مردم کوبا با قضاوت تاریخ کاسترو را بدرقه کردند

مردم کوبا

با قضاوت تاریخ

کاسترو را

بدرقه کردند

 

unsere-zeit– ترجمه رضا نافعی

 images_cms-image-000002596%d9%81%db%8c%d8%af%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

روز 26 ژوئیه 1953 گروهی مرکب از 135 زن و مرد مسلح، با تسلیحاتی نارسا در صدد برآمدند  به سربازخانه مونکادا در سانتیاگو حمله کنند. ارتش سخت مسلح بود و حمله نیز خوب تدارک نشده بود، دیکتاتور باتیستا هنوز با قدرت در کوبا فرمانروائی می کرد. 81 تن از مهاجمین دستگیر و دادگاهی شدند. از جمله فیدل.

فیدل، هبر 26 ساله گروه، که خود وکیل دعاوی بود، دفاع خود را در دادگاه  با این جمله پایان داد:

«مرا محکوم کنید. اهمیتی ندارد. تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد».

 دادگاه او را محکوم کرد و داوری به تاریخ سپرده شد.

انسان هائی هستند که تاریخ سازند. آن 81 انقلابی که در » گرانما» از فیدل پیروی کردند، تاریخ شدند. آنها می دانستند که این سفر می تواند به مرگ آنها  و یا به  سقوط دیکتاتور  بیانجامد. سرهنگ باتیستا و حکومت وحشت او نتوانست از  کوبا  که روسپی خانه و قمار خانه ایالات متحده آمریکا بود دفاع کند. او فقط در کشور فاشیستی پرتغال  بود که توانست خود را از خشم مردمی که بر آنها حکومت کرده بود، در امان نگه دارد. تاریخ یعنی تروریست های شکست خورده سیا که نتوانستند فیدل را ترور کنند. یعنی رئیس جمهورهای ایالات متحده آمریکا که نتوانستند با تحریم های خود کوبا را خفه کنند.

چریک ها زمینداران بزرگ را تار و مار می کردند و روستائیان به آنها خبر می دادند که سربازان در کجا هستند. تاریخ کوبا این روستائیان هستند.  کارگران و دانشجویانی که در شهرها مقاومت در برابر باتیستا را سازمان دادند و حمله » ریشو» ها را تدارک دیدند. آن خلقی که تحت رهبری فیدل یک زندگی نوین را پی ریخت، امپریالیست های مهاجم را شکست داد و پزشکان را راهی جهان کرد. خلقی که نه تنها خود خواندن آموخت بلکه خواندن را به مردم کشورهای لاتین آموزش داد.

» انسان ها تاریخ خود را خود می سازند، اما در این ساختن آزاد نیستند. آنها تاریخ خود را در شرایطی می سازند که در آن قرار گرفته اند. این سخن کارل مارکس است.

90 در صد معادن کوبا و همچنین 50 در صد زمین های کوبا تا سال 1958 متعلق به موسسات آمریکائی بود. 70 درصد از روستائیان برای ادامه حیات مجبور بودند در زمینی کار کنند که متعلق به آنها نبود، در همین زمان 11500 روسپی در هاوانا باید خود را در خدمت شمالی ها یا همدستان محلی آنها قرار می دادند.

شرایط  چنین حکم می کرد که هر جنبشی که بخواهد کوبا را واقعا از اربابان استعمارچی امریکائی آزاد سازد، باید جنبشی باشد  خواستار مصادره زمین های زمینداران بزرگ و انحصارات، جنبشی برای ایجاد اقتصادی با نقشه خودی،- جنبشی برای سوسیالیسم. یکی از ویژگی ها این بود که این جنبش نمی توانست نیرومند ترین پایگاه خود را درجائی برپا دارد که مرکز قدرت رژیم حاکم بود، بلکه فقط در نبرد مسلحانه در کوهستانها موفق به این کار شد . یکی از ویژگی های انقلاب کوبا  این بود که همپیمان طبیعی خود را در کشورهای سوسیالیستی یافت. فشار تضاد های اجتماعی جامعه را بسوی سوسیالیسم میراند. «هاینس هولتس» فیلسوف کمونیست نوشت: » انقلاب کوبا بخشی از تاریخ را تغییر داد و این دستاورد جمعی بر جذابیت فرمانده کل قوا استوار است که الهام بخش آن بود، آن را نیرومند ساخت، هدایت کرد و به حرکت واداشت. » او تاریخ جهان است.»

 دلیل این که فیدل   توانست تاریخ جهان شود این بود که او برنامه انقلاب را بر اساس  روابط واقعا مسلط بر جامعه طراحی کرد و توسعه بخشید نه بر اساس آرزوهای زیبا. او اثبات کرد آنچه که بظاهر غیر ممکن می نماید واقعی است.

خلق کوبا سوگوار است و در سراسر جهان مردمی که پزشکان کوبائی زندگی آنها را نجات داده اند، داوطلبان کوبائی که برای آزادی آنها جان خود را از دست داده اند و کوبا سرمشقی است برای نبرد آنها نیز سوگوارند.  کینه واپسگرایان، لفاظی های ابن الوقت ها،  سوگواری خلق کوبا و نیروهای مترقی جهان همه حکایت از داوری تاریخ در باره فیدل دارند. مردی که در هاوانا درگذشت مظهر آینده بود- مظهر پیروزی انقلاب سوسیالیستی.

فیدل حتی پس از مرگ هم  بر ارتجاع  و استثمار چیره شد. سالیانی  دراز امید ارتجاع این بود که  پس از مرگ او شاید نوبت به ضد انقلاب برسد. فیدل این امید را هم نومید ساخت. فیدل زنده است!

 

http://unsere-zeit.de/de/4848/32/4180/Das-Urteil-der-Geschichte.htm

 

 

رفراندوم – فردا- در ایتالیا پس از انگلیس و فرانسه ایتالیائی ها گربه می رقصانند!

رفراندوم – فردا- در ایتالیا

پس از انگلیس و فرانسه

ایتالیائی ها گربه می رقصانند!

اشپیگل آنلاین- گزینش و ترجمه رضا نافعی

89482hkjohfhj-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%86%d8%b2%db%8cانتخابات سرنوشت ساز برای رنزی

روز یکشنبه (فردا) در ایتالیا تغییر قانون اساسی به رفراندم گذاشته خواهد. «هنریک مولر» ستون نویس اشپیگل آنلاین در این مورد چنین می نویسد:

در آغاز تابستان سال جاری کارشناسان صندوق بین المللی پول گرد هم آمدند و به تبادل اندیشه در این باره پرداختند که در بدترین حالت چه مشکلاتی می تواند گریبانگیر ایتالیا شود. در صدر فهرست مخاطرات، آشفتگی در بازار جهانی اوراق قرضه قرارداشت. افزون بر آن، رفراندم برای «برکسیت» بود، آشفتگی مجدد در بازار بانکهای داخلی ایتالیا و نیز «گسترش پوپولیسم» که هم مانع انجام اصلاحات و هم مانع » تقویت معماری اتحادیه» خواهد شد.

عواقب احتمالی: با نرخ بشدت فزاینده بهره، اعتماد به توان باز پرداخت وام های دولت بشدت مقروض ایتالیا  تضعیف و ایتالیا با تعادل منفی روبرو خواهد شد. این ها نکات مندرج در گزارش صندوق بین المللی پول در باره کشورهاست.

چند ماه بعد از آن گزارش، چنین بنظر می رسد که خطر پشت خطر به صحنه می آید. در انگلستان اکثریت مردم به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند. از زمان پیروزی  دونالد ترامپ که برنده انتخابات ریاست جمهوری امریکا شده است نرخ بهره پول در سراسر جهان افزایش می یابد، که برای اقتصاد ایتالیای بشدت بدهکار سم مطلق است. «فاینانشال تایمز» می نویسد: نظام بانکی (ایتالیا) باید به «بخش مراقبت های ویژه» منتقل گردد، چون این بانک ها انبوهی از وام های بد روی دستشان مانده است. و اما راجع به گسترش پوپولیسم، بنظر می رسد تا زمانی که ایتالیا بسوی یک بحران دولتی با عاقبتی بسیار نا روشن در حرکت است، در اتحادیه اروپا تقریبا همه چیز راکد است.

مسائلی که مطرح هستند مسائل ناچیزی نیستند. بدهی دولتی ایتالیا – بیش از 2،2 بیلیون یورو، 133 در صد از تولید ناخالص ملی- یکی از بالاترین بدهی های جهانی است. بدهی ایتالیا به خارج پیوسته رو به افزایش است؛ بدهی خالص (یعنی بدهی منهای ثروتی که ایتالیا در خارج دارد) برابر است با 60 در صد از تولید سالانه اقتصاد ایتالیا.

 

بیم پیدایش یک زلزله  بین المللی مالی می رود

 

 اگر ایتالیا واقعا به مرز ناتوانی  پرداخت بدهی ها برسد با یک زلزله مالی بین المللی روبرو خواهیم شد که حاصل آن عبارت خواهد بود از بحران پرداخت بدهی دولتی که نا همواری های سالهای 2010 تا 2012 در قیاس با این بحران پیش پا افتاده خواهند بود. چون اوراق قرضه دولتی ایتالیا در بازارهای مالی جهانی یکی از بزرگترین اوراق است. اگر «رنزی» نخست وزیر ایتالیا روز یکشنبه  در رفراندم برای تغییر قانون اساسی شکست بخورد نه تنها ایتالیا بلکه احتمالا کل منطقه یورو در وضع نامساعدی قرار می گیرد.

با این همه، آنچه اینجا بیشتر مطرح است اوضاع سیاسی است نه اقتصادی. ایتالیا تا کنون توانسته است اقساط بدهی سنگین خود را بپردازد، آن هم به رغم آن که رشد اقتصاد ایتالیا  از سه دهه پیش کند تر از بقیه کشورهای پیشرفته اروپا بوده  است. درست است که تولید دیرزمانی است که  راکد است، قدرت رقابت از میان می رود، مالیات ها سرسام آورند، دادگستری بطرز کسالت باری کندکار است، نظام آموزشی ضعیف است، بودجه برای پژوهش و پیشرفت اندک است. اما با همه این ها ایتالیا بدهی های خود را پرداخته است.

آنچه تغییر کرده سیاست است. چنین بنظر می رسد که کاسه صبر مردم لبریز شده است. دیرگاهی است که ایتالیا درجا می زند. اصلاحاتی در کار نیست. بدلیل بدهی های سنگین، از جمله در عرصه خصوصی هم سرمایه گذاری متوقف می شود و همگام با آن رفاه کاهش می یابد.

محاسبات موسسه امریکائی «مک کینزی» که اخیرا منتشر شده حاکی از آنست که ایتالیائی ها  صرفنظر از این که از لحاظ در آمد  به کدام طبقه  تعلق داشته اند، بین سال های 2005  تا 2014 از درامدشان کاسته شده است. نرخ بیکاری بین جوانان بالاست. نرخ اشتغال  در سنین کاری، به نسبت جمعیت یکی از نازلترین  نرخ ها در اروپاست. بویژه بخش جنوبی و محنت کشیده ایتالیا پیوسته عقب تر می افتد.

در چنین اوضاع و احوالی روشن است که مردم سرخورده اند. ولی خروج از اتحادیه اروپا وضع را بشدت بدتر می کند. در آغاز تبدیل یورو به لیره، بشدت از ارزش لیره کاسته خواهد شد و این خود موجب بالارفتن قیمت ها خواهد شد. یعنی: با در نظر گرفتن افزایش قیمت ها نتیجه آن خواهد شد که مردم عملا بخشی از درآمد فعلی را هم از دست خواهند داد. با لیره ای سست ارزش بازپرداخت بدهی ها که خواه ناخواه باید به یورو باشد دشوار تر خواهد شد.

آنوقت است که ایتالیا بسرعت بسوی ورشکستگی دولتی خواهد رفت. هیچکس هم قادر به کمک نیست. بدلیل سنگینی بدهی ایتالیا، پولی که صندوق بین المللی پول در اختیار دارد آنقدر نیست که بتواند سقوط مالی ایتالیا را نرم تر کند. بانک مرکزی اروپا هم اجازه کمک ندارد، به این دلیل که اگر کشوری مستقلا تصمیم به خروج از منطقه یورو گرفت، بانک موظف است برای جبران خسارات مالی که از این خروج به دیگر کشورهای عضو وارد می آید، به آنها کمک کند، اما آن  کشوری که از حوزه یورو خارج شده از دریافت کمک محروم خواهد شد.

البته هنوز کار به آنجا نکشیده است. اما حتی اگر «رنزی» شکست هم بخورد، که احتمال آن کم نیست، ایتالیا باز هم می تواند چون گذشته مدتی لنگ لنگان  به رفتن ادامه دهد.

ولی همانطور که اشاره کردیم، مسئله بیشتر سیاسی است تا اقتصادی. اگر مردم نخواهند بیش از این صبرکنند، اگر بدام پوپولیست ها بیفتند که به آنها وعده بهبود و ضعیت را می دهند، آنوقت اوضاع از بیخ وبن تغییر خواهد کرد، تغییری که اصلا  و ابدا بسوی بهبودی نخواهد رفت.

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/italien-steuert-auf-ein-schuldendrama-zu-a-1123237.html

 

 

 

محمد علی عموئی: «…کسی نمی داند که رفیق فیدل در طول سالهای متمادی زندان و تبعید من و رفقای ایرانیم چه کوشش ها و توصیه هائی در جهت نجات ما از رنج زندانهای مزدوران امپرایالسم بکار گرفته است…»

محمد علی عموئی:

«…کسی نمی داند که رفیق فیدل در طول سالهای متمادی زندان و  تبعید من و رفقای ایرانیم چه کوشش ها و توصیه هائی در جهت نجات ما از رنج زندانهای مزدوران امپرایالسم بکار گرفته است…»

89425%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%db%8c%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%88

درود و بدرود ، رفیق گرانقدر فیدل

انسان در جسمش فانی است،در آثارش باقی است، (کارل مارکس) و چه اثری عظیم تر و تاثیرگذار تر از انقلاب کوبا، نه تنها برای خلق کوبا، که برای تمام خلق ها، که برای جامعه بشری. فیدل آنچنان تاثیری بر روندجنبش های رهائی بخش دنیای معاصر گذارد که امپریالیسم برای نخستین بار نه تنها در قاره آمریکا، در سراسر جهان با پیامدهای جهانی آن در امریکا، آسیا و افریقا در گیر شد.

کوبا تحت رهبری هوشمندانه فیدل کاسترو از پس از پیروزی انقلاب(1959) به رغم انواع توطئه های خرابکارانه مزدوران امپریالیسم توانسته است همچنان اصالت انقلاب سوسیالیستی را حفظ کرده و پرچم سوسیالیسم رادر اهتزار نگه دارد.

کم نیستند کسانی که نگران آینده کوبا و خلق قهرمان آن هستند. این نگرانی نه از سر نیت بد   بلکه به لحاظ شناخت اندک از توان و اراده مردمی است که بیش از نیم قرن در فاصله نود مایلی سرزمین هارترین دشمن سوسیالیسم همچنان با اراده ای استوار بر استقلال، آزادی و سوسیالیسم پای می فشرد. مادام که کشور سوسیالیستی کوبا تحت رهبری حزب کمونیست و به پیروی از تجربیات غنی فیدل کاسترو و همرزمانش بر مسیر استقلال و پیشرفت ره می پوید نه تنها محلی برای نگرانی علاقمندان به کوبا و سرنوشت آن نیست ، که چون گذشته مایه دلگرمی همه زحمتکشان است.

فیدل  نه تنها  رهائی خلق کوبا را تحقق بخشید، که در راستای باور به انترناسیونالیسم در تمام دوران حیات پرثمرش با هوشیاری تمام مراقب تحولات انقلابی دیگر نقاط جهان بود.

همگان بر نقش سازنده و رهائی بخش رزمندگان کوبائی در افریقا، بویژه در آنگولا واقفند. اما کسی نمی داند که رفیق فیدل در طول سالهای متمادی زندان و  تبعید من و رفقای ایرانیم چه کوشش ها و توصیه هائی در جهت نجات ما از رنج زندانهای مزدوران امپرایالسم بکار گرفته است.

%d8%b9%d9%85%d9%88_%d8%a8%d9%87_%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d9%85_%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86_%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa_%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%88

عموئی هنگام نوشتن یاد نوشت برای فیدل در سفارت کوبا در تهران

در طول 37 سال در بند زندانهای رژیم های پیش و پس از انقلاب در باره سالهائی که زیر حکم اعدام بودم و تنها مبارزه همه جانبه رفقای غیر ایرانی به ویژه رفقای کوبائی و سپس زنده یاد نلسون ماتدلا از خطر مرگ نجاتم دادند.

%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%88

 

محمد علی عموئی دهم آذر 1395

جنگ روانی علیه کاسترو با مرگ او هم تمام نمی شود!

جنگ روانی علیه کاسترو

با مرگ او هم تمام نمی شود!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

89316%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%86

اینک باز سخن از «کیش شخصیت» به میان می آید.  بعضی که نمی توانند درک کنند  چرا مردم معمولی برای شخصیتی که مدتی دراز رئیس جمهور و رهبر این کشور بود سوگوارند، ادعا می کنند در کوبا کیش شخصیت بود. آن کسانی هم که از دیدن تصویر فیدل در اینترنت، فیسبوک، توئیتر و جای های دیگر اذیت می شوند آنها نیز بوی «کیش شخصیت» به مشامشان می رسد.

اگر اینجا در آلمان مردم سوگوار کاسترو می شوند و بسته های گل بر زمین سفارت کوبا می نهند بازهم «کیش شخصیت» است؟

برخی نام ها معرف دوران ها هستند. بی تردید فیدل کاسترو یکی از آنهاست. کسی که در این  امر شک داشته باشد باید نگاهی به  واکنش ها و تفسیرهای دولت ها، احزاب  جنبش ها و همچنین مردم معمولی در سراسر جهان بیفکند. حتی اوباش مشمئز کننده ای که در میامی تظاهرات می کنند نیز نشان می دهند که کاسترو شخصیتی نبود که کسی بتواند نادیده اش بگیرد. تا آخرین دم روسای جمهوری ها و ستارگان سرشناس برای این که در هاوانا از سوی او پذیرفته شوند با هم رقابت می کردند- این ها فقط  چپ ها نبودند. فیدل نمودار مجسم این تصمیم هست و بود که برغم تمام سختی ها باید برای استوار کردن عدالت اجتماعی در آینده پای به میدان نهاد. بکرات پیش آمد که او را با دن کیشوت مقایسه کردند که به جنگ آسیاب های بادی می رفت. اما واقعیت این بود که او با نیرومند ترین قدرت کره خاک درآویخت و پیروز شد. تحت رهبری او کوبائی که در عمل مستعمره ایالات متحده امریکا بود به کشوری با نفوذ و نمونه تبدیل شد که در عرصه آموزش و پرورش و نظام بهداشتی  بیمناک از  قیاس با هیچ کشوری در جهان باشد. کوبای انقلابی نشان می دهد که برغم محاصره و تحریم اقتصادی ایالات متحده آمریکا که تا امروز هم برجاست – اگر آمادگی برای عبور از مرز نظام سرمایه داری باشد، می توان جهان دیگری نیز ساخت.

برخی بر این نظرند که چنین اندیشیدن مبالغه است. تجلیل آنها از فیذل کاسترو همراه با «اما» و «اگر» است. بنظرشان همپیمانی او با اتحاد شوروی سخت تنگاتنگ بوده است، معارضان تحت تعقیب قرار می گرفته اند، فیدل مجازات اعدام را برنینداخت، در کوبا دموکراسی واقعی وجود ندارد.

تک تک این موضوعات می توانند مورد بحث قرار گیرند. و فیدل خود از جمله  آن کسانی بود که برای این مباحثات آماده بودند- بسیاری از این مباحثات را میتوان در مصاحبه های بی شمار با او که نوارهای آن موجود هستند دید، دنبال کرد و  شاهد برخورد نقادانه خود او به رویداد ها نیز بود. اما کسی که نمی تواند هنگام نگارش کلامی در تسلیت  تاکید نکند که البته برخوردش با متوفی خالی از انتقاد نبوده است، در پی چیزی دیگر است. او در پی آنست که شخصیت فیدل کاسترو را از نبرد او از انگیزه های محتوائی او در  نبرد، برای دست یافتن به جامعه ای دیگر، به یک جامعه سوسیالیستی جدا سازد. زیرا فقط در آن صورت است که می توان از فیدل یاد کرد بدون آن که هدف های سیاسی خود را تغییر دهد. با چنین رفتاری  آنچه ازکاسترو باقی می ماند تندیسی است تهی از مضمون. و دقیقا همین است کیش شخصیت.

 

http://www.jungewelt.de/2016/11-28/036.php

 

 

دو گروه حکومتی آلمان با دو سیاست در برابر ترامپ

دو گروه حکومتی آلمان

با دو سیاست در برابر ترامپ

جرمان فارن پالیسی- ترجمه رضا نافعی

bb624a5a-ba7c-4c03-9bf0-0a5df0b3c23e_w987_r1_s%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%aa

 داوری نسبت به انتخاب ترامپ در آن بخش از هیئت حاکمه آلمان که کم و بیش با روسیه سر و کار دارند نسبتا متفاوت است. داوری آن بخش از محافل اقتصادی که رو بسوی شرق دارند کاملا مثبت است. ولفگانگ بوشِله، رئیس » اوست اَوس شوس «(کمسیون شرق) در 12 نوامبر  گفت :» امیدواریم  در دوران زمامداری ترامپ، امریکا و روسیه دوباره به مناسبات کاری متکی بر اعتماد کامل بازگردند. اوگفت: «آنچه ترامپ تا کنون گفته است و نخستین واکنش های مسکو در باره نتایج انتخابات، دست کم این امید را پدید می آورند که هر دو طرف آماده برای آغاز گفت و گوئی تازه هستند. همکاری دوجانبه آنها با هم » چشم پوشی ناپذیر است». کمیسیون شرق در عین حال خواستار»هماهنگ ساختن تصمیمات با امریکا و اتحادیه اروپاست». این اظهارات در ارتباط با این امید صورت گرفته که بزودی تحریم ها علیه روسیه لغو گردد. چون تحریم ها نه تنها مانع سرمایه گذاری تازه می شوند بلکه زیانهای سنگینی به موسسات صادر کننده وارد می آورند: از سال 2012 تا 2015 صادرات آلمان به روسیه تقریبا نصف شده و 21،8 میلیارد یورو کاهش یافته است. در نتیجه آلمان در فهرست کشور های صادر کننده کالا به روسیه حتی از سوئد و ترکیه هم عقب تر افتاده و در مرتبه پانزدهم قرار گرفته است.

اصول آلمان        

آن بخش دیگر از هیئت حاکمه آلمان که با نگاه تایید بر موفقیت ترامپ نمی نگرد متعلق به محافل نظامی و سیاست خارجی هستند. پس زمینه تلاشهای غرب از جمله آلمان، مهار کردن روسیه است که در بهار 2014 با منضم ساختن کریمه  به روسیه  در واقع انحصار دول غربی را که تا آن زمان به تنهائی مرزها را تغییر می دادند، مثلا هنگام جدا سازی کوزوو در سال 2008 ، در هم شکست.  آلمان هم برای تضعیف قدرت سیاسی مسکو  هم  با پیشروی ناتو در اروپای شرقی همراهی می کند  و هم  با تحریم اقتصادی روسیه هرچند که این عمل برای صنایع آلمان زیانبار است. از این رو  روی کار آمدن ترامپ و نزدیکی دوجانبه آمریکا و روسیه به یکدیگر اصلا بسود آلمان نیست. » فن در لاین» وزیردفاع آلمان، در 15 نوامبر، پس از پخش خبر گفتگو گوی ترامپ و پوتین با یکدیگر، اظهار داشت، :» آنچه همیشه خوبست این است که ما با روسیه در گفت و گو بمانیم ولی این نیز اهمیت دارد که ما اصول خود را فراموش نکنیم». «فن در لاین» این سخن را در ارتباط مستقیم با منضم شدن کریمه به روسیه بیان کرد.

تحریم ها :» همیشگی نیستند»

 

البته دیرگاهیست که در دستگاه سیاست خارجی آلمان راجع به  نزدیکی با روسیه بحث می شود. آخرین نمونه آن پروژه ای است که «شورای روابط خارجی آلمان» (DGPA) مشترکا با Russian International Affairs Council »    »   شورای امور بین المللی روسیه» تحت عنوان » باز سازی راهکارهای همکاری بین روسیه و اتحادیه اروپا» آغاز کرده است. نخستین گردهمائی آن روز 12 سپتامبر در مسکو بر پاشد. این شورا باید مشخص سازد  مناسبات روسیه و اتحادیه اروپا چگونه می تواند بهبود یابد. از 1990 به بعد مناسبات روسیه و اتحادیه اروپا هیچگاه تا این حد بد نبوده است. دو شورای مذکور در سندی تصریح کرده اند که بروکسل مجموعه  مکانیزم های مهم گفت و گو را راکد کرده است. در عین حال هر دو طرف می دانند » که تحریم ها و قطع مذاکرات سیاسی نمی تواند برای همیشه دوام یابد». «دیر یا زود باید مناسبات میان روسیه و اتحادیه اروپا عادی گردد». دو سازمان آلمانی و روسی پیشگفته باید نقشه راه برای رسیدن به این اهداف را تدارک ببینند.

«business as usual«( کسب و کار طبق معمول) در کار نیست

پیشنهاد هائی که تا کنون از آن پروژه به بیرون درز کرده ، با همان استراتژی دوگانه ای که آلمان دنبال کرده مطابقت دارند. یعنی: از سوئی تنش آلمان و اتحادیه اروپا  با روسیه – تا وقتی  که روسیه حاضر به تمکین از غر ب نشود- تا اندازه ای حفظ گردد و از سوی دیگر برای حفظ علائق آن بخش از صنایع آلمان که رو به شرق دارند، به همکاری های اقتصادی دوباره رونق بخشیده شود. در سند گفته شده است «روشن» است که بازگشت به » business as usual » (کسب و کار طبق معمول) نمی تواند صورت گیرد بویژه همکاری های نظامی مطلقا ممکن نیست. بر عکس چنین بنظر می رسد که «روابط اقتصادی» جزء اساسی مناسباتی است که باید در سالهای آینده شکل بگیرد. بویژه «گفتگو در باره نفت و گاز» می تواند سریعا آغاز گردد، و هم چنین باید به مبادلات بازرگانی توجه داشت. بالاخص اعضای دو گروه به مناسبات بازرگانی روسیه و چین که بسرعت روبه گسترش است نیز توجه داشته اند.

در طرح نقشه راه تاکید شده که گرچه صادرات چین به روسیه طی دهسال گذشته به طور قابل توجهی افزایش یافته و امروز تقریبا برابر با نیمی از صادرات اتحادیه اروپا به روسیه است معهذا توجه اصلی بازرگانی خارجی روسیه هنوز هم چون گذشته به اتحادیه اروپاست . در سند گفته شده این وضع باید حفظ گردد.

.«reset» ( «تنظیم مجدد»)  در کار نیست

معلوم نیست  روابط حسنه ای که ترامپ – در ارتباط با روسیه- وعده برقراری آن را داده آیا اصلا می تواند  با نقشه های برلین  هماهنگ گردد. تندروهای صاحب قدرت در حزب جمهوریخواه برای مقابله با دست کم برخی از برنامه های ترامپ شدیدا دست به بسیج زده اند. همکاری با روسیه برای مبارزه با جهادگرایان در سوریه مطلقا» قابل پذیرش» نیست ، و به قول سناتور با نفوذ » مک کین» استناد می شود که : رویاروئی با مسکو را باید به هر قیمت حفظ کرد. گفته می شود » مک کین» برای پس راندن سیاست  ترامپ در برابر روسیه، یک نقشه ماهرانه طرح کرده است. ترامپ در مصاحبه اخیر خود  گفته است که گر چه قصد دارد با مسکو کنار بیاید  ولی قصد » تنظیم مجدد» روابط را ندارد. به این صورت او به استراتژی دوگانه ای که برلین برای تحقق آن می کوشد نزدیک می شود.

 

 

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59490

آنها که با ترامپ وارد کاخ سفید خواهند شد!

آنها که با ترامپ

وارد کاخ سفید خواهند شد!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

89046%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa

هنوز روشن نیست که رئیس جمهور آینده آمریکا در عرصه سیاست خارجی به کدام سو خواهد رفت. گرچه گفته است که سیاستی را که تا کنون دنبال شده به کنار خواهد نهاد اما از سوی دیگر نئوکان ها هم  در زمره مشاوران او قرار گرفته اند.

اگر در این میان اتفاقی نیفتد، ترامپ روز  20 ژانویه 2017 بعنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا سوگند داده خواهد شد. ترامپِ هفتاد ساله سالمندترین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواهد بود که تا کنون به این سمت دست یافته است.

رسانه های جریان مسلط در مورد آنچه که در 8 نوامبر در حوزه های رای گیری امریکا رخ داد به خیالپردازی پرداخته اند، مانند هفته نامه آلمانی die Zeit که  روز 9 نوامبر نوشت «رای دهندگان خواستار تغییر بودند». و نیز این که » امریکائی ها» خواستار ترامپ شدند. اما این تخیلات فقط محدود به  رسانه های جریان مسلط نبود، برخی از راست ها و  چپ ها هم در تفسیر های خود از جریان انتخابات  نکاتی را مطرح می کردند که اتفاق نیفتاده بود. مفسران هر دو جریان تمایل داشتند یک موجود فرضی را که ساخته تخیل آنهاست بنام » آمریکائی ها» مجری امیال و آروزهای خود سازند.

 زلزله ای رخ نداد

 

از این رو باید نتایج انتخابات و عواقبی را که می تواند در پی داشته باشد به دقت مورد بررسی قرار داد. 46،7 در صد از کسانی که در انتخابات شرکت کردند، به ترامپ رای دادند، یعنی تعدادی که حتی نیمی از رای دهندگان هم نبودند. این رقم برابر است با 23،8 درصد از کل افراد واجد شرایط برای رای دادن. دست کم در 16 سال گذشته هیچوقت تعداد آرائی که یک نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه کسب کرده تا این حد نازل نبوده است. هیلاری کلینتون با داشتن 47،8 در صد آراء که اندکی بیش از آراء ترامپ بود، بدلیل شیوه انتخابات غیر مستقیم در امریکا  و افزونی  رای » مجمع گزینندگان» بسود ترامپ، از او شکست خورد.

دست کم 61،57 میلیون نفر به ترامپ و 62،98 میلیون نفر به کلینتون رای دادند.   کلینتون در حدود  3 میلیون کمتر از باراک اوباما رای آورد، بیشتر کسانی که به او رای ندادند انتخاب کنندگان ثابت دموکرات ها بودن  یعنی افریقا-امریکائی ها، لاتینی ها، زنان و جوانان. اگر آراء کلینتون  را  با آراء درخشانی که اوباما در سال 2008 بدست آورد مقایسه کنیم، نتیجه ای که کلینتون بدست آورد 7 میلیون کمتر از اوست. این تفاوت فاجعه آمیز آراء برای خود حزب نشان می دهد که دموکرات ها از آن اعتمادی که 8 سال پیش مردم به آنها نشان دادند تا چه سوء استفاده کرده و چقدر مردم را از خود نومید ساخته اند. کلینتون نمونه مجسم این روند است. برخی از محاسبه ها حکایت از آن دارند که  برنارد ساندرز رقیب حزبی او می توانست در انتخابات برنده شود.

این بار نیز عوامل موثر در این انتخابات چون اکثر انتخابات گذشته عبارت بودند از جنسیت، سن، «نژاد» مدارج تحصیلی و دیگر معیارهای مرکزی. ترامپ  آراء  انتخاب کنندگان سفید پوستِ ساکن شهرهای کوچک  و مناطق روستائی، افرادی  با تحصیلاتی ابتدائی، پروتستان ها(58 درصد) کاتولیک ها ( 52درصد) و بویژه اِوَنجلیست ها (81درصد) و همچنین افراد بالای 45 سال را بدست آورد.

این جزئیات نشان می دهند که در انتخابات هشتم نوامبر نه » زلزله » سیاسی رخ داده و نه  شورش علیه» نخبگان». ترامپ پیروزی خود را عمدتا مدیون این بود که برخلاف کلینتون، توانست انتخاب کنندگان همیشگی حزبش را  تقریبا بطور کامل نگه دارد. کل جامعه امریکا  به راست گرایش پیدا نکرده بلکه  تناسب قدرت در حزب جمهوریخواه و شاید هم در پائین ترین اقشار اجتماعی هوادار آن حزب گرایش به راست پیدا کرده است.

این گرایش بلافاصله پس از نخستین موفقیت انتخاباتی اوباما در نوامبر 2008 با تشکیل » تی پارتی» آشکار شد. در ژوئیه 2010 نمایندگان پارلمانی این گرایش در ,   «Tea Party Caucus گرد هم آمدند. این ها در واقع سیاستگران  درجه دو و سه حزب جمهوریخواه هستند. برجستگان حزبی خود را از آنها دور نگه داشتند. بر این اساس این گروه اهمیت محسوسی در کنگره نیافت و عملا دیگر وجود ندارد. آنچه برای » جنبش تی پارتی» نمونه وار بود این بود که آنها قصد داشتند تقریبا.  تمام هزینه های دولتی را بشدت  کاهش دهند   و در مقابل   بودجه نظامی  را به همان شدت  افزایش بخشند.

این که پیروزی انتخاباتی ترامپ تا چه حد منعکس  کننده تغییرنگرش سیاسی در انتخاب کنندگان سنتی جمهوریخواهان است، هنوز باید مورد تحقیق قرار گیرد در این مورد اطلاعات قابل اعتماد در اختیار نیست . آنچه فعلا قطعی است این است که ترامپ در انتخابات مقدماتی به پیروزی قطعی دست یافت. او توانست 14،02 میلیون  رای  بدست آورد که برابر است با 44،9 در صد از آراء کسانی که حق رای داشتند. کسانی که پس از او قرار دارند » تد کروز است( با 25،1 در آراء) و مارکو رابیو( با 11،3 در صد آراء) کسانی که در عرصه سیاست خارجی تصوراتی کاملا تندروانه دارند.

نئوکان های هراسان

 

برخلاف آنها ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود بارها در ارتباط با روسیه اظهاراتی کرد که او را  سیاستمداری عاقل ، متعادل و مایل به همکاری نشان می داد. انتقاد او از ماجراجوئی های نظامی جورج بوش (پسر) و اوباما، بویژه در خاور نزدیک و میانه می توانست اشاره ای باشد به جریان سیاسی کوچکی که   انزوا طلب خوانده می شوند. اما هرگاه دقیق تر بنگریم می بینیم که گرچه ترامپ تصمیمات مداخله جویانه 15 سال گذشته را بشدت مورد انتقاد قرار می دهد ولی در  هیچ موردی نه قول تصحیح خطا را داد و نه حتی قول  داد که امریکا از یکی از میدان های جنگ عقب نشینی کند. ترامپ در گذشته ،هم – در جنگ 2003 در عراق و هم در 2011 در لیبی- خود از مشوقین این جنگ ها بود، هرچند که امروز آن را انکار می کند. در تیم مدیریت او جنگ طلبان بنامی  از دوران بوش چون جان بولتون، نوت گینگریچ، رودولف  جولیانی، و جیمز وولسی  حضور دارند. بولتون در آن زمان نماینده آمریکا در سازمان ملل و جولیانی شهردار نیویورک بود. وولسی دوسال تحت نظر بیل کلینتون در راس   سیا سازمان اطلاعاتی امریکا برای خارج از کشور قرار داشت .

بولتون، گینگریچ و وولسی در دوران بوش از » نئوکان» ها ( نومحافظه کاران) بشمار می رفتند. در واقع مسلم است که بولتون در هسته مرکزی این جریان قراردارد. دور و بر آنها چندین گروه و دسته گرد امده بودند، افرادی نیز بودند که همدست موقت بشمار می رفتند مانند دونالد رامسفلد، کندولیزا رایس- مشاور امنیتی بوش که بعدا وزیرخارجه او شد-  و دیک چینی معاون رئیس جمهور. در همان سال 2003 ، اندک زمانی پس از آغاز جنگ عراق نئوکان ها از هم جدا و پراکنده شدند. اما از زمانی که مسلم شد ترامپ قصد دارد خود را نامزد ریاست جمهوری کند رهبران سابق این جریان باز به یکدیگر نزدیک شدند و یک اتحاد جدید تشکیل دادند. دشمن امروزی آنها رئیس جمهور بعدی امریکاست.

استثناء ها معدودند. مهمترین آنها نورمان پودهورِتز است که یکی از پدربزرگ های نئوکان هاست. او در سال 1960مجله Commentary  را در اختیار گرفت، مجله ای که آن را در آن زمان  مجله روشنفکران چپ می دانستند، اما چند سال بعد جنگ ویتنام را مورد تایید قرار داد و  مشی راست درپیش گرفت. از 2009  پسر پودهورِتز مدیریت مجله را در دست دارد. پودهورِتز که امروز 86 سال دارد در مصاحبه ای که  روزنامه Times of Israel  در 7 سپتامبر منتشر ساخت توضیح داد که چرا برخلاف تقریبا تمام  نئوکان های دیگر او از انتخاب ترامپ هواداری کرده است: او از ضعف های ترامپ با خبر است. اگر بخواهیم بسیار ملایم بیان کنیم ، او از » ستایش گران بزرگ ترامپ نیست». «پیش بینی رفتار ترامپ غیر ممکن است» من فکر نمی کنم که کسی دقیقا بداند که او در هر موردی  چه خواهد کرد». اما در قیاس با هیلری کلینتون، او » شر کمتر» است. افزون بر این صحبت بر سر دو فرد که با یکدیگر در رقابت هستند نیست، بلکه صحبت بر سر احزاب آنهاست. بنظر اورفتار لیبرال های امریکا بطور کلی و حزبشان بطور اخص   با اسرائیل  روز به روز غیر دوستانه تر و حتی علننا خصمانه است. انتقاد اصلی نورمان پودهورِتز به کلینتون و اوباما قراردادی است که در 2015 با ایران منعقد کردند که طبق آن  قطع   برنامه اتمی ایران مشروط به لغو برخی از تحریم هاست.  ترامپ در مبارزه انتخاباتی خود اعلام کرد که قصد دارد تهران را مجبور به تجدید مذاکرات سازد.

گرچه نئوکان ها با این امر مخالفتی ندارند معهذا آنها عامل انتقادات  شدید  اردوگاه جمهوری خواهان از ترامپ  هستند. با این حال فقط چند نفری از آنها مانند رابرت کاگان تا آنجا پیش میروند که کاگان رفته است. کاگان روز 18 ماه مه در واشنگتن پست نوشت که  با آمدن ترامپ فاشیسم به امریکا می اید. ولی حملات گاه موذیانه و گاه شدید ترامپ به مسلمانان، افریقا-امریکائی ها، مکزیکی ها، چینی ها، مهاجران و پناهندگان، مورد انتقاد شدید نئوکان ها قرار گرفته است. آنطور که مشاهده می شود نژاد پرستی علنی و دوقطبی کردن جامعه امریکا با توسل به این مسائل در برنامه  و عمل نئوکان ها قرار ندارد. بنظر آنها عوامفریبی نژادی به هدف واقعی و اصلی، یعنی جلب اکثریت ها برای اجرای سیاست خارجی تهاجمی و مداخله جویانه زیانبخش است. «ریچار پرل»، که قبلا در این جریان نقش اصلی را ایفا می کرد و  در سال 2003  مظنون به دریافت رشوه و ناچار به کناره گیری شد، او در دسامبر 2015 ترامپ را مورد انتقاد قرار داد و گفت که ترامپ با مجادلات خود » میلیون ها مسلمان را که در امریکا زندگی می کنند  آزرده می سازد و این احتمال را بزرگتر می سازد که آنها  مطرود و رادیکال شوند». ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود اعلام کرد که ورود کلیه مسلمانان را به امریکا برای مدت نامحدود ممنوع خواهد ساخت و نام کلیه مسلمانان ساکن امریکا را در یک فهرست ویژه ثبت خواهد کرد. افزون بر این او  11 میلیون مهاجر «غیر قانونی  » را اخراج خواهد کرد، 3 میلیون از آنها را بلافاصله پس از بدست گرفتن زمام امور.

شدیدترین انتقاد

 

شاخص شیوۀ عمل نئوکان ها موضعی است که 50 نفر در آغاز ماه آگوست گرفتند و طی نامه ای آن را منتشر ساختند – که نه همه آنها و نه حتی اکثریت آنان از نئوکان ها بودند –  . همه آنها در زمان جورج بوش (پسر) از 2001 تا 2009 دارای مقامات برجسته در دستگاه امنیتی و وزارت خارجه امریکا بودند. بنا به نوشته مطبوعات مبتکر نامه «الیوت کوهن» بوده است. او شخصی است که پس از 11 سپتامبر 2001 شعار » جنگ سوم جهانی » علیه » تروریسم اسلامی»  را بمیان آورد.

عنوان نامه این است:» موضع گیری مقامات امنیت ملی سابق»این افراد اعلام می کنند که ترامپ بطور کلی شخصیتی است فاقد کیفیت اخلاقی و سیاسی  برای مقام ریاست جمهوری. او «بکرات به اثبات رسانیده  که از منافع حیاتی امریکا، وظائف پیچیدۀ دیپلماتیک آن، اتحاد های اجتناب ناپذیر آن و ارزش های دموکراتیکی که سیاست خارجی آمریکا باید بر آن استوار باشد درک محدودی   دارد.  او در عین حال پیوسته ازمخالفان ما تعریف  ودوستان و همپیمانهای ما را تهدید می کند». جهل  آشکاراو از وقایع جاری سیاست بین المللی نگران کننده است. او برخلاف دیگر نامزدهای مقام ریاست جمهوری در گذشته، که آنها نیز فاقد تجربه در عرصه سیاست خارجی بودند، دست کم حاضر به آموختن نیز نیست. امضاء کنندگان معتقدند که اگر ترامپ برنده شود، غیرمسئول ترین رئیس جمهور در تاریخ امریکا خواهد بود».

ترامپ طبق شیوه خود پاسخی سخت به آنها داد و گفت: این ها کسانی هستند که  باید به مردم امریکا پاسخ دهند که چرا جهان چنین به هم ریخته است؟ ما از آنها متشکریم که به سخن آمدند، تا همه مردم بدانند چه کسانی جهان را دچار این وضع خطرناک کرده اند».

 بسیاری از امضاء کنندگان به حق سزاوار این سرزنش هستند. با این حال مجادله  ترامپ مورد تایید عملی خود او قرار نمی گیرد زیرا بسیاری از مشاوران او در عرصه سیاست خارجی و نظامی خود از همان قماش افراد هستند.  مثلا «بولتون » که گفته می شود وزیر خارجه چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا خواهد بود، نه تنها در سال های 2002/2003 خود از آتش افروزان  جنگ عراق بود، بلکه کسی است که در سال های 2011/20012  خواستار حمله به ایران  یا حمایت از ضربات نظامی اسرائیل به ایران بود. در میان پنج-شش نفری که احتمال میرود  به وزارت خارجه منصوب گردند، حتی یک نفر نیست که خواستار تغییر مشی  استراتژیک آمریکا  مبنی بر به کنار نهادن  سیاست مداخله جویانه باشد.

اگر نئو کان ها به اعمال چندین و چند ساله خود ادامه دهند،  بعید نیست که باز هم، احتمالا پیش از 20 ژانویه که ترامپ کار را تحویل بگیرد یک نامه سرگشاده دیگر با امضاء های بیشتر منتشر کنند. احتمالا  در آن نامه  از ترامپ خواهند خواست تا اقدامات آتی خود را در عرصه سیاست خارجی مشخص سازد، که مرکز ثقل آن می تواند  تکیه بر دوستی خدشه ناپذیر با اسرائیل و ضرورت برخورد قدرتمند با روسیه باشد نمونه آن را می توان  در لیست امیال Jason Dov Greenblatt und David Friedman سرمشاور ترامپ  برای   اسرائیل و امور خاور نزدیک – که در 2 نوامبر ، یعنی 6 روز پیش از روز انتخاب رئیس جمهور- بعنوان موضع گیری مشترک منتشر شد، مشاهده کرد. در آن فهرست روی هم رفته 11 مورد مشخص  به دقت بیان شده که 10 مورد آن مربوط به اسرائیل و یازدهمین مورد مربوط به ایران است. نویسندگان فهرست  بعضا به بهانه بیان مواضع و اهداف ترامپ می کوشند از قبل رئیس خود او را موظف به پذیرفتن مواضع خاصی سازند. از جمله پذیرفتن بیت المقدس-(اورشلیم ) بعنوان «پایتخت جاودانی و تقسیم ناپذیر کشور یهود و انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به آنجا. دولت آمریکا باید متعهد گردد که با استفاده از «حق وتو» ی خود مانع طرح هر قطعنامه ای  در سازمان ملل گردد که در آن برخوردی » غیرمنصفانه» با اسرائیل شده باشد، و قطع بودجه چند زیرمجموعه سازمان ملل متحد که  برخوردی انتقادی با اشغال فلسطین در اردن غربی  کرده باشد. در واقع امریکا از دهها سال پیش با استفاده از حق وتو بطور مداوم مانع تصویب کلیه تصمیمات شورای امنیت گشته  که در آنها   اسرائیل مورد انتقاد قرار گرفته بوده است. در این بند   تاکید شده که  تعهدنامه  باید کتبی باشد. افزون بر این »  گرینبلات» و «داوید فریدمان »  خواستار آن هستند که راه حل » دو دولت»( اسرائیل – فلسطین) به کنار نهاده شود و حمایت از تشکیل یک دولت فلسطینی حذف گردد. ترامپ نخستین رئیس جمهورآمریکا خواهد بود که باید خود را متعهد به پذیرش این خواست ها سازد. مشاوران ترامپ با بیان این که باید از » مرزهائی که باید بتوانند مورد دفاع قرار گیرند» حمایت شود، عملا خواستار آن هستند که اشغال اردن غربی برای همیشه تثبیت گردد. خود ترامپ نه تنها هیچگاه سخنانی به این معنی بر زبان نیاورده بلکه  برعکس در طول مبارزات انتخاباتی بارها  تصریح کرده که فقط اوست که قادر به حل این مسئله ظاهرا لاینحل ، یعنی ایجاد تفاهم میان اسرائیل – فلسطین است.

 تهدید به خلع شدن از ریاست جمهوری

» گرین بلات » و » فریدمان» در موضع گیری مشترک خود نهایت تلاش را بکار می بندند تا بایکوت خرید کالاهای فلسطینی از سرزمین های اشغال شده توسط اسرائیل را بعنوان عملی » ضد سامی» بدنام سازند و می خواهند برای جلوگیری از چنین اعمالی دست به » اقداماتی شدید» زده شود. حتی دولت امریکا باید با صراحت   این «توضیح نادرست را که» اسرائیل  یک قدرت اشغالگر است» رد کند. دستگاه دولتی ترامپ  باید از وزارت دادگستری بخواهد علیه » کوشش های سازمان یافته در دانشگاهها برای ترساندن دانشجویانی که از اسرائیل حمایت می کنند» دست به تحقیق  بزند.

این دو نفر مشاور ترامپ در   باره ایران می نویسند که دولت امریکا باید علیه تخلفات ایران از قراردادژوئیه 2015 دست به اقدام بزند( گرچه طبق گزارش های منظم آژانس بین المللی انرژی اتمی  مطلقا نشانی از تخلف ایران مشهود نیست) و امریکا باید تحریم های شدید تازه علیه ایران مقرر سازد » تا جهان و همسایگان ایران را از تهدیدات اتمی و غیر اتمی ایران مصون نگاه دارد». درست است که ترامپ اعلام کرده مذاکرات با ایران باید تجدید شود، اما از سوی دیگر برخی از اظهارات او حاکی از آنند که او ایران را همپیمانی علیه مبارزه با سازمان تروریستی داعش می داند.

حتی اگر بنا را بر  «خود خواهی عظیم» رئیس جمهور منتخب آمریکا قرار ندهیم، موضع گیری مشترک » گرینبلات و فریدمان» نمونه ای شگفت آور از بی حرمتی علنی آنان به رئیس خود است.   در واقع   ترامپ می بایستی پاسخ آنها را با یک جمله محبوب خود می داد  و می گفت » شما اخراج می شوید! «.  شاید هم دیر تر، پس از این که  کار سازمان دهی نخستین کابینه اش به انجام برساند، که کاری است فوری ، همین حرف را هم بزند.

.

مهمترین مسئله ای که رئیس جمهور بعدی در آغاز با آن روبرو خواهد شد و از آن زاویه مورد حمله قرار خواهد گرفت مسئله خاور نزدیک است، نه مسئله روسیه، هرچند که اگر  بگونه ای عینی به موضوع بنگریم طبیعتا     عامل مسلط بر کل سیاست خارجی امریکا  روابط آتی رئیس جهمور بعدی با روسیه خواهد بود. برای بخش مهمی از رای دهندگان همیشگی به حزب جمهوریخواه، بویژه پیروان  کم و بیش معتقد فرق مسیحی، حمایت بی قید وشرط از اسرائیل یگانه موضوع    در عرصه  سیاست خارجی است که آنها مجدانه و مستمر آن را دنبال می کنند. درست در همین عرصه است که ترامپ  به راحتی آسیب پذیر است . این که او بلافاصله پس از انتخاب شدن، رسما » استفن بانن » ، راستگرای افراطی و  رئیس سایت اینترنتی Breitbart News   را بعنوان مشاور استراتژیک خود اعلام کرد، ترامپ را بشدت آسیب پذیر می سازد و به همین نسبت وابسته به تاییدات دوستانه دولت اسرائیل. بسیاری از سازمانهای یهودیان در امریکا بویژه  ADL (Anti-Defamation League) «اتحادیه ضد افترا» که در این عرصه  برجسته است، خود بانن را آنقدر ها مورد شماتت قرار نمی دهند اما آنها را که پیرامون سایت » برایتبارت» هستند  بشدت متهم به ضد سامی بودن می سازند. فقط چند سازمان یهودی  و در راس آنها «سازمان صهیونیستی آمریکا» رسما هواداری خود را از بانن اعلام کرده اند. «مورتن» رئیس سازمان صهیونیستی امریکا، روز پنجشنبه گذشته طی گفت وگوئی با » ژروزالم پست» گفت :» او هم  مثل دیگر کسانی که من دیده ام   هوادار اسرائیل و یهودیان است. به هر حال او کسی است که در بچگی از هولوکاست جان سالم به در برده است و حتی یک ثانیه هم ضد سامیت را تحمل نخواهد کرد».

ترامپ در هفته ها و ماههای آینده به این نوع حمایت ها سخت نیازمند است، ولی اگر آنچه را که اسرائیل می خواهد تامین نکند، بسرعت این حمایت را از دست خواهد داد. آنوقت است که استیضاح کنگره از چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا بسیار سریعتر از آن که فعلا پیش بینی می شود بکار افتد.

http://www.jungewelt.de/2016/11-22/002.php

لیبرالیسم  7

 

یک گفتگوی پر خبر، در باره مناسبات آینده آلمان و امریکا

یک گفتگوی پر خبر، در باره

مناسبات آینده آلمان و امریکا

اسپوتنیک –  گزینش و ترجمه رضا نافعی

309573697-%d8%a7%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-2

این مصاحبه ایست که با «ویلی ویمر» معاون اسبق وزارت دفاع آلمان  و معاون سازمان  امنیت و همکاری اروپا، درجریان سفر اخیر اوباما رئیس جمهور امریکا به آلمان انجام شده است. او در این مصاحبه به نکاتی اشاره می کند که پیامدهای انتخابات اخیر ریاست جمهوری در امریکا و روی کار آمدن «ترامپ» با سیاستی متفاوت در ارتباط  با اتحادیه اروپا و بویژه آلمان است. شاید برخی از نکاتی که او مطرح می کند بیشتر تخیلی و غیر عملی به نظر آید. شاید او به عمد و یا به سهو دلیل چالش های سیاسی در خود آلمان را بر سر سیاست های آلمان بویژه در دوران بوش و اوباما را نادیده گرفته باشد، اما بهرحال آگاه از بودن چنین تفکراتی در میان برخی از مقامات آلمانی دانستنی است زیرا زمینه های تشدید چالش ها در خود آلمان و میان آلمان و امریکا را نشان میدهد.  به همین دلیل ترجمه آن را ضروری تشخیص دادم.

اسپوتنیک- اوباما هشت سال پیش  که تازه رئیس جمهور شده بود در سفر خود به برلین  با استقبال صدها هزار نفر روبرو شد. این بار ولی  استقبال از او  گرم نبود.

ویمر- بله درست است، دلیلش هم این است که او بعنوان اولین رئیس جمهور این پرسش را مطرح ساخت که  در آمریکا زمام کار واقعا در دست کیست. اگر هشت سال پیش را بیاد بیاوریم می دانیم که قول بزرگ او به مردم  بستن » گوانتانامو» بود. ولی او موفق به این کار نشد، بنظر من در حسن نیت او تردیدی نبود، او واقعا می خواست آن کار را بکند. خب، این روشن می سازد که ما با کشوری  سرو کار داریم ، که دست کم باید مردم اروپا را به بفکر وادارد. این باید روشن سازد که در امریکا نیروهائی سکان قدرت را در دست دارند  که حتی پس از انتخاب شدن رئیس جمهور  تازه نیز حاضر نیستند سکان قدرت را رها کنند  و  سیاست خود که برای جهان خطر نابودی در بر  دارد را کنار بگذارند.

اسپوتنیک – اوباما بعنوان رئیس و دوست خوب وارد میدان شد. در همان آغاز هم پیشاپیش به او  دست خوش دادند و جایزه صلح را نصیبش کردند. اصولا بعنوان یک فرد تا چه حد می توان یک نظام را تغییر داد؟ آیا رئیس جمهور مهر خود را بر این مقام می زند یا  این مقام است که مهر خود را بر رئیس جمهور می زند؟

ویمر- بله، در همین روزها شاهد هستیم  و می بینیم  که پس از انتخاب رئیس جمهور تازه آمریکا  » دونالد ترامپ» چه روی می دهد. حالا  آشکار می شود که در واشنگتن گویا یک گروه مقتدر و سازمان یافته جنگ طلب هست که ترکیبی است از جمهوریخواهان و دموکراتها. همین گروه در حال حاضر نهایت تلاش را به خرج می دهد تا  بر دست های رئیس جمهور جدید دستبند سیاسی بزند  و روشن سازد که مشی جنگ طلبانه سالهای اخیر، که در دوران اوباما واقعا شکوفا شد، تغییری نخواهد کرد.

وقتی  سفر اوباما را به برلین مشاهده می کنیم باید دو نکته را بیاد آوریم . یکی این که در زمان این رئیس جمهور بود که ما در ارتباط با سیاستی که در برابر فدراسیون روسیه در پیش گرفته شد، واقعا تا رسیدن به آستانه یک جنگ تازه زیرفشار قرار گرفتیم. سفر کنونی اوباما به برلین یک نشانه است، نشانه ایست زیانبخش برای آلمان، چون ما تا کنون صدراعظمی مانند خانم مرکل نداشته ایم که با همه همسایگان اروپائی اختلاف داشته باشد. این حاصل کودتای پناهندگی در سال کذشته است. ما ناگهان در اروپا منزوی شدیم و حالا که رئیس جمهور آمریکا به اروپا آمده به بروکسل نمی رود، که قاعدتا باید این طور می بود، بلکه به برلن می آید. و با این عمل درست کاری صورت می گیرد که نباید بگیرد.

اسپوتنیک- تحلیل شما از این امر چیست، چرا او به بروکسل نمی رود و به برلین میآید»

ویمر- سیرتکاملی اروپا که دائم در مدح و ثنای آن سخن گفته می شد و مثبت جلوه داده می شد، برای اهداف ایالات متحده آمریکا دیگر مقرون به صرفه نیست. بجای انجام اقدامات مشترک با اروپا ترجیح داده می شود – بر خلاف گذشته- یک کشور اروپائی را در برابر  دیگر کشورهای اروپائی قرار  دهند. این یک نشانه است ، نشانه ای که نباید آن را دست کم گرفت.

اسپوتنیک- مناسبات اوباما و مرکل چگونه است؟

ویمر- بنظر می رسد آنطور باشد که یک پرفسور آمریکائی در روزنامه » زود دویچه سایتونگ» بیان کرده است. پرفسور «داویس» که اگر درست باشد، عضو شورای مشاوران هیلاری کلینتون در عرصه سیاست خارجی بوده است، با وضوح تمام می گوید که حالا وقت آنست که آلمان در سیاست داخلی آمریکا دخالت کند. به خانم مرکل نقشی واگذار می شود، که در روزهای گذشته در روزنامه های بزرگ آمریکا نیز درج شده بود: او » آخرین مبارز مقاوم در برابر دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه منتخب آمریکاست».

«دولت آلمان و صدراعظم مرکل باید مخالفت شدید خود را با رئیس جمهور تازه آمریکا  بیان دارند». این کاری است  درست خلاف آنچه که در عرف دیپلماسی بین المللی میان دول جهان متداول است . این بوضوح نشان می دهد که ما با نوعی از سیاست بین المللی سر و کار داریم  که از سوی گروه و دسته بندی جنگ طلب دموکرات و جمهوریخواه در واشنگتن اعمال می شود. اینجاست که نقش مشخصی هم به خانم مرکل داده می شود. اگر نگاهی به بیانیه یک هفته پیش خانم مرکل برای دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه منتخب، بیفکنیم، مشاهده می کنیم که متن آن مؤید همه جانبۀ همین نقش است.

اسپوتنیک- البته همه مشتاقند بدانند که اوباما در باره دونالد ترامپ چه نظری دارد، چون تا کنون در سطح رهبری اروپا کسی با رئیس جمهور جدید آمریکا تماسی برقرار نکرده است.

ویمر- بله، من طی همکاری 36 ساله ام با دولت آلمان با چنین موردی  روبرو نشده ام.  در واقع   تا کنون رسم بر این بود که احزاب سیاسی و همچنین دولت آلمان با  دو تیم اصلی در مبارزات انتخاباتی که در امریکا در برابر هم قرارداشتند فورا ارتباط برقرار می کردند. این روش معمولِ سیاسیِ احزابی چون دموکرات مسیحی و یا سوسیال دموکرات در دولت آلمان بود. اما آنچه که امروز شاهد آن هستیم، یعنی اطلاعاتی که  در باره رئیس جمهور تازه امریکا داریم به زحمت در این حد است که می دانیم اسم کوچک و بزرگ وی چیست، عیب کار ازدولت و احزاب سیاسی آلمان است. با این روش نمی توان کار سیاسی انجام داد. اما این رفتار در عین حال روشن می سازد که از زمان یکپارچه شدن دوباره آلمان، ما بعنوان یکی از دول اروپائی واقعا  تنزل یافته ایم. جز این چیزی نمی توان گفت.

اسپوتنیک- شما نظرات پرفسوری که در تیم انتخاباتی هیلاری کلینتون بود را مطرح کردید – منظورتان این است که در دیداری که قرار است روز جمعه با حضور چند تن از رهبران کشورهای اروپائی تشکیل شود، در واقع  نقشه محرمانه یک کودتای ترانس اتلانتیکی کشیده خواهد شد؟

ویمر- بی تردید. در این مورد باید  فقط  نگاهی به اظهارات  «فن در لاین» وزیر دفاع آلمان افکند. چه می توان گفت وقتی وزیر دفاع آلمان به رئیس جمهور جدید آمریکا رهنمود می دهد که رفتارش چگونه باید باشد؟

اگر من در واشنگتن بودم، احتمالا فکر می کردم دارند علیه من توطئه می کنند آن هم به زشت  ترین  شکل. و وقتی آقای » سوروس» (متخصص انقلاب های رنگین) و دوستانش  مقادیر عظیم مالی برای خصومت با رئیس جمهور جدید اختصاص می دهند، این برداشت تشدید میشود. این شکلی است از  سیاست «متداول»، که از 1945 به این سو و حتی قبل از آن هم  دیده نشده است. کاملا آشکار است که آلمان در این امر بسیار فعال است، حتی نیویورک تایمز هم  آن را مطرح کرد و نوشت: خانم مرکل در کانون ترامپ ستیزی قرار دارد. کار آلمان به اینجا رسیده است.

اسپوتنیک- فکر می کنید حالا با روی کار آمدن ترامپ رسانه های ما  ضد امریکائی می شوند؟ این دیگر چیز تازه ای خواهد بود.

ویمر- آنچه ما اکنون در این زمینه  ناظر آن هستیم پدیده بسیار جالبی است. رسانه های ما هم اکنون  هم ضد امریکائی هستند، چون نمی خواهند به مردم امریکا حق بدهند آن رئیس جمهوری را انتخاب کنند که می خواهند. ممکن است انتخابات صورت گرفته یک جنگ انتخاباتی بوده باشد که مانندش در اروپا  ممکن نیست، ولی به هر حال در امریکا این طورتصمیم  گرفته شده اما رسانه های مسلط در آلمان با آن موافق نیستند. تا کنون هیچوقت در رسانه های آلمانی چنین پدیده ای دیده نشده بود.

Mehr: https://de.sputniknews.com/politik/20161117313403127-wimmer-obama-besuch/