بایگانی‌های دسته: status

نامه خامنه ای به پوتین با تاکید بر پیوند با روسیه و چین

نامه خامنه ای به پوتین

با تاکید بر پیوند با روسیه و چین

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4,693,292

ترجمه

1235

از زمان توافق هسته ای با ایران بدلیل خروج یک جانبه ایالات متحده آمریکا از قرارداد برجام  جهت گیری سیاست داخلی و خارجی ایران نسبت به اوراسیا شدت گرفت. اکنون با نامه خامنه ای به پوتین ، این سیاست آثار خود را در استراتژی ایران نشان می دهد. رئیس دومای دولتی روسیه ویاچسلاو وولودین در تاریخ 8 فوریه با رئیس مجلس ایران محمد باقر قالیباف در مسکو دیدار کرد.

در حالی که بازگشت ایالات متحده به توافق هسته ای (JCPOA) به عنوان یک احتمال مورد توجه رسانه های غربی قرار گرفته است ، به ویژه پس از تحویل رسمی مسئولیت ریاست جمهوری  به جو بایدن، رئیس جمهور جدید آمریکا،   ایران به شرکای استراتژیک خود، روسیه و چین اطمینان داد که این کشور مسیر خود را در عرصه  سیاست خارجی در جهت شرق ادامه خواهد داد و هرگونه مذاکرۀ آتی   ایران در مورد توافق هسته ای نمی تواند بر روند جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی آن تأثیر بگذارد. رئیس پارلمان ایران اخیراً برای رساندن نامه علی خامنه ای به پوتین با مضمون تقویت همکاری استراتژیک دو کشور به مسکو سفر کرد. با این حال ، از آنجا که این پیام مطلقا در چهارچوب سیاست رسانه های غربی نمی گنجید، توجه خاصی برای منعکس ساختن آن صورت نگرفت.

روسیه ، چین و ایران به منظور نجات توافق هسته ای بین المللی که  ایالات متحده در سال 2018 به صورت یک جانبه و بدون دلیل از آن خارج شد، بارها و بارها از ایالات متحده خواستار بازگشت به قرارداد شدند. از طرف دیگر، قدرت های غربی اکنون خواستار آن هستند که نخست ایران اقدامات اخیر خود را که با توافق های هسته ای مغایرت دارند   متوقف سازد – در غیر این صورت تحریم های سختگیرانه آمریکا علیه تهران لغو نخواهد شد.

قدرتهای غربی در یک کارزار رسانه ای تازه ، بار دیگر هشدار دادند که ایران فقط چند هفته با ساخت بمب اتمی فاصله دارد ، البته  مانند همیشه بدون ارائه  هیج مدرکی برای  اثبات این مدعا. با این حال ، این دعوی چیز جدیدی نیست، زیرا از منظر کارتل های رسانه ای غربی ایران،  حد اقل از سال 2012 «نزدیک به تکمیل بمب های اتمی» بوده است. غرب اساساً می خواهد یک کارزار اطلاعاتی جدید علیه ایران آغاز کند ، تا از یک سو متحدین تهران در اوراسیا را وادار به تجدید نظر در موضع خود در مورد برجام سازد و از سوی دیگر نیروهای غربگرا در ایران را  برانگیزد تا  برای تغییر مسیر   سیاست خارجی ایران در قبال غرب پافشاری کنند.

در چنین  موقع حساسی ، رهبر ایران نامه ای به پوتین نوشت تا به شریک بزرگ خود در اوراسیا اطمینان دهد که ایران کماکان  به استراتژی خود مبنی بر  تقویت جهت گیری  به سمت شرق ادامه خواهد داد. در گذشته، روسیه و چین چندین بار از نوسان های سیاسی ایران در عرصه سیاست خارجی خود شکایت کرده بودند، وقتی که حزب دموکرات بار دیگر وارد کاخ سفید شد،  نیروهای طرفدار غرب در ایران، دوباره اختیار بیشتری برای تفسیر سیاست خارجی ایران پیدا کردند.

گفته می شود که رهبر سیاسی- مذهبی ایران  در نامه خود  به رئیس جمهور روسیه از ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه برای «موضع عادلانه» وی در مورد برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)تشکر کرده است ، به ویژه از زمانی که آمریکا به طور یکجانبه این «توافق هسته ای» را ترک کرد.

در زمان ملاقات رئیس پارلمان ایران و رئیس دومای دولتی در تاریخ 8 فوریه ، جزئیات بیشتری درباره محتوای کامل نامه ارائه نشد.گرچه اخیراً، حسین امیرعبداللهیان ، معاون وزیر امور خارجه و مشاور قالیباف رئیس پارلمان ایران، در مورد جزئیات آخرین پیام خامنه ای به رئیس جمهور روسیه که  گزارش آن  در تاریخ 11 فوریه در وبسایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی منتشر شد، به نکاتی از  محتوای این  نامه اشاره کرد.

گفته می شود  خامنه ای در نامه خود تأکید کرده است که قرن بیست و یکم «بدون شک» قرن آسیا است. امیرعبداللهیان در  گزارش خود  در باره  پیام خامنه ای به پوتین گفت: ایران در سیاست خارجی خود می خواهد شرق را به غرب و کشورهای همسایه خود را به کشورهای دوردست ترجیح دهد تا منافع ملی خود را حفظ کند.

هر تصمیمی در کاخ سفید  گرفته شود به هیچ وجه چشم انداز جمهوری اسلامی را در حفظ ، تقویت و گسترش روابط استراتژیک تهران با مسکو و پکن و چشم انداز بلند مدت جمهوری اسلامی در مورد آسیا  به عنوان بازیگر اصلی قرن حاضر را تغییر نخواهد داد. به گفته امیرعبداللهیان ، این هسته اصلی پیام خامنه ای به پوتین بوده است.

این نامه روشن می کند که سرنوشت توافق هسته ای 2015 نمی تواند بر اهداف استراتژیک و ژئو پلتیک آیران  تأثیر بگذارد.

رسانه های ایرانی اخیراً گزارشی از انعقاد قرارداد قریب الوقوع استراتژیک 25 ساله بین ایران و چین خبر داده اند. ایران و چین سالها در تلاش بوده اند تا یک توافق نامه همکاری 25 ساله برای تجارت و نظامی آماده امضا کنند. اخیرا رسانه های ایرانی گزارشی از انعقاد قرارداد قریب الوقوع 25 ساله استراتژیک بین ایران و چین منتشر کرده اند. ایران و چین سالها در تلاش بوده اند تا یک توافق نامه همکاری 25 ساله  تجاری و نظامی آماده امضا کنند.

پیش از این خطوط اصلی توافقنامه منتشر شده بود که طبق آن چین قصد دارد 400 میلیارد دلار در زیرساخت های ایران سرمایه گذاری کند. بعنوان مثال در توسعه راه ها ، راه آهن ، بنادر ، گردشگری ، صنعت نفت و گاز و سایر پروژه ها. علی خامنه ای رضایت خود را از این توافق استراتژیک در ژانویه 2016 در دیدار با رئیس جمهور چین «شی» در تهران اعلام کرد. در صورت امضای توافقنامه استراتژیک بین ایران و چین، تأثیرات تحریم های یکجانبه غرب بر سیاست و اقتصاد ایران تا حد زیادی خنثی می شود.

هر سه کشور خواستار چشم اندازی نو برای جهان هستند که در آن  نظم جدید جهانی غیر از  نظم تک قطبی جهان باشد که مانند امروز  تحت رهبری ایالات متحده آمریکا باشد. آنها دیگر نمی خواهند تسلیم نظم تحت سلطه غرب باشند، بلکه می خواهند منافع مشروع خود را در چارچوب روابط چند جانبه بیان کنند.

اززمانی  که توافق نامه هسته ای چندجانبه با ایران با خروج یک جانبه ایالات متحده آمریکا روبرو شد، جهت گیری سیاست داخلی و خارجی ایران نسبت به اوراسیا سرعت گرفت. با پیام خامنه ای برای پوتین، این سیاست در حال تبدیل شدن به یک استراتژی ایرانی است که می تواند اساساً توازن قدرت جدیدی در آسیا ایجاد کند.

https://de.rt.com/meinung/113213-post-amerika-ara-strategische-botschaft/

شلیک اخطار مسکو اتحادیه اروپا را هدف گرفت!

شلیک اخطار مسکو

اتحادیه اروپا را هدف گرفت!

 

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4,688,487

ترجمه

1234

یک  سخنگوی  کمیسیون  اتحادیه اروپا  در آغاز هفته گذشته اظهار داشت: «مناسبات سیاسی بین اتحادیه اروپا و روسیه به یک «حد اقل تاریخی» رسیده است.»

 گرچه این ارزیابی درست است، اما در عین حال در بهترین حالت نیمی از واقعیت را توصیف می کند. ژوزپ بورل، نماینده اتحادیه اروپا برای رسیدگی به امور سیاست خارجی اتحادیه، در پایان هفته گذشته بمنظورکسب آگاهی از گزینه هایی که میتواند زمینه ای برای  همکاری های آینده باشد به مسکو رفت . بویژه دولت آلمان علاقامند به این تحقیق بود زیرا برغم همه درگیری ها به حل برخی از مسائل   نظیر» نورد استریم 2 »  و  لیبی به همکاری با روسیه نیاز دارد.

 از این رو  برغم  حملات کشورهای بالتیک و بویژه  لهستان به این سفر و حمایت المان از سفر بورل به مسکو، پس ازمداکرات، رفتار لاوروف با بورل در برابر عموم تحقیر آمیز بود. افزون بر این مسکو سه دیپلمات از سه کشور غربی را نیز از روسیه اخراج کرد. روز دوشنبه پارلمان اروپا در باره این رویداد به اظهار نظرهای خشم آگین پرداخت. 

واقعیت این است که مناسبات بین بروکسل و مسکو هیچگاه تا این اندازه سخت و سرد نبوده است و این کاهش مناسبات به «حداقل تاریخی» یک پدیده ذهنی نیست، بلکه بر عکس، رویدادهای آخر هفته گذشته آغاز مرحله جدیدی در مناسبات مسکو و بروکسل است .

تا کنون چنین بود که اتحادیه اروپا – مانند غرب به طور کلی – همیشه به روسیه حمله می کرد، گاهی به دلیل سوریه، گاهی به دلیل لیبی، گاهی به دلیل ناوالنی، ولی در واقع  علت هیچ نقشی نداشت، تا این که این بار مسکو  دست به مقاومت فعال زد: درست در زمان دیدار بورل، وزارت امور خارجه روسیه  ویدئویی را منتشر کرد که در آن خشونت وحشیانه پلیس در غرب ثبت شده است. لاوروف همچنین به تحریم های مستانه بعنوان «ابزاری از گذشته استعماری» غرب حمله کرد و با اخراج دیپلمات ها نیز به روشنی نشان داد که مسکو دیگر دخالت مستقیم در امور داخلی خود را تحمل نخواهد کرد. بعبارت دیگر همکاری گزینشی، همانطور که بورل با لاوروف گفتگو کرد، تنها به شرط تحقق حداقل استانداردها – بیش از همه، با احترام به حاکمیت روسیه وجود خواهد داشت.

عکس العمل هشدار دهنده لاوروف شبیه همان عکس العمل ولادیمیر پوتین است که در اوایل سال 2007 در کنفرانس امنیتی مونیخ اعلام کرد که اگر غرب برخلاف منافع روسیه و  حق حاکمیت آن  به «انقلاب های رنگی» و جنگ علیه قوانین بین المللی ادامه دهد (یوگسلاوی ، عراق) مسکو می داند چگونه از خود دفاع کند. این مسئله در غرب جدی گرفته نمی شد تا اینکه روسیه بعد از کودتا در اوکراین کریمه را جذب کرد.

عکس العمل هشدار دهنده لاوروف شبیه همان عکس العمل ولادیمیر پوتین است که در اوایل سال 2007 در کنفرانس امنیتی اعلام کرد که اگر غرب حق حاکمیت روسیه را نادیده بگیرد و به «انقلاب های رنگی»  و جنگ علیه قوانین بین المللی ادامه دهد (یوگسلاوی ، عراق) مسکو می داند چگونه از خود دفاع کند .

پس از آن داد و فریاد بزرگی بر پا شد و غرب به تشدید درگیری با مسکو پرداخت. این بار نیز اتحادیه اروپا لگد بر زمین می کوبد و خواستار تشدید برخورد با مسکو است. اگر برلین و بروکسل این بار نیز تصمیم بگیرند که به دنبال مصالحه با مسکو نباشند، بلکه به دنبال تشدید درگیری باشند، می توان مطمئن بود که «پایین ترین سطح تاریخی» مناسبات با پایین بودن مطلق فرق دارد. به جای رقیبی که گاه گاهی می توان  با او  یک دست تخته نرد هم  بازی کرد ، می توان یک دشمن آشکار در همسایگی خود داشت .

https://www.jungewelt.de/artikel/396169.warnschuss-aus-moskau.html

برای جنگ اتمی با روسیه دمکرات ها وارد کاخ سفید شده اند!

برای جنگ اتمی با روسیه

دمکرات ها وارد کاخ سفید شده اند!

راشا تودی ترجمه رضا نافعی

 

آمار سایت تا کنون

4,683,796

ترجمه

 

1233

تحلیلگران آمریکایی میگویند: با حمله لهستان به کالینینگراد، غرب می تواند در جنگ روسیه و ناتو پیروز شود.

بگفته تحلیلگران آمریکایی، سرنوشت جنگ همه جانبه بین روسیه و غرب با نبردهای خونین در منطقه بالتیک (کالینینگراد) مشخص می شود. آنها در تحلیل خود،  بینشی نادر از چگونگی وقوع یک جنگ جهانی جدید را ارائه می دهند.

مجله نظامی Overt Defense در اواخر ژانویه مقاله ای منتشر کرد مبنی بر این که  در صورت درگیری روسیه با کشورهای غربی، غربی ترین استان روسیه  که  محل زندگی نیم میلیون نفر است، می تواند به صحنه نبردی سنگین تبدل شود  لازم به ذکر است که مسکو در حال استقرار دهها هزار سرباز و همچنین گردان های موشک های کوتاه برُد «اسکندر» در این منطقه  است که قادر به شلیک کلاهک های اتمی به شهرهای آلمان ، لهستان و جمهوری چک هستند. حتی  در زمان زمامداری جو بایدن نیز اروپای شرقی همچنان در معرض توجه ویژه ایالات متحده آمریکا باقی مانده است.

در سال 2018، هنگامی که روسیه میزبان جام جهانی بود، یک افسر نظارت آمریکایی در مورد توانایی های هسته ای روسیه در کالینینگراد، یکی از شهرهای میزبان مسابقات، هشدار داد  فدراسیون دانشمندان آمریکایی تعدادی عکسهای ماهواره ای منتشر کرد که به اعتقاد آن دانشمندان ظرفیت بیشتری را در پناهگاه تقویت شده ای که احتمالا میتواند محل ذخیره سازی کلاهک باشد ، نشان داده است. سخنگوی آن سازمان گفت:

«این سایتی است که ما مدتی است آن را تحت نظر گرفته ایم و در گذشته بخش های بیشتری داشته است، اما هیچ چیز تا این حد چشمگیر نیست. این اولین بار است که ما یکی از پناهگاه های هسته ای را کشف می کنیم که ظاهرا بازسازی شده است. «

طبق سناریوی موسوم به «روز رستاخیز» در  جنگی  که بالا گرفته باشد، لهستان عضو ناتو باید با سرعت پای به میدان نهد و مانع زد و خورد  هسته ای گردد   بر این اساس ، 45 هزار سرباز ارتش لهستان باید بر پادگان 50 هزار نفری کالینینگراد غلبه کنند و قبل از آن که  مدافعان روس موفق  به فشار دادن دکمه بزرگ قرمزشوند ، امکانات را تحت کنترل خود در آورند.

گرچه در عمل موانع زیادی  می تواند برای اجرای این طرح وجود داشته باشد، اما در مقاله مذکورفقط یکی از مهمترین موارد برجسته شده است.  سامانه پدافند هوایی S-400 روسیه که به عنوان یکی از پیشرفته ترین سامانه های دفاعی در جهان شناخته می شود، گویا در چنین جنگی عاملی برای تهدید هواپیماهای جنگنده ناتو  نیز محسوب می شوند. از اینرو، واشنگتن حتی تلاش کرد تا اعضای بلوک نظامی  ناتو مانند ترکیه را نیز از خرید آن از مسکو منصرف کند و حتی  ترکیه را تهدید به تحریم کرد.

  Overt Defense  می نویسد بدون داشتن حاکمیت هوایی،  دشوار میتوان تصور کرد که لهستان بتواند در یک حمله برق اسای زمینی پیروز شود.

ساکنان کالینینگراد  مدتی طولانی نمی توانند خواب  راحت داشته باشند، زیرا «بر اساس تجزیه و تحلیل   OverDefense «»  نیروی هوایی لهستان در حال کار بر روی  راه حلی برای» نیروهای دفاع هوایی با فن آوری بالا است».

در این مقاله احتمال اینکه لهستان بتواند نیروهای خود را با سرعت کافی برای یک حمله پیشگیرانه بسیج کند گرچه «خوش بینانه است، اما ممکن» توصیف می شود  نویسندگان ادعا می کنند آنچه ضروری است «سرعت عمل و  غافلگیری   است» زیرا «موقعیت نیروهای مسلح لهستان ازهمان ابتدای کار موقعیت  مناسبی نیست «.

گرچه بعید به نظر می رسد که این سناریو عرق سرد بر پیشانی ژنرال های روسی بنشاند، اما در عین حال میتوان به یک سابقه تاریخی اشاره کرد. در سال 1610 نیروهای  دولت لهستان – لیتوانی، دراوج قدرت خود که سرزمینی از لیتوانی تا اوکراین کنونی را در اختیار داشت توانست  بعنوان یکی از معدود دولت های تاریخ در یک حمله زمینی مسکو را با موفقیت اشغال کند، گرچه خود در محاصره نیروهای روسیه قرار گرفت و پس از یکسال از گرسنگی از پای در امد.

https://de.rt.com/europa/112634-analysten-russland-nato-krieg-konnte/

,از کوزه بنیاد «کارنگی»رئیس جدید CIA بیرون می آید

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4,680,760

ترجمه

1232

بنیاد کارنِگی با ادعای صلح بین المللی در سال 1910 توسط «اندرو کارنِگی» غول بزرگ فولاد بنیانگذاری شد. این بنیاد در وب سایت خود نوشت، یکی از وظایف این بنیاد » تجزیه و تحلیل دقیق نیروهای اجتماعی ، اقتصادی ، امنیتی و سیاسی و  شناسائی آنها برای سپردن مشاغل کلیدی » به آنان است. سپس آنها در گام بعدی «شبکه جهانی خود را گرد هم می آورند تا زمینه کاهش یا حل تعارضات» را فراهم سازند.

این بنیاد در عرصه استقرار  صلح و حل منازعات بین المللی چنان خوب عمل می کند که اینک قرار است مدیر آن ، ویلیام جوزف برنز، رئیس جدید «سرویس اطلاعات  خارجی ایالات متحده»   CIA   شود.  جوزف بایدن ، رئیس جمهور جدید آمریكا، روز چهارشنبه وی را به عنوان نامزد این مقام معرفی كرد.  اینک  مجلس سنا باید پیشنهاد رئیس جمهور را تصویب کند.

قبل از برنز، خانم جینا هاسپل، در راس سازمان «سیا» قرار داشت که پس از11 سپتامبر  صلاحیت خود را برای کسب این مقام در شکنجه گاه های تایلند کسب کرده بود، در زندان هائی که ایجاد آن در تایلند از ابتکارات سیا  بود. روش های متداول برای «بدست آوردن اطلاعات» در آنجا از جمله عبارت بوداز: تخته آب    Waterboarding ، مانع خواب زندانی شدن و اِعمال خشونت  های جسمی محض.

با این حال ، تمایز برنز فقط به این دلیل نیست که  مدیر اتاق فکرکارنِگی  است. او از جمله در زمان ریاست جمهوری  باراک اوباما، برنده جائزه صلح نوبل، معاون وزیرخارجه اوباما بود.

ر ئیس برنز هیلاری کلینتون بود. برنز در سال 2011 از رئیسش آموخت که چگونه میتوان  کشوری آباد  را در خون   و خاکستر  تباه ساخت وهنگامی که  «صحبت از روابط بین المللی می شود» او به عنوان معاون هیلری کلینتون در گفت وگو با مجله     The Politic میگوید :» ما در مسابقه کسب محبوبیت شرکت نداریم «. قطعا همین طور است.

این همان آژانسی است که برای شکنجه ، قتل و کودتا  مجوز دارد، آژانسی که برنز ریاست آن را    بر عهده خواهد داشت تا کارش را پیوسته با رغبت برجسته سازد.

https://www.jungewelt.de/artikel/395843.denkfabrikdirektor-des-tages-william-j-burns.html

«بایدن»، کدام سیاست جهانی را دنبال خواهد کرد؟

«بایدن»، کدام سیاست جهانی را

دنبال خواهد کرد؟

آمار سایت تا کنون

4،678،366

ترجمه

1231

جوبایدن  قبل از انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور آمریكا نیز  دعوی ایالات متحده را  مبنی بر رهبری جهانی  تایید كرد  بنظر برژینسکی ، استراتژیست آمریکایی، برای تحقق رهبری جهانی ، تسلط بر اوراسیا اجتناب ناپذیر  است . اما  سد راه ایالات متحده برای دست یافتن به مقاصدش چین و بویژه روسیه   است – به همین دلیل دولت جدید بایدن بیش از پیش اروپای شرقی را زیر نظر خواهد گرفت. سیاست خارجی  ایالات متحده  امریکا پس از جنگ جهانی دوم ، از جمله  در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما و معاونش جو بایدن، پیروی از یک سیاست خارجی هژمونیک بوده است. ایالات متحده هنوز هم همان هدفی  را دنبال می کند که زبیگنیف برژینسکی  در آنزمان تدوین کرده بود. بریژینسکی  پیش بینی کرده بود که ایالات متحده  «تنها» و حتی «آخرین» قدرت جهانی است.    

ایالات متحده همراه با رئیس جمهور جو بایدن در پی دست یافتن به آن طرح  بریژینسکی هستند که معتقد بود اوراسیا «(صفحه) شطرنجی است که در آن مبارزه برای کسب برتری جهانی در آینده ادامه خواهد یافت طبق این تصور  قدرتی که  در اوراسیا به  برتری دست یابد می تواند آن را به سراسر جهان تعمیم دهد.

بنا بر این «برای سیاست خارجی امریکا باید محرز باشد که » هیچ دولتی به تنهائی  یا با یاری دول دیگر نه   قادر به بیرون راندن ایالات متحده از اوراسیاست، و نه حتی به نقش آن بعنوان داور نهائی خدشه ای جدی  وارد تواند کرد «ایالات متحده» باید ظهور قدرت رقیب را خنثی سازد» .

جو بایدن پیش از انتخاب شدن به ریاست جمهوری اعلام کرد که می خواهد سیاست خارجی را دوباره تنظیم کند. اما با چه دیدگاه هائی؟ عنوان مقالۀ اساسی که در باره برنامه او در مجله » فارن افرز» (مارس/ آوریل 2020) منتشر شد این بود:» چرا امریکا باید دوباره رهبری کند: پاسخ این بود:» ما به عنوان یک ملت باید به جهانیان ثابت کنیم که ایالات متحده آمادگی رهبری مجدد را دارد».

بدیهی است که در آینده نیز بین دولتهای «دموکراتیک» ، یعنی دولت هائی  که سرمایه داری هستند و از اهداف ایالات متحده پیروی می کنند ، و سایر دولت هائی که در مورد منافع ملی خود نیز فکر می کنند ، تمایز وجود خواهد داشت – .

تا چه رسد به آن  دولت هائی که جرات  کنند برای  شکل گیری روابط اجتماعی راه دیگری در پیش گیرند.

او درعین حال با صراحت به روابط با متحدان ایالات متحده و بازگشت به توافقنامه آب و هوای پاریس و سازمان جهانی بهداشت اشاره کرد.

بایدن در ادامه سخنان خود به صراحت گفت که در برنامه سیاسی دولت او «نه تنها با اتکاء  قدرت نمونه واری که داریم بلکه با  نمونه های قدرتمندی که ارائه می کنیم نیز  جای ایالات متحده در صدر خواهد بود» . در این سخنان دعوی تداوم سلطه  و گسترش آن  چنان آشکار است که نمیتوان آن را نا شنیده گرفت!

البته کوشش بعمل خواهد آمد که بکار گرفتن قدرت «با دقتی بیشتر » ، «با احتیاطی بیشتر » و با چهره ای «دوستانه»  صورت گیرد –  اما روشن است که این ملاحظات در  اصل سیاست اِعمال  سلطه   تغییری  پدید نمی آورد.

بایدن گفت «ما می توانیم،  در آن واحد، هم نیرومند باشیم هم زیرک» و در ادامه سخنان خود گفت: «تفاوت زیادی است  بین استقرار گسترده و نامحدود دهها هزار نیروی جنگی آمریکایی  که باید پایان یابد  و استقرار چند صد سرباز نیروهای ویژه و توانایی های اطلاعاتی برای حمایت از شرکای محلی  ما در برابر یک دشمن مشترک. این مأموریت های کوچک از نظر نظامی ، اقتصادی و سیاسی پایدار هستند و منافع ملی را ارتقا می بخشند. «

در این زمینه همچنین قابل توجه است که بایدن ناتو را «اتحاد ارزشها» توصیف می کند. این نه تنها «قلب امنیت ملی ایالات متحده» است ، بلکه «سنگر آرمان لیبرال – دموکراتیک – اتحاد ارزشها» است. این «به مراتب ماندگارتر ، قابل اطمینان تر و کارآمدتر از مشارکتهایی است که با اجبار یا با پول ساخته شده اند.»

همچنین لازم به یادآوری است که ایالات متحده روابط خود را با همه کشورهای عضو سابق  پیمان ورشو در اروپای شرقی نه تنها در چارچوب عضویت در ناتو بلکه از طریق مشارکت های استراتژیک دو جانبه سامان میدهد.  از آنجا که بایدن می خواهد تلاش کند تا «تعریف جدیدی از مشارکت … برای جهانی که امروز با آن روبرو هستیم» ارائه دهد، ممکن است این تلاش   نشانگر آن باشد که او می خواهد هر دو ستون ، ناتو و مشارکت های دو جانبه را به هم نزدیک کند و به دنبال پیشرفت بهتر باشد.

رئیس جمهور بایدن گفت: «برای مقابله با تهاجم روسیه ، ما باید اثربخشیِ توانایی های نظامی این اتحاد را  تشدید کنیم و در عین حال توانایی آن را برای پذیرش تهدیدهای غیر سنتی مانند فساد ، اطلاعات نادرست و جرایم اینترنتی گسترش دهیم.» بزبان ساده ، این بدان معناست که: ناتو و اعضای آن  باید بیش از پیش   از   سیاست خارجی ایالات متحده پیروی کنند تا هزینه های جدی به روسیه  تحمیل کنیم و در کنار جامعه مدنی روسیه قرارگیریم ، که همیشه شجاعانه با سیستم اقتدارگرایانه  رئیس جمهور ولادمیر  پوتین مخالف بوده است  «.

آنچه برای ایالات متحده مهم است این است  كه نفوذ آمریكا در تمام جمهوری های شوروی سابق تأمین شود و این كشورها ، همراه با دولت های متعهد به پیمان ورشو سابق ، زمینه های مطمئنی برای سرمایه خارجی باشند و خود را با نظام حقوقی غرب  هماهنگ سازند.

به این ترتیب هم می توان از نیروی کار این کشور ها  بهره برداری کرد و   هم ثروت مادی و معنوی این کشورها را در اختیار گرفت و  هم   سوء استفاده از خاک این کشورها را  به عنوان پل ارتباطی، علیه روسیه و کل منطقه اوراسیا توجیه کرد!

اگر این کشورها «داوطلبانه» تن به اجرای این خواست ها ندهند ، ایالات متحده آمریكا آماده بکرسی نشاندن مقررات     Desintegration (تجزیه) است.   به این معنی که  تقسیمبندی، نظم داخلی یا منطقه ای موجود را برهم بزند و آن کشور یا منطقه را  به مناطق قومی تجزیه کند ، همانطور كه  بعنوان  مثال در مورد یوگسلاوی و اوکراین نشان داده شده است.

بنابراین چند سال آینده باید شاهد تشدید تناقضات در اروپای شرقی باشیم ، نه تنها شاهد تشدید بین کشورها ی منطقه، بلکه همچنین بدلیل تلاشی که  برای تأمین نفوذ ایالات متحده آمریکا در این منطقه صورت خواهد گرفت. زیرا داشتن هژمونی در مناسبات دو جانبه  با این کشورها برای ایالات متحده  کافی نیست ایالات متحده در پی کسب هژه مونی یا تامین تسلط خود بر کل منطقه است.    

کسانی که منطقه را کنترل می کنند از دریای بالتیک تا آن سوی دریای سیاه به مرزهای روسیه دسترسی مستقیم دارند.  اما آنها همچنین بخش عمده ای از پیوندهای اتحادیه اروپا و قدرت های آن با    روسیه  را كنترل می كنند، روسیه ای که » مخالف»  محسوب می شود و کنترل ارتباطات مهم جاده ابریشم  بین اروپا غربی و «رقیب استراتژیک»  آن چین را در اختیار دارد.

از این منظر  – اگر سیاست ناتو و حضور نظامی توافق شده دو جانبه ایالات متحده آمریکا در منطقه (به ویژه در رومانی ، لهستان ، کشورهای بالتیک و اوکراین) ادامه یابد – باید در انتظار سیاست دخالت گسترده  امریکا در امور داخلی کشورهای اروپا شرقی بود. ابزارهای «قدرت نرم» با شبکه گسترده ای از سازمان های غیر دولتی (ان. جی.او)  نیز پشتیبانی گسترده ای از سوی نهادهای ایالتی ایالات متحده دریافت خواهند کرد . «حقوق بشر» مدتهاست که یکی از ابزارهای محبوب حزب دموکرات ایالات متحده است. اظهارات ویکتوریا نولاند که به مقام رهبری در وزارت خارجه بازگشته است ، نیز در همین راستا است. به عنوان مثال ، در دولت اوباما ، او سهم ویژه ای درتسلط آمریکا به اوکراین داشته است.

اینک قرار است در وزارت خارجه مسئولیت مهمی به او داده شود. او  و وندی شرمن و آنتونی بلینکن وزیر خارجه کنونی امریکا، که در گذشته مشاور عالی معاون رئیس جمهور، جو بایدن بود ، در عرصه سیاست خارجی سه نفری را تشکیل می دهند که تداوم سیاست سلطه جویانه آمریکا   به ویژه در اروپا را تضمین می کنند و تجربه و تماس های قبلی را خود را با خود به ارمغان می آورند.

نولاند  و جو بایدن از طریق سیاستی که هر دو در جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سابق دنبال می کردند – همچنین به دلیل منافع شخصی – به رئیس جمهور جدید ایالات متحده متصل است. در این رابطه وقایع اوکراین و مولداوی و همچنین رومانی به ویژه شهرت یافته اند. منافع بایدن و کارمندانش ناشی از آشفتگی فعالیتهای شخصی ، تجاری و سیاسی به منظور دستیابی به مزایای مادی شخصی ، علاقه آنها را برای ایجاد سیاست های قبل از ترامپ و ادامه «مثمر ثمر» آنها تقویت می کند.

علاوه بر این ، طبق گزارش مطبوعات ، آنتونی بلینکن باید رابطه نزدیک با میلیاردر جورج سوروس و بنیادهای جامعه باز او ، که در تمام کشورهای اروپای شرقی نمایندگی دارند ، داشته باشد ، کادرها را برای سیاست و نهادهای اجتماعی این کشورها آماده کند و فعالیت در سیاست از طریق آنها، سرویس های اطلاعاتی ایالات متحده نیز ابزاری به ویژه مهم هستند..

بطور کلی ، بعید به نظر می رسد که سیاست های ایالات متحده در اروپای شرقی ، حتی در زمان رئیس جمهور جو بایدن ، تأثیرات مثبتی بر وضعیت این کشورها و اروپا داشته باشد. انتظار می رود که ایالات متحده به منظور حفظ موقعیت های سیاسی و نظامی خود در منطقه و استفاده از آنها در مبارزه برای حفظ برتری بین المللی ، به ساخت «دولت موازی» ادامه دهد. اهداف ایالات متحده آمریکا در برابر روسیه در اینجا یک عامل تعیین کننده است.

بی ثباتی بیشتر در داخل کشورها ، بهره برداری سیاسی ، نظامی و اقتصادی از آنها به نفع سیاست بین المللی دنبال شده توسط ایالات متحده آمریکا و همچنین گسترش بیشتر ملی گرایی و روس هراسی پیامدهای اجتناب ناپذیر این سیاست است!

بحرانهایی که ازمدتها پیش وجود داشته اند   به حیات خود ادامه خواهند داد و به دلیل تبدیل منطقه به منطقه تدارک نظامی ، باعث تشدید و افزایش خطرات استفاده از زور خواهند شد. تحولی از نوعی دیگر نیازمند یک چرخش اساسی در اهداف و سیاست های ایالات متحده است ، تحولی که  در چشم انداز نیست. تا آن زمان ، از کشورهای اروپای شرقی به عنوان مهره های ساده شطرنج در صفحه بزرگ شطرنج سو ء استفاده خواهد شد.

https://de.rt.com/meinung/112093-osteuropa-bleibt-im-visier-usa/

سود کرونا آورده به جیب کدام شرکت ها می رود؟

سود کرونا آورده

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4,675,982

ترجمه

 1230

سازمان جهانی بهداشت (WHO)  در اوایل هفته گذشته از «شکستِ اخلاقیِ فاجعه بارِ» کشورهای غربی در توزیع واکسن ضد ویروس کرونا سخن گفت  رئیس سازمان جهانی بهداشت از این واقعیت شاکی است که در49 کشور ثروتمند جهان 39 میلیون نفر واکسینه شده اند در حالی که  تعداد افراد واکسینه شده در کشورهای تنگدست اندک است. وی هشدار داد که «ملی گرایی واکسنی» نه تنها ضعیف ترین مردم جهان را به خطر می اندازد، بلکه «خود ویرانسازی»  نیز هست  و در نهایت با شیوع تازه به تازۀ بیماری واگیرِ همه گیر  در کشورهای فقیر، همه گیری را طولانی می سازد.

حتی در کشورهای مرفه مانند آلمان فدرال نیز  شرکت های داروئی هستند که تصمیم گیرنده هستند و نه سیاستمداران، انها هستند که تصمیم  می گیرند کی و چه تعداد از افراد  اصلا واکسینه بشوند  یا نشوند. خواهش و تمنا نیز تغییری در این وضع بوجود نمی آورد.  آنچه WHO به عنوان شکست توصیف می کند از قوانین بازار نئولیبرال است که از منظر پیروان آن، بازار  منطق بسیار موفق است.

کارل فون اوسیتسکی، روزنامه نگار صلحدوست آلمانی و کنشگر ضد  جنگ ، با پیشگوئی فاجعه هایی که سالهای بعد رخ داد در سال 1931 نوشت جنگ تجارتی است بهتر از صلح . من هنوز کسی را ندیده ام که بخواهد برای فرونشاندن آتش اشتیاق خود به پول، خود را فداکارانه  به دامان صلح افکنده باشد تا آن را حفظ  و تقویت کرده باشد. کما این که  ما هم  امروز اولین بار نیست که کشف می کنیم. تجزیه و تحلیل او پرده از مناسبات حاکم بر بیماری ها ، اپیدمی ها و محافظت از سلامتی انسان ها بر می دارد و انها را عریان می سازد.

گرچه فن آوری های جدید برای تولید واکسن کرونا در چندین کشور، در دانشگاه ها وموسسات تحقیقاتی، با بودجه های میلیاردی که  دولت ها پرداخته اند  توسعه یافته و به مرحله  کنونی رسیده ، اما این نتایج متعلق به کسانی نیست که قبلا با پول هائی که بعنوان مالیات در اختیار دولت ها گذاشته اند، از جمله، هزینۀ تولید همین واکسن کرونا  را نیز پرداخت کرده اند.

وقتی تقاضا برای دریافت واکسن فراگیر شد و نوید  یک تجارت بی خطر را داد ، شرکت های داروئی  وارد پروژه های تولید واکسن شدند و حق ثبت اختراع سودآور را در اختیار گرفتند. تحلیلگران بانک سرمایه گذاری آمریكا» مورگان استنلی» انتظار دارند كه شركت Pfizer و Biontech در آمریكا فقط با واكسن خود بیش از 15 میلیارد یورو فروش داشته باشند. بنا به گزارش تلویزیون آلمانی  «تاگس شاو . دِ اِ » طبق تخمین سوئری مون، دانشمند سوئیسی،  این شرکت ها طی سالهای زیادی از  واکسن بیماری همه گیر سود خواهند برد.

کوبا ، ونزوئلا و اتحادِ چپِ منطقه ای آلبا مسیر دیگری را طی می کنند. هاوانا روز جمعه اعلام کرد که امسال 100 میلیون دوز واکسن برای نیازهای خود و سایر کشورها تولید می کند ، اولویت در این تولید کسب سود نیست . کوبا همراه ونزوئلا در حال ساخت یک بانک واکسن است که نیازهای همه کشورهای ALBA در آمریکای لاتین و کارائیب را پوشش می دهد . بعداً کشورهای دیگر مناطق نیز از این مزیت بهره مند می شوند. کوبا ، ونزوئلا ، روسیه ، چین و سایر کشورهای » شرور» بار دیگر سبب کاهش  سود شرکت های فرا ملیتی می شوند.

احتمالاً کشورهای غربی که خود را «جامعه  ارزشها» می خوانند  مدت زیادی حاضر به تحمل این امر نخواهند شد.

https://www.jungewelt.de/artikel/394954.pandemie-als-geschäft.html

آشی که امریکا برای جهان بار گذاشت، حال خود باید بخورد!

آشی که امریکا برای جهان

بار گذاشت، حال خود باید بخورد!

راشاتودی ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون

4,672,516

ترجمه

1229

صحنه هایی از حمله به کنگره آمریكا یادآور رویداد  اکتبر  سال  2000در بلگراد است. این صحنه ها در اوکراین تکرار شد، حتی دو بار: در سال های 2004 و 2014 ، در گرجستان ، مولداوی ، بلاروس و چندین جمهوری آسیای میانه شوروی سابق نیز تکرار شد. در هر یک از این موارد ایالات متحده از «قدرت مردم» حمایت می کرد زیرا سازمان های غیردولتی و سفارتخانه های آمریکایی همیشه از آنچه به عنوان «انقلاب های رنگی» معروف می شد پشتیبانی می کردند.

همان اتفاق در سال 2011 با «بهار عربی» رخ داد ، که از تونس آغاز شد و سپس از طریق شمال آفریقا به خلیج فارس راه یافت. در بعضی جاها «موفق» بود و دولتهای دهها ساله را سرنگون کرد. در سایر کشورها با شکست مواجه شد  و باعث جنگ در لیبی و سوریه و خونریزی در خیابانهای بحرین شد. بحرین جائی است که یک پایگاه مهم دریایی ایالات متحده در آن قرار دارد.

ایالات متحده اخیراً انتخابات ریاست جمهوری در بلاروس ، بولیوی و ونزوئلا را غیرقانونی اعلام کرد.  در حالی که مینسک و کاراکاس موفق به  کسب پیروزی شدند –  و به همین دلیل از سوی ایالات متحده امریکا مورد تحریم قرار گرفتند ، «دموکراتها»  در لاپاز برای مدتی «موفق» بودند ، اما در نهایت در انتخابات سال گذشته شکست خوردند.

در اوایل سال 2004 ، روزنامه انگلیسی گاردین با ستایش تام و تمام  نوشت که چگونه ایالات متحده عملیاتی «عالی» برای «ایجاد دموکراسی از طریق صندوق های رای و نافرمانی مدنی» ایجاد کرده است. الگوئی از زمان بلگراد، «الگویی برای پیروزی در انتخابات دیگران.

اکنون همان رسانه های جریان اصلی – که برده وار  خط مشی وزارت امور خارجه ایالات متحده  را در محکوم کردن انتخابات در جاهای دیگر دنبال می کردند و ّبه آنها  انگ «تقلب» می زدند آن ها را  انقلاب های رنگی  می خواندند و «دموکراسی خودجوش» معرفی می کردند –   حالا که ناگهان بخشی از آمریکایی ها اعتقاد دارند  که رای آنها دزدیده شده است، دیگر این اعتراض و حمله آنها  به کاپیتول و اشغال آن را پیروزی دموکراسی و دموکراسی خود جوش نمی خوانند و چون آن را به سود خود نمی دانند نه  به آن می چسبند و نه آن را دنبال می کنند.

آنها می گویند که  نه تنها اصلا تقلبی صورت نگرفته و رای کسی به سرقت نرفته است  بلکه هیچ انتخاباتی اینقدر سالم و تمیز نبوده است. تمیز و سفید چون برف  هم اکنون باریده.   این ها حرف های کارشناسانی است که انتخابات قبلی  چهار سال  پیش را «هک شده توسط روسیه» توصیف می کردند! و حالا می گویند جو بایدن که در این مدت به سختی از زیرزمین خود خارج شده بیشترین رای را در طول تاریخ کسب کرده است. با این حال، آنچه بکلی بی اهمیت است این است که  شما این روایت رسمی درباره انتخابات ایالات متحده را باور کنید یا باور نکنید . کوته بینی حزبی به مردم اجازه نمی دهد تا به درک درستی از  اهمیت  وقایع  و عمق آنها دست یابند:- صحبت بر سر  ورشکستگی است، ورشکستگی اخلاقی و  تمام عیار هیئت حاکمه ایالات متحده امریکا مطرح است: چه در عرصه تشکیلات سیاسی چه  در عرصه  رسانه ای .

هم جمهوریخواهان و هم دمکرات ها سالهای سال با  سلاحی بنام  «انقلاب های رنگی»  به میدان آمدند  و آن را بعنوان نشان دموکراسی ستایش کردند.

شاید بهتر آن باشد که ایالات متحده امریکا بر اساس این دعوی که چون  » دموکراسی»  در دیگر کشورها ناقص است یا اصلا نیست پس باید  آنها را محکوم ساخت ، تحریم  کرد، بمباران کرد،  و رژیم حاکم در آنها را تغییر داد به پرسشی که ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در سال 2015 در سازمان ملل متحد مطرح ساخت پاسخ گویند. پوتین هنگام بررسی عواقب » بهار عربی» خطاب به ایالات متحده امریکا این پرسش را مطرح ساخت:» آیا می فهمید چه کرده  اید؟» (کاشائی (آشی) که پخته ای حالا بخورید!- م)

«Unerträglicher Anschlag auf die Demokratie»: Reaktionen auf den Sturm des Kapitols in Washington