بایگانی‌های ماهانه: نوامبر 2016

جنگ روانی علیه کاسترو با مرگ او هم تمام نمی شود!

جنگ روانی علیه کاسترو

با مرگ او هم تمام نمی شود!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

89316%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%86

اینک باز سخن از «کیش شخصیت» به میان می آید.  بعضی که نمی توانند درک کنند  چرا مردم معمولی برای شخصیتی که مدتی دراز رئیس جمهور و رهبر این کشور بود سوگوارند، ادعا می کنند در کوبا کیش شخصیت بود. آن کسانی هم که از دیدن تصویر فیدل در اینترنت، فیسبوک، توئیتر و جای های دیگر اذیت می شوند آنها نیز بوی «کیش شخصیت» به مشامشان می رسد.

اگر اینجا در آلمان مردم سوگوار کاسترو می شوند و بسته های گل بر زمین سفارت کوبا می نهند بازهم «کیش شخصیت» است؟

برخی نام ها معرف دوران ها هستند. بی تردید فیدل کاسترو یکی از آنهاست. کسی که در این  امر شک داشته باشد باید نگاهی به  واکنش ها و تفسیرهای دولت ها، احزاب  جنبش ها و همچنین مردم معمولی در سراسر جهان بیفکند. حتی اوباش مشمئز کننده ای که در میامی تظاهرات می کنند نیز نشان می دهند که کاسترو شخصیتی نبود که کسی بتواند نادیده اش بگیرد. تا آخرین دم روسای جمهوری ها و ستارگان سرشناس برای این که در هاوانا از سوی او پذیرفته شوند با هم رقابت می کردند- این ها فقط  چپ ها نبودند. فیدل نمودار مجسم این تصمیم هست و بود که برغم تمام سختی ها باید برای استوار کردن عدالت اجتماعی در آینده پای به میدان نهاد. بکرات پیش آمد که او را با دن کیشوت مقایسه کردند که به جنگ آسیاب های بادی می رفت. اما واقعیت این بود که او با نیرومند ترین قدرت کره خاک درآویخت و پیروز شد. تحت رهبری او کوبائی که در عمل مستعمره ایالات متحده امریکا بود به کشوری با نفوذ و نمونه تبدیل شد که در عرصه آموزش و پرورش و نظام بهداشتی  بیمناک از  قیاس با هیچ کشوری در جهان باشد. کوبای انقلابی نشان می دهد که برغم محاصره و تحریم اقتصادی ایالات متحده آمریکا که تا امروز هم برجاست – اگر آمادگی برای عبور از مرز نظام سرمایه داری باشد، می توان جهان دیگری نیز ساخت.

برخی بر این نظرند که چنین اندیشیدن مبالغه است. تجلیل آنها از فیذل کاسترو همراه با «اما» و «اگر» است. بنظرشان همپیمانی او با اتحاد شوروی سخت تنگاتنگ بوده است، معارضان تحت تعقیب قرار می گرفته اند، فیدل مجازات اعدام را برنینداخت، در کوبا دموکراسی واقعی وجود ندارد.

تک تک این موضوعات می توانند مورد بحث قرار گیرند. و فیدل خود از جمله  آن کسانی بود که برای این مباحثات آماده بودند- بسیاری از این مباحثات را میتوان در مصاحبه های بی شمار با او که نوارهای آن موجود هستند دید، دنبال کرد و  شاهد برخورد نقادانه خود او به رویداد ها نیز بود. اما کسی که نمی تواند هنگام نگارش کلامی در تسلیت  تاکید نکند که البته برخوردش با متوفی خالی از انتقاد نبوده است، در پی چیزی دیگر است. او در پی آنست که شخصیت فیدل کاسترو را از نبرد او از انگیزه های محتوائی او در  نبرد، برای دست یافتن به جامعه ای دیگر، به یک جامعه سوسیالیستی جدا سازد. زیرا فقط در آن صورت است که می توان از فیدل یاد کرد بدون آن که هدف های سیاسی خود را تغییر دهد. با چنین رفتاری  آنچه ازکاسترو باقی می ماند تندیسی است تهی از مضمون. و دقیقا همین است کیش شخصیت.

 

http://www.jungewelt.de/2016/11-28/036.php

 

 

Advertisements

دو گروه حکومتی آلمان با دو سیاست در برابر ترامپ

دو گروه حکومتی آلمان

با دو سیاست در برابر ترامپ

جرمان فارن پالیسی- ترجمه رضا نافعی

bb624a5a-ba7c-4c03-9bf0-0a5df0b3c23e_w987_r1_s%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%aa

 داوری نسبت به انتخاب ترامپ در آن بخش از هیئت حاکمه آلمان که کم و بیش با روسیه سر و کار دارند نسبتا متفاوت است. داوری آن بخش از محافل اقتصادی که رو بسوی شرق دارند کاملا مثبت است. ولفگانگ بوشِله، رئیس » اوست اَوس شوس «(کمسیون شرق) در 12 نوامبر  گفت :» امیدواریم  در دوران زمامداری ترامپ، امریکا و روسیه دوباره به مناسبات کاری متکی بر اعتماد کامل بازگردند. اوگفت: «آنچه ترامپ تا کنون گفته است و نخستین واکنش های مسکو در باره نتایج انتخابات، دست کم این امید را پدید می آورند که هر دو طرف آماده برای آغاز گفت و گوئی تازه هستند. همکاری دوجانبه آنها با هم » چشم پوشی ناپذیر است». کمیسیون شرق در عین حال خواستار»هماهنگ ساختن تصمیمات با امریکا و اتحادیه اروپاست». این اظهارات در ارتباط با این امید صورت گرفته که بزودی تحریم ها علیه روسیه لغو گردد. چون تحریم ها نه تنها مانع سرمایه گذاری تازه می شوند بلکه زیانهای سنگینی به موسسات صادر کننده وارد می آورند: از سال 2012 تا 2015 صادرات آلمان به روسیه تقریبا نصف شده و 21،8 میلیارد یورو کاهش یافته است. در نتیجه آلمان در فهرست کشور های صادر کننده کالا به روسیه حتی از سوئد و ترکیه هم عقب تر افتاده و در مرتبه پانزدهم قرار گرفته است.

اصول آلمان        

آن بخش دیگر از هیئت حاکمه آلمان که با نگاه تایید بر موفقیت ترامپ نمی نگرد متعلق به محافل نظامی و سیاست خارجی هستند. پس زمینه تلاشهای غرب از جمله آلمان، مهار کردن روسیه است که در بهار 2014 با منضم ساختن کریمه  به روسیه  در واقع انحصار دول غربی را که تا آن زمان به تنهائی مرزها را تغییر می دادند، مثلا هنگام جدا سازی کوزوو در سال 2008 ، در هم شکست.  آلمان هم برای تضعیف قدرت سیاسی مسکو  هم  با پیشروی ناتو در اروپای شرقی همراهی می کند  و هم  با تحریم اقتصادی روسیه هرچند که این عمل برای صنایع آلمان زیانبار است. از این رو  روی کار آمدن ترامپ و نزدیکی دوجانبه آمریکا و روسیه به یکدیگر اصلا بسود آلمان نیست. » فن در لاین» وزیردفاع آلمان، در 15 نوامبر، پس از پخش خبر گفتگو گوی ترامپ و پوتین با یکدیگر، اظهار داشت، :» آنچه همیشه خوبست این است که ما با روسیه در گفت و گو بمانیم ولی این نیز اهمیت دارد که ما اصول خود را فراموش نکنیم». «فن در لاین» این سخن را در ارتباط مستقیم با منضم شدن کریمه به روسیه بیان کرد.

تحریم ها :» همیشگی نیستند»

 

البته دیرگاهیست که در دستگاه سیاست خارجی آلمان راجع به  نزدیکی با روسیه بحث می شود. آخرین نمونه آن پروژه ای است که «شورای روابط خارجی آلمان» (DGPA) مشترکا با Russian International Affairs Council »    »   شورای امور بین المللی روسیه» تحت عنوان » باز سازی راهکارهای همکاری بین روسیه و اتحادیه اروپا» آغاز کرده است. نخستین گردهمائی آن روز 12 سپتامبر در مسکو بر پاشد. این شورا باید مشخص سازد  مناسبات روسیه و اتحادیه اروپا چگونه می تواند بهبود یابد. از 1990 به بعد مناسبات روسیه و اتحادیه اروپا هیچگاه تا این حد بد نبوده است. دو شورای مذکور در سندی تصریح کرده اند که بروکسل مجموعه  مکانیزم های مهم گفت و گو را راکد کرده است. در عین حال هر دو طرف می دانند » که تحریم ها و قطع مذاکرات سیاسی نمی تواند برای همیشه دوام یابد». «دیر یا زود باید مناسبات میان روسیه و اتحادیه اروپا عادی گردد». دو سازمان آلمانی و روسی پیشگفته باید نقشه راه برای رسیدن به این اهداف را تدارک ببینند.

«business as usual«( کسب و کار طبق معمول) در کار نیست

پیشنهاد هائی که تا کنون از آن پروژه به بیرون درز کرده ، با همان استراتژی دوگانه ای که آلمان دنبال کرده مطابقت دارند. یعنی: از سوئی تنش آلمان و اتحادیه اروپا  با روسیه – تا وقتی  که روسیه حاضر به تمکین از غر ب نشود- تا اندازه ای حفظ گردد و از سوی دیگر برای حفظ علائق آن بخش از صنایع آلمان که رو به شرق دارند، به همکاری های اقتصادی دوباره رونق بخشیده شود. در سند گفته شده است «روشن» است که بازگشت به » business as usual » (کسب و کار طبق معمول) نمی تواند صورت گیرد بویژه همکاری های نظامی مطلقا ممکن نیست. بر عکس چنین بنظر می رسد که «روابط اقتصادی» جزء اساسی مناسباتی است که باید در سالهای آینده شکل بگیرد. بویژه «گفتگو در باره نفت و گاز» می تواند سریعا آغاز گردد، و هم چنین باید به مبادلات بازرگانی توجه داشت. بالاخص اعضای دو گروه به مناسبات بازرگانی روسیه و چین که بسرعت روبه گسترش است نیز توجه داشته اند.

در طرح نقشه راه تاکید شده که گرچه صادرات چین به روسیه طی دهسال گذشته به طور قابل توجهی افزایش یافته و امروز تقریبا برابر با نیمی از صادرات اتحادیه اروپا به روسیه است معهذا توجه اصلی بازرگانی خارجی روسیه هنوز هم چون گذشته به اتحادیه اروپاست . در سند گفته شده این وضع باید حفظ گردد.

.«reset» ( «تنظیم مجدد»)  در کار نیست

معلوم نیست  روابط حسنه ای که ترامپ – در ارتباط با روسیه- وعده برقراری آن را داده آیا اصلا می تواند  با نقشه های برلین  هماهنگ گردد. تندروهای صاحب قدرت در حزب جمهوریخواه برای مقابله با دست کم برخی از برنامه های ترامپ شدیدا دست به بسیج زده اند. همکاری با روسیه برای مبارزه با جهادگرایان در سوریه مطلقا» قابل پذیرش» نیست ، و به قول سناتور با نفوذ » مک کین» استناد می شود که : رویاروئی با مسکو را باید به هر قیمت حفظ کرد. گفته می شود » مک کین» برای پس راندن سیاست  ترامپ در برابر روسیه، یک نقشه ماهرانه طرح کرده است. ترامپ در مصاحبه اخیر خود  گفته است که گر چه قصد دارد با مسکو کنار بیاید  ولی قصد » تنظیم مجدد» روابط را ندارد. به این صورت او به استراتژی دوگانه ای که برلین برای تحقق آن می کوشد نزدیک می شود.

 

 

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59490

آنها که با ترامپ وارد کاخ سفید خواهند شد!

آنها که با ترامپ

وارد کاخ سفید خواهند شد!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

89046%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa

هنوز روشن نیست که رئیس جمهور آینده آمریکا در عرصه سیاست خارجی به کدام سو خواهد رفت. گرچه گفته است که سیاستی را که تا کنون دنبال شده به کنار خواهد نهاد اما از سوی دیگر نئوکان ها هم  در زمره مشاوران او قرار گرفته اند.

اگر در این میان اتفاقی نیفتد، ترامپ روز  20 ژانویه 2017 بعنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا سوگند داده خواهد شد. ترامپِ هفتاد ساله سالمندترین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواهد بود که تا کنون به این سمت دست یافته است.

رسانه های جریان مسلط در مورد آنچه که در 8 نوامبر در حوزه های رای گیری امریکا رخ داد به خیالپردازی پرداخته اند، مانند هفته نامه آلمانی die Zeit که  روز 9 نوامبر نوشت «رای دهندگان خواستار تغییر بودند». و نیز این که » امریکائی ها» خواستار ترامپ شدند. اما این تخیلات فقط محدود به  رسانه های جریان مسلط نبود، برخی از راست ها و  چپ ها هم در تفسیر های خود از جریان انتخابات  نکاتی را مطرح می کردند که اتفاق نیفتاده بود. مفسران هر دو جریان تمایل داشتند یک موجود فرضی را که ساخته تخیل آنهاست بنام » آمریکائی ها» مجری امیال و آروزهای خود سازند.

 زلزله ای رخ نداد

 

از این رو باید نتایج انتخابات و عواقبی را که می تواند در پی داشته باشد به دقت مورد بررسی قرار داد. 46،7 در صد از کسانی که در انتخابات شرکت کردند، به ترامپ رای دادند، یعنی تعدادی که حتی نیمی از رای دهندگان هم نبودند. این رقم برابر است با 23،8 درصد از کل افراد واجد شرایط برای رای دادن. دست کم در 16 سال گذشته هیچوقت تعداد آرائی که یک نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه کسب کرده تا این حد نازل نبوده است. هیلاری کلینتون با داشتن 47،8 در صد آراء که اندکی بیش از آراء ترامپ بود، بدلیل شیوه انتخابات غیر مستقیم در امریکا  و افزونی  رای » مجمع گزینندگان» بسود ترامپ، از او شکست خورد.

دست کم 61،57 میلیون نفر به ترامپ و 62،98 میلیون نفر به کلینتون رای دادند.   کلینتون در حدود  3 میلیون کمتر از باراک اوباما رای آورد، بیشتر کسانی که به او رای ندادند انتخاب کنندگان ثابت دموکرات ها بودن  یعنی افریقا-امریکائی ها، لاتینی ها، زنان و جوانان. اگر آراء کلینتون  را  با آراء درخشانی که اوباما در سال 2008 بدست آورد مقایسه کنیم، نتیجه ای که کلینتون بدست آورد 7 میلیون کمتر از اوست. این تفاوت فاجعه آمیز آراء برای خود حزب نشان می دهد که دموکرات ها از آن اعتمادی که 8 سال پیش مردم به آنها نشان دادند تا چه سوء استفاده کرده و چقدر مردم را از خود نومید ساخته اند. کلینتون نمونه مجسم این روند است. برخی از محاسبه ها حکایت از آن دارند که  برنارد ساندرز رقیب حزبی او می توانست در انتخابات برنده شود.

این بار نیز عوامل موثر در این انتخابات چون اکثر انتخابات گذشته عبارت بودند از جنسیت، سن، «نژاد» مدارج تحصیلی و دیگر معیارهای مرکزی. ترامپ  آراء  انتخاب کنندگان سفید پوستِ ساکن شهرهای کوچک  و مناطق روستائی، افرادی  با تحصیلاتی ابتدائی، پروتستان ها(58 درصد) کاتولیک ها ( 52درصد) و بویژه اِوَنجلیست ها (81درصد) و همچنین افراد بالای 45 سال را بدست آورد.

این جزئیات نشان می دهند که در انتخابات هشتم نوامبر نه » زلزله » سیاسی رخ داده و نه  شورش علیه» نخبگان». ترامپ پیروزی خود را عمدتا مدیون این بود که برخلاف کلینتون، توانست انتخاب کنندگان همیشگی حزبش را  تقریبا بطور کامل نگه دارد. کل جامعه امریکا  به راست گرایش پیدا نکرده بلکه  تناسب قدرت در حزب جمهوریخواه و شاید هم در پائین ترین اقشار اجتماعی هوادار آن حزب گرایش به راست پیدا کرده است.

این گرایش بلافاصله پس از نخستین موفقیت انتخاباتی اوباما در نوامبر 2008 با تشکیل » تی پارتی» آشکار شد. در ژوئیه 2010 نمایندگان پارلمانی این گرایش در ,   «Tea Party Caucus گرد هم آمدند. این ها در واقع سیاستگران  درجه دو و سه حزب جمهوریخواه هستند. برجستگان حزبی خود را از آنها دور نگه داشتند. بر این اساس این گروه اهمیت محسوسی در کنگره نیافت و عملا دیگر وجود ندارد. آنچه برای » جنبش تی پارتی» نمونه وار بود این بود که آنها قصد داشتند تقریبا.  تمام هزینه های دولتی را بشدت  کاهش دهند   و در مقابل   بودجه نظامی  را به همان شدت  افزایش بخشند.

این که پیروزی انتخاباتی ترامپ تا چه حد منعکس  کننده تغییرنگرش سیاسی در انتخاب کنندگان سنتی جمهوریخواهان است، هنوز باید مورد تحقیق قرار گیرد در این مورد اطلاعات قابل اعتماد در اختیار نیست . آنچه فعلا قطعی است این است که ترامپ در انتخابات مقدماتی به پیروزی قطعی دست یافت. او توانست 14،02 میلیون  رای  بدست آورد که برابر است با 44،9 در صد از آراء کسانی که حق رای داشتند. کسانی که پس از او قرار دارند » تد کروز است( با 25،1 در آراء) و مارکو رابیو( با 11،3 در صد آراء) کسانی که در عرصه سیاست خارجی تصوراتی کاملا تندروانه دارند.

نئوکان های هراسان

 

برخلاف آنها ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود بارها در ارتباط با روسیه اظهاراتی کرد که او را  سیاستمداری عاقل ، متعادل و مایل به همکاری نشان می داد. انتقاد او از ماجراجوئی های نظامی جورج بوش (پسر) و اوباما، بویژه در خاور نزدیک و میانه می توانست اشاره ای باشد به جریان سیاسی کوچکی که   انزوا طلب خوانده می شوند. اما هرگاه دقیق تر بنگریم می بینیم که گرچه ترامپ تصمیمات مداخله جویانه 15 سال گذشته را بشدت مورد انتقاد قرار می دهد ولی در  هیچ موردی نه قول تصحیح خطا را داد و نه حتی قول  داد که امریکا از یکی از میدان های جنگ عقب نشینی کند. ترامپ در گذشته ،هم – در جنگ 2003 در عراق و هم در 2011 در لیبی- خود از مشوقین این جنگ ها بود، هرچند که امروز آن را انکار می کند. در تیم مدیریت او جنگ طلبان بنامی  از دوران بوش چون جان بولتون، نوت گینگریچ، رودولف  جولیانی، و جیمز وولسی  حضور دارند. بولتون در آن زمان نماینده آمریکا در سازمان ملل و جولیانی شهردار نیویورک بود. وولسی دوسال تحت نظر بیل کلینتون در راس   سیا سازمان اطلاعاتی امریکا برای خارج از کشور قرار داشت .

بولتون، گینگریچ و وولسی در دوران بوش از » نئوکان» ها ( نومحافظه کاران) بشمار می رفتند. در واقع مسلم است که بولتون در هسته مرکزی این جریان قراردارد. دور و بر آنها چندین گروه و دسته گرد امده بودند، افرادی نیز بودند که همدست موقت بشمار می رفتند مانند دونالد رامسفلد، کندولیزا رایس- مشاور امنیتی بوش که بعدا وزیرخارجه او شد-  و دیک چینی معاون رئیس جمهور. در همان سال 2003 ، اندک زمانی پس از آغاز جنگ عراق نئوکان ها از هم جدا و پراکنده شدند. اما از زمانی که مسلم شد ترامپ قصد دارد خود را نامزد ریاست جمهوری کند رهبران سابق این جریان باز به یکدیگر نزدیک شدند و یک اتحاد جدید تشکیل دادند. دشمن امروزی آنها رئیس جمهور بعدی امریکاست.

استثناء ها معدودند. مهمترین آنها نورمان پودهورِتز است که یکی از پدربزرگ های نئوکان هاست. او در سال 1960مجله Commentary  را در اختیار گرفت، مجله ای که آن را در آن زمان  مجله روشنفکران چپ می دانستند، اما چند سال بعد جنگ ویتنام را مورد تایید قرار داد و  مشی راست درپیش گرفت. از 2009  پسر پودهورِتز مدیریت مجله را در دست دارد. پودهورِتز که امروز 86 سال دارد در مصاحبه ای که  روزنامه Times of Israel  در 7 سپتامبر منتشر ساخت توضیح داد که چرا برخلاف تقریبا تمام  نئوکان های دیگر او از انتخاب ترامپ هواداری کرده است: او از ضعف های ترامپ با خبر است. اگر بخواهیم بسیار ملایم بیان کنیم ، او از » ستایش گران بزرگ ترامپ نیست». «پیش بینی رفتار ترامپ غیر ممکن است» من فکر نمی کنم که کسی دقیقا بداند که او در هر موردی  چه خواهد کرد». اما در قیاس با هیلری کلینتون، او » شر کمتر» است. افزون بر این صحبت بر سر دو فرد که با یکدیگر در رقابت هستند نیست، بلکه صحبت بر سر احزاب آنهاست. بنظر اورفتار لیبرال های امریکا بطور کلی و حزبشان بطور اخص   با اسرائیل  روز به روز غیر دوستانه تر و حتی علننا خصمانه است. انتقاد اصلی نورمان پودهورِتز به کلینتون و اوباما قراردادی است که در 2015 با ایران منعقد کردند که طبق آن  قطع   برنامه اتمی ایران مشروط به لغو برخی از تحریم هاست.  ترامپ در مبارزه انتخاباتی خود اعلام کرد که قصد دارد تهران را مجبور به تجدید مذاکرات سازد.

گرچه نئوکان ها با این امر مخالفتی ندارند معهذا آنها عامل انتقادات  شدید  اردوگاه جمهوری خواهان از ترامپ  هستند. با این حال فقط چند نفری از آنها مانند رابرت کاگان تا آنجا پیش میروند که کاگان رفته است. کاگان روز 18 ماه مه در واشنگتن پست نوشت که  با آمدن ترامپ فاشیسم به امریکا می اید. ولی حملات گاه موذیانه و گاه شدید ترامپ به مسلمانان، افریقا-امریکائی ها، مکزیکی ها، چینی ها، مهاجران و پناهندگان، مورد انتقاد شدید نئوکان ها قرار گرفته است. آنطور که مشاهده می شود نژاد پرستی علنی و دوقطبی کردن جامعه امریکا با توسل به این مسائل در برنامه  و عمل نئوکان ها قرار ندارد. بنظر آنها عوامفریبی نژادی به هدف واقعی و اصلی، یعنی جلب اکثریت ها برای اجرای سیاست خارجی تهاجمی و مداخله جویانه زیانبخش است. «ریچار پرل»، که قبلا در این جریان نقش اصلی را ایفا می کرد و  در سال 2003  مظنون به دریافت رشوه و ناچار به کناره گیری شد، او در دسامبر 2015 ترامپ را مورد انتقاد قرار داد و گفت که ترامپ با مجادلات خود » میلیون ها مسلمان را که در امریکا زندگی می کنند  آزرده می سازد و این احتمال را بزرگتر می سازد که آنها  مطرود و رادیکال شوند». ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود اعلام کرد که ورود کلیه مسلمانان را به امریکا برای مدت نامحدود ممنوع خواهد ساخت و نام کلیه مسلمانان ساکن امریکا را در یک فهرست ویژه ثبت خواهد کرد. افزون بر این او  11 میلیون مهاجر «غیر قانونی  » را اخراج خواهد کرد، 3 میلیون از آنها را بلافاصله پس از بدست گرفتن زمام امور.

شدیدترین انتقاد

 

شاخص شیوۀ عمل نئوکان ها موضعی است که 50 نفر در آغاز ماه آگوست گرفتند و طی نامه ای آن را منتشر ساختند – که نه همه آنها و نه حتی اکثریت آنان از نئوکان ها بودند –  . همه آنها در زمان جورج بوش (پسر) از 2001 تا 2009 دارای مقامات برجسته در دستگاه امنیتی و وزارت خارجه امریکا بودند. بنا به نوشته مطبوعات مبتکر نامه «الیوت کوهن» بوده است. او شخصی است که پس از 11 سپتامبر 2001 شعار » جنگ سوم جهانی » علیه » تروریسم اسلامی»  را بمیان آورد.

عنوان نامه این است:» موضع گیری مقامات امنیت ملی سابق»این افراد اعلام می کنند که ترامپ بطور کلی شخصیتی است فاقد کیفیت اخلاقی و سیاسی  برای مقام ریاست جمهوری. او «بکرات به اثبات رسانیده  که از منافع حیاتی امریکا، وظائف پیچیدۀ دیپلماتیک آن، اتحاد های اجتناب ناپذیر آن و ارزش های دموکراتیکی که سیاست خارجی آمریکا باید بر آن استوار باشد درک محدودی   دارد.  او در عین حال پیوسته ازمخالفان ما تعریف  ودوستان و همپیمانهای ما را تهدید می کند». جهل  آشکاراو از وقایع جاری سیاست بین المللی نگران کننده است. او برخلاف دیگر نامزدهای مقام ریاست جمهوری در گذشته، که آنها نیز فاقد تجربه در عرصه سیاست خارجی بودند، دست کم حاضر به آموختن نیز نیست. امضاء کنندگان معتقدند که اگر ترامپ برنده شود، غیرمسئول ترین رئیس جمهور در تاریخ امریکا خواهد بود».

ترامپ طبق شیوه خود پاسخی سخت به آنها داد و گفت: این ها کسانی هستند که  باید به مردم امریکا پاسخ دهند که چرا جهان چنین به هم ریخته است؟ ما از آنها متشکریم که به سخن آمدند، تا همه مردم بدانند چه کسانی جهان را دچار این وضع خطرناک کرده اند».

 بسیاری از امضاء کنندگان به حق سزاوار این سرزنش هستند. با این حال مجادله  ترامپ مورد تایید عملی خود او قرار نمی گیرد زیرا بسیاری از مشاوران او در عرصه سیاست خارجی و نظامی خود از همان قماش افراد هستند.  مثلا «بولتون » که گفته می شود وزیر خارجه چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا خواهد بود، نه تنها در سال های 2002/2003 خود از آتش افروزان  جنگ عراق بود، بلکه کسی است که در سال های 2011/20012  خواستار حمله به ایران  یا حمایت از ضربات نظامی اسرائیل به ایران بود. در میان پنج-شش نفری که احتمال میرود  به وزارت خارجه منصوب گردند، حتی یک نفر نیست که خواستار تغییر مشی  استراتژیک آمریکا  مبنی بر به کنار نهادن  سیاست مداخله جویانه باشد.

اگر نئو کان ها به اعمال چندین و چند ساله خود ادامه دهند،  بعید نیست که باز هم، احتمالا پیش از 20 ژانویه که ترامپ کار را تحویل بگیرد یک نامه سرگشاده دیگر با امضاء های بیشتر منتشر کنند. احتمالا  در آن نامه  از ترامپ خواهند خواست تا اقدامات آتی خود را در عرصه سیاست خارجی مشخص سازد، که مرکز ثقل آن می تواند  تکیه بر دوستی خدشه ناپذیر با اسرائیل و ضرورت برخورد قدرتمند با روسیه باشد نمونه آن را می توان  در لیست امیال Jason Dov Greenblatt und David Friedman سرمشاور ترامپ  برای   اسرائیل و امور خاور نزدیک – که در 2 نوامبر ، یعنی 6 روز پیش از روز انتخاب رئیس جمهور- بعنوان موضع گیری مشترک منتشر شد، مشاهده کرد. در آن فهرست روی هم رفته 11 مورد مشخص  به دقت بیان شده که 10 مورد آن مربوط به اسرائیل و یازدهمین مورد مربوط به ایران است. نویسندگان فهرست  بعضا به بهانه بیان مواضع و اهداف ترامپ می کوشند از قبل رئیس خود او را موظف به پذیرفتن مواضع خاصی سازند. از جمله پذیرفتن بیت المقدس-(اورشلیم ) بعنوان «پایتخت جاودانی و تقسیم ناپذیر کشور یهود و انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به آنجا. دولت آمریکا باید متعهد گردد که با استفاده از «حق وتو» ی خود مانع طرح هر قطعنامه ای  در سازمان ملل گردد که در آن برخوردی » غیرمنصفانه» با اسرائیل شده باشد، و قطع بودجه چند زیرمجموعه سازمان ملل متحد که  برخوردی انتقادی با اشغال فلسطین در اردن غربی  کرده باشد. در واقع امریکا از دهها سال پیش با استفاده از حق وتو بطور مداوم مانع تصویب کلیه تصمیمات شورای امنیت گشته  که در آنها   اسرائیل مورد انتقاد قرار گرفته بوده است. در این بند   تاکید شده که  تعهدنامه  باید کتبی باشد. افزون بر این »  گرینبلات» و «داوید فریدمان »  خواستار آن هستند که راه حل » دو دولت»( اسرائیل – فلسطین) به کنار نهاده شود و حمایت از تشکیل یک دولت فلسطینی حذف گردد. ترامپ نخستین رئیس جمهورآمریکا خواهد بود که باید خود را متعهد به پذیرش این خواست ها سازد. مشاوران ترامپ با بیان این که باید از » مرزهائی که باید بتوانند مورد دفاع قرار گیرند» حمایت شود، عملا خواستار آن هستند که اشغال اردن غربی برای همیشه تثبیت گردد. خود ترامپ نه تنها هیچگاه سخنانی به این معنی بر زبان نیاورده بلکه  برعکس در طول مبارزات انتخاباتی بارها  تصریح کرده که فقط اوست که قادر به حل این مسئله ظاهرا لاینحل ، یعنی ایجاد تفاهم میان اسرائیل – فلسطین است.

 تهدید به خلع شدن از ریاست جمهوری

» گرین بلات » و » فریدمان» در موضع گیری مشترک خود نهایت تلاش را بکار می بندند تا بایکوت خرید کالاهای فلسطینی از سرزمین های اشغال شده توسط اسرائیل را بعنوان عملی » ضد سامی» بدنام سازند و می خواهند برای جلوگیری از چنین اعمالی دست به » اقداماتی شدید» زده شود. حتی دولت امریکا باید با صراحت   این «توضیح نادرست را که» اسرائیل  یک قدرت اشغالگر است» رد کند. دستگاه دولتی ترامپ  باید از وزارت دادگستری بخواهد علیه » کوشش های سازمان یافته در دانشگاهها برای ترساندن دانشجویانی که از اسرائیل حمایت می کنند» دست به تحقیق  بزند.

این دو نفر مشاور ترامپ در   باره ایران می نویسند که دولت امریکا باید علیه تخلفات ایران از قراردادژوئیه 2015 دست به اقدام بزند( گرچه طبق گزارش های منظم آژانس بین المللی انرژی اتمی  مطلقا نشانی از تخلف ایران مشهود نیست) و امریکا باید تحریم های شدید تازه علیه ایران مقرر سازد » تا جهان و همسایگان ایران را از تهدیدات اتمی و غیر اتمی ایران مصون نگاه دارد». درست است که ترامپ اعلام کرده مذاکرات با ایران باید تجدید شود، اما از سوی دیگر برخی از اظهارات او حاکی از آنند که او ایران را همپیمانی علیه مبارزه با سازمان تروریستی داعش می داند.

حتی اگر بنا را بر  «خود خواهی عظیم» رئیس جمهور منتخب آمریکا قرار ندهیم، موضع گیری مشترک » گرینبلات و فریدمان» نمونه ای شگفت آور از بی حرمتی علنی آنان به رئیس خود است.   در واقع   ترامپ می بایستی پاسخ آنها را با یک جمله محبوب خود می داد  و می گفت » شما اخراج می شوید! «.  شاید هم دیر تر، پس از این که  کار سازمان دهی نخستین کابینه اش به انجام برساند، که کاری است فوری ، همین حرف را هم بزند.

.

مهمترین مسئله ای که رئیس جمهور بعدی در آغاز با آن روبرو خواهد شد و از آن زاویه مورد حمله قرار خواهد گرفت مسئله خاور نزدیک است، نه مسئله روسیه، هرچند که اگر  بگونه ای عینی به موضوع بنگریم طبیعتا     عامل مسلط بر کل سیاست خارجی امریکا  روابط آتی رئیس جهمور بعدی با روسیه خواهد بود. برای بخش مهمی از رای دهندگان همیشگی به حزب جمهوریخواه، بویژه پیروان  کم و بیش معتقد فرق مسیحی، حمایت بی قید وشرط از اسرائیل یگانه موضوع    در عرصه  سیاست خارجی است که آنها مجدانه و مستمر آن را دنبال می کنند. درست در همین عرصه است که ترامپ  به راحتی آسیب پذیر است . این که او بلافاصله پس از انتخاب شدن، رسما » استفن بانن » ، راستگرای افراطی و  رئیس سایت اینترنتی Breitbart News   را بعنوان مشاور استراتژیک خود اعلام کرد، ترامپ را بشدت آسیب پذیر می سازد و به همین نسبت وابسته به تاییدات دوستانه دولت اسرائیل. بسیاری از سازمانهای یهودیان در امریکا بویژه  ADL (Anti-Defamation League) «اتحادیه ضد افترا» که در این عرصه  برجسته است، خود بانن را آنقدر ها مورد شماتت قرار نمی دهند اما آنها را که پیرامون سایت » برایتبارت» هستند  بشدت متهم به ضد سامی بودن می سازند. فقط چند سازمان یهودی  و در راس آنها «سازمان صهیونیستی آمریکا» رسما هواداری خود را از بانن اعلام کرده اند. «مورتن» رئیس سازمان صهیونیستی امریکا، روز پنجشنبه گذشته طی گفت وگوئی با » ژروزالم پست» گفت :» او هم  مثل دیگر کسانی که من دیده ام   هوادار اسرائیل و یهودیان است. به هر حال او کسی است که در بچگی از هولوکاست جان سالم به در برده است و حتی یک ثانیه هم ضد سامیت را تحمل نخواهد کرد».

ترامپ در هفته ها و ماههای آینده به این نوع حمایت ها سخت نیازمند است، ولی اگر آنچه را که اسرائیل می خواهد تامین نکند، بسرعت این حمایت را از دست خواهد داد. آنوقت است که استیضاح کنگره از چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا بسیار سریعتر از آن که فعلا پیش بینی می شود بکار افتد.

http://www.jungewelt.de/2016/11-22/002.php

لیبرالیسم  7

 

یک گفتگوی پر خبر، در باره مناسبات آینده آلمان و امریکا

یک گفتگوی پر خبر، در باره

مناسبات آینده آلمان و امریکا

اسپوتنیک –  گزینش و ترجمه رضا نافعی

309573697-%d8%a7%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-2

این مصاحبه ایست که با «ویلی ویمر» معاون اسبق وزارت دفاع آلمان  و معاون سازمان  امنیت و همکاری اروپا، درجریان سفر اخیر اوباما رئیس جمهور امریکا به آلمان انجام شده است. او در این مصاحبه به نکاتی اشاره می کند که پیامدهای انتخابات اخیر ریاست جمهوری در امریکا و روی کار آمدن «ترامپ» با سیاستی متفاوت در ارتباط  با اتحادیه اروپا و بویژه آلمان است. شاید برخی از نکاتی که او مطرح می کند بیشتر تخیلی و غیر عملی به نظر آید. شاید او به عمد و یا به سهو دلیل چالش های سیاسی در خود آلمان را بر سر سیاست های آلمان بویژه در دوران بوش و اوباما را نادیده گرفته باشد، اما بهرحال آگاه از بودن چنین تفکراتی در میان برخی از مقامات آلمانی دانستنی است زیرا زمینه های تشدید چالش ها در خود آلمان و میان آلمان و امریکا را نشان میدهد.  به همین دلیل ترجمه آن را ضروری تشخیص دادم.

اسپوتنیک- اوباما هشت سال پیش  که تازه رئیس جمهور شده بود در سفر خود به برلین  با استقبال صدها هزار نفر روبرو شد. این بار ولی  استقبال از او  گرم نبود.

ویمر- بله درست است، دلیلش هم این است که او بعنوان اولین رئیس جمهور این پرسش را مطرح ساخت که  در آمریکا زمام کار واقعا در دست کیست. اگر هشت سال پیش را بیاد بیاوریم می دانیم که قول بزرگ او به مردم  بستن » گوانتانامو» بود. ولی او موفق به این کار نشد، بنظر من در حسن نیت او تردیدی نبود، او واقعا می خواست آن کار را بکند. خب، این روشن می سازد که ما با کشوری  سرو کار داریم ، که دست کم باید مردم اروپا را به بفکر وادارد. این باید روشن سازد که در امریکا نیروهائی سکان قدرت را در دست دارند  که حتی پس از انتخاب شدن رئیس جمهور  تازه نیز حاضر نیستند سکان قدرت را رها کنند  و  سیاست خود که برای جهان خطر نابودی در بر  دارد را کنار بگذارند.

اسپوتنیک – اوباما بعنوان رئیس و دوست خوب وارد میدان شد. در همان آغاز هم پیشاپیش به او  دست خوش دادند و جایزه صلح را نصیبش کردند. اصولا بعنوان یک فرد تا چه حد می توان یک نظام را تغییر داد؟ آیا رئیس جمهور مهر خود را بر این مقام می زند یا  این مقام است که مهر خود را بر رئیس جمهور می زند؟

ویمر- بله، در همین روزها شاهد هستیم  و می بینیم  که پس از انتخاب رئیس جمهور تازه آمریکا  » دونالد ترامپ» چه روی می دهد. حالا  آشکار می شود که در واشنگتن گویا یک گروه مقتدر و سازمان یافته جنگ طلب هست که ترکیبی است از جمهوریخواهان و دموکراتها. همین گروه در حال حاضر نهایت تلاش را به خرج می دهد تا  بر دست های رئیس جمهور جدید دستبند سیاسی بزند  و روشن سازد که مشی جنگ طلبانه سالهای اخیر، که در دوران اوباما واقعا شکوفا شد، تغییری نخواهد کرد.

وقتی  سفر اوباما را به برلین مشاهده می کنیم باید دو نکته را بیاد آوریم . یکی این که در زمان این رئیس جمهور بود که ما در ارتباط با سیاستی که در برابر فدراسیون روسیه در پیش گرفته شد، واقعا تا رسیدن به آستانه یک جنگ تازه زیرفشار قرار گرفتیم. سفر کنونی اوباما به برلین یک نشانه است، نشانه ایست زیانبخش برای آلمان، چون ما تا کنون صدراعظمی مانند خانم مرکل نداشته ایم که با همه همسایگان اروپائی اختلاف داشته باشد. این حاصل کودتای پناهندگی در سال کذشته است. ما ناگهان در اروپا منزوی شدیم و حالا که رئیس جمهور آمریکا به اروپا آمده به بروکسل نمی رود، که قاعدتا باید این طور می بود، بلکه به برلن می آید. و با این عمل درست کاری صورت می گیرد که نباید بگیرد.

اسپوتنیک- تحلیل شما از این امر چیست، چرا او به بروکسل نمی رود و به برلین میآید»

ویمر- سیرتکاملی اروپا که دائم در مدح و ثنای آن سخن گفته می شد و مثبت جلوه داده می شد، برای اهداف ایالات متحده آمریکا دیگر مقرون به صرفه نیست. بجای انجام اقدامات مشترک با اروپا ترجیح داده می شود – بر خلاف گذشته- یک کشور اروپائی را در برابر  دیگر کشورهای اروپائی قرار  دهند. این یک نشانه است ، نشانه ای که نباید آن را دست کم گرفت.

اسپوتنیک- مناسبات اوباما و مرکل چگونه است؟

ویمر- بنظر می رسد آنطور باشد که یک پرفسور آمریکائی در روزنامه » زود دویچه سایتونگ» بیان کرده است. پرفسور «داویس» که اگر درست باشد، عضو شورای مشاوران هیلاری کلینتون در عرصه سیاست خارجی بوده است، با وضوح تمام می گوید که حالا وقت آنست که آلمان در سیاست داخلی آمریکا دخالت کند. به خانم مرکل نقشی واگذار می شود، که در روزهای گذشته در روزنامه های بزرگ آمریکا نیز درج شده بود: او » آخرین مبارز مقاوم در برابر دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه منتخب آمریکاست».

«دولت آلمان و صدراعظم مرکل باید مخالفت شدید خود را با رئیس جمهور تازه آمریکا  بیان دارند». این کاری است  درست خلاف آنچه که در عرف دیپلماسی بین المللی میان دول جهان متداول است . این بوضوح نشان می دهد که ما با نوعی از سیاست بین المللی سر و کار داریم  که از سوی گروه و دسته بندی جنگ طلب دموکرات و جمهوریخواه در واشنگتن اعمال می شود. اینجاست که نقش مشخصی هم به خانم مرکل داده می شود. اگر نگاهی به بیانیه یک هفته پیش خانم مرکل برای دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه منتخب، بیفکنیم، مشاهده می کنیم که متن آن مؤید همه جانبۀ همین نقش است.

اسپوتنیک- البته همه مشتاقند بدانند که اوباما در باره دونالد ترامپ چه نظری دارد، چون تا کنون در سطح رهبری اروپا کسی با رئیس جمهور جدید آمریکا تماسی برقرار نکرده است.

ویمر- بله، من طی همکاری 36 ساله ام با دولت آلمان با چنین موردی  روبرو نشده ام.  در واقع   تا کنون رسم بر این بود که احزاب سیاسی و همچنین دولت آلمان با  دو تیم اصلی در مبارزات انتخاباتی که در امریکا در برابر هم قرارداشتند فورا ارتباط برقرار می کردند. این روش معمولِ سیاسیِ احزابی چون دموکرات مسیحی و یا سوسیال دموکرات در دولت آلمان بود. اما آنچه که امروز شاهد آن هستیم، یعنی اطلاعاتی که  در باره رئیس جمهور تازه امریکا داریم به زحمت در این حد است که می دانیم اسم کوچک و بزرگ وی چیست، عیب کار ازدولت و احزاب سیاسی آلمان است. با این روش نمی توان کار سیاسی انجام داد. اما این رفتار در عین حال روشن می سازد که از زمان یکپارچه شدن دوباره آلمان، ما بعنوان یکی از دول اروپائی واقعا  تنزل یافته ایم. جز این چیزی نمی توان گفت.

اسپوتنیک- شما نظرات پرفسوری که در تیم انتخاباتی هیلاری کلینتون بود را مطرح کردید – منظورتان این است که در دیداری که قرار است روز جمعه با حضور چند تن از رهبران کشورهای اروپائی تشکیل شود، در واقع  نقشه محرمانه یک کودتای ترانس اتلانتیکی کشیده خواهد شد؟

ویمر- بی تردید. در این مورد باید  فقط  نگاهی به اظهارات  «فن در لاین» وزیر دفاع آلمان افکند. چه می توان گفت وقتی وزیر دفاع آلمان به رئیس جمهور جدید آمریکا رهنمود می دهد که رفتارش چگونه باید باشد؟

اگر من در واشنگتن بودم، احتمالا فکر می کردم دارند علیه من توطئه می کنند آن هم به زشت  ترین  شکل. و وقتی آقای » سوروس» (متخصص انقلاب های رنگین) و دوستانش  مقادیر عظیم مالی برای خصومت با رئیس جمهور جدید اختصاص می دهند، این برداشت تشدید میشود. این شکلی است از  سیاست «متداول»، که از 1945 به این سو و حتی قبل از آن هم  دیده نشده است. کاملا آشکار است که آلمان در این امر بسیار فعال است، حتی نیویورک تایمز هم  آن را مطرح کرد و نوشت: خانم مرکل در کانون ترامپ ستیزی قرار دارد. کار آلمان به اینجا رسیده است.

اسپوتنیک- فکر می کنید حالا با روی کار آمدن ترامپ رسانه های ما  ضد امریکائی می شوند؟ این دیگر چیز تازه ای خواهد بود.

ویمر- آنچه ما اکنون در این زمینه  ناظر آن هستیم پدیده بسیار جالبی است. رسانه های ما هم اکنون  هم ضد امریکائی هستند، چون نمی خواهند به مردم امریکا حق بدهند آن رئیس جمهوری را انتخاب کنند که می خواهند. ممکن است انتخابات صورت گرفته یک جنگ انتخاباتی بوده باشد که مانندش در اروپا  ممکن نیست، ولی به هر حال در امریکا این طورتصمیم  گرفته شده اما رسانه های مسلط در آلمان با آن موافق نیستند. تا کنون هیچوقت در رسانه های آلمانی چنین پدیده ای دیده نشده بود.

Mehr: https://de.sputniknews.com/politik/20161117313403127-wimmer-obama-besuch/

 

به یاد توران میرهادی

به یاد توران میرهادی

 index%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-2

مردن عاشق نمی میراندش

در چراغ تازه می گیراندش

این وصف حال  همه عاشقان انسانیت است.

» آنقدر زیباست این بی بازگشت کزبرایش می توان از جان گذشت» .

همان کاری که سرگرد جعفر وکیلی و یارانش کردند. هستند انسان هائی که دوست دارند در  زندگی  از خود نشانی برجای نهند.  گاه حتی اگر در حد کاشتن  تازه نهالی به این امید که  روزی بارور و سایه افکن شود.

توران میرهادی از این تبار بود. دستی برای  پرورش نونهالان از آستین همت بیرون آورد تا روح همیاری  و انساندوستی را چون نهالی در جان آنها بنشاند. همان آروزی تابناکی که همسر جان باخته اش داشت.

بیش از نیم قرن  این راه دشوار را پیمود و جنگلی را از خود برجای گذاشت با درختانی از تبار دوستی، آباد گران  دل های سوخته، امید بخش دست های پینه بست. آتش افروزی بود که اجاق های به خاکستر نشسته را دوباره روشن کرد. آموزگاری بود از نیای باستانی ما با گفتار و کرداری نیک تا بدانیم

 در شبهای سیاه نیز می توان راه مقصود را یافت.

«پی افکند از عشق کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند»

 توران میرهادی   با چنین میراثی  جهان را برای ما گذاشت و رفت.

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.

 رضا نافعی

 

 

آنچه از چین امروز نمی گذارند بدانیم

آنچه از چین امروز

نمی گذارند بدانیم

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

88646%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85

حزب کمونیست چین با  تقریبا  85 میلیون عضو خود نه تنها بزرگترین حزب ک

مونیست بلکه از لحاظ تعداد اعضاء بزرگترین حزب جهان است. در ماه اکتبر ششمین پلنوم این حزب خواستار برپاشدن نوزدهمین کنگره حزب در سال آینده شد تا کنگره وظائف آتی حزب را مشخص سازد. از مشاهدات چنین بر می آید که پکن در همان حال که گامهای راهبردی برمیدارد در عین حال بسیار محتاط نیز هست. از این رو می خواهند مرحله به مرحله پیش بروند. آنها می خواهند تا سال 2021 که مصادف است با یکصدمین سال تاسیس حزب کمونیست چین به جامعه ای «نسبتا مرفه دست یابند». چین در حال حاضر از لحاظ قدرت اقتصادی در جهان در مرتبه دوم قرار دارد.

حزب کمونیست چین در ماه اکتبر از تمام دانشمندان داخلی و خارجی دعوت کرده تا در هفتمین همایش جهانی سوسیالیسم با شعار «مارکسیسم در قرن 21» گرد هم آیند. یکی از نمایندگان آلمان در این همایش که در پکن برپا شد «اگون کرنتس» (آخرین نخست وزیر جمهوری دموکراتیک آلمان بود). برگزار کنندگان همایش موکدا بر این نکته تکیه می کردند که  سوسیالیسم چینی جنبه ملی دارد- و برخلاف سوسیالیسم اروپائی مدلی برای دیگر کشورها نیست. اگون کرنتس در گفتگو با یونگه ولت روشن می سازد که این رویکرد ناشی از کجا ست:

یونگه ولت- سفر شما در ماه اکتبر به پکن دومین سفر شما در سال جاری به این کشور بود. انگیزه شما برای سفرهای مکرر به آنجا صرفا ناشی از کنجکاوی است؟

کرنتس: پس از هر سفر بیشتر برای من روشن می شود که اطلاعات ما در اروپا در مورد چین تا چه حد ناچیز است. اطلاعاتی که ما از چین داریم اکثرا یک سویه، گاه غلط، و یا دست کم مغرضانه است. در این مدتی که من آنجا بودم ششمین اجلاس مجمع عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین برپا بود. صبح روز افتتاح اجلاس- یعنی در ساعاتی که حتی خود اعضای کمیته مرکزی هم اطلاعات مشخصی از آنچه در پلنوم خواهد گذشت نداشتند، مفسر رادیو آلمان موسوم به «دویچلاند رادیو» که تفسیرش را از طریق اینترنت می شنیدم چنان تفسیر می گفت که گوئی از همه چیز باخبر است، تفسیری مبنی بر: حدسیات، ادعاهای بی اساس، حرف هائی در حد فال قهوه و کف بینی. با این شیوه کار نه برخوردی عادلانه به چین می شود و نه پاسخی عادلانه  به نیاز های اطلاعاتی مردم آلمان داده می شود.

یونگه ولت: اجازه بدهید بگویم: نتیجه برخورد ایدئولوژیک همین است.

کرنتس- این ایدئولوژی نیست، هرچند که کلی افکار ضد سوسیالیستی و فضل فروشی های پرتفرعن هم قاطی آن هست. مسئله این جهان بینی اروپا محور است: همه چیز با ملاک آلمانی سنجیده می شود.

یونگه ولت: بجای آن باید با کدام ملاک سنجید؟

کرنتس- ما باید جمهوری خلق چین را با توجه به تاریخ آن، با توجه به پیشرفت آن، با توجه به توانائی های آن، با توجه به دستآوردهای آن و خواست های آن بسنجیم.

یونگه ولت: شما با این تغییر چشم انداز به چه نتایجی رسیدید؟

کرنتس: آنطور که من می بینم، در این عصر ناامن، در جهانی که چنین در هم ریخته است، تقریبا هیچ کشوری نیست که مانند چین تصوری روشن از چشم انداز سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود داشته باشد. این کشور برای فاصله زمانی امروز تا 2050 برنامه دارد. چین بپاخاسته و این را می توان دید. همکاری تنگاتنگ  آن با روسیه  قابل تحسین است که این برای حفظ صلح نیز حائز اهمیت است. مشخص بگویم: من در همان دو استانی بودم که در سال 1989 همراه با یک هیئت نمایندگی از جمهوری دموکراتیک آلمان از آن دیدار کردیم. این استانها چنان تغییر کرده که به دشواری می توان آن را باز شناخت. از آن زمان تا کنون همه جا دست به عمران زده اند: خانه سازی کرده اند،  موسسات اجتماعی تاسیس کرده اند، خیابان ساخته اند. فقط با حیرت می توان به  این تغییرات چشم دوخت و آفرین گفت.

یونگه ولت- نگاهتان کمی آرمان گرایانه نیست؟ چین هم بهشت روی زمین نیست.

کرنتس- اصلا قصد ندارم چین را چون آرمانشهر جلوه دهم. من ازشکست سوسیالیسم در اروپا این را نیز آموختم که نباید به دیگران و راه های دیگری که برای رسیدن به سوسیالیسم در پیش گرفته می شود بدیده تفرعن نگریست، یا بر این باور بود که ممکن است سوسیالیسمی بی نقصان پدید آید، که  عملکردش بتواند تهی از تضاد ها باشد. کشوری چنین بزرگ با ملیت های فراوان و باقیمانده هائی از  گذشته، پر است از دشواری ها و مسائل سیاسی و اجتماعی. اما آنچه از منظر من عمده است پیشرفتی است که این کشور تا کنون به آن دست یافته است و برنامه های واقع گرایانه ای است که برای آینده دارد. تصور من این است که رهبری چین به بهترین وجه می داند که یک پروژه تاریخی مانند سوسیالیسم با ویژگی های چینی که تا کنون در تاریخ نمونه ای نداشته، با چه دشواری ها و مخاطراتی روبروست.

تا کنون 800 میلیون نفر از فقر نجات داده شده اند. بهبود کیفیت زندگی خلق و ارتقاء سطح آن در کانون توجه قرار دارد. من بارها از رهبران در مدارج متفاوت حزبی پرسیده ام بنظر شما مهمترین وظیفه کدامست. آنچه مرا عمیقا تحت تاثیر قرار داد  پاسخی بود که از اکثر آنها شنیدم: «برای همیشه بر فقر چیره شویم». هیچ سرمایه دار معمولی چنین واکنشی نشان نمی داد.

یونگه ولت: واژه تحریک آمیز سرمایه داری بمیان آمد.

کرنتس: من واژه غرض آلود رسانه های سرمایه داری را در باره چین نمی پذیرم. این یک واقعیت است که سوسیالیسم اروپائی در درجه اول به این دلیل از پای در آمد که نتوانست به تولید ضروری برای غلبه بر سرمایه داری دست یابد. این که امروز چین راه دیگری را در پیش گرفته  ناشی از این ضرورت است که یک پایه نیرومند مادی- فنی برای سوسیالیسم با ویژگی چینی بوجود آورد. در سال 1949 که انقلاب در چین پیروز شد، چین یک کشور نیمه فئودال و نیمه مستعمره بود . تا کنون در هیچ کجای جهان پرش از فئودالیسم به سوسیالیسم با موفقیت روبرو نشده است. کشورهای امپریالیستی که چین را میان خود تقسیم کردند، در آن زمان مانع پیدایش مناسبات سرمایه داری در چین شدند.

یونگه ولت: و حالا بشدت به پیش رانده می شود؟

کرنتس: نه، به این سادگی نیست. من تلاش می کنم درک کنم سوسیالیسم با ویژگی چینی چگونه است. چین چگونه کشوری است؟ «هفتمین اجلاس جهانی سوسیالیسم» که آکادمی علوم اجتماعی ما را نیز به آن دعوت کرده بود، در پی یافتن پاسخی به این پرسش بود.

یونگه ولت: منظورتان از «ما» کیست؟

کرنتس: «رولف برتولد» که در سالهای دهه پنجاه در چین تحصیل می کرد و سالهای درازی سفیر ما در پکن بود و من. ما  را بعنوان شاهدان دوران دعوت کرده بودند.

یونگه ولت: یعنی بیشتر صحبت از گذشته بود تا آینده.

کرنتس: کنفرانسی بود با شرکت 36 کشور- از آلمان هم نمایندگان بنیاد روزا لوکزامبورگ – در آن حضور داشتند- و بیش از 400 دانشمند و فعال حزبی از جمهوری چین. موضوع کنفرانس «مارکسیسم در قرن 21 بود». بنظر من آنچه حائز توجه است این است که حزب کمونیست چین، در دورانی که مارکسیسم منسوخ  دانسته می شود، آن هم نه فقط از سوی ضد کمونیست ها، امروزی  بودن اندیشه های مارکس، انگلس و لنین را  در برنامه روز قرار می دهد. بنا بر این برخلاف حدس شما توجه کنفرانس به گذشته معطوف نبود.

یونگه ولت: پس کنفرانس چه نیازی به شاهدانی چون شما داشت؟

کرنتس: چینی ها در پی یافتن علل از پای در آمدن سوسیالیسم در اروپا هستند تا از آن برای حال و آینده خود نتیجه بگیرند. آنها فقط از اشتباهات خود درس نمی گیرند، بلکه از خطاهای دیگران – یعنی ما نیز می آموزند. معاون آکادمی در سخنانی که بعنوان خیرمقدم به حضار بیان کرد از جمله گفت: اینک هنگام آنست که با جدیت بیشتری در باره  احیاء سوسیالیسم سخن بگوئیم تا در باره گذشته.

یونگه ولت: پس از مائو چه خبر؟

کرنتس: سخن از متفکران مارکسیست داخلی و خارجی می رفت. مائو هم یکی از آنهاست. بطور کلی آنچه چشمگیر بود این بود که حزب کمونیست چین به تاریخ خود توجه خاصی دارد. برغم ضرورت انتقاد از آن دوران تا 1978 نباید فراموش کرد که با وجود انقلاب فرهنگی در این زمان، پایه های پیشرفت های امروزی در آن زمان گذاشته شد. از این رو ضرورت دارد که  نقش مائو مورد بررسی دقیق و ارزشیابی عادلانه قرار گیرد. افزون بر این من «واژه نامه فلسفی مارکسیستی» را  که «آلفرد کوزین» فیلسوف جمهوری دموکراتیک آلمان به بررسی دوباره  آن پرداخته است تقدیم  به فوروم کردم و نشان دادم که دانشمندان جمهوری دموکراتیک آلمان که در سال 1990 از دانشگاه ها، مدارس عالی و آکادمی های جمهوری دموکراتیک آلمان اخراج شدند،  بطور خصوصی کار خود را در عرصه پژوهش های مارکسیستی دنبال کرده اند. این امر مورد توجه ویژه قرار گرفت.

نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین طبق برنامه در پائیز سال آینده، نمی دانم تصادفا یا تعمدا، همزمان با صدمین سال انقلاب کبیر اکتبر، برپا خواهد گشت.

———————————————-

» اگون کرنتس»  در سال 1961 دبیر  سازمان FDJ   (جوانان آزاد آلمان) بود، در 1989 دبیرکل حزب سوسیالیست متحد آلمان دمکراتیک و نخست وزیر آلمان دموکراتیک بود.

او در «فوروم جهانی سوسیالیسم» که اخیرا در پایتخت چین برپا شد کتاب قطور «واژه نامه فلسفی مارکسیستی» اثر»آلفرد کوزینگ» را به فوروم هدیه داد. در سالهای دهه 60 کوزینگ جانشین ارنست بلوخ – رئیس موسسه فلسفی دانشگاه کارل مارکس در شهر لایپزیک شد. او بعدا بیست سال در آکادمی علوم اجتماعی در برلین، کار می کرد، مدتی از آن دوران را رئیس دپارتمان فلسفه  شورای علوم برای فلسفه در جمهوری دموکراتیک آلمان بود!

 

 

http://www.jungewelt.de/2016/11-12/012.php

 

 

 

 

 

 

 

شلیک آخر انتخاباتی به پیشانی سیاسی هیلاری

شلیک آخر انتخاباتی

به پیشانی سیاسی هیلاری

روسیه امروز-  ترجمه رضا نافعی

 581c6c16c36188a3388b460c-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%ae%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%84%db%8c%d9%86%d8%aa%d9%88

بنظر می رسد که هیلاری کلینتون با شیوه ای که بعنوان وزیر خارجه برای ارتباط های ایمیلی خود برگزیده، حالا و در آستانه رای گیری انتخابات ریاست جمهوری زیر ضربه نقض چندین و چند قانون ایالات متحده است …

از قرار معلوم او کلیه فرمان  های رسمی اداری، ارزیابی های سیاسی، نتیجه گیری ها و تصمیمات  خود را نه از مجرا های رسمی پیش بینی شده برای این امور، بلکه با استفاده از یک  سِروِرِ خصوصی که اختصاصا برای این کار راه اندازی شده  – که تازه نا امن هم بوده- به دیگر سازمان های دولتی فرستاده است.  اگر این امراثبات شود کلینتون مرتکب یک جرم جدی سنگین شده است و  محکومیت  او حتی می تواند یک حکم زندان دراز مدت را در پی داشته باشد.

قوانینی را که هیلاری کلینتون احتمالا نقض کرده است می توان به دو دسته تقسیم کرد.

 دسته نخست مشمول این اصل هستند که اسناد دولتی باید الزاما بایگانی شوند. این قانون حافظ  منافع عموم در برابر رفتار دور از مسئولیت نمایندگان یا خودسری های افراد منتخب یا ماموران آنهاست.

دومین دسته از قوانینی که بقرار مشهود هیلاری کلینتون آنها را نقض کرده است قوانینی هستند که منظور از وضع آنها حفظ اسرار بوده است  و نیز این که اگر برغم مواظبت اسرار افشا شوند چگونه می توان خسارات وارده را محدود نگاه داشت.

بایگانی اسناد رسمی دولتی می تواند تضمینی باشد برای شفافیت اقدامات دولتی.

این قانون ستون مهمی از باقی مانده دموکراسی در امریکاست.  سنگپایه این قانون»Freedom of Information Act» (FOIA)  یا قانون  مربوط به ازادی اطلاعات است.  FOIA به هر شهروند امریکائی این حق را می دهد که از هر وزارت خانه یا اداره دولتی بخواهد که اسناد دولتی را در اختیارش بگذارند. حتی اگر مندرجات  اسناد مورد نظر برای وزیر یا  احزاب بسیار شرم آور باشند. باید اسناد در اختیار متقاضی قرار گیرند. تنها استثناء زمانی است که متضمن خطری برای » امنیت ملی» باشد. در این صورت وزارت خانه یا اداره مربوطه می توانند، مثلا نام ها  یا کل یک پاراگراف را سیاه کنند. در مواردی که تردید در میان باشد تصمیم گیری برای دادن یا ندادن اسناد به متقاضی به دادگاهی مستقل احاله خواهد شد .

قانونی که در امریکا بایگانی اسناد دولتی را تنظیم می کند «Federal Records Act», نام دارد.

طبق این قانون هرگاه یک نماینده دولت » تعمدا و بر خلاف قانون اسناد رسمی دولتی را پنهان، حذف،مثله، پاک، تحریف یا نابود سازد مجرم است» نقض این قانون می تواند  مجازاتی تاسه سال زندان در پی داشته باشد. در همین رابطه آنچه برای کلینتون اهمیت ویژه می یابد  یک مصوبه قانونی دیگر است و آن این است: که  هرگاه فردی که بدلیل ارتکاب به این عمل قانونا محکوم شده است » از مقام خود برکنار می گردد و دیگر هیچگاه اجازه ندارد به استخدام دولت ایالات متحده امریکا در آید و یا حتی به ریاست جمهوری امریکا انتخاب شود.

البته شرط مقدماتی برای تامین شفافیت دولت ضبط تمام اسناد دولتی است که باید صورت برداری و بایگانی شوند تا هرلحظه برای جامعه قابل دسترس باشد اما اگر حکومت، مانند مورد مشخصی چون مورد هیلاری کلینتون هیچ سندی را برای بایگانی در اختیار مراجع مسئول قرار ندهد و یا ادعا کند که هیچ سند «رسمی» تولید نکرده است قانون FOIA هم بی ثمر خواهد بود. و چنین بنظر می رسد که منظور و مقصود او از ایجاد سرور خصوصی نیز رسیدن به همین نتیجه بوده است.

 تا کنون کلیه شواهد و مدارک این نتیجه گیری را محتمل می سازند که ایجاد سرور اختصاصی  برای ایمیل ها فقط و فقط برای این بوده که در مبارزات انتخابات  جاری کسی  مطلقا نتواند هیلاری کلینتون را مورد بازخواست و مواخذه قرار دهد. البته این انگیزه قابل درک است بویژه با توجه به بی کفایتی و فساد دهشتناک او.

به این صورت وزارت خارجه کمک های مالی به بنیاد کلینتون را با قائل شدن مزیت هائی برای کمک کننده جبران می کرد. البته با توجه به ارتکاب جنایات جنگی  در جنگ تجاوزکارانه علیه لیبی  که هیلاری کلینتون سردمدار آن بود نیز بهتر آن بود که هیچ مدرکی از خود برجای نگذارد.

آنچه مربوط به دسته دوم از قوانین می گردد، یعنی قوانین مربوط به خیانت به اسرار و پرده پوشی ، که خانم کلینتون مظنون به رعایت نکردن آنهاست  از این قرارند:

1- حفظ  اسناد محرمانه یا اسناد دولتی

2- محدود کردن دامنه خسارات  در صورتی که اسناد واقعا لو رفته باشند.

باید بالاجبار پذیرفت که کلینتون در هر دو مورد در مقیاسی بسیار بزرگ  قوانین را نقض کرده است.

آنچه قطعی است این است که کلیه اسناد هیلاری از سرور خصوصی ایمیل های او منتقل شده اند. از این رو با احتمال زیاد می توان حدس زد که  کلیه اسناد لو رفته اند. تا کنون رسانه های عمومی دست کم  از پنج مورد به اثبات رسیده سخن گفته اند، که  هکر ها به  آنها نزدیک شده اند.

در فوریه سال جاری یک جوان 16 ساله در انگلستان  به این جرم دستگیر شد که  پست الکترونیکی خصوصی «جیمز کلاپر»، مدیرعامل پیشین سازمان سیا را هک کرده است. چند ماه پیش از آن هم  «جان برنان» رئیس سیا قربانی هکری دیگر شده بود. آنچه مسلم است این است که امکاناتی که سازمانهای اطلاعاتی برای هک کردن در اختیار دارند بی نهایت بزرگتر از امکانات هکر های غیر اطلاعاتی  است. سرور هیلاری کلینتون حتی امن هم نبوده است..

البته آنچه بمراتب با اهمیت تر از ایمیل های خصوصی رئیس سابق سیا است اطلاعات محرمانه وزارت خارجه امریکاست که برای بدست آوردن اطلاعات اقتصادی، مالی و نظامی از سراسر جهان بسیار بی مهابا عمل می کند. افزون بر این وزارت خارجه آمریکا سازمان اطلاعاتی ویژه خود را دارد  که  در عین حال دریافت کننده اغلب اطلاعات سیا  نیز  هست. بنا بر این  کسی که علاقمند به دریافت چنین اطلاعاتی باشد ترجیح می دهد بجای مراجعه دائم به سازمان اطلاعاتی Stratfor و پرداخت پول برای دریافت اطلاعات، خود به چنین » سرور» بی هزینه ای حمله کند.

من ( نویسنده) که خود در گذشته، سالها کارمند پنهان سازمان اطلاعات خارجی جمهوری دموکراتیک بودم و حوزه ماموریت پنهانی ام سازمان ناتو بود و نزدیک به 17 سال با داشتن مقامی برجسته در ناتو- و داشتن اجازه برای دیدن مهمترین اسناد ناتو- در آن سازمان فعال بودم، اطلاع دقیق دارم که  بویژه امریکائی ها چه تلاش گسترده ای برای حفظ اسرار بکار می بندند.

البته مسلم است که انتقال اطلاعات محرمانه – در همه کشورها- نباید از طریق کانال های نا امن همراه با خبرهای خصوصی از طریق پست، تلفن، فونک یا ایمیل صورت گیرد.

نقض این مقررات امنیتی نه تنها شیوه های کسب خبر، تحلیل اطلاعات و نتایج بدست آمده از آن و واکنش در برابر آنها را لو می دهند بلکه مهم تر از می توانند  موجب شناخته شدن جاسوسان محلی شوند و هیلاری هیچ کدام از این خطر ها را نمی شناخته است؟

کسی که حتی یکبار در اثر سهل انگاری قوانین ایمنی را نقض کند، مثلا به این صورت که فراموش کند قبل از ترک دفتر کار خود  گاوصندوق را قفل کند، یا اگر کشف شود که کسی برای راحت کردن کار با تلفن نا امن در باره امور محرمانه با همکاران خود گفتگو کرده است، او دیگر شانسی برای ارتقاء شغلی نخواهد داشت.

اگر این گونه رویدادها تکرار شوند شخص خاطی کار خود را بسرعت از دست خواهد داد. چندی پیش حتی » داوید پتریوس» گل سرسبد ژنرالهای پیشین، » قهرمان امریکا » و رئیس  وقت سیا، خود مصداق این امر شد. او در سال 2015 به دوسال زندان تعلیقی و پرداخت صد هزار دلار جریمه نقدی محکوم گشت. چرا؟ چون اسناد محرمانه دولتی را در خانه شخصی خود نگاه داشته بود.

اگرکسی تعمدا و یا حتی سیستماتیک مقررات  را نقض کند – همان کاری که هیلاری کلینتون مستمرا می کرد- ممکن است با مجازات های شدید روبرو گردد و نهایتا زندانی شود. ولی از منظر خانم کلینتون آنها که مشمول این مقررات می شوند افراد معمولی هستند و نه کسی چون او، تجربه شخصی خود او  در زندگی نیز موید همین نظر است.

واقعیت این است که تا کنون هیلاری کلینتون و همسرش برغم تمام تبهکاری هائی که مرتکب شده اند قسر در رفته اند: از کلاهبرداری مالی در بخش املاک و مستغلات در » وایت واتر» گرفته تا فساد  سیستماتیک بعنوان وزیر خارجه و تا تقلب غول آسا در امور خیریه در » بنیاد کلینتون»، اما بنظر میرسد که این بار مفر مجرم حرفه ای و سیاستمدار پر تجربه  تنگ شده است.

ولی خطر محکوم شدن هیلاری کلینتون به بیست سال زندان  به دلیل تخلفات ایمیلی نیست بلکه به جرم سرپوش گذاشتن بر آنها خواهد بود. به این معنی که ارگانهای امنیتی امریکا که وظیفه دارند جلوی مخاطرات را بگیرند اصلا نمی دانند کلینتون  کدام راز سر به مهر دولتی را لو داده تا آنها بتوانند خطر لو رفتن را تخمین بزنند و راهی برای  اقدامات متقابل و کاستن از خسارتی که ببار خواهد آورد بیابند.

آنچه قابل اثبات است این است که هزاران سند  از سرور هیلاری پاک شده و ردی از آنها برجای نمانده است. حتی کسی نمی داند عنوان اسناد چه بوده اند، تا چه رسد به مضمون آنها. حتی اگر هیلاری می خواست برای کاستن از میزان مجازات خود به دستگاههای تحقیق کمک بکند تا  آنها دامنه خسارات را محدود سازند نیز قادر به انجام این کار نمی بود.

در این میان «اف بی  آی» توانسته صدها سند رسمی  را که  هیلاری از طریق ایمیل برای همکاران خود فرستاده بازیابی کند.

روز جمعه گذشته Comey رئیس «اف بی  ای» نوید داد که مفری یافت شده است. طبق گفته او عوامل اف بی آی توانسته اند در » لپ تاپ» » آنتونی واینر»  نماینده سابق کنگره به 650   هزار ایمیل دست یابند که نیمی از آن ها از کلینتون است. اینک اف بی آی امیدوار است که به کپی بسیاری از ایمیل های از بین رفته کلینتون دست  یابد.

هم اکنون علیه خود واینر، بدلیل رد و بدل کردن پیامک های جنسی با یک دختر 15 ساله محاکمه ای در جریان است . «واینر» هنوز شوهر «هما عابدین» معاون اجرائی کلینتون است. خود «هما عابدین» مظنون به داشتن روابط نزدیک با سازمان » اخوان المسلمین» در خاور نزدیک است. هنوز روشن نیست که ایمیل های هیلاری کلینتون چگونه به دست همسر جدا شده از  ابدین رسیده است، یعنی کسی که حتی یک گواهی امنیتی برای اسناد محرمانه امریکا را نیز نداشته و افزون بر این مردی است که به دلیل داشتن نقطه ضعف می تواند زیر فشار قرار گیرد. بنظر نمیرسد این شکست مفتضحانه  برای هیلاری کلینتون کاندید ریاست جمهوری آمریکا قابل دفع باشد…

در این میان برتعداد کسانی، حتی از جرگه رسانه های مسلط (مین استریم) مانند وال استریت ژورنال    که خواستار محاکمه هیلاری کلینتون بدلیل ارتکاب جرائم جنائی هستند افزوده می شود. بسیاری از هم اکنون بیم آن دارند که حتی اگر او  واقعا برنده هم بشود، برای خلع او از این سمت بلافاصله مورد استیضاح قرار گیرد.

https://deutsch.rt.com/meinung/42782-muss-hillary-clinton-wegen-

geheimnisverrat/