زادگاه واقعی داعش عربستان است، نه عراق و نه سوریه

زادگاه واقعی داعش

عربستان است، نه عراق و نه سوریه

جرمان فارن پالیسی- ترجمه رضا نافعی

سلطان عربستان سعودی

آلمان شریک نزدیک عربستان سعودی به حمایت جهانی خود از سلفی ها ادامه می دهد و با این کار بی وقفه زمینه تغذیه و رشد ترور جهاد گرایان را فراهم می سازد. اتاق فکر آلمان موسوم به » بنیاد دانش و سیاست»  در موضع گیری اخیر خود این ارزیابی را تایید کرد. بنیاد مذکور «پیامد های حمایت از سلفی گرائی عربستان را » فاجعه بار» می داند. کارشناسان انگلیسی نیز همکاری با عربستان را بشدت مورد انتقاد قرارداده اند و معتقدند اگر هدف » مبارزه واقعی  »  با ترور جهاد گرایان باشد باید جلوی صدور  تعصب و تنفر را گرفت که از صادرات انبوه عربستان سعودی است.

البته در برابر این نظر همکاری بی وقفه آلمان و دیگر کشورهای اروپائی و امریکا با طایفه حکام سعودی قرار دارد: صدراعظم آلمان «مرکل» چند هفته پیش یک همکاری منظم  با نیروهای نظامی عربستان را به جریان انداخت. قرار بود در انگلستان تحقیقاتی برای شناسائی منابعی که حدس زده می شود از عربستان سعودی هزینه جهادگرایان انگلیسی را تامین می کنند صورت گیرد، ولی دولت انگلیس برای آن که مبادا عربستان خوشش نیاید جلوی  تحقیقات را گرفت. این ممانعت سه روز پیش از تازه ترین ضربه تروریستی در لندن که چند روز پیش رخ داد افشاء شد.

 بورس استخدام جهادگران

» گیدو اشتاینبرگ » که کارشناس امور خاور میانه در بنیاد دانش و سیاست است ، در پایان ماه مه، برای چندمین بار، نقشی را که عربستان سعودی برای گسترش ساختار های جهادگری در سراسر جهان ایفا می کند آشکار کرد.  اشتاین برگ می نویسد: در واقع از سال 2003که  القاعده در صدد  ساقط کردن  حکومت  عربستان سعودی بر آمد. عربستان که نیروهای سرکوبگر ماهر در اختیار دارد، به یک همکار بسیار موثر برای مبارزه با تروریسم تبدیل شد. اما عربستان با هدف مشخص خود که تبلیغ برای گسترش اسلام وهابی و سلفی در خارج است بشدت فعال است و در عین حال محیط های سلفی بهترین بازار برای استخدام جهادگران  است. در واقع اسلامی که عربستان سعودی عرضه می کند پایه و زمینه جهان بینی داعش است.  این نظر را فرید ذکریا نویسنده و روزنامه نگار امریکائی نیز تایید می کند. مثلا در زمانی که داعش خود کتاب تعلیمات دینی نداشت از کتابهای درسی در مدارس عربستان سعودی استفاده می کرد. یکی از امامان پیشین مسجد بزرگ مکه در سال گذشته تایید کرد که داعش » اصول اساسی خود ما را دنبال می کند، با این تفاوت که آنچه ما عرضه می کنیم شکل پسندیده تری دارد» . بنظر اشتاین برگ تفاوت اصلی میان آن دو در این است که داعش تعیین زمان آغاز جهاد را موکول به تشخیص حکام نمی سازند بلکه خود راسا تصمیم می گیرد.

از مدینه بسوی داعش

 اشتاین برگ با ذکر نمونه ای نشان می دهد که  چه آسان .  میتوان چهره عوض کرد  و حمایت از سلفی گرائی می تواند حامل چه پیامد های فاجعه باری  باشد. او یک مبلغ سلفی ساکن اتریش  را معرفی می کند  بنام مرصاد که از 2003 تا 2008 در  دانشگاه اسلامی مدینه » مرکز آموزش و تبلیغات وهابیت» آموزش دید. مرصاد پس از بازگشت به اتریش دست به تبلیغ آموخته های خود در سرزمین وهابیت زد. و با جدیت تمام به جانبداری از آن وهابیونی پرداخت که معتقدند دولت عربستان سعودی بدلیل همپیمانی با امریکا و نیز اجرای قوانینی که با شریعت هماهنگ نیستند کافر است و باید با آن جنگید. اشتاین برگ تصریح می کند که مرصاد از سال 2014 علننا به حمایت از «داعش» پرداخت. او از  اعتبار ویژه ای میان سلفی های اتریش و بسنی  برخوردار است ، فارغ التحصیلان  دانشگاه مدینه  در میان سلفی ها دارای  اعتبار و حیثیت خاصی هستند، و به همین دلیل مرصاد موفق شد تعداد کثیری را آماده جنگ در سوریه  و استخدام در داعش کند. نام مستعار او » ابو تجمه » است و یکی از با نفوذترین مبلغان داعش در اتریش است  .

 منافع ملی ریاض

 سیاست عربستان سعودی برای به پیش راندن  اسلام سلفی  در اروپا محدود به اعزام مبلغ نیست ، بلکه تامین هزینه های مساجد و مراکز آموزشی ویژه برای گسترش جهادگرائی را نیز در بر می گیرد. معروف ترین نمونه آن در آلمان آکادمی ملک فحد در بن بود که سالهای مدید سلول مرکزی صحنه سلفی گری بود. امروز تعداد سلفی ها  در آلمان که از میان آنها بطور منظم  ترور های جهادی  بر می خیزد، به بیش از 10 هزار نفر تخمین زده می شود. مدتی است که برلین کمی به ریاض فشار می آورد که  دست از ترغیب سلفی گرائی در آلمان بردارد. که موفقیت آن قابل تردید است . سال گذشته سازمان های اطلاعاتی آلمان BND و «سازمان حفاظت از قانون اساسی آلمان» گزارشی منتشر کردند  با این نتیجه  که  :» از منظر عربستان سعودی: تبلیغ   برای سلفی گری در عرصه جهانی کماکان   بخشی از منافع ملی و سیاست خارجی آن کشور محسوب می گردد». حتی برغم آن که قرار است آکادمی ملک فحد در تابستان سال جاری تعطیل گردد و   مدرسه وهابی در برلن نیز افتتاح نخواهد شد، بنا به تحلیل سازمان های اطلاعاتی آلمان باید دانست که عربستان دست از تبلیغات مذهبی خود برنخواهد داشت و » فعالیت های خود را در اروپا و  آلمان کماکان گسترش خواهد داد.»

امروز دیگر سخت ریشه دوانده است

 وضع در انگلستان نیز همین طور است. حدود ده سال پیش پژوهشی صورت گرفت، با این نتیجه که عربستان تنها در پی آن نیست که  درمساجد و مدارس اسلامی در انگلستان اعمال نفوذ کند. در متون درسی که در این مراکز بکار برده می شوند » نفرت» از یهودیان، مسیحیان و   دیگر» کفار» تبلیغ می شود  و توضیح داده می شود که  از» واجبات مذهبی» برای گسترش اسلام توسل به » جهاد » است که توضیح بیشتری در باره آن داده نمی شود. در برخی از کتاب های آموزشی عربستان یهودیان » مشمئز کننده» و مسیحیان » خوک» توصیف شده اند – و منبع تاریخی که عرضه می کنند نوشته های تحریک آمیز ضد سامی است.

» آدام دین» عضو پیشین سازمان جهاد گرای «المهاجرون » که امروز مدیر اجرائی بنیاد Quilliam در لندن است، و کارش روشنگری درباره سلفی گرائی و جهادگرائی است، چند روز قبل از ضربه تروریستی اخیر نوشت : مبالغه نیست اگر گفته شود که مدارس و مساجد متعددی که عربستان هزینه آن ها را تامین می کند، «کارگاه های تبلیغاتی» برای گسترش ایده ئولوژی وهابی در خیابان های انگلستان هستند. «آدام دین» می گوید اگر ما واقعا قصد مبارزه با افراط گری را داریم باید .جلوی صدور انبوه  تنفر وتعصب وهابیگری به انگلستان را بگیریم».

کنار گذاشته شد

البته دست زدن به چنین کاری بمعنی در افتادن با خانوده سلطنتی عربستان است که از نزدیک ترین همپیمانهای انگلستان و همچنین آلمان در خاورمیانه است. برای آن که بدانیم پیامد های اتحاد با قدرت وهابی چیست  نگاهی می افکنیم به یک  برنامه پژوهشی که وزارت کشور انگلستان در سال 2016 آغاز کرد. هدف این پژوهش   شناسائی منابعی بود که  از عربستان هزینه های سازمانهای جهادگرا را  تامین می کنند. حدس زده میشد و می شود که بخش مهمی از این پول ها از عربستان می آیند. روز 31 ماه مه اعلام شد که  وزارت کشور انگلستان این پژوهش را ادامه نخواهد داد  و نتایجی هم که تا کنون  بدست آمده منتشر نخواهد شد. چرا؟ دلیلی که ذکر شده این است: نتایج بدست آمده » بسیار حساس» هستند. درست سه روز بعد از آن  هفت نفر قربانی   ضربه جهاد گرایان  در لندن شدند.

 همپیان نزدیک

 دولت آلمان برغم رفتار عربستان مبنی بر حمایت از جهادگرائی و تبلیغ برای  آن از ده ها سال پیش با آن دولت همکاری می کند. در سال 2003 پس از ویران کردن عراق دولت موتلفه آلمان مرکب از دو حزب سوسیال دموکرات و سبزها  مناسبات خود را با عربستان گسترش داد و امروز هم  باز در تقویت آن کوشاست. در پایان ماه آوریل کنسرن های آلمانی ، زیمنس و SAP، در پی سفر  اخیر مرکل به ریاض ، قرار دادهای  بزرگی دریافت کردند. مرکل  با خواست دولت عربستان موافقت کرد تا آلمان به مرزبانان عربستان ، پلیس راه آهن و کارشناسان امنیت هوائی عربستان آموزش داده وکار آموزش  را گسترش دهد. افزون بر این قرار است ارتش آلمان در آینده بطور منظم به نظامیان عربستان آموزش بدهد. ریاض در دهسال گذشته از مهمترین مشتریان صنایع نظامی آلمان بوده است. بعقیده کارشناسان این ادعا که طایفه سلطنتی عربستان   اصلاحاتی را آغاز کرده    که از این پس  مانع صدور وهابی گری و جهادگرائی  به سراسر جهان خواهد شد، دعوی بی پایه ایست برای بیرون کشیدن خود از زیر فشار  منتقدان و چیزی نیست جز تبلیغات محض و بی اساس.

 آن که باید تاوان بدهد کیست؟

 تاوان این همکاری متقابل با عربستان را مردمی باید بپردازند که در مراکز رفاه اروپای غربی زندگی می کنند، همان اروپائی که جهادگرائی را در بسیاری از کشورها بویژه در افریقا و خاورمیانه تقویت می کند و   اینک راه  ورود  موج های جهاد گرایی را به دیگر کشورهای جهان حتی به اندونزی و فیلیپین نیز هموار می سازد.

 

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59613

 

 

سینه خیز نظامی ترکیه تا قطر و آبهای خلیج فارس

 

 

یونگه ولت – روسیه امروز-  ترجمه رضا نافعی

سینه خیز نظامی ترکیه

تا قطر و آبهای خلیج فارس

اندک زمانی پس از  آن که  چند کشور عربی موتلف، به رهبری کشور سلطنت استبدادی عربستان سعودی، تصمیم به محاصره اقتصادی امیر نشین قطر گرفتند، ترکیه به اقدامات آنها اعتراض کرد. اینک ترکیه تصمیم به اعزام نیروی نظامی به قطر گرفته است. با این تصمیم بیم آن میرود که  کار نبرد بر سر کسب قدرت منطقه ای بالا بگیرد.

ترکیه نیز چون بسیاری از دیگرکشورهای غربی  مناسبات خوب سیاسی واقتصادی با قطر دارد. ترکیه یک پایگاه نظامی با 80 سرباز در قطر دارد. روز چهارشنبه پارلمان ترکیه یک قرارداد دفاعی با قطر به تصویب رساند که ترکیه را مجاز به استقرار نیروی نظامی در قطر می سازد.  افزون بر این  قرار است ژاندارمری ترکیه به نیروهای امنیتی قطر آموزش نظامی بدهد.

بنا به گزارش «آنادولو» خبرگزاری ترکیه، مانور مشترک  میان ترکیه و قطر نیز پیش بینی شده است. اما تا کنون تعداد سربازان  یا زمان استقرار آنها در قطر مشخص نشده است. پیامد های ژئو پلیتیک استقرار نیروی نظامی ترکیه که به تصویب رسیده هنوز مشخص نیست. روز دوشنبه ائتلاف کشورهای اسلامی به رهبری عربستان سعودی کلیه مناسبات دیپلماتیک خود را با قطر قطع کرد. در این میان روشن شده است که ترکیه مواد غذائی به قطر خواهد فرستاد. خط هوائی » تورکیش ایرلایز» نیز هم اکنون » مواد غذائی لبنی  به قطر حمل می کند.

اتحادیه سازمانهای صادراتی ترکیه  اعلام کرد که صادر کنندگان مواد غذائی ترکیه آماده اند تا کمبود های ناشی از تحریم قطر را برطرف سازند.

نمایندگان دولت قطر به نماینده خبرگزاری رویتر گفتند که میان  دوحه، تهران و آنکارا مذاکراتی برای تامین مواد غذائی امارت قطر در جریان است.

کلیه راههای زمینی، دریائی و آبراهه ها بروی قطر بسته شده است. کشورهائی که  در محاصره قطر سهیم هستند عبارتند از کشور سلطنتی  وهابی عربستان، مصر، امارات متحده عربی و بحرین.

اتباع قطر که ساکن کشورهای مذکور هستند باید خاک آن کشورها را ترک کنند. ترکیه  بلافاصله پس از اعلام محاصره قطر جانب این امارت را گرفت . اردوغان اقدامات ایذائی علیه قطر را محکوم کرد و با اشاره  به  کودتای شکست خورده در ژوئیه 2016  اظهار داشت  که آنکارا مناسبات خود را با قطر و » تمام دوستانی که  در آن لحظات دشوار(کودتای سال گذشته) از ما حمایت کردند توسعه خواهد داد .» (اشاره به روسیه و ایران)

ترامپ رئیس جمهور امریکا، روز سه شنبه از طریق توئیتر اعلام کرد که حضو او در دربار عربستان » کاملا مقرون به صرفه بود» ، او در ریاض. از همه مهمانان رسمی حاضر خواهش کرده است  جلوی کمک به سازمانهای تروریستی اسلامی را بگیرند. همه قرائن حکایت از آن دارند  که  در واقع مخاطب او  امیر قطر بوده است.

روز بعد رئیس جمهور امریکا سخن خود را تعدیل کرد و از کشورهای ذی دخل در چالش کنونی خواست تا  از طریق مذاکرات دیپلماتیک  بحران شدید کنونی را  از طریق دیپلماسی  برطرف سازند. و آمادگی خود را برای وساطت اعلام کرد.

مقدمات قرارداد دفاعی  که اینک به تصویب پارلمان ترکیه رسیده پیش از اقدامات اخیر عربستان برای منزوی ساختن قطر ، تدارک دیده شده بود. ازجمله پایگاه نظامی ترکیه در امارت قطر  بخشی از قرارداد دفاعی است که آنکارا و دوحه  در سال 2014 به امضاء رسانیدند. تعداد سربازان  مستقر در پایگاه  می تواند تا 3هزار نفر ارتقاء یابد.

https://www.jungewelt.de/artikel/312118.achse-doha-ankara.html

2

 

عربستان سعودی بار دیگر  امارات متحده عربی، بحرین و مصر را با خود همدست کرده تا باردیگر با قطر در گیر شود. بلوک عربستان قطر را متهم به تروریسم و بی ثبات سازی منطقه می کنند. اما اگر بدقت بنگریم سیاست خارجی عربستان و همپیمان هایش نیز همانقدرمروج بی ثباتی در منطقه هستند.

اما از منظر علی اوزکوک، رداکتور «روسیه امروز» دلائل بحران دیپلماتیک کنونی در جهان عرب چیزهای دیگری هستند. او میگوید : در سال 2015 نیز مشابه همین تشنجات در مناسبات ائتلاف عربی با قطر روی داد. عربستان تا کنون چندین بار مناسبات دیپلماتیک خود را باقطر قطع کرده است. با حضور ترامپ در عربستان کشمکش های مداوم در جمع کشورهای موتلف عربی به رهبری عربستان سعودی باز بالا گرفت. اندک زمانی پس از آن دیدار سخنانی از قول امیر قطر منتشر شد که گویا قطر به ایران ، حمس، حزب الله و اسرائیل اطلاع داده است که از آنها حمایت خواهد کرد. قطر این سخنان را تکذیب کرد و  اعلام کرد که این سخنان ساختگی   کار هکر ها است. از طرفی ادعا  می شود که قطر از اسرائیل حمایت می کند و در عین حال از حماس حمایت می کند که در چالش بی وقفه با اسرائیل است. اما  واقعیت چیست؟ عربستان و ترامپ  قطر را متهم می کنند به این که خاور میانه را بی ثبات می کند. ولی واقعیت این است که قطر سرکردگی عربستان را در منطقه رد می کند و به این دلیل است که اینک مجازات می شود و منزوی می گردد. این را هم در حاشیه ذکر کنیم که بزرگترین پایگاه نظامی امریکا در منطقه در قطر است. از سال 2010 از زمان آغاز  باصطلاح بهار عربی قطر سیاستی مستقل از سیاست شورای متحده امارات عربی و عربستان در عرصه سیاست خارجی دنبال می کند. در مصر قطر به حمایت از محمد مرسی برخاست، اما عربستان و امارات عربی از کودتای ژنرال   عبدالفتاح السیسی حمایت کردند. در لیبی قطر به حمایت ازحکومت دوران گذاربرخاست، ولی عربستان و دنباله روانش امارات متحده عربی و مصر به حمایت از ژنرال بلقاسم حفتر برخاستند و او را تقویت کردند. در سوریه عربستان بهتر از قطر نیست. هر دو آنها از شورشیان مسلمانی چون احرار شام حمایت می کنند، عربستان در عرصه بین المللی از نمایندگان برجسته  القاعده حمایت می کند، مثلا از نظریه پرداز معروف النصرت که در سخنان خود پیوسته از بن لادن  و ایمان ظواهری یاد میکند. در ارتباط با ایران قطر را متهم می کنند به این که با ایران همکاری می کند. درست است قطر از یک سیاست  عملی و واقعگرایانه پیروی می کند، قطر برای فروش نفت و گاز خود به کمک ایران نیاز دارد. ولی در  امارات نیز بیش از 8 هزار موسسه ایرانی ثبت شده اند. قطر مدت های زیادی به ایران کمک کرد که تحریم ها را دور بزند. جالب توجه این است که   80 در صد مبادلات بازرگانی با ایران را در منطقه خلیج فارس  خود امارات متحده عربی اداره می کند. این اولین باراست که بحران خلیج (فارس) با حمایت ترامپ واقعا جدی می شود. افزون بر این    لابی ایست برجسته عربستان سعودی – سلمان انصاری- امیر قطر را تهدید کرده است که به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که محمد مرسی دچار شد. او در سال 2013 ساقط شد و از آن زمان  زندانی است.

بخش دوم این ترجمه را از ویدئوی علی اوزکوک پیاده کرده ام . لینک آن را همین جا مشاهده می کنید.

 

https://deutsch.rt.com/programme/der-fehlende-part/52113-machtkampf-trump-golf-saudi-katar/

افغانستان در اسارت جنگ بی پایان!

افغانستان

در اسارت جنگ بی پایان!

راشیا تودی( روسیه امروز) ترجمه رضا نافعی

خشونت های پی در پی در کانون بحران، افغاستان، کشوری که در آسیای مرکزی واقع است، مصیبت بار است: روز چهارشنبه انفجار یک تانکر فاضلاب، مملو از مواد منفجره، در کابل در نزدیکی سفارت آلمان، نزدیک به100 کشته برجای گذاشت. روز جمعه در پی سه انفجار مجزا، در مراسم خاکسپاری در کابل دست کم 7 نفر کشته  و بیش از 100 نفر مجروح شدند.  پیش از انفجار ها ، در سراسر افغانستان حملاتی رخ داد که دست کم موجب مرگ 50 نفر شده بود.

برای آن که فراموش نکنیم یادآور می شویم، افغانستان همان جائی است که پس از 11 سپتامبر 2001 ، با بوق و کرنا و سر و صدای مفصل » جنگ علیه ترور» آغاز شد. برای حفاظت از تمدن غرب باید آن کشور مورد هجوم قرار می گرفت. وظیفه اخلاقی به ما حکم می کرد، آن کشور را اشغال و آن را به «راه راست» هدایت کنیم. در نوامبر 2001، با تسخیر کابل توسط نیروی های نظامی «اتحاد شمال»، با پشتیبانی امریکا، اعلام شد که » پیروزی» حاصل شد. یک ماه بعد، در دسامبر همانسال، تونی بلر، نخست وزیر انگلستان، سقوط قندهار، آخرین دژ طالبان را تبریک گفت.

اما دو سال بعد، در 2003، پس از آنکه «هاوک» در انگلستان و نئوکان ها در امریکا که در کار جنگ با عراق سکولار بودند به دورغ ادعا کردند که عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد، طالبان در افغانستان ضربه متقابلی به نیروهای غرب وارد آوردند. از آن زمان این زد و خورد، در نشیب و فراز است، گاه بسود آن و گاه به سود آن.

قدرت های عضو ناتو، در مواقع مختلف. گاه بر تعداد نیروهای خود افزودند و گاه از آن کاستند  یا اعلام کردند که چنین قصدی دارند و بعد آن را به تعویق انداختند و ساختار نیروهای خود را تغییر دادند. طالبان که در 2001 شکست خورد امروز  بر 30 تا 50 درصد  خاک افغانستان یا مسلط است و یا مواضع مستحکمی دارد. جنگ امریکا – ناتو با » ترور» در افغانستان به یک شکست پرخرج و بزرگ انجامید.

در این جنگ بیش از 3400 نفر از نیروهای موتلفه  و بیش از 100 هزار افغانی کشته شدند. طبق محاسبات سال 2013 هزینه  این اشغال نظامی به بیش از 37 میلیارد پوند بالغ شده که برابر است با 20 هزار پوند برای هر خانواده انگلیسی. دوسال بعد Congressional Research Service گزارشی منتشر کرد که  نشان می داد طبق محاسبات این سازمان هزینه این جنگ برای امریکا  به رقم حیرت انگیز 686 میلیارد دلار بالغ گشته است.

برای چه؟ این پرسشی است که هر مالیات پرداز انگلیسی  یا امریکائی باید مطرح کند، زیرا برای تامین آن از هزینه خدمات اجتماعی کاسته شده که برای او اهمیت حیاتی دارند.

از سال 2001 به اینسو  خطر امنیتی برای مردم غیرنظامی در انگلستان  و جاهای دیگر افزایش یافته است، نمونه آن را در همین چند روز اخیر در لندن دیدیم. از سال 2001 نه تنها طالبان سرزمین وسیعی را تحت کنترل خود در آورده اند، بلکه داعش و القاعده نیز در آنجا حضور دارند. بیاد می اورید نطق جورج دابلیو بوش را که گفت «دیگر بندر امنی» برای تروریست ها وجود ندارد؟ از برکت سیاست خارجی امریکا امروز  چه فراوان شده اند این  بنادر.

مبلغان ناتو از باصطلاح ماموریت ناتو برای » آموزش- مشاوره و حمایت » بسیار دم زده اند. گفتند ما نیروهای خود را پس می کشیم و به افغانها کمک می کنیم تا خود کار را بدست گیرند. به به چه خوب. آفرین! هفته پیش در منطقه دیپلماتیک کابل که یکی از امن ترین مناطق شهر محسوب می شود آن انفجار مهیب رخ داد. قرار بود همان کسانی که ناتو به آنها آموزش داده بود امنیت آن منطقه را تامین کنند؟ اگر پاسخ مثبت است باید بگویند چگونه آموزشی به آنها داده اند؟ البته واضح است که مردم کابل خشمگین هستند. روشن است که پس از  رخداد های خشونت بار اخیر دخالت نیروهای نظامی خارجی در افغانستان افزایش خواهد یافت. هم اکنون تعداد نیروهای ائتلاف بین المللی به  13 هزار بالغ می گردد که 8400 نفر آن امریکائی هستند. این را باید بگوئیم که دونالد ترامپ در صدد است بر تعداد نیروهای امریکائی بیفزاید. ولی برای پس راندن طالبان و پرداختن به داعش به چه تعداد نیروی بیشتر نیاز هست؟  آیا دور دایره نمی دویم؟

برای منحرف کردن اذهان از شکست ناتو بارها روسیه را متهم به حمایت از طالبان کرده اند. سندی هم برای اثبات آن  ارائه نکرده اند.  اما ما این را می دانیم که امریکا از مجاهدین حمایت کرد و هنگامی که نیروهای شوروی در افغانستان بودند برای سرنگون کردن دولت چپ گرای افغانستان  طالبان را پرورش داد.  زبینگنیو برژینسکی  مشاور امنیتی پرزیدنت کارتر بود که می خواست شوروی را در خون غرقه کند. واقعیت این است : از همانوقت که  بریژینسکی تصمیم گرفت ویتنامی برای شوروی سازمان بدهد و دست به حمایت از » رزمندگان آزادیخواه» مسلمان زد، افغانستان دیگر از چنگ خشونت رهائی نیافت. در سالهای دهه 1980 امریکا تا آنجا که می توانست تلاش کرد تا نگذارد برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای افغانستان تلاشی صورت گیرد. امروز نیز چنین است. اینک این پرسش مطرح می گردد : آیا سیاست امریکا در افغانستان واقعا شکست خورده  یا این که این چالش خود خواسته و طبق نقشه است؟ یا امریکا و همپیمان هایش در حد حیرت برانگیزی احمق هستند، و یا اینکه  بازی سیاهی در جریان است؟

کتابی هست بنام :» تفرقه بیانداز  و ویران کن» نوشته » دان گلازهبروک» او در این کتاب نشان می دهد که طبق استراتژی جدید، واشنگتن اصلا خواستار جایگزین کردن یک رژیم با رژیمی دیگر نیست، بلکه خواستار آنست که کشورهائی که اهمیت استراتژیک دارند در اثر جنگ چنان ویران شوند که دیگر هیچگاه نتوانند بعنوان بازیگر مستقل قد علم کنند. اگر جنگ در افغانستان تمام شود آنوقت دولت های بعدی بی تردید بسوی روسیه یا چین خواهند رفت. ولی اگر دشمنی ها (جنگ داخلی) ادامه یابد و آن کشور برای همیشه بی ثبات بماند وابستگی نظامی افغانستان به غرب حفظ خواهد شد.پاسخ این پرسش    که چرا هر بار امریکا طالبان را تار و مار می کند آنها دوباره موفق به بازسازی خود می شوند نیز در همین استراتژی نهفته است. وقتی طالبان دوباره قوی می گردد، بازی از نو تکرار می شود . و هرگاه شانسی برای جمع کردن افراد بر سر میز مذاکره پیدا می شود امریکا  یا پهبادهای خود را به میدان می فرستد یا افرادی را که در راس قرار دارند و می توانند خواستار صلح شوند دستگیر و زندانی می کند.

اگراین  فکر بنظرتان کمی توطئه آمیز و مرموز جلوه می کند به سخنان حامد کرزای رئیس جمهور پیشین افغانستان توجه کنید که در گذشته برای مجاهدین کمک های مالی جمع آوری می کرد و با کمک امریکا بعد از عملیات آزادی پایدار در سال 2001 در راس قدرت قرار گرفت. او در سال 2014 در  سخنرانی  تودیعی خود به این واقعیت که  در افغانستان هنوز هم جنگ ادامه دارد اشاره کرد و گفت دلیل آن این است که  امریکا خواستار این تداوم است. او گفت:» امروز یک بار دیگر به شما می گویم جنگی که در افغانستان جریان  دارد جنگ ما نیست، جنگی است که به ما تحمیل شده است و ما قربانی آن هستیم» او به سخنان خود چنین ادامه داد:» یکی از دلائل آن این بود که امریکا  صلح نمی خواست چون آنها برنامه و هدف های خود را داشتند».  سخنان افشاگر کرزای که همه چیز را بر ملا کرد میبایستی در صدر اخبار جهان قرار می گرفت. اما می دانید چه اتفاقی افتاد. سخنان او هیچ جا منعکس نشد.

این دایره ایست شیطانی که نمی توانیم از آن  بیرون آئیم . برای خارج شدن از این دایره  باید به آن پرسش معروف پاسخ دهیم : «کی از آن سود می برد؟» سود آن نصیب صنایع دفاعی امریکا و همدستان آنها می گردد که جنگ ممر درآمدشان است . مردم افغانستان و قربانیان ترور از آن سود نمی برند.

https://deutsch.rt.com/meinung/51851-afghanistan-scheitern-oder-erfolg-fur-usa/

 

 

50 هزار نیروی امریکائی راهی افغانستان می شود!

50 هزار نیروی امریکائی

راهی افغانستان می شود!

راشیا تودی( روسیه امروز) ترجمه رضا نافعی

در حمله انتحاری صبح چهارشنبه- دهم خرداد – در کابل بیش از 90 نفر در منطقه  ای که اغلب سفارتخانه های خارجی در آن قرار دارند کشته و 450 نفر نیز مجروح گشتند. گفته می شود که این سنگین ترین  انفجار از زمان حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 بوده است. مقامات افغانی شبکه حقانی را مسئول انفجار دانسته اند که  هدایت آن در دست  » آی . اس. آی. سازمان اطلاعات پاکستان است .

این انفجار  باد در بادبان آن قدرت های سیاسی در امریکا افکند که خواستار  تجدید بکارگیری  قدرت گسترده نظامی در افغانستان هستند. نظر امروز پنتاگون این است که دولت اشرف غنی فقط در صورتی قادر به ادامه حیات خواهد بود که امریکا بیش از پیش  به حمایت نظامی از آن دولت روی آورد. چنین بنظر می رسد که امروز که بیش از 15 سال از حمله نیروهای ائتلاف  بین المللی به افغانستان می گذرد  طالبان نیرومند تر از همیشه است.

دونالد ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود مدعی شد که  در صورت پیروزی در انتخابات، هر چه زودتر به  چالش در افغانستان  و عراق پایان خواهد داد. اینک بنا به گزارش های رسانه های امریکا، نظامیان باز فشار می آورند که  استقرار نیروهای نظامی در افغانستان بشدت فزونی یابد. در هفته های گذشته سران ارتش و سازمانهای  اطلاعاتی گزارش هائی ارائه داده اند که طبق آن گویا برای متوقف ساختن طالبان و نجات دولت کابل امریکا باید 50 هزار  نیروی نظامی دیگر به افغانستان اعزام دارد.

بنا به گزارش بلومبرگ کمسیون اصلی شورای مقتدر امنیت ملی امریکا نقشه انجام این کار را تصویب کرده است. رئیس جمهور نیز چراغ سبز نشان داده است. طبق  تخمین سازمان های اطلاعاتی تعداد سربازان آمریکائی در افغانستان که در حال حاضر به 8400 نفر محدود است باید افزایش چشمگیر یابد. در نیمه ماه گذشته پنتاگون اعلام کرد که 5 هزار سرباز دیگر به  افغانستان اعزام خواهد شد.

بنظر شورای امنیت ملی امریکا نیروهای نظامی امریکا باید خود مستقیما کارهائی  را در دست بگیرند که انجام آن تا کنون به «پیمانکاران خارجی» سپرده شده بود. در زمان اوباما  نظامیان از استراتژی «جای پای باریک» پیروی می کردند. کار سربازان امریکائی متمرکز بود بر عملیات ویژه، کار در چند محل ویژۀ استقرار نیروها و دادن آموزش به ارتش افغانستان. اوباما با این شیوه از نیروی نظامی کمتری استفاده می کرد.

«مک ماستر» مشاور تازه ای که شورای امنیت ملی به کار گماشته شیوه دیگری در پیش گرفته است و چنین استدلال می کند که افغانستان در صورتی می تواند از چنگ طالبان به در آید که تعداد سربازان بشدت افزایش یابد. در پایان ماه مه ژنرال وینسنت استوارت رئیس سازمان اطلاعات نیروهای دفاعی امریکا گفت در حال حاضر دولت اشرف غنی و طالبان در حالت پات (بن بست) قرار دارند. بنظر او این وضعیت می تواند بسرعت از این که هست  بد تر شود. بنا بر این امریکا باید «کاری کند که  بکلی  با آنچه ما در گذشته کرده ایم متفاوت باشد «.

» جک کین» ژنرال چهار ستاره بازنشسته که فرد مورد اعتماد «مک ماستر» است به بلومبرگ گفت » افزایش اساسی» نیروها » بهترین نقشه» است و احتمال موفقیت آن خوب است». او در این رابطه  به نظر خواهی هائی اشاره کرد که گویا صورت گرفته و طبق آن 70 تا 80 درصد مردم افغانستان مخالف طالبان هستند.

در چند هفته گذشته به فرمان دونالد ترامپ قدرتمند ترین بمب غیر اتمی که امریکا در اختیار دارد بر جنوب افغانستان فروافکنده شد. دولت او در نظر دارد بودجه تسلیحاتی را بشدت افزایش دهد و کلیه نیروها را بیش از پیش مسلح سازد. انفجار خودرو بمب گذاری شدۀ روز چهارشنبه در پایتخت افغانستان سبب شد تا بحث در باره تغییر اساسی سیاست امریکا در افغانستان شتاب گیرد.

 

https://deutsch.rt.com/asien/51735-50000-truppen-nach-afghanistan-prasident/

ظهور داعشی ها در فیلیپین پس از مناسبات تازه این کشور با روسیه

ظهور داعشی ها در فیلیپین

پس از مناسبات تازه این کشور با روسیه

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

چرا داعشی ها یکباره یاد فیلیپین افتادند؟ در رابطه با این سئوال به خبر زیر توجه کنید تا بیشتر آشکار شود سرنخ داعش به کجا بند است:

پرزیدنت دوترته، رئیس جمهور فیلیپین، به دلیل زد و خورد های تروریستی با داعش، سفر خود به مسکو را نیمه کار گذاشت و پس از مشاوره با پرزیدنت پوتین به فیلیپین بازگشت.

روسیه و فیلیپین بیش از ده قرارداد مشترک منعقد ساختند. در آینده، هر دو کشور در عرصه های دفاعی و نظامی با یکدیگر همکاری خواهند کرد. سرگئی لاوروف، وزیرخارجه روسیه، در حضور الن پتر کایتانو، همتای فیلیپینی خود، گفت: »  قرارداد ها و مقاوله نامه ها متضمن همکاری های دفاعی و  همکاری در عرصه های انرژی هسته ای، بازرگانی، سرمایه گذاری، صنایع، ترابری،فرهنگ و هنر هستند.»

وزرای خارجه دو کشور در رابطه با همین موضوعات سخن از » گسترش همکاری» برای مبارزه با تهدیدات بین المللی مانند تروریسم بین المللی، خرید و فروش مواد مخدر، تبهکاریهای اینترنتی و دزدی دریائی گفتند.

پس از گفتگوی مستقیم میان دوترته و پرزیدنت پوتین، رئیس جمهور فیلیپین به وزرای خود ماموریت داد تا با روسیه چند قرار داد مهم منعقد سازند. پس از آن دوترته بسوی مانیل پرواز کرد. پس از حمله تروریست های اسلامی  به شهر مراوی در جنوب فیلیپین رئیس  جمهور  در آن شهر اعلام حکومت نظامی کرد .

https://deutsch.rt.com/asien/51295-nach-us-sanktionen-philippinen-beschliessen/

 

داعشی ها با کدام فرمان ناگهان از فیلیپین سر در آوردند؟

داعشی ها با کدام فرمان

ناگهان از فیلیپین سر در آوردند؟

راشا تودی – ترجمه رضا نافعی

 

کلیسائی که در مراوی به فرمان داعش به آتش کشیده شد

طبق اطلاعات رسمی در حمله جهاد گرایان «جماعت مواتی» که وفاداری خود را به  داعش در عراق و سوریه اعلام کرده به شهری در جنوب فیلیپین 27 نفر به قتل رسیده اند. این گروه که تحت رهبری » عبدالله مواتی» قرار دارد روز سه شنبه گذشته حمله غافلگیرانه خود را به شهر » مراوی» در جنوب فیلیپین آغاز کرد.

افزون بر این «رستیتوتو پادیلا» سخنگوی نظامی نیروهای نظامی فیلیپین یادآور شد که روز سه شنبه در زد و خورد با داعش 11 سرباز و 4 نفر از اعضای پلیس کشته شده اند. در مقابل 61 نفر از افراد جماعت مواتی نیز از پای در آمده اند. به این ترتیب روی هم رفته تلفات در مراوی  به بیش از 100 نفر بالغ گشته است.

پادیلا سخنگوی نیروی نظامی فیلیپین اطمینان داد که داعشی ها در طول زد و خورد ها بیشتر تضعیف شده اند معهذا هنوز هم تهدیدی برای مردم بشمار می روند. او گفت:» بنظر ما آنها با کمبود مهمات و مواد غذائی روبرو هستند و امروز در قیاس با روزهای پیشین از مقاوت آنها در  مراوی کاسته شده  است.»

«راشیا تودی» در گفتگو  با » پاول ویچیک» اسلام شناس لهستانی که  در پایگاه تخصصی اینترنتی «پولسکا 24» فعالیت می کند، خواستارارزیابی  او از رویدادهای فیلیپین شد.  بنظر او وضعیت پیچیده تر از آن است که سخنگوی ارتش فیلیپین وانمود می کند:  «چنین بنظر می رسد که زد و خورد وارد هفته دوم شده است. نظامیان می کوشند تا مجاهدان را از منطقه » لانانو»  در مراوی بیرون برانند. این کاریست دشوار زیرا حضور تک تیراندازان پنهان در گوشه و کنار از یک سو و بیم از بالا رفتن تعداد تلفات میان مردم، از سوی دیگر، ارتش را از حمله به آنان باز می دارد.»

بنظر تحلیلگر لهستانی  گرچه شهر مراوی به این زودی ها بدست مجاهدین نخواهد افتاد  ولی زد و خوردها مدت درازی ادامه خواهند یافت. به گفته «ویچک» داعش 20 تن مسیحی را کشته است. گرچه جماعت مواتی امروز قادر به تسخیر شهر نیست اما به هدف اصلی خود دست یافته  و موفق به آزاد ساختن چند صد تن از زندانیان مسلمان از زندان و به غنیمت گرفتن مقادیر معتنابهی سلاح و مهمات شده است. از آن مهم تر این که داعش توانسته است نشان دهد که قادر است ضرباتی حساس  به  فیلیپین وارد آورد.

بنا به گفته سخنگوی ارتش ، نیروهای نظامی همزمان با  دیگر  عملیات نظامی  124 نفر از  افراد غیر نظامی  را که به اسارت داعش در آمده بودند آزاد ساخته است.

پس از حمله  گروه  داعش به  شهر مراوی، پرزیدنت » رودریگو دوترته » رئیس جمهور فیلیپین، در جنوب این کشور حکومت نظامی اعلام کرد. اکثر ساکنان مسلمان این شهر که به 200 هزارنفر بالغ می گردد تا کنون از این شهر گریخته اند. تخمین زده می شود که افراد داعش  2 هزار تن از ساکنان شهر را به اسارت گرفته اند. نیروی نظامی  در روزهای گذشته بر عملیات نیروی هوائی در بخشی از شهر مراوی افزوده  و نیروی زمینی نیز در کار جنگ های خیابانی با نیروهای داعش  است.

بنا به اظهارات مقامات فیلیپین در باره ساختار جماعت مواتی ، این گروه یک سازمان محلی تروریستی بیش نیست که تعداد کثیری از اعضای آنها از   مالزی، اندونزی و » دیگر ملیت ها» به  آنان پیوسته اند.

جماعت مواتی و دیگر اعضای داعش در هفته گذشته یک  خود رو زره پوش ارتش را منهدم کردند.

بنا به اظهارات » روسلان تارد» از پایگاه اینترنتی De Re Militari  : جماعت مواتی  که خود را دولت اسلامی در لانائو  نیز می نامد در سال 2013 ایجاد شد . این یکی از گروههای عدیده ایست  که به داعش پیوسته اند. داعش عملیات شورشیان محلی و اسلامگرایانی را که به آن  پیوسته اند   هدایت و هماهنگ می سازد. افزون بر این از جمله دیگر گروه هائی که  به داعش پیوسته   » جبهه آزادیبخش مورو» و » جماعت توحید و جهاد » است که در گذشته به القاعده تعلق داشته است.

 به احتمال زیاد در پس گروه جهادگرایان که خوب سازمان یافته اند سازمان با تجربه ابوسیاف  قرار دارد که در جنوب فیلیپین فعال است. تحلیل » تارد » برای راشیا تودی چنین است : طبق اطلاعاتی که در دست است رهبر مجاهدان مراوی «ایسیلون هاپیلون» است . امریکا نام او را در لیست رهبران تروریست ثبت کرده است. هاپیلون  رهبر ابوسیاف بود. او  در آوریل 2016 سوگند وفاداری به داعش یاد کرد و پس از آن امیر فیلیپین شد.»

دینامیسم فوق العاده در جنوب فیلیپین ریشه های تاریخی دارد. نام جماعت مواتی    متخذ از نام دو رهبر  عبدالله و عمر مواتی  است. این دو از قبیله  جنگجوی » مارانو» هستند که در » لانانو دل سور » مستقر است. » تارد» بر گفته های خود چنین می افزاید: ما با ملغمه ای از جنبش جهانی جهادگرائی و یک قیام محلی علیه دولت فیلیپین سر و کار داریم. داعش می کوشد تا بر چالش های محلی و فعالیت های شورشیان مسلط گردد تا شعبه فعالی در آسیای شرق برپاسازد. جالب آنست که  داعش پس از رویدادهای مراوی  کانال های متعددی در تلگرام برای پیروان خود در ایجاد کرده است.»

پرزیدنت » دوترته» در هفته گذشته اعلام کرد که  منهدم ساختن جماعت مواتی  و بازگرداندن آرامش به منطقه را وظیفه عاجل خود می داند . او گفت : اگر قادر به براندختن آنها نشوم  از کار کناره خواهم گرفت. اگر من فاقد     کفایت و توان  ضروری برای بازگرداندن نظم باشم کناره خواهم گرفت و کار را بدست دیگری خواهم سپرد.

 

https://deutsch.rt.com/asien/51381-rt-exklusiv-100-tote-is-philippinen-duterte/

 

 

«برزینسکی» طراح جنگ، جنایت و حکومت در گذشت!

«برزینسکی» طراح جنگ،

جنایت و حکومت در گذشت!

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

روز جمعه .زیبیگنیو بریژینسکی تحلیلگر استراتژیک کاخ سفید در سن 89 سالگی در بیمارستانی در ویرجینیا در گذشت. معمولا کسانی را که در عرصه سیاست خارجی فعال هستند به دو گروه تقسیم می کنند: کبوتران و بازها. نیویورک تایمز او را  بارز ترین نمونه بازگونه در میان نظریه پردازان  استراتژی نامیده است. گرچه بریژینسکی یک نظریه پرداز محض نبود. او بعنوان استراتژیست در بسیاری از دولت های حاکم در امریکا عضو شورای بسیار مهم امنیت ملی بود. آخرین نوشته  او  در 20 فوریه گذشته منتشر شد،  که حاوی توصیه هائی چند برای سیاست خارجی امریکا بود.

او در این متن از نظریه معروف «مکتب واقع گرائی» در سیاست خارجی امریکا یاد می کند: «جهان نیازمند یک رهبری نیرومند است  تا در هرج و مرج غوطه ور نشود. برغم تمام انتقاداتی که به دونالد ترامپ می شود امریکا باید یک پارچه از او حمایت کند. در کانون استراتژی او برای سیاست خارجی  باید سه قدرت بزرگ نظامی ، روسیه، چین و امریکا قرار داشته باشند. »

«امریکا  باید این خطر را نیز در نظر داشته باشد که ممکن است چین و روسیه متحد استراتژیک یکدیگر شوند. از این رو ایالات متحده امریکا باید توجه داشته باشد که رفتارش با چین چنان نباشد که گوئی چین تحت فرمان امریکاست. چنین رفتاری تقریبا بالاجبار سبب نزدیک تر شدن چین و روسیه خواهد شد.»

 در نگاه نخست ممکن است این تصور به ذهن آید که بریژینسکی هنوز هم جهان را با عینک دولت های نیکسون، کارتر و ریگان می نگرد، و او هنوز در قرن بیستم مانده است. اما واقعیت این است که   تصمیمات او  در آن زمان هنوز هم اثربخشند. هنگامی که او در اواخر دهه هفتاد مشاور امنیتی جیمی کارتر در شورای امنیت ملی امریکا  بود نیروی نظامی شوروی وارد افغانستان شد.

امریکا همراه با پاکستان و عربستان سعودی «عملیات طوفان» را آغاز کردند. با صرف میلیاردها دلار مجاهدین را مجهز ساختند تا با ارتش شوروی در افتند و سرانجام آن را  به عقب نشینی مجبور سازند. خارجیانی را که عربستان آن روز به میدان آورد هنوز جهان را بخود مشغول می دارند. سیاست خارجی امریکا با تعمیم همین شیوه در جهان همه جا ارتش های مزدوری برای مبارزه با کمونیسم بوجود آورد.

» کنترا ها» در نیکاراگوئه، شبه نظامیان کلمبیائی، » اونیتا » در جنوب افریقا:

هر جا که  قرار بود جلوی شورشیان و نبردهای آزادیبخشی که می خواستند خود را از چنگال استعمار آزاد سازند گرفته شود فورا مزدورانی  بی پروا،  کارفرما را می یافتند. هیچ دیکتاتوری آنقدر پلید نبود که  سیاست خارجی امریکا دست رد به سینه او بزند. همه  این   جنگ های کثیف مهر و نشان هنری کیسینجر وزیر خارجه امریکا و بریژینسکی را برپیشانی داشتند.

در همین زمان غرب گفتمان حقوق بشر را در برابر شوروی مطرح ساخت که تا امروز مارک بازرگانی غرب مانده است. گرچه هیچ جرم و جنایتی از منظر این سیاست خارجی مطرود نبود اما بادقت تمام می کوشیدند تا این جنایات به نیابت از امریکا  بدست شرکائی صورت گیرد که امریکا همیشه بتواند به اسانی منکر ارتباط خود با آنها گردد.

کیسینجر و بریژینسکی متولد امریکا نیستند، بریژینسکی متولد لهستان بود و کیسینجر در  آلمان به دنیا آمده بود. نفر سومی که باید به آن دو افزود جوروج سوروس است. اگر به زندگینامه بریژینسکی نظر افکنیم او اسما عضو حزب دموکرات است. او مخالف نابرابری بیش از حد بود، او هشدار می داد که حریص نباید بود و یکی از معدود کارشناسان سیاست خارجی بود که مخالف اشغال  عراق در سال 2003  بود.

این نوع استدلال ها همیشه  یک هسته واقع بینانه داشتند. نکات مورد انتقاد، ازمنظر و معیارهای بریژینسکی غلط نبودند، مثلا به این دلیل نبود که  اقدامات مورد انتقاد او اقداماتی خلاف اخلاق بودند ، بلکه از این رو که  برای یک استراتژی جامع ، برای رسیدن به اهداف بزرگ، که  توسل به هر وسیله ممکن برای تامین تسلط امریکا بر جهان را مجاز می داند، نامناسب بودند .

به همین دلیل  برغم آن که صریحا خصومت خود را با کمونیسم اعلام می کرد، در سالهای دهه هفتاد حاضر به مذاکره  با جمهوری خلق چین بود. این آمادگی بدلیل علاقه به نظام حاکم بر چین نبود . او  در زمان ریاست جمهوری کارتر با تلاشی که به موفقیت انجامید، کوشید تا مناسبات امریکا و چین را بهبود بخشد تا روسیه و چین به یکدیگر نزدیک نشوند. سیاست خارجی امریکا در آن زمان برای ضربه زدن به ویتنام کوچک چین را تشویق کرد که از نظام مرگبار پل پت حمایت کند.

این نوع ملاحظات استراتژیک تبدیل شدند به ویژگی برژینسکی و حضور طولانی او در عرصه سیاسی، حتی مدت ها پس از آن که او  دیگر مسئولیت  سیاسی نداشت. خواندن کتاب او بنام «یگانه قدرت جهانی : استراتژی امریکا برای تسلط» تا امروز برای کسانی که بخواهند دریابند در مراکز قدرت چگونه سیاست خارجی مدرن طراحی می شود، از واجبات است.

بریژینسکی در این کتاب به طرح جزئیات چشم انداز امریکا بر روسیه و اروپا پرداخته است. او می نویسد امریکا باید توجه داشته باشد که فرانسه و آلمان هیچکدام زیاد قدرتمند نشوند. او در عین حال با طرح کلیه چشم انداز های سیاسی نشان می دهد که چگونه باید مانع حضور روسیه در اروپا شد. سیاست ناتو و گسترش در شرق اروپا  از جدا نگه داشتن جمهوری های بالتیک گرفته تا ترکمنستان و بیرون کشیدن هرچه بیشتر این کشورها از حیطه نفوذ روسیه، عمدتا متکی بر نوشته های او در این کتاب است.

«در این رابطه از همه مهمتر این است که روسیه استقلال اوکرائین ، مرزهای آن و هویت ملی و مستقل آن را بدون هیچ محدودیتی بپذیرد و محترم بشمارد.»

بریژیسنکی در پنجاه سال گذشته تاثیر اساسی بر مشی سیاست خارجی امریکا داشت و در آینده نیز از نفوذ تفکر او کاسته نخواهد شد. بویژه با توجه به این که در میان نسل جوان کمتر کسی را می توان یافت که از عزمی راسخ و هوشمندی روشنفکرانه بزرگی چون او برخوردار باشد، هرچند در واشنگتن کم نیستند کسانی که چون او فاصله زیادی با موازین اخلاقی  داشته باشند.

 

https://deutsch.rt.com/gesellschaft/51322-zbigniew-brzezinski-wichtigste-stratege-fur/

 

 

.