و علنا چنین اظهار نظری بکند، باید بلافاصله صحنه مسئولیت را ترک کند، که کرد (31.05.2010).

بجای آن سخن عریان که او گفت، بعدا چیزی ارائه شد تقریبا با این مضمون که: «ما در افغانستان هستیم، چون آنجا چاه می کنیم، چون می خواهیم مدارس دخترانه بنا کنیم، و از حقوق زنان و دگرباشان دفاع کنیم!» و کدام راه بهتر است؟ اهمیت حقوق زنان و دگرباشان را روشن ساختن یا بر عروسی های افغانی ها بمب افکندن؟ که یک شوک تراپی است که تا دیرزمانی در خاطره ها خواهد ماند و بسیاری از خانواده ها از آن یاد خواهند کرد!

آیا احتمالا چنین نیست که چالش بر سر اوکرائین در واقع تجاوز روشن غرب علیه روسیه است که با پرداخت هزینه ای سنگین دنبال می شود؟ 

اصلا و ابدا! البته که این طور نیست! و هیچ ارتباطی هم با آن نقشه صد ساله برای آلمان  ندارد، که برای دستیابی به منطقه اقتصادی اویرواسیا، باید نخست آلمان را در اختیار داشت. با استراتژی امریکا هم ارتباطی ندارد که طبق توصیه زبیگنیو بریژینسکی، برای رسیدن به آن هدف  باید روسیه را از اروپا جدا کرد.

نه نه: هدف واقعی انساندوستان عزیز و از خود گذشته در پنتاگون و دفتر صدارت عظما نجات دموکراسی در اوکرائین است. همان دموکراسی که از ده نفر اوکرائینی نه نفرشان آرزو می کنند که آن سلطان شوکولاتی که با حمایت غرب  بر آنها تحمیل شد، هرچه زودتر از تخت بزیر کشند. آن هم چه  دموکراسی » زنده » ای که در آن، حقوق بشر اولیگارشهای تبهکار، ترجیح میدهد روزنامه نگاران نامطلوب، و صدای های منتقد را نه تنها خاموش سازد بلکه بکلی از میان بردارد و این شیوه را به قانون اساسی کشور تبدیل کند. یک جامعه لیبرال، غیر نظامی و هماهنگ با اتحادیه اروپا که در آن هرکس خواستار صلح با استان های از خط خارج شده شرق اوکرائین گردد و خواستار روابط حسن همجواری با روسیه شود بصورت کاملا دموکراتیک بدست گروههای نازیهای نو سپرده شود تا آنها حسابی حالش را بگیرند واو رابقتل برسانند. 

واقعیت این است که امروز نیز چون صد سال پیش حیله های شناخته شده امپریالیسم با مقاومت روبرو می شود. خلقهای اروپا احساس می کنند که انجام ماموریت های مهلک در خارج از کشور و » بازی» های ژئوپولیتیک قدرت های غربی بسود آنها نیست، بلکه برعکس می تواند به بدترشدن وضع زندگی آنها بیانجامد.

خیزش جلیقه زردها در فرانسه همین را نشان می دهد. روزی که در آن اعتراضات اجتماعی استثمار شدگان  به اعتراض علیه  بربریت امپریالیستی تبدیل شود، پیوسته نزدیکتر می شود.

تلگرام آینده ما: https://t.me/siteaayandema

Advertisements

آغاز دوباره جنگ زرگری میان نتانیاهو و اردوغان

آغاز جنگ زرگری دوباره میان نتانیاهو و اردوغان!

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

 آمار مراجعه به سایت تا کنون

4،273،340

مقاله

1085

نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه، در روزهای گذشته با هم به مجادلات لفظی پرداختند و یکدیگر را به  کشتار مردم غیر نظامی متهم ساختند.

در » تویتی» که روز شنبه منتشر شد، آدمی چون نتانیاهو، اردوغان را » اشغالگر قبرس شمالی» خواند و بدنبال آن این اتهام را بر زبان راند که ارتش ترکیه «در روستاهای کردستان دست به کشتار زنان و کودکان کرد زده است».

روز بعد رئیس جمهور ترکیه پاسخ داد، تا آنجا که قادر به پاسخ بود. او اسرائیل را  «صدای سرکوبگران » نامید که علیه مردم فلسطین دست به جنایت می زند. با این الفاظ: «نتانیاهو تو بی رحمی. تو سرپرست تروریسم دولتی هستی. و ادامه داد: تا زمانی که اسرائیل به گناهان خود اعتراف نکرده است، به جنایت خود علیه بشریت اعتراف نکرده است، به کشتار و ویرانگری های خود پاسخ نداده است، حق ندارد کسی را متهم سازد.

چند تن از مقامات برجسته دولت ترکیه حمله ادروغان به نخست وزیر اسرائیل را دنبال کردند. مولوت کاوش اوغلو، وزیر خارجه  ترکیه نتانیاهو را یک «جانی بی وجدان » نامید که مسئول قتل عام مردم بی گناه فلسطین است . ابراهیم کالین، سخنگوی اردوغان و مشاور اعظم او نیز خواستار آن شد که » اسرائیل به اشغال غیرقانونی مناطق فلسطینی پایان دهد.»

نتانیاهو قبل از آغاز مراسم کریسمس، با گروهی از سربازان مسیحی ارتش اسرائیل دیدار کرد و در این مراسم رئیس جمهور ترکیه را متهم ساخت به این که  او»یک دیکتاتور ضد سامی است» که شیفته اسرائیل است، ولی از گذشته بهتر شده است، اردوغان در گذشته هر دو ساعت یکبار به من حمله می کرد و حالا هر شش ساعت یکبار».

نخست وزیر اسرائیل مدعی شد که :» ترکیه  روز به روز دیکتاتوری تر می شود». این که رهبران دو کشور از یکدیگر خوششان نمی آید، شناحته شده است و در گذشته نیز  آنها بکرات به یکدیگر توهین کرده اند. رئیس جمهور ترکیه همواره  تل آویو را متهم می سازد که  با فلسطینی های مقیم نوار غزه و بخش غربی اردن بد رفتاری می کند. پس از آن که اسرائیل در تابستان گذشته «قانون ملی» را، که مورد مناقشه است،  تصویب کرد ترکیه   حملات خود به اسرا ئیل را تشدید کرد. از سوی دیگر نتانیاهو و دیگر مقامات اسرائیلی  اردوغان را مورد انتقاد قرار داه اند که  از رزمندگان حماس و ایران حمایت می کند.

https://deutsch.rt.com/international/81577-staatsterrorchef-gegen-antisemitischer-diktator-netanyahu-und-erdogan/

https://t.me/siteaayandema به تلگرام آینده ما بپیوندید

دولت سایه در کاخ سفید رئیس جمهور را رهبری می کند

دولت سایه در کاخ سفید

رئیس جمهور را رهبری می کند

 

 

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،267،296

مقاله

 

1084

 

پرزیدنت ترامپ که وعده  می داد » «Drain the Swamp» لجنزار را بخشکاند» نه تنها از رؤیای سیاسی خود بسیار دور مانده  ، بلکه بر عکس این لجنزار سیاسی واشنگتن است که او را در خود غوطه ور ساخته است.  هنگامی که پرزیدنت دونالد ترامپ  با همتای روس خود در هلسینکی دیدار کرد،بلافاصله متهم به » خیانت » شد ، او را دشنام دادند و «سگ توله پوتین» خواندند. دیدار های بعدی که در برنامه قرار داشتند، در پاریس و بوئنوسآیرس لغو شدند. نزدیکی دو کشور به یکدیگر خطرناک  تلقی می گردد، در سال 1955 نیز همینطور بود.

بیش از صد سال است که در ایالت متحده امریکا به» ترس سرخ» دامن زده می شود. در آغاز «بلشویسم» بود، بعد شدکمونیسم وحالا شده است «پوتینیسم»: اما هدف نهائی همه این ها خصومت با روسیه است. اگر چه در این میان نزدیکیهای کوتاه مدت تاکتیکی هم بمیان آمده است مانند جنگ جهانی دوم، یا همپوشانی علائق استراتژیک  در نبرد با آلمان نازی. یا پس از پایان  جنگ سرد، در زمان بوریس یلسین،که مینهش را چون طعمه ای که پیش شیرهای گرسنه اندازند، زیر دست و پای تاراجگران سرمایه غربی انداخت.

حتی در آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت پوتین هم ،پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، مدت زمان کوتاهی میان مسکو و واشنگتن همکاری بوجود آمد و  روسیه با کمک های لجیستیک خود به مداخله   امریکا در افغانستان کمک کرد.

این ترساندن از روس ها که سیاستمداران، رسانه ها و سازمانهای اطلاعاتی همه در ایجاد آن سهیم هستند، از یک سو  سبب پیدایش نوعی اختلال اعصاب دور از عقل شده، اختلالی که حتی میتوان با اندکی مبالغه آن رااختلالی نامید که نهادینه شده است. از سوی دیگر مشاهده می شود که این ترسِ بسیارسود آوری است. با تاکید  بر این نکته که بزرگترین سود ناشی از ایجاد وحشت از روسها نصیب مجتمع صنایع نظامی، نمایندگان  و مدافعان آن شده است.

چه ساز و کاری سبب شده که طی هشتاد سال گذشته تریلیون ها دلار به  صندوق صنایع مجتمع نظامی سرازیر گردد؟ چگونه میتوان این پدیده را توجیه کرد؟ پاسخ این است: ایجادترسی دائمی. حتی نازی ها نیز به این شناخت دست یافته بودند و برای انجام نقشه های سیاه خود آن را بکار می بستند.

هرمان گورینگ، رایش مارشال در ارتش نازی آلمان، به گوستاو ژیلبرت، روانشناس امریکائی در زندان سران نازی ها درنورنبرگ امکان داد تا در سلول زندان با او  مصاحبه کند و گفت:

«مسلم است که مردم عادی جنگ نمی خواهند. اما در نهایت رهبران یک کشور هستند که سیاست را تعیینمی کنند. همراه ساختن مردم کار ساده ایست، چه در دموکراسی، چه در دیکتاتوری فاشیستی، در پارلمان، یا دیکتاتوری کمونیستی. کار بسیار ساده است. کافیست به مردم بگوئید به آنها حمله خواهد شد و این پاسیفیست ها( طرفداران صلح) هستند که بدلیل فقدان وطن پرستی،  کشور را به خطر می اندازند. این شیوه در هرکشوری کارآمد است».

و چه جور هم کار آمد است. البته این طور نیست که همیشه باید » رهبران یک کشور»   چنین سیاستی را دنبال  کنند. بویژه در امریکا اغلب اوقات سناتور های با نفوذ، وزراء یا نظامیان هستند که  سیاست   تنشزدائی  را که  رئیس جمهور   در برابر روسیه در پیش گرفته است، با همان شیوه هائی که  گورینگ از آنها نام برده  تخریب میکنند.

آنچه  که امروز بر سر ترامپ می اید ،  قبلا بر سر پرزیدنت دوایت دی ایزنهاور امده بود. هر چند که آیزنهاور یک ژنرال برجسته ارتش آمریکا بود ولی در عرصه سیاست خارجی تحت نظر برادران دالس قرارداشت که یکی ( جان فاستر) وزیرخارجه بود و دیگری ( آلن) رئیس سیا CIA  سازمان اطلاعات امریکا بود.,

البته آیزنهاور برای  تهدید کشورهائی چون چین، کره، یا ویتنام به این که علیه آنها بمب اتمی بکار خواهد برد دستش باز بود و  با مشکلی روبرو نمی شد و همچنین بدلیل ساقط کردن دولت های منتخب و دموکراتی چون ایران یا گواتمالا مورد انتقاد قرار نمی گرفت ولی اگر صحبت بر سر اتحاد شوروی بود  آنوقت دیگر باید بمراتب محتاط تر میشد.

با درگذشت استالین در  5 مارس 1953  امکان نزدیکی میان دو ابر قدرت بوجود آمد. آیزنهاور در نطق 16 آوریل 1953 خود موسوم به  «Chance für Frieden»(فرصتی برای صلح) از این موقعیت  استقبال  کرد، البته همراه با همان حرف های ضد روسی همیشگی.

ولی دستگاه امنیتی امریکا  اصلا موافق چنین اظهاراتی نبود و در اجلاس شورای امنیت ملی امریکا که در اکتبر 1953 برپا گشت  تصریح شد که » ژست های صلح»ی که اتحاد شوروی می گیرد فقط برای این » طرح » می شود که در غرب  تفرقه بیاندازد ، امید های دروغین ایجاد کند و کاری کند که ایالات متحده امریکا را یک دنده جلوه گر سازد.»  

البته بعید هم نیست که اتحاد جماهیر شوروی» به دلائل داخلی  یا دلائلی دیگر خواستار » کاهش تنش ها» باشد. ولی تا کنون » نشانه های قانع کننده ای  در این راستا دیده نمی شود که حاکی از آمادگی برای دریافت چنین امتیازات  مهمی در این جهت باشد.»

در این اجلاس نیز به ارتباط امنیت و ترس با یکدیگر اشاره شده است. برای سرپا نگهداشتن خطر تهدید کننده شوروی دریافت کمک های مادی و مالی از کشور های پیشرفته صنعتی ضروری است. در یافت امتیاز برای ایجاد پایگاهای هوائی در کشورهای مختلف نیز ضرورت فوری دارد:

در اختیار بودن چنین پایگاه هائی و استفاده ایالات متحده امریکا از آنها برحسب ضرورت، در اغلب موارد بستگی به موافقت و  همکاری کشورهائی دارد که این پایگاهها در آن قرار دارند، چنین ملیت هائی وقتی خطر ناشی از این همپیمانی را خواهند پذیرفت، که  یقین داشته باشند این بهترین راه برای حفظ امنیت خود آنهاست. 

  ولی این خطر برای واشنگتن وجود دارد که استدلال هایش با موفقیت روبرو نگردند و پذیرفته نشوند. بویژه اروپائی ها » کمتر حاضر»  به دنباله روی از  امریکا خواهند بود. سیاست آسیائی  امریکا و پرداختن بیش از حد به مخالفت با کمونیسم سبب خواهد شد که امریکا بخش عمده هزینۀ سیاست خود را خود بپردازد.

آنچه که در اکتبر 1953 » ژست های صلح»  رهبری شوروی عنوان شده بود که گویا فاقد نظم و نسق هستند، در سال 1954 بیشتر و بیشتر دقیق و مشخص   شد و سرانجام  به تشکیل نخستین کنفرانس بزرگ سران  کشور های پیروز در جنگ جهانی دوم انجامید، که در 18 ژوئیه 1954 در ژنو برپا شد.

در حالی که پرزیدنت آیزنهاور راغب به  مشاهده اقدامات خروشچف بود، دالاس، وزیر خارجه او پرخاش میکرد  که این سیاست  سخت ایالات متحده امریکاست که  کارآمد است و مسکو را سر میز مذاکره آورده است. از این رو به  رئیس جمهور پیشنهاد می کرد که نه به نمایندگان  شوروی دست بدهد و نه به آنها لبخند بزند.

Stewart Alsop ، روزنامه نگار، که گزارشی در باره کنفرانس سران  برای نیویورکر هرالد تریبون نوشت در باره دستوری که دالاس به ایزنهاور داده بود نوشت:   آیزنهاور طبق رفتار غریزی خود خندان و خوش برخورد بود. بعد ناگهان با بیاد آوردن آنچه » فاستر» گفته بود،   رفتارش عوض شد شبیه کسی که جا بزند.

کنفرانس سران در ژنو  مهر تاییدی بود بر ترس های  برادران دالس و حامیان آنها در واشنگتن که بر وحشت آنها افزود.    

در اکتبر 1953،  در اجلاس شورای امنیت ملی امریکا تصریح و تثبیت شد که آن عامل چسباننده ای  که سبب می گردد تا کشورها خود را  به امریکا  بچسبانند،  ترس است، اما این عامل در اروپا چسبندگی خود را از دست می داد.همین سبب شد تا جان فاستر دالس، وزیر خارجه امریکا، طی یادداشتی که برای تمام سفارتخانه های امریکا در جهان فرستاد، از همه آنها خواست تا کشورهای مهماندار خود را سر موضع نگاه دارند وتذکر داد که  :

بی تردید کنفرانس ژنو مسائلی برای ملت های آزاد  بوجود آورد. ساروجی مرکب از ترس و احساس برتری اخلاقی   هشت سال این کشورها را در کنار هم نگاه داشت. این ترس کاهش یافته و  مرزبندی اخلاقی تا حدی مخدوش شده است.

بنا بر این از منظر وزیر خارجه امریکا  و بنام  مجتمع نظامی – صنعتی باید این ترس را استوار نگاه داشت.  این ترس  تضمین کننده  صندوق های سرشار از  سود برای صنایع تسلیحاتی، بانک ها و صنایع است که با نزدیک شدن ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی به یکدیگر به خطر می افتند. همچنین دسیسه های  سازمان CIA تحت ریاست آلن دالس نیز اهمیت خود را از دست خواهند داد، زیرا علت وجودی  سازمانهای اطلاعاتی نیز ترس است. یا آن طور که داوید تالبوت  نویسنده کتاب » صفحه شطرنج شیطان» نوشته است: 

» فاستر دالس ، که همواره  در پی تامین منافع استبلیشمنت امریکا بود، این را درک کرد که آنچه  موجب  تقویت سلسله مراتب سیاسی و نظامی کشور می گردد و بخش تولید ات نظامی را پیوسته غنی تر می سازد، همین وحشت دائمی  ازشعله ور شدن آتش جنگ  است. جنگ، این است آن معجون جادوئی، که اکسیر حیات بخش این  گروه حاکم است،  حتی در عصر سلاحهای اتمی، که  با بیم نابودی حیات بشری همراه است. 

آنچه که آیزنهاور شصت سال پیش مجبور بود به آن تن در دهد تا برادران دالس او را به دلخواه خود به کار گیرند، امروز بر سر ترامپ می آید. در نهایت  دیگر  هیچ گزینه ای برای آیزنهاور  نمانده بود جزآخرین نطق اش.   او در آن نطق خود که خطاب به جهانیان بیان کرد منبع خطر برای بشریت را افشاء کرد:مجتمع صنایع نظامی ایالات متحده امریکا.

ترامپ نیز با شیوه ای که  مختص خود اوست کوشید تا  نزدیکی به روسیه را عملی سازد.  برغم هیستری گسترده  در رسانه ها و برخی از سیاستمداران  در باره باصطلاح دخالت روسیه در انتخابات امریکا یک اکثریت 58 درصدی از مردم امریکا خواستار روابط  بهتر با روسیه هستند.

آری، آنچه که در اواسط دهه 1950 معتبر بود، امروز اعتباری بمراتب بیشتر از آن روز دارد.

ارزش کالاهای تولیدی امریکا در سال 2017، رویهمرفته به 2179 بیلیون  دلار امریکائی بالغ می گشت، 18،55 درصد، یعنی  404،5 بیلیون از آن را صنایع نظامی تولید کرده است.

این  سهم مهم کالاهای تسلیحاتی ارتباطی با پوتین و اوکرائین یا کریمه ندارد، زیرا میزان رشد این تولیدات از سال 2008 به بعد دو رقمی است و در سال 2011 فقط اندکی بیش از میزان تولید در سال  2017بود.

البته نقش روسیه عوض نشده و کماکان همان هیولائی است که قبلا هم بود، چون به هر حال باید بتوان به نحوی توجیهی برای این هزینه سنگین عرضه کرد.  

همانطور که ژنرال آیزنهاور از دو طرف درمحاصره برادران  دالس قرار گرفت تا حزب جمهوریخواه او را بعنوان نامزد انتخاباتی خود به میدان بفرستد و بتواند از کمک های شبکه مالی حامیان برادران دالس بهره ور گردد، ترامپ  هم حامیانی داشت که امروز باید انتظارات آنها را برآورده سازد. 

این انتظارات از جمله عبارتند از بالا رفتن قیمت سهام در بازاربورس و کاهش مالیات برای کلان سرمایه داران. چیزی که در فهرست این انتظارات قرار ندارد سیاست تنش زدائی میان امریکا و روسیه  است، روسیه باید کماکان مهمترین هیولای ترس آفرین برای سیاست امریکا باقی بماند.

برای آن که بدانیم چنین سیاستی چه تاثیری می تواند بر قیمت سهام در بازار بورس تسلیحات جنگی داشته باشد کافیست نگاهی  به سیاست ترامپ در ماه  ژوئن سال جاری(2018) بیفکنیم که بی اعتنابه  همه مخالفت ها، با کیم جونگ اون،دیکتاتور کره شمالی در باره صلح به مذاکره پرداخت. صلح معمولا،   ترس مصنوعا ساخته شده  از دشمن را فرو میریزد، که در حالت عادی بایدچیز خوبی باشد. اما نه برای آنها که با استفاده از این ترس ثروت می اندوزند.

.

https://t.me/siteaayandema به تلگرام آینده ما بپیوندید

جلیقه زردهای فرانسه عقب نشینی ماکرون را می پذیرند؟

جلیقه زردهای فرانسه

عقب نشینی ماکرون را می پذیرند؟

راشا تودی – ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،265،715

مقاله

1083

امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، پس از هفته ها سکوت سرانجام در باره جنبش جلیقه زردها  واکنش نشان داد. او طی سخنانی خطاب به ملت در  باره تظاهرات » جلیقه زردها » گفت:

من با خشم آنان ابراز تفاهم می کنم و اعلام می کنم که دست به اصلاحاتی خواهم زد.

مکرون نخست خشونتی را که در اعتراضات » جلیقه زردها» مشاهده شده بود محکوم کرد. معهذا رئیس جمهور فرانسه گفت که او خشم » جلیقه زردها» را از بسیاری جهات » اعتراضی متناسب » دیده است. او گفت   می پذیرم که من سهمی در پیدایش این وضعیت داشته ام – احتمالا من این احساس را در شما برانگیخته ام که  نگرانی ها و اولویت های دیگری دارم .می دانم که سخنان من برخی از شما را آزرده ساخته است.»

آنگاه مکرون » اقتصاد اضطراری » را مطرح ساخت، که بر اساس آن یک زندگی آبرومندانه برای تمام اقشار جامعه فراهم خواهد شد. او لحظه کنونی را لحظه ای تاریخی خواند که باید به یک گفتگوی مثبت بیانجامد.

مکرون از برخی تغییرات مشخص نام برد:

از 20 ماه مه باید  ماهانه 100 یورو برحداقل دستمزد ها افزوده شود.

از تاریخ 20 ماه مه باید دستمزد اضافه کاری از پرداخت مالیات معاف گردد.

افراد کم در آمد باید از تسهیلات مالیاتی برخوردار گردند و پاداش هائی که دریافت  خواهند داشت از پرداخت مالیات معاف شود.

 افزون بر این ها، مکرون به اصلاحات اداری و دولتی وسیع و تجدید نظر در ارائه خدمات اجتماعی  اشاره کرد. او دریافت مالیات از ثروت را به این دلیل رد کرد که این امر سبب خواهد شد که ثروتمندان کشور را ترک کنند و به  خارج بروند.

مکرون  در این مورد که هزینه این هدایا را چگونه تامین خواهد کرد سخنی نگفت. افزون بر این او به اتحادیه اروپا قول داد که طبق مقررات  قرار داد ماستریخت، بدهی دولتی را زیر مرز سه در صد از درآمد ناخالص  ملی نگاه دارد.

او سخنان خود را چنین پایان داد:» انچه من می کنم برای شما می کنم. این نبردی است برای فرانسه. زنده باد فرانسه.»

 

https://deutsch.rt.com/europa/80828-macron-reagiert-auf-gelbwesten-krise/

گفتگوئی با نوام چامسکی بمناسبت نودمین سالروز تولد او امید امریکائی ها به آینده در انتخابات گذشته نمایان شد!

گفتگوئی با نوام چامسکی بمناسبت نودمین سالروز تولد او

امید امریکائی ها به آینده

در انتخابات گذشته نمایان شد!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

718،263،4

 

مقاله

1082

– دهسال از ورشکستگی » لهمان برادرز «بانک سرمایه گذاری امریکائی، و آغاز بزرگترین بحران اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم  می گذرد. بازار سهام در ایالات متحده دوباره داغ شده . سود آن برای مردم چیست؟

 

در حال حاضر بازار بورس در نوسان است. اما، درست است، در سالهای اخیر بازار بورس  داغ بوده. مالکیت سهام تنها در  دست هائی اندک متمرکز است. اکثریت مردم از آن بی بهره اند.  تاثیر رونق بازار بورس بر اقتصاد ناچیز است.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا پیروزی انتخاباتی خود را مدیون آراء بخش بزرگی از طبقه کارگر امریکا بود، که از اوباما، رئیس جمهور پیشین، سرخورده بود. خدمات کدام یک از این دو برای کارگران روزمزد بیشتر بوده است؟

اگر میزان رشد واقعی دستمزدها را مبنای سنجش قرار دهیم، هیچیک از این دونفر امتیازی بر دیگری ندارند. در زمان اوباما ، نخست دستمزد واقعی فزونی یافت، اما در طول زمامداری او دچار رکود شد، و گرچه نرخ  بیکاری پائین  بود، ولی سطح دستمزدها تقریبا بدون تغییر  باقی ماند.

از لحاظ ایجاد مشاغل سر و صدائی که ترامپ برپا می کند بمراتب بیش از اوباماست ولی حاصل کارش در قیاس با وعده هائی که داده است بیش از او نیست.

تفاوت اصلی میان آن دو این است که سیاست اوباما برای طبقه کارگر متضمن برخی امتیازات بود. بویژه «قانون حفاظت از بیمار»(«Obamacare»)   برخی بهبود ها در نظام سلامت و بهداشت امریکا، که  خصوصی است و بگونه ای فضاحت بار بی تاثیر، به بار آورد.

– ترامپ  مالیات شرکت ها و میلیاردر ها را کاهش می دهد. چرا او به ریاست جمهوری انتخاب شده است؟

این امر دلائل گوناگونی دارد. از کلان سرمایه داران و صاحبان موسسات فعال اقتصادی که بگذریم، هسته مرکزی هواداران و انتخاب کنندگان او ترکیبی است از اقشار خرده بوژوا تا افراد مرفه میانه حال.  در آخرین هفته های مبارزات انتخاباتی، سیلی از پول به میدان مبارزات انتخاباتی سرازیر شد و سبب گشت تا آراء انتخاب کنندگان نمایندگان کنگره و ریاست جمهوری به اردوگاه جمهوریخواهان سرازیر گردد. ترامپ آراء مسیحیان انجیلی (اوانگلیکال) را که صاحب نفوذ هستند کاملا در اختیار دارد. طبقه کارگر که بسیاری از آنها به اوباما رای دادند، وقتی با وعده های تو خالی او روبرو گشتند از او مایوس شدند.

دموکرات ها دهها سال پیش طبقه کارگر را رها کردند و  آن را به   جمهوریخواهان، دشمن سرسخت طبقاتی شان  واگذاشتند. اما دشمن آنها را با موضوعاتی دیگر سرگرم ساخت: با حکومت سفید پوستان، با مذهب، با بیگانه ستیزی، با میهن پرستی و غیره و غیره.

آنچه حائز اهمیت اساسی است پدیده های مشکل آفرینی هستند که در اروپا هم مشاهده می شوند: سیاست ریاضت اقتصادی نئولیبرالی در سالهای اخیر  موجب شد تا ثروت در دست هایی اندک متمرکز گردد  در حالی که  در آمد اکثریت مردم با رکود روبروست و مزایای اجتماعی نیز کاهش یافته است.

واقعیت اینست که در ایالات متحده امریکا، امروز  مزد واقعی کارگرانی که در پست های مدیتریتی نهاده نشده اند، کمتر از سال 1979 است، یعنی پیش از آن که رونالد ریگان  سیاست نئو لیبرالی را آغاز کند. ابزار ضروری برای کسب قدرت سیاسی آشکار است: تمرکز ثروت به تمرکز قدرت سیاسی منتهی می گردد.

این همه منجر به پیدایش خشم، بغض  و تحقیر  نسبت به احزاب سیاسی جا افتاده می شود، و در این میان بسیاری از مردم به آسانی در دام مردم فریبانی می افتند که  خشم به حق آنها را به غلط بسوی کسانی میرانند که آنها خود بیش از دیگران مورد ستم قرار دارند.

– ایالات متحده در خاور نزدیک و میانه در پی تحقق کدام استراتژی است؟ 

مهمترین تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا مربوط به خاورمیانه است که ترامپ در پی تحقق آنست که عبارتست از اتحاد با مرتجع ترین کشورهای عرب منطقه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر که یک حکومت نظامی است تا امریکا و اسرائیل بدون مانع بتوانند اِعمال زور کنند. خروج از قرارداد برجام، این تهدید را تقویت می کند. بزرگترین قربانی این سیاست مردم یمن هستند. در پی بمباران های عربستان که با کمک امریکا صورت می گیرد، دهها هزار یمنی از گرسنگی و بیماری تلف شدند. قربانیان دیگر این سیاست فلسطینی ها هستند که کسی دیگر برای سرنوشت تلخ آنها که باید   تسلط بی رحمانه اسرائیلی ها را تحمل کنند،  حتی تظاهر به تاثر نیز نمی کند.

– آیا فرصتی برای تحقق صلح در خاور میانه می بینید؟

این بستگی به آن دارد که امریکا مجبور شود دست از  سرپیچی بردارد، از  روشی که بویژه در دوران  حکومت اوباما تشدید شد. در ایالات متحده، پشتیبانی جدی  از سیاست اسرائیل ناشی از  خواست  اقشار  لیبرال در امریکا بود. این وضع بگونه ای چشمگیر تغییر کرده است، هم در میان مردم عادی و هم در میان نخبگان سیاسی. امروز حامیان اصلی  آن عبارتند از مسیحیان بنیاد گرا ( مسیحیان انجیلی) و آنها که کاملا راستگر هستند.

– امیدی دارید که یک جنبش مترقی بتواند در ایالات متحده به جامعه ای مسالمت آمیز تر و اجتماعی تر دست یابد؟

یقین قاطع دارم. جالب ترین جنبه انتخابات سال 2016 این نبود که یک میلیاردر – با حد اقل آراء- برنده انتخابات شد، این هم نبود که صاحبان سامانه های عظیم اقتصادی، کلان ثروتمندان و صاحبان رسانه ها آشکارا از کارزار انتخاباتی او حمایت می کردند، بدون اندک تظاهری به بیطرفی و تلاش برای مستقل نشان دادن خود. آنچه شگفت انگیز بود کارزار انتخاباتی برنی ساندرز بود، کارزاری که خط بطلان بر قانونی کشید که بیش از یک ربع قرن در تاریخ امریکا اعتبار داشت. تا این تاریخ  بخت پیروزی یک نامزد انتخاباتی  با در نظر گرفتن فقط یک  متغیر، که عبارت بود از مبالغ کمک های اهدائی به او، با دقتی تقریبا تام قابل  پیش بینی بود.  اما ساندرز برخلاف دیگران، تقریبا ناشناس بود، هیچ حامی مالی از منابع متداول نداشت، رسانه های بزرگ یا او را نادیده می گرفتند، یا مورد تمسخر قرار می دادند – واگر مدیران حزب مانع ازنامزدی او از سوی حزب  نمی شدند، چه بسا که می توانست برنده هم بشود. او محبوب ترین شخصیت سیاسی کشور شد. جنبش های مردمی که در نتیجه کارزار انتخاباتی او بسیج گشتند با دیگرکنشگران متحد شدند. این ها می توانند در سالهای آینده سبب پیدایش  تفاوت های اساسی گردند.

https://www.jungewelt.de/artikel/344970.90-geburtstag-von-noam-chomsky-usa-müssen-zum-frieden-gezwungen-werden.html

https://t.me/siteaayandema به تلگرام آینده ما بپیوندید