حمله ناتو به لیبی خنجر به قلب انقلاب اعراب است!


حمله ناتو به لیبی

خنجر به قلب انقلاب اعراب است!

«فرایتاگ» چاپ آلمان ــ ترجمه رضا نافعی

گویا حمام های خون در افغانستان و عراق واقعیت نداشته و فقط یک خواب و خیال وحشتناک بوده  و به همین دلیل اشغالگران دوباره  میدان دارشده اند. شورش لیبی را دوتکه کرده است. هر روز عده بیشتری کشته می شوند ــ و در این میان ناگهان آتش افروزانی از نوع بوش و بلر باز هجوم آورده اند. همان سیاستگران غربی که تا  دو هفته پیش به قذافی اسلحه می فروختند و با او خوش و بش داشتند امروز به او سیلی میزنند و او را به دست دادگاه بین المللی سپرده اند، دادگاهی که آمریکا آنرا به رسمیت نمی شناسد.

در همان حال که سیاستگران آمریکائی و انگلیسی دمبدم از تحریم پرواز در آسمان لیبی( به زبان بی تکلف یعنی جنگ. م) سخن می گویند، کشتی های جنگی شان در دریای مدیترانه در گردش اند  و نیروهای نظامی خود را به حرکت درآورده اند. ایتالیا قرار داد عدم تعرض خود را با لیبی لغو می کند. داوید کامرون، نخست وزیر انگلیس، که تازه از سفر اسلحه فروشی به خودکامگان امارات باز گشته، سراسیمه وسط میدان می پرد و سخن از دادن اسلحه  به شورشیان لیبی می گوید، ولی به محض آنکه می بیند با حرف هائی که زده از دولت آمریکا جلو تر رفته  فورا عقب گرد می کند .

ولی نه احتیاط آمریکائی ها و نه مقاومت در شورای امنیت نباید موجب گمراهی شود. در حال حاضر خطر حمله مسلحانه لیبی را تهدید می کند. اینجا، بر خلاف دیگر کشورهای منطقه، موضوع، تنها بر سر درگیری تظاهر کنندگان با نیروهای امنیتی نیست، بلکه صحبت بر سر کشوری است که بخشی از آن در دست اپوزیسیون مسلح است.

اوج ریا کاری

بنظر می رسد که سرهنگ قذافی و همراهان وفادارش مصمم هستند تا پایان کار بایستند و این امر تشدید درگیری را ممکن تر می سازد. و این بنوبه خود سبب می گردد که بهانه برای اشغال لیبی موجه جلوه کند ــ از بحران انسانی گرفته تا به خطر افتادن ذخائره نفتی. چنین حمله ای به لیبی  یک فاجعه است، خنجری است بر قلب روند انقلابی که در جهان عرب در جریان است. سیاستگران انگلیسی و آمریکائی سخن از ضرورت عملیات نظامی می رانند، چون قذافی  «مردم خود را می کشد». درست است تا کنون صدها نفر جان خود را از دست داده اند ــ ولی این انگیزه اصلی حمله نظامی نیست.

وقتی که نیروهای امنیتی مبارک در کمتر از یک هفته، 300 نفر را کشتند، واشنگتن نخست خواستار «کوتاه آمدن هر دو طرف » شد. در عراق 50 هزار سرباز نیروی اشغالگر آمریکا از دولتی حمایت می کنند که همین هفته پیش 29 نفر از تظاهر کنندگان را که در آرامش خواستار اصلاحات بودند، کشت. در بحرین، که پایگاه ناوگان پنجم آمریکاست، رژیم هفته هاست که با گلوله و گاز اشگ آور ساخت انگلیس، به تظاهر کنندگان پاسخ می دهد.

آنها که دائم سخن از»مسئولیت برای حفظ جان مردم» می گویند و خواستار حمله به لیبی هستند ریاکارند،  هرچند که این واژه برای بیان واقعیت نارساست. این واقعا یک نمایش مسخره و حیرت انگیز است. کشورهائی که خود در دهه های گذشته، در جنگ های تجاوزکارانه مسئول مرگ صدها هزار انسان بوده اند، مسئول لشگرکشی ها و اشغال دیگر کشور ها بوده اند، مسئول زندانی کردن گروه های عظیمی از مردم بدون محاکمه آنها بوده اند، مسئول شکنجه و آدم ربائی بوده اند، امروز از طرف یک سازمان بین المللی  مامور جلوگیری از قتل در کشوری دیگر می گردند.

لقمه چرب استراتژیک

واقعیت این است که به دلیل شورش های کشورهای عربی و احتمال روی کار آمدن دولت های تازه در این کشورها، آن قدرت های غربی، که دهها سال در خاور نزدیک از حکمرانان اقتدار گرا ی غارتگر پشتیبانی کرده اند، از آن وحشت دارند که قدرت خود را در این منطقه حساس از دست بدهند. از این رو فروپاشی دولت لیبی سرفصل با اهمیتی به وجود می آورد. اما مهمتر از آن این است که این کشور  ــ برخلاف تونس یا  مصر ــ با منابع نفتش، یک لقمه چرب استراتژیک هم  هست، بزرگترین ذخائر نفتی قاره آفریقا در لیبی است. مسلم است که امروز دولت قذافی دیگر آن دولتی نیست که روزگاری بود، روزگاری که کار نفت را سامان داد و نظامیان خارجی را از پایگاه هایشان بیرون کرد، یعنی تقریبا درهمان زمان  که واشنگتن و لندن مهر تروریست بر پیشانی نلسون ماندلا می زدند.

رژیم قذافی در این اواخر دیگر مثل گذشته به تامین علائق مردم توجه  نمی کرد. با به زانو در آمدن قذافی در برابر قدرت های غربی، تونی بلر و دوستانش جشن گرفتند، پس از آن قذافی دوستان دیرین و برنامه اتمی را وداع گفت و با بانکهای غربی، کارخانه های اسلحه سازی  و شرکت نفت انگلیس ( ب پ )  قرارداد امضاء کرد.

امروز که امپراتوری ها بیم از دست دادن قلمرو خود را دارند، احتمال سقوط دولت لیبی، فرصتی است برای آنها که دست به تاخت و تازی قدرتمند تر بزنند. سازمان های اطلاعاتی غرب از مدت ها پیش در بخشی از اپوزیسیون لیبی فعال بودند. تحریم پرواز در آسمان لیبی (یعنی  آغاز جنگ م )همراه خواهد بود با حمله نظامی به نیروی ضدهوائی لیبی. افزون بر این، با توجه به تجارب بدست آمده از عراق می توان فرض کرد که این اقدامات تاثیری ناچیز در محدود کردن حملات هوائی یا زمینی رژیم خواهند داشت. مضافا  این که چنین اقدامی  خطر گستردن در گیری های نظامی را نیز در بر دارد، چون به قذافی امکان می دهد برگ برنده مبارزات ضد امپریالیستی را رو کند. دخالت نظامی فقط برای لیبی و مردم آن خطرناک نیست ــ  پشت سر آن ادعای مالکیت جنبش دموکراسی در منطقه مطرح خواهد شد، مالکیت جنبشی که تا امروز مستقل از غرب بوده است. آن انقلاب عربی که عامل آن خود اعراب نباشند، دیگر انقلاب نیست.

http://www.freitag.de/politik/1109-stoss-ins-herz-der-revolution

Advertisements

4 پاسخ

  1. دست مریزاد .جناب نافعی . همیشه انتخاب های شما برای ترجمه خوب می باشند . اما این بار واقعا شاهکار بود . با تک تک کلمات و جملات مقاله این روزنامه موافقم و در برابر نویسنده آن سر تعظیم فرود می آورم .

  2. آقای نافعی ضمن تشکر از زحمات شما، اینجانب با تحلیل تحولات اخیر در کشورهای خاورمیانه از شمال آفریقا تا خلیج فارس به فرضیه ای رسیده ام که درصددم با یافتن فکت هایی به تایید آن بپردازم. بنابراین از شما کمک علمی می خواهم تا با ارائه آمار و ارقام مستند به منابع معتبر و اشاره به سخنان افراد رسمی در غرب ( ایالات متحده، اروپا و بریتانیا) این تئوری را سامان دهم. ضمنا از متهم شدن به تئوری توطئه نیز پرهیز دارم. و اما فرضیه من این است:
    کشورهای شمال( توسعه یافته) به سبب بحران ساختاری اقتصادی به وجود آمده در این سال های اخیر به دنیال سرشکن کردن تبعات و هزینه های این بحران در کشورهای جنوب( در حال توسعه ) هستند و کشورهای اخیری که در آن ها این تحولات رخ داده است مانندتونس و مصر از رشد اقتصادی نسبتا معقولی با توجه به شرایط بحران مالی جهانی برخوردار بوده اند و حالا تحولات لیبی، بحرین ، عراق و… با داشتن ذخایر نفت این فرضیه را تقویت می کند.
    نام این تئوری در صورت تایید فرضیه آن « نظریه شیب بحران » است . به این معنا که کشورهای بحران زده اقتصادی شمال به دنبال شیب دادن به بحران اقتصادی خود به سمت کشورهای جنوبی که دارای رشد ـ ولوـ کم اقتصاد در منطقه خاورمیانه با تعریف موسع آن هستند.
    نکته این است که آغاز زنجیروار این تحولات از تونس به موقعیت ژئوپلتیک این کشور برمی گردد که نیروی متفقین با استفاده از موقعیت جغرافیایی اش در جنگ دوم جهانی و با شبیه سازی جزایر نرماندی فرانسه در تونس و رزمایش (مانور) نظامی سپس آن را با موفقیت در فرانسه اجرا نمودند که این امر خود آغازگر عملیات های زنجیروار و پیروزمندانه متفقین علیه دول محور گردید.
    بهرحال به گمان اینجانب این بحران مالی نظام جهانی سبب طمع ورزی به کشورهای جنوب دارای توسعه نسبتا مناسب اقتصادی با سیستم های متصلب سیاسی است تا از این ره آورد با یک تیر دو نشان بزند.
    اول، شیب دادن بحران ساختاری اقتصادی خوشان به سمت این کشورها
    دوم، به وجودآوردن نظام های سیاسی نسبتا آزاد با تمایل به غرب با حمایت از اسلام گرایان بین الملل گرا تا علیه بنیادگرایی عمل نموده و بدیلی برای کشورهایی با نظام اسلامی مانند ایران در منطقه گردند و به الگوسازی موازی مبادرت نمایند.

    بناراین در صورت کمک برای تایید فرضیه اصلی این نظریه کمک بزرگی به یک دانشجوی علاقمند خواهید نمود.
    از زحمت شما قبلا سپاسگزارم.

  3. درود
    بالاخره دلتان براي مردم بيگناه ليبي ميسوزد يا براي قذافي برگشته از نظام كمونيستي؟

  4. دلمان برای مرغانی می سوزد که در عزا و عروسی قربانی هستند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s