بایگانی‌های دسته: Uncategorized

درباره یک بیماری خطرناک در سیاست ایران

 

درباره یک بیماری خطرناک در سیاست ایران

جدل

از

علی علیزاده

برگرفته از تلگرام

آمار دیدار از سایت تا کنون

 

4،299،993

🔹یک بیماری خطرناک به سیاست ایران نفوذ کرده و درحال گسترش است: بیماری روس-هراسی*، آنهم در نازلترین شکل. بیماری که سال هشتادوهشت از شایعات زردترین رسانه‌های اپوزیسیون شروع و در شعار مرگ بر روسیه تجلی یافت ولی حالا به لیبرالها و غربگرایان و اصلاح‌طلبان رسمی داخل کشور سرایت کرده

🔸غربگرایان ایرانی با ارجاع مدام به زخمهای تاریخی ما از استعمارگری روسیه تزاری یا خیانتهای شوروی (در کودتای بیست و هشت مرداد یا فروش باواسطه اسلحه به صدام) روسیه را خطری «مساوی» و یکسان با امریکا جلوه میدهند. نوعی تحریک ناسیونالیستی افکار عمومی به منظور جلوگیری از نزدیکی تهران به مسکو.

🔹خطر نظامی: امریکا بزرگترین ابرقدرت نظامی تاریخ با بیش از هزار پایگاه نظامی در صد و سی کشور از جمله چهل و پنج پایگاه وسیع با حداقل صدوسی هزار سرباز دقیقا دورتادور مرزهای ایران است. روسیه بیست و شش پایگاه نظامی در شش جمهوری سابق + سوریه و ویتنام دارد و مطلقا هیچ حضور نظامی در مرزهای ایران ندارد

🔸خطر سیاسی: از کودتای بیست و هشت مرداد تا بهمن پنجاه و هفت ایران نه شریک یا برادر کوچکتر که مستعمره و برده و مطیع آمریکا بود. از ۵۸ تا همین امروز هم (بجز یکسال اخر اوباما) همواره مثل یک آقابالاسر بر تغییر نظام تاکید داشته، گزینه نظامی را هم هرگز برنداشته. آخرین بار روسیه در دهه بیست شمسی چنین وقاحتی داشت.

🔹خطر اقتصادی: امریکا از پنجاه و هشت مشغول جنگ اقتصادی با ایران بوده: انجماد اموال و تحریمهای دهه شصت، منع کامل هرگونه تجارت با ایران از سال هفتاد و چهار، تحریم بخشی از نظام بانکی از سال هشتاد و پنج وتحریم کامل نظام بانکی از سال نود. «فلج کننده ترین تحریمهای تاریخ» به قول اوباما که حتی برجام هم برطرفشان نکرد

🔸خطر اقتصادی: امریکا بزرگترین اقتصاد و بزرگترین زورگوی اقتصادی تاریخ است که برخلاف ادعای بازار آزادش، نرخ برابری ارزهای ملتها با دلار و تعرفه گمرکی را هم به کشورها تحمیل میکند. ضمانت اجرایی سلطه اقتصادی آمریکا البته نه فقط کیفیت اقتصاد که همان هزار پایگاه نظامیش در جهان است

🔹 اندازه اقتصاد روسیه اما کمتر از هشت درصد اقتصاد کل امریکا و نصف اقتصاد ایالت کالیفرنیا و حتی کمتر از اقتصاد تگزاس است. در چهل سال گذشته مانع اصلی عدم توسعه اقتصادی ایران جنگ تمام عیار اقتصادی امریکا بوده. اندازه کوچک اقتصاد روسیه یعنی روسیه اگر میخواست هم نمیتوانست دشمن جدی ایران باشد.

🔸 قیاس مع الفارق: همسایه شمالی ممکنست شریک/متحد خوب یا بدی باشد. اما پوتین ثابت کرده نیت/انگیزه/توان «دشمنی» با ایران را ندارد. بزرگترین ابرقدرت تاریخ اما ایران را یا مطیع و تحت نفوذ میخواهد یا دشمنی که باید نابود و تضعیف شود. جنس این دو رابطه اصلا یکی نیست تا با هم مقایسه شوند.

+989123835057, [17.07.18 20:57]

[Forwarded from

 

Advertisements

گزارش فوری راشا تودی از مصاحبه فرمانده نیروی هوائی ایران

 

 

گزارش فوری راشا تودی از مصاحبه فرمانده نیروی هوائی ایران

 

ترجمه رضا نافعی

آمار دیدار از سایت تا کنون

4،295،023

ترجمه

1092

این سخنان رزمی واکنشی است در برابر حملات نیروی هوائی اسرائیل به اهدافی در سوریه، که در نتیجه آن 4 سرباز سوریائی  کشته شدند

 

بنا به گزارش رسانه های ایرانی، سرتیپ عزیز نصیرزاده، فرمانده نیروی هوائی جمهوری اسلامی ایران، این سخنان تند را به نماینده خبرگزاری روزنامه جوان اظهار داشته است.

سرتیپ نصیر زاده گفته است » جوانان نیروی هوائی بیصبرانه  منتظرند که در برابر رژیم صهیونیستی قرار گیرند و آن را از صحنه زمین محو کنند. او در دنباله سخنان خود گفت» نسل های آینده ما دانش ضروری برای روز معهود، روز انهدام اسرائیل را، خواهند آموخت.

وی تاکید کرد که آنچه تا کنون مانع حمله نظامی دشمنان  به  جمهوری اسلامی ایران شده آمادگی فوق العاده نظامی ایران بوده است. .

نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، از تصمیم خود مبنی بر حمله به اهدافی در سوریه، که روز دوشنبه رخ داده است، دفاع کرد  و حملات هوائی اسرائیل را یک حمله انتقامی علیه کسانی نامید که قصد دارند اسرائیل را ویران کنند.

نتانیاهو طی سخنانی گفت » ما هم   نیروی نظامی ایران و هم نیروی نظامی سوریه را که از حمله ایران حمایت می کند، مورد حمله قرار می دهیم .  ما هرکسی را که بکوشد به ما صدمه بزند مورد حمله قرار می دهیم. مسئولیت با کسی است که ما را تهدید به نابودی می کند».

گویا اسرائیل طی 48 ساعت گذشته با دهها راکت و بمب های هدایت شوند به اهدافی در سوریه حمله کرده که گویا نیروی نظامی ایران در سوریه نیز هدف بوده است. در اثر این حملات 4 سرباز سوریه ای کشته و 6 نفر دیگر مجروح شده اند. این خبر را وزارت دفاع روسیه اعلام کرده است.

افزون بر این گویا به فرودگاه بین المللی دمشق نیز صدماتی واردآمده است. وزارت دفاع روسیه  اعلام کرد که نیروهای نظامی سوریه طی 48 ساعت گذشته 30 راکت اسرائیلی را در  خنثی کرده اند.

فیلم حمله اسرائیل :

https://deutsch.rt.com/der-nahe-osten/82847-reaktion-auf-luftangriffe-in-syrien-iranischer-general-droht-israel-mit-eliminierung/

 

.

خودکشی یک خلبان اوکرائنی مرتبط با سقوط هواپیمای مالزیائی

خودکشی یک خلبان اوکراینی

مرتبط با سقوط هواپیمای مالزیائی

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار دیدار از سایت تا کنون

4،291،960

ترجمه

1091

ولادیسلا وُلوشین خلبان جنگی و پیشکسوت جنگی در شرق اوکرائین ، در خانه خود به زندگی خویش پایان داد. گویا او در روزهائی که بوئینگ MH17، هواپیمای مسافری مالزی ، از آسمان اوکرائین سقوط کرد، پروازهای جنگی می کرده است.

دو روز است که  رسانه های اوکرائین در باره خودکشی » Wladislaw Woloschin   » قهرمان جنگی» اوکرائین(29 ساله) ، مطلب می نویسند. او  در خانه خود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان می بخشد. گویا همسر او  نیز صدای تیر را شنیده است. خلبان جنگی پیشین در راه بیمارستان جان سپرده است. برخی از اوکرائینی ها خلبان مذکور را، با نوعی طعنه ، «ستاره » رسانه های روسی می نامند. در واقع یک سرباز فراری اوکرائینی که  مکانیک بوده، بنام یِوگِنی آگاپوف، که در سال 2014 خود را تسلیم مقامات روس کرد، اظهار داشته که » وُلوشین» در روز وقوع سقوط دلخراش هواپیمای مسافری مالزی، در منطقه جنگی در اوکرائین شرقی ، پروازهای جنگی می کرده است.

او که خود در فرودگاه نظامی Dnjepropetrowsk کار می کرده » ولوشین» را دیده است که افسرده و مغموم با هوا پیمای  فاقد موشک  بازگشته . گویا او با اشاره به هواپیمای MH17 مالزیا ایرلاین  گفته است که آن هواپیما » در زمان اشتباه در محل اشتباه  » بوده است. روز 17 ژوئیه 2014 دویست و نود و هشت تن مسافران هواپیمای  مذکور که بسیاری از آنها کودک بودند، کشته شدند.

بعدا مقامات اوکرائینی ادعا کردند که ولوشین در آن روز پرواز نکرده است. پس از آن خود ولوشین در برابر رسانه  و مقامات تحقیق  هلند  در باره 33  پرواز جنگی خود در دنباس سخن گفت و شرکت در تیراندازی به هواپیمای مسافری را نفی کرد.  اکنون دیگر نه مقامات تحقیق هلندی و نه روسی  در باره احتمال تیراندازی از هوا به هواپیمای مالزی  بحث نمی کنند.

ولوشین در سال گذشته  به خدمت خود در ارتش پایان داد و پس از انتشار مقاله ای فنی معاونت  فرودگاه نیکولایف در جنوب اوکرائین به او داده شد. یوری بوتوسف، روزنامه نگار اوکرائینی که با ولوشین دوست است، اظهار داشت   قرار براین بود که آن دو در باره جنگ در دنباس کتابی بنویسند. 

پورتال اینترنتی  » نیک وستی» مکاتبات الکترونیک او را با فرماندار منتشر ساخته است. گویا او در این مکاتبات اظهار داشته است» روزهاست که فکر خود کشی  دست از سرم بر نمی دارد». بستگان این  خلبان تایید می کنند که  او در روزهای اخیر افسرده بوده است.

ولی» بوگدان بسپالکو » کارشناس روسی در علوم سیاسی، وجود ارتباط  با عملیات نظامی  ولوشین در دنباس را دور از احتمال نمی داند.

بسپالکو می گوید او بعنوان شاهدی خطرناک ، می توانسته اطلاعات زیادی در باره تراژدی MH17 داشته باشد. اوکرائین هنوز مطالب بسیاری را پنهان نگاه می دارد.

.در زمانی که  کسی که حتی حرفه ای هم نیست، می تواند قبل از آغاز تحقیقات ، برای تحریف نتایج تحقیق علائمی نادرست در این سو یا آنسو، در مسیر تحقیق قرار دهد، این نسخه نیز می تواند  مشروع  جلوه کند..

شیوه تحقیقی که  پلیس محلی در مورد ولوشین در پیش می گیرد  :» احتمال قتل عمد است». در اطلاعیه مطبوعاتی نوشته شده » کلیه احتمالات» مورد توجه قرار می گیرد ..

در ماههای اخیر میزان خود کشی میان کسانی که در اوکرائین از جنگ باز می گردند افزایش یافته است. پرتال اینترنتی  وستی  Portal Westi  روز 5 فوریه   خبر از خود کشی 8 تن از کسانی داد که از جنگ بازگشته بودند. آناتولی ماتیوس دادستان نظامی اوکرائین افزایش تعداد خودکشی ها را تایید کرد ولی گفت این ها کسانی هستند که در منطقه چالش بوده اند. آناتولی ماتیوس، دادستان نظامی اوکرائین گفت تا 80 درصد از کسانی که از جبهه باز می گردند، مبتلا به گرفتاری های روانی هستند.

https://deutsch.rt.com/europa/67043-ukraine-wladislaw-woloschin-moeglicher-protagonist-mh17-ist-tot

https://t.me/siteaayandema  تلگرام آینده ماَ

ترامپ با بمباران ایران میخواهد در انتخابات پیروز شود؟

ترامپ با بمباران ایران

میخواهد در انتخابات پیروز شود؟

ماهنامه «رد فاکس» شماره 250- ترجمه رضا نافعی

آمار دیدار از سایت تا کنون

4،286،104

ترجمه شماره

1090

بی تردید منطقه پیرامون ایران یکی از مهمترین کانون های کشمکش در قرن بیست ویکم است. دلیل جنگ سردی که ایالات متحده امریکا با ایران در پیش گرفته در درجه اول ناشی از اهمیت ژئواستراتژیک ایران است. آنچه در این منطقه از اهمیت ویژه برخوردار است مواد خامی چون نفت و گاز است. افزون بر این ایران دروازه ورود به آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و روسیه  است. ایالات متحده امریکا، بویژه پس از دوران اتحاد شوروی با علاقه خاصی رویدادهای جاری در عرصه موادخام پیشگفته را در کشورهای پیرامون ایران، در قفقاز و همچنین آسیای مرکزی دنبال می کند.

استوارت آیزن استات، معاون وزارتخارجه امریکا در سال 1997 در برابر کنگره امریکا تاکید کرد که » دریای مازندران بالقوه یکی از مهمترین مناطق تولید کنندۀ نوین انرژی در جهان است».

زبیگنیو بریژینسکی طراح نقشه راهبردی امریکا با وضوح تمام علاقه ویژه امریکا را به این منطقه تصریح کرد و گفت: ما می خواهیم به این منطقه که تا کنون راه ورود به آن بروی غرب بسته بود، امکان ورود بلامانع داشته باشیم ! او این منطقه را صفحه شطرنجی نامید که در آینده نیز نبرد بر سر تسلط بر جهان در آنجا روی خواهد داد. بریژینسکی با صراحت به قول و نظر هیتلر استناد می کند که اویراسیا مرکز جهان است و هر کس بر اویراسیا مسلط باشد بر جهان مسلط است. طبق تحلیل بریژینسکی حتی امروز هم  شرط مقدماتی برای تسلطِ ایالات متحده بر جهان،  تسلط بر کل منطقه اویراسیا ست. بریژینسکی در نهایت به این حکم می رسد که نخستین هدف سیاست خارجی امریکا باید این باشد که نگذارد هیچ کشور و یا هیچ گروهی از کشورها  به این توانائی دست یابد که بتواند ایالات متحده را از اویراسیا بیرون براند و یا نقش آن را بعنوان قاضی بطور جدی  مخدوش سازد».  برای به کرسی نشاندن این دعوی، مادلن البرایت، وزیرخاجه امریکا، در سال 1997تمام منطقه آسیای مرکزی و پیرامون آن جنوب قفقاز را منطقه ژئواستراتژیکِ مورد علاقه امریکا اعلام کرد. ایران همیشه بخشی از این استراتژی بوده است، که در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، از حزب دموکرات، تدوین شد و در زمان «دیک چِی نی» از نئوکان ها و بوش (پسر) به اجرا گذاشته شد.

حملات 11 سپتامبر 2001 انگیزه جنگ علیه افغانستان خوانده شد، در حالی که نقشه آن 18 ماه قبل از حملات 11 سپتامبر، در زمان بیل کلینتون، ریخته شده بود. کلینتون، خود، در پایان سپتامبر 2006، رسما این واقعیت را اعتراف کرد. بنا به تایید Naiz Naik   وزیر خارجه پاکستان در آن زمان،  دستگاه حکومتی جورج بوش، تازه در ماه ژوئن 2001  همپیمان محلی خود پاکستان را از وجود چنین نقشه هائی مطلع ساخته بود.

جنگ علیه افغانستان، سرآغاز خط مشی تازه امریکا، یعنی دوران فتوحات جنگی در ابعاد تازه بود. هم این جنگ و هم جنگ  علیه عراق بخشی از «طرح خاور میانه بزرگ»( Greater Middele East Initiative نئوکانهای ایالات متحده امریکا بود. اگر امریکائی ها در عراق حتی به بخشی از موفقیت هائی دست می یافتند  که در آغاز در افغانستان بدست آورده بودند، مدت ها پیش حمله خود را  به ایران، سوریه، یمن و دیگرکشورهای منطقه آغاز کرده بودند.

حتی در زمان   کلینتون ، رئیس جمهور اسبق امریکا، » کره شمالی، ایران و عراق » «کشورهای شرور» خوانده شدند. جانشین کلینتون، جورج بوش (پسر) در سال 2002 آنها را «محور شرارت» نامید که » صلح جهانی را تهدید می کنند».

اینک پرزیدنت ترامپ با تایید نتانیاهو و بن سلمان ولیعهد عربستان، با انتخاب دو تن دیگر از خواستاران تند رو تغییر رژیم  در ایران یعنی جان بولتون، بعنوان  مشاور برای امور امنیت ملی و مایک پمپئو وزیر امور خارجه کسانی  را به کاخ سفید برده است که قدرت تصمیم گیری دارند. این تصور دستگاه حکومتی ترامپ که  اِعمال  تحریم های اقتصادی موجب افزایش فشار  بر مردم ایران و تغییر رژیم از درون خواهد شد،  تصوری است  ساده لوحانه  و در عین حال خطرناک. جنگی که صدام حسین در سالهای 1980 با حمایت امریکا علیه ایران آغاز کرد، رژیم مذهبی  ایران را تثبیت کرد. حمله از خارج به ایران سبب خواهد شد که مردم ایران تنگتر به هم بپوندند. افزون بر این ایرانی ها دقیقا می دانند حاصل  جنگ های ایالات متحده علیه افغانستان، عراق، لیبی و سوریه چیزی نبوده است جز ویرانی این کشورها. علاوه بر این جنگ علیه ایران نه تنها مجموعه منطقه را بی ثبات خواهد کرد،  بلکه کل منطقه را به آتش خواهد کشید.

متلاشی شدن گروههای گوناگون اسلامگرا در سوریه که تحت حمایت ایالات متحده امریکا، عربستان سعودی و دیگر شیخ نشینهای عرب در منطقه بودند بزرگترین شکست امپریالیسم امریکا پس از جنگ ویتنام است. از آنجا که ایران در کنار روسیه، بازیگر اصلی در این نبرد، نقش مهمی در متلاشی ساختن دشمنان اسلامگرای دولت سوریه ایفا کرد دستگاه حکومتی ترامپ نتوانست نقشی را که ایران  در تحمیل این شکست ایفا کرد نادیده بگیرد.

بنظر ژزف  بارمل، کارشناس امور امریکا در» جامعه آلمانی برای سیاست خارجی», .   DGAP)) از آنجا که عقل سلیم نقشی در کاخ سفید ایفا نمی کند، بعید نیست که پرزیدنت ترامپ برای پیروزی در  انتخابات کنگره که در پیش است  ایران را بمباران کند.

حل مشکل ممکن است، ولی آیا مطلوب هم هست؟

 دولت و رهبر ایران ایت الله خامنه ای بارها اعلام کرده اند  که حاضرند برای رفع اختلاف  با امریکا گفتگو  کنند اما امریکا و اسرائیل هر دو با قاطعیت این پیشنهاد ها را  رد کرده اند. جامعه بین المللی باید جنگ افروزان را مجبور سازد پیشنهاد های صلح ایران را بپذیرند و برای حل چالش بر سر میز مذاکره بنشینند.

تلاش امریکا برای بسیج خاورمیانه علیه جمهوری اسلامی ایران

تلاش امریکا برای بسیج

خاورمیانه علیه ج. اسلامی

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،282،716

ترجمه  شماره

1089

https://aayande.wordpress.com/wp

وزیر امور خارجه آمریکا، مایکل پومپئو، روز سه شنبه با ورود اردن و سپس به مصر سفر خود به  چند کشور خاورمیانه را آغاز کرد که تا 15 ژانویه ادامه خواهد یافت. قرار است برنامه اصلی در این سفر تلاش برای ایجاد یک ائتلاف جهانی علیه ایران باشد. مایکل پمپئو در این دوره گردی چند روزه از کشورهای مصر، بحرین، امارات متحده عربی، قطر،عمان و کویت نیز دیدار خواهد کرد.

این رویداد که پمپئو روز چهارشنبه بگونه ای نامنتظر سر از عراق در آورد حکایت از آن دارد که در برنامه سفر او می تواند تغییراتی پیش آید.

پمپئو در بغداد نخست با المهدی نخست وزیر عراق ، پرزیدنت برهم صالح و دیگر سیاستمداران دولت مرکزی عراق دیدار کرد. آن دو مقام عراقی خواستار تداوم حضور نیروهای نظامی امریکا در عراق شدند. البته دولت امریکا هم برنامه دیگری  جز این در پیش ندارد. ترامپ در سفر اعلام نشده خود به عراق که در 26 دسامبر صورت گرفت اطمینان داد که نقشه ای برای خروج از عراق ندارد. آنطور که نیروهای نظامی امریکا خود اظهار می دارند در حال حاضر تعدادسربازان امریکائی مستقر در عراق 8 هزار نفر است، در حالی که رسانه ها تعداد آنها را بین 5500 تا 5800 تخمین می زنند. پمپئو از بغداد به اربیل واقع در شمال عراق رفت  تا با مسئولین منطقه خود مختار کردستان دیدار و گفتگو کند.

آنچه مشخص نیست این است که آیا او نیز در روزهای آینده ، چون جان بولتن، مشاور امنیتی ترامپ، به اسرائیل خواهد رفت؟ چنین دیداری ضرورت فوری ندارد، زیرا وزیرخارجه امریکا چند هفته پیش در جوار مراسمی که بمناسبت آغاز کار رئیس جمهور تازه منتخب و راستگرای برزیل برپا شده بود،  نتان یاهو را دید. از این گذشته، این دو نفر در مورد ادامه خصومت با ایران چنان هم نظر هستند که گوئی یک جان در دو قالبند.   

پمپئو  اندک زمانی پیش از سفر ماموریتی خود، به  وینفرید  فوروست، نماینده رسانه  CNBC گفت «قصد دارد به ایجاد و گسترش ائتلاف علیه ایران ادامه دهد، ائتلافی که  کشورهای حوزه خلیج (فارس) ، اسرائیل، کشورهای اروپائی و آسیائی را در بر بگیرد. این کشورها درک خواهند کرد که ایران بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان است». پمپئو در دنبال سخنان خود یک بار دیگر تصریح کرد که دولت امریکا در تدارک تغییر رژیم در ایران است.   

پمپئو روز سه شنبه گفت:» داعش و ایران با تلاشهای خود یزرگترین خطر برای منطقه هستند». وزیرخارجه امریکا گفت امریکا برای مقابله با » نفوذ بدخواهانه ایران» تلاشهای دیپلماتیک و اقتصادی خود را دوچندان خواهد کرد.

پمپئو روز پنجشنبه در قاهره در باره » تعهد امریکا برای  استقرار صلح، رفاه، ثبات و امنیت در خاورمیانه » نطق کرد. قبلا   بسیاری  از رسانه های بین المللی این پروژه های بلند پروازانه را با آنچه اوباما در چهارم ژوئن 2009 در دانشگاه قاهره بیان کرده بود، مقایسه کردند.

در آن زمان اوباما سخن از آغازی نوین میان کشورهای غربی و جهان اسلام برزبان رانده بود. پمپئو بشدت به اهداف اوباما حمله کرد و گفت گذشت ان روز گاری  که ما برای برخی از کارها که امریکا کرده بود  شرمگین بودیم.

محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران  در توئیتری نوشت: ایالات متحده امریکا  لجاجت و کوته بینی را جایگزین سیاست خارجی خود  در برابر ایران ساخته است. این که سیاستمداران معتبر امریکا واقعا به این نتیجه رسیده اند که ایران  خطری است برای کشورآنها و برای همه جهان، با بکار بستن موازین عقلی مورد تردید قرار میگیرد.

در هر صورت ازمنظر واشنگتن، این فانتوم، آن سریشمی است که می تواند بسیاری از کشورهای منطقه را دور محور اورشلیم – ریاض، که هسته استراتژیک است، گرد آورد و آنها  را از لحاظ سیاسی،اقتصادی و نظامی بیکدیگر بچسباند.  ترامپ سیاست رونالد ریگان، رئیس جمهور اسبق امریکارا ادامه می دهد.

https://www.jungewelt.de/artikel/346927.us-truppenabzug-syrien-gegen-den-iran.html

https://t.me/siteaayandema  تلگرام آینده ماَ

امریکا با دلار جهان را این گونه به گروگان گرفته

https://aayande.wordpress.com/wp

دریک تابلو اعلانات در نیجریه بهای روز دلار اعلام شده است
لاگوس15.05.2018

امریکا با دلار

اینگونه جهان را

به گروگان گرفته!

گفتگو با مایکل هادسون

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4،280،736

ترجمه شماره 1088

– امپریالیسم یعنی جنگ….

– نه، جنگ فقط وسیله ایست که امپریالیسم با آن خواست های خود را تحمیل می کند. امپریالیسم یعنی  بر درآمد و دارائی کشورهای دیگر چنگ انداختن، برای آنها خط مشی سیاسی تعیین کردن، آنها را به قدرت امپریالیستی خود وابسته ساختن. امپریالیسم یک نظام بین المللی ایجاد می کند که مستقیما  توسط یک مرکز اداره می شود.

گفتگو با مایکل هادسون، استاد اقتصاد در دانشگاه میسوری- کانزاش سیتی

اهمیت دلار برای امپریالیسم  تا چه حد است؟

– از سال 1971، هنگامی که امریکا طلا را بعنوان استاندارد ارزش  پول به کنار نهاد، تا امروز،  دلار وسیله ایست برای تصاحب پول دیگر کشورها. بانک های مرکزی کشورهای دیگر عمدتا پس انداز خود را در قالب وام های ایالات متحده، اوراق قرضه دولتی ایالات متحده و یا سرمایه گذاری های دیگر در ایالات متحده حفظ می کنند. با این حال طی ماههای گذشته برخی از امور تغییر کرده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، بدرستی یادآور شده است که دولت امریکا دیگر کشورها را از حوزه دلار بیرون می راند.  چین، روسیه و دیگر کشورها برای سرمایه گذاری در دلار مردد هستند، چون خیلی ساده می توان پول آنها را مصادره کرد. افزون بر این، کشورهای مذکور می دانند  که با این کار هزینه محاصرۀ نظامی خود را تامین می کنند. البته روشن است که علاقه ای به این کار ندارند و از این رو بیشتر و بیشتر به ذخیره طلا و یورو روی می آورند. آنها نمی خواهند با ذخائر خود  به تامین بودجه برای تسلیحات نظامی امریکا کمک کرده باشند.

ایالات متحده امریکا چگونه علائق خود را تحمیل می کند؟

– به این صورت که  خود قانون وضع می کند. ایالات متحده امریکا تحریم هائی را علیه ایران اِعمال کرده است. هرکشوری که  از بانکی برای خرید وفروش با ایران استفاده کند، ممکن است به پرداخت میلیاردها جریمه محکوم گردد و یا اتباع آن کشور دستگیر شوند. بعنوان مثال در آغاز ماه دسامبر رئیس امور مالی کنسرن تکنولوژی Huawei، خانم مِنگ وانزو در کانادا توقیف شد.

هر قانونی که در امریکا تصویب شود باید بیرون از امریکا نیز اجرا گردد. نقشه اقتصادی امریکا یک نقشه توتالیتر است. اقتصاد پیرامونی ( یعنی اقتصاد بیرون از امریکا. م) توسط اقتصاد مرکزی هدایت می شود. بازیگران کلیدی این نظام نمایندگان وال استریت و نظامیان هستند.

در عرصه نظامی امریکا مدعی است که می تواند به هر کشوری که  اراده کرد حمله کند. هیچ کشوری حق ندارد دارای آنچنان نظام دفاعی باشد که بتواند در برابر هجوم نظامی مقاومت کند. به همین دلیل است که واشنگتن چشم دیدن نظام دفاعی روسیه را ندارد. وظیفه ناتو این است که تضمین کند اگر کار اختلاف بین امریکا و روسیه بالا گرفت میدان جنگ خاک اروپا باشد.

هدف دولت ایالات متحده در جنگ تجاری با چین چیست؟

– تمام کنسرن های صنعتی که عایدات انحصاری به بار می آورند باید تحت کنترل امریکا باشند. بویژه با فنآوری های اطلاعاتی جدید می توان به نرخ رشدی بالا دست یافت.  زیرا هزینه های به اصطلاح نیروی کار بسیار زیاد است. واشنگتن قصد دارد اقتصاد چین را بزانو در آورد.  سطوح فرماندهی اقتصاد، انحصارات چینی، بانکها، سیستم مالی  چین باید تحت فرمان  وال استریت باشند نه  پکن .

آیا دونالد ترامپ در عرصه سیاست خارجی در مسیری متفاوت از باراک اوباما، همتای پیشین خود ، گام بر می دارد؟.

– نه، سیاست ترامپ هم  دقیقا توسط افرادی که معروف به دولت سایه هستند اداره می شود، نمایندگان سازمانهای اطلاعاتی مانند » ان. اس. ای» و» سیا «. در عرصه سیاست خارجی همان سیاست جنگ سرد قدیم را دنبال می کنند که می خواهند یک درگیری نظامی در اوکراین ایجاد کنند، جنکی که باید   اروپا را فرا بگیرد. نباید فراموش کرد که ترامپ  از اروپائی ها میخواهد که دو درصد از درآمد ناخالص ملی خود را به مصارف نظامی اختصاص دهند. بر اساس معاهدات کنونی اتحادیه اروپا این خواست ترامپ  به آن معنی است که اگر کشورها بخواهند برا ی تسلیحات پول بیشتری بپردازد باید از خدمات اجتماعی خود به مردم بکاهند. بنا بر این وقتی ترامپ  از دول اروپائی می خواهد پول بیشتری به تسلیحات اختصاص دهند، یعنی   خدمات اجتماعی خود را کم کنند. یعنی در پیش گرفتن یک اقتصاد ریاضتی. این هم یکی از تولیدات جنبی امپریالیسم است: تحمیل صرفه جوئی به کشورهای پیرامونی برای انباشت ثروت در امریکا.   (همان تصمیم و سیاستی که اکنون در فرانسه با جنبش جلیقه زردها روبرو شده است. م)

https://www.jungewelt.de/artikel/345645.rosa-luxemburg-konferenz-usa-wollen-sich-monopolrenten-sichern.html

—-

در باره : مایکل هادسون

متولد 1939. پس از ارائه دانشنامه دکترای خود، در » منهتن چیس بانک» بعنوان کارمند استخدام شد و در عین حال به پژوهش در باره سرمایه داری مالی پرداخت. در 1972 کتاب اصلی خود را در باره » سوپر امپریالیسم» منتشر ساخت، ترجمه  این کتاب 46 سال بعد ( 2018) در آلمان  منتشر شد. او در این کتاب روشن می سازد که پس از به کنار نهادن طلا، بعنوان پشتوانه پول، چگونه امریکا از یک کشور بستانکار به کشوری بدهکار به جهان تبدیل شد. کشورهائی که ذخائر مالی خود را صرف خرید اوراق قرضه امریکا می کردند در واقع بودجه تسلیحاتی واشنگتن را تامین می کردند. وزارت دفاع امریکا به هادسون ماموریت داد تا طی یک برنامه آموزشی گسترده به کارمندان آن وزارت خانه چگونگی عمل کرد امپریالیسم امریکا را آموزش دهد.

هادسون در سال1979 به خدمت موسسه تحقیقات سازمان ملل در آمد. او در این دوران هشدار داد که چند کشور امریکای لاتین قادر به پرداخت بدهی های خود نخواهند بود. پس از آن به پژوهش در باره اهمیت افزایش بدهی در جهان باستان پرداخت. هادسون یکی از چند اقتصاد دان اندک شماری بود که خبر در راه بودن بحران مالی 2007 را منتشر ساخت. او همراه با «داویدگربر» یکی از نظریه پردازان جنبش » وال استریت را تسخیر کنید» بود. مایکل هادسون در دانشگاه پکن نیز تدریس می کند. هادسون در بیست و چهارمین کنفرانس موسسه » رزا لوکزمبورگ» در باره جنگهای بعدی سخن خواهد گقت. 

https://t.me/siteaayandema  تلگرام آینده ما

مخالفان ترامپ در امریکا همانقدر گیجند که خود ترامپ

 

مخالفان ترامپ در امریکا

همانقدر گیج اند که خود ترامپ

 

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

 

 

امار مراجعه به سایت تا کنون

4،277،648

مقاله

1087

سال 2018 برای ایالات متحده و بویژه برای طبقه سیاسی آن سالی پر تب و تاب ، مخرب ، حتی حیرت انگیز بود. ایالات متحده حتی پیش از آن که ترامپ زمام امور را بدست گیرد نیز جامعه ای بود بشدت از هم گسیخته و در بسیاری از موارد ناکارآمد. ولی پیش از او یک طبقه سیاسی نسبتا بهم پیوسته و ظاهرا با ثبات بر سر کار بود که جنگ های تازه خود، کاستن از خدمات اجتماعی و اخراج گسترده  مهاجران «غیرقانونی» را همراه با حمایت های لفظی  و پر سر و صدا از ارزش های لیبرال و دمکراسی، مشروع جلوه می داد. به رغم تمام نشانه های مشهود فروپاشی همه چیز به ظاهر آرام بود، اختلافات عملی و تفاوت های سیاسی میان بلوک های قدرت اندک بود.

دو سال پیش که بزرگترین مقام سیاسی کشور بدست مردی، در حد جنون  خودپسند و فریبکاری بی اعتنا به موازین اخلاقی افتاد، آن آرامش حاکم بر اوضاع  فرو ریخت. سخنان تحریک آمیز و شیوه های مافیائی ترامپ، همراه با بی کفایتی سیاسی او سبب گشتند تا شکاف های عمیق میان چپ و راست، بالا و پایین آشکار شوند. فقر مادی و معنوی که بخش های بزرگی از مردم در سراسر کشور با آن دست بگریبان هستند عیان شد.

در عین حال رئیس جمهور امریکا چنان بی ثباتی در عرصه سیاست پدیدآورد که، دست کم نسل سیاستمداران تثبیت شده کنونی در جامعه امریکا با آن نا آشنا بود. کارکنان کاخ سفید دائما  تعویض می شدند، یک سلسله بی نظمی و مانورهای بی معنی در مرز مکزیک روی داد. در هردو سوی طیف سیاسی امریکا، میان دموکرات ها و جمهوری خواهان موضع گیری های افراطی تشدید شد.

بدشواری می توان گفت که رونق اقتصادی دوران ترامپ ناشی از چه و کجاست. ولی بنظر می رسد  مقررات زدائی های او  و کاستن از مالیات ها  خوش بینی و شتاب بیشتری به سرمایه امریکا بخشیده است.

تا قبل از  آشفتگی های اخیر در بازار بورس، نرخ رشد اقتصادی در امریکا به تقریبا سه در صد افزایش یافت و کاهش نرخ بیکاری در 50 سال گذشته  تا این حد بی سابقه بود.

گرچه روشن است که بخش عمده این رشد در اختیار ثروتمندان قرار می گرفت. اما برای مردم امریکا که از دهه ها پیش فقط با رکود اقتصادی روبرو بودند نیز همین اندک هم خود پیشرفتی بود مثبت.

از سوی دیگر در عرصه سیاسی آشفتگی در حد اعلا بود. بنظر می رسد مشاوران ترامپ چاره ای برای  مقابله با نوسانات خلق و خوی ترامپ نیافته اند. از این در می ایند و از آن در میروند.  فرمانده کل قوا، از یک سو  نیروهای نظامی کشور را به مرز مکزیک می فرستد، در کنفرانس های مطبوعاتی خود به روزنامه نگاران بد و بیراه می گوید، از سوی دیگر خود با دشمن دیرین،  کیم یونگ اون، رهبر جمهووری دموکراتیک کره دیدار می کند.    

با اخراج جان کلی، فرمانده ستاد و استعفای  جیمز ماتیس، وزیر دفاع ، دو تن از قابل اطمینان ترین نماندگان هیئت حاکمه سیاسی، کابینه ترامپ را ترک کرده اند.

گرچه ، احتمالا، اکثر مردم امریکا از ترامپ نفرت دارند، ولی طبق نظرخواهی ها 40 در صد از مردم هوادار او هستند، رقمی که در قیاس با همقطاران پیشین او، رقمی است ثابت.

معلوم نیست که بالاخره کار به کجا خواهد کشید. اگر رسانه های لیبرال را دنبال کنیم، که امروز دیگر با برخوردی خصمانه با ترامپ روبرو می شوند، می توان به این نتیجه رسید که رئیس جمهور امریکا، به دلیل مناسباتی که ادعا می شود ، با روسیه دارد، بزودی به اتهام خیانت به کشور دستگیر خواهد شد.

این اپوزیسیون باصطلاح » میانه رو» که خود را با علامت » مقاومت» تزیین می کند، از این منزجر است که ترامپ نقاب امریکایِ دمکراتِ بردبار را از چهره برداشته است.

آنها امیدوار به  بازگشت به » کسب و کار طبق معمول» »Business as usual« هستند، بازگشت به دولتی که بتوانند آن را از خود بدانند. به همین دلیل، آنها توجه خود را بر روی توطئه  بین برج ترامپ و مسکو متمرکز ساخته اند.

نتیجه جانبی آن این می شود که لیبرال های چپ به طور فزاینده ای در زبان خود واژگان ضد کمونیستی و روس هراسی  را بکار می برند. این بخش از مخالفان سخت گرفتار این توهم هستند که «کا.گ. ب» در کاخ سفید نفوذ کرده است.  از این رو  از مسائل روزمره مردم و نیاز های آنان دور افتاده اند.

نارضایتی عمومی از سیاست های Trump در انتخابات میان دوره ای نوامبر آشکارگشت، که به سود دموکرات ها تمام شد.

از ماه ژانویه که مجلس نمایندگان به دست دموکرات ها خواهد افتاد ترامپ با مجلسی دیگر سر و کار خواهد داشت.

نمایندگان دموکراتی که در این انتخابات انتخاب شدند، در ماه دسامبر با پرزیدنت ترامپ مذاکره کردند.

پیشنهاد آنها این بود که بخشی از بودجه ایجاد دیوار مرزی با مکزیک را تامین کنند، مشروط بر این که   ترامپ بودجه لازم  برای انجام پروژه های مربوط به زیر ساخت را در اختیار بگذارد.

هدف آنها این است که فعلا تا 2020 را بگذرانند تا در انتخابات آن سال باچهره ای نو و کاریزماتیک مانند  Beto O’Rourke انتخابات را ببرند..

آنچه از نظر آنها دور می ماند این است که : پیروزی ترامپ در دوسال پیش با اکثریتی قلیل خود نشان آن بود که دیگر  »Business as usual« ممکن و کار آمد نیست.

ایالات متحده سال آینده کشوری خواهد بود که دولت آن باید اعتراف کند که 40 میلیون نفر از مردم آن زیرخط فقر زندگی می کنند

دهها سال است که تحرک اجتماعی در امریکا تقریبا ناممکن بوده است و بدهی خصوصی پیوسته رکورد های تازه ای بر جای می نهد.

این نابرابری  که هر دو حزب  بزرگ  آن را حمایت می کنند موجب گسترش خشونت در جامعه می گردد و روی کار آمدن چهره هائی چون ترامپ را ممکن می سازد.  رفتن او از صحنه  سودی ببار نخواهد آورد. پیش بینی های دراز مدت سخت تیره اند.

پس از » کودتا»ی ترامپ در حزب جمهوریخواه دموکرات ها پیوسته خود را بعنوان شرکای قابل اعتماد تری برای سرمایه عرضه می کنند.

اما کمپین انتخابات ریاست جمهوری برنارد ساندرز در سال 2016 فضائی برای مواضعی رادیکالتر در صفوف حزب دموکرات  ایجاد کرد.

حضور سیاستمداران تازۀ چپ مانند خانم آلکساندریا اوکازیو کورتز و خانم یولیا سالازار خود نشان آنست که در یک بحران سیاسی امکان پیدایش الترناتیو سوسیالیستی نیز هست – گرچه احتمالا نه در آن حد  که  چپ های امریکا که خود چندان فراوان نیستند، انتظارش را دارند.

https://www.jungewelt.de/artikel/346353.usa-nicht-mal-lippenbekenntnisse.html

https://t.me/siteaayandema