جیمزباندهای اسلامی در صفوف اسلامگراهای افراطی

حاجی بکر نابغه ترور

حاجی بکر نابغه ترور

جیمزباندهای اسلامی

در صفوف اسلامگراهای افراطی

از مجله خبری اشپیگل شماره 17- 18.04.2015

گزینش و ترجمه رضا نافعی

یک سرهنگ عراقی نقشه کسب قدرت در سوریه را طراحی کرد. نقشه ها تصویری را بر ملا می کنند که بظاهر متعصب است ولی در واقع دقیقا حسابگر است. او مردی بود زمخت ، مودب، تملق گو، بسیار دقیق، کاملا مسلط برخود، دو رو، مرموز، بدجنس.

این توصیف های ضد و نقیض را شورشیان شمال سوریه که او را می شناختند، چند ماه پس از مرگش، در معرفی او بر زبان می اوردند. توصیف هایئ از مردی هزار چهره.

هیچکس نمی دانست آن مردی که قریب شصت سال داشت واقعا که بود؟ حتی آنها که در آن صبحگاه ماه ژانویه 2014 پس از مجادله ای کوتاه بضرب گلوله در تل رفعت او را از پای در آوردند. آنها هم نمی دانستند که مغز متفکر «داعش» را از پای در آورده اند. این که اصلا وقوع چنین امری چگونه توانست روی دهد نتیجه یک محاسبه نادر اما نادرست و مرگبار مردی بود که خود نقشه کشی برجسته بود. شورسیان محلی جسد او را در یخدانی جای دادند و  میخواستند با همان یخدان او را دفن کنند . بعد که فهمیدند اوچه آدم مهمی بوده است از یخدان بیرونش آوردند.

اسم واقعی او سمیر عبدالمحمود الخلیفاوی بود. ولی هیچکس او را با این نام نمی شناخت. حتی معروف ترین نا م مستعار او، حاجی بکر، را فقط چند نفری می شناختند. و درست همین بخشی از نقشه او بود. از سالها پیش ، سرنخ داعش، در پس پرده، در دست این سرهنگ اطلاعاتی نیروی هوائی صدام حسین بود. آن کادرهای داعش که بعدا از آن جدا شدند، همه از او بعنوان یکی از رهبران داعش یاد کرده اند ولی این که او واقعا چه می کرد برکسی روشن نبود.

اما وقتی که معمار کشور اسلامی کشته شد میراثی از خود برجای نهاد که در واقع می بایستی کاملا محرمانه می ماند، یعنی : چگونگی ساختار این کشور.پرونده مفصل و دستنویس او نشان می دهند که چگونه می توان در یک کشور   گام بگام نفوذ کرد و آن را به تسخیر در آورد.

اطلاعاتی که تا کنون در دست بود همان ها بود که رزمندگان فراری گفته بودند و نیز اسنادی که از شیوه اداره داخلی داعش،در بغداد بدست آمده بود. اما هیچ یک از این دو منبع روشن نمی ساختند که این گروه چگونه توانست پیش از بمباران اواخر تابستان 2014 که پیشرفتش را متوقف ساخت به آن پیشرفت های برق آسا دست یابد.

اسناد باقی مانده از حاجی بکر اینک برای نخستین بار نشان می دهند که ساختار رهبری داعش چگونه است و کادرهای پیشین صدام حسین در آن چه نقشی ایفا می کنند. بویژه نشان می دهند که نقشه کسب قدرت در شمال سوریه که بعدا پیشروی در خاک عراق را ممکن ساخت، چگونه بود.

تحقیقات چند ماهه اشپیگل در سوریه و نیز دیگر پرونده های بدست آمده نشان می دهند که نقشه های حاجی بکر با دقت تمام جزء به جزء به اجرا در آمده اند…

داستان فراهم آمدن این اسناد برمی گردد به زمانی که تقریبا هیچ کس نامی از » کشور اسلامی» نشنیده بود. حاجی بکر عراقی در پایان سال 2012 همراه با چند نفر دیگر با این نقشه مضحک به سوریه رفت که: کشور اسلامی باید نخست، تا آنجا که بتواند، بخشی از خاک سوریه را بتصرف در آورد – آنوقت از آنجا به عراق حمله کند.

بکر در خانه ای بسیار معمولی در تل رفعت، در شمال شهر حلب، مسکن گزید. انتخاب این شهرک مناسب بود. در سالهای دهه هشتاد بسیاری از ساکنان آن بعنوان کارگر به کشورهای خلیج رفته بودند، بویژه به عربستان. اما هنگام بازگشت برخی از آنها اعتقادات و ارتباطات افراطی نیز با خود به همراه می آوردند. در سال 2013 تل رفعت با حضور صدها رزمنده، تبدیل شد به دژ مستحکم داعش در استان حلب.

او در اینجا، طرح » کشور اسلامی » را تا سطح محلی، ثبت فهرست روستاهائی که باید در آنها نفوذ کند ، و آنها را زیر نظر بگیرد. او با خود کار سلسله مراتب فرماندهی در گروه امنیتی را از بالا به پائین بر روی کاغذ می آورد …

آنچه حاجی بکر بر کاغذ آورده ، صفحه به صفحه با کادر مشخص برای مسئولیت های مشخص، طرحی است برای زمان بدست گرفتن قدرت. بدون ذکر کلامی در باره اعتقادات مذهبی. نقشه ایست با دقت فنی برای کشور پلیسی – اطلاعاتی اسلامی.

در ماههای بعدی به این نقشه ثبت شده بر کاغذ، با دقت حیرت انگیزی، جامه عمل پوشانده شد. نقشه پیوسته با جزئیات یکسان آغاز می شود : دفتری به بهانه دعوت به اسلام افتتاح می شود، یعنی یک مرکز تبلیغات اسلامی، برای جلب افراد.    از میان آنها که برای شنیدن سخنرانی ها و یا شرکت کورس های آموزشی برای شناختن زندگی اسلامی به دفتر تبلیغات اسلامی مراجعه می کنند باید یک یا دو مرد انتخاب شوند، و به آنها ماموریت داده شود تا از تمام جزئیات روستای خود با خبر شوند. برای این کار حاجی بکر برنامه دقیقی تهیه کرده است به این صورت :

  • چند خانواده قدرتمند در روستا هست؟

  • افرادی که در هر یک از خانواده ها صاحب قدرت هستند نام ببر .

  • تحقیق کن که از کجا پول بدست می آورند؟

  • بریگاد های شورشی در روستا را با نام و تعداد نفرات ذکر کن.

  • نام فرماندهان بریگاد ها را بدست آور، بریگاد تحت کنترل کیست؟ جهت گیری سیاسی آنها چگونه است؟

  • از کار های غیر مشروع آنها سر در بیاور ، که اگرخواستیم، در صورت لزوم بتوانیم آنها را تحت فشار قرار دهیم .

  • اگر کسی تبهکار یا همجنس باز است، یا یک ماجرای محرمانه دارد باید یا تمام جزئیات یادداشت شوند.

  • ما با هوش ترین افراد را بعنوان شیخ شریعت انتخاب می کنیم. حاجی بکر در حاشیه می نویسد» ما مدتی به آنها آموزش می دهیم و بعد میفرستیمشان به جلو «. در حاشیه ذکر شده که ما مورد به مورد چند تن از » برادران» را انتخاب می کنیم که با دختران با نفوذ ترین خانواده ها ازدواج کنند تا » بتوانیم به درون این خانواده ها راه یابیم بدون آن که آنها از آن باخبر شوند » .

افرادی که مامور کسب اطلاع هستند باید در باره محل مورد نظر این اطلاعات را بدست آورند: که آنجا زندگی می کند، حرف چه کسی در رو دارد، کدام خانواده مذهبی است، به کدام یک از مکاتب مذهبی ( حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، شیعی و…) اعتقاد دارند، چند مسجد در آنجا هست؟ امام مسجد کیست؟ این امام چند زن و چند بچه دارد؟ بچه ها چند ساله اند؟ سخنان امام چگونه اند؟ آیا امام به تصوف نزدیک است، در کنار اپوزیسیون است یا دولت سوریه، مواضع او در باره جهاد چگونه است؟ آیا امام حقوق می گیرد، اگر آری از که؟ چه کسی او را به امامت منصوب کرده است؟ و بالاخره این که چند دموکرات ساکن روستا هستند؟

جاسوسان داعش باید مانند زلزله سنج مشغول به کار باشند. وقتی به ماموریتی فرستاده می شوند باید از کوچکترین شکاف ها ، از قدیمی ترین دعوا های مدفون در اعماق جامعه باخبر شوند، خلاصه از هر چیز که بتواند  در جامعه دوئیت ایجاد کند و برای بزانو در آوردن افراد بکار آید باید با خبر شوند. در میان خبرچین ها هم کسانی بودند که در گذشته ماموران اطلاعاتی بودند، هم کسانی که به گروههای شورشی تعلق داشتند و بعد با آنها اختلاف پیدا کرده بودند. در میان آنها جوانانی بودند که به پول نیاز داشتند و یا این کار بنظرشان هیجان انگیز بود. در فهرست اکثر خبرچین های حاجی بکر در تل رفعت جوانان بیست و یکی دوساله و همچنین 16 یا 17 ساله بودند.

در نقشه ها موضوعاتی نظیر مالی، مهد کودک، مدارس، رسانه ها وسائل نقلیه و.. نیز پیش می امدند اما در نهایت همه چیز گرد محور های اصلی برنامه و فهرست ماموریت ها متمرکز بودند: تحت نظر گرفتن افراد،خبرچینی، قتل و آدم ربائی.

حاجی بکر برای شورای استانی یک فرمانده یا امیر داشت، فرمانده ای ویژه آدمکشی، فرمانده ای برای ادم ربائی، فرمانده برای تک تیراندازان، برای ارتباطات، برای رمز و فرماندهی برای نظارت بر فرماندهان دیگر در صورتی که کار خود را درست انجام ندهند…

از همان آغاز نقشه این بود که سازمانهای اطلاعاتی به موازات هم کارکنند، حتی در عرصه استانی… خلاصه آن که فرمانده یا امیر منطقه مواظب معاون خود بود و معاون هم یک دستگاه اطلاعاتی مستقل داشت که مواظب فرمانده خود بود.

کسانی که مسئول آموزش دادن به قضات شرع برای گرداوری اطلاعات مورد نیاز سازمان اطلاعات بودند، خود نیز تحت فرمان امیر بخش قرار داشتند در حالی که یک دایره مستقل برای افسران امنیتی تحت فرمان امیرمنطقه قرار داشت.

شریعت، قضاوت، مومن بازی بخشنامه ای همه یک هدف را دنبال می کردند که عبارت بود از : نظارت و تسلط. حتی واژه ای که حاجی بکر برای هدایت مسلمانان واقعی بکار برده واژه » تکوین» است بمعنی ایجاد کردن که یک واژه مذهبی نیست. واژه ایست که معمولا در معماری بکار می رود.

بنظر می رسد برای ساختن این کشور پلیسی با نظارت بیمار گونه بر همه چیز و همه کس کتاب 1984 جورج اورول را الگو قرار داده است. ولی کار خیلی ساده تر از این بوده. در واقع حاجی بکر فقط آن چیزی را که با آن بزرگ شده بود کپی کرده است یعنی: دستگاه اطلاعاتی همه جا حاضر و بر همه چیز مسلط صدام حسین را که در برابر آن هیچ کس حتی ژنرال وزارت اطلاعات هم مطمئن نبود که خود تحت نظارت نباشد. این» جمهوری وحشت» را نویسنده عراقی تبعیدی کنعان مکیه توصیف کرده است: کشوری که ممکن بود هرکس در آن ناگهان سربه نیست شود . کشوری که صدام در سال 1979 به بهانه کشف یک توطئه ساختگی خود زمام امور آن را در دست گرفت. در نوشته های حاجی بکر سخنی از سنت پیامبر اسلام و یا وعده های بهشتی که ضرورت برپائی یک کشور اسلامی را الزامی کند در میان نیست ، دلیل آن هم خیلی ساده است چون مخترع کشور اسلامی معتقد بود با اعتقادات مذهبی هر قدر هم صادقانه باشند نمی توان به پیروزی دست یافت ولی می توان از ایمان دیگران بسود خود بهره برد.

به این صورت بود که حاجی بکر و گروه کوچکی از افسران سازمان اطلاعاتی صدام در سال 2010 ابوبکر البغدادی را نخست امیر و بعد » خلیفه » و رهبر رسمی » دولت اسلامی» اعلام کردند. حساب آنها این بود که بغدادی بعنوان یک روحانی که درس این کار را خوانده است چهره ای مذهبی است که به کار آنها خواهد آمد.

هاشم هاشمی روزنامه نگار عراقی بیاد می آورد وقتی پسرعموی او با حاجی بکر در پایگاه هوائی حبانیه مستقر بود حاجی یک ناسیونالیست بود نه یک اسلامیست. هاشمی که حاجی بکر را سرهنگ سمیر خطاب می کند می گوید:» سرهنگ سمیر بسیار هوشمند ، مصمم و یک متخصص برجسته لجیستیک بود». اما وقتی که Paul Bremer فرماندار آمریکائی بغداد » در ماه مه 2003 فرمان انحلال ارتش عراق را صادر کرد سرهنگ سمیر بیکار شد. بیکار و دل شکسته «.

هزاران افسر تحصیل کرده عراقی با یک گردش قلم هستی خود را از دست دادند.

آمریکا با این کار هوشمندترین و تلخکام ترین، افراد را به دشمنی با خود برانگیخت. حاجی بکر به زندگی مخفی روی آورد. و در منطقه انبار واقع غرب عراق با ابو موسی الزرقاوی آشنا شد. زرقاوی که بزرگ شده اردن بود در افغانستان در راس اردوگاهی برای دادن آموزش های نظامی به تروریست های مسلمانی قرار داشت که از نقاط مختلف جهان به افغانستان می آمدند. او از سال 2003 بعنوان الهام بخش حمله به سازمان ملل، نیروهای آمریکا و شیعیان، در جهان بدنام شده بود، حتی بن لادن نیز او را تندرو می دانست . زرقاوی در سال 2006 بدست نیروهای آمریکائی کشته شد.

گرچه حزب بعث که در عراق حاکم بود حزبی سکولار بود ولی هردو سیستم به این نتیجه رسیدند که تسلط بر توده ها باید در دست نخبگانی اندک شمار متمرکز باشد که به هیچکس پاسخگو نباشند. چون مجری نقشه ای بزرگ هستند، مجری ماموریتی هستند که یا از بارگاه الهی به آنها تفوض شده و یا از پرتو عظمت تاریخ عرب. راز موفقیت کشور اسلامی در ترکیب دو عامل نهفته است : اعتقاد آمیخته با تعصب مذهبی همراه با محاسبات استراتژیک.

حاجی بکر از 2006 تا 2008 در ابو قریب زندانی بود. و در سال 2010 از امواج دستگیری ها و کشتار ها ی کماندوهای ویژه آمریکائی و عراقی  جان سالم بدر برد و بتدریج به مقام یک رهبر نظامی در عراق ارتقاء یافت .

               کشتار ها ی کماندوهای ویژه آمریکائی و عراق         تبدیل به خطری برای موجودیت نیروهائی شد که پیش از کشور اسلامی فعال بودند. .

برای بکر و چند تن از افسران برجسته دوران صدام    کاهش نیروهای مذهبی موقعیت مناسبی برای کسب قدرت بود.

پس از سال 2010 چیرگی نظامی بر قدرت دولتی عراق ممکن نبود. ولی با توصل به ترور و پول زور گرفتن با توصل به ارعاب و ایجاد ترس اندک اندک یک سازمان زیر زمینی و قدرتمند بوجود آمد. طبق محاسبات رهبران این سازمان اینک هنگام آن رسیده بود که در سوریه علیه اسد دست به جنگ بزنند. بویژه در شمال سوریه از قدرت دولتی که زمانی بر همه چیز مسلط بود در اواخر سال 2012 دیگر چیزی باقی نمانده بود. جای آنها را صدها شورای محلی شورشیان گرفته بودند، که در یک وضعیت آنارشیستی، همه در کنار هم بودند ولی دیگر کسی مسلط بر اوضاع نبود. وضعیت موجود زخم پذیربود . گروه کادرهای عراقی که گروهی منضبط بود تصمیم گرفته بود از این موقعیت بسود خود بهره ور گردد.

برای شناخت دلائل رشد سریع کشور اسلامی تحلیل های گوناگونی صورت می گیرد : کارشناسان ترور کشور اسلامی را شعبه جدا شده ای از القاعده می دانند و پاسخشان به این پرسش که اگر چنین است پس چرا تا کنون ضربه مهلک خیره کننده ای وارد نیاورده اند ، این است که فاقد توانائی سازمانی هستند.کارشناسان جرائم جنائی کشور اسلامی را یک شرکت هلدینگ Holding مافیائی می دانند که هدفش افزایش سود است. کارشناسان علوم انسانی به تبلیغات داعش مبنی بر ستایش از شهادت و اجرای ماموریت الهی تکیه می کنند.

ولی با توسل به توصیف های صحرای محشر و روز قیامت نمی توان شهر یا کشوری را تسخیر کرد. باسندیکای جنائی مافیائی هم نمیتوان هزاران نفر را در سراسر جهان چنان به شور اورد که از هستی خود چشم بپوشند تا در کشور خلافت اسلامی به شهادت برسند .

کشور اسلامی از برچسب مشترک جهاد گرائی که بگذریم وجه اشتراکی با القاعده ندارد. در رفتارکشور اسلامی، درنقشه ریزی استراتژیک آن ، در زیرپاگذاشتن بی رو دربایستی اتحاد ها و عوض کردن متحدینش ، و در صحنه سازی های دقیق تبلیغاتی که بکار می بندد ، در واقع هیچ نشانی از مذهب دیده نمی شود.

پیاده کردن نقشه

پیش روی داعش چنان بی سرو صدا و با چنان دقت نظامی آغاز شد که بعد از یک سال بسیاری از مردم سوریه باید حساب می کردند که چه وقت سر و کله جهادگرایان در منطقه آنها پیدا شده بود. زیرا دفتر های تبلیغاتی » دعوت » که از بهار 2013 در بسیاری از مناطق شمال سوریه تاسیس شد ، دفاتری بودند ظاهرا بی آزار ، دفاتری که هرروز در سراسر جهان برای خدمات امدادی برپا می شوند.

پزشکی که از شهر» رقه»     فرار کرده بود می گفت : وقتی آنها در دفتر اسلامی را افتتاح کردند فقط می گفتند که ما » برادر «یم ، صحبتی از » کشور اسلامی » در میان نبود، حتی یک کلام. در » منبج» شهری آزاد منش در استان حلب نیز در بهار 2013 دفتر » دعوت» افتتاح شد. » من اول اصلا متوجه افتتاح دفتر نشدم. آنجا هر کسی می توانست هر دفتری که بخو اهد باز کند. ما اصلا فکرش را هم نمی کردیم که کسی غیر از رژیم بتواند برای ما خطری باشد. تازه وقتی که در ماه ژانویه زد و خورد شروع شد ما فهمیدیم که داعش قبلا چند خانه و آپارتمان برای مخفی کردن اسلحه و پنهان کردن افراد خود، اجاره کرده بود.» این ها سخنان زنی از فعالان حقوق بشر بود.

در مناطق الباب، اتارب و اعزاز نیز شبیه به همین بود. همچنین در استان مجاور، عدلیب نیز از اوائل سال 2013 در سرمد ، اطمه، کفر، تخاریم، الدانا و سلقین دفتر های دعوت برپا شد. اگر به حد کافی » دانشجو» پیدا می شد که کار جاسوسی بکنند ، داعش حضور خود را گسترش می داد. در الدانا خانه های بیشتری اجاره شد، با پرچم سیاه ، خیابانها بسته می شد. دستور های اولیه چنین بود ند اگر در محلی مقاومت شدید بود و یا هواداری پیدا نمی شد، باید موقتا عقب نشست. کار وقتی باید توسعه  یابد که با مقاومت علنی مواجه نشود، ربودن » افراد مخالف » و کشتن آنها ،آری ، ولی باید شرکت در انجام آن را انکار کرد.

در آغاز رزمندگان نیز نباید جلب توجه می کردند. حاجی بکر و گروه پیشاهنگ کسی را با خود از عراق نمی اوردند. آنها حتی به رزمندگان عراقی خود صریحا دستور داده بودند که به سوریه سفر نکنند. رهبران داعش پیچیده ترین شکل کار را برای کار خود انتخاب کردند: آنها از تابستان 2012 تصمیم گرفتند افراطگرایانی را که از خارج می آیند گرد آورند. دانشجویانی که از عربستان می آمدند، کارمندان تونسی، جوانان اروپائی که مدرسه را رها کرده بودند، بدون هیچ تجربه و آموزش رزمی همرا با چچنی ها و ازبک های رزم دیده، در سوریه ، مشترکا یک گروه رزمنده ،   تشکیل می دادند. زیر فرمان عراقی ها.

در پایان سال2012 در چند منطقه اردوگاههای نظامی برپا شد، که در آن وقت کسی نمی دانست، اردوگاهها به کدام گروه تعلق دارند. اردوگاهها سخت سازمان یافته بودند مردانی که در اردوگاه بودند و با هیچ روزنامه نگاری صحبت نمی کردند، اهل کشورهای گوناگون بودند، فقط از عراق کسی در میان آنها نبود. کسانی که به اردوگاه می آمدند باید دست کم دوماه آموزش ببینند و بیاموزند که باید بدون قید و شرط تابع محض فرمانده باشند. این ساختار علاوه بر این که چشمگیر نبود یک امتیاز دیگر نیز داشت و آن این بود که گرچه در آغاز گروهی درهم ریخته و آشفته بود ولی در پایان کار گروهی بود کاملا فرمانبردار. خارجی ها چون کسی را نمی شناختند ، قید وبندی هم نداشتند و به آسانی به همه جا قابل انتقال بودند. کاملا با شورشیان سوریائی فرق داشتند که هم باید از روستای زادگاه خود دفاع کنند هم حواسشان به خانواده و محصولشان باشد. از لحاظ تعداد، کادرهای جهادگرا در قیاس با شورشیان سوریائی ، نه تنها در آغاز بلکه بعد ها نیز،در اقلیت محض بودند. کادرها به سوریائی ها ظنین بودند، ولی نه دست در دست هم   علیه داعش جبهه گرفتند و نه می خواستند تن به خطر بدهند و جبهه دومی باز کنند. داعش با یک ترفند ساده قدرت رزمی خود را چند برابر نشان می داد. افراد همه سیاهپوش و نقابدار بودند ، این ترفند دو حسن داشت یکی آن که آنها را وحشت انگیز تر جلوه می داد دیگر آن که هیچکس نمیدانست آنها واقعا چند نفرند. مثلا اگر داعش با 200 نفر در پنج منطقه به میدان می آمد چقدر عضو داشت هزارنفر؟ پانصدنفر؟ یا کمتر ازدویست نفر؟ افزون بر این جاسوسان با خبررسانی منظم رهبری را دقیقا درجریان می گذاشتند که مردم در کجا ضعیف هستند یا با هم اختلاف دارند، در کجا چالش های محلی هست و داعش میتواند بعنوان قدرت حافظ نظم بمیان آید و جای پای خود را محکم کند.

تسخیر  رقه

بمحض ان که در ماه مارس 2013 رقه بدست شورشیان افتاد، بلافاصله یک شورای شهر انتخاب شد، وکلا، پزشکان، روزنامه نگاران، هنه سازمانهای خود را تشکیل دادند، گروههای زنان برپا شد، » جوانان آزاد رقه» بنیان نهاده شد، جنبش » برای حقوق خودمان » و دهها ابتکار دیگر پا گرفت. بنظر می رسید که همه کار در رقه ممکن است. و بقول برخی از فراریان از شهر، درست همین ها سرآغاز تباهی شهر شد .

درست مطابق با نقشه حاجی بکر پس از مرحله نفوذ، مرحله از بین بردن افرادی آغاز شد که طبق اطلاعات قبلی رهبران بالقوه یا مخالفان داعش تشخیص داده شده بودند. اولین نفر رئیس منتخب شورای شهر بود. اواسط ماه مه چند مرد مسلح نقابدار او را ربودند. نفر بعدی که ناپدید شد برادر یک نویسنده معروف بود. دو روز بعد مردی ناپدید شد که سردسته افرادی بود که پرچم انقلاب را بر دیوار شهر نقش کردند.

یکی از دوستانش می گفت :» ما حدس می زدیم چه کسی او را ربوده است، اما دیگر کسی جرئت نمی کرد، دست بکاری بزند.» سیستم ترس افرینی شروع به اثربخشی کرده بود. از ماه ژوئیه به بعد نخست دهها و بعد صدها نفر ناپدید شدند. گاه جسد آنها پیدا می شد ولی اکثرا دیگر اثری از آنها بدست نمی آمد. رهبری نظامی داعش، در ماه اوت، چندین خودرو حامل تروریستهای انتحاری به مرکز فرماندهی بریگاد FSA ، گروهی که گرایش های مذهبی اندکی داشت، فرستاد. دهها نفر از رزمندگان را بقتل رسانید و عده ای را به فرار واداشت و بقیه شورشیان هم تماشا می کردند.رهبری داعش با بریگاد های مختلف پیمانهای سری بسته بود، در نتیجه ، هرکس فکر می کرد که دیگران مورد حمله داعش قرار می گیرند، نه آنها.

روز 17 اکتبر 2013 داعش معاریف شهر، روحانیون وکلای دعاوی را به جلسه ای دعوت کرد. بعضی ها فکر میکردند که این دعوت نشانی است از همدلی. از 300 نفر حاضران در جلسه فقط دو نفر به ادامه خشونت درکسب قدرت ،آدم ربائی ها و ادم کشهای ریشو اعتراض کردند. یکی از آن دو نفر مهند حبایبنا روزنامه نگار معروف و هوادار حقوق بشر بود که در شهر همه او را می شناختند.

پنج روز بعد جسد او را با دستهای بسته یافتند که با شلیک گلوله در مغزش او را به قتل رسانده بودند. دوستان او ایمیلی از فردی ناشناس دریافت کردند باعکس جسد او . در زیر عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:» حالا تو برای دوستت غمگینی؟ طی فقط چند ساعت نزدیک به بیست نفر از اپوزیسیون سرشناس شهر رقه به ترکیه فرار کردند. این پایان انقلاب در رقه بود.

اندک زمانی بعد 14 نفر از رهبران بزرگ قبائل به امیر ابوبکر البغدادی ابراز وفاداری کردند. از این مراسم فیلمی هم موجود است. این افراد شیوخ عشایری بودند که   دوسال پیش به پرزیدنت اسد اعلام وفاداری ابدی کرده بودند. به این ترتیب زمینه برای استقرار مرکز فرماندهی داعش در رقه فراهم آمده بود.

مرگ حاجی بکر

تا پایان سال 2013 همه چیز در سوریه ، طبق نقشه بسود داعش پیش می رفت، بعبارت دیگر طبق نقشه حاجی بکر پیش می رفت.دولت وحشتبا پرچم سیاه، منطقه به منطقه گسترش می یافت بی آنکه با مقاومت شورشیان متحد سوریه روبرو گردد ، که بنظر می رسید در برابر این هیولای قدرت فلج شده است.

اما پس از آن که جلادان داعش در دسامبر 2013 یک رهبر محبوب شورشیان، یک پزشک را، زیر شکنجه های وحشیانه بقتل رساندند، واقعه ای نامنتظر روی داد: بریگادهای سوریه از هر سو ، چه سکولار و چه بخشی از جبهه النصرت توافق کردند که باتفاق دست به مبارزه با داعش بزنند. به این شکل که همه با هم و در یک زمان حمله را شروع کنند، آنها با این عمل تاکتیک همیشگی داعش را خنثی کردند که هرگاه بخشی از نیروهایش تحت فشار قرار می گرفتند فورا واحد هائی را برای کمک به نیروی تحت فشار به آن منطقه منتقل می کرد .

طی چند هفته داعش از بسیاری از مناطق شمال سوریه فراری داده شد. حتی نزدیک بود رقه را هم بتصرف در آورند که 1300 نفر نیوری عراقی برای کمک به داعش بمیدان آمدند. اما آنها دست به حمله برق آسا نزدند،  بلکه محیلانه تر پیش رفتند. » گروههای فراوانی از بریگادها از هر سو بسوی رقه در حرکت بودند ، تشخیص این که این بریگاد کدام بریگاد است ممکن نبود. در این میان ناگهان گروهی در لباس بریگادها دست به تیراندازی علیه دیگر بریگادها زد. همه فرار کردند.» اینها گفته های پزشکی بود که خود موفق به فرار شده بود .

یک حیله ساده سبب پیروزی نیروهای داعش شده بود، و آن این بود که : یکبار لباسهای سیاه خود را کنار بگذارند و شلوار و جلیقه جینز به تن کنند . همین کار را هم کردند. حسابشان درست درآمد و توانستند شهر رقه را نگه دارند و بخش های از دست رفته را نیز دوباره بدست اورند. ولی این نقشه برای طراح بزرگ درست از آب درنیامد.

حاجی بکر تل رفعت که داعش مدت درازی آن را حفظ کرده بود، ترک نکرد. اما وقتی که شورشیان در پایان ماه ژانویه 2014 دست به حمله زدند، پس از چند ساعت شهر دو تکه شد. نیمی از آن تحت کنترل داعش ماند و نیمه دیگر بدست یک بریگاد محلی افتاد. حاجی بکر در نیمه عوضی بدام افتاده بود. افزون بر این او برای رعایت مخفی کاری در محلی که مرکز فرماندهی داعش قرار داشت و بشدت تحت محافظت قرارداشت زندگی نمی کرد. و خداوند خبر چینی خود به دام همسایه خبر چینی افتاد که او را لو داد. مرد فریاد زد » در خانه بغل خانه من یک شیخ داعشی زندگی می کند «. فرمانده گروه محلی، عبدالمالک هدبه، با نفراتش به خانه حاجی بکر رفتند. زنی با ترشروئی گفت » شوهر من در خانه نیست!»

فرمانده شورشی با خشونت فریاد زد ولی ماشینش جلوی در استباید بیاید. حاجی گفت در لباس خواب است. لباس می پوشد و می آید. فرمانده فریاد زد نه همینطوری باید بیائی. فورا!»

حاجی با حرکتی سریع که متناسب با سنش نبود به عقب پرید و در را با پا بست. دو نفر از کسانی که آنجا بودند تعریف می کنند که عراقی خود را زیرپلکانی پنهان کرده بود و فریاد میزد :» من جلیقه انفجاری دارم. من همه مان را منفجر می کنم». بعد با یک کالاشنیکوف بیرون آمد و شروع به تیراندازی کرد . فرمانده شلیک کرد و  مرد را از پای در آورد.

وقتی که مردان بعدا فهمیدند چه کسی را کشته اند، کامپیوتر، سیم کارت ها، یک دستگاه جهت یاب جی پی اس و بویژه کاغذ هائی را که در خانه بودند جمع کردند. در هیچ گوشه خانه قرانی پیدا نکردند.

حاجی بکر مرده بود.شورشیان محلی همسر او را با خود بردند. تا بعدا بنا به تقاضای دولت ترکیه او را با اسیران ترکیه در دست داعش عوض کنند. نوشته های گرانقدر حاجی ماهها در اطاق امنی پنهان ماند.

دومین گنجینه اسناد

دولتی که حاجی بکر آفریننده آن بود، بدون او هم کار خود را ادامه میداد. گنجینه دیگر از اسناد کشف شده نشان می دهد که نقشه های او با چه دقتی جزء به جزء به اجرا در آمده اند. در ژانویه 2014 که داعش مجبور شد مرکز فرماندهی خود را در حلب ، گریزان، ترک کند، پرونده های خود را آتش زدند. مشکلی که با آن روبرو شدند این بود که چون تعداد پرونده ها زیاد بود. بخشی از پرونده ها دست نخورده بدست بریگاد » توحید» افتاد، که در آن زمان بزرگترین گروه شورشی در حلب بود. بریگاد توحید تمام این اسناد را، در اختیار اشپیگل گذاشت، باستثنای نام جاسوسانی که داعش به بریگاد مذکور نفوذ داده بود.

در این پرونده ها، در صدها صفحه، سیستم بسیار پیچیده نفوذ در تمام فراکسیونها، و همچنین سیستم تحت نظر گرفتن افراد خودی، توصیف شده بود. دفتر داران داعش در فهرست های طولانی نام تمام نفوذی های خود را در بریگادهای گوناگون شورشیان و در گروههای شبه نظامی هوادار دولت سوریه ثبت کرده بودند. حتی یاداشت کرده بودند که کدام یک از افراد شورشی عامل نفوذی سازمان اطلاعاتی سوریه است.

» اطلاعات آنها از ما زیادتر بود، خیلی زیاد تر» این سخن کسی است که مسئول نگهداری اسناد بود. در اسناد پرونده و مشخصات رزمندگان نیز بود ، با توضیحات مفصل، از جمله تقاضانامه های خارجی هائی که قصد داشتند به داعش بپیوندند، مانند ابو عیش . او سوابق تروریستی خود و تمام شماره تلفن خود را هم فرستاده بود، از جمله شماره و مشخصات پرونده ای را که علیه او در جریان بود، بانضمام فهرست سرگرمی های خود: شکار، مشت زنی، بمب سازی.

داعش می خواست از همه چیز باخبر باشد و در عین حال اهداف واقعی خود را از همه پنهان نگاه دارد. مثلا در یک گزارش چند صفحه ای برای توجیه ضرورت مصادره بزرگترین آسیاب در شمال سوریه از توصل به هیچ دستاویزی خودداری نشده از جمله دزدی های رؤسا و رفتار ضد مذهبی کارمندان بیخبر از خدای آسیاب. درحالی که هدف اصلی که پنهان نگه داشته می شد انتقال تمام دستگاهائ مهم و استراتژیک ، مانند، کارخانه های بزرگ تولید نان، سیلوهای نگهداری از غله و ژنراتور ها به شهر ورقه پایتخت داعش بود.

در ماتریس حاجی بکر از مراحل اولیه ساخت و ساز داعش یاداشت هائی وجود دارد که در آنها بارها و بارها بر ازدواج با خانواده های با نفوذ تاکید شده است. در پرونده حلب نیز نام34 نفر از رزمندگان داعش ثبت شده که خواستار زن و مبلمان بیشتر شده اند مثلا ابو لقمان و ابو یحیی تونسی به آپارتمان احتیاج دارند. ابو صهیب و ابو احمد عثمان تقاضای دریافت مبلمان برای اطاق خواب کرده اند. ابوالبرع دمشقی تقاضای وام و مبلمان کامل کرده است ، ابو عظیم خواستار ماشین رختشوئی تمام اتوماتیک است.

چشم انداز

 

ناکامی های داعش در ماههای گذشته، در کوبانی و از دست دادن شهر تکریت در عراق این تصور را پدید آوردند که پایان داعش نزدیک است. اما این خوشبینی های دلخواسته عجولانه است. درست است که داعش متحمل تلفات زیادی شده ولی درعین حال در سوریه موفق به گسترش حوزه اقتدار خود شده است.

درست است که تجربیات گذشته داعش در عرصه فرمانروائی با موفقیت همراه نبوده، اما علت عمده آن این بوده که آنها برای اداره یک منطقه، حتی یک شهر نقشه ای در دست نداشتند و نمی دانستند شیوه فرمانروائی چگونه است. رهبران راهبردی داعش از مدت ها پیش به این نقاط ضعف پی برده و آنها را برطرف ساخته اند. مهندسان قدرت در درون منطقه » خلافت» حکومتی برپا کرده اند که هم مستحکم تر است و هم در عین حال انعطاف پذیر تر از آنچه از بیرون بنظر می رسد.

درست است که ابوبکر البغدادی رسما رهبر داعش خوانده شده، اما روشن نیست که قدرت واقعی او در چه حد است.

در داعش بوروکراسی و مراجع صالح در کنار هم هستند. در عین حال یک ساختار موازی هم وجود دارد: واحدهای زبده در کنار گروههای معمولی؛ در کنار رئیس منتخب نظامی عمر الشیشانی، کسانی هستند که سرنخ دست آنهاست، کسانی که امیران استانها یا محلات را منتقل می کنند، تنزل درجه می دهند یا مفقود الاثر می سازند. تصمیماتی هم که قاعدتا باید در شورا گرفته شود، در جای دیگر، در محفل های » رتق و فتق » امور گرفته می شود .

داعش قادر است بموقع هر شورش داخلی را کشف و سرکوب کند. ساختار امنیتی مسلط بر سیستم وسیله بسیار مناسبی برای غارت رعایاست.

حملات هوائی نیروهای مو تلفه به رهبری آمریکا می توانند منابع نفتی و پالایشگاهها را بمباران کنند، ولی هیچکس نمیتواند مانع از آن گردد که » خلیفه» میلیونها نفر ساکنان منطقه تحت تسلط خود را سرکیسه نکند: با وضع مالیات های تازه، با در یافت وجوه برای دادن آمرزش نامه، یا ضبط اموال. چون داعش بوسیله خبرچینان خود و از طریق غارت اسناد بانکی، با در دست داشتن اسناد ثبت املاک و حساب صرافی ها از همه چیز خبر دارد.. داعش می داند کدام خانه، کدام مزرعه به چه کس تعلق دارد، چه کسی چند گوسفند و چقدر پول نقد دارد. ممکن است رعایا از این وضع راضی نباشند اما امکان مانور آنها، برای سازمان دادن خود، برای مسلح ساختن خود، برای طغیان و شورش بسیار کم است.

توجه غرب در درجه اول معطوف به خطرات ناشی از ضربات تروریستی است، و به سناریوی دیگری که در افق نمایان است بهای چندانی داده نمی شود یعنی: جنگ شیعه و سنی که در حال بالا گرفتن است. این جنگ به داعش امکان می دهد از یک سارمان تروریستی منفور به یک قدرت مرکزی اعتلا یابد.

هم اکنون خط جبهه مذهبی از سوریه، عراق و یمن می گذرد، در سوریه شیعیان افغانی با سنی های افغانی می جنگند. اگر کار این چالش دیرینه در جهان اسلام بالا بگیرد محتمل است کشورهائی چون عربستان،کویت ، بحرین و لبنان را که جمعیتشان مخلوطی از شیعه و سنی است دوپاره کند.

در این صورت خط تبلیغاتی داعش که آخرالزمان نزدیک است، درست از آب درمیآید. در باد پناه این جنگها میتوان بنام خدا دیکتاتوری مطلق را بر قرار ساخت.

 

 

 

 

چین و روسیه زیر بغل یونان را گرفتند!

چین و روسیه

زیر بغل یونان را گرفتند!

اشپیگل آنلاین – گزینش و ترجمه رضا نافعی

نخست وزیر یونان که به روسیه سفر کرده بود، موفق به انعقاد یک قرار مهم چندین میلیاردی برای انتقال گاز روسیه از یونان به اروپا شد. روسیه بعنوان پیش پرداخت این قرار داد، قرار است 5 میلیارد دلار دراختیار یونان قرار دهد.

وزیر دارائی آلمان، که برای شرکت در اجلاس بهاری صندوق بین المللی پول در واشنگتن بسر می برد گفت: اگر اینطور باشد، من برای یونان خوشحالم . هر چیز که به یونان کمک کند خوبست.»

بنا بگفته یکی از مقامات برجسته دولت سیریزا در آتن این مبلغ پیش پرداختی است برای کشیدن لوله انتقال گاز روسیه از طریق ترکیه به یونان و از آنجا به اروپا. پولی که روسیه در اختیار یونان قرا می دهد پیش پرداخت حق ترانزیت است.

یک مقام یونانی که از جزئیات این قرار داد اطلاع دارد به اشپیگل آنلاین گفت: این قرار داد می تواند ورق را در اقتصاد یونان برگرداند.

سخنگوی پوتین رئیس جمهور فدراتیو روسیه نیز روز شنبه در این مورد گفت، آنچه که به یونان پرداخت می شود کمک مالی نیست، زیرا تقاضائی هم دراین باره از سوی نخست وزیر یونان مطرح نشد، بلکه آنچه پرداخت می شود در چارچوب یک قرارداد انتقال نفت از روسیه به اروپاست.

احتمال میرود چین نیز پول بیشتری در اختیار یونان بگذارد. بنا به نوشته روزنامه » کارفی» ممکن است چین ده میلیارد یورو بعنوان پیش پرداخت بابت استفاده از بندر » پیرئوس» و شرکت در «خط آهن و ترن یونان» در اختیار یونان قرار دهد.

http://www.spiegel.de/politik/ausland/griechenland-und-russland-reaktionen-auf-pipeline-deal-a-1029360.html

 

 

 

تراژدی «یرموک» نقش حماس و اخوان المسلمین در بوجود آمدن فاجعه سوریه

تراژدی «یرموک»
نقش حماس و اخوان المسلمین
در بوجود آمدن فاجعه سوریه

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

یرموک ، واقع در جنوب دمشق پایتخت سوریه، در روزهای گذشته، بدلیل جنگ شدیدی که در آنجا جریان دارد، مورد توجه و رسانه های بین المللی قرار گرفته است. تراژدی سوریه در سال 2011 آغاز شد. هنگامی که سازمان «حماس» تصمیم گرفت از قیام مسلحانه نیروهای اسلامی مانند سازمان اخوان المسلمین، علیه دولت سوریه حمایت کند. در آن زمان نزدیک به یک میلیون نفر در دمشق زندگی می کردند که 180 هزار نفر از آنها آوراگان فلسطینی بودند. آوارگانی که نامشان ثبت شده بود.

در بین فلسطینی ها گفتگوهائی آغاز شد که نخست جنبه سیاسی داشت. آنها که عضو یا هوادار فراکسیون حماس بودند خواستار شرکت در اعتراضات علیه پرزیدنت بشار الاسد شدند، باید یاد آور شد که حماس با صراحت خواستار توسل به اسلحه بود. دیگران، بویژه جوانان فلسطینی، که با خواستاران اصلاحات در سوریه همصدا بودند، در تظاهرات شرکت می کردند اما زمانی که مخالفان خواستار اشغال سوریه توسط نیروهای خارجی و ایجاد منطقه پرواز ممنوع و » ساقط کردن رژیم» شدند، خود را کنار کشیدند. گروه سوم از فلسطینی ها معتقد بودند که فلسطینی ها بعنوان » مهمان»باید به اصل» پرهیز از دخالت در امور داخلی کشوری که آنها را بعنوان «مهمان» پذیرفته متعهد بمانند. این گرایش هماهنگ با خط مشی PLO (سازمان آزدایبخش فلسطین) از زمان جنگ داخلی لبنان در سالهای 1985-2000 است.

اما بقول انور عبدالهادی نماینده PLO در گفتگو با نویسنده این مقاله؛ در آغاز سال 2014 ، حماس برای مناسبات برادرانه خود با اخوان المسلمین که در آن زمان در تونس، مصر، اردن و یمن درمسیر پیروزی «بهار عربی» در حرکت بودند، اهمیت بیشتری قائل شد تا برای علائق مشترک فلسطینی ها. بخشی از اعضای حماس به قاچاق اسلحه و پول در سوریه مشعول بودند و دیگران به گروههای مسلح پیوستند. از سوی دیگر «جبهه فلسطینی برای آزادی فلسطین» ( PFLP-GC) در کنار ارتش سوریه قرار گرفت. ارتش فلسطینی که در بخش فلسطینی نشین شهر یرموک – بطور رسمی موظف به حفظ امنیت بود سکوت اختیار کرد. اکثریت فلسطینی های سوریه – نامی که خود برای خود انتخاب کرده اند – مخالف قرار گرفتن در کنار شورشیان ضد دولت بودند.

در حال حاضر اکثر سوریائی های ساکن یرموک از ترس زد و خورد و آشوب خانه و زنگی خود را ترک می کنند تا در جائی دیگر محل امنی پیداکنند. در سال 2012 از رهبری حماس خواسته شد که شهر دمشق را ترک کند و آنها در آغاز آن سال به قطر رفتند ولی نیروهای مسلح آنها در سوریه ماندند.

در تابستان 2012 گروههای مسلح نقشه داشتند از جنوب بسوی دمشق حرکت کنند و پس از تسخیر پایتخت زمام قدرت را بدست گیرند. نقشه با قتل رهبران ارتش و برجستگان سازمان اطلاعات سوریه در انفجاری که روز 18 ژوئیه در دمشق صورت گرفت آغاز شد. روزنامه لبنانی السفیر روز 14 مارس 2015 به نقل از منابع دولتی فرانسه نوشت که اجرای نقشه انفجار که توسط سازمان های اطلاعاتی آمریکا و فرانسه و کشورهای همپیمان عرب کشیده و به اجرا گذاشته شد گام نخست برای اشغال نظامی سوریه بود.

بنظر طراحان راهبردی این نقشه و گروههای سهیم در عملیات نظامی زمینی –   یرموک مناسب ترین مسیر برای راه یافتن به مرکز شهر دمشق است. تنها مشکل مخالفت اکثریت سازمانهای فلسطینی بود که اجازه نمی دادند گروههای مهاجم از یرموک بگذرند. برخی از گروههای فلسطینی در اواسط ماه نوامبر 2012 با دریافت رشوه های کلان تغییر جبهه دادند و به نیروهای مسلحی پیوستند که در جنوب مستقر بودند. فقط طی چند ساعت صدها هزار نفر با اندک وسائلی در دست به دمشق فرار کردند که در فاصله پنج کیلومتری قرار داشت. اندک زمانی بعد ارتش سوریه آن بخش از شهر را محاصره کرد تا مانع پیشروی نیروهای مسلح بسوی دمشق گردد. در آن زمان فقط 80 هزار نفر غیر نظامی در یرموک ماندند، کسانی که یا بیمار بودند ، یا سالخورده و یا فقیر و یا کسانی که بستگان آنها بنحوی در استخدام گروههای مسلح بودند و یا نمی خواستند خانه و زندگی خود را رها کنند. در آغاز هنوز- برای رساندن مواد غذائی و یا رفتن به محل کار در مرکز دمشق – رفت و آمد به آن محله ممکن بود. تقریبا بدون وقفه مذاکراتی میان فراکسیونها PLO با گروههای مسلح در جریان بود که به آنها اجازه داده شود برای رسیدن به دمشق از آن محله عبور کنند.

گرچه ارتش سوریه به حملات خمپاره ای از بخش جنوبی پاسخ می داد ولی طبق قرارهای قبلی از ورود به اردوگاه یرموک خود داری می کرد. تعداد ساکنان غیر نظامی یرموک به 18 هزار نفر کاهش یافت، تا آن که ارتش محله را بکلی محاصره کرد. سازمان های امدادی بین المللی که برای رساندن کمک به اهالی خواستار راه یافتن به محله محاصره شده بودند، از محاصره شکایت می کردند. وقتی وضعیت انسانی در اردوگاه وخیم می شد نیروهای مسلح شورشی با آتش بس محلی موافقت می کردند. در این زمان ( 14-2013) جبهه النصرت بزرگترین سد کننده توافق برای آتش بس بود. چندین بار موافقت کرد که عقب بنشیند اما چند لحظه قبل از امضای توافقنامه، عکس آنرا انجام داد. این عمل یکبار دیگر در آغاز ماه جاری تکرار شد. قرار بود روز 9 آوریل توافقنامه ای برای عقب نشینی از یرموک، بزرگترین اقامتگاه فلسطینی های مقیم سوریه امضاء شود.

یرموک در آغاز محلی بود که در آن برای اقامت فلسطینی هائی که در سال 1948 مجبور به ترک فلسطین شده بودند، تعدادی چادر برپا شده بود. در 1987 این کمپ به اردوگاه پناهندگان تبدیل شد و سازمان ملل متحد آنرا به رسمیت شناخت. آن چادرها بتدریج تبدیل به آلونک و بعد خانه شدند. سوریائی هائی که از بخش های مختلف سوریه برای یافتن کار به دمشق می آمدند نیز در یرموک مستقر می شدند. ارتفاع ساختمان ها پیوسته بیشتر می شد. خانه سازی در فضائی کمتر از دو کیلومتر مربع پیوسته متراکم تر می شد. یرموک بعنوان بخشی از شهر تبدیل شد به مرکز دمشق. در 2010 یرموک یک منطقه اقتصادی پررونق شده یود.

کودکان فلسطینی که در مدارس سازمان کمک ها امدادی وابسته به سازمان ملل، در یرموک درس خوانده بودند اجازه داشتند در دانشگاههای سوریه تحصیل کنند. بسیاری از آنها از دولت هزینه تحصیلی دریافت می کردند تا بتوانند در خارج به تحصیل ادامه دهند. فارغ التحصیلان فلسطینی اجازه داشتند در سوریه بعنوان پزشک، مهندس و یا کارمند دولت مشغول به کار شوند، در حالی که در لبنان راه یافتن فلسطینی ها به بازار کار بسیار محدود بود.

یرموک «پایتخت فلسطینی ها» ی خارج از فلسطین بود. در یرموک سه خیابان سراسری اصلی هست که امروز تبدیل به خط جبهه شده اند. طبق ارقام رسمی سازمان ملل در سال 2010، 150 هزار پناهنده فلسطینی در یرموک به ثبت رسیده بودند.

در آغاز سال 2011 تعداد شمارش شده فلسطینی ها در سوریه به 526 هزار نفر بالغ شده بود. از آغاز جنگ قریب 50 درصد از- بقول خودشان-» فلسطینی های سوریائی» خاک سوریه را ترک کرده اند. امروز بسیاری از آنها در اردوگاههای پناهندگان در لبنان زندگی می کنند و یا دست به سفر خطرناک بسوی اروپا زدند. عده ای از آنها که تعدادشان مشخص نیست در دریای مدیترانه غرق شدند.

 

http://www.jungewelt.de/2015/04-15/018.php

 

 

چرک و خون تولید جهانی سرمایه داری است!

 

چرک و خون

تولید جهانی

سرمایه داری است!

رضا نافعی

بیست سال پیش در چنین روزی » جوانترین سندیکالیست» دنیا که فقط 12 سال داشت به ضرب گلوله کشته شد.

16 اوریل

1995

اقبال مسیح

اقبال مسیح

زاد روزی عفونت بار

 

چند نفری می خوانند، کسانی می بینند و بیشمار انسان هائی از کودکی تا پایان عمر، از بام تا شا م روی پوست و گوشت خود تجربه می کنند، آنچه را که آن حکیم هیچ بدستان روزگاری بر قلم آورد.

کارل مارکس

نوشت:

» از آن دم که سرمایه زاده می شود،

از هر سوراخ پیکرش،

از فرق سر تا شست پا،

چرک و خون جاری است»

پوست انگشتانش می سوخت، تیر می کشید، قطره های اشک روی گونه پوست تیره رنگ گونه هایش آرام و بی صدا فرو می غلطید، می خواست زار بزند، مثل دیروز، که ایکاش نزده بود، چه کتکی خورد برای آن زاری بی اختیار. کودک شش ساله از کجا بداند که دیگر مادری در کار نیست. مادر او را فروخته بود. می خواست فرار کند. اما چگونه؟ با پای قفل شده به داربست؟

پدر روزی ، مثل هر روز از خانه رفته بود اما مثل هر روز به خانه برنگشته بود، دیگر هیچ وقت برنگشته بود. بی خبر. بی نشان. شاید فرار کرده بود، فرار از میدان زندگی. شاید هم او را کشته بودند . شاید طلبکاری او را کشته بود. اما کیست که دنبال قاتل کارگری بی نام و نوا بگردد؟ از آن روز مادر مانده است و دوبچه . در خانه این و آن کار می کرد . نانی در می آورد که شکم دو بچه را سیر کند. زندگی ، زندگی سگی بود اما هر چه بود می گذشت. اگرآن پسرک، آن برادر بزرگتر، ناگهان عاشق نشده بود می شد چند صباحی با همان لقمه نان روزگار گذراند. اما امان از بهار. وقتی بهار سر می رسد، نه تنها سگ و گربه که حتی فقرا هم عاشق می شوند. به هر حال، درست یا نادرست، برادر «مسیح» عاشق شد و تصمیم به ازدواج گرفته بود، آن هم با دست خالی. از این روز بود که فشار زندگی بر مادر و دو فرزندش بیشتر شد.

خانواده سه نفری اقبال چاره ایی جز وام گرفتن از صاحب یک کارگاه فرش بافی محلی نداشت اما ضمانت باز پرداخت این وام ۱۲ دلاری اقبال شش ساله بود. به عنوان یک رسم جا افتاده بسیاری از خانواده های فقیردر پاکستان برای گرفتن وام به صاحبان کارگاه ها مراجعه می کردند و کودک خود را تا زمان پرداخت بدهی خود به عنوان کارگری بدون مزد در اختیار آنان می گذاشتند. در پایان هرسال، هزینه خورد و خوراک در کنار دیگر هزینه ها و بهره ی وام به اصل بدهی خانواده اضافه می شد. در انتهای سال اول بدهی خانواده اقبال به ۲۶۰ دلار رسید و این یعنی ادامه کار بدون مزد در کارگاه فرش بافی. در این شیوه که نوعی برده داری است، رموز فرش بافی نیز از بچه ها پنهان نگه داشته می شود و بچه ها در شرایطی بسیار ناگوار زندگی می کنند. هر کدام از آن ها باید روزی ۱۴ ساعت در اتاقی کم نور با تهویه ای بسیار بد کار کنند. شیوه نشستن آن ها پشت دار قالی بافی باعث بد نرمی ستون فقرات آن ها می شود. هیچ کدام از بچه ها اجازه صحبت کردن با یکدیگر را ندارند. بازی و شیطنت های کودکانه برایشان بی معنی است و در صورت در رفتن از زیر کار یا رعایت نکردن هر یک از قانون های کارگاه تنبیه های سخت بدنی مثل از پا آویزان کردن یا حبس کردن در اتاقک تاریک، در انتظار شان هست. این وضع عوارض روحی و جسمی جبران ناپذیری را به کودکان وارد می کند. در مورد اقبال او در ۱۰ سالگی جثه ای برابر با یک بچه ۵ ساله داشت، قدش یک متر و بیست سانتی متر بود و تنها ۲۷ کیلو وزن داشت.

اما روزی که «جبهه مبارزه با کار بدون مزد پاکستان» در لاهور گردهمایی خود را برگزار می کرد و اقبال که این خبر را پیش از این شنیده بود از کارگاه فرار کرد تا بتواند در آن گردهمایی شرکت کند، و این آغاز فصلی جدید در زندگی اقبال شد. بهاری پر شور، سالی نو در زندگی فلاکت بار اقبال آغاز شد، گرچه خیلی زود به خزان نشست. اقبال دریافت که دولت پاکستان با این شیوه وام گرفتن و کار در حال مبارزه است و قانونی تصویب شده که بدهی خانواده هایی که اسیر این سیستم ظالمانه شده اند را بخشیده است. او خود را به «احسان اله خان» دبیر کل جبهه معرفی کرد ودر همان روز با گرفتن نامه ای از او که در آن به لزوم آزادی کودکانی با وضعی شبیه اقبال تاکید شده بود توانست خود و بسیاری دیگر از کودکان کارگاه های فرش بافی را خیلی زود از ستم کارفرمایان آزاد کند.

بعد از این با کمک جبهه و شخص «احسان اله خان»  به مدرسه ای وابسته به همین سازمان در لاهور رفت و چهار سال تحصیلی را در دو سال به پایان رساند. در این بین مبارزات خود را برای پایان دادن به کار اجباری کودکان در سراسر پاکستان آغاز کرد، کاری که به مذاق بسیاری از صاحبان صنایع کوچک و بزرگ که کودکان را بی مزد یا با مزد بسیار پایین مورد بهره کشی قرار می دادند خوش نمی آمد.

اقبال با اینکه کودکی خود را در کارگاه فرش بافی قربانی شده می یافت اما نیروی نوجوانی خود را برای مبارزه به خدمت گرفت. او با داشتن مشکلات جسمی چون نارسایی کلیوی، خمیدگی ستون فقرات و درد در کمر و پاها در سخنرانی های متعدد شرکت می کرد به گونه ای ناشناس و به عنوان کارگر در پی شغل به کارگاه ها می رفت تا هم از وضع کودکان کارگر آگاه شود هم به آن ها حقوق قانونی شان را گوشزذ کند. این مبارزه ی خستگی ناپذیر اما هر روز برایش خطر ساز تر می شد.  بسیاری که روشنگری های اقبال را در تضاد با منافع خود می دیدند، بارها او را تهدید به مرگ کردند. اما او همچنان به مبارزه ادامه داد و توانست صدها کودک را از وضع نابسامان کار اجباری برهاند. اقبال به خاطر تمام تلاش هایش موفق به دریافت جایزه حقوق بشر ریبوک Reebok شد.
اما ۱۶ آوریل ۱۹۹۵ وقتی مبارزات اقبال برای آگاهی سازی و مبارزه با کار اجباری کودکان در اوج بود گلوله ای برسینه اقبال نشست و بر عمر کوتاه و پر بارش پایان داد. زندگی کوتاه اقبال چون رگباری بهاری بود زود پایان یافت اما باعث روییدن صدها اندیشه  نو برای بالا بردن وضعیت زندگی کودکان و مبارزه با پایمال کنندگان حقوق آن ها در سراسر جهان شد.

بخشی از نامه‌ بهمن محصص به دختر احمدرضا احمدی:

«عزیزم: این عکس «اقبال مسیح» است؛ پسر ۱۲ ساله‌ای اهل پاکستان، در روز عید پاک امسال، وقتی با دوچرخه در روستایشان می‌گشته کشته شد. قاتلین، اربابان قالی‌باف بودند که «اقبال مسیح» علیه آنان قیام کرده بود. این پسر را در شش سالگی فروخته بودند. قالی می‌بافت. علیه ظلم و کار سیاهِ (ساعات کار زیاد با مزد بسیار کم) کودکان قالی‌باف قد بلند کرده بود به عنوان جوان‌ترین سندیکالیست دنیا. پایش تا Boston University کشیده شده بود. جمله‌اش «من دیگر از ارباب نمی‌ترسم، حالا او باید از من بترسد» معروف شد. نتیجه‌ی قیام و مبارزه و مرگ‌اش این ‌که، حالا باید روی هر قالی نوشته شود: «به دست کودکان بافته شده است». من عکس‌اش را چون دوستان دیگرم Genet و Malaparte به دیوار کارگاهم دارم. تو نیز این عکس را به دیوار اطاق‌ات بزن و یا در دفترت نگهدار. چرا؟ برای این‌که زمانه تغییر کرده است و تو به عنوان هنرمند مسئولیت بیشتری داری و برای این‌که تو و نسل تو چون من و نسل من سرافکنده نباشید، باید به اطراف‌تان به دقت بیشتری نگاه کنید.»

توضیح: فاکت های این نوشته را از پایگاه اینترنتی کتابک گرفته ام.

بیانیه اتمی لوزان سندی برای چانه زنی ها

 

بیانیه اتمی لوزان

سندی برای چانه زنی ها

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی

اینطور بنظر می رسد که در دعوا بر سر برنامه اتمی ایران تقریبا همه مسائل سرجای خود هستند- بعبارت دیگر هیچ مسئله ای حل نشده است. روز پنجشنبه آیت الله خامنه ای برای نخستین بار در بحث در باره توافق های لوزان به اظهار نظر پرداخت. او نه موافق نتایج مذاکرات است و نه مخالف آن، چون تا کنون قرار متعهد کننده ای که بتواند به انعقاد قرار دادی بیانجامد گذاشته نشده است. البته او می گوید که به هیئت مذاکره کننده ایران اعتماد دارد و از آنها پشتیبانی می کند، اما او نگران است ، زیرا «طرف مقابل » دروغ می گوید و قول خود را می شکند.

انتقاد او به موضوعی است که برای ایرانی ها مهم تر از هر چیز دیگر است، یعنی لغو کلیه تحریم های کشورهای غربی و شورای امنیت سازمان ملل متحد. خامنه ای خواستار این شد که با امضاء قرار داد کلیه تحریم ها فورا لغو گردند. از سوی دیگر سخنگوی دولت آمریکا، روز پنجشنبه، بر این دعوی پای فشرد که هیئت نمایندگی ایران در لوزان پذیرفته که مجازات ها فقط «تعلیق» شوند، آن هم پس از آن که مقامات بین المللی اتمی در وین تایید کنند که ایران تمام تعهداتی را که طبق توافق پذیرفته انجام داده است. این امر ممکن است شش ماه و یا حتی یک سال بطول انجامد. افزون بر این، آنطور که واشنگتن ادعا می کند، صحبت بر سر»تمام» تحریم ها نیست، بلکه فقط تحریم های مربوط به مسئله «اتمی» مورد نظر هستند. بخش مهمی از مجازات های غرب راجع می گردند به باصطلاح نقض حقوق بشر از سوی ایران، حمایت از تروریسم بین المللی، اعمال نفوذ برای ایجاد بی ثباتی در منطقه، یا تولید موشک های متعارفی.

توصیفات آمریکا متکی بر توافقی است که گویا در لوزان حاصل گردیده و چند ساعت پس از پایان مذاکرات از سوی وزارت خارجه آمریکا منتشر شده است. وزارت خارجه ایران متقابلا در همان روز سند مورد نظر خود را منتشر ساخت که اندک زمانی بعد، بدون ذکر دلیل، آن را از وبسایت خود حذف کرد.

روز چهارشنبه علی اکبر صالحی رئیس مقامات اتمی ایران گفت احتمال دارد که بعدا متن رسمی توافق نامه ای که مورد قبول ایران است منتشر گردد.

آنچه مسلم است این است که „ Factsheet“ منتشر شده از سوی دولت آمریکا ، توافقنامه ای نیست که هردو طرف مشترکا تهیه کرده باشند. آن نوشته حاوی نکاتی است که مورد قبول ایران هم هست، اما در این نوشته نکات فراوانی نیز هست که بیانگر خواست ها و در بهترین حالت بیانگر تفسیر دستگاه رهبری آمریکا ست، که از قرار معلوم برای آن نوشته شده که افکار عمومی آمریکا توافق های حاصله را بهتر پذیرا گردد.

آنچه برای تمام شرکت کنندگان در مذاکرات حتمی الاجراست بیانیه کوتاهی است که پس از مذاکرات لوزان بوسیله محمد جواد ظریف، وزیرخارجه ایران و فدریکا موگرینی ، همآهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا خوانده شد. اما این موضع گیری سخت فاقد اظهارات دقیق است، بطوری که میتوان تصور کرد در طول مذاکراتی که از نوامبر 2013 آغاز شد در واقع پیشرفتی بدست نیامده است. در آن زمان ایران و گروه 5+1 در مورد یک «برنامه کار» به توافق رسیدند که متضمن عناصر مرکزی قرار داد اصلی بود که باید به امضاء برسد.

«بیانیه مشترک لوزان» که لغت به لغت مورد توافق هیئت نمایندگی ایران قرار گرفته بود حاوی این نبود که «با امضاء قرار داد کلیه تحریم ها لغو خواهد شد» یعنی نکته ای که اینک از سوی تهران مطرح می شود. متن انگلیسی توافقنامه خوانده شده ، که سند مورد قبول دو طرف است چنین است:

»The European Union will terminate the implementation of all nuclear-related economic and financial sanctions and the United States will cease the application of all nuclear-related secondary economic and financial sanctions simultaneousley with the IAEA-verified implementation by Iran of its key nuclear commitments.«

نخست آن که ، در این نوشته تصریح شده که » همه» تحریم ها مورد نظر نیستند، بلکه فقط آنها که «با موضوع اتمی» در ارتباط هستند. دوم آن که لغو تحریم های غرب قطعی و همیشگی نیستند بلکه فعلا تا مدتی تعلیق می شوند. سوم آن که کاملا روشن است مجازات ها هنگامی لغو خواهند شد که مقامات اتمی وین اجرای تعهدات ایران را راستی آزمائی و تایید کنند. حداکثر ممکن است در مذاکرات آتی در باره برداشتن گامهای فنی، ایران گام ها را تقسیم بندی کند و خواستار آن گردد که در پایان هر بخش، بخش مشخصی ار تحریم ها لغو گردد.

آنچه مسلما مورد مناقشه قرار خواهد گرفت این است که مقوله «تعهدات» ایران چگونه تعربف خواهد شد و حدود و ثغور آنچه که به لغو تحریم ها بیانجامد تا کجا و چگونه خواهد بود.

طبق خواست های حداکثری دولت آمریکا باید کلیه اتهامات پیشین نیز روشن گردند. از جمله این که در برنامه اتمی ایران «ابعاد نظامی احتمالی » چگونه بوده اند. منشاء اکثر اسنادی که این اتهامات بر اساس آنها صورت گرفته سازمانهای اطلاعاتی غربی هستند، بطور عمده اسنادی هستند که موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، مطرح ساخته است. بسیار ی از این باصطلاح مدارک اثبات جرم را مقامات ایرانی تا کنون حتی رؤیت هم نکرده اند. بحث در باره این اتهامات خود می تواند سالها بطول انجامد.

http://www.jungewelt.de/2015/04-11/094.php

متن بیانیه لوزان برگفته از – پرتال اتحادیه اروپا

Bruxelles, 02/04/2015
150402_03

JOINT STATEMENT

Joint Statement by EU High Representative Federica Mogherini and Iranian Foreign Minister Javad Zarif Switzerland

02/04/2015

Share

We, the EU High Representative and the Foreign Minister of the I. R. of Iran, together with the Foreign Ministers of the E3+3 (China, France, Germany, the Russian Federation, the United Kingdom and the United States), met from 26 March to 2nd April 2015 in Switzerland. As agreed in November 2013, we gathered here to find solutions towards reaching a comprehensive resolution that will ensure the exclusively peaceful nature of the Iranian nuclear programme and the comprehensive lifting of all sanctions.

Today, we have taken a decisive step: we have reached solutions on key parameters of a Joint Comprehensive Plan of Action (JCPOA). The political determination, the good will and the hard work of all parties made it possible. Let us thank all delegations for their tireless dedication.

This is a crucial decision laying the agreed basis for the final text of the JCPOA. We can now restart drafting the text and annexes of the JCPOA, guided by the solutions developed in these days.


As Iran pursues a peaceful nuclear programme, Iran’s enrichment capacity, enrichment level and stockpile will be limited for specified durations, and there will be no other enrichment facility than Natanz. Iran’s research and development on centrifuges will be carried out on a scope and schedule that has been mutually agreed.

Fordow will be converted from an enrichment site into a nuclear, physics and technology centre. International collaboration will be encouraged in agreed areas of research. There will not be any fissile material at Fordow. 

An international joint venture will assist Iran in redesigning and rebuilding a modernized Heavy Water Research Reactor in Arak that will not produce weapons grade plutonium. There will be no reprocessing and the spent fuel will be exported.

A set of measures have been agreed to monitor the provisions of the JCPOA including implementation of the modified Code 3.1 and provisional application of the Additional Protocol. The International Atomic Energy Agency (IAEA) will be permitted the use of modern technologies and will have enhanced access through agreed procedures, including to clarify past and present issues.

Iran will take part in international cooperation in the field of civilian nuclear energy which can include supply of power and research reactors. Another important area of cooperation will be in the field of nuclear safety and security. The EU will terminate the implementation of all nuclear-related economic and financial sanctions and the US will cease the application of all nuclear-related secondary economic and financial sanctions, simultaneously with the IAEA-verified implementation by Iran of its key nuclear commitments.

A new UN Security Council Resolution will endorse the JCPOA, terminate all previous nuclear-related resolutions and incorporate certain restrictive measures for a mutually agreed period of time.

We will now work to write the text of a Joint Comprehensive Plan of Action including its technical details in the coming weeks and months at the political and experts levels. We are committed to complete our efforts by June 30th. We would like to thank the Swiss government for its generous support in hosting these negotiations.

http://eeas.europa.eu/statements-eeas/2015/150402_03_en.htm

نا امنی منطقه اینست: اسرائیل یگانه قدرت اتمی باشد

نا امنی منطقه اینست:

اسرائیل یگانه قدرت اتمی باشد

اشپیگل آنلاین- ترجمه رضا نافعی

 

توافلق اتمی با ایران احتمالا تولید آن را به تعویق می اندازد– اما مانع تولید آن نیست. بعد؟ حتی اگر هم ایران بمب بسازد، تازه نقطه پایان بر یک وضع غیر عادی نهاده شده که دهها سال بطول انجامیده و آن این است که اسرائیل دیگر تنها قدرت اتمی در خاور نزدیک نخواهد بود.

حق با نتانیاهوست، اگر قرار بر این می بود که ایران به بمب دست نیابد، آنوقت توافق لوزان «بسیار، بسیار بد است». نخست وزیر اسرائیل این را دائم در گوش مردم جهان فریاد می زند. ولی دنیا دیگر نمی خواهد آن را بشنود. نتانیاهو با این فریادها هم خود را به انزوا رانده و هم اسرائیل را. سیاستمداران ما جرئت نمیکنند با صراحت بر زبان آرند که جلوی تولید بمب اتمی ایران را نمی توان گرفت. ولی آیا دستیابی ایران به بمب یک فاجعه است؟ موضوع را می توان بصورت دیگری نیز دید. کنت والتز Kenneth Waltz سیاست شناس بزرگ آمریکائی که 2013 در گذشت، احتمالا از توافق لوزان استقبال می کرد و آن را گامی بسوی عادی شدن وضع می دید. بعنوان آغازی برای پایان یک وضع غیر عادی، یعنی اسرائیل در آینده ای نه چندان دور، دیگر یگانه قدرت اتمی در خاورنزدیک نخواهد بود.

در هیچ جای دیگر دنیا یک قدرت اتمی نمی توانست در چنین مدت درازی از انحصار خود دفاع کند. این وضعی نبود که بتوان آن را برای همیشه ادامه داد. کسی که بخواهد مانع دسترسی ایران به بمب شود می بایستی اول بمب را از اسرائیل بگیرد. در غیر این صورت قاعده این است که «قدرت ، قدرت متقابل بوجود می آورد.»

ما با میل در باره این موضوع صحبت نمی کنیم. بویژه در آلمان، که زیردریائی های اتمی هم به اسرائیل می بخشد و به همین دلیل خود آلمان هم در پیدایش معضل امنیتی خاور میانه، مقصر است. در سال 2012 کنت والتز مقاله ای نوشت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. او در آن مقاله این موضوع را مطرح ساخت که آنچه در درجه اول منطقه را بی ثبات می کند تلاش ایران برای دستیابی به بمب نیست، عامل ناامنی منطقه این است که فقط اسرائیل آن را در اختیار دارد. آنچه مسلم است این است که این هواپیماهای اسرائیلی بودند که در سال1981 هدف هائی را در عراق و در 2007 در سوریه بمباران کردند. دلیل این که اسرائیل به ایران حمله نکرده این است که امکاناتش را ندارد. ولی تهدید به حمله همواره حی و حاضر است.

منطق خودکامگان در تهران ساده است: جائی که اطمینان در میان نباشد، بمب است که امنیت را تضمین می کند. پس یعنی همه باید بمب اتمی داشته باشند؟ مصر؟ و عربستان، دشمن واقعی ایرانی؟

پرسش درست است – اما در لوزان این پرسش مطرح نبود. ایران امکان ساختن بمب را داشت و هیچ تحریمی در جهان نمی توانست آن را از دستش بدر آورد. پس مسئله چه بود؟ وقت خریدن برای آن که ایران واقعا بمب را بسازد؟ و این امکان به آن داده شود که خود از آن چشم بپوشد؟ معنی آن این است که دیگر جلوی گیری از گسترش سلاح های اتمی ممکن نیست- فقط باید دستیابی به آن را تنظیم کرد. این آن نکته ای بود که هنری کیسینجر در ماه ژانویه جرئت به خرج داد و با صراحت مطرح ساخت.

در هر حال هرکس در چالش شرق – غرب به منطق ایجاد وحشت باور داشت، حالا هم می تواند با خیال راحت همان کار را ادامه دهد. ایران آن کاریکاتوری نیست که ما از آن میسازیم. اکونومیست لندن می نویسد تصویری که غرب از ایران دارد یک تصویر قدیمی و کج و کوله است. هیچ دلیلی ندارد که قدرتمداران تهران را دیوانه تر از همتایان آنها در واشنگتن و اورشلیم بدانیم.

بویژه با در نظر گرفتن نتانیاهو و دو ستان جمهوریخواهش در آمریکا. این نخست وزیر خود یک فاجعه است. او اسرائیل را در عرصه بین المللی به اعماق انزوا کشانید. آخرین چرخش این مرد غیرقابل اعتماد این بود: نتانیاهو اندک زمانی پیش از انتخابات با شتاب تمام اعلام کرد تشکیل دو دولت اسرائیل – فلسطین غیر ممکن است – تا پس از انتخابات بگوید : نه بابا جدی نگفتم.

در سیاست او چیزی هست که نمی توان آن را جدی گرفت. نتان یاهو می گوید او نگران تهدید ایران است. آنوقت کسی که نگران این تهدید است باید با اوباما، با رئیس جمهوری که پایان دعوای اتمی، بستگی به نتیجه مذاکرات او با ایران دارد، در کنگره آمریکا مخالفت کند؟ آنوقت باید به سازمان اطلاعات خود دستور جاسوسی از مذاکرات را بدهد تا برای حمله به اوباما مواد منفجره در اختیار مخالفان او بگذارد؟ آنوقت با در پیش گرفتن سیاست تعرضی خانه سازی در مناطق اشغالی اروپائیان را به مخالفت با خود بر انگیزد؟

نتایاهو ترس از بمب اتمی ایران را وسیله ای کرده برای این که خود را در راس قدرت نگاه دارد. این یک بازیست. داوی که در این بازی به میان گذاشته شده خیلی سنگین است. بقیه کشورهای جهان دیگر حاضر به دنبال کردن بازی های بچگانه او نیستند.

 

http://www.spiegel.de/politik/ausland/jakob-augstein-ueber-den-atomvertrag-mit-iran-und-benjamin-netanyahu-a-1027654.html

 

بازی های شیطانی در منطقه- بخش دوم اطلاعات مهم را وقتی می سوزند منتشر می کنند!

بازی های شیطانی در منطقه- بخش دوم

اطلاعات مهم را

وقتی می سوزند منتشر می کنند!

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی

روز 6 مارس 1981 وزارت خارجه آمریکا جزئیات مربوط به طرح فروش اسلحه به عربستان سعودی را اعلام کرد. انتشار این برنامه سبب مجادلاتی شدید در کنگره آمریکا و لابی اسرائیل در کنگره شد. در آن زمان رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا بود که تازه از 20 ژانویه یعنی 46 روز پیش بر این مسند ریاست جمهوری نشسته بود. موضوع مناقشات، دادن هواپیماهای جاسوسی آواکس به عربستان بود. اما در واقع در اطلاعیه وزارت خارجه فقط در حاشیه به فروش هواپیما های آواکس اشاره شده بود.

در اطلاعیه 6 مارس 1981 اعلام شده بود که 62 فروند هواپیمای جنگی از نوع F-15 به عربستان فروخته خواهد شد. اما تصمیم در باره فروش آن به سال 1978 باز می گشت، یعنی به زمانی که جیمی کارتر، از حزب دموکرات، رئیس جمهور آمریکا بود. نکته قابل توجه این بود که هواپیما هائی که در اختیار اسرائیل قرار گرفته بودند، از نمونه های اصیل بودند و در هواپیماهائی که  قرار بود به عربستان فروخته شود تغییراتی اساسی داده می شد که با نمونه اصیل آن تفاوت فراوان داشت. آنچه قرار بود به عربستان داده شود نه قدرت برد هواپیماهای اصیل را داشت و نه قدرت نبرد آن را، یعنی هواپیماهائی نبودند که با آنها بتوان صدمه ای به اسرائیل وارد آورد.

مهمترین نکته درج شده در اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا این بود که هواپیماهائی که به عربستان داده خواهد شد از همان نوع اصیلی خواهد بود که در اختیار اسرائیل قرار خواهد گرفت. دلیلی هم که برای این تغییر تصمیم ذکر شده بود این بود که اوضاع منطقه » به طرز حساسی» تغییر کرده است. آنچه به صراحت از آن نام برده شده بود، دخالت شوروی در افغانستان بود، که در دسامبر 1979 آغاز شده بود، و » انقلاب ایران که در ماههای ژانویه تا آوریل 1979 رخ داده بود. افزون بر این، در اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا به «حضور شوروی» در جمهوری دموکراتیک خلق یمن جنوبی و اتیوپی نیز اشاره شده بود.

وزارت خارجه آمریکا به آمادگی اصولی دستگاه رهبری آمریکا برای فروش هواپیماهای اکتشافی به ریاض نیز اشاره کرده بود، که جزئیات آن باید بعدا مشخص گردند. ریگان، روز 21 آوریل 1981 ،   با تحویل پنج هواپیمای آواکس و چندین هواپیمای ویژه سوخت گیری در هوا، موافقت کرد. او روز اول اکتبر 1981 کنگره آمریکا را رسما از این تصمیم مطلع ساخت. در حالی که کنگره آمریکا با 301 رای در برابر 111 رای مخالفت خود را با تصمیم ریگان اعلام کرد، سنای آمریکا با اکثریتی اندک – 52 رای موافق در برابر 48 رای منفی – موافق تصمیم ریگان بود.  جلو گیری از تحویل هواپیما ها در صورتی ممکن می شد که اکثریت نمایندگان کنگره و سنا مخالف آن می بودند.

ارزش آن معامله تسلیحاتی – بانضمام تغییرات فنی و مسلح ساختن آنها به موشک های Sidewinder – بالغ بر 8،5 میلیارد دلار میشد. این مبلغ در آنزمان بزرگترین رقم صدور اسلحه در تاریخ آمریکا بود. این یکی از چند مورد نادری بود که دولت آمریکا موفق شد، برغم مخالفت لابی اسرائیل، خواست خود را به کرسی بنشاند. افزون بر این، احتمالا این تنها چالشی بود که، اسرائیل نتوانست رای کنگره آمریکا را بسود خود تغییر دهد.

اگر از منظر امروزی به موضوع بنگریم، تصمیم آن روز دستگاه رهبری آمریکا – یعنی دادن نقشی تهاجمی، در عرصه منطقه ای و استراتژی جهانی به خانواده سلطنتی عربستان، در دراز مدت نیز بسود محافل حاکم در اسرائیل بود. هنوز هم پس از گذشت 34 سال از آن کشمکش ها روشن نشده است که آیا مخالفت محافل حاکم در اسرائیل با آن معامله به این دلیل بود که به اهمیت آن واقف نبودند، یا برای این مخالفت می کردند که قیمت خود را بالا ببرند. به هر حال، واقعیت این است که برای حفظ توازن تسلیحاتی، در آنزمان با دادن هدایای تسلیحاتی و یا مقرر ساختن اقساط بسیار مناسب برای پرداخت هزینه سلاحها، نارضایتی اسرائیل حسابی جبران شد. از جمله یادداشتی که در 30 نوامبر 1981، مبنی بر همکاری استراتژیک بین دو دولت بامضای ریگان رسید، که بعدا با افزودن چند قرارداد اضافی و قراردادهای الحاقی دیگرتکمیل شد.

عربستان موضع خود را تغییر می دهد

(عربستان سعودی با ۲٫۱۴۹ میلیون کیلومتر مساحت بزرگترین کشور غرب آسیا و دومین کشور وسیع عرب‌نشین پس از الجزایر است. این کشور بیش از ۲۷ میلیون جمعیت دارد که فقط ۱۶ میلیون آن‌ها شهروند این کشور و بقیه از اتباع خارجی هستند.

حکومت پادشاهی سعودی در سال ۱۷۵۰ (میلادی) به وسیله محمد بن سعود پایه‌ریزی شد.

حکومت پادشاهی سعودی دوبار مضمحل شد.

از سال ۱۹۳۲ (میلادی پادشاهی سعودی بنیان نهاده شد، که فرمانروائی سوم نامیده می شود.

فرمانروایی سوم سعودی را عبدالعزیز بن عبدالرحمن بنیان نهاد. پس از مرگ عبدالعزیز، سه پسر دیگرش با نام‌های ملک فیصل و ملک خالد و ملک عبدالله در چند دوره به پادشاهی رسیدند. با مرگ خالد، برادرش فهد، به طور رسمی پادشاه عربستان شد. وی برای گسترش آیین وهابیت کوشش بسیار نمود و روابط و مناسبات سیاسی با باختر ایجاد کرد.[ با مرگ فهد، برادرش عبدالله بن عبدالعزیز به پادشاهی عربستان رسید، عبدالله در ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۵ میلادی درگذشت و برادر و ولیعهد وی سلمان بن عبدالعزیز به پادشاهی رسید.)

آمریکا پس از جنگ جهانی دوم با عبدالعزیز بن سعود که با توسل به جنگ قبائل عرب را متحد کرده و درسال 1932 رسما موجودیت کشور پادشاهی عربستان را اعلام کرده بود، همکاری نزدیک برقرار ساخت. پول عربستان سعودی در سالهای 1970 اتخاذ تصمیم برای پایان دادن همکاری های سیاسی و نظامی با شوروی را برای رهبری مصر آسان ساخت تا در سالهای 1978/79به اردوگاه غرب بپیوندد، یک قرارداد صلح جداگانه با اسرائیل منعقد سازد و فلسطینی ها را تسلیم زورگوئی های اسرائیل کند. سومالی نیز در همان زمان با پول عربستان سعودی به همکاری خود با شوروی پایان داد. در سال 1977 عربستان به پیروی از خواست آمریکا هزینه انتقال هوائی نیروهای نظامی مراکش را به زائیر برای نجات حکومت غربگرای » موبوتو سه سه کوره » پرداخت. حکومت ریاض از سال 1962 ، در یمن، با همکاری و هماهنگی نزدیک با انگلستان و آمریکا ، بارها از نیروهای واپسگرا در برابر دیگر نیروها حمایت کرده است.

اما معامله اسلحه ای که ریگان در سال1981 به کرسی نشاند حکایت از آن داشت که همکاری با عربستان از لحاظ کیفی به مرتبه والاتری ارتقاء یافته است. این ارتقاء کیفی جای رژیم ساقط شده شاه ایران را به عربستان می داد و به این ترتیب عربستان در کنار اسرائیل دومین ستون سیاست خارجی آمریکا در خاورنزدیک و میانه می شد. با تحویل هواپیماهای آواکس، که در سالهای /87 1986 واقعا تحقق یافت، کشور پادشاهی عربستان به سیستم اکتشافی اتحادیه غرب پذیرفته شد. البته این نیز نباید ناگفته بماند که هواپیماهای آواکس آمریکا قبل از این تاریخ در عربستان مستقر شده بودند. برای چه؟ برای نظارت بر فضای هوائی ایران و نظارت بر جنگ میان ایران و عراق، که صدام حسین در سپتامبر 1980 علیه ایران آغاز کرده بود.

به میدان آوردن مجاهدین

 

معامله اسلحه در واقع  مهر تایید رسمی بر روندی بود که، قبل از ریگان، در زمان جیمی کارتر آغاز شده بود. در این رابطه، در درجه اول باید از همکاری واشنگتن و ریاض در افغانستان یاد کرد. روز سوم ژوئیه 1979 ، یعنی چند ماه پیش از دخالت نیروهای شوروی، کارتر دستور العملی را امضاء کرده بود که بریژینسکی ، مشاور امنیت ملی کارتر تهیه کرده بود. بریژینسکی در این طرح به کارتر پیشنهاد کرده بود از مخالفان مسلح دولت کابل، که هوادار شوروی بود، پشتیبانی شود.

چند سال بعد، برژینسکی در مصاحبه با مجله فرانسوی » نوول ابزرواتور» که در دوم ژانویه 1998 منتشرشد، ضمن صحبت ، به این تصمیم و آنچه گذشته بود و حتی تاریخ نوشتن یادداشت به کارتر را ذکر کرده بود. توصیه او به پرزیدنت این بود که بنظر او کمک به مجاهدین افغان سبب دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد شد. برژینسکی با رضایت خاطر و بدون پرده پوشی به مجله فرانسوی می گوید » روسها » آنطور که می خواستیم » به دام افغانستان افتادند «. » در آن روزی که شوروی ها رسما از مرز گذشته وارد افغانستان شدند، به پرزیدنت کارتر نامه ای نوشتم که مضمون آن باختصار این بودما اینک امکان داریم، شوروی را با جنگ ویتنامش روبرو سازیم. در واقع هم شوروی مجبور شد دست به جنگی تقریبا دهساله بزند، که تاب تحملش را نداشت، چالشی که به تضعیف روحیه و در نهایت به فروپاشی امپراتوری شوروی انجامید.»

در دوران ریگان ، دهها هزار نفر مسلمان ارتجاعی از کشور های گوناگون به مجاهدین پیوستند و آمریکا ارسال اسلحه برای مجاهدین را بشدت افزایش داد. از جمله مدرن ترین سلاحهای ضد تانک، ضد بالگردان و ضد هواپیما را در اختیار آنها گذاشت. رژیم عربستان و دیگر کشورهای عربی شبه جزیره، بویژه امارات متحده عربی بخش عمده هزینه جنگ را بعهده گرفتند. پاکستان که یک مرز طولانی مشترک با افغانستان دارد، بعنوان پشت جبهه نقشی مرکزی ایفا می کرد. با پول و مبلغان مذهبی از عربستان، صدها مدرسه مذهبی درست شد که هم مرکز تبلیغات بودند و هم محل جلب افراد برای شرکت در جنگ. در سال 1977 ژنرال محمد ضیاءالحق با کودتا زمام قدرت را در پاکستان بدست گرفت، در دوران حکومت دیکتاتوری او اسلام افراطی بر کلیه عرصه های سیاسی، نظامی و زندگی اجتماعی در پاکستان مسلط شد. برای عشایری که در مناطق مرز افغانستان زندگی می کردند جنگ، قاچاق ، خرید و فروش اسلحه مهمترین شغل و وسیله کسب و کار شد، روندی که تغییراتی موثر و مداوم در ساختار اجتماعی و اقتصادی منطقه بوجود آورد.

محاصره ایران

 

تا آنزمان، در جهان، پدیده ای بنام تروریسم اسلامی که منطقه ای بزرگ و چندین کشور را در بر گیرد، وجود نداشت. این پدیده حاصل همکاری رهبران سیاسی، سازمانهای اطلاعاتی و دستگاهای نظامی آمریکا،عربستان سعودی و پاکستان است. نفوذ اسلامگرائی اصولگرا ( فوندمنتالیست) و خشونتبار به سازمانهای اطلاعاتی این سه کشور نیز محصول همین دوران است. هر کس که از یک نقطه دنیا برای شرکت در جنگ به افغانستان می آمد، معمولا بطور علنی وارد پاکستان می شد، خود را به مرکز ثبت داوطلبان معرفی می کرد، نامش در پرونده ISI سازمان اطلاعات پاکستان ثبت می شد – نامی که در آنجا ثبت می شد – به این معنی بود که در دفاترCIA  نیز ثبت شده است. CIA نه تنها با سازمان اطلاعات پاکستان ISI همکاری می کرد بلکه تا جائی که می توانست نفوذی نیز به آن می فرستاد.

معمولا حمایت آمریکا از مجاهدین افغانی را گامی برای » مهار» شوروی و پس راندن آن تلقی می کنند. اما مداخله آمریکا در افغانستان، درخدمت به محاصره درآوردن ایران و تضعیف شرکای بالقوه آن نیز بود.

در همان زمان آمریکا و قدرت های بزرگ اروپائی از جنگ تجاوزگرانه علیه ایران که صدام حسین روز 22 سپتامبر 1980 علیه ایران آغاز کرده بود، حمایت می کردند. اروپائی ها از جمله آلمان، نه تنها در طول جنگ هشت ساله اسلحه و لوازم یدکی برای این جنگ فرسایشی را در اختیار عراق قرار می دادند، بلکه مواد لازم برای تولید سلاحهای ممنوع شیمیائی، که عراق بارها علیه ایران بکار گرفت، نیز در اختیارش می گذاشتند.

آمریکا از جمله 200 بالگردان جنگی ، از طریق عربستان سعودی، به عراق فروخت. 400 پرتابگر، دوش پرتاب استینگر، ویژه پرتاب موشک های زمین به هوا برای سرنگون کردن هواپیما که آمریکا مجاهدان افغان در افغانستان را نیز به آن مجهز ساخته بود، در اختیار صدام گذاشت. پیش شرط مقدماتی و اساسی سیاسی که به آمریکا اجازه می داد به عراق کمک نظامی کند این بود که آمریکا در سال 1982 نام عراق را از فهرست کشورهای حامی » تروریسم دولتی » ، حذف کرد. پرزیدنت ریگان در ماه ژوئن 1982 فرمانی صادر کرد با این مضمون که برای حفظ امنیت و علائق جهانی آمریکا باید با بکار بردن تمام وسائل و امکانات ممکن مانع شکست عراق از ایران شد.

گرچه ارتش عراق از لحاظ تکنیک نظامی بر ایران برتر ی داشت اما چون حریف کثرت نیروهای ایران نمی شد به حالت دفاعی در آمده بود، از این رو آمریکا در سال 1984 بر اساس دکترین ریگان خود راسا علیه ایران وارد جنگ شد. نیروی دریائی آمریکا بنا به تقاضای صوری ریاض ، حفاظت از تانکرهای نفتی عراق، کویت و عربستان را هنگام عبور از تنگه هرمز بر عهده گرفت. برای مشروع جلوه دادن این عمل برخی از تانکرها زیرپرچم آمریکا حرکت می کردند. صرفنظر از این اقدامات از ماه ژوئیه 1987 به بعد هنگام عبور تانکر های نفتی از خلیج فارس و تنگه هرمز کشتی های جنگی آمریکا در معیت آنها حرکت می کردند. پس از آن که در ماه اکتبر 1987 موشکی که نیروهای ایران پرتاب کرده بودند به یک تانکر اصابت کرد ناوشکن های نیروی دریائی آمریکا بعنوان » تلافی» دوسکوی نفتی ایران در خلیج فارس را منهدم کردند. در آوریل 1988 نیروی دریائی آمریکا در   عملیات » تلافی جویانه » چند کشتی جنگی ایران را یا غرق کرد و یا خساراتی به آنها وارد آورد. دلیل عملیات انتقامجویانه آمریکا این بود که یک کشتی آمریکائی در اثر تصادم با یک مین دریائی ایران خسارت دیده بود. روز 3 ژوئیه 1988 ناو آمریکائی « Vincennes» یک ایرباس مسافری ایران را بر فراز خلیج فارس هدف قرار داد و 290 مسافر آن جان سپردند. دولت آمریکا ادعا کرد که خدمه        « Vincennes» ایرباس را   با یک هواپیمای شکاری که هم بسیار کوچکتر از یک هواپیمای مسافری است و هم شکل و شمایلش با آن بکلی فرق دارد، اشتباه کرده اند.

عربستان، کویت و دیگر کشورهای خلیج فارس بخش عمده هزینه های جنگی عراق را بعهده گرفتند، گرچه رقم کل هزینه روشن نیست ولی تخمین زده می شود که آنها نزدیک به 100 میلیارد دلار نیز به عراق اعتبار داده اند. دعوا بر سر پس دادن این اعتبار نیز یکی دلائل اساسی حمله عراق به کویت در ماه اوت 1990 بود. حاصل آن این بود در بهار 1991 دوباره یک ائتلاف جنگی بسرکردگی آمریکا برپا شد، این بار علیه عراق. در این مورد عربستان فقط هزینه جنگ را پرداخت و خود در جنگ دخالت مستقیم نداشت. طبق تخمین کنگره آمریکا هزینه این جنگ برای آزاد سازی کویت که در حدود 8 هفته بطول انجامید ، به 61،1 میلیارد دلار بالغ گشته است. 52 میلیارد آن را دیگر کشورها بعهده گرفتند، در درجه اول عربستان با 36 میلیارد دلار و کویت با 16 میلیارد.

ایزاک رابین، که در آنوقت وزیر دفاع اسرائیل بود، در مصاحبه ای با مجله خبری » در اشپیگل » 4 فوریه 1991 گفت:» ما حتی در رؤیا هم نمی توانستیم سناریوی کنونی را مجسم کنیم که یک ائتلاف بین المللی – بدون شرکت اسرائیل- بزرگترین و خطرناکترین دشمن ما را منهدم کند، آن هم حسابی از ریشه و بنیاد. از منظر اسرائیل، اگر اصلا بتوان آن را درگیری مسلحانه نامید ، این » یک جنگ دِ لوکس » بود.

همپیمان های غیر رسمی اسرائیل

در دوران ریاست جمهور بارک اوباما، که در سال 2009 آغاز شد، تحویل سلاح های غربی به عربستان و دیگر امپراتوری های نفتی خلیج فارس بشدت فزونی یافته است. طبق گزارش موسسه صلح استکهلم SIPRI سلاح های دریافتی کشورهای شبه جزیره عربستان بین سالهای 2010 تا 2014 ، 70 در صد بیش از سلاح هائ دریافتی در پنج سال ماقبل بوده است. سلاح های دریافتی عربستان به تنهائی، در این مدت، 4 برابر بیشتر از ابزار جنگی بوده است که بین سالهای 2005 تا 2009 دریافت داشته است ( The Guardian بتاریخ 16.3.2015) نوشت خرید های تسلیحاتی ریاض    به چندسال تقسیم شده، که ارزش بزرگترین بخش آن به 60،5 میلیارد دلار بالغ می گردد. این رقمی است که وزارت خارجه آمریکا روز 20 اکتبر 2010 به آگاهی کنگره رسانید. بنا به گفته ها و نوشته های رسانه ها با این سلاحها » توان تهاجمی« نیروهای نظامی عربستان به مراتب فزونی یافته است .

دیر گاهی است که فروش اسلحه در چنین ابعاد عظیمی به عربستان و دیگر کشورهای عربی دیگر برای کنگره آمریکا موضوع بحث و گفتگو نیست. اسرائیل هم دیگر ایراد و اعتراض آشکاری به آن ندارد. به نوشته جرائد واشنگتن قبلا نقشه فروش سلاح را باطلاع دولت اسرائیل رسانده و با آن مشورت کرده است. به پیروی از سیاست پرزیدنت جانسون(1963-1969) که عبارت بود از حفظ برتری دائمی قدرت نظامی اسرائیل (Qualitative Military Edge)، درپی هر معامله اسلحه با عربستان، مقادیر معتنابهی اسلحه نیز در اختیار اسرائیل گذاشته شده است.

از سالها پیش، دولت هائی که در اسرائیل حکومت را در دست داشته اند، نه تنها عربستان را به چشم دشمن نمی نگرند، بلکه آن را همپیمان غیر رسمی خود می دانند. نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در 1 اکتبر 2013 پیروزمندانه اعلام کرد: «خطرناشی از مسلح شدن ایران به سلاحهای اتمی، و پیدایش خطرهای دیگر در منطقه ما، بسیاری از همسایگان عرب ما را، بالاخره متوجه ساخت که اسرائیل دشمن آنها نیست. این امر به ما امکان می دهد که بر خصومت های تاریخی فائق آئیم و روابط نوین ، دوستی های تازه و امید های نو بنا کنیم.(Times of Israel – 2.10.2013) .

در باره این توازن آشکار علائق که به همکاری های عملی نیز فراروئیده گزارش های فراوانی در دست است. منابع این اخبار عمدتا منابع ایرانی و بعضا هم منابعی هستند که با سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل در ارتباط هستند – و تقریبا همه آنها فاقد ارزشند چون سرچشمه خبر نامشخص است. علاقه طبیعی اسرائیل حکم می کند که دامنه و عمق همکاری های خود با کشورهای عربی شبه جزیره عربستان و بویژه با عربستان سعودی را بیش از آنچه هست جلوه دهد تا مناسبات آن کشورها با ایران را زهرآگین تر سازد. به همین دلیل تفسیر روزنامه راستگرای Jerusalem Post ، به زبان انگلیسی، در تاریخ 30 مارس چنین است :» از آنجا که آمریکا سیاستی متناسب با اوضاع منطقه ندارد، سیاست رهبری تازه عربستان در منطقه، می تواند وزنه متقابلی در برابر ایران باشد. در برابر حوثی های یمن که ایران از آن حمایت می کند، کشورهای مؤتلف تحت رهبری عربستان قرار دارند. بزرگترین حامی این ائتلاف اسرائیل است.» رسانه ها ی اسرائیلی با رضایت خاطر گزارش می دهند که کشورهای عربی منطقه خلیج فارس از نیروهای اسلامی مخالف سوریه حمایت می کنند و تسخیر شهر «ادلیب» را، در چند روز پیش، عملا به حساب آنها می گذارند. از منظر اورشلیم هر چه به ضرر سوریه باشد به ضرر ایران هم هست و بنا براین مقدمش مبارک است. آنطور که مشاهده می شود تفاوت امروز با 34 سال پیش که اسرائیل لابی خود را به یورش علیه معامله اسلحه ریگان با عربستان سعودی واداشت، خیلی زیاد است.

 

 

http://www.jungewelt.de/2015/04-04/006.php

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 334 مشترک دیگر بپیوندید