بایگانی نویسنده: aayande

فریبکاران جهانی پشت ارزش هایشان

هینترگروند (پس زمینه) نشریه چپ آلمانی
ترجمه- رضا نافعی  
   این نوشتار تحلیلی مقاله ایست تحقیقی و مستند که اطلاعاتی گسترده برای شناخت بسیاری از مسائل پیچیده سیاسی – اقتصادی  جهان امروز در اختیار خواننده  قرار می دهد. گرچه مقاله اندکی مفصل است اما خواندنش بسیاری از حقایق را آشکار می کند.   در جنگ جهانی دوم ایالات متحده آمریکا نفوذ اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را در اروپای غربی عمیق تر کرد. و پس از جنگ بازیگران و همدستان  محور فاشیستی در  آلمان، اروپای غربی و آسیا را نجات داد و آنها را در برای مبارزه با سوسیالیسم  یکدست integrate  کرد و مسیر را برای رسیدن به  وحدت اروپا مشخص ساخت. «جنگ سرد» در اروپا در عین حال همراه بود با جنگ های داغ در سراسر جهان. امروز قدرت یکدست سرمایه جهانی که بر اساس سلسله مراتب سازمان یافته تحت رهبری آمریکا در کار غارت اقتصاد های خودی و غیرخودی است، و می کوشد تا «بقیه جهان» را که بصورت های گوناگون مقاومت می کنند نیز به چنگ آورد.(1)   جنگ جهانی دوم و صعود آمریکا ایالات متحده آمریکا تا آنجا که توانست  ورود خود را به جنگ به تعویق انداخت و تا جائی که ممکن بود به معاملات خود با دو طرف ادامه داد.(2) بانک های وال استریت، که در سالهای دهه 1920 اعتبارات وسیعی در اختیار امپراتوری آلمان گذاشته بودند (نقشه داوس 1924، یانگ پلان 1929) نخست سررسید پرداخت ها را تمدید کردند و بعد مابقی بدهی ها را به رژیم نازی بخشیدند.  شرائط فعالیت در آلمانی که فاقد اتحادیه کارگری شده و اقتصاد آن طبق اصول هیتلر سازمان یافته بود برای بیست کنسرن بزرگ آمریکائی شرائطی ایده آل بود، مثلا برای IBM,General Motors( Opel), Ford; General Elektric, Westinghause, EastmaKodak, Goodrich, Du Pont, Union Carbide. اینها خیلی با علاقه از کارگران اسیری  که سازمان اس اس آلمان هیتلری در اختیار آنها می گذاشت بهره  می بردند. بدون تولیدات نفتی استاندارد اویل (بعدا  اسو، اکسون) ارتش هیتلر قادر نبود در سراسر اروپا، شمال آفریقا و علیه اتحاد شوروی دست به جنگی بزند که نیاز به مواد سوختی فراوان داشت. جنگ های برق آسای هیتلر – مثلا نقشه حمل ونقل در اروپای اشغال شده – و دستگیری یهودیان بدون تکنولوژی اطلاعاتی ITT  و   IBM امکان پذیر نبود .(3) کارخانه های فورد و جنرال موتورز موتورهای مورد نیاز و کامیون برای جنگ در روسیه تولید میکردند.    Bank for International Settelments(BIS)  در بازل ( سوئیس)  به مدیریت    Thomas Mc Kittrick  بانکدار وال استریت  برای رایش سوم  ارز تهیه می کرد که  برای جنگ  اهمیت تعیین کننده دارد ، از جمله با شست وشوی  طلاهائی که  ارتش آلمان  از گاو صندوق های بانک های کشورهای اشغال شده  به غارت می برد.(4) از سال 1941  سیاست ایالات متحده آمریکا، که کالاهای با اهمیت برای جنگ به انگلستان و اتحاد شوروی می فروخت، طبق شعار سناتور هاری ترومن که از 1945رئیس جمهور آمریکا شد، این بود که: ما نخست به هر دو  طرف جنس می فروشیم، و می گذاریم تا آنجا که ممکن است یکدیگر را بکشند، بعد ما بمیدان می آئیم . به ابتکار آمریکا در سال 1944 صندوق جهانی پول و بانک جهانی تاسیس گشتند که  تبدیل به نظام مالی سازمان ملل شدند: نخست با دادن اعتبار هائی برای خرید از کنسرن های آمریکائی و بعد هم برای موسسات اقتصادی کشورهای دوست. آمریکا با بکار بستن این شیوه نخست کشورهای «توسعه نیافته» و بعد حتی کشورهای «توسعه یافته» را وابسته ساخت و بعد مجبور به پیروی از سیاست  ریاضت اقتصادی کرد. بانک های سرمایه گذار آمریکا که در اثر  New Deal   به حاشیه رانده شده بودند، باردیگر    قدرت نفوذ یافتند.(5)    وحدت اروپا و  نقشه مارشال   پس از 1945 آمریکا در حد امکان اروپای غربی متحد را به دژی در برابر کشورهای سوسیالیستی تبدیل کرد  و دست به  تهاجم فرهنگی برای ترویج راه زندگی آمریکائی و هولیوودی زد. به این ترتیب آنها سرآمدان اروپای غربی در بانک ها، دستگاه اداری، رسانه ای و علمی را که با نازی ها همدستی کرده بودند از محاکمه نجات دادند – بویژه در کشورهائی که به اشغال نازی ها در آمده بودند( بویژه فرانسه،بلژیک، هلند، ایتالیا،لوکزمبورگ و نیز دانمارک، نروژ، یونان) (6) مهمترین ابزار کار آنها عبارت یودند ازنقشه مارشال، ناتو، سیا، سرمایه گذاریها و فرهنگ صنعتی. برخلاف افسانه معروف کمک نقشه مارشال اندک بود ولی با آن تحت عنوان «اتحاد اروپا» و «بازار واحد» سازمانهائی ایجاد شد که زمینه ساز اتحادیه اروپا شدند. با ایجاد   European Payments  Union (7)   داد وستد بازرگانی آزاد شد. موسسات آمریکائی در موسسات اروپای غربی سرمایه گذاری کردند. این سرمایه گذاری ها چندین برابر بیش از برنامه مارشال بودند.(8) شرط دادن اعتبار این بود که احزاب چپ یا بیطرف به دولت ها، پارلمان و اتحادیه های صنفی راه نیابند. پولهای برنامه مارشال محرمانه به مصرف تامین هزینه های احزاب «مسیحی» و «محافظه کار» می رسیدند که تازه تاسیس شده بودند.(9) American Committee on United  Europe   از طریق سیا و با کمک بنیاد فورد و انستیتوی راکفلر کمک به ایجاد رسانه های تازه، کنگره های «فرهنگ آزاد» ، جنبش اروپائی و کنفرانس بیلدر برگ کرد. (10) آلن دالس پایه گذار سیا عامل همکاری و ارتباط  نزدیک سازمان اطلاعاتی سیا با وال استریت و کنسرن های آمریکا بود: او وکیل مدافع بانک چیس مانهاتان، یونایتد فروت، فورد و I.G.Farben  بود که در طول جنگ جهانی دوم با صنایع شیمیائی آمریکا بسیار نزدیک بود. ناتو به ابتکار و تحت رهبری واشنگتن کشورهای اروپای غربی را از لحاظ نظامی با هم متحد کرد، اتحادی که دیکتاتوری فاشیستی سالازار در پرتغال (نیز ازاعضای پایه گذار ناتو در سال 1949 بود)  ولی از لحاظ آمریکا حضور یک دولت فاشیستی در اتحادیه ناتو مغایرتی با دموکراسی مورد نظر آمریکا نداشت. آمریکا در دوران دیکتاتوری فاشیستی فرانکو در اسپانیا پایگاههای نظامی متعددی در آنجا ایجاد کرد. و در اروپا نیز شعار  پرزیدنت روزولت را بکار می بست. روزولت در سال 1937 در مورد امریکای مرکزی، که حیات خلوت آمریکا محسوب می شد، گفته بود گرچه «او حرامزاده است، ولی حرامزاده خودمان است» حرامزاده مورد نظر او سوموزا دیکتاتور نیکاراگوئه در دهه 1930 بود. ایالات متحده آمریکا دو همپیمان جنگی خود فرانسه و انگلستان را مجبور ساخت تا آلمان فدرال را در ساختار نوین اروپای غربی بپذیرند و آن را دوباره مسلح سازند.(11( در اروپای غربی، بویژه در جنگ دوم جهانی، اندیشه های بدیل و متفاوتی در بارۀ وحدت اروپا پدید آمده بود. یکی از آنها فدراسیون اروپا به رهبری انگلستان و فرانسه بود. طرح بدیلی که از جنبش مقاومت ایتالیا علیه نازیها برخاسته و عرضه می شد مانیفست آلتییرو اسپینلی برای ایجاد یک اروپای آزاد و متحد بود که طبق آن: اروپا باید سوسیالیستی شود و مددکار طبقه کارگر برای رهائی خود گردد.(12) ایالات متحده  یا تمام این پیشنهاد ها را رد کرد ویا مضامین اید ئولوژیک فراوانی بر آن افزود.   » جنگ سرد»:  یک جنگ مرگبار داغ   پس از شکست نازیسم  و ضعیف شدن قدرت های سنتی استعمارگر (انگلستان، فرانسه، هلند، بلژیک)  گرایش تاریخ بسوی پذیرش دموکراسی و طرد استعمار و بعضا  انتخاب سوسیالیسم بود. در اروپای غربی و شرقی و نیز در آسیا اکثر جنبش های مقاومت علیه محور فاشیستی، از حمایت اکثریت مردم برخوردار بودند. آمریکا تصمیم گرفت با بکار گرفتن تمام امکانات جلوی این گرایش را بگیرد و به عکس آن تبدیل کند. تصادفی نبود که والتر لیپمن، پدر لیبرالیسم نو، در سال 1946 مقوله «جنگ سرد» را به میدان آورد. پس ار شکست نظامی جنبش مقاومت ضد فاشیستی در یونان ( 1946) آمریکا دست به نخستین جنگ گرم در کره زد ( 1950-1953) .  سیا در ایران دکتر محمد مصدق، نخست وزیر قانونی کشور که نفت را ملی کرده بود ساقط کرد و محمد رضا پهلوی، شاه دیکتاتور را به جای او حمایت کرد ( 1953).(13)؛ پس ازکودتا کنسرن های آمریکائی به  40 در صد از سهام  کمپانی انگلیسی ( BP)  دست یافتند. از سال 1955 آمریکا با پرداخت هزینه  یک حکومت دست نشانده مسیحی در  ویتنام جنوبی  به مقابله باجنبش مقاومت هوشی مین پرداخت. سابقه  جنبش مقاومتی که هوشی مین در راس آن قرار داشت به زمان مبارزه مردم ویتنام با ژاپن، همپیمان هیتلر، باز می گشت. پس از شکستی که  جنبش رهائی بخش ویتنام به رهبری هوشی مین به نیروی نظامی فرانسه، قدرت استعماری مسلط بر ویتنام وارد آورد، آمریکا جای فرانسه را گرفت و دست به یکی از مرگبار ترین جنگ های قرن بیستم علیه ویتنام زد (با بمباران های شیمیائی سراسری) که از  1965 تا 1972 بطول انجامید. آمریکا در اندونزی از قتل عامی با کشتار یک میلیون نفر حمایت کرد و حکومت دیکتاتوری سوهارتو را به جای احمد سوکارنو نشاند (1965) . در فیلیپین به حمایت از حکومت دیکتاتوری مارکوس پرداخت ( 1972). همه این جنگ ها  با اعتبارات صندوق بین المللی پول و باز شدن دست کنسرن ها و بانک های آمریکائی  و اروپائی همراه بود. آمریکا در «حیاط خلوت» خود آمریکای لاتین نیز جنگ های داخلی برپا کرد و در آنجا نیز حکومت های دیکتاتوری هوادار سرمایه داری را بر سر کار آورد، درنیکاراگوئه (1933) در کوبا (1952)، گواتمالا(1954)، هائیتی(1957). بمحض آن که  جنبش های مردمی آن دیکتاتورها  را ساقط می کردند مانند نیکارا گوئه و کوبا، آمریکا دست به سازماندهی کودتا و یا ترورهای فردی، حملات نظامی و محاصره اقتصادی میزد( 1961). ( 14) دیکتاتورهای  موجود بعنوان دوستان دموکراسی سرمایه داری غربی مورد حمایت قرار می گیرند، مانند عربستان سعودی و دیگر شیخ نشین ها. در عین حال حکومت سعودی از مسلمانانی حمایت می کرد که مخالف دولت های ملی و خواستار رهائی ملی بودند مانند ناصر (که حکومت دست نشانده انگلیس را ساقط و کانال سوئز را ملی کرد) و افزون بر آن عربستان به حمایت از مبارزات انتخاباتی رونالد ریگان نیز پرداخت.(15(   سیاست  تنش زدائی و  تنش های تازه – نئو لیبرالیسم   در پایان دهه 1960 بنظر می رسید که همه چیز روشن است: شوروی و کشورهای سوسیالیستی را نمی توان با حمله نظامی از میان برداشت. اما آمریکا برنامه «همزیستی مسالمت آمیز » را نپذیرفت.  سیاست خارجی اتحاد شوروی از زمان انعقاد پیمان راپالو با امپراطوری آلمان (1922) تا پایان دوران گورباچف  بر این اصل مبتنی بود. جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا «رئیس جمهور تشنج زدا» خوانده می شد (1977 تا 1981). کنفرانس امنیت و همکاری اروپا سخت خواستار طرد خشونت و اجرای حقوق بشر بود) (KSZE  کنفرانس امنیت و همکاری اروپائی 1975) .  داوید راکفلر رئیس بانک  چیس مانهاتان مانند مک کلوی رئیس پیشین این بانک و نیز رئیس مقتدر شورای سیاست خارجیCouncil on Foreign Relations    در سال 1973 مبتکر تشکیل کمسیون سه جانبه شد. این کنفرانس به همپیمان های اروپای غربی و ژاپن این  امکان تازه را می داد که در فضائی غیر رسمی به بحث و اظهار نظر پردازند. حتی اتحادیه های صنفی نیز به جمع راه داده شدند.(16( قرار دادهائی برای محدود ساختن مسابقه تسلیحاتی و  برای همکاری منعقد گشتند (سالت 1 و سالت 2 ). با این همه کارتر در پایان دوران ریاست جمهوری اش خواستار افزایش فوق العاده بودجه نظامی شد، چنان  رقمی که از جنگ ویتنام به این سو سابقه نداشت(17) . و به ایجاد دیکتاتوری  حسنی مبارک در مصر کمک کرد(1981). رونالد ریگان که پس از کارتر زمام کار را بدست گرفت خواستار تشدید مقابله نظامی از طریق سیستم موشک های SDI شد عملیات مرگبار تروریستی نیز بخشی از سیاست تنش آفرینی است که او در پیش گرفت، از جمله توسط ارتش پنهان ناتو  Gladio. (18) تنش زدائی و تجاوزطلبی تازه هردو بهم پیوسته و در واقع  دو روی یک سکه هستند. آنچه تازه بود  تبلیغات (پروپاگاند) در باره «حقوق بشر» بود، البته باحذف بخش های مهم آن مانند: حقوق اجتماعی، حق کار و حقوق بین المللی – که تا امروز هم به این صورت ادامه دارد. «نئولیبرالیسم» که توسط آمریکا توسعه یافت و با دادن جایزه نوبل به آن اصالت نیز بخشیده شد، بنوعی پایه تئوریک  برای توسعه عملیات مشخص وال استریت و صندوق بین المللی پول است. این تئوری تا امروز بر تغییر ساختار درونی سیاست اقتصادی و مالی و باز سازی آن و تغییر و بازسازی نظام فرهنگی و یافتن شیوه های خشن تر برای دستیابی به سود بیشتر متمرکز است، اهداف آن از جمله عبارتند از بدست گرفتن  کنترل مالی و اقتصادی توسط منابع ومقامات خصوصی و حذف کنترل دولتی، تضعیف و در صورت امکان متلاشی کردن اتحادیه های صنفی و نظام خدمات اجتماعی، و دست یافتن  به  اموال عمومی (دولتی – ملی ) است . پیاده کردن این برنامه از آمریکای مرکزی و جنوبی «حیاط خلوت» آمریکا آغاز شد. برنامه با کمک نخبگان محلی، سازمانهای اطلاعاتی، مشاوران نظامی، دانشمندان، بنیادهای موسسات، آژانس  دولتی  USAID و  آژانس های روابط عمومی مانند Burson-Marsteller به اجرا در آمد. علیه برزیل(1964) شیلی(1973) اروگوئه(1973) آرژانتین( 1976) و گرانادا(1983) کودتا های نظامی و جنگهای داخلی صورت گرفت. سیا همآهنگ کننده عملیات سازمانهای اطلاعاتی گوناگون بود، و با روش های شبه علمی به  آنها  شیوه های شکنجه را آموزش داد. «مبارزه با تروریسم» تبدیل شد به مبارزه با کنشگران و شخصیت هائی که قصد داشتند منابع ملی کشور خود را بسود آن کشورمورد بهره برداری قرار دهند.(19( دولت آمریکا برای آن که کنسرن های آمریکائی از  تخفیف های مالیاتی برخوردار شوند و مالیات کمتری بپردازند شرکت های صوری ایجاد کرد که فقط  محل صندوق پستی آنها مشخص بود، تا به این وسیله در رقابت های بین المللی شانس بهتری داشته باشند (1971): از آن زمان کنسرن ها اجازه دارند با ثبت نام خود در پناهگهای مالی  در کاریبیک و یا ایالت  Delaware  در آمریکا از تخفیف مالیاتی برخوردار شوند. اتحادیه اروپا بارها به این وضع اعتراض کرد که همه بی نتیجه بود. این ساختار موازی  نهفته امروز استاندارد شده است از جمله در اتحادیه اروپا.   فروپاشی سوسیالیسم، اتحادیه اروپا، » جهانی شدن»   فروپاشی کشورهای سوسیالیستی در سالهای 1989/1990 به معنی  پایان «جنگ سرد» بود. آمریکا در مذاکرات 2+4 برغم  پیشنهاد گورباچف، نماینده  نظام فروپاشیده شوروی، از جمله این خواست ها را به کرسی نشاند: آلمان فدرال یک کشور سرمایه داری بی طرف نخواهد بود و اروپا نیز مجاز نیست که بی طرف گردد: گورباچف پیشنهاد کرده بود «کشورهای مشترک المنافع آزاد » تشکیل گردد که مجاز باشند اشکال مالکیت خود را حفظ کنند. آزادی های ملی و سرمایه داری و داشتن حق تعیین سرنوشت تا این حد برای آمریکا زیاد بود. (20) آمریکا مانع انحلال ناتو شد، هرچند بلوک سوسیالیستی که دشمنی با آن انگیزه آغازین تشکیل ناتو بود، انحلال خود را اعلام کرده بود، چه بعنوان بلوک و چه بعنوان سوسیالیسم.  توسعه طلبی تازه اقتصادی- مالی آمریکا در دوران «تنش زدائی» آغاز شده بود. دولت کارتر در سال 1980 پژوهش Global 2000 را منتشر کرده بود که موضع مهم مطروحه در آن شیرین زبانی هائی در باره محیط زیست و فاجعه اجتماعی بود.(21)  این طرح پس از پیروزی بر سوسیالیسم، از سال 1990 به بعد به موفقیتی در مقیاس بزرگ دست یافت. به این صورت اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا با پذیرفتن کشورهای سوسیالیستی پیشین در ناتو و اتحادیه اروپا، و ترفیع نخبگان فاسد محلی (یلسین و گورباچف…) طبق همان شعار کارآمد «او حرامزاده خودمان است» و به عبارت دیگر «او دموکرات خودمان است». و به این صورت  پایان جنگ سرد آغاز جنگهای گرم شد. نقش ناتو بعنوان عامل دست یافتن به منابع  در سراسر جهان نیز مشخص شد. ایالات متحده آمریکا سرمایه گذاری های خود را در اتحادیه اروپا گسترش داد تعداد پایگاهای نظامی خود را در جهان به 800 پایگاه ارتقاء داد (هم اکنون سربازان آمریکا در 156 کشور از 200 کشور جهان حضور دارند و فقط  44 کشور جهان خالی از سربازان آمریکاست.م) کنسرن های آلمانی و اروپائی در آمریکا به ایجاد  شعبه ها و شاخه های خود دست زدند وفعالیت های خود را در بازار آمریکا توسعه دادند. در زمانی که یوگوسلاوی را از لحاظ سیاسی و نظامی  در هم کوفتند و موسسات  ومنابع و معادن آنرا خصوصی کردند گهگاه بین آمریکا و اتحادیه اروپا و آلمان بر سر استراتژی و تقسیم غنائم اختلافاتی بروز می کرد (1991-1999) . (22( بانک های سرمایه گذاری آمریکا شعبه هائی در اتحادیه اروپا و آلمان ایجاد کردند. این بانکها سازمانهای متمرکز و بزرگ دولتی و خصوصی سازی و ورود به بازارهای بورس را مدیریت می کردند و  شیوه کارهای مالی  خود را بکرسی نشاندند. بانکهای اروپائی نیز آن شیوه ها را پذیرفتند و خود نیز به کار بستند. اتحادیه اروپا و آلمان تسلیم نظام ارزشگذاری آمریکا و سه آژانس بزرگ ارزشگذاری  آن شدند.(23) در این مرحله آمریکا نهادهائی گوناگون ، نوعی حکومت در کنار حکومت، بوجود آورد که جایگزین وبدیل سازمان ملل محسوب می شوند. در سال 1995 سازمان بازرگانی بین المللی GATT ( General Agreement on Tariffs and Trade ) تغییر ساختار یافت و تبدیل شد به WTO( World Trade Organisation) . جی 7 که بنا به گزینش  آمریکا مجمع مهمترین دموکراسی های سرمایه داری بود در سالهای 1998/ 99 گسترش یافت وبه مجمع جی 20 تبدیل گشت که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز اعضای آن هستند ولی روسیه در تصمیم گیری های اقتصادی آن نمی تواند سهیم باشد. و هرگاه موردی پیش آید که با خواست آمریکا و سازمان ملل مغایرت داشته باشد، ساختارهای عجیب و غریبی چون «جامعه موافقان» یا «جامعه جهانی» از کیسه شعبده بازی خود بیرون کشیده وعرضه می کنند. آلمان نیز که به عنوان نیروی قدرتمند اتحادیه اروپا پیوسته قدرت بیشتری کسب می کند تبدیل به مجمع حافظ سرمایه گذاران می گردد. به این ترتیب دموکراسی سرمایه داری غربی تبدیل شد به «بهترین دموکراسی قابل  خرید».(23)   دشمنان تازه   آنچه که بحران مالی نامیده می شود موجب گشت تا عاملان که در عین حال استفاده چی های بحران  نیز هستند، از بحران فربه تر در آیند. از تایید اکثریت مردم نیز میتوان صرفنظر کرد –  امروز بیش از هرزمان دیگر  . از این رو بهره کشی از اقتصاد های ملی – نه فقط اقتصاد کشورهائی که در حاشیه قراردارند مانند اعضای جنوبی اتحادیه اروپا، بلکه ایالات کانونی آمریکا و کشورهای ثروتمند تر اتحادیه اروپا-  تشدید می گردد. شهرهائی در ثروتمندترین کشورهای غربی ورشکست می شوند و یا بودجه آنها آنقدر کاهش می یابد که از پا در می آیند. بخش هائی از زیرساخت ها رو به ویرانی میروند، بیکاری، در تمام نوسانات اقتصادی، در سطح بالائی قرار دارد. دولت ها امکان ثروت اندوزی خصوصی را تقویت و کار را تحقیر می کنند. گسترش ساختاری » Working poor «)  کسانی که برغم داشتن کار تهیدست می مانند) که در آمریکا در سالهای دهه 1970 تثبیت شد(25) بوضوح در اتحادیه اروپا نیز گسترش می یابد. صحنه سازی «جنگ با ترور» که پس از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی  در سال 2001 آغاز شد شبیه به «مبارزه با مواد مخدر» طراحی شده، که آمریکا پنجاه سال پیش آنرا آغاز کرد: دشمن که سازمانهای اطلاعاتی در آن نفوذ کرده اند ناپیداست، همه جا هست و هیچ جا نیست. این مبارزه هیچ وقت با موفقیت به پایان نمی رسد، چون هدف آن چیزی دیگر است (مجازات تهی دستان، مطیع سازی آنان و بهره کشی از آنها ) (26) مبارزه کنونی با تروریسم نیز هرگز به پایان موفقیت آمیز نخواهد رسید زیرا این مبارزه نیز در خدمت هدفی دیگر (که هدف اصلی است)  قرار دارد، در خدمت استراتژی ایجاد تنش، تسخیر مستقیم و غیر مستقیم جهان، چه بعنوان بازار فروش یا سرمایه گذاری، چه برای دست یافتن به نفت وگاز، گل وخاک ها وفلزات کمیاب، چه برای ایجاد پایگاههای نظامی، شبکه های انرژی،  راههای حمل ونقل، یا برای  گماشتن » حرامزادگان خودی» بعنوان حاکمان فرمانبر محلی  که صف طویلشان از افغانستان گرفته تا عراق و لیبی ادامه دارد. برای رسیدن به این اهداف، هم از کشورهائی که بطور دموکراتیک قابل اداره نیستند و هم از تروریسم استفاده ابزاری می شود. آمریکا در سال 2012 پیشنهاد ایجاد منطقه آزاد تجاری تازه میان اتحادیه اروپا و هفت کشور حوزه اقیانوس آرام و آسیا را مطرح سا خت. هدف ویژه این طرح تثبیت و تضمین حقوق سرمایه گذاران بزرگ برای دست یابی به سود است( تضمینی شدیدتر از تضمین WTO .) «جنگ سرد » جدید سرمایه داران مسلط بر آمریکا با کشورهائی است که در های آنها هنوز بروی نظام سرمایه داری «غرب» باز نیست، یا دیگر بازنیست، یا تازه کمی باز شده است. «شدید ترین جنگ سرد» با چین و روسیه و کشورهای یاغی آمریکای لاتین است.  سرمایه داری صاحب قدرت در غرب هدفش نه گسترش دموکراسی است، و نه آن نوع از  سرمایه داری که سرمایه اش متعلق بدیگران باشد. آنچه می خواهد این است که یگانه قدرت سرمایه دار گردد.   آلمان فدرال فرماندار آمریکا در اتحادیه اروپا   پس از جنگ جهانی دوم هیچ یک از کشورهای اروپائی پیشنهادهای آمریکا را چون آلمان فدرال به اجرا در نمی آورد . آمریکا سرمایه داری آلمان را نجات داد، نخست در بخش غربی آن. از سال 1949 آلمان قلب تپنده دژ ضد کمونیستی در اروپای غربی بود. دلیلش هم فقط این نبود که آلمان فدرال همسایه دیوار به دیوار سوسیالیسم بود. آمریکا بیشتر می خواست از  زمینه بالقوه ضد کمونیستی موجود که در دوران نازی ها نیز تثبیت شده و ریشه دارتر از دیگر کشورهای اروپائی بود استفاده کند. سیا کارمندان سازمان اطلاعاتی آلمان در زمان نازی ها را در اختیار گرفت. آنها را در آمریکا آموزش داد و در سال 1956 در اختیار: بوندس ناخریشتن دینست قرارداد که  ریاست آن با  راینهارد گلن بود، که در زمان جنگ جهانی دوم رئیس  نیروهای اطلاعاتی در جبهه ی شرقی بود.   یک هدیه به آلمان فدرال بخشیدن بدهی های قبل از جنگ و جنگ جهانی دوم  و یا  پذیرفتن تعویق چند دهساله در پرداخت آنها (قرارداد لندن برای تعویق در پرداخت1952) بود.  افزون بر این متحدان غربی انعقاد قرارداد معمول  صلح را به آینده ای نامعلوم موکول کردند. تمام خسارات جنگی را که ارتش آلمان در جنگ جهانی به کشورهای اشغال شده وارد آورده (ضبظ مواد غذائی، ماشین آلات، مواد خام، تحمیل کار اجباری) و موظف به پرداخت آن خسارات بود، به آلمان بخشیدند. بدون همه اینها معجزه اقتصادی آلمان ممکن نمی شد…. پس از فروپاشی دیوار و یکی شدن دو آلمان که فرانسه و انگلستان مخالف آن بودند امریکا برای بار دوم آلمان را نجات داد. آمریکا در سال 1948 مصرانه خواستار آن بود که آلمان یک قانون اساسی موقت داشته باشد. در سال 1990 نیز بار دیگر مانع از آن گشت که آلمان بالاخره پس از دستیابی به  وحدت  به یک  قانون اساسی  دست یابد ( توضیح : قانون اساسی آن قانونی است که  با رفراندم مورد تایید اتباع یک کشور قرار گرفته باشد. م.) دلیل مخالفت آمریکا این بود که نمی خواست  قرارداد توافق بین دو آلمان به رای مردم گذاشته شود. و به این صورت برای دومین بار قرارداد صلح با 110 کشور دخیل در جنگ جهانی دوم با آلمان منعقد نگردد، و این بار برای همیشه. منعقد نشدن قرارداد صلح با جهان، نداشتن قانون اساسی از زمان تاسیس دولت جدید، سبب می گردد که بسیاری چیزها معلق بماند. فقط چند کشوری هستند که  چنین شیوه ای دارند بعنوان مثال اسرائیل…. به این صورت آلمان فدرال  شد کشور کلیدی برای بازسازی اروپا. گنشر وزیر خارجه وقت کشور متحد آلمان در محفلی کوچک گفت «در گذشته هیچگاه نفوذ آمریکا بر شکل گیری اروپا تا این حد نبوده است … آمریکا متشکریم.» ( 23) اصل دهم قانون بنیادین ( قانون اساسی ) که محرمانه بودن مکاتبات در آن تثبیت شده همیشه  بعنوان ستون فقرات آزادی مورد تجلیل قرارگرفته است، در حالی که هیچگاه  این اصل به اجرا در نیامده است  (33) و امروز هم با وجود اینترنت وجود ندارد. ارتش آمریکا می تواند از خاک آلمان و بدون جلب موافقت دولت آلمان در آفریقا دست به قتل های هدفمند بزند، برغم آن که طبق قنون بنیادی (اساسی) آلمان، مجازات اعدام ممنوع است…. سرمایه داری آلمان در دولت نیرومند وابسته تحلیل می رود  و در جستجوی جائی برای خود در قدرت جهانی سرمایه است. در اواسط دهه 1990 بیست در صد از سهام کنسرن های بزرگ آلمانی در اختیار سرمایه گذاران خارجی بود، بویژه آنها که مرکزشان در آمریکاست، تا سال 2012 سهم آنها به 58 درصد افزایش یافته است. البته این ها فقط  کسانی هستند که  سهام عرضه شده  در داکس را در اختیار دارند، به این تعداد هزاران سرمایه گذار دیگر نیز افزوده می شوند که در موسسات سود آور «طبقه متوسط» آلمان سهیم هستند که به بازار بورس وارد نشده اند.    حذف دموکراسی  و  بهره کشی    تا امروز قدرت سرمایه داری که رهبری آن دردست آمریکاست از امنیت برخوردار است. این قدرت تا کنون توانسته است با در اختیار گرفتن طیف گسترده ای از ابزارهای قدرت و نفوذ ، از جمله در آنچه که  بحران نامیده می شود و نیز بوسیله همین بحران موقعیت خود را تحکیم کند…هر چند که  این قدرت از طریق طرد دموکراسی و زیرپانهادن مهمترین اصول حقوق بشر و همچنین اشکال متنوع  بهره کشی، مصادره و سقوط اخلاقی بدست آمده است. صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی دیرزمانی است که می دانند دیگر از همراهی و تایید اکثریت جامعه برخوردار نیستند. ولی آیا مردم هم این را می دانند  و می توانند آن را با استمرار و بگونه ای موثر نشان دهند؟   منابع را می توانید از طریق لینک زیر و در اصل مقاله دنبال کنید:  Die Wertegemeinschaft der lupenreinen Hurensöhne


  

 

رویای صلح و دوستی
میان دو کشور استرالیا و چین!

ترجمه و تدوین رضا نافعی

امار سایت تا کنون

4،839،184

ترجمه1330

روزنامه یونگه ولت، در تفسیری خوش بینانه و تا حدودی رویائی، نوشته است:
«با توجه به تحریکات نظامی مداوم، شی جین پینگ رئیس جمهور چین به استرالیا نزدیک شده است .
زیرا به گزارش خبرگزاری چینی «شینهوا»، رئیس جمهور چین در پیامی به مناسبت پنجاهمین سالگرد
برقراری روابط دیپلماتیک بین دو کشور چین و استرالیا گفته است: «من برای توسعه روابط چین و
استرالیا اهمیت زیادی قائل هستم و مایلم با استرالیا کار کنم. به گزارش شین هوا رئیس جمهور چین
اضافه کرد که توسعه سالم و پایدار روابط به نفع اساسی هر دو کشور است. همچنین روز چهارشنبه،
پنی وانگ، وزیر امور خارجه استرالیا برای دیدار با وانگ یی همتای چینی خود وارد پکن شد. از آغاز
همه گیری کرونا این اولین بازدید در سطح بالا میان نمایندگان دو کشور بود.
این خوش بینی های رویائی در حالی است که استرالیا عملا در کنار امریکا و انگلستان و ژاپن یک
محور نظامی را علیه چین تشکیل داده اند که روسیه و چین آن را «ناتو»ی دوم اعلام کرده اند. هم
استرالیا و هم ژاپن بسرعت قوای نظامی خود را تقویت می کنند و بودجه های نظامی خود را افرایش
داده اند. سال گذشته، امریکا موفق شد قرار داد 17 میلیارد دلاری خرید زیر دریائی با فرانسه را بهم
زده و آن را با استرالیا منعقد کند تا این کشور به یک قدرت نظامی زیر دریائی تبدیل شود. بنابراین، رد
و بدل شدن پیام ها و حتی سفر این و یا آن مقام چینی به استرالیا و یا برعکس آن، صرفا اقدامات
دیپلماتیک است که هدف از آن خرید وقت برای ارزیابی سمت و سوی جبهه های نظامی- اقتصادی
است که در حال تکامل است و می خواهد به سلطنت دلار بر جهانی که تک قطبی است پایان دهد و در
پی جهانی چند قطبی است.
https://www.jungewelt.de/artikel/441358.beijing-australische-
außenministerin-zu-besuch.html

اژدهای خفته میلیتاریسم در ژاپن از خواب بر می خیزد!

یونگه ولت

برگردان رضا نافعی

ترجمه

1329

آمار سایت تا کنون

4،837،880

«ملت صلح دوست » مسلح می شود: روز جمعه، کابینه ژاپن بازنگری سه سند دفاع ملی از سال 1945 را تصویب کرد. این قانون تصریح می کند که بودجه تسلیحاتی ژاپن در بازه زمانی 2023 تا 2027 به 43 تریلیون ین (حدود 310 میلیارد دلار) افزایش می یابد. انتظار می رود در سال 2027 بودجه نظامی ژاپن به 2 درصد از تولید ناخالص ملی، یعنی همان مبلغی که از سوی ناتو مقرر شده است، بالغ گردد . طبق دستور العمل ناتو مخارج برای مدت زمانی طولانی سهمی که ژاپن بابت هزینه دفاعی خود به ناتو می پرداخت زیر یک درصد از تولید ناخالص ملی باقی‌مانده بود. ژاپن از سال 1976 متعهد شد که بیش از یک درصد ازتولید ناخالص ملی برای تسلیحات هزینه نکند.

در این اسناد آمده است که ژاپن امروز با شدید ترین تهدید پس از جنگ جهانی دوم جدی مواجه است. خطری که از سوی چین، روسیه و کره شمالی ژاپن را تهدید می کند. پکن به عنوان «بزرگترین تهدید استراتژیک» توصیف می شود. اما تعدادی از مفسران ژاپنی در مورد ضرورت دو برابر کردن بودجه تسلیحاتی در کوتاه ترین زمان ممکن تردید دارند. و موارد بسیاری از آنچه را که برنامه ریزی شده است ، مانند دست یافتن به توانی برای «دست زدن به حمله متقابل» را چندان منطقی ومنسجم ندانسته و آن را صرفاً

.بهانه‌ای برای توجیه افزایش کلان بودجه نظامی می دانند.

ژاپن می‌خواهد با افزایش بودجه نظامی سازماندهی نیروهای مسلح را فشرده سازد ولی دایره عملیات نیروی هوائی را گسترش دهد. اینک نیروی هوائی باید امنیت ماهوارهای ژاپن و فضای مربوطه را نیز تأمین کند.د

یک نکته مهم، معرفی به اصطلاح «توانایی ضد حمله» است. قرار است پایگاه های موشکی دشمن قبل از شروع اولین حمله نابود شوند. ژاپن می خواهد موشک های دوربرد مربوطه را برای این منظور توسعه دهد. در این میان، این کشور می خواهد 500 موشک کروز تاماهاوک را به عنوان اقدامی موقت از آمریکا خریداری کند.

این تحول چندان ارتباطی به ایجاد تغییر در تهدیدات سطحی و پیرامونی ژاپن و حضور نظامی نیرومند تر از سوی چین ندارد و بیشتر از تحقق بخشیدن به رویای دیرین محافظه‌کاران ژاپنی مبنی بر مسلح ساختن مجدد ژاپن به تجهیزات نظامی مایه می گیرد. برای کیشیدا، که حزب لیبرال دموکرات را رهبری می‌کند،حزبی که فراکسیون آن در مرتبه چهارم قدرت قرار دارد، تقویت پایه قدرتش نیز مطرح بود. با افزایش بودجه دفاعی و امکان خرید تسلیحات بیشتر از آمریکا، او در تلاش برای جلب نظر آمریکایی ها ست و بنظر می‌رسد که درین کار به موفقیت دست یافته است.

رام امانوئل، سفیر ایالات متحده در ژاپن، به تمجید از تصمیم متخذه برای ارتقاءقدرت نظامی پرداخت و از: بیانیه راهبردی ژاپون و نقش ژاپن در معماری امنیتی در اقیانوس هند و اقیانوس آرام سخن گفت. اماپکن لب به انتقاد گشود. وزارت خارجه چین از ژاپن خواست تا» در سیاست خود تجدید نظر کند“. وانگ ونبین، سخنگوی چین گفت که ژاپن حقایق را نادیده می گیرد، از تفاهمات مشترک با چین و تعهد این کشور به روابط دوجانبه منحرف می شود و جمهوری خلق را بی اعتبار می کند. در واقع، این شینزو آبه، نخست وزیر سابق بود که در ماه ژوئیه به ضرب گلوله کشته شد و حتی پس از استعفای او در آگوست 2020 به تلاش برای تنظیم مجدد دفاع ژاپن ادامه داد. فومیو کیشیدا، که در اکتبر 2021 سکان هدایت را به دست گرفت، آماده تغییر در استراتژی نظامی بود. قانون اساسی صلح طلب پس از جنگ اکنون منسوخ شده است. در سال 2015، بزرگترین تظاهرات توده ای در پنج دهه اخیر علیه تسلیحات آبه برگزار شد. این بار اما هیچ کدام وجود نداشت.

شبح برژینسکی

شبح بریژینسکی

در اوکراین

با روسیه می جنگد!

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،835،869

زیبگنیو برژینسکی تحلیلگر استراتژیک کاخ سفید در سن 89 سالگی در بیمارستانی در ویرجینیا در گذشت. معمولا کسانی را که در عرصه سیاست خارجی فعال هستند به دو گروه تقسیم می کنند: کبوتران و بازها. نیویورک تایمز او را بارزترین نمونه بازگونه در میان نظریه پردازان استراتژیک امریکا نامید. گرچه برژینسکی یک نظریه پرداز محض نبود. او بعنوان استراتژیست در بسیاری از دولت های حاکم در امریکا عضو شورای بسیار مهم امنیت ملی بود. آخرین نوشته او حاوی توصیه هائی چند برای سیاست خارجی امریکا بود.

او در این متن از نظریه معروف «مکتب واقع گرائی» در سیاست خارجی امریکا یاد می کند و می نویسد: «جهان نیازمند یک رهبری نیرومند است تا در هرج و مرج غوطه ور نشود. برغم تمام انتقاداتی که به دونالد ترامپ می شود امریکا باید یک پارچه از او حمایت می کرد. در کانون استراتژی او برای سیاست خارجی باید سه قدرت بزرگ نظامی روسیه، چین و امریکا قرار داشته باشند. امریکا باید این خطر را نیز در نظر داشته باشد که ممکن است چین و روسیه متحد استراتژیک یکدیگر شوند. از این رو ایالات متحده امریکا باید توجه داشته باشد که رفتارش با چین چنان نباشد که گوئی چین تحت فرمان امریکاست. چنین رفتاری تقریبا بالاجبار سبب نزدیک تر شدن چین و روسیه خواهد شد.»

در نگاه نخست ممکن است این تصور به ذهن آید که برژینسکی هنوز هم جهان را با عینک دولت های نیکسون، کارتر و ریگان می نگرد، و او هنوز در قرن بیستم مانده است. اما واقعیت این است که توصیه های او در آن زمان هنوز هم عمل میشوند. هنگامی که او در اواخر دهه هفتاد مشاور امنیتی جیمی کارتر در شورای امنیت ملی امریکا بود نیروی نظامی شوروی وارد افغانستان شد.

امریکا همراه با پاکستان و عربستان سعودی «عملیات توفان» را آغاز کردند. با صرف میلیاردها دلار مجاهدین را مجهز ساختند تا با ارتش شوروی در افتند و سرانجام آن را به عقب نشینی مجبور سازند. خارجیانی را که عربستان آن روز به میدان آورد هنوز جهان را بخود مشغول می دارند. سیاست خارجی امریکا با تعمیم همین شیوه در جهان همه جا ارتش های مزدوری برای مبارزه با کمونیسم بوجود آورد.

«کنترا ها» در نیکاراگوئه، شبه نظامیان کلمبیائی، « اونیتا » در جنوب افریقا:

هر جا که قرار بود جلوی شورشیان و نبردهای آزادیبخشی که می خواستند خود را از چنگال استعمار آزاد سازند گرفته شود فورا مزدورانی بی پروا، کارفرما را می یافتند. هیچ دیکتاتوری نبود که سیاست خارجی امریکا دست رد به سینه او بزند. همه این جنگ های کثیف مهر و نشان هنری کیسینجر وزیر خارجه امریکا و برژینسکی را بر پیشانی داشتند.(نگاه کنید به دو کودتای امریکائی اخیر در پاکستان کشور پرو در امریکا لاتین»

در همین زمان غرب گفتمان حقوق بشر را در برابر شوروی مطرح ساخت که تا امروز زیربنای بازرگانی غرب است. گرچه هیچ جرم و جنایتی از منظر این سیاست خارجی مطرود نبود اما با دقت تمام می کوشیدند تا این جنایات به نیابت از امریکا بدست شرکائی صورت گیرد که امریکا همیشه بتواند به آسانی منکر ارتباط خود با آنها گردد.

کیسینجر و برژینسکی متولد امریکا نیستند، برژینسکی متولد لهستان بود و کیسینجر در آلمان به دنیا آمده بود. نفر سومی که باید به آن دو افزود جوروج سوروس است. اگر به زندگینامه برژینسکی نظر افکنیم او اسما عضو حزب دموکرات است. او مخالف نابرابری بیش از حد بود، او هشدار می داد که حریص نباید بود و یکی از معدود کارشناسان سیاست خارجی بود که مخالف اشغال عراق در سال 2003 بود.

این نوع استدلال ها همیشه یک هسته واقع بینانه داشتند. نکات مورد انتقاد، ازمنظر و معیارهای برژینسکی غلط نبودند، مثلا به این دلیل نبود که اقدامات مورد انتقاد او اقداماتی خلاف اخلاق بودند، بلکه از این رو که برای یک استراتژی جامع، برای رسیدن به اهداف بزرگ، که توسل به هر وسیله ممکن برای تامین تسلط امریکا بر جهان را مجاز می داند، نامناسب بودند .

به همین دلیل، برغم آن که صریحا خصومت خود را با کمونیسم اعلام می کرد، در سالهای دهه هفتاد حاضر به مذاکره با جمهوری خلق چین بود. این آمادگی بدلیل علاقه به نظام حاکم بر چین نبود. او در زمان ریاست جمهوری کارتر با تلاشی که به موفقیت انجامید، کوشید تا مناسبات امریکا و چین را بهبود بخشد تا روسیه و چین به یکدیگر نزدیک نشوند. سیاست خارجی امریکا در آن زمان برای ضربه زدن به ویتنام این بود که چین را تشویق کند که از نظام مرگبار پل پت حمایت کند.

این نوع ملاحظات استراتژیک تبدیل شدند به ویژگی برژینسکی و حضور طولانی او در عرصه سیاسی، حتی مدت ها پس از آن که او دیگر مسئولیت سیاسی نداشت. خواندن کتاب او بنام «یگانه قدرت جهانی: استراتژی امریکا برای تسلط» تا امروز برای کسانی که بخواهند دریابند در مراکز قدرت چگونه سیاست خارجی مدرن طراحی می شود، از واجبات است.

برژینسکی در این کتاب به طرح جزئیات چشم انداز امریکا بر روسیه و اروپا پرداخته است. او می نویسد امریکا باید توجه داشته باشد که فرانسه و آلمان هیچکدام زیاد قدرتمند نشوند. او در عین حال با طرح کلیه چشم اندازهای سیاسی نشان می دهد که چگونه باید مانع حضور روسیه در اروپا شد. سیاست ناتو و گسترش در شرق اروپا از جدا نگه داشتن جمهوری های بالتیک گرفته تا ترکمنستان و بیرون کشیدن هرچه بیشتر این کشورها از حیطه نفوذ روسیه، عمدتا متکی بر نوشته های او در این کتاب است.

«در این رابطه از همه مهمتر اینست که دست روسیه از اوکرائین کوتاه شود و روسیه آن را بپذیرد.»

برژیسنکی در پنجاه سال گذشته تاثیر اساسی بر مشی سیاست خارجی امریکا داشت و در آینده نیز از نفوذ تفکر او کاسته نخواهد شد. بویژه با توجه به این که در میان نسل جوان کمتر کسی را می توان یافت که هوشمندی او را داشته باشد!

https://deutsch.rt.com/gesellschaft/51322-zbigniew-brzezinski-wichtigste-stratege-fur/

Rahe Tudeh

3 روز  ·

جایگزین غرب

برای ج. اسلامی چه کسی است؟

«هامون سرمدی»

خوانندگان گرامی نظر به اهمیت موضوع و پیچیدگی مسائل جاری جهانی در ارتباط با میهن ما » آینده ما» تصمیم به باز انتشار تحلیل راه توده گرفت

با سر برآوردن اعتراضهای ضد حجاب اجباری در ایران، آمریکا و غرب با توجه به نبود رهبری، برنامه و تشکیلات در جنبش مردم، فرصت را برای سوار شدن بر این جنبش آزادیخواهی مردمی با هدف منحرف کردن آن در سمت و سوی منافع خود هموار دیدند و همه نیروی خود را برای مصادره این جنبش به خدمت گرفتند. در گام نخست ستون پنجم غرب در حکومت، جمهوری اسلامی را وسوسه کرد تا با «بازداشت های پیشگیرانه» همه چهره های خوشنام و موثر داخل کشور را که می توانستند در شرایط بحرانی به عنوان هدایتگر اعتراض های مردمی و به عنوان حائل میان حکومت و مردم نقشی مثبت و بسود کشور بیافرینند به پشت میله های زندان فرستاد و جنبش مردم را بی سرکرد. در گام بعدی آمریکا و غرب با بسیج لشکری از مزدوران ایرانی تبار خود به نام روزنامه نگار و تحلیلگر و پژوهشگر وارد میدان شد تا با به خدمت گرفتن ماشین تبلیغاتی خود هدایت اعتراض ها را به خارج از کشور منتقل و به دست مهره های دست پرورده خود بسپارد. یک روز با ترتیب دادن مصاحبه مطبوعاتی بوسیله رضا پهلوی و پخش مستقیم آن وانمود کرد که جایگزین جمهوری اسلامی بازگشت سلطنت به ایران است و این تا آنجا پیش رفت که فرح دیبا را هم به شوق آورد تا نوه اش را که در کار مدلینگ است به عنوان ملکه آینده ایران معرفی کند. چندی بعد سیما ثابت کارمند تلویزیون ایران اینترنشنال را به عنوان نماینده زنان مبارز ایران برای سخنرانی به پارلمان اروپا فرستاد و در ادامه حامد اسماعیلیون را با هلیکوپتر از فرودگاه برلین به میدان « تیرگارتن» این شهر در میان جمعیت 60 هزار نفری ایرانیان جمع آوری شده از سراسر اروپا برد تا در نمایشی «باشکوه» از پرچم های رنگارنگ ایران و کردستان و سایر تجزیه طلبان و اکراین از«رویا های» خود سخن بگوید. در صحنه ای دیگر، آمریکا با نشاندن شیرین عبادی و نازنین بنیادی در جلسه شورای امنیت سازمان ملل در کنار نماینده خود « لیندا گرینفیلد» و سایر نوکران اروپایی اش دراین شورا این دو نفر را به سخنگوی فارسی زبان تمایلات ضد ایرانی خود تبدیل کرد. هنوز هیاهو پیرامون این نمایش تمام نشده بود که خبر «شرفیابی» مسیح علی نژاد در کاخ الیزه و دیدار با ماکرون و سایر رهبران اروپایی به سرخط خبرهای تلویزیون های فارسی زبان لندنی تبدیل شد. اینکه چند پرده دیگر از این نمایش در آینده به روی صحنه خواهد آمد را گذر زمان و آینده نشان خواهد داد. هدف اصلی آمریکا و دنباله های غربی از اجرای این نمایش های پر هزینه و هماهنگ آن است که رهبری اعتراض ها در داخل کشور شکل نگیرد. شعار آزادی زندانیان سیاسی مطرح نشود و با افزایش حداکثری مطالبات و تئوریزه کردن خشونت تحت نام انقلاب و با تزریق لمپنیسم به حرکت های مسالمت آمیز مردمی، جنبش آزادیخواهی مردم به شورشی کور تبدیل شود و حکومت و مردم وارد مسیری خونین و بی بازگشت بشوند. چنین وضعیتی به آمریکا این امکان را می دهد که از طریق مهره ها و متحدان خود در داخل کشور به حکومت فشار وارد کند که از چرخش به شرق منصرف و در برابر غرب تسلیم شده و راهها برای اجرای مراحل بعدی پروژه غرب هموار گردد. در کنار این هدف اصلی سر در گم کردن فعالان و به عبارت بهتر «منفعلان» سیاسی شیفته و دنباله رو غرب در داخل و خارج از جمله برخی از اصلاح طلبان، ملی مذهبی ها و چپ های سابق نیز در این پروژه به پیش برده می شود و می بینیم که با اجرای هر یک از پرده های این نمایش ولوله ای در میان این افراد و گروه ها در سایت ها و شبکه های اجتماعی در باره «آلترناتیو» جمهوری اسلامی به راه می افتد. اینها که خود را از گردونه تاثیرگذاری بر روند های جاری در داخل کشور برکنار می بینند از پنجره تلویزیون های بی بی سی و ایران اینترنشنال به سیر رویدادها می نگرند و با خیالبافی در باره اینکه کدام یک از این چهره های روی صحنه آلترناتیو غرب برای ایران آینده هستند به گمانه زنی و بحث های بی پایان مشغولند. آنان البته در نوشته ها و گفتارهای مغشوش خود وسواس زیادی به خرج می دهند تا هیچکدام از این «آلترناتیو های» مورد نظر غرب را نرنجانند تا بتوانند پس از «انقلابی» که غرب وعده قریب الوقوع آن را داده است در پناه دموکراسی اهدایی غرب بوسیله یکی از همین «آلترناتیوها» به کشور برگردند و برای گسترش دموکراسی فعالیت کنند. چکیده ای که می توان از لابلای گفتارها و نوشته های طولانی این افراد بدست آورد این است که واژه هایی مانند امپریالیسم و استقلال بیهوده و ساخته و پرداخته حزب توده ایران است و همه کشورها و از جمله آمریکا و غرب و شرق دارای منافعی هستند و با هم روابطی دارند. البته غرب منادی دموکراسی و حقوق بشر نیز هست و رابطه با این کشورها در آینده در خدمت گسترش دموکراسی و آزادی در ایران است. حمایت غرب از دیکتاتورها هم افسانه است و کودتای ۲۸ مرداد هم به دلیل وحشت غرب از کمونیسم بود و اکنون که دیگر اتحاد شوروی و بلوک شرق وجود ندارد غربی ها مخالفتی با روی کار آمدن یک حکومت دموکراتیک در ایران ندارند و حتی به سبب تهدیدی که از بنیادگرایی اسلامی در منطقه احساس می کنند، حامی روی کار آمدن یک حکومت سکولار بر مبنای دموکراسی در ایران هستند. بر مبنای این نگرش هر کدام از این مهره های غرب که بر سر کار آورده شوند می توانند دوران چهل و چند ساله «جمهوری اسلامی» را به مثابه یک پرانتز در تاریخ ایران حذف کنند و همان مسیر دوران شاه را البته همراه با «چاشنی» دموکراسی ادامه دهند. اما اگر ایران و جهان را کمی فراتر از پنجره محدود تلویزیون های سه قلوی لندنی ببینیم و تاریخ مناسبات کشورمان را با غرب مرور کنیم، شاید بتوانیم تصویر بهتری از آنچه که در پیرامونمان می گذرد را ببینیم. به همین جهت ما نگاهی کوتاه به سیاست غرب در جهان و بویژه در غرب آسیا در صد سال اخیر می افکنیم.

سیاست غرب تا پایان جنگ جهانی اول

در آن دوران بازیگران غربی در غرب آسیا و ایران بطور عمده روسیه تزاری و انگلستان بودند. سیاست آنها تضعیف حکومت مرکزی و تقویت واگرایی و تجزیه ایران بود. روسیه تزاری با نفوذ در دربار و تحمیل قراردادهای اسارت بار قدرت مرکزی را ناتوان می کرد و با شکست های نظامی بخش های وسیعی از خاک ایران را به خود منضم می کرد. انگلستان نیز سیاست مشابهی داشت. یعنی از یک سو با نفوذ در دربار و گرفتن امتیازهای گوناگون حکومت مرکزی را تضعیف می کرد و از سوی دیگر واگرایی و گریز از مرکز را با مسلح کردن خان های عشایر عرب، قشقایی، لر و بختیاری به پیش می برد. در همین دوران بود که با توطئه انگلستان و مهره های آن در حکومت ایران قايم مقام و امیر کبیر به قتل رسیدند و هرات و بخش هایی از بلوچستان و بحرین را از ایران جدا کردند. این سیاست از سوی کشورهای غربی نه تنها در ایران بلکه در عثمانی دنبال می شد که نمونه آن زد و بند روسیه و انگلیس در واگذاری قسطنطیه (استانبول کنونی) به روسیه بود جدا شدن هنگ کنگ از چین نیز نمونه دیگر سیاست انگلستان در شرق آسیا بود.

با پایان جنگ جهانی اول و پیروزی بلشویک ها در روسیه، دولت جدید اتحاد شوروی به رهبری لنین همه قراردادهای اسارتبار روسیه تزاری را با دیگر کشورها و از جمله ایران و عثمانی لغو کرد. این سیاست اتحاد شوروی، انگلستان را بر آن داشت که از فرصت بدست آمده استفاده کرده و ایران را مانند هند به مستعمره خود تبدیل کند و در سال ۱۲۹۸ یعنی شش ماه پس از پایان جنگ قرارداد معروف وثوق الوله را به ایران تحمیل کند. ولی این قرارداد با مخالفت جدی نیروهای ملی و حمایت اتحاد شوروی از آزادیخواهان ایران ملغی شد.

سیاست غرب از پایان جنگ جهانی اول تا پایان جنگ سرد

با پیروزی انقلاب اکتبر و بنیانگذاری کشور شوراها سیاست امپریالیسم انگلستان به مثابه نماینده غرب در ایران دچار دگرگونی بنیادین و چرخش ۱۸۰ درجه ای شد. با توجه به گرایش های عدالتجویانه و آزادیخواهانه ایرانیان و روشنفکران وجنبش های گیلان و آذربایجان به حکومت نوپای شوروی برای غرب آشکار بود که ادامه سیاست ناتوان سازی حکومت مرکزی و دامن زدن به واگرایی در پیرامون نتیجه ای جز گسترش نفوذ اتحاد شوروی را در پی ندارد. کودتای ۱۲۹۹ رضا خان و برچیده شدن حکومت قاجار در این راستا قابل درک است. از این زمان است که رضا شاه با حمایت و هدایت غرب به تقویت دولت مرکزی و سرکوب همزمان همه گرایش های گریز از مرکز دست زد. در این دوره، جنبش های پیشرو مانند محمد تقی خان پسیان در کنار جریان های واپسگرا مانند شیخ خزعل و خان های عشایر همزمان سرکوب شد. یعنی سیاست در غرب از این پس بر خلاف گذشته در راستای حفظ تمامیت ارضی و تقویت حکومت مرکزی در ایران و ترکیه بود. این سیاست تا پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی دنبال شد. البته با جنگ جهانی دوم و شکست فاشیسم، سوسیالیسم در کشورهای بیشتری پیروز شد و انگلستان سرکردگی امپریالیسم جهانی را به آمریکا واگذار کرد و آمریکا نیز همان سیاست را نه تنها ادامه داد بلکه با ایجاد پیمان های ناتو (۱۳۲۸) سیتو(۱۳۳۳) و سنتو (۱۳۳۴) همگرایی را در میان کشورهای خارج از بلوک شرق افزایش داد و کمربندی امنیتی را پیرامون اتحاد شوروی و کشورهای پیمان ورشو ایجاد کرد. در چارچوب همین سیاست بود که غرب به رهبری آمریکا حتی به پشتیبانی از کشورهای سوسیالیستی می پرداخت که نسبت به اتحاد شوروی و پیمان ورشو مواضعی انتقادی داشتند. گذشته از چین که به متحد غرب بر علیه اتحاد شوروی و سایر کشورهای سوسیالیستی تبدیل شد می توان از کشورهای یوگسلاوی تحت رهبری تیتو و رومانی تحت رهبری چائوچسکو نام برد که مواضع آنها به عنوان کشورهای «مستقل» مورد «تحسین» غرب بودند. بطوری که درسال ۱۹۷۸ در سفری که چائوچسکو به انگلستان داشت از سوی ملکه نشان شوالیه به او اهدا شد که البته بعدها معلوم شد که این «تحسین» ها تا چه حد ریاکارانه و مزورانه بود.

سیاست غرب پس از پایان جنگ سرد رویارویی اردوگاه سوسیالیستی و جهان سرمایه داری پس از هفت دهه نبرد نابرابر به زیان اردوگاه سوسیالیسم به پایان رسید و حکومت اتحاد شوروی و به دنبال آن کشورهای عضو پیمان ورشو یکی پس از دیگری سقوط کردند و این آغاز دورانی دیگر در سیاست غرب بود. از آن پس آمریکا پیوسته بر بودجه نظامی خود افزود و نفوذ خود را گسترش داد. غرب به رهبری آمریکا برای تحکیم هژمونی خود بر جهان در نخستین گام متحدان دیروز خود در اردوگاه سوسیالیسم را هدف گرفتند و با زد و بند با مزدوران خود در ارتش رومانی در پایان سال ۱۹۸۹ پس از جنگی خونین حکومت چائوچسکو را سرنگون و او و همسرش را باعجله به محلی نامعلوم در جنگل منتقل و در یک محاکمه چند دقیقه ای تیرباران کردند. سپس یوگسلاوی را آماج هجوم خود قرار دادند و با بمباران این کشور و ایجاد جنگ داخلی در سالهای ۱۹۹۵ و ۱۹۹۹ این کشور را ویران و به ۶ کشور تقسیم کردند و سپس رئیس جمهور آن کشور، میلوسویچ را ربوده و برای محاکمه به هلند بردند و در زندان سر به نیست کردند. بدین ترتیب گسترش ناتو در شرق اروپا آغاز شد و بتدریج کشورهای بیشتری به ارابه جنگی آمریکا برای چیرگی کامل آن بر جهان پیوستند.

در گام بعدی آمریکا برای مهار چین و تا حدی اروپا و ژاپن روی به سوی شمال آفریقا و غرب آسیا به عنوان مهمترین منبع انرژی آورد و اینبار هدف نه تنها دسترسی بلکه کنترل منابع نفت و گاز این منطقه بود و طرح «خاورمیانه بزرگ» با همین هدف شکل گرفت. در همین راستا آمریکا و دنباله های آن به بهانه حمله های مشکوک یازدهم سپتامبر، در سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله و آن کشور را اشغال کرد و از این طریق پایگاه های دریایی و زمینی خود را در منطقه خلیج فارس گسترش داد. این پیروزی آسان آمریکا را بر آن داشت که آشکارا همه ساز و کارهای بین المللی قوانین سازمان ملل و حتی مخالفت برخی از متحدان پیشین خود مانند آلمان و فرانسه را به کناری نهد و به عنوان تنها ابرقدرت جهان به یک تازی بپردازد و در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله و آن کشور را اشغال کند. بدین ترتیب برای نخستین بار در تاریخ، جهان «تک قطبی» با تسلط یک کشور بر جهان شکل گرفت. در سال ۲۰۰۳ و در آستانه حمله به عراق بر طبق سندی که توسط « پل ولفویتز» و « اسلی کلارک» از طریق نیویورک تایمز به بیرون درز کرد، معلوم شد که پنتاگون پس از افغانستان برنامه حمله به شش کشور عراق، لیبی، سومالی، سودان، سوریه و ایران را در دستور کار خود دارد. پس از این حمله بود که آمریکا در سال ۲۰۰۴ رسما طرح «خاورمیانه بزرگ» را در اجلاس گروه هشت ارائه کرد. به موجب این طرح باید برای گسترش «دموکراسی» و پیشگیری از درگیری های قومی مرزها در خاورمیانه و آسیای مرکزی و شمال آفریقا از نو ترسیم شوند و کشورهای بزرگی مانند ایران، ترکیه، پاکستان و… چند پاره شوند. این سیاست آمریکا با منافع اسرائیل نیز همخوانی داشت و این کشور نیز به صورت نیمه پنهان و فعالانه در پیشبرد آن وارد عمل شد. در ادامه همین روند و با موج سواری غرب بر روی اعتراض های معروف به «بهارعربی» و سوق دادن آن ها به جنگ داخلی و دخالت آمریکا و دنباله های آن در سال ۲۰۱۱ سودان به دو کشور تقسیم شد. در همین سال با تهاجم ناتو کشور لیبی در مدت چند ماه ویران و چند پاره شد و رهبر آن کشور معمر قذافی لینچ شد. آمریکا و غرب سرمست از این پیروزی کشور بعدی یعنی سوریه را هدف گرفتند. حکومت بشار اسد در رویاریی با اعتراض های مسالمت آمیز مردم که از ژانویه ۲۰۱۱ آغاز شده بود روی به سرکوب آورد و همین بی درایتی بستری مناسب را برای ناتو, اسرائیل و ارتجاع منطقه فراهم کرد که با گسیل گروه های تروریستی مسلح از مرزهای ترکیه به داخل کشور جنگ داخلی را در سوریه با هدف براندازی حکومت و پاره پاره کردن آن کشور آغاز کنند. پیشروی گروه های تروریستی آنچنان گسترده و برق آسا بود که پایتخت نیز در خطر سقوط قرارداشت و غرب و ارتجاع پیروزی را در چند قدمی خود می دیدند. جمهوری اسلامی با هوشمندی دریافت که هدف بعدی ایران است و از اینرو به پشتیبانی از دولت و مردم سوریه وارد کارزار شد و توانست ناتو را زمینگیر و روند فروپاشی سوریه را متوقف کند. در سال ۲۰۱۵ ایران توانست روسیه را نیز که پس از کودتا در اوکراین از غرب دور شده بود با خود همراه کند و با پشتیبانی هوایی ارتش روسیه و بسیج نیروهای مردمی و ارتش سوریه تروریست ها را عقب براند. در این میان نقش تاریخی سردار قاسم سلیمانی در بسیج نیروهای مردمی سوریه و عراق در شکست آمریکا، ناتو، ارتجاع منطقه و گروه های تروریستی مانند داعش غیر قابل انکار است.

پیدایش چشم انداز پایان جهان تک قطبی

نخستین نشانه های ایستادگی در برابر جهان تک قطبی بنیانگذاری پیمان شانگهای در سال ۱۹۹۶ بود. پس از آن آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم در سال ۲۰۰۶ تراکنش های مالی «سویفت» را نیز در اختیار گرفت تا همزمان با گسترش نظامی خود شریان های مالی جهان را هم در دست گرفته و سلطه دلار را بیش از پیش تحکیم کند. پدید آمدن گروه بریکس در سال ۲۰۰۹ راهکاری برای کاهش نقش دلار در بازرگانی کشورهای عضو بود. پیشتر گفتیم که با پایان جنگ سرد هدف آمریکا از افزایش حضور گسترده در غرب آسیا، خلیج فارس، آسیای میانه و شمال آفریقا کنترل منابع انرژی به منظور مهار چین بود. از سوی دیگر آمریکا با ایجاد پایگاه های نظامی و گسیل ناوهای هواپیمابر و زیردریایی های خود در چهار گوشه جهان کنترل همه اقیانوسها، دریاها و راه های آبی را در دست گرفت. چین برای رهانیدن گریبان خود از چنگ آمریکا در سال ۲۰۱۳ از ابر پروژه راه ابریشم رونمایی کرد. هر چند در این پروژه کلان چهار تریلیون دلاری چین مسیرهای دریایی نیز پیش بینی شده است ولی تکیه اصلی آن بر دالان های جاده ای، ریلی و لوله های انتقال انرژی است که می توانند چین را از طریق آسیای میانه و غرب آسیا به اروپا و آفریقا متصل کنند. در این طرح بلند پروازانه چین که کابوس ادامه جهان تک قطبی آمریکا بود، این کشور را واداشت تا در گام نخست با تولید نفت و گاز «شیل» خود را از وابستگی به منابع انرژی غرب آسیا برهاند و حتی به صادر کننده نفت و گاز تبدیل شود و در گام بعدی سیاست خود را در غرب آسیا و آسیای میانه مورد بازبینی قرار داد. اکنون سیاست آمریکا پیش از هر چیز به آشوب کشاندن منطقه غرب آسیا، آسیای میانه و شمال آفریقاست. غوطه ور شدن این بخش از جهان در جنگ و نا امنی، علاوه بر مهار چین می تواند به تضعیف و وابستگی بیشتر اروپا ژاپن و کره جنوبی به آمریکا بیانجامد. به همین دلیل است که می بینیم همه کشورهای منطقه و متحدان سنتی آمریکا مانند پاکستان، ترکیه و کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس با نگرانی از آمریکا فاصله گرفته و خود را به چین و روسیه نزدیک می کنند.

عملیات نظامی روسیه و رویارویی سرنوشت ساز این کشور با آمریکا و دنباله های آن در اوکراین به گذار از جهان تک قطبی بعدی تازه بخشید. این رویداد مهم جهانی بخشی از چالش بزرگتر یعنی در سر بر آوردن چین و سایر قدرت های نوظهور در آسیا در دهه گذشته و آغازی بر پایان سلطه بلامنازع آمریکا و غرب بر جهان است. ایران نیز به دلیل موقعیت ژئو استراتژیک و ژئو پولتیک ویژه ای که در غرب آسیا دارد در هر حال در مرکز این رویارویی قرار گرفته است و سرنوشت آینده آن نیز به نتیجه این نبرد گره خورده است. به همین جهت است که آمریکا و غرب که در درگیری های اوکراین از کشورهایی مانند چین، هند و بسیاری دیگر خواهان حداقل حفظ بی طرفی هستند در مورد ایران بیطرفی را هم بر نمی تابند و همانطور که جوزف بورل در تهران گفت: «ایران باید میان غرب و روسیه، یکی را انتخاب کند».

آلترناتیو غرب برای ایران

هدف آمریکا نه فقط بر اندازی جمهوری اسلامی بلکه تکه پاره کردن ایران به عنوان یک واحد جغرافیایی و فرو بردن منطقه در جنگ های بی پایان قومی و مذهبی است. آمریکا و غرب در شرایط کنونی به علت نزدیکی ایران به چین و روسیه و قدرت نظامی دفاعی بومی کشور توان حمله نظامی به ایران را ندارند. از این رو تلاش می کنند که در گام نخست با سوق دادن اعتراض های مدنی مردم به شورش های کور راه هر گونه اصلاحات در ساختار سیاسی کشور را سد کنند و از سوی دیگر با کمک ستون پنجم خود در داخل کشور با فشار بر حکومت، ایران را از چین و روسیه دور کرده و تحت نام «عادی سازی روابط با جهان آزاد» در برابر غرب تسلیم و سپس ضربه نهایی را فرود آورند و البته در این راه از کمک نیروهای نفوذی خود در حکومت برای تشدید سرکوب و خشونت معترضان حداکثر بهره برداری را می کنند. از نظر آمریکا با فروپاشی و پاره پاره شدن ایران ثبات نیم بندی نیز که در عراق و سوریه و تا حدی در افغانستان با تکیه بر ایران ایجاد شده از میان می رود و تمام منطقه از پاکستان و افغانستان تا شمال آفریقا در گرداب جنگ و ترور و نا امنی غرق می شود و سه دالان اصلی راه ابریشم چین مسدود می شود. بنابر این، هیچکدام از این مهره ها و مزدوران غرب مانند رضا پهلوی مسیح علی نژاد حامد اسماعیلیون و…. نه می توانند و نه احتمالا می خواهند که پایشان را به ایران بگذارند. اینها فقط مهره هایی هستند که در این نمایش های پر هزینه تبلیغانی به نوبت پیش و پس آورده می شوند تا نگاه ها را از داخل منحرف و به خارج معطوف کنند تا رهبری اعتراض ها در داخل کشور شکل نگیرد و همچنین با دامن زدن به جدل های بی پایان در شبکه های اجنماعی بر سردرگمی ها بیفزاید.

در این میان کسانی که در هر بزنگاهی که ما بر نزدیکی به روسیه و چین در شرایط کنونی تاکید می کنیم ما را متهم به «بر خورد ایديولوژیک» و «درجا زدن در دوران جنگ سرد» می کنند، لازم است که قدری بیاندیشند که چه کسی در واقع هنوز در حال و هوای دوران جنگ سرد سیر می کند و بر این خیال است که غرب مانند سال ۳۲ یک مهره خود را در ایران بر سر کار خواهد آورد!

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

185 کشور جهان یکطرف

185کشور جهان یکطرف

و امریکا و اسرائیل یکطرف!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،831،989

ترجمه

1326

مجمع عمومی سازمان ملل متحد به لغو تحریم های کوبا رای داد. 185 کشور موافق لغو تحریم‌ها، 2 کشور مخالف (ایالات متحده آمریکا و اسرائیل)، 2 کشور ممتنع (اوکراین و برزیل – که رئیس جمهور جدید آن با سیاستی دیگر که همراهی با امریکا نیست سکان را بدست گرفته است)

در واقع فقط دو کشور با محکومیت آمریکا مخالفت کردند؛ یکی خود آمریکا و دیگری اسرائیل. شاید با همین یک رأی گیری بتوان به میزان محبوبیت آمریکا در عرصه جهانی پی برد. نا گفته نماند که این رأی گیری از 60 سال پیش تا کنون، بطور متوالی هر دو سال یکبار تکرار شده است. یعنی در مجموع 30 بار متوالی. مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز پنجشنبه محاصره اقتصادی، تجاری و مالی اعمال شده علیه کوبا را محکوم کرد.

185 کشور از 193 کشور عضو سازمان ملل از قطعنامه ارائه شده توسط جمهوری سوسیالیستی کوبا حمایت کردند اما امریکا زیر بار این قطعنامه نرفت. امسال دو کشور دیگر هم با رای ممتنع خود به اسرائیل و امریکا پیوستند. دولت (نئونازی) اوکراین و برزیل که هنوز تا پایان سال جاری توسط رئیس جمهور دست راستی و بازنده انتخابات ریاست جمهوری اداره می شود.

وزیر امور خارجه کوبا در توییتر از این نتیجه استقبال کرد و نوشت: جامعه بین‌الملل بار دیگر یکپارچه خواستار پایان دادن به محاصره کوبا و سیاست ظالمانه‌ ایالت متحده آمریکا شد که قوانین بین‌المللی را نقض می‌کند. میگل دیاز کانل رئیس جمهور کوبا از دولت ایالات متحده پرسید: دموکرات ها با این رای دموکراتیکِ مجمع ملت‌های جهان چه خواهند کرد؟ پیش از این، رودریگز به مجمع عمومی نمونه هایی ملموس از میزان تأثیر تحریم های ایالات متحده بر مواد غذایی و نیز انرژی، تدارکات، بهداشت، آموزش و جنبه‌های دیگر اقدام‌ات غیر قانونی ایالات متحده علیه کشورش ارائه کرده بود. آخرین جمله سخنان او خطاب به نمایندگان 185 کشور جهان این بود: بگذارید ما کوبایی ها در صلح زندگی کنیم. جهان بدون محاصره آمریکا بهتر خواهد بود.

علیرغم رأی موافق قاطع و درخشان نمایندگان 185 کشورجهان ، جان کلی، نماینده واشنگتن در سازمان ملل تلاش کرد تا اندک زمانی پس از رای گیری، محاصره ظالمانه و غیر قانونی علیه کوبا را توجیه کند. او با اشاره به ادعای سرکوب اعتراضات در11 ژوئیه 2021، مدعی شد که تبهکاران خشونت گرائی که در کوبا دستگیر شدند «زندانیان سیاسی» بوده‌اند و مدعی شد که در کوبا زندانیانی هستند که هنوز به سن قانونی نرسیده اند. افزون بر این او دولت هاوانا را متهم کرد که از اینترنت به عنوان ابزاری برای «خاموش کردن جامعه مدنی» استفاده می کند و به همین دلائل آمریکا به قطعنامه پیشنهادی کوبا رای منفی داد. یوری گالا نماینده کوبا در سازمان ملل در پاسخ گفت: این دستور کار و پیام آشکار رای‌گیری امروز نباید با القائات نادرست هیئت آمریکایی تحریف شود »امریکا چگونه می‌تواند استفاده از همه‌گیری کووید را برای تقویت محاصره غیرانسانی و ممانعت از دسترسی افراد بیمار به درمان توجیه کند؟ اگر دولت آمریکا واقعاً به رفاه، حقوق بشر و تعیین سرنوشت کوبایی‌ها اهمیت می‌داد، می‌توانست به محاصره پایان بخشد.

انجمن دوستی آلمان و کوبا روز پنجشنبه در بیانیه‌ای هشدار داد: نباید درباره سیاست‌های دولت آمریکا تحت رهبری بایدن دچار توهم شد. این سازمان از دولت آلمان فدرال و اتحادیه اروپا می‌خواهد تا با اقدامات مشخص از کوبا علیه محاصره آمریکا حمایت کنند. خانم پترا وِگنر، رئیس انجمن این پرسش را مطرح ساخت: تا کی می خواهید تماشاگر این فعالیت‌های غیرقانونی امریکا باشید؟

https://www.jungewelt.de/artikel/438103.un-resolution-kuba-usa-185-2.html

در آلمان انتقاد از همراهی
دولت با «اوکراین» عملا جرم است!

یونگه ولت- برگردان رضا نافعی

برگردان

1325

آمار سایت تا کنون

4،830،680

جنگ روسیه و اوکراین جنگ نیابتی آمریکا ست که از مدت ها قبل تدارک آن دیده شده بود و محصول
ژئواستراتژی چند دهساله آمریکاست . هدف این جنگ ادامه سلطه ایالات متحده بر اروپاست که از
شریان های اقتصادی خود در شرق بریده میشود. این موضوع اساسی کتاب جدید «اولریکه گوئرو»-
«هاوکه ریتز» است با عنوان «بازی فینال بر سرسرنوشت اروپا .»
گوئرو، دانشمند علوم سیاسی (58 ساله) که از سال 2021 در دانشگاه «بن» آلمان دارای کرسی استادی
در سیاست اروپاست، سمت‌هایی نیز در اندیشکده‌های مرتبط با اتحادیه اروپا داشته است. او مدت‌ها به
عنوان شخصی حرفه گرا و محافظه کار شناخته می‌شد. او تا سال 2015 عضو حزب دموکرات
مسیحی آلمان بود. اما سپس با انتقاد از سیاست های استبدادی» دولت فدرال در مورد کرونا، با جناح
چپ لیبرال حاکمیت همراه شد. این پروفسور سرانجام پس از حضور در یک برنامه گفتگو ی تلویزیونی
در ماه ژوئن گذشته که در آن علیه تحویل تسلیحات به کیف و طرفداری از مذاکرات صحبت کرد، برای
ناتو زنی منفور شد. از زمانی که گزیده‌هایی از کتاب جدید او در اینترنت دست به دست می‌شود،
دوباره امواج‌ حمله به او بویژه در توییتر اوج گرفته است. کارلو ماسالا، مبلغ جنگ مورد علاقه سه
حزب موتلف و تشکیل‌ دهنده دولت کنونی آلمان، از دانشگاه بوندس‌ور(ارتش آلمان) در مونیخ، گفت که
پرداختن به استدلال‌ها در «کتاب» جدید او به معنای «بالا بردن آنها به سطح علمی و ارائه آنها به
عنوان موضوعات شایسته بحث است.» «آستا» ، سازمان دفاع از حقوق دانشجویان دانشگاه بن از گوئرو
فاصله گرفت و از مقامات دانشگاه درخواست کرد تا روند انتصاب او را بررسی کند. فرانزیسکا مولر-
رچ، رئیس حزب دموکرات آزاد گفت ممنوعیت حرفه ای او باید مورد بررسی قرار گیرد، «غیرقابل
تصور است که گورو پس از این همه انتشار نظرات فردی غیرقابل اثبات و غیر قابل تحمل، باز هم
بدون مزاحمت به تدریس در دانشگاه ادامه دهد.»
پیغام روشن است: در اینجاست که نوک کوه یخ سر از آب در می آورد.

گویا «مرتد سرخ مو باید در تل هیزم بسوزد.( اشاره به دوران انگیزیسیون در اروپا)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: