سیل سلاح روسی راهی کره شمالی است!

سیل سلاح روسی

راهی کره شمالی است!

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

 

 .

  ویدئویی  از یک شاهد عینی،  که از طریق تویتر پخش شده، قطاری را نشان می دهد که  تعداد فراوانی خودروهای زرهی حمل می کند. طبق اطلاعات پورتال تحقیقی »  Already Happened» شاهد عینی، که نام خود را ذکر نکرده ، در ویدئوئی که بنمایش گذاشته سه واگن قطار را نشان می دهد که  سامانه ای را حمل می کنند که یاد آور سامانه ضد هوائی Tor  است .

بنا به خبر پورتال مذکور قطار (در روسیه) بسوی «مرز کره شمالی» در حرکت است. روز سه شنبه روزنامه انگلیسی » اکسپرس»  نیز خبر از انتقال  مشابهی به ولادیوستوک را منتشر کرد که در 130 کیلومتری  مرز کره شمالی قرار دارد. کره شمالی مرز مشترکی با روسیه در مسیر رود » تومن» در منتهی الیه شمال خاک خود دارد.

 

مرز مشترک کره شمالی و روسیه

 

کار سامانه » Tor» عبارتست از دفاع از اهداف مستقر در زمین که مورد حمله هواپیماهای جنگی، بالگردان ها، موشک های کروز، پهباد ها از ارتفاع 6 کیلومتری تا ارتفاعات نازل نزدیک به زمین است. Tor بویژه قادر است سلاحهای کوچک هدایت شونده یا بمبهای دقیق که از هوپیماها پرتاب می شوند را تعقیب و خنثی سازد. بنا به اطلاعات مندرج در منابع همگانی خود روهای حامل سامانه Tor در حین عملیات نیز می توانند در تحرک  بمانند، از این رو بدشواری میتوان آنها را مورد اصابت قرار داد.

در ارتباط با توضیحات » مایک پنس» معاون رئیس جمهور امریکا، که روز دوشنبه هنگام دیدار از کره جنوبی بیان داشت، سرگئی لاوروف ، وزیر خارجه روسیه  گفته امیدواراست عملیات یک جانبه ای، مانند آنچه اخیرا در سوریه دیدیم، در ارتباط با کره شمالی صورت نگیرد. افزون بر این امید وارم  ترامپ آن   خط مشی را  که   در مبارزات انتخاباتی برای خود تعیین کرد دنبال کند.

مایک پنس هنگام حضور در کره جنوبی گفت» جهان توانست اِعمال قدرت و اراده رئیس جمهور را در سوریه و افغانستان تجربه کند». او به کره شمالی هشدار داد که: «در صدد آزمون عزم و قدرت نیروی نظامی امریکا برنیاید».

سرهنگ الکساندر ایوانویچ شیلین،  گزارشگر جنگی، در گفتگو با روسیه امروز گفت : تردیدی نیست که تشنج جهانی در حال حاضر به شبه جزیره کره نزدیک شده است، ولی عامل تهدید کره شمالی نیست. این امریکاست که تهدید می کند و نوعی نیروی تهاجمی به منطقه اعزام کرده است. پس از این عمل بود که چالش میان کره جنوبی و شمالی شروع شد و اگر کار بجای داغ بکشد ممکن است به یکدیگر ضربه ای بزنند.

این کارشناس امور نظامی راجع به حدس و گمان هائی که در رسانه ها در ارتباط با  تحرکات نیروهای نظامی زده  شده نیز توضیح داد و گفت :

در مورد ما (یعنی  در ارتباط با روسیه) موضوع چیز دیگریست. تمام امکانات ما برای نظارت بر شرایط کنونی منطقه درکارند و اگر ضرورت ایجاب کند ما از دور از مرز خود دفاع خواهیم کرد . «کریس میلر» پرفسور در امور نظامی،  در مقاله ای برای پورتال تحقیقی War on the Rocks » هشدار داد که روسیه یک قدرت نظامی آسیائی نیز هست. مسکو می کوشد علاوه بر مناسباتش با چین، که پیوسته  دامنه نفوذش گسترش می یابد، اتحاد تازه ای با ژاپن برقرار کند. در گذشته واشنگتن می خواست با توجه به  بحران اوکرائین روسیه را در آسیا منزوی سازد. امریکا در زمان اوباما جلوی نزدیکی های مسکو و توکیو را گرفت.

 

https://deutsch.rt.com/russland/49462-russland-verlegt-luftabwehrsysteme-an-grenze-nordkorea/

نگرانی چین از اقدامات نظامی امریکا علیه کره شمالی

نگرانی چین از اقدامات

نظامی امریکا علیه کره شمالی

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

دولت امریکا در گیری نظامی  را در سراسر جهان تشدید می کند. امریکا برای نخستین بار یک بمب فوق العاده از نوع »GBU-43« بر افغانستان فروافکند. قدرت این بمب برابر است با قدرات انفجار یازده تُن » TNT» که امواج مرگبار آن تا 1،6 کیلومتر آنسوتر اثر بخش هستند. این خطرناکترین بمب غیر اتمی برای کشتار جمعی است که آن را «مادر بمب ها» نامیده اند. این بمب تا کنون  در » شرایط میدان نبرد » مورد آزمایش قرار نگرفته است. بلافاصله پس از فرو افکندن بمب سربازان و دانش پژوهان نظامی امریکائی همراه با نیروهای افغانی  خود را شتابان  به محل رساندند  تا  تاثبرات انفجار را مشاهده و مشخص کنند.

برخلاف ادعای برخی از رسانه ها این بمب »GBU-43«    خطرناک ترین بمب غیر اتمی امریکا نیست. امریکا بمب دیگری در اختیار دارد به نام »GBU-57« که قدرت تخریبی آن سی در صد بیش از بمب »GBU-43«    است و قدرت ورود آن به اعماق بمراتب بیشتر است. ولی این بمب تا کنون در شرایط » واقعی» مورد آزمایش قرار نگرفته است.

فرو افکندن  بمب »GBU-43« علیه باصطلاح نیروهای داعش در شرق افغانستان بی معنی است. طبق نخستین تحقیقات وزارت دفاع افغانستان با افکندن آن بمب فوق آلعاده  که  بهای آن 16 میلیون دلار است » فقط»  36 نفر از افراد داعش کشته شده اند. با در نظر گرفتن این رقم که کل افراد  داعش در افغانستان بین 700 تا 1500 نفر تخمین زده می شود ، تعداد کشته شدگان تقریبا بی اهمیت بوده است. فرو افکندن این بمب، که در سال 2003 برای نخستین بار در زیر زمین آزمایش شد،  بطور عمده آزمایشی برای مشاهده قدرت آدمکشی آن بوده است. این نظر را حامد کرزای رئیس جمهور پیشین افغانستان در تویتر خود مطرح ساخت و نوشت : «این جنگ با ترور نیست بلکه سوء استفاده وحشیانه و غیر انسانی از خاک کشور ما برای آزمایش یک سلاح خطرناک تازه است».

فروافکندن بمب   »GBU-43« برای تهدید صریح ایران و بیشتر از آن جمهوری دموکراتیک خلق کره است. شنبه گذشته صد و پنجمین زاد روز «کیم ایل سونگ» بنیانگذار کره شمالی بود و از این رو  رسانه ها و سیاستمداران غربی در انتظار آن بودند که کره شمالی در این روز دست به ششمین آزمایش بمب اتمی خود بزند یا دست کم   موشکی با برُد متوسط را به آزمایش بگذارد. گرچه دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا وانمود می کند که برای حل » مسئله کره شمالی» ترجیح می دهد باتفاق چین گامی بردارد، ولی در عین حال تهدید می کند که اگر همکاری مورد نظر او عملی نشود به تنهائی دست به عملیات نظامی می زند. ترامپ هفته پیش یک گروه ناو هواپیما بر، بعنوان نشانه آماده بودن برای جنگ، به  آبهای نزدیک به منطقه آب های کره شمالی فرستاد. رئیس جمهور امریکا تحت فشار زمانی قرار دارد، زیرا: پس از برکنارشدن » پانگ گوئن هیه » رئیس جمهور محافظه کار کره جنوبی،  روز 9 ماه مه در کره جنوبی انتخابات برگزار خواهد شد. بعید نیست که در این انتخابات قدرت دولتی بدست نیروهای مخالف بیفتد، نیروهائی که جنگ با کره شمالی را با دیده موافق نمی نگرند.

فرستنده تلویزیونی امریکا   NBC با استناد به همکاران سازمانهای اطلاعاتی امریکا گزارش داد که امریکا خود را آماده کرده است که اگر کره شمالی دست به آزمایش اتمی تازه بزند به آن کشور حمله کند . چین از این امر باخبر است و از تمام قدرت های ذی دخل خواستار رعایت حزم و احتیاط شد. وزیر خارجه چین » وانگ یی» روز جمعه در پکن گفت : » پیش از آن که کار بجائی برسد که دست ها از همه جا کوتاه شود ما خواستار پایان یافتن تحریکات و تهدیدات هستیم.»

http://www.jungewelt.de/artikel/309000.der-irre-mit-der-bombe.html

 

نامه 20 مقام اطلاعاتی امریکا خطاب به ترامپ در باره خطر جنگ

 

نامه 20 مقام اطلاعاتی امریکا

خطاب به ترامپ در باره خطر جنگ

روسیه امروز – ترجمه  رضا نافعی

تقریبا بیش از بیست نفر از همکاران سابق سازمانهای اطلاعاتی امریکا نامه سرگشاده ای به دونالد ترامپ نوشته اند. آنها در این نامه از ترامپ تقاضا کرده اند هرچه زودتر این اتهام را  که دولت سوریه مسئول مرگ قربانیان گاز سمی در ادلیب است، مورد تجدید نظر قرار دهد. افزون بر این، آنها از ترامپ خواسته اند که به سیاست رویاروئی با روسیه پایان دهد.

 

یادداشت برای  پرزیدنت ترامپ

از سوی  Veteran Intelligence Professionals für Sanity (*)

موضوع: سوریه: آیا    » حمله با سلاح شیمیائی »  واقعیت بود؟

1- ما با این نیت به شما این نامه را می نویسیم که به  شما  در مورد خطر در گیری  مسلحانه با روسیه هشدار داده باشیم – اگر این خطر تشدید شود   می تواند به جنگ اتمی بیانجامد. این خطر پس از ضربه انتقامی به سوریه بیشتر شده است. چون شما ادعا کرده اید که روز 4 آوریل یک حمله شیمیائی به غیر نظامیان سوریه صورت گرفته است.

2- منابع ما در ارتش امریکا به ما گفته اند که این طور نیست. از سوی  سوریه    » حمله (ای) با سلاح های شیمیائی» صورت نگرفته است. یک هواپیمای سوریه یک انبار مهمات القاعده در سوریه را بمباران کرده است. این انبار مملو از مواد شیمیائی مضر بوده است. در اثر وزش بادهای تند ابرهای برخاسته از انفجار مواد شیمیائی به روستائی   نزدیک به محل انفجار رانده می شود. بسیاری کشته می شوند.

3- این را دولت های روسیه و سوریه تایید می کنند، تاییدی که مهمتر از باوری است که شما ظاهرا دارید.

4- آیا باید (براین ها ) بیفزائیم که کاخ سفید ژنرالهای ما را موظف ساخت، چه بنویسند؟

5- پس از آن که پوتین در سال 2013 توانست اسد را قانع کند  که از سلاحهای شیمیائی خود چشم بپوشد، ارتش ایالات متحده امریکا فقط طی 6 هفته 600 تن سلاحهای شیمیائی سوره را منهدم کرد. طبق قطعنامه سازمان ملل برای منع تسلیحات شیمیائی  (OPCW-UN) باید  اطمینان حاصل میشد که سلاحهای شیمیائی منهدم شده اند – درست مانند قطعنامه سازمان بازرسان سازمان ملل در رابطه با سلاحهای کشتار جمعی د رعراق در دوران صدام حسین. رامسفلد و ژنرالهای او دروغ گفتند و  بنظر می رسد اینجا   همان دارد تکرار می شود. البته این بار هزینه سنگین تر است!   اهمیت یک رابطه متکی بر اعتماد با رهبران روسیه را نباید دست کم گرفت.

6- در سپتامبر 2013 پس از آن که پوتین اسد را متقاعد کرد که ازسلاحهای شیمیائی خود دست بشوید( و به این صورت راه را برای خروج اوباما از یک معضل سخت ممکن ساخت) رئیس جمهور روسیه   تفسیری  برای نیویورک تایمز  نوشت و در آن متذکر شد :

» کارمن و رابطه شخصی ام با رئیس جمهور اوباما متکی بر اعتماد فزاینده است. من آن را ارج می نهم.»

 

تنش زدائی پایانی ناگهانی داشت

 

7- سه سال بعد در 4 آوریل 2017، مدودیف، نخست وزیر روسیه از  » بی اعتمادی مطلق»  سخن گفت که غم انگیز است برای روابط بکلی از میان رفته ما. که می توانند » خبرهای خوبی برای تروریست ها باشد» . این از دیدگاه ما  نه تنها غم انگیز بلکه بکلی زائد و از آن بدتر خطرناک است.

8-   لغو توافق صورت گرفته برای مبادله اطلاعات در باره فعالیت های هوائی در سوریه ما را به شش ماه عقب، به ماههای سپتامبر و اکتبر بازگردانید که پس از یازده ماه مذاکرات دشوار سرانجام  به توافق برای انعقاد قرار داد آتش بس منتهی شد. به اعتماد لطمه وارد آمده بود، زیرا نیروی هوائی امریکا روز 17 سپتامبر 2016 به ارتش سوریه حمله کرد که در نتیجه 70 نفر کشته و 100 نفر دیگر مجروح شدند. این عمل به آخرین قرار داد آتش بس میان پوتین و اوباما که فقط یک هفته پیش از آن بسته شده بود، لطمه زد.

9- روز 26 سپتامبر 2016 لاوروف ، وزیرخارجه روسیه شکوه کرد که : دوست خوب من جان کری …سخت مورد انتقاد ماشین نظامی امریکا قرار گرفته است، که گویا واقعا گوش به فرمان  فرمانده عالی نمی دهد.»

لاوروف از این انتقاد کرد که ژزف دانفورد رئیس   JCS مخالف استفاده مشترک از اطلاعات روسیه و سوریه است. توافقی که بر اساس فرمان مستقیم پوتین رئیس جمهور روسیه و اوباما رئیس جمهور امریکا صورت گرفته بود. لاوروف شکوه کرده که کار با چنین شرکائی مشکل است.

10- روز دهم اکتبر 2016 «ماریا زاخاروا»، سخنگوی وزارت خارجه روسیه هشدار داد:

» اگر امریکا دست به تجاوز مستقیم علیه دمشق و ارتش  سوریه  بزند  موجب تغییری تکتونیکی نه تنها در کشور بلکه در کل منطقه خواهد شد.»

11- روز 6 اکتبر 2016 سرلشکر ایگور کناشنکوف  سخنگوی دفاعی گفت روسیه آماده  می شود به  هواپیماهای ناشناس از جمله هواپیماهای رادار گریز بر فراز سوریه شلیک کند.    کناشنکوف تاکید کرد » که دفاع هوائی روسیه وقت ندارد که منشاء هواپیما ها را شناسائی کند.».

12- روز 27 اکتبر 2016پوتین علنا شکایت کرد :

» توافق های من با رئیس جمهور امریکا نتیجه ای نداشته است» و از این شکایت کرد که » آنها که در واشنگتن هستند حاضرند دست به هر کار ممکنی بزنند تا نگذارند که این توافق ها متحقق شوند.»

پوتین در ارتباط با سوریه فقدان یک » جبهه مشترک علیه تروریسم را ، پس از آن مذاکرات  طولانی، تلاشهای فوق العاده و سازش های دشوار   محکوم کرد».

13- چنین است که   ما اینک در وضعیتی قرار داریم که مناسبات امریکا- روسیه درهم شکسته است : از «اعتماد فزاینده» به «بی اعتمادی مطلق» رسیده ایم.  با این همه باید اذعان کرد که بسیاری نیز از این تشنج شدید راضی هستند که مسلما برای معاملات اسلحه فوق العاده اند.

14- ما معتقدیم که پیشگیری از فروپاشی روابط با روسیه حائز اهمیت فوق العاده است. حضورتیلرسون وزیرخارجه امریکا  در مسکو فرصتی عرضه می دارد برای رفع زیانها. ولی این خطر نیز وجود دارد که بهبودی حاصل نگردد، بویژه از آن رو که  تیلرسون با تاریخچه ای که ذکر کردیم آشنا نیست.

15- هنگام آن فرارسیده که با روسیه بر اساس فاکت ها مذاکره شود  و نه باتوسل به دلائلی برگرفته از » رسانه های اجتماعی». در همان حال که  دیگران در اشتیاق دیدن نقطه اوج این تشنجات هستند ما صمیمانه خواستار پیشگیری از ان هستیم :  شما می توانید حرکت را به این سو هدایت کنید که تیلرسون راه تفاهم با پرزیدنت پوتین را در پیش گیرد.

(*) Veteran Intelligence Professionals for Sanity (VIPS) گروهی از پیشکسوتان سیا هستند که  با سوء استفاده از اطلاعات محرمانه مقابله میکنند. آنها در ژانویه 2003 به یکدیگر پیوستند و افشاء کردند که چگونه جنگ عراق با  این ادعا که عراق دارای سلاحهای کشتار جمعی است موجه جلوه داده شد.اما بعدا معلوم شد که عراق فاقد چنین سلاح هائی بوده است.

 

ps://deutsch.rt.com/international/49078-ehemalige-offiziere-us-geheimdienste-trump/

 

رویاروئی نظامی میان روسیه و امریکا نزدیک شده!

رویاروئی نظامی میان

روسیه و امریکا نزدیک شده!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

 

آنچه تا کنون صورت گرفته  نتیجه مطلوب، یعنی تغییر رژیم در سوریه  را به بار نیاورده  است. وزارت خارجه المان در آگوست 2016 ترکیه،  عضو ناتو را » پایگاه مرکزی برای گروههای اسلامگرا» نامید. ولی معاملات اردوغان  با داعش کمک های لجیستیک او، اردن و اسرائیل به دیگر باند های آدمکش، حملات هوائی اسرائیل به نیروهای نظامی سوریه برای نجات جهادگرایان نیز موثر نبود. دخالت صریح امریکا و  کشورهای عربی خلیج فارس در 2014 و نیز ارتش آلمان که حالا آن نیز به آنها پیوسته فقط سبب تضعیف مقاومت سوریه در برابر تجاوزگران شد، که همکاری روسیه با ارتش سوریه در سپتامبر 2015 جلوی آن را نیز گرفت. برغم تبلیغات بی حد و مرز ضد روسی در پایان سال 2016 با آزاد شدن حلب توسط ارتش سوریه شکست نظامی خورد کننده ای نصیب همه متجاوزان غربی  شد که دم از ارزش های انسانی می زنند.

شکست غرب  این تهدید  را در پی داشت که جنگ را بطور نامحدود به درازا خواهد کشاند. به این معنی که هر گفتگوئی را تخریب خواهد کرد، بویژه  انعقاد هر قرارداد صلحی را  که برکناری اسد بخشی از آن نباشد. اگر قرار باشد صلحی برقرار گردد باید به آن صورتی باشد که غرب دستور می دهد. پرزیدنت ترامپ نیز از روزی که رئیس جمهور امریکا شده همین استراتژی را دنبال می کند: اولا هم برتعداد نیروهای نظامی خود در سوریه افزوده و هم  توپخانه را به میدان آورده و هم بر تعداد بمباران ها افزوده است. ثانیا هر کار از دستش بر آید می کند تا هیچ قرار ملاقاتی به نتیجه نرسد. بمباران روز جمعه را باید از این زمره شمرد که در عین حال به معنی افزودن بر میزان مخاطرات نیز هست. خطر رو در روئی نظامی بین امریکا و روسیه که تا کنون خطری انتزاعی بود اینک تبدیل به خطری مشخص شده است.

روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه » روز شنبه از این عدم قطعیت گله کرد که : «دکمه  را فشار دادن به معنی داشتن استراتژی برای خاموش کردن تنور بلاخیز سوریه نیست.» اشتباه می کند. استراتژی هست و با وارد آوردن ضربات هوائی  ادامه  پیدا کرد، که در عین حال تلاشی بود برای خارج کردن غرب از وضعیت دفاعی که در اثر دنبال کردن مشی استراتژی خود گرفتار آن شده است. افزایش تهدید نظامی و در عین حال ادامه مذاکرات مخلوطی است که در خدمت این استراتژی است. اُلدرم بُلدرم  کردن همراه با اقدامات غیر قابل پیش بینی  را در برابر سواحل کره نیز می بینیم. در ضمن آلمان هم در صف اول قرار دارد. آخرین مدرک: مجله اشپیگل خبر داده که ارتش آلمان در پائیز سال جاری برای نخستین بار با جت های جنگنده در رزمایش اسرائیل شرکت خواهد کرد، «در بزرگترین رزمایش در تاریخ نظامی اسرائیل» همراه با چندین کشور عضوناتو.   برای رسیدن به جنگ جهانی کمبود استراتژی ندارند.

http://www.jungewelt.de/artikel/308767.weltkriegsstrategie.html

 

 

 

 

بازی خطرناک ترامپ می تواند به جنگ جهانی ختم شود!

 

بازی خطرناک ترامپ

می تواند به جنگ جهانی ختم شود!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

حمله امریکا به یک فرودگاه نظامی در سوریه خطر تنش های جهانی را جهش وار افزایش داه است. احتمال درگیری با نیروهای روسیه بیشتر شده  و این به معنای افزایش خطر یک جنگ جهانی است. این بار دو قدرت بزرگ  با هم رو در رو نشده اند، زیرا قبلا خبر حمله به مسکو داده شده بود و روسیه   امکانات دفاعی خود را بکار نگرفت. واکنش مسکو به حمله چنین بود که قرارداد دوجانبه خود با واشنگتن را که برای اجتناب از  پیش آمدن وقایع خطرناک، بویژه میان نیروی هوائی دو کشور منعقد شده بود را لغو کرد. این اقدام با توجه به ماجراجوئی امپریالیسم ، واکنشی مدبرانه بوده است.

وضعیت کنونی حاصل سیاست امپریالیستی است که  امریکا و همپیمانهایش پس از فروپاشی اتحاد شوروی در پیش گرفتند. پرزیدنت ترامپ  نیز از چند هفته پیش  همان سیاست رئیس جمهور قبلی را ادامه می دهد، با این تفاوت که » فاکت های بدیل» یعنی ادعاهای تهاجمی بی اساس را  نیز بعنوان دلیل   آغاز جنگ  بر روش تهاجمی خود افزوده است. اما رد پای خونینی که او پس از آغاز کار خود در 20 ژانویه برجای نهاده جای شگفت زدگی باقی نمی گذارد و کاملا واضح است: ترامپ 8 روز پس از ورود به کاخ سفید در روزهای 28 و 29 ژانویه اعلام کرد که  نیروهای ویژه امریکا در یمن دست به حمله زده اند، 30 نفر غیر نظامی در این حمله کشته شدند، البته یک » جی آی» امریکائی هم از پای در آمد. روز 17 مارس : امریکا موصل را بمباران کرد و فقط در یک حمله 200 تن از مردم کشته شدند. تعداد کشته شدگان چنان زیاد است که حتی رسانه های اصلی غربی هم نتوانستند سکوت کنند. اما از این که بگذریم کلامی در باره این که در آن شهر واقع در شمال عراق چه رخ داد ننوشتند. البته گزارشگران «جاسازی شده» در محل فراوانند ولی کارشان خبرنگاری نیست. روز 18 مارس مسجدی در شمال سوریه بمبارن شد و 40 نفر کشته شدند. روز 20 مارس بمب های نیروهای ائتلاف تحت هدایت امریکا ، که از سال 2014 گویا علیه داعش  در سوریه می جنگند 33 نفر را که  به مدرسه ای پناه برده بودند، ازپای درآوردند.  حتی » آندره آ  بوم » دبیر هفته نامه لیبرال  آلمانی die Zeit  سخن از «تاکتیک جدید سبعیت» می گوید که با بمیدان آمدن ترامپ بکار گرفته می شود.

ترامپ می تواند به همپیمانهای خود از عربستان سعودی گرفته تا اسرائیل، لندن، پاریس و برلین اعتماد داشته باشد، نشان آن هم واکنش های آنها به فرمان حمله او به سوریه است: صدراعظم مرکل، پرزیدنت اولاند، می نخست وزیر انگلیس، گابریل وزیر خارجه آلمان، اعلیحضرت جلاد ریاض و نتانیاهو استعمار گر و دستیار جهادگرایان، نمیتوانند  رضایت یواشکی خود را از این که سر اسد و پوتین تلافی در آورده اند، پنهان کنند. دولت های دمشق و مسکو  تا کنون سخت ترین شکست نظامی را به این باند قصابان –  زن و مرد –   که خودشان را پلیس جهان می دانند وارد آورده اند. آدم هائی از این قماش ، چنین شکستی را فراموش نمی کنند. آخرین راه حل آنها از همه نظر بازی با جنگ جهانی است.

  http://www.jungewelt.de/artikel/308696.schlächter-am-werk.html

 

 

بیائید با هم «گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم» !

بیائید با هم «گل بر افشانیم

و می در ساغر اندازیم» !

حماسه زندگی

دوستان 

     پوزش می خواهم  که   نوشته   دوسال پیش را باز انتشار می دهم  می خواستم  تبریک سال نو من  خالی از یاد

بابک پاکزاد

نباشد  که در زندگی کوتاه خود  با آن همه کار و  شور و اشتیاق دمی از تلاش برای رسیدن به آن آرمان هایش باز نایستاد. گرچه او رفت  اما   تلالو جانبخش  آرمان های تابناکش  برجایند .  تلاش برای  رسیدن به آرمانهای بزرگ انسانی است که سختی ها را  برای ارمانخواهان تحمل پذیر می سازد. سالی سرشار از امید برای شما آروز می کنم.

 

رضا نافعی

می خواهم سفارش سعدی را بکار بندم :» روز بهار است خیز تا بتماشا رویم » . می خواهم دست در دست دوستان به تماشا روم . اما به کجا ؟ دوستی در صفحه فیس بوک اشاره ای کرده بود با این مضمون که گرچه نمی خواهم انرژی منفی بفرستم اما سالی که گذشت چنگی بدل نمی زد. … با این همه آرزو میکنم….

حدس می زنم

چه می خواهد بگوید آن دوست ؟ لابد می خواهد از ویرانی ها، از داعش، از اسید پاشان، از حصر ها و زندانها و اعدام ها ، از سیاهی های پی در پی بگوید، که زبانش را گاز می گیرد و نمی گوید. می خواهد بگوید :» از کران تا به کران لشکر ظلم است» اما من چه بگویم که دل دوستانم را شاد کنم ، دوستانی که نمی خواهند تنها به دیدن تازگی های گل افشان طبیعت بسنده کنند، به آنها که عمری در پی تغییر جهان بوده اند، به آنها که پنجه در پنجه » لشکر کران تا کران ظلم » افکنده اند ، به آنها که می خواهند «جهان را سقف بگشایند و طرحی نو در اندازند» به آنها چه باید پیشکش کرد که چهره گشا باشد و دل مالامال از مهرشان را شاد کند؟ درست است که حافظ گفته «از کران تا بکران لشکر ظلم است ولی.» ..! من دنبال این » ولی » می گردم ، بنبال یافتن پاسخی برای عرضه به دوستانم که:

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود؟

بابک بهزاد

از آرزوهایش در فیسبوک نوشته:

می خواهم مبارزه با جهل و خرافه و تاریک اندیشی پیشروی قابل توجهی داشته باشیم، می خواهم نیروی کار از مسیر مبارزاتش روز به روز پیروزی های بیشتری را شاهد باشد و به یک نیروی سیاسی غیر قابل چشم پوشی در کشور بدل شود، می خواهم مردم از تولیدکنندگان آثار فرهنگی و هنری پر محتوی حمایت کرده و مصرف کننده صرف آثار تفریحی سطحی رسانه ها نباشند، آرزو دارم که تمام کودکان بتوانند کودکی کنند و در محرومیت دست و پا نزنند، برای سالمندان کشورم ، یک زندگی با آبرو و خلاق و خالی از دغدغه نان می خواهم، می خواهم بساط خونخواران جمع شود و خون مکیده شده به رگ های نحیف مردم بازگردد، می خواهم آنها بروند و برای آنها که به اجبار هجرت کرده اند و دغل باز نیستند و دل در گرو بهروزی زحمتکشان دارند جا باز شود، خلاصه آن که می خواهم انسان شان انسانی اش را بازیابد….همه اینها را برای خودم و شما می خواهم . خواستنی که سعی و تلاش در پی دارد. نزدیکان، رفقا، دوستان، سال نو مبارک.

در این میان، بقول بعضی ها، شاهد از غیب می رسد: از میان نوشته ها و پیام های پرمهر دوستان چشمم به پیامی می افتد که جانبخش تر از گلهای بهاری و دلچسب تر از بوسه خورشید بهاری است .   نشان از آن دارد که گرچه جهان یکسر بر مراد ما نمی گردد ، اما هستند دست هائی که با دل و جان پی ریز جهانی هستند که ما چشم انتظار آن هستیم و در همان دم که ما از قول نیما می خوانیم » ترا من چشم در راهم شباهنگام » آنها خشت بر خشت می گذارند و در کار آفریدن آن هستند.

در زمانی که در یونان بیمارستانها کار خود را تعطیل می کنند چون مردم توان پرداخت هزینه دارو و بیمارستان را ندارند،  ونزوئلا با اختصاص 4.2% از تولید ناخالص ملی وهمکاری هزاران پزشک کوبایی به دست آوردهای شگرفی رسیده است..

88.9 در صد از مردم ازاین خدمات بهره مند شده اند .

مرکز درمانی عمومی، 479 مرکز تشخیص های تخصصی ، 543 مرکز تخصصی توان بخشی، 26 مرکز درمانی تکنولوژیک بالا، 459 مرکز بیماری های بصری و 3019 مرکز دندان پزشکی فعالند هزار و 491 نفر از مرگ نجات یافته اند.

همچنین با ارایه سیاست های بهداشت و درمان مجانی، حکومت بولیواریستی توانسته است میزان مرگ و میر کودکان زیر 5 سال را از 25.8% در سال 1990 به 13.7% تقلیل دهد.

در ونزوئلا ، ١٤ هزار پزشك كوبائي تنگدست ترين اقشار ونزوئلا را رايگان مداوا مي كنند. با وجودي كه اين مطلب ندرتاً در رسانه هاي گروهي مطرح مي شود، اين عمليات فقط بخش آشكار يك همكاري بهداشتي بين هاوانا و محروم ترين اهالي كشورهاي جنوب است

سواد آموزی

ریشه کنی بیسوادی در ونزوئلا با کمک هزاران معلم داوطلب کوبایی از سال 1999 آغاز و در سال 2005 بیسوادی با رقم 96% و در سالهای بعد با 99.6% افراد بالای 15 سال بیسوادی ریشه کن شده است و 7% تولید ناخالص ملی به سواد آموزی و تحصیلات اختصاص داده شده است و دهها دانشگاه و دبیرستان و دبستان جدید تاسیس شده است.

تامین اجتمایی

  در حاکمیت » حزب اتحاد سوسیالیستی ونزوئلا» بیکاری 50 درصد کاهش یافته و از 12% به 6.1% در سال 2009 رسیده و هم اکنون با برنامه های اجرایی رو به نزول دارد..

در سال 2007 حداقل دستمزد در ونزوئلا بالاترین در آمریکای لاتین یعنی 327$ آمریکا بوده و علاوه بر آن معادل 139$ بونوس ماهیانه غذایی دریافت می کنند. و همچنین حقوق بازنشستگی معادل حقوق حداقل دستمزد شده است.

رشد اقتصادی

در دوران ده سال جکومت هوگو چاوز ونزوئلا در اثر برنامه های اقتصادی در جهت رشد و سعادت جامعه همواره از رشد اقتصادی بین 4.5 تا 5.5 درصد برخوردار بوده است. ده ها هزار مسکن برای بی خانمان ها ساخته شده ، تعداد پزشکان 6 برابر شد واین به جز 8300 پزشک کوبایی است که به سراسر ونزوئلا برای درمان مجانی سرازیر شده اند و نهایت این که دست آوردهای این پدیدهء قرن 21 چندان عظیم و پر شمار است که در اینجا بر شمردن همهء آنها امکان پذیر نیست.

بنا به نوشته روزنامه اسرائیلی هاارتص: حداقل 1000 فلسطینی با دریافت بورسیه رایگان در ونزوئلا تحصیل خواهند کرد

«نیکولاس مادورو»رئیس جمهور ونزوئلا به 119 دانشجوی فلسطینی که براساس برنامه بورسیه تعیین شده اخیرا وارد این کشور شده اند و قرار است در رشته پزشکی تحصیل کنند، خوشامد گفت.

وی در حضور این دانشجویان فلسطینی اعلام کرد ما حداقل 1000 پزشک را در بازه زمانی کوتاه تعلیم خواهیم داد.

وی گفت این برنامه بورسیه نه تنها در رشته پزشکی بلکه در رشته های مهندسی، معماری و هر زمینه علمی دیگری برای دانشجویان فلسطینی مهیا خواهد شد.

وی افزود: «امروز فلسطین وارد قلب ونزوئلا شد».

گفتنی است بیش از 20 تن از این دانشجویان از نوار غزه و بقیه آنها از کرانه باختری وارد ونزوئلا شده اند.

ونزوئلا درگذشته همواره ازحامیان فلسطین بوده است و درماه می نیزاعلام کرد نفت مصرفی فلسطین را تامین خواهد کرد.

اوو مورالس،فیدل کاسترو و هوگو چاوز

بولیوی به عنوان «سرزمین عاری از بی سوادی»، این کشور سومین کشور امریکای لاتین پس از کوبا در سال 1961 میلادی و ونزوئلا در سال 2005 میلادی است که همه شهروندان کشورش را باسواد کرده است.

سازمان علمی فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد‌(یونسکو) با تایید اظهارات رییس جمهوری بولیوی، ریشه کنی بی سوادی در این کشور را ظرف سه سال، یک رکورد در سطح جهان اعلام کرده است.

فرستادگان چاوز و کاسترو علاوه بر آموزش مردم حدود 50 هزار آموزشیار را نیز در بولیوی تربیت کردند و همزمان، کوبا بیش از 30 هزار تلویزیون و ویدئو را برای به اجرا درآوردن طرح آموزشی خود به بولیوی فرستاد اما از آنجا که بسیاری از قبایل سرخپوست فاقد برق بودند، ونزوئلا برای تامین برق تلویزیونها و ویدئوهای آموزشی نزدیک به 8500 صفحه خورشیدی نصب کرد تا انر‍ژی موردنیاز کلاسها را تامین کند. حتی در برخی موارد، مواد و تجهیزات آموزشی سوار بر قاطر به قبایل بسیار دور افتاده بولیوی منتقل شد اما با وجود این، مشکل دیگری رخ داد: بسیاری از دانش آموزان، افراد مسنی بودند که نمی توانستند صفحه تلویزیون را بخوبی ببینند. برای رفع این مشکل، کوبا اقدام به پخش بیش از 212 هزار عینک در میان سوادآموزان کرد.

مورالس سرشار از غرور و شادی در میان بیش از 8 هزارتن از هموطنانش که اغلب آنان، بومیان سرخپوست بودند، در میدان اصلی شهر «کوچابامبا» ، مرکز ایالت کوکاکاران «چاپاره»حاضر شد تا در جشنی باشکوه، ریشه کنی بی سوادی را در کشورش اعلام کند.

«فرناندو لوگو» رییس جمهوری پاراگوئه، «خوسه رامون فرناندز» معاون رییس جمهوری کوبا، خانم «انائلسا ولازکز» وزیر آموزش و پرورش کوبا، وزیر آموزش ونزوئلا و نمایندگان یونسکو و اتحادیه کشورهای امریکای لاتین از جمله مهمانان خارجی این مراسم بودند.

مورالس در این مراسم گفت:»روزی به فیدل گفتم روی من حساب کند که چگونه انقلاب خواهم کرد و او به من پاسخ داد که بهترین انقلاب، تامین بهداشت و آموزش مردم است. امروز من می توانم بگویم: ماموریت ما در برابر جامعه جهانی با موفقیت انجام شد

مصاحبه مجله اشپیگل آلمانی شماره(201444) با خانم میشل باچلت رئیس جمهورشیلی

س- در سالهای اخیر آمریکای لاتین در اکثریت خود چپ بود. ولی در خیلی از این کشورها محافظه کاران در حال پیشروی هستند. آیا بزودی شما تنها سوسیالیست حاکم در این قاره خواهید بود؟

ج- در قاره ای به این بزرگی با تنوع اقشارش تغییرات سیاسی کاملا طبیعی هستند. منتها همه ی ما را، مبارزه با فقر و نابرابری پیوند می دهد. اینکه امروزه در آمریکای لاتین تعداد زنان در پست های بالای دولتی بیشتر از اروپاست، نشانه ی پیشرفت و موفقیت ما در برابری زن و مرد است.

 

 

خبرهای آمریکای جنوبی را   از ایمیل جهانگیر محبی گرفته ام

سیر رویدادها در روسیه، تا رسیدن انقلاب اکتبر

سیر رویدادها

در روسیه، تا

رسیدن انقلاب اکتبر

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

در میانه قرن نوزدهم امپراتوری تزار روس قدرتمند ترین کشور اروپای قاره ای (منهای جزایر اروپا) بود. شکست انقلاب بورژوائی  1849-   1848 در اروپای مرکزی بالاخص نتیجه حمایت سیاسی و نظامی روسیه از حکومت های سلطنتی پروس و اتریش بود. بدلیل  همین حمایت ها روسیه ملقب به » ژاندارم اروپا» و » دژ ضد انقلاب» شد.

اما چندسال پس از شکست انقلاب بورژوائی در اروپای مرکزی روسیه در صدد برآمد با تکیه بر موضع قدرتی که داشت امتیازاتی بدست آورد. اینجا بود که مرزهای قدرت روسیه آشکار شد. روسیه بر آن شد تا با استفاده از ضعف ترکیه کنترل تنگه   دریای سیاه را تحت تسلط خود در آورد. این تلاش با مقاومت سخت انگلستان و فرانسه که در آن زمان دو قدرت بزرگ در راس کشورهای سرمایه داری بودند، روبروشد. این دوکشور در جنگ (1853-1856 ) در پرتو برتری تکنولوژی نظامی و حمل و نقل توسعه یافته تر خود شکست شرم آوری به روسیه وارد آوردند.

در درجه اول این واقعیت که  رهبری بی کفایت ارتش روسیه حتی از عهده دفاع از دژ سِواستوپل نیز بر نیامد، دیوانسالاری پترزبورگ را به اندیشه واداشت. نه دولت از عهده پرداخت هزینۀ افزودن نفرات و تجهیزات ارتش بر می امد و نه اقتصاد کشور تاب تحمل این بار سنگین را داشت. زیرا طبق سنت سالیانه  پنج درصد از فرزندان ذکور سروها (دهقانهائی که همراه با زمین خرید و فروش می شدند) متولد در هر سال موظف به 25 سال خدمت در ارتش می شد، از نیروی کار دهقانی» کاسته » می شد. بالا بردن این سهمیه برای نظام سرفی که بر کار اجباری و بدون مزد دهقانان استوار بود قابل تحمل نبود. کوتاه کردن مدت خدمت در ارتش و  بازگرداندن دوباره این سربازان به دهات نیز از لحاظ سیاسی عملی نبود. در همین حالت هم نظام سرفی مدام با شورش های  بزرگ یا کوچک دهقانی  روبروبود. افزودن براین توان بالقوه شورش آن هم با سربازان آموزش دیده و مجهز به سلاح را دولت صلاح نمیدانست و نمی خواست تن به این خطر دهد.

بدهی  بجای کار بی مزد

بنظر می رسید اصلاح ارتش به شیوه پروسی (آلمانی) می تواند حلال مشکلات باشد. دولت پروس در زمان «جنگهای آزادیبخش» علیه ناپلئون، نظام اجباری را مقرر ساخت. این نظام متکی بود بر یک ارتش دائمی نسبتا کوچک و نیروی ذخیره گسترده و آموزش دیده که بسرعت قابل تجهیز و بسیج بود. مقامات بالای دستگاه تزار می دانستند که در «پروس» نیز لغو سرواژ شرط عملی و سیاسی برای اصلاحات بود. از این رو این فکر گسترش می یافت که در روسیه هم همین گام برداشته شود. تزار آلکساندر دوم که در سال 1855 به سلطنت رسید، برخلاف آلکساندر اول، پدر مرتجع خود، برای انجام این اصلاح آماده بود. در ماه مارس 1856، همان روزی که دیپلمات های روسیه قرار داد صلح برای پایان دادن جنگ کریمه را امضاء کردند، آلکساندر دوم طی نطقی در برابر نمایندگان نجبای مسکو گفت  اصلاح کنترل شده از بالا بهتر است تا اصلاح تحمیل شده از پائین.

پنج سال گذشت تا در سال 1861 رسما آزادی دهقانان اعلام شد. مقرراتی که برای اجرای این اصلاح در نظر گفته شده بود سبب شد که سود بران اصلی اصلاحات  صاحبان املاک باشند. همراه با دادن آزادی قانونی به دهقانان مقداری زمین هم به آنها داده شد. مقدار زمینی که به آنها داده میشد، طبق تخمین رسمی آنقدر بود که آنها برای امرارمعاش به آن نیاز داشتند: بطور متوسط 4،5هکتار برای هر نیروی کار مردانه، که درمنطقه کم حاصل شمال روسیه بیشتر و در منطقه حاصلخیز جنوب کمتر میشد. اما واقعیت این بود که دهقانان با باری سنگین از بدهی آزاد شده بودند. زیرا مجبور بودند پول زمین را بپردازند. البته نه فوری چون دهقانان چنین پول نقدی نداشتند. از این رو دولت بهای زمین را به مالکان میپرداخت و دهقانان  طی 49 سال به اقساط، و با 6 درصد سود پول را به دولت پس می دادند. اما از آنجا که از همان وقت پیش بینی می شد که عده کثیری با ورشکستگی شخصی روبروخواهند شد، خزانه داری برای آن که با دست خالی دهقانان تهیدست روبرونشود، شرطی برای آزادی دهقنان قائل شده بود و آن این بود که همه ساکنان روستا مسؤل   پرداخت بدهی به دولت بودند.

نتیجه «آزادی  دهقانان» این شد که :

– دهقانان برای پرداخت بهای زمینی که   برای امرار معاش آنها در نظر گرفته شده بود ناچار بودند با فشار به خانواده از مصرف خود بکاهند و برای پرداخت بدهی خود به  دولت  محصولشان  را    در بازار بفروشند.

– علاوه بر این دهقانان مجبور بودند در این مدت طولانی گذار مردها 40 روز و زنها 30 روز در زمین های  مالکان   کار رایگان کنند که این خود برابر بود  با تقریبا 20 درصد از وقت کاری یک خانواده روستائی که با درنظر گرفتن زمستان طولانی روسیه بخش عمده این کار درتابستان صورت می گرفت، در نتیجه آنها برای کار در زمین خود با کمبود وقت روبرو می شدند.

– تامین سرمایه برای  طبقه ملاک و مجهز ساختن آن برای ورود به عرصه اقتصاد کشاورزی سرمایه داری.

–  راه اندازی یک مهاجرت داخلی، مهاجرت دهقانانی که شرائط تولید دهکده را پشت سر می نهادند ، روستائی که ادامه حیات در آن پیوسته دشوار تر میشد، و روی به شهرها می آوردند مکان هائی که در آنها  اندک اندک صنعت ایجاد می شد و نیاز به نیروی کار داشتند. همان که کارل مارکس دراثر خود » سرمایه» با عنوان  » انباشت اولیه » با ارائه نمونه انگلیسی آن توصیف می کند.

در واقع کار اشکال مختلط داشت مانند کاری که دهقانان در خانه می کردند یا متناسب با تغییر فصل   زمستان در کارخانه و   تابستان  با بازگشت به ده  در روستا کار می کردند، زیرا شورای روستا  از دهقانان  خواستار کار کشاورزی بود ، درغیر این صورت بیم آن می رفت که درتوزیع مجدد زمین که  بطور منظم صورت می گرفت از دریافت زمین محروم شوند.

خصلت کاملا طبقاتی این » آزاد سازی دهقانان» که  دعوی انساندوستی آنان را به نمایشی مضحک تبدیل می کرد، سبب پیدایش دشمنانی از قشر تازه برای رژیم تزاری نیز میشد. برخلاف گذشته ا ین قشر از میان  اشراف روشن بینِ نسلِ آلکساندر هرتسن یا پتر پروپوتکین  برنمی خاست – بلکه بگونه ای روز افزون از میان قشرآموزش دیده ای بر می خاست که خود دولت برای حرفه ای کردن اداره امور داخلی خود به آنها آموزش داده بود: روشنفکران «بی طبقه». این قشر عاملی نبود که بتوان آن را دست کم گرفت. نه فقط به این دلیل که تحصیل کرده و زبان آور بود بلکه از جمله به این دلیل که در سرشماری سال 1894معلوم شد 2،7 در صد از اهالی کشور به این قشر تعلق دارند که بوضوح ازتعداد پرولتاریا صنعتی که 1،7 درصد شماره شده بود بیشتر بود.

این روشنفکران اغلب متمرکز در زِمستوا( Zemstwa)  بودند، در «مناطقی » که به هر صورت طبق مقررات جاری و چند مرحله ای انتخاب شده و واحدهای خودگردان بودند. دولت مرکزی اکثر جنبه های قدرت دولتی را به آنها تفویض کرده بود، جنبه هائی که بیشتر اجرائی بودند تا حکومتی.، مثلا  «زمستوا» ها خیابان کشی می کردند یا بیمارستان و مدرسه می ساختند و اداره می کردند. میتوان آنها را هسته مرکزی نوسازی خودجوش بورژوائی در امپراتوری تزار دانست. لیبرالیسم روسی از میان آنها برخاست و بورژوازی روسیه کیفیت سیاسی یافت.

افزون بر این بویژه در دانشگاههای روسیه  منتقدان تندرو از نظام استبدادی انتقاد می کردند. نخستین نسل آنها خواستار آزادسازی دهقانان بود که از لحاظ تعداد نیرومند ترین طبقه در جامعه آن روز  بودند .» نارودنیک» ها در عین حال بر این تصور بودند که  میتوان عناصری از اقتصاد اشتراکی  و   اجتماعی را در جامعه روستائی روسیه بطور مستقیم – یعنی بدون عبور از جامعه سرمایه داری – نیز به اجرا در آورد و نوعی ازسوسیالیسم را که سوسیالیسم روسی است متحقق ساخت. آنها با از خود گذشتگی شخصی و سیاسی بعنوان پزشک و اموزگار به روستا ها می رفتند.  اما تلاش آنها برای برانگیختن دهقانان علیه تزاریسم با شکست مواجه شد. گرچه دهقانان گهگاه حاضر به شورش علیه ملاکان میشدند ولی حاضر به دست شستن از افسانه » تزار خوب» که دور از آنها در پترزبورگ بود، نبودند. بلکه برعکس همین مبلغان سیاسی شهری را  به پلیس لو می دادند. نتیجه این  شکست ها آن شد که بخشی از » نارودنیک»ها روی به ترور های فردی آوردند. بزرگترین  » موفقیت» این تاکتیک  دوسویه ، که شمشیری دو دم بود    روز 13 مارس 1881 عیان شد. در آن روزتزار الکساندر دوم، که خواستار مدرن سازی جامعه بود ترور شد.

ترور آلکساندر دوم تاثیری دوگانه داشت زیرا جانشینان او آلکساندر سوم(1881-18949) و نیکلای دوم(1894-1917) ترور آلکساندر دوم را نتیجه نحوه حکومت خود او دانستند و آن را به حساب » لیبرالیسم بیش از حد» او گذاشتند  و  برای فرمانروائی خود  به شیوه های استبدادی  پیشین که حتی برای آن زمان عقب مانده و ارتجاعی بود بازگشتند و سلطنت را عطیه الهی خواندند. بازگشت به شیوه استبدادی پیشین سبب شد که روند حرکت بسوی نوگرائی سیاسی متوقف گردد، روندی که اگر ادامه می یافت احتمالا  می توانست به تحکیم نظام بیانجامد.

فقرانفجاری

قانون تغییرات کشاورزی بدون تغییرحفظ شد، اما امرار معاش برای کشاورزان پیوسته دشوار تر می شد . بازده  زمینی که در سال 1861 در اختیار آنهانهاده شده بود پیوسته رو به کاهش می رفت. زیرا جمعیت بخش کشاورزی روسیه ازسال 1861 تا 1900از 50 میلیون، به 86 میلیون نفر فزونی یافته بود، به همین نسبت سهمیه زمین نیز با 40 در صد کاهش به 2،8 هکتار برای  هر مرد کشاورز تقلیل یافته بود. با » اصلاحات استولیپین» در پایان 1906 بود که اعتبار حقوقی روستا فزونی یافت. شورش های سخت دهقانان در پائیز 1905 نخست وزیر روسیه را در آن زمان متوجه ساخت  که فقر حاکم بر روستا به چنان مرحله انفجاری رسیده که ادامه حیات نظام را با خطر روبروساخته است. هدف «استولیپین» ایجاد تفرقه در میان روستائیان بود:  گروهی که زمین نداشتند می توانستند بدون مانع به شهر ها روی آورند و پنج در صد باقی مانده  که سهمی از زمین داشتند برای بازار تولید می کردند.آنچه که در سال 1861 مغفول مانده بود اینک جبران می شد: به روستائیانی که می خواستند از مجمع روستا خارج شوند و امکانات تولیدی خود را مدرن سازند یا با خرید زمین بیشتر بر وسعت آن بیافزایند  با بهره کم وام داده می شد و همچنین به سه میلیون دهقانی که  به زمین های دولتی در سیبری کوچ داده می شدند. کارل مارکس در » هجدهم برومر» در توصیف خورده مالکان می گوید که آنها محافظه کارترین طبقه در جامعه بورژوائی هستند. دولت روسیه در پی آن بود که از این خصلت به سود خود استفاده کند. پاسخ به این پرسش که چرا  درست یکی از اعضای حزب » اس ار» ها که خواستار انقلاب از روستا بود، در سال 1911 در کیف دست به قتل استولیپین زد ، این بود که اصلاحات استولیپین بالقوه می توانست پایه اجتماعی انقلاب کشاورزی را از میان بردارد. ولی  فرصت کوتاهی که تا 1914باقی مانده بود برای ایجاد نفاق و انشقاق طبقاتی میان دهقانان آنقدر نبود که این نقشه را به ثمر برساند، چون کار مقدماتی برای انجام آن  یعنی تفکیک زمین ها و بعد تقسیم دوباره آنها کاری نبود که بتوان بسرعت انجام داد بخصوص با توجه به این مشکل که بخشی از اشراف در برابر اصلاحات مقاومت می کردند. زمانی که خود استولیپین  برای تحقق اصلاحات ارضی در نظر  گرفته بود 20 سال» در آرامش درونی  و بیرونی» بود. عطش تسکین نیاقته دهقانان برای دست یافتن به زمین بقدری بود که در سال 1917 سبب از هم پاشیدگی ارتش رژیم تزاری شد.

سهم پرولتاریای صنعتی را در اضمحلال  رژیم تزاری باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد. صنایع روسیه تازه در حال پیدایش بود. لنین در یکی از نوشته های اولیه خود » تکامل سرمایه داری در روسیه» از سال 1898، در جدل با » ناردونیک ها» از طبقه ای در حال پیدایش سخن می گوید که   پایگاه  و حامی جنبش انقلابی خواهد بود. این درست است که : روند صنعتی شدن  از سالهای اولیه دهه 1890 آغاز شده و با حمایت  دولتی بسرعت در حال پیشروی بود، سیل اعتبارات  خارجی بسوی روسیه روان بود، سفارشات دولتی برای تسلیحات و احداث راه آهن ترانس سیبری از سال 1891 اهرمی قدرتمند برای گرم کردن بازار کالاهای صنعتی بود. افزایش تقاضا برای منسوجات روسی سبب پیدایش تغییراتی در تولیدات کشاورزی   و کشت و کار  تخم پنبه  شد که در پی آن جزیره هائی از رفاه نسبی روستائی پدید آمد.

تقاضا برای منسوجات روسی و روی آوردن بخشی از کشاورزی به تولید کتان سبب پیدایش جزیره هائی از رفاه نسبی روستائی شد .

معهذا تا ژانویه 1905شکل مبارزات  پرولتاریای روسیه از اعتصاب برای افزایش مزد فراتر نرفت.

لنین در اثر خود بنام » چه باید کرد» به این پدیده توجه کرد و نوشت که  آگاهی پرولتاریا با اتکاء به توان خود  فراتر از  اتحادیه کارگری نخواهد رفت. البته لنین سیاستمدارانقلابی بود ونه پژوهشگر علوم اجتماعی و این اظهار نظر او نیز در متنی جدلی ارائه شده که پاسخی است برای این پرسش که انقلابیون  با توجه به چنین پسزمینه ای چگونه باید خود را سازمان بدهند. اما در همان  نخستین گام بسوی انقلاب 1905/1906 صحت تحلیل لنین را از وضعیت به اثبات رسانید. زیرا آنها که در 22 ژانویه 1905 در برابر کاخ زمستانی پطرزبورگ به خاک و خون کشیده شدند رعیت هائی بودند  که فقط قصد تسلیم عریضه ای خاکسارانه به تزار را داشتند. آنهائی را که بخاک و خون افکندند انقلابی نبودند، رعیت هائی بودند که کماکان به این تصور دل بسته بودند که  تزار خوب است. البته آنها پس از آنچه مشاهده کردند بسرعت به اشتباه خود پی بردند.

دفاع ناپذیر

تزار نیکلای دوم کوشید تا با شیوه ای که در درسنامه ها می نویسند از فشار فزاینده سیاسی و اجتماعی بکاهد، یعنی:  با تبلیغات ناسیونالیستی همراه با توسعه طلبی امپریالیستی.

ازسالهای دهه 1890 در خاور دور تضاد منافعی میان روسیه و ژاپن شکل می گرفت؛ هر دو می خواستند شبه جزیره کره  و منچوری را که به چین تعلق داشت بعنوان   مستعمره یا تحت الحمایه بخود منضم  سازند.

جنگ روسیه- ژاپن در سالهای 1904/ 1905 بوضوح تمام عیان کرد که پایه های نظامی   تبلیغات استعماری روسیه  سست است.

روسیه در هیچیک از زد و خورد های  زمینی یا دریائی این جنگ پیروز نشد. پس از انهدام ناوگان اقیانوس آرام روسیه در همان آغاز جنگ ، ناوگان بالتیک را از هر گوشه و کنار جهان به حرکت در آوردند تا جایگزین آن گردد، دریاسالار ناوگان بالتیک در در یای بالتیک ادعا کرد که قایق های اژدر افکن ژاپن را حتی در مِه نیز باز می شناسد فرمان حمله به چندین و چند کرجی ماهیگیری انگلیسی را داد.

حاصل ندانم کاری های  دریائی دریاسالاران روسیه  غرق شدن تمام ناوگان کوچک روسیه در زد و خورد Tsushima در ماه مه 1905 بود

جنگ خالی از موفقیت روسیه علیه ژاپن برای بورژوازی روسیه که خواه ناخواه  بدلیل ممنوع شدن  هرنوع فعالیتش در زمستوا، از تزار نومید شده بود، انگیزه ای بود برای سلب مشروعیت از او. خشم طبقه کارگر پس از کشتار پترزبورگ  طی چند روز به   اعتصاب های گسترده   در مراکز صنعتی روسیه انجامید.

در سنت پترزبورگ نخستین شورای تاریخ تشکیل شد، در مناطق صنعتی بخشی از لهستان که آن روز به روسیه تعلق داشت ، تلاش برای کسب استقلال بر دیگر رویداد ها افزوده شد.

پس از آن که در پائیز 1905 – پس از جمع آوری محصول- دهقانان روس به راه افتادند و در مراکز استانها و  در سواحل رود ولگا صدها خانه اربابی را غارت کرده به آتش کشیدند، بنظر می رسید که سرنوشت تزاریسم به یک موبند است.

ولی یک بار دیگر تزار موفق شد میان مخالفان خود تفرقه اندازد.او بورژوازی و نمایندگان لیبرال آن را با دادن اجازه تشکیل پارلمان با حقوق محدود  ونیز اعلام یک قانون اساسی که پرفسور» ماکس وبر» آن را بدرستی  » مشروطه صوری» نامیده، آرام کرد.

 بفرمان تزار برخورد نظامیان با دهقانان شورشی و در دسامبر 1905با کارگران مسکو با چنان خشونتی همراه بود که  وابستگان به نظام آن را » خشونت نفرت انگیز » توصیف می کردند. با آرام شدن اوضاع نیکلای دوم امتیازاتی را که داده بود گام بگام پس گرفت.

هروقت که پارلمان ( دوما) نافرمان می شد، آن را منحل می کرد و تجدید انتخابات را به تعویق می انداخت تا در این مدت مستبدانه حکومت کند. با این همه : تزار جرئت نمی کرد که پارلمان را بکلی براندازد.

جنبش انقلابی در روسیه پس از سرکوبی های بعد از 1905 چند سالی عملا  فلج شد. در سال 1912 پس از آن که نیروهای دولتی چند صد تن از کارگران معادن طلا در سیبری را بقتل رساندند، جنبش دوباره زنده شد و در سال های باقی مانده تا جنگ اول جهانی تعداد اعتصاب ها پیوسته فزونی می یافت. اما حالا،برخلاف سالهای پیش از 1905، هواداران بلشویک ها در میان کارگران صاحب نفوذ بودند.

اما با آغاز جنگ  گروههای انقلابی نه تنها قانونا ممنوع شدند بلکه در عمل نیز تحت فشار و تعقیب   قرار می گرفتند و پرولتاریا در اکثریت خود آن را پذیرفته بود.

   کارگران روس را بقدرکارگران آلمانی، انگلیسی یا فرانسوی به کارهای نظامی نمی گماشتند : وجود آنها برای سرپا نگهداشتن تولید تسلیحات و حمل ونقل ضروری بود. این خود نشان می دهد که کارگران یک اقلیت اجتماعی بودند که بدشواری جایگزینی برای آنها پیدا میشد.

بورژوازی روسیه همانطور که انتظار می رفت پول و دانش خود را برای سازماندهی تلاش های جنگجویانه بکار می گرفت؛ در واقع «زمستوا»ی مورد حمایت بورژوازی بود که بهینه سازی تولید ،  تدارکات ارتش و تامین نیاز های مردم  را سامان می داد.

گناه این که روند جنگ ، از چند موفقیت آغازین که بگذریم، بسود روسیه نبود و تلفات سنگینی ببار آورد، به گردن بورژوازی نبود، مسئولیت آن با  رهبران نظامی بود که کماکان از میان اشراف انتخاب می شدند.

» زمستوا» در تلاشهای جنگی روسیه نقش داشت ولی تزار تقاضاهای بورژوازی را پیوسته پس می زد.درهم شکستن سیستم حمل و نقل سبب شد که در سال 1916 ارتش عملا نیاز های غذائی خود را از مناطق  نزدیک به جبهه تامین کند. اما پایتخت ها و مراکز صنعتی نیز در همین مناطق بودند.

دوران سلطنت بسر رسید

در فوریه  1917نخست در سنت پترزبورگ و اندک زمانی  بعد در مسکو شورش های ناشی از قحطی آغاز و اعتصاب ها همه جا گیر شد ، رهبران احزاب حاضر در پارلمان  به خانواده سلطنتی تفهیم کردند که  دوران آنها بسر رسیده است.

پارلمان فرمان 27 فوریه تزار را مبنی بر انحلال پارلمان نادیده گرفت. بخش بزرگی از ارتش  – برخلاف سال 1905- به اعتصابیون و تظاهر  کنندگان  پیوستند و فرماندهان خود را خلع سلاح کردند.

در کارخانه ها شوراهای کارگری برپا شد، در سربازخانه ها و در جبهه شوراهای سربازان  . یک هفته پس از آغاز شورش در سنت پترزبورگ رهبری ارتش به نیکلای دوم خبر داد که او نمی تواند در انتظار سرکوب مسلحانه انقلاب باشد. استعفای نیکلای دوم بسود برادرش واقعه ای بود در حاشیه. سلطنت خانواده رومانوف بی سر و صدا خاموش شد، زیرا حتی نظامیان خودشان نیز نه حاضر  و نه قادر به دفاع از آنان بودند.

همزمانی شوراها   که متکی بر شورش خودجوش کارگران و سربازان بود و دولت موقت که خود را متکی بر  اتوریته پارلمان می دانست دوران حکومت دوگانه در روسیه را  رقم زد  که نمودار وضعیت سیاسی روسیه در سال 1917 است .

گارد سرخ در ولکان فاکتوری

برجستگی تزهای آوریل لنین در شناخت موقعیت  و در دسترس  دیدن انقلاب سوسیالیستی بود.

در آغاز حتی بسیاری از بلشویک ها در درستی این چشم انداز تردید داشتند. اینک که از فاصله تاریخی به رویداد می نگریم می بینیم که با بازگشت لنین در آوریل 1917 مسابقه ای برای نوسازی روسیه در گرفته است.

نیروی محرکه این نوسازی که خواهد بود: پارلامنت یا شوراها؟ دولت موقت، بی میل به انجام اصلاحات ارضی و آماده برای ادامه جنگ، وقت را به بحث می گذراند.؛ بلشویک ها با پیشدستی  بر مجلس موسسان واقعیت ایجاد کردند. شعار آنها  » زمین و صلح» همان بود که مردم آرزو می کردند.این شعار تا اکتبر برد داشت پس از آن باید به  تضاد هائی می پرداخت  که آن را پوشش می دادند.

 

http://www.jungewelt.de/artikel/306767.plötzlich-und-erwartet.html