گفتگو با وزیر خارجه روسیه موج استقلال طلبی در اروپا خوش بینی روسیه به ترامپ

 

گفتگو با وزیر خارجه روسیه

موج استقلال طلبی در اروپا

خوش بینی روسیه به ترامپ

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا اینجا

3،920،295

وزیر خارجه روسیه در مصاحبه با راشا تودی به سه پرسش روز پاسخ داد.

1- مناسبات روسیه و امریکا

2- جنبش استقلال طلبی در اتحادیه اروپا

3- اصلاحات در سازمان ملل

 

پرسش :   همکار امریکائی ما با ادامه دامن زدن به جو ضد روسی در جامعه چه هدفی را دنبال می کند؟

 پاسخ:  بنظرم امریکا امیدوار است که موضع دستگاه اداری ترامپ سست شود. برغم تمام تناقضات در مدیریت کنونی کاخ سفید، و تمام افراط کاری ها، ترامپ بر سر آنچه که در مبارزات انتخاباتی گفت  وپس از آن، در دوران زمامداری خود بعنوان پرزیدنت انجام داده، پایدار مانده است یعنی : داشتن قصد همکاری با روسیه .

اغلب دموکرات ها نمی توانند بر خشم خود که ناشی از شکست نامزد انتخاباتی آنهاست فائق آیند و بخش مهمی از جمهوریخواهان از فقدان سیستم در کار دستگاه اداری دولت و همچنین در کار خود رئیس جمهور ناراضی هستند. تحت این شرائط هیستری ضد روسی که شما به آن اشاره کردید بازتاباننده مبارزه سیاسی داخلی است. این نظر ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه است و ما هم در  تحلیل خود به همین نتیجه رسیدیم.

تقریبا یک سال از زمانی که امریکا تحقیق در باره ارتباط  روسیه با دونالد ترامپ و دخالت روسیه در مبارزات انتخاباتی به سود نامزد حزب جمهوری خواه  در انتخابات را آغاز کرد می گذرد.

جلسات مکرری برای شنیدن نظرات برپا شده، تحقیقاتی ویژه سازماندهی شده، یک دادستان ویژه برای رسیدگی به این امر منصوب گشته و دهها نفر مورد استنطاق قرار گرفته اند، با این همه در تمام طول سال و با حضور و شرکت این همه افراد در این پروسه، حتی یک مورد وجود نداشته که این اتهامات را تائید کند.

غیر ممکن است که  این پروسه که برای تحقیق در باره باصطلاح » دخالت روسیه» برپا شده به نتیجه برسد. زیرا روشن است که این ادعا متکی بر واقعیت نیست، چون اگر غیر از این بود تا کنون آشکار شده بود.

 

پرسش: بنظر شما عواقب ناشی از  فراخوانی روز افزون برای دست یافتن به حق تعییت سرنوشت در اروپا که می تواند به جدائی طلبی نیز برسد چه خواهدبود؟

پاسخ: نمی دانم عواقب آن چه می تواند باشد. بسیار امیدوارم که این مسئله باعث متلاشی شدن اروپا نشود. ما علاقمند به یک اتحادیه پایدار اروپائی هستیم.

شاید نتیجه این شود که گرایش به ادغام به بازگشت بسوی استقلال منجر و در برخی از کشورها عملی شود. اختیارات بسیاری به بروکسل، به ساختار های مرکزی اتحادیه اروپا واگذار شده. کمیسیون اروپا- مانند هر ساختار بوروکراتیک – تلاش می کند تا نه تنها از این اختیارات استفاده کند بلکه بر آن بیفزاید، اما نه همیشه با رضایت کشورهای عضو. این روند واکنش به بار می آورد.

احتمال دارد راه حل «توازن طلائی » میان این دو موضع باشد،- از یک سو تمرکز اختیارات وسیع و از سوی دیگر  قائل شدن احترامی بیش از گذشته برای حاکمیت و حقوق ملی کشورها . رسیدن به این مرحله کار آسانی نیست ، ولی مفید است.

 

پرسش: بنظر شما مسائل اجتماعی   چگونه حل می شوند – در درجه اول مسائل ناشی از نابرابری در کشورهای مختلف و بویژه در اتحادیه اروپا

پاسخ: برای من دشوار است بگویم که دیگر کشورها مسائل داخلی خود را چگونه حل خواهند کرد. ما برای حل مسائل اجتماعی خود برنامه داریم.  اجرای آن به دلیل افت اقتصاد جهانی دشوار می شود، افزون بر این مناسبات ما با اروپا و دیگر کشورهای غربی  و تحریم های غیر قانونی آنها خالی از اشکال نیست. اما حالا دولت ما طرحی پیشرو تنظیم کرده که مورد پذیرش رئیس جمهور ما نیز قرار گرفته است. از لحاظ ولادمیر پوتین یکی از اولویت ما حل مسائل اجتماعی است.

همانطور که در این رابطه گفتم ما نقشه خود را داریم . برای من داوری در این باره که  اروپا برای برخورد با این مسئله چه برنامه ای دارد و این که آیا به هدف خود خواهد رسید یا نه؟ کار دشواری است. ولی تردید ندارم که در این باره فکر می کنند. همه آنچه که اکنون در فرانسه اتفاق می افتد، در چارچوب پیشنهادی قانون رئیس جمهور ماکرون، به وضوح نشان می دهد که این روندی  آسان نیست.

پرسش: در این اواخر بحث های فراوانی در باره ضرورت انجام اصلاحات در سازمان ملل متحد در جریان است، کدام یک از سازه های سازمان ملل باید اصلاح شوند و چنین تغییراتی چه مدت طول می کشد؟

پاسخ: اصلاحات یک رویداد یکباره نیست. هر ساختاری برای آن که زنده بماند باید خود را کامل کند. این در سازمان ملل نیز روی می دهد. در آنجا اصلاحات در مورد حقوق بشر اجرا شده است. اصلاحات برای آموزش صلح اجرا شد. منظور از ایجاد صلح مدت زمانی است که  بین پایان جنگ نظامی و آغاز توسعه اقتصادی قراردارد. کمیسیون ملل متحد  برای ایجاد صلح تاسیس شد.

تعدادی از اصلاحات دیگر، از جمله اصلاحات دبیرخانه، مورد بحث قرار گرفته اند تا فعالیت هایشان موثرتر و غیر بوروکراتیک تر شوند و همچنین ازموازی کاری و دوباره کاری اجتناب می شود. یکی از مهم ترین اصلاحات، قبل از زمانی که António Guterres به دفتر دبیر کل ملحق شود، معرفی معاون دبیر کل در زمینه مبارزه با تروریسم است.

گروه مبارزه با تروریسم تاسیس شد که هدف آن هماهنگ کردن کل کارسازمان ملل متحد  است که شامل تعداد زیادی از سازه ها، سازمان های  تخصصی، برنامه ها و وجوه است که هدفشان هماهنگ ساختن کلیه اقدامات برای مبارزه با ترور است. این نیز یک اصلاح مهم است که تازه شروع شده و تا زمانی که عملا مورد بهره برداری قرار گیرد باید روی آن کار شود.

البته، اصلاح شورای امنیت نیز هست که  با توجه به تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، این فرایند تنها می تواند از طریق اجماع ممکن شود.

البته این کار ساده ای نیست . من تصور می کنم انجام این کار طی چند سال غیر ممکن باشد، ولی پروسه ادامه خواهد یافت. منافع همه دولت ها مورد توجه قرار گرفته  و درک شده اند.

ما معتقدیم که هدف اصلی اصلاحات باید آن باشد که مناطق در حال رشد جهان مانند افریقا، آسیا و امریکای لاتین که هنوز به حد کافی در بدنه اصلی سازمان ملل حضور ندارند بیشتر در کارها سهیم گردند. همکاران چینی ما و همچنین اکثر کشورهای » جهان سوم» نیز همین نظر را دارند . ما این موضع را حفظ خواهیم کرد.

https://deutsch.rt.com/russland/59395-russland-aussenminister-lawrow-vorwuerfe-gegen-moskau/

مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

 

 

Advertisements

شرق اتحادیه اروپا زیر بلیت چین قرار گرفته!

شرق اتحادیه اروپا

زیر بلیت چین قرار گرفته!

مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید

https://t.me/siteaayandema

 

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

امار سایت تا کنون

3،916،866

 

آلمان می خواهد سیاست خود را در قبال چین به  دیگر کشورهای اروپائی تحمیل کند. ولی آنچه برای آنها بیشتر اهمیت دارد  علائق اقتصادی است نه اید ئولوژی.

میشائیل کلاوس (سفیر آلمان در چین) خود را مجبور دید که نکته ای را روشن سازد و در آغاز ماه اکتبر در مصاحبه ای مودبانه بگوید «ما از پروژه عظیم چین برای احیاء جاده ابریشم استقبال می کنیم.»

اما متاسفانه در این میان چیزی هست که برلین با آن موافق نیست و آن این است که آنچه در پیش است یک «پروژه چین محور است» که سبب تقویت «جهانی شدن با  ویژگی های چینی» می گردد و این آن چیزی است که با علائق آلمان هماهنگ نیست. کلاوس در این مورد گفت :»ما می خواهیم در پیشبرد این پروژه بر مبنای برابری حقوق سهیم گردیم .»

آیا سفیر کشوری که امروز دیگر بر اتحادیه اروپا مسلط است و می خواهد در عرصه سیاست جهانی بعنوان کشوری هم سطح با ایالات متحده گفتگو کند، برای آن که بتواند در اجرای پروژه جاده ابریشم سهیم گردد ازچین تقریبا ملتمسانه تقاضای همکاری میکند؟

دست آخر کلاوس بنحوی حفظ آبرو می کند. با همان لحن شناخته شده دیرین ادامه می دهد:»انتظار ما اینست که چین با تحت نفوذ قرار دادن این یا آن عضو اتحادیه اروپا در روند تصمیم گیری در اتحادیه اروپا دخالت نکند. «

چین در امور داخلی اتحادیه اروپا دخالت می کند؟ این سرزنشی است که حالا دیگر سیاستمداران و دیپلمات های  آلمان علنا بر زبان می آورند ، بهترین نمونه برای نشان دادن آن توجه به یونان است.

از آغاز سال 2010 که آلمان نخستین فرمان صرفه جوئی را به یونان تحمیل کرد هم یونان و هم مردم آن گرفتار مصائب سختی شدند. شوکی که در پی به خاک افتادن یونان دست داد سبب شد که مدتی دراز پدیده نوی که در آن کشور شروع به پیدایش و رشد کرده است نادیده بماند، که عبارت بود از پیدایش نوینه ای در بندر » پیره » یونان.

«کمپانی اقیانوس پیمائی چین China Ocean Shipping Company (Cosco) در سال2009 موفق به دریافت نخستین امتیاز شد و در همان حال که بخش عمده اقتصاد یونان در حال فروپاشیدن بود کمپانی  چینی در بندر پیره سرمایه گذاری و هزار کارگر استخدام کرد و در مدت زمانی کوتاه از 2010 تا 2016 حجم گردش کالا در آن بندر 4 برابر شد. ناگهان» پیره «تبدیل شد به سریع الرشدترین بندر جهان. در سال گذشته کمپانی چینی اکثریت سهام را خریداری کرد و اینک بازار داد و ستد در آنجا داغ است.

چه انگیزه ای چین را بر آن داشت تا روی به یونان آرد؟ روشن است که چین نه برای خیرات و مبرات بلکه برای تامین علائق خود به یونان آمده است. چین در سال 2013 استراتژی ها مختلف خود را در عرصه سیاست خارجی در یک استراتژی کلی بنام  «طرح جاده ابریشم نو» یا «طرح یک کمربند و یک جاده » ادغام کرد.

این اشاره به گسترش راهروهای بزرگ حمل و نقل زمینی از چین به اروپا («کمربند اقتصادی جاده ابریشم») و راه دریائی («جاده ابریشم دریایی») است.

این طرح باید به اقتصاد چین کمک کند تا به بازارهای نو دست یابد و در عین حال موجب رونق اقتصاد کشورهائی گردد که در مسیر این جاده قرار دارند.

بندر پیره نخستین بندری است که کشتی های چینی پس از عبور از کانال سوئز به آن میرسند. چین از این بندر برای صادرات خود استفاده می کند- و بعنوان اقدام مکمل شروع به گسترش خط آهن از جنوب اروپا به مرکز قاره کرده است که نخستین گام آن ایجاد خط آهن میان بلگراد – بوداپست است.

برخی از کنسرن ها مانند » هواوای Huawei» و HP( که در گذشتهHelwett Packard) )   نام داشت مرکز پخش تولیدات الکترونیکی خود را در اروپا از روتردام  به  پیره منتقل ساخته اند.

سرمایه گذاری های چین دریچه امیدی است نادر برای یونان، همین نکته نشان می دهد که چرا یونان حاضر نیست در اقداماتی که چین در محدوده  امور داخلی اتحادیه اروپا  انجام می دهد، دخالت کند.

تا کنون در اتحادیه اروپا رسم بر این بود که هر سال در شورای حقوق بشر سازمان ملل در مورد رعایت نشدن حقوق بشر در چین یک گواهینامه منفی علیه چین به شورای مذکور ارائه دهد، اما در ماه ژوئن سال جاری یونان حاضر به امضای این گواهینامه منفی نشد و همین سبب گشت تا   اتحادیه اروپا  نتواند مثل هر سال به پکن حمله کند.

برلین نیز در سال گذشته با مصیبتی مشابه آنچه گفتیم روبرو شد. به این صورت که برلین از بروکسل خواست تا بیانیه ای حاکی از خشم اتحادیه اروپا نسبت به دعاوی چین در مورد دریای جنوبی چین تصویب کند، که آن نیز با شکست روبروشد، چون یونان حاضر به امضای خشمنامه اتحادیه اروپا  نیز نشد.

اوضاع و احوال، مثلا در مورد جمهوری چک نیز مشابه موارد پیشگفته است. شرکت های چینی در آنجا و دیگر کشورهای اروپای شرقی و جنوبی پیوسته سرمایه گذاری های بیشتری می کنند.

این سرمایه گذاری ها در عین حال این شانس را بوجود آوردند که صنایع داخلی آن کشور بتوانند دست کم  اندکی خود را از زیر فشار خرد کننده صنایع آلمان بیرون بکشند.

دولت جمهوری چک برای آن که به  سرمایه گذاران و به شرکای چینی بی حرمتی نشده باشد، تصمیم گرفت که ازین پس نه اعضای کابینه و نه رئیس جمهور مجاز نیستند «دالائی لاما » را به حضور بپذیرند.

اندک زمانی بعد دولت چک بیانیه ای را امضاء  کرد مبنی بر این که دولت چک تایید می کند که قلمرو چین تقسیم ناپذیر است. (این بیانیه به معنی طرد دعوی غرب است که خواستار تقسیم خاک چین و جدا ساختن تبت از آنست.مترجم)

اگر برخی از اعضای اتحادیه اروپا نمی خواهند از دستور های آلمان پیروی کنند و به این  یا آن صورت به جمهوری خلق چین دهن کجی کنند، نشان دخالت چین در امور داخلی اتحادیه اروپاست؟

به هر حال دولت آلمان و بخش رشد یابنده ای از رسانه های موسوم به» مین استریم » ادعا می کنند که «خطر در راه است». زیگمار گابریل وزیر خارجه آلمان روز 30 آگوست در نطقی که در   کنفرانس سفیران فرانسه ایراد کرد این نظر را تشدید کرد.

او خطاب به اتحادیه اروپا گفت «اگر نتوانیم با در نظر گرفتن چین برای خود یک استراتژی بوجود آوریم آنوقت چین موفق خواهد شد در اروپا دو دستگی ایجاد کند».

هم اکنون هم دیگر نمیتوان در سطح اروپا فقط با اشاره به اعضاء اتحادیه رفتار چین را در دریای جنوب چین محکوم کرد، چون کشورهای عضو اتحادیه نمی خواهند با چین در بیفتند».

دست زدن کشورهای حاشیه ای اروپا به این گونه نافرمانی ها در نقشه ای که برلین طرح کرده پیش بینی نشده است..

گابریل در برابر دیپلمات های فرانسوی خواستار روشن شدن تکلیف ها شد: باید «یک استرا تژی اروپائی» وجود داشته باشد که » البته اساس آن برهمکاری با چین باشد» ولی در عین حال باید «از چین بخواهد که یک سیاست اروپائی در پیش گیرد». معنی آن این است که در اروپا همه چیز باید از مجرای اتحادیه اروپا بگذرد، و این اتحادیه  نیز بگونه ای مطمئن تحت کنترل برلین است.

«16+1» : این قالبی است که چین و کشورهای اروپای شرقی و جنوبی در آن بطور منظم با یکدیگر همکاری می کنند. البته منظور از 1 کشور چین است، 16 معرف کشورهایی چون کشورهای بالتیک :استونی، لتونی، لیتوانی و کشورهای چهارگانه لهستان، چک، اسلواکی  و مجارستان و همچنین کشورهای یوگسلاوی سابق یعنی : اسلوونی، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، صربستان، مونته نگرو و مقدونیه و افزون بر این ها آلبانی، رومانی و بلغارستان است. از این گروه  یازده کشور عضو اتحادیه اروپا هستند و پنج کشور عضو آن نیستند ولی همه آنها باستثنای  کوزوو  در تصمیم گیری ها سهیم هستند.

نخستین جلسه سران کشوهای «16+1» در سال 2012 در ورشو برپا شد، و از آن سال تا کنون هر ساله تکرار می شود: 2013  در بخارست، 2014 در بلگراد، 2015 در سوژو در چین. امسال هم در ماه نوامبر در  بوداپست برپا خواهد شد. این فرمات  16+1  تا حدودی نهادینه شده است، برای مثال دبیر خانه خود را دارد. در میان نشست ها ، اعضای علاقمند به طور جداگانه  جلسات دوجانبه برپا می کنند  و در آن  مانند ابتکار «16+1» بطور کلی به تقویت مناسبات اقتصادی با یکدیگر می پردازند. در این گونه نشست ها پرداختن به زیر ساخت ها از اولویت ویژه برخوردارند و در کنار آن فنآوری زیست محیطی قرار دارد.

چرا چین با کشورهای 16 گانه همکاری می کند و نه با اتحادیه اروپا؟ این پرسش بویژه در برلین مطرح می گردد، یعنی در جایی که این ظن وجود دارد که پکن قصد دارد در اتحادیه اروپا تفرقه بیندازد.  در واقع آنچه مسلم ست این است که سیاست خارجی آلمان بارها  و بارها خود  سیاست » تفرقه بینداز و حکومت کن » را بکار برده است و چون خود این سیاست را بکرات بکار بسته ، حالا فورا ظنین می شود.

در ماه مارس انجمن آلمانی برای سیاست خارجی (DGAP) با جدیت به تحقیق در باره پرسش مطروحه پرداخت. انجمن مزبور به این نتیجه رسید که : حیله ای در کار نیست. آنچه پکن برای دست یافتن به آن می کوشد این است که  اروپای شرقی و جنوبی را بعنوان اعضای داخلی اتحادیه اروپا بعنوان پلاتفرمی برای گسترش مناسبات اقتصادی خود با اروپای غربی ، بویژه آلمان بکار برد.

مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

https://www.jungewelt.de/artikel/320235.seidenstraße-kritisch-beäugt.html

 

 

 

جوانان حزب کارگر انگلیس مشت به دیوار ناتو می زدند

جوانان حزب کارگر انگلیس

مشت به دیوار ناتو می زدند

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

امار سایت تا این لحظه

3،915،418

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

سازمان جوانان حزب کارگر انگلیس در صدر اخبار انگلستان و برخی کشورهای اروپائی قرار گرفت: این سازمان در  کنگره سالانه خود که  در آخر هفته گذشته برپا شد خواستار خروج انگلستان از ناتو شد و اعلام کرد که این اتحادیه نظامی یک اتحادیه نظامی امپریالیستی است که به گسترش ناامنی در داخل و خارج کمک می کند.

کنگره سالانه سازمان جوانان حزب کارگر انگلستان مصوبه کنگره خود را بصورت یک بیانیه منتشر کرد.

در این مصوبه ناتو سازمانی خوانده میشود که تحت تسلط » قدرتی امپریالیستی» است که از زمان تاسیس  آن دست کم 27 کشور را بمباران  کرده است. افزون بر این، در اجرای 40 کودتای موفق یا ناموفق سهیم بوده است.

بنا به تحلیل سازمان جوانان حزب کارگر انگلیس،  که جوانانی میان  14 تا 26 سال  در آن عضو هستند، جنگ های افغانستان و عراق  نه تنها بر امنیت مردم غرب نیفزوده اند بلکه  بجای آن   «اسلام هراسی در داخل و  خصومت شدید در خارج » را به بار آورده اند.

در این مصوبه تاکید شده که ناتو «رکن اصلی  و ابزار نهادین » امپریالیسم  ایالات متحده امریکاست».  سازمان جوانان حزب کارگر انگلیس، سازمان مادر (رهبری حزب) را متهم ساخت به این که از «گویان» گرفته تا ویتنام و عراق  بارها و بارها  در تجاوزات ایالات متحده امریکا  در خارج با آن همدستی کرده است. حزب باید بجای این رفتار به مواضع ضد امپریالیستی جرمی کوربین، رهبر حزب، بعنوان سرمشق بنگرد. توصیه های مطروحه در مصوبه مذکور این هاست:

حزب کارگر باید خود را به خروج از ناتو موظف سازد، زیرا که  دیگر با الزامات ایمنی جمعی ما مطابقت ندارد، و توسط مردی رهبری می شود ( منظور ترامپ است. دبیرخانه) که از جوانب مختلف  بعنوان اقتدارگرا و فاشیست دیده می شود. مردی که با ادامه تجاوزات خود  امنیت مردم بریتانیا را کاهش می دهد.»

بنا به ارزیابی رسانه های انگلیس این مصوبه  رهبر حزب  کارگر را در موقعیت نامطلوبی قرار می دهد. به هر حال باید در نظر داشت که همین هواداران جوان  حزب بودند که در مبارزه  موفق او علیه استبلیشمنت حزب، که می خواست او را ساقط کند، با حمایت از او  موجب پیروزی او بر استبلیشمنت حزب شدند.

کوربین بعنوان پاسیفیست  سالهای سال است که  می خواهد انگلستان سلاح های اتمی خود را بکنار نهد. این رهبر 68 ساله چند سال پیش  ناتو را » خطری برای صلح جهانی» می دانست. او نیز در آن زمان مانند جوانان امروز حزب  خواستار خروج انگلستان از  اتحادیه نظامی ترانس اتلانتیک بود. ولی  در دوران مبارزات انتخاباتی  این خواست را به کنار نهاد. حزب کارگر در برنامه انتخاباتی خود صریحا خواستار ادامه عضویت در ناتو است. پس از آن که کنگره  سازمان جوانان حزب خواستار خروج از ناتو شد یک سخنگوی  کوربین گفت :

«جرمی کوربین و حزب کارگر، همانطور که  درمانیفست انتخاباتی حزب تصریح شده به ناتو متعهد هستند.».

این سخنی است که  احتمالا بسیاری از جوانان حزب را شوکه خواهد کرد . با وجود این تعهد در برابر ناتو وقتی پای سیاست تجاوزگر امریکا و ناتو بمیان آید جرمی کروبین ملاحظه را کنارمی گذارد. بعنوان نمونه کوربین در ماه آگوست خواستار آن شد که انگلستان در رزمایش مشترک نظامی در برابر کره شمالی شرکت نکند. «دنباله روی کورکورانه» از دولت ترامپ و «سیاست های جنگ طلبانه و غیر قابل پیش بینی او» مجاز نیست.

کوربین گفت»  جنگ هائی که امریکا برای  تغییر رژیم ها  به آن دست زده  و تهدید به دست زدن به جنگهای تازه  این بحران را خطرناکتر و حل آن را  دشوار تر ساخته است» .

در نظر پرسی های جاری حزب کارگر انگلیس جلوتر از حزب محافظه کار حاکم در انگلستان است. از این رو، چند روز پیش، روزنامه محافظه کار آلمانی » دی ولت » وحشت زده نوشت که » جوانان خشمگین » احتمالا قادر خواهند بود در انتخابات بعدی کوربین را رئیس دولت کنند.  در انگلستان، مواضع چپ دیگر یک پدیده جنبی نیست، بلکه می تواند به اکثریت دست یابد.

 

https://deutsch.rt.com/europa/59122-grossbritannien-labour-jugend-sorgt-mit-beschluss-furore/

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

 

«چه گوارا» فرمانده ای که هنوز برقلب ها فرمان می راند

«چه گوارا»

فرمانده ای

که هنوز

برقلب ها

فرمان می راند

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

امار سایت تا اینجا

3،912،817

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

«»چه » راه را به من نشان داد»

با  گفتن  این جمله ، ژان زیگلر، جامعه شناس سوئیسی ، که اکنون 83 ساله است، به شرح خاطره ای که از گفتگو با چه گوارا داشت، پایان داد.

 در سال 1964، یک کنفرانس جهانی، در باره شکر، در ژنو برپا شد که 12 روز بطول انجامید. در این 12 روز زیگلر راننده چه گوارا بود، که در آن زمان وزیر صنایع کوبا بود.

هنگامی که این سوئیسی، در شب قبل از بازگشت «چه » به او گفت «کماندانته من می خواهم با شما بیایم» «چه» با کت زیتونی رنگی که در بر و  کلاه باسکی مزین به ستاره زرین فرماندهی اش بر سر، در کنار پنجره هتل ایستاده و به  منظره ای از شامگاه ژنو چشم دوخته بود، گفت : «این شهر را می بینی؟ این شهر مغز هیولاست،  تو اینجا زاده شده ای، تو باید اینجا نبرد کنی». زیگلر یقین دارد نبردی که چه گوارای انقلابی درگیر و دار آن، در 9 اکتبر 1967، بفرمان «سیا» در بولیوی بقتل رسید، با توجه به «این نظم آدمخوار جهانی که ما در آن زندگی می کنیم» هنوز هم بر حق است. 50 سال از مرگ کماندانته، مردی که افسانه  شده می گذرد، مردی که هنوز هم امید بخشِ میلیونها انسانی است که دست یافتن به جهانی دیگر را ممکن می دانند.

پزشکی کافی نیست

 

زندگی کوتاه «ارنستو رافائل چه گوارا دلا سرنا» که در 14 ژوئن 1928 در شهر صنعتی «روساریو» در آرژانتین به جهان چشم گشود و فرزند ارشد خانواده ای بود که پنج فرزند داشت، نه زندگی یک قهرمان رمانتیک بود و نه مرگش مرگ یک شهید.

گوارا مردی بتمام معنی واقعگرا بود. هزاران جوان در امریکای لاتین و دیگر بخش های جهان در نبرد برای رسیدن به همین اهداف مصیبت ها دیدند و سرنوشتی مشابه یافتند. ارنستو نیز چون آنان انقلابی به جهان نیامد.

هنگامی که 1946 پس از 17 روز پرستاری، سرانجام سرطان مادر بزرگ رو به مرگش را از پای درآورد بر آن شد تا برای نجات دیگران  داروئی برای مبارزه با این بیماری بیابد.

در 1947 ارنستو در دانشگاه بوئنوس آیرس تحصیل پزشکی را آغاز کرد و دوره شش ساله آموزش را برغم  ابتلاء بیماری آسم که از دو سالگی به آن مبتلا بود، سه ساله به پایان رسانید.

دختر او، آلایدا گوارا که 1960 در هاوانا چشم به جهان گشود، بعدها در باره  پدرش چنین گفت:  «او آرژانتین را ترک کرد و همراه با دوستی با موتور سیکلت به سفر در امریکای جنوبی پرداخت با این رؤیا که دست به کاری بزرگ بزند. اما این قاره گردی  که او را  با  واقعیات حاکم بر زندگی  در قاره ما روبرو ساخت سبب شد تا او پخته گردد و یک انسان  اجتماعی شود.»

خود او می نویسد این اعتقاد در وجودش  روبه رشد نهاد که چیزهایی در زندگی هست که اهمیتش  در حد پژوهش های پژوهشگری نامدار است و یا  در حد برداشتن گامی بلند در عرصه پزشکی است و آن کمک به انسان هائی است که  در اثر بدی تغدیه  و سرکوب دائمی  تحقیر می شوند.

برغم این  اندیشه ها او در سال 1953 آزمودن پزشکی را گذراند و پایان نامه تحصلی اش  در باره الجزائر بود.

اما او از دنبال کردن حرفه پزشکی چشم پوشید و از طریق بولیوی، پرو، اکوادور خود را به گواتمالا رسانید. در آنجا پرزیدنت خاکوبو آربنز زمین های کنسرن امریکائی یونایتد فروت را ملی و میان روستائیان بی زمین تقسیم کرد.

ارنستو، آرمانگرای جوان، در آنجا در پی سفر خود با موتور درس دوم را  آموخت، درسی  که مهر خود را بر زندگی او کوفت. موسسه تولید میوه و سبزی  که امروز هم با نام «چیکیتا» به فعالیت خود ادامه می دهد در سال 1954 با کمک CIA دست به کودتا زد.

 بمب افکن های امریکائی رؤیای اجتماعی او را که می توانست زندگی انسان ها را تغییر دهد و برای آنها یک زندگی شایسته انسان را ممکن سازد  به خاک و خون کشدند.

 او برای سازمان دادن مقاومت در برابر یونایتد فروت و اشغالگران دست به تلاش هائی زد که بی ثمر بودند.

«چه» بعدا شکوه کرد و گفت «در گواتمالا نبرد ضرورت داشت اما تقریبا هیچ کس دست به پیکار نزد». «خوان مارتین گوارا» برادر جوانتر او بعدها گفت: «این تجربیات  تصمیمی قاطع را در درون او بارور گردانید و آن این بود که   برای  درمان  انسانها  پزشکی کافی نیست».

آشنایی با کاسترو

ارنستو چه گوارا هنگام فرار از چنگ باندهای آدمکش کودتاگران، در مکزیک با رائول کاسترو آشنا شد.

این جوان کوبائی که او نیز در تبعید بسر می برد مانند ارنستو برای پی بردن به مسائل اجتماعی و یافتن راههائی برای حل آنها  کتابهای مارکس، انگلس و لنین را می خواند.

در سال 1955روزی رائول دوست خود را به برادر بزرگترش فیدل معرفی کرد و آنها تمام  شب را به بحث با یکدیگر گذراندند.

فیدل کاسترو که در مکزیک مقدمات بازگشت به کوبا را فراهم می کرد، گروهی شورشی را گرد آورده بود. به یاد حمله به سربازخانه مونکادا در شرق کوبا که دوسال پیش صورت گرفته و با شکست مواجه شده بود نام این گروه را «جنبش 26 ژوئیه » گذاشته بودند.

کاسترو از ارنستو خواست تا خود را بعنوان پزشک بیمارستان صحرائی گروه به آنها بپیوندد. اندک زمانی بعد جوان آرژانتینی در آموزش های نظامی  گروه که تحت فرماندهی سرهنگ آلبرتو بایو که سرهنگی با تجربه بود، شرکت کرد. این سرهنگ کار کشته  در جنگ  داخلی اسپانیا (1936-1939) همراه با جمهوریخواهان علیه فرانکو جنگیده بود.

هنگامی که در 25 نوامبر کشتی «گرانما» با 82 پارتیزان از بندر Tuxpan در مکزیک بسوی کوبا حرکت کرد، گوارا هم در کشتی بود.

در کوههای سییرا مائسترا بود که  نام «چه» به  او داده شد. دلیلش هم این بود که این جوان آرژانتینی در پایان هر جمله ای که می گفت یک «چه» هم به آن می افزود (بمعنی «گوش کن!») خود او این لقب را مایه مباهات می دانست، زیرا در جنوب آرژانتین و شیلی  بومیان را به این نام می خوانند که «انسان زمینی»  معنی می دهد.

در کوههای شرق کوبا «سییرا مائسترا» «چه» با کودکان گرسنه و نیمه گرسنه ای روبروشد که بسیاری از آنها نمی دانستند شیر چه مزه ای دارد.

وضع زندگی مردم بویژه در مناطق روستائی فاجعه آمیز بود. در آنزمان   فقط 4 درصد از مردم کوبا می توانستند به گوشت دسترسی داشته باشند. پزشک و دارو در مناطق روستائی وجود نداشت. تماس مستقیم «چه» با مردم روح مبارزه را در او نیرومندتر می کرد. در ژوئیه 1957 فیدل کاسترو او را به دلیل ژرف نگری، قاطعیت، و توان به کرسی نشان حرف خود   «کوماندانته» (فرمانده) نامید.

روز 29 دسامبر 1958 چه گوارا با واحد 300 نفری اش  لشگر 5 هزار نفری باتیستا را که از حمایت امریکا نیز برخوردار بود  شکست داد و شهر سانتا کلارا را بتصرف خود درآورد.

پس از این فتح بود که راه بسوی هاوانا باز شد. پس از نبردی سخت و جانکاه که دو سال بطول انجامید، شورشیان توانستند بر حکومتِ وحشتِ دیکتاتور باتیستا و باند فاسد او چیره شوند.

روز اول ژانویه 1959 باتیستا به جمهوری دومینیک فرار کرد. اندک زمانی پس از آن چریک های  پیروز  در میان شور و شعف مردم  وارد پایتخت شدند.

یک ماه پس از آن، این عنوان افتخاری به چه گوارا داده شد که «از لحظه تولد شهروند کوبا» بوده است. در طول پنج سال نخستین که به تحکیم پیروزی انقلابی  و خنثی کردن ضربات ضد انقلاب  و وحدت  مبارزان سیرامائسترا با حزب کمونیست و نزدیکی با اردوگاه سوسیالیسم گذشت «چه گوارا» نشان داد که شایسته دریافت آن عنوان افتخاری بوده است.

فعالیت های  او پس از پیروزی انقلاب عبارت بودند از کار در موسسه اصلاحات کشاورزی، ریاست بانک ملی و از 1961 نیز بعنوان وزیر صنایع کوبا. او در کنار رائول کاسترو نیروی محرکه  اصلاحات کشاورزی و ملی کردن شرکت های  انحصاری امریکا بود.

دشمنان انقلاب و نویسندگان غربی که زندگی نامه اور ا نوشته اند، او را از این جهت مورد انتقاد قرار می دهند که دست به تعقیب و محکومیت دنباله روان باتیستای دیکتاتور زده است.

 واقعیت این است که پس از پیروزی انقلابیون مردم مصرانه خواستار مجازات شکنجه گران و دیگر سیاهکاران رژیم منفور باتیستا بودند و خواست خود را پیوسته با صدای بلندتری مطرح می کردند.

روز 22 ژانویه 1959 قریب یک میلیون نفر در برابر کاخ پیشین ریاست جمهوری گرد آمدند و خواستار مجازات قاتلان دیکتاتور شدند.

رهبران شورشیان بیم آن داشتند که صحنه هائی مانند آنچه که در سال 1933 پس از سقوط  ژراردو ماخادو دیکتاتور کوبا رخ داد تکرار شود و توده های  خشمگین هواداران او را از خانه هایشان بیرون بکشند و در خیابانها زجرکش کنند.

آنها از طریق رادیو به مردم هشدار دادند که  دست به  واکنش های انتقامجویانه نزنند.

رهبران انقلاب  قول دادند که متهمان را  محاکمه کنند و مورد مؤاخذه قرار دهند.

در مباحثات از  دادگاه نورنبرگ علیه جنایات جنگی نازی ها در آلمان یاد شد.

و تاکید شد که عوامل باتیستا نیز باید از دادرسی عادی و حق دفاع از خود برخوردار گردند.

در دادگاههای علنی، با حضور ناظران و روزنامه نگاران از سراسر جهان، ادعا نامه دادستان قرائت شد، و پس از شنیدن  سخنان شاهدان عینی احکام دادگاه اعلام  شد.

در حدود پانصد نفر به مرگ محکوم شدند. تیرباران آنها با موجی از اعتراضات بین المللی روبرو گشت.

 دشمنان انقلاب تا امروز هم  برای اثبات  باصطلاح ماهیت جنایتکار «رژیم کاسترو» این اعدام ها را بمیان می کشند.

فیدل کاسترو بعدها ، خود، از جریان محاکمات دفاع کرد و یاد آور شد که  فقط به  دلیل برپا شدن دادگاهها و اعدام ها بود، که  انتقامجوئی های شخصی و زجر کش (لینچ) کردن، رخ نداد.

Pyk Net

انتقاد از اتحاد شوروی

سه ماه پس از شکست حمله کوبائی های تبعیدی مزدوران CIA در 17 آوریل 1961 «ابرهارد پانیتس»، نویسنده ای از جمهوری دموکراتیک آلمان، در پالایا جیرون نزدیک خلیج خوکها، با چه گوارا ملاقات کرد.

خانم تامارا بونکه، شهروند جمهوری دموکراتیک آلمان، که 1960 هنگام دیدار کماندانته چه گوارا از جمهوری دموکراتیک آلمان، مترجم او بود و از ماه مه 1961 در کوبا زندگی می کرد «ابرهارد پانیتس» را بعنوان روزنامه نگاری معرفی کرد  که قصد دارد درباره انقلاب کوبا مطلب بنویسد.

چه گوارا به مهمان آلمانی  گفت «آنچه در اینجا رخ داد نبردی بود کوچک، جنگ نبود، ضد انقلاب هم نبود، اما  موفقیتی که ما بدست آوردیم و نگذاشتیم که تبدیل به جنگ و به ضد انقلاب شود، نکته ایست که باید بر آن واقف بود و همه جا به آن خوب توجه داشت.»

پس از آن که فیدل کاسترو اعلام کرد انقلاب کوبا یک انقلاب سوسیایستی است، امریکا  کوبا را در محاصره قرارداد، محاصره اقتصادی، بازرگانی و مالی، که از آن زمان تا کنون بارها تشدید شده و گسترش یافته. چه گوارا روز 11 دسامبر 1964 در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد نطقی کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت. او مسلح شدن دوباره کشورهای عضو ناتو را به سلاحهای اتمی مطرح ساخت و از حق تعیین سرنوشت خلقها حمایت کرد و گفت «کوبا یکی از سنگرهای دفاع از آزادی است که فقط چند گام با امپریالیسم امریکا فاصله دارد».

چه گوارا تلاش می کرد تا در کشور خود نموداری از آن انسان طراز نوینی باشد، که بعنوان سرمشق آدمیت تبلیغ می شد. بجای آن که برای خود یا بستگانش توقع دریافت مزایائی داشته باشد، حتی هنگامی که وزیر بود نیز در انجام خدمات داوطلبانه بود شرکت می جست، مشوق انگیزه های غیر مالی و آموزش بود  و میگفت  «ما نه فقط با فقر، بلکه با از خود بیگانگی نیز مبارزه می کنیم».

در سفرهای خود به خارج  گاه با بکنار نهادن مقررات و پروتوکل میزبانان خود را شگفت زده می کرد. «او بیش از هر چیز از دگماتیسم ناسنجیده نفرت داشت».  این سخنی است که گونتر شارف از رفتار او بیاد می آورد. گونتر شارف از سال 1961 تا 1966 نماینده بازرگانی جمهوری دموکراتیک آلمان در کوبا و در ارتباط مستقیم با چه گوارا بود که در آنزمان وزیر صنایع کشور بود. چه گوارا در تابستان 1960 با سفر به چین و امضاء یک قرارداد بازرگانی دولت شوروی را رنجیده ساخت.

در اواخر سال 1960 هنگام سفر به مسکو بر خلاف میل میزبانان خود تاج گلی نثار مزار استالین کرد . نطقی که او در یک کنفرانس بین المللی با حضور نمایندگان برخی از کشورهای آسیائی و افریقائی ایراد کرد سالها بعد سر و صدای زیادی برپا کرد. گوارا در 24 فوریه 1965 بر اتحاد شوروی خرده گرفت که در مورد برخی از مسائل رفتاری چون کشورهای سرمایه داری دارد و از جنبش های آزادی بخش در باصطلاح جهان سوم به حد کافی حمایت نمی کند.

نظر فیدل کاسترو و مجموعه رهبری حزب نیز تفاوت چندانی با نظرات او نداشت، اما فیدل زیر فشار بود. به هر حال او بود که رهبر کشور بود . اینها سخنان خوان مارتین برادر کوچک  چگوارا در  کتابی است که اخیر باعنوان «برادر من چه» منتشر کرده است. سیاستمداران و رسانه های غربی بلافاصله دست به گمانه زنی زدند و «حدسشان» این بود که میان دو انقلابی (فیدل و گوارا)  اختلاف افتاده است. «آلایدا» دختر گوارا با اطمینان تمام می گوید این «افسانه قدیمی که امروز هم اینجا و آنجا باز مطرح می شود از بیخ و بن نادرست است.»

«وقتی فیدل و پدرم در مکزیک با هم آشنا شدند، پدرم برای پیوستن به گروه و حرکت بسوی کوبا  یک شرط گذاشت و آن این بود که اجازه داشته باشد پس از انقلاب راه خود را ادامه دهد».

مارتین گوارا می نویسد برادرش پس از بازگشت از آخرین سفر رسمی خود به الجزایر، در یک گفتگوی مفصل به اطلاع فیدل رسانید که می خواهد در جاهای دیگر به انقلاب ادامه دهد.

خوان مارتین می نویسد برادرش به فیدل گفت: «تو نمیتوانی در جائی دیگر انقلاب کنی چون بعنوان رهبر انقلاب باید اینجا  بکارت ادامه دهی، ولی من می توانم این کار را بکنم».

آلایدا می گوید که در این گفتگو فیدل تقاضای Laurent-Désiré Kabila را در برابر او می گذارد. جنبش رهائیبخش کنگو که لوران دزیره کابیلا در راس آن قرار داشت از کاسترو تقاضای کمک کرده بود. اندک زمانی بعد «چه» در راس گروهی از داوطلبان کوبائی به کنگو فرستاده می شود.

مدارک زیادی نشان می دهند که گوارا در این ماهها با فیدل  که با استفاده از تمام امکانات  به گروه کمک می کرد، در ارتباط مستمر بود.

آلایدا می گوید  افزون بر این دفتر  «خاطرات بولیوی» پدرش نشان می دهند که «پدرم در بولیوی تا پایان با » مانیلا » رمزواژه برای کوبا در ارتباط بود.»

چگوارا در سال 1966 پس از بازگشت نومیدانه از کنگو با گروهی از کوبائی های مسلح برای مبارزه به بولیوی روی می آورد.

اما اینجا نیز کوشش برای انتقال تجربه کوبا با شکست مواجه شد. نبرد «چه» در بولیوی چشم اندازی نداشت. پس از آن که «تامارا بونکه» که به عقبه پارتیزان ها پیوسته بود، در 31 آگوست 1967 در ریوگرانده با رگبار گلوله سربازان دولت بولیوی از پای در آمده بود، در 8 اکتبر 1967 چگوارا رهبر گروه اصلی نیز دستگیر شد.

 کوبائی تبعیدی فلیکس رودریگز که به خدمت CIA درآمده بود برا ی بازجوئی از چگورا به بولیوی پرواز کرد.

روز بعد ارنستو چگوارا بدون محاکمه بفرمان رودریگز بضرب گلوله سرباز ماریو تران سالازار از پای در آمد.

دست های او را بریدند و جسد او را زیرخاک پنهان کردند. به رودریگز قاتل مزدور سیا مدال شجاعت داده شد. او امروز با خیال راحت در امریکا زندگی میکند و مورد احترام هواداران باتیستا، دشمنان نظام کوباست که با هزینه امریکا  در میامی زندگی می کنند.

ظاهر و باطنی یکپارچه

معلوم نیست که «چه » در چه زمانی زمانی کتاب «پولاد چگونه آبدیده شد» از نوسینده شوروی «نیکلای استروفسکی» را برای نخستین بار خواند.

اما چگوارا نیز چون پاول کرچاگین قهرمان کتاب زندگی کرد  آنچنان که بتواند در بستر مرگ بگوید: «تمام عمر، تمام نیروی خود را وقف آن چیزی کردم که زیباترین جهان است – وقف نبرد برای آزادی انسان». فیدل کاسترو پس از مرگ او از رفیق و همرزمش چنین ستایش کرد: «هنگامی که  «چه» از پای درآمد از هیچ چیز و هیچ خواستی  دفاع نمیکرد مگر از علائق استثمارشدگان و سرکوفتگان این قاره، تهیدستان و تحقیرشدگان زمین.»

ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، سالها بعد با این سخن از چگوارا تجلیل کرد: گفتار و کردارش سرشتی یکسان داشتند. نظر آلایدا دختر او نیز در باره پدر همین  است.

بنظر او ستایش کاستی نیافته و عظیم از اندیشه و کردار پدرش، شور همچنان پایدار برای نبرد او ناشی از سرخوردگی بسیاری از انسان ها از ناراستیها  و دغلکاری های امروزین سیاست نیز هست.

«پدرم همیشه آن چیزی را می گفت که به آن عمل می کرد و همیشه همان کاری را می کرد که می گفت.» آلایدا امروز چون پدرش در 53 سال پیش در مصاحبه ای گفت: «بهترین کمک برای کوبا آنست که چپ ها در کانون های سرمایه داری جهان کامیاب شوند.»

https://www.jungewelt.de/artikel/319644.ein-leben-für-die-revolution.html

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

حمله به گشت نظامی امریکا و کشته شدن 3 سرباز امریکائی

حمله به گشت نظامی امریکا

و کشته شدن 3 سرباز امریکائی

سربازی از گروههای ویژه امریکا به سربازان نیجریه آموزش می دهدکه چگونه باید فرد مظنون را دستگیر کرد

راشیا تودی- ترجمه رضا نافعی

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

آمار سایت تا اینجا

3،908،827

در حمله به یک گشت نظامی در جنوب غربی نیجریه  سه سرباز امریکائی که عضو یک گروه ویژه نظامی امریکا بودند کشته شدند، این خبر را روز چهارشنبه وزارت دفاع امریکا تایید کرد. سربازان نیجریه ای نیز کشته شدند.

وزارت دفاع امریکا در واشنگتن نخست فقط خبر  یک حمله خصمانه را تایید کرد  ولی   کشته شدن سربازان امریکائی را مسکوت گذاشت. سر انجام یک سخنگوی فرماندهی ارتش امریکا در افریقا مرگ سه سرباز امریکائی را تایید کرد . البته قبل از این  تایید رادیو فرانسه انترناسیونال خبر داده بود که در نزدیکی مرز  مالی سربازان امریکائی از کمینگاهی مورد حمله قرار گرفته و کشته شده اند.

طبق خبرهای منتشر شده این رویداد هنگامی رخ داده که گروه نظامی مذکور در تقریبا 200 کیلومتری شمال پایتخت در نزدیکی مرز مالی گشت نظامی میزده است. گویا در این منطقه تروریست های گروه القاعده و داعش فعال هستند (جیمی کارتر در ۳ ژوئیه ۱۹۷۹ فرمان اعطای کمک مستقیم به مجاهدین ضد دولت طرفدار شوروی درافغانستان را امضا کرد.  پس از اشغال عراق توسط  امریکا از درون القاعده، بنا به اعتراف هیلاری کلینتون وزیر خارجه پیشین امریکا، باز هم بفرمان امریکا،   داعش زاده شد. مترجم).

یک سرهنگ ارتش نیجریه گفت نظامیان نیجریه و امریکا در گشت مشترک خود در نزدکی مرز مالی مورد حمله بیش از ده خودرو و  20 موتور سوار قرار گرفتند. به گفته او زد و خورد بین طرفین سخت بوده است.

نقش سربازان امریکائی در منطقه

طبق اظهارات رسمی  دلیل حضور نیروهای نظامی امریکا در نیجریه  کمک به  امنیت آن کشور و  دادن آموزش نظامی  به نظامیان آن  و مبارزه با سازمانهای افراط گرا در منطقه است.

در اخبار منتشره شده در باره  رویداد مذکور رسانه های غربی  تکرار و تاکید  می کنند که «نیروهای غربی» در افریقا نفشی غیر فعال دارند و در پشت صحنه هستند  و از آنجا به نیروهای امنیتی افریقائی آموزش  می دهند تا بتوانند با نیروهای جهاد گرا مقابله کنند.

بنا به نوشته پایگاه اینترنتی  Military.com  که  نویسندگان آن بیشتر پیشکسوتان  ارتش امریکا هستند  فقط تعداد کمی از از نیروهای نظامی امریکا در نیجریه حضور دارند. طبق امار پنتاگون که در ماه ژوئن منتشر شده  بیش از ده دوازدنفر امریکائی  نظامی و غیر نظامی در نیجریه حضور ندارند. البته آن افرادی که بطور موقت به آنجا اعزام می گردند » به حساب نیامده اند» .

رسما گفته می شود که حضور دیگر کشورهای غربی مانند فرانسه و آلمان که  در افریقا   فعال هستند نیز فقط  برای کمک های انسانی  و حمایت از نیروهای محلی است که با تروریسم مبارزه می کنند. در تویترهای کوتاه US-Africom دوبار تاکید شده که نقش نظامیان امریکا در نیجریه نقشی است غیر فعال که  فقط برای کمک به نیروهای امنیتی نیجریه  و دادن آموزش به آنها در آنجا هستند.

با این همه نقش  ایالات متحده آنقدر ها هم کوچک نیست. زیرا نیروهای نظامی امریکا در کل منطقه به صدها نفر بالغ می گردد. فقط در نیجریه تعداد آنها به 800 نفر بالغ می گردد. عملیات هواپیماهای بی سرنشین امریکائی از پایگاهی در » اگدز»  (Agadez) صورت می گیرد.

عملیات مخفی در افریقا  ازمنظر حقوق بشری  خالی از اشکال نیستند

سالیان زیادیست که نیروهای نظامی امریکا  در افریقا همراه با شرکای محلی خود علیه کسانی که مظنون به  اقدامات تروریستی هستند دست به عملیات مخفی می زنند. » کمپ لمونییر » در جیبوتی از همه آنها معروف تر است. جرمی  اسکاهیل  Jeremy Scahill که نویسنده و روزنامه نگار است در کتاب خود به نام The Assassination Complex  « مجتمع ترور»، برنامه مخفی دولت برای جنگ پهبادی، که در سال گذشته منتشر شد، نشان می دهد که پنتاگون و  US-Africom چگونه  دسترسی به اطلاعات را دشوار می سازند  و  بخش عمده عملیات خود را در افریقا  مخفیانه به انجام  می رسانند.

برخلاف آنچه که پایگاههای اینترنتی  علنی  توصیف می کنند از » کمپ لمونییر» فقط  عملیات غیر نظامی هدایت نمی شوند. آنطور که آشتون کارتر وزیر دفاع پیشین امریکا می نویسد  کمپ مذکور » کانون  بسیاری از سازمانهای کوچکتر در قاره و منطقه است». ژنرال کارترهام فرمانده سابق کمپ نیز در سال 2012 بر اهمیت کمپ تاکید کرد. از این پایگاه  » ماموریت های رزمی چند سویه» صورت می گیرد.

بنا به گفته سازمانهای  حقوق بشری ربودن انسان ها و بعد  آنها را به زندانهای مخفی بردن از جمله اقدامات آنهاست. دولت امریکا از سال 2007 کماکان   استراتژی کشتار هدفمند  را در پیش گرفته است که بویژه بوسیله پهباد ها صورت می گیرد. تا کنون با بکار گرفتن پهباد ها برای کشتن  رهبران متهم به تروریسم  تعداد زیادی از غیرنظامیان نیز کشته شده اند.

دایره عملیات این » کانون» برای جنگهای پهبادی از مرزهای افریقا فراتر می رود. در ماه مارس سال جاری ژنرال توماس والدهاوزر، فرمانده » آفریکوم» برای انجام عملیات اطلاعاتی خواستار منابع بیشتری برای ماموریت های اطلاعاتی، نظارت و شناسائی شد. دلیلی که برای ضرورت دریافت منابع تازه ارئه کرده بود این بود که حمله به تروریست های داعش در لیبی بدلیل فقدان منابع به تعویق افتاده است.

اما  در مورد انگیزه  اقدامات نیروهای امنیتی غربی  آنچه شاپلون وار همیشه  و در هر مورد بکار میرود این است که نیروهای امنیتی غربی فقط از ارتش های محلی حمایت می کنند.

از اکتبر سال 2008  مرکز فرماندهی نیروهای امریکا در افریقا  شهر » اشتوتگارت » واقع در آلمان است.

امنیت بد تر شده

این که  اهداف چند ساله نیروهای نظامی امریکا  در مورد مبارزه برای از بین بردن تروریسم  تا چه حد با موفقیت روبرو بوده  همانقدر در ابهام است که  عملیات آنها در قاره افریقا. اما اشاره دبیر کل سازمان ملل متحد  آنتونیو گوترس  در مورد وضع منطقه روشن و گویاست.

گوترس روز سه شنبه گفت  وضع امنیت در مالی » بوضوح بد تر شده است».

طبق گفته او وضعیت کنونی  نسبت به ماه ژوئن هم از نظر سیاسی و هم امنیتی بگونه ای  نگران کننده بد تر شده است.

رادیو فرانس انترناسیونال  روز چهارشنبه  گزارش داد پس از رخداد روز چهارشنبه   که در آن   پس از دهها سال دوباره سربازان امریکائی در افریقای غربی کشته شدند نقشه ای برای حمله متقابل کشیده شده است – گرچه بنا به گفته رادیو مذکور نه عاملان حمله شناسائی شده اند و نه انگیزه حمله مشخص است، دست کم برای افکار عمومی.

حمله متقابل شورع شد

روز پنجشنبه  نیروهای فرانسه در نیجریه  در منطقه ای که سه سرباز امریکائی کشته شدند دست به عملیات زدند. از نیروهای نظامی فرانسه در» بارخانه» تقاضا شده از حمله متقابل حمایت کنند.

بنا به گفته  دو منبع اطلاعاتی نیجریه   چهار بالگردان نظامی  به منطقه فرستاده شده  و صبح روز پنجشنبه نیروی کمکی  به منطقه » تالابری» ، یعنی محلی که  حمله  در آنجا صورت گرفته بود، وارد شده است.

https://deutsch.rt.com/afrika/58648-us-spezialkrafte-in-niger-getoetet-africom-sicherheit-terror-spezialkraefte-unerwuenscht/

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید https://t.me/siteaayandema

اخباری که واقعیت دارند اما جلوی انتشارش را میگیرند!

اخباری که واقعیت دارند

اما جلوی انتشارش را میگیرند!

راشا تودی – ترجمه رضا نافعی

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید ⏬ https://t.me/siteaayandema

 

امار سایت تا کنون

3،903،184

تلاش امریکا و همدستانش برای محاصره سیاسی ونزوئلا در هفتاد و دومین اجلاس عمومی سازمان ملل متحد با شکست روبرو شد. 120 کشور جهان طی بیانیه ای  خواستار قطع فوری تحریم ها و تهدید ها شدند. در ژنو نیز در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد  64 کشور از ونزوئلا حمایت کردند. (از رویدادها در شرایطی اتفاق داده که رئیس جمهور ونزوئلا برای یک سلسله مذاکرات مهم اقتصادی و نظامی و سیاسی در روسیه بسر می برد و تلویزیون روسیه 24 اعلام کرده که این سفر یک هفته بطول خواهد انجامید. م)

با این همه  آنچه مطابق میل کشورهای غربی نباشد با توطئه سکوت روبرو خواهد شد. حتی اگر نظر اکثریت کشورهای عضو سازمان ملل متحد باشد که بیانیه سیاسی آنها  روز 20 سپتامبر در حاشیه هفتاد و دومین اجلاس عمومی سازمان ملل از سوی 120 کشور از مجموع 196 کشور عضو سازمان ملل متحد به تصویب و امضاء  رسید. مضمون این بیانیه نظر سیاسی  کشورهای عضو ناتو و تفسیر آنها را از قوانین بین المللی طرد کرد و آنها را در اقلیت  قرار داد. اما هیچ یک از آژانس های بزرگ خبری  این خبر را پوشش ندادند.

بیانیه  120 کشور جهان که شامل 24 بند است بیانگر انتقاد قاطع کشورهای غیر متعهد است.

«ما با قاطعیت  تمام اقدامات اقتصادی، مالی و بازرگانی یک کشور را علیه کشورهای دیگر که مبادله آزاد کالا، در عرصه بین المللی را مختل می سازد محکوم می کنیم. این رفتار با حقوق بین المللی هماهنگ نیست، این رفتار ناقض اصول منشور سازمان ملل متحد است».

آنچه مورد نظر طراحان بیانیه است اقدامات امریکا مبنی بر تحریم بسیاری از کشورهاست مانند ونزوئلا، روسیه، ایران، کوبا و سوریه. اروپا نیز در این اقدامات قهری سهیم است. کشورهای غیر متعهد اعلام می دارند که تحریم را از لحاظ حقوقی برسمیت نمی شناسند.

«ما از برخی کشور می خواهیم که  فورا  دست از این اقدامات بردارند، آزادی بازرگانی و آزادی کشتیرانی را  دوباره برقرار سازند و به محدودیت غیرعادلانه  مسافرت  پایان دهند».

آنچه بویژه مورد انتقاد قرار می گیرد تاثیر تحریم ها بر  تامین مواد غذائی برای مردم است. چنین اقدامی تحت هیچ شرایطی نباید صورت گیرد، زیرا نخستین قربانیان آن زنان و کودکان هستند که حقوق بشری آنها مورد تجاوز قرار می گیرد. این اشاره بطور غیر مستقیم  یادآور این واقعیت است که  ونزوئلا  بدلیل آن که تحت محاصره  بانکی امریکا قرار گرفته  قادر به وارد کردن شش میلیون پاکت مواد غذائی  و دارو به خاک خود نیست.

تهدید های نظامی پرزیدنت ترامپ  در اجلاس عمومی سازمان ملل موفقیتی را که  به  آن امید بسته بودند بیار نیاورد. نتیجه درست برعکس بود. حتی  دولت های راستگرائی که تازه در امریکای جنوبی به قدرت رسیده اند در این مورد احتیاط به خرج دادند. آنان  قادر به جلب موافقت مردم خود برای جنگ با ونزوئلا نبودند. هیچ کس از «گزینه نظامی» ترامپ حمایت نمی کند. تقریبا تمام کسانی که  در اجلاس سخنراندند مصرانه خواستار گفتگوی مسالمت آمیز بودند و گفتگو  را یگانه  وسیله برای حل چالش های داخلی و بین المللی دانستند.

چین و روسیه نیز  در سازمان ملل روشن ساختند که  آنها  بکار گرفتن شدت عمل در برابر  ونزوئلا را  نخواهند پذیرفت. سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه گفت:» اینطوری نمی شود که اول آشوب  برپا کنند  و بعد برای  نجات دموکراسی  تهدید به دخالت نظامی کنند» .

استدلال «یانگ یی» وزیر خارجه چین نیز در همین جهت بود، او گفت: سیاست چین در برابر ونزوئلا تغییر نکرده است. ما به اصل عدم دخالت و استقلال احترام می گذاریم. «

در همین زمان شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو نیز اجلاس خود را برپاساخت. در آنجا  گرچه تصویب قطعنامه ای برای ونزوئلا  به  آراء لازم  دست نیافت ولی 63 کشور عضو سازمان ملل و کشورهای ناظر در شورا » بیانیه مشترک ژنو» را امضاء کردند که بیانگر حمایت از دولت کنونی  ونزوئلاست.

طی سالهای گذشته  دولت ونزوئلا  توانست  ساختار  حقوق اجتماعی ، فرهنگی، واقتصادی را بهبود بخشد . درست است که  بحران کنونی  بطرز قابل توجهی بر کیفیت آنها  تاثیر می گذارد اما حق غذا، حق بهره وری از آموزش و پرورش، حق مسکن اجتماعی، آزادی مطبوعات، احزاب و انتخابات  تضمین شده است. این کارنامه ایست که ونزوئلا به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد عرضه میکند.

خورخه آره آزا، وزیر خارجه ونزوئلا  توانست در ژنو  اتهامات مطروحه  در باره زندانیان سیاسی، خشونت نامتناسب پلیس و مرگ و میر ناشی از آن را در ماههای گذشته  تصحیح کند و به آنچه واقعا روی داده تقلیل دهد.

اکثر کشور های نیم کره جنوبی  در اظهارات خود تاکید می کردند که طیف گسترده حقوق بشر که در سال 1966 بتصویب سازمان ملل متحد  رسیده باید در کلیت خود مورد توجه قرار گیرد  و نه فقط  حقوق شهروندی و سیاسی مانند آزادی عقیده، آزادی مطبوعات  یا آزادی انتخابات،   حقوق اجتماعی و فرهنگی نیز حقوق بشر هستند. برابری دستمزدها، حقوق کار، استاندارد آموزشی، حق مسکن، مراقبت های پزشکی، تامین آب آشامیدنی، امنیت غذائی و مشابهات آن نیز در زمره حقوق بشر بشمار می آیند. درست است که  در امریکا و اروپا برای  گروه نخست حقوق بشر   اولویت قائل می شوند ولی در عرصه جهانی این نظر در اقلیت قرار دارد. در » بیانیه سیاسی نیویورک» تاکید بر آنست که  هردو مقوله با یکدیگر در پیوند و فقط در ارتباط با یکدیگر می توانند متحقق گردند. افزون بر این کشورهای امضاء کننده بیانیه تلاش برای سیاسی کردن حقوق بشر را نیز  مورد نکوهش قرار می دهند .

 

https://deutsch.rt.com/international/58455-uno-vollversammlung-venezuela-sanktionen-usa/

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید ⏬ https://t.me/siteaayandema

 

 

 

توطئه ای که «اسانژ» مدارک افشای آن را دارد!

توطئه ای که «اسانژ»

مدارک افشای آن را دارد!

روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید ⏬ https://t.me/siteaayandema

امار وب نوشت تا کنون

3،893،285

این نوشته

9899

بار خوانده شد

 

«دنا روراباکر»، نماینده کنگره امریکا، در ماه گذشته با ژولیان آسانژ دیدار کرد. آسانژ به ترامپ رئیس جمهور امریکا پیشنهاد کرده است که در برابر دریافت حکم عفو از ریاست جمهوری امریکا مدارکی در اختیار او بگذارد که نشان می دهند اتهام دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا بسود دونالد ترامپ ساختگی است.

هشدار نماینده کنگره امریکا حاکی از آنست که سازمانهای اطلاعاتی امریکا با ایجاد حصاری گردادگرد ترامپ مانع رسیدن اطلاعات مهم به او هستند.

ژولیان آسانژ، بنیانگذار ویکیلیکس، به دونالد ترامپ پیشنهاد کرده که اگر فرمان عفو از او دریافت دارد در مقابل اسنادی در اختیار او خواهد گذاشت که روسیه را مبری از دخالت در انتخابات امریکا بسود ترامپ خواهد ساخت.

بنظر دنا روراکر، نماینده جمهوریخواه کنگره امریکا، بی خبری ترامپ  تصادفی نیست. او به روزنامه » دیلی کالر» گفت:

به اعتقاد من پاسخ پرزیدنت حاکی از آن خواهد بود که سازمانهای اطلاعاتی ما همراه با رهبران حزب دموکرات توطئه ای چیده اند که نمی خواهند این توطئه  از پرده بیرون بیفتد.

این نماینده کنگره امریکا نخستین کسی بود که  بیش از یک ماه پیش، در سفارت اکوادور در لندن،  با  ژولیان اسانژ ملاقات کرد. آسانژ که استرالیائی است در این دیدار بار دیگر تاکید کرده بود که نامه های الکترونیکی که سال گذشته از حزب دموکرات به بیرون  درز کرد کار هکرها نبوده ، بلکه یکی ازاعضای حزب  دموکرات  دست به افشاگری زده بود.

رورآکر پس از این دیدار اطمینان داد که  روس ها  نه در هک کردن نامه ها سهیم بوده اند و نه   در انتشار آن ها. تحقیقات پزشکی قانونی امریکا که تحت نظر پیشکسوتان سازمانهای اطلاعاتی امریکا صورت گرفته نیز مؤید این نظراست.

ترامپ بی خبر مانده است

نماینده کنگره امریکا اعلام کرده که قصد دارد در گفت و گوئی حضوری ترامپ را از جزئیات مذاکرات خود با اسانژ آگاه سازد. این گفت و گو تا کنون صورت نگرفته است.

آنگونه که وال استریت ژورنال دو هفته پیش گزارش داد رورا باکر پیشنهاد آسانژ را  به  اطلاع » جان کلی» رئیس کارمندان کاخ سفید رسانده است، اما او بجای آن که  این خبر را باطلاع ترامپ برساند آن را در اختیار سازمان های اطلاعاتی گذاشته است.  از قرار معلوم سازمان های اطلاعاتی نیز ضروری ندانسته اند که این خبر را به اطلاع ترامپ برسانند.

روراباکر حدس می زند که  اطلاعات تعمدا به آگاهی ترامپ رسانده نمی شود. می گویند » جان کلی» در مورد دستچین اخبار رسانه ای که باید به اطلاع  رئیس جمهور رسانده شود، بسیار سختگیر است. اما توضیح روراباکر در این مورد که چرا ترامپ از پیشنهاد آسانژ بکلی بی خبر است این است:

صحبت بر سر همدستی تیم خود ترامپ با رهبران سازمان های اطلاعاتی است که می خواهند مانع از اتخاذ تصمیم توسط رئیس جمهور شوند و نگذارند که  او دروغی را که  از آغاز سال جاری به خورد مردم امریکا داده شد بر ملا سازد.

نماینده 70 ساله کنگره امریکا می گوید این اتهام که روسیه به جانبداری از ترامپ در انتخابات امریکا دخالت کرده است » یک شیادی تاریخی است» که می خواهد به «ضرب  یک کارزار تبلیغاتی وسیع» توطئه مشترک جامعه اطلاعاتی و حزب دموکرات را که هدفش فریب مردم امریکاست در پرده نگه دارد.

 

https://deutsch.rt.com/nordamerika/58356-historischer-beschiss-abgeordneter-wirft-us-diensten-vor-trump-fakten-vorenthalten

/مطالب سایت اینده ما را در تلگرام دنبال کنید ⏬ https://t.me/siteaayandema