آلمان بار دیگر هوای

تسلط بر اروپا به سرش زده!

جرمان فارن پالیسی- برگردان رضا نافعی

ترجمه

1324

اتحادیه اروپا باید به یک «بازیگر ژئوپلیتیک» تبدیل شود تا در داخل «صف ها را متراکم کند» و نظامی شدن خود را تسریع.

این چکیده نظر صدراعظم آلمان «اولاف شولتز» در مقاله ایست که با نام خود وی در روزنامه  فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ منتشر شده است.

شولز «پیشنهادهای مشخص» را برای ماه های آینده اعلام کرده است و در حال حاضر بر لغو حق وتو در سیاست خارجی تاکید دارد که کشورهای کوچکتر می توانند از آن برای محافظت از منافع کلیدی خود در برابر فشارهای کشورهای قدرتمند عضو استفاده کنند. لارس کلینگ بیل، رئیس حزب (حزب سوسیال دموکرات آلمان)SPD اخیراً بیانیه مشابهی را منتشر کرده است. رئیس حزب سوسیال دموکرات خواستار این شد که آلمان «پس از تقریباً 80 سال» «چشم پوشی» اینک «حق تبدیل شدن به یک قدرت هدایت کننده» را داشته باشد. این امر مستلزم تصمیم گیری های سخت از سوی برلین است. کلینگ بیل خواستار تسلیح مجدد و گسترده بوندسوهر( ارتش آلمان) شد. شولز و کلینگ بیل هر دو نگران این هستند که کشورهای در حال توسعه  و نوظهور به طور فزاینده ای از پیروی از غرب قدیمی(کشورهای استعمارگر اروپائی.م) خودداری کنند. این فراخوان برای فعالیت های «ژئوپلیتیکی» آینده در زمانی مطرح می شود که فقر در اتحادیه اروپا رو به افزایش است.

برلین/بروکسل (گزارش مستقل) – اتحادیه اروپا قرار است به یک «بازیگر ژئوپلیتیک» تبدیل شود و در  عرصه  داخلی «همبستگی های درونی را بیشتر تحکیم بخشد» و نظامی شدن خود را تسریع کند. صدراعظم اولاف شولتز در مقاله ای با امضای  خود که در روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ منتشر کرد خواستار تحقق این امور شده است. شولز «پیشنهادهای مشخص» را برای ماه های آینده اعلام کرده است و در حال حاضر بر لغو حق وتو در سیاست خارجی تاکید میورزد که  کشورهای کوچکتر می توانند  با استفاده از آن  از منافع کلیدی خود  در برابر فشارهای کشورهای قدرتمند عضو دفاع  کنند. لارس کلینگ بیل، رئیس SPD حزب سوسیال دموکرات آلمان  اخیراً در بیانیه مشابهی  همین نکات را  بیان کرده است. رئیس حزب سوسیال دموکرات خواستار این شده  که آلمان «پس از تقریباً 80 سال» «چشمپوشی» از «حق خود برای  تبدیل شدن خود به یک قدرت رهبری کننده» اینک از این حق  برخوردار شود. این امر مستلزم تصمیم گیری های دشوار از سوی برلین است. آخرین ،خواست با اهمیت  کلینگ بیل تسلیح مجدد و گسترده   ارتش آلمان بود که (بوندسور) خوانده میشود.

شولز و کلینگ بیل هر دو نگران این هستند که کشورهای در حال توسعه و نوظهور که در حال  توسعه سیاست های خود هستند  به طور فزاینده ای از پیروی از غرب قدیمی خودداری  کنند. این فراخوان برای فعالیت های «ژئوپلیتیکی» آینده در زمانی مطرح می شود که فقر در اتحادیه اروپا رو به افزایش است.

زبان قدرت

صدراعظم اولاف شولتز با این درخواست که اتحادیه اروپا باید «به یک بازیگر ژئوپلیتیک تبدیل شود»، اظهارات مشابهی را که در سال های اخیر توسط سیاستمداران برجسته برلین بیان شده بود، پیگیری کرد. به عنوان مثال، وزیر امور خارجه وقت، زیگمار گابریل، در دسامبر 2017 شکایت کرد که اتحادیه اروپا هنوز «یک «عدد»(بازیگر) واقعی در جهان» نیست: «دستی در بازی قدرت ندارد». بنابراین «فوریت» بیشتر است که «اروپا به فکر منافع خود باشد و قدرت خلاقه خود را توسعه دهد».[2] گابریل توضیح داد: اگر «تفکر سیاسی-استراتژیک» در آینده به برلین و بروکسل راه پیدا کند، «آنگاه مسائل قدرت مطرح خواهد شد.» در فوریه 2018، او بعنوان وزیر بار دیگر تاکید کرد که اتحادیه اروپا به «یک پروژه مشترک قدرت مشترک در جهان» – از جمله نظامی – نیاز دارد: » ما به عنوان تنها گیاهخوار، در دنیای گوشتخواران روزگار سختی خواهیم داشت.»[3] در نوامبر 2019. اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا نیز برای اتحادیه اروپا ، از یک سو، خواستار ایجاد «عضله  در سیاست امنیتی» و از سوی دیگر، با توجه به «منافع خارجی اروپا» خواستار استراتژیک تر شدن گشت و گفت : «اروپا باید: «زبان قدرت را بیاموزد».[4

صدراعظم شولز برای اینکه نهایتا اتحادیه اروپا به عنوان یک «بازیگر ژئوپلیتیک» جائی شایسته کسب کند ، خواستار «وحدت» سیاسی است: «اختلاف دائمی، اختلاف نظر دائمی بین کشورهای عضو ما را تضعیف می کند.» بنابراین، «انسداد خودخواهانه تصمیمات اروپایی توسط تک تک کشورهای عضو» باید به پایان برسد». اتحادیه اروپا به حمله روسیه به اوکراین «با عزم و اتحاد بی سابقه» پاسخ داد. این را اکنون باید ادامه داد. اکنون باید بجای بحث های بی پایان به «تحکیم صفوف خود » در زمینه های «ساخت دفاع اروپایی» یا «در مورد حاکمیت تکنولوژیک»بپردازیم. شولتز اعلام می‌کند: «آلمان در ماه‌های آینده پیشنهادهای ملموسی در این زمینه ارائه خواهد کرد.» در اولین گام، صدراعظم درخواستی را مطرح می‌کند که سال‌ها توسط سیاستمداران خارجی آلمان تکرار شده است: حق وتو در سیاست خارجی باید پایان یابد. حقی که امروزه در اختیار اعضای اتحادیه اروپا قرار می گیرد تا در صورت لزوم، کشورهای کوچکتر نیز بتوانند از منافع مرکزی در برابر فشارهای کشورهای عضو قدرتمند محافظت کنند. شولز می‌نویسد: «اگر می‌خواهیم در دنیای قدرت‌های بزرگ که رقیب هستند گوش شنوا پیدا کنیم ، دیگر نمی‌توانیم وتوی ملی را تحمل کنیم.»[5

لارس کلینگ بیل، رئیس(حزب سوسیال دمکرات آلمان) SPD اخیراً خواستار لغو حق وتو شد، و در سخنرانی در 21 ژوئن گفت که چون اتحادیه اروپا «باید بتواند» «سریع عمل کند» و «اصل اتفاق آرا را لغو کند، مثلاً در سیاست خارجی یا در سیاست مالی ».[6] از دیدگاه برلین، این امر محوری است: «آلمان تنها زمانی می‌تواند قوی باشد که اروپا قوی باشد.» بنابراین، جمهوری فدرال باید «به عنوان یک قدرت پیشرو… به طور گسترده یک اروپای مستقل را تبلیغ کند». آلمان «پس از تقریبا 80 سال سکوت… نقشی در سیستم مختصات بین المللی» دارد. جمهوری فدرال اکنون «بیشتر و بیشتر در کانون توجه قرار دارد»: «ما باید این انتظارات را برآورده کنیم.» رئیس SPD خواست: «آلمان باید ادعا کند که یک قدرت پیشرو است.» با این حال، این «نقش جدید به عنوان یک قدرت پیشرو» به جمهوری فدرالی نیاز دارد که «تصمیمات سخت ـ چه مالی و چه سیاسی» اتخاذ کند: «ما باید ساختارها را تغییر دهیم، و همچنین در مورد بودجه مذاکره مجدد کنیم.» به ویژه ارتش باید تقویت شود. به عنوان مثال با 100 میلیارد یورو «صندوق ویژه» توسط دولت شولز. کلینگ بیل، که نظامی‌سازی تسریع‌شده را یک «سیاست صلح» اعلام می‌کند، می‌گوید: «نیروی نظامی باید به عنوان یک ابزار سیاسی مشروع تلقی شود.

کلینگ بیل و شولز از این واقعیت بسیار نگران هستند که کشورهای در حال توسعه و نوظهور از غرب قدیم (منظور غرب استعمارگر است .م)فراتر می روند به طور فزاینده ای از پیروی از آن امتناع می کنند. در حال حاضر، این امر به ویژه در مورد جنگ قدرت بین غرب و مسکو که در آن کشورهای آفریقا، آمریکای لاتین و تقریباً تمام آسیا با وجود فشار شدید غرب از اتخاذ سیاست تحریم علیه روسیه خودداری می‌کنند، صادق است. 7] شولز اصرار دارد که «جنوب جهانی» را نزدیک به غرب پیوند دهد. برای انجام این کار، باید «به وعده های خود به این کشورها عمل کنیم» و «از استانداردهای دوگانه پرهیز کنیم». البته تقاضا برای اعمال تدابیر تنبیهی علیه روسیه مبتنی بر استانداردهای دوگانه است – به هر حال، زمانی که غرب جنگ های تجاوزکارانه را به راه انداخت (یوگسلاوی 1999، عراق 2003، لیبی 2011)، هرگز صحبتی از تحریم علیه متجاوزان به میان نیامد. شولز به منظور پیوند نزدیک‌تر جنوب جهانی با غرب، به طور خاص «یک همکاری جهانی جدید بین دموکراسی‌ها» – «فراتر از غرب کلاسیک» را پیشنهاد می‌کند. پروژه شولز شبیه به اجلاس سران برای دموکراسی است که توسط جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده در دسامبر سال گذشته برگزار شد. «اجلاس سران دموکراسی» هیچ نتیجه ملموسی به همراه نداشت.

 تقاضا برای تبدیل اتحادیه اروپا به یک «بازیگر ژئوپلیتیک» با آلمان به عنوان «قدرت هدایت کننده» در زمانی مطرح می‌شود که سیاست تحریم‌های غرب در جنگ قدرت علیه روسیه قیمت‌های انرژی و مواد غذایی را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد و تهدید می‌کند که منجر به فقیر شدن گسترده شود. رابرت هابک، وزیر اقتصاد اخیرا هشدار داد که تشدید بحران «آلمان را در معرض آزمایش قرار خواهد داد» و «همبستگی اجتماعی را تا حد نهایی – و احتمالا فراتر از آن» تحت فشار قرار خواهد داد.[8] تنها راه نجات، تغییر تشدید مداوم جنگ قدرت علیه روسیه به تنش زدایی و یافتن یک راه حل مذاکره برای جنگ اوکراین خواهد بود. دولت فدرال برای این کار آماده نیست. صدراعظم شولز اعلام کرد: «ما به توانی برای مقاومتی دراز مدت نیاز داریم .»

https://www.german-foreign-policy.com/news/detail/8981

ترکیه با جاده خاکی هایش

به جاده ابریشم وصل می شود

جرمان فارن پالیسی- برگردان رضا نافعی

در برلین، همکاری با ترکیه برای گسترش معبر حمل و نقل به آسیای مرکزی مورد بحث است. برلین در حال بررسی همکاری با ترکیه برای گشایش یک کریدور حمل و نقل استراتژیک مهم به آسیای مرکزی است. در کانون این هدف برنامه‌های ترکیه قرار دارد که عبارتست از گسترش «کریدور میانی» از طریق حوزه خزر به چین. کریدور میانی مسیری است که باید  بین رشته های شمالی و جنوبی جاده ابریشم قرار گیرد  و از این طریق از قلمرو روسیه و ایران مجزا باشد.

امکان استفاده مشترک از «راهروی میانی» در ماه مه در کنفرانسی از بنیاد «کنراد آدنائر» مورد بحث قرار گرفت. آنکارا برنامه‌ریزی‌های خود را، با تداوم همکاری‌های پیشین خود با کشورهای آسیای مرکزی که از دهه 1990 تشدید کرده است، تقویت می‌کند، و انجام این کار، به ویژه متکی بر همکاری نزدیک با کشورهای ترک زبان در منطقه است. نفوذ ترکیه  در آنجا رو به افزایش است.  در حالی که در آسیای مرکزی صحبت از «ترکستان» به عنوان یک منطقه بزرگ بیشتر جا می افتد، ناسیونالیست های پان ترکیست «ترکستان بزرگ» را بعنوان هدف مد نظر قرار می دهند که از دریای اژه تا غرب چین را در بر میگیرد. اتحادیه اروپا که می تواند در آینده با آنکارا در منطقه همکاری کند، با برنامه های خود برای گسترش کریدورهای حمل و نقل به آسیای مرکزی شکست خورده است.

منطقه نفوذ در آسیای مرکزی

ترکیه در اوایل دهه 1990، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، اولین تلاش های عملی خود را برای تأمین منطقه نفوذ در آسیای مرکزی انجام داد. زمینۀ مناسب  این بود که در چهار کشور از پنج کشور جدید منطقه (قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان) زبان ترکی به عنوان زبان رسمی ملی مسلط است. این وضعیت از یکسو، فرصتی را برای بسیج نیروهای پان ترک در ترکیه باز و  از سوی دیگر، شکل های نفوذ فرهنگی را نیز تسهیل کرد. بعنوان مثال، در حالی که  ایستگاه های تلویزیونی ترکیه در آسیای مرکزی حضور دارند، بخش بزرگی از نخبگان جوان آنجا برای تحصیل به ترکیه می روند و اغلب از بورس تحصیلی ترکیه بهره مند می شوند.

ترکیه اولین کشوری بود که هر پنج جمهوری آسیای مرکزی را رسماً به رسمیت شناخت.  تا سال 1993، آنکارا بیش از 140 توافق نامه با آنها منعقد کرده بود که عمدتاً در زمینه مسائل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بودند. (1) دولت ترکیه بمنظور هماهنگی اقدامات حمایتی خود در کشورهای شریکِ جدیدِ خود، آژانس توسعه(( TİKA Türk. İşbirliği ve Koordinasyon İdaresi Başkanlığ ı، «آژانس همکاری و هماهنگی ترکیه» را در سال 1992 تأسیس کرد که بعداً حوزه فعالیت خود را گسترش داد.

«جامعه اقوام ترک«

از همان ابتدا، آنکارا به انجمن های دولتی پان ترک نیز تکیه کرد، که رسماً فقط کشورهای ترک زبان را به هم پیوند می دهد، اما از دیدگاه ناسیونالیست های پان ترک گرا، یک «ترکستان بزرگ» را آشکار می کند که از دریای اژه از طریق جنوب گسترش می یابد. قفقاز – بالاتر از همه آذربایجان – و همچنین کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی تا غرب چین (سین کیانگ) را.

در سال 1992، ترکیه اولین اجلاس سران کشورهای ترک زبان را برگزار کرد که در آن تصمیم خود را برای تشکیل «جامعه ترک‌ها» اعلام کرد.[2] در اکتبر 2009، ترکیه، آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان شورای ترکان را تأسیس کردند که در نوامبر 2021 به سازمان کشورهای ترک تغییر نام داد. در سال 1992، ترکیه اولین اجلاس سران کشورهای ترک زبان را برگزار کرد که در آن تصمیم خود را برای تشکیل «جامعه ترک‌ها» اعلام کرد.[2] در اکتبر 2009، ترکیه، آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان شورای ترکان را تأسیس کردند که در نوامبر 2021 به سازمان کشورهای ترک تغییر نام داد. علاوه بر چهار کشور مؤسس، اکنون ازبکستان نیز به آن تعلق دارد. ترکمنستان و مجارستان نیز به عنوان ناظر ثبت شده اند. بعنوان مثال، شورای ترک ها در سال 2018 با بیانیه ای رسما از تهاجم ترکیه به شمال سوریه حمایت کرد. سازمان کشورهای ترک نیز به نوبه خود در نوامبر 2021 با «چشم انداز جهان ترکیه 2040» موافقت کرد که در نظر دارد سیاست مشترک خود را با آن هماهنگ کند. (3)

«ترکستان«

درست است که روسیه همچنان قوی ترین نفوذ سیاسی و نظامی را در منطقه دارد، در حالی که چین بزرگترین شریک تجاری آسیای مرکزی است، با این وجود، حجم تجارت ترکیه با پنج کشور آسیای مرکزی طی 15 سال گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافته است و با وجود بحران کرونا در سال 2020 به 6.2 میلیارد دلار رسیده است. به غیر از تحویل نفت از قزاقستان، این بیش از حجم تجارت بین آسیای مرکزی و آلمان است.

با این وجود، حجم تجارت ترکیه با پنج کشور آسیای مرکزی طی 15 سال گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافته است و با وجود بحران کرونا در سال 2020 به 6.2 میلیارد دلار رسیده است. به غیر از تحویل نفت از قزاقستان، این بیش از حجم تجارت بین آسیای مرکزی و آلمان است.

در قزاقستان، ترکیه به چهارمین سرمایه گذار بزرگ خارج از بخش انرژی تبدیل شده است . در حالی که کارشناسان قضاوت می کنند که «اکنون یک آگاهی فراملی در حال ظهور است» – امروزه منطقه بطور فزاینده ای با اصطلاح «ترکستان» [5] شناخته می شود – در کشورهای آنجا نیز تسلیحات نزدیک و همکاری نظامی با هدف ترکیه افزایش می یابد. هواپیماهای بدون سرنشین ترکیه که به آذربایجان در پیروزی در جنگ علیه ارمنستان کمک کردند، سخت مطلوب هستند. تعداد مانورهای مشترک و برنامه های آموزشی نظامی نیز در حال افزایش هستند. (7)

دالان میانی

آنکارا مدتی است که برای تقویت روابط  خود با آسیای مرکزی، در تلاش است تا معبر حمل و نقل به منطقه را گسترش دهد. این معبر باید با عبور از مناطقی که بین ایران و روسیه قراردارد بگذرد و  به دریای خزر منتهی شود، و پس  از  عبور از آن  در نهایت به چین برسد. در اصل، این پروژه به جاده ابریشم جدید چین متصل می شود، که هدف آن گسترش کریدورهای حمل و نقل از جمهوری خلق چین  به غرب است. از آنجایی که یک کریدور مهم جاده ابریشم جدید از طریق روسیه به سمت شمال و دیگری از طریق ایران از جنوب می گذرد، مسیر میانی پیش بینی شده توسط آنکارا «دالان میانی» نامیده می شود. از زمان پیروزی آذربایجان بر ارمنستان در جنگ پاییز 2020 – که با کمک گسترده ترکیه صورت گرفت – ترکیه فرصت هایی برای تحقق «کریدور میانی» داشته است: ترکیه از طریق منطقه همسایه آذربایجان نخجوان و «کریدور زنگسور» به قلب آذربایجان راه می یابد.  از آنجا از طریق دریای خزر به قزاقستان یا ترکمنستان میرسد. کریدور «زنگسور» نوار باریکی از زمین در خاک ارمنستان است که پس از شکست جنگ از آذربایجان، ارمنستان مجبور به بازگشایی آن برای تردد ترانزیتی شد. با این حال، اختلاف بر سر این معبر تا به امروز ادامه دارد.

  همکاری سه جانبه

در کنفرانسی از بنیاد «کنراد آدنائر» نزدیک به حزب دموکرات مسیحی اشاره شد که توسعه برنامه ریزی شده  برای ایجاد «معبر میانی» به آلمان و اتحادیه اروپا نیز فرصت هائی  ارائه می کند . پس از آن گفته شد که «همکاری سه جانبه بین کشورهای آسیای مرکزی، ترکیه و اروپا  با مزایایی همراه است.  توسعه یک معبر حمل و نقل جدید به چین که امکان دور زدن روسیه را فراهم می سازد، از اهمیت اساسی برخوردار است. ارتباط از طریق روسیه تا حد زیادی مهمترین مسیر زمینی در جاده ابریشم جدید برای صنعت آلمان بود. بنیاد آدنائر در کنفرانس خود در 13 مه، » معبر میانی» را بعنوان گزینه  ای جایگزین برای آینده  در نظر گرفت.

طرح تکیه بر فعالیت های ترکیه از این منظر نیز سودمند تلقی می شود زیرا اتحادیه اروپا با برنامه های خود برای گسترش کریدور حمل و نقل به آسیای مرکزی با شکست روبرو شد . نه  از «استراتژی اتصال اتحادیه اروپا و آسیا» که به طور رسمی در سپتامبر 2018 اعلام شد و نه از برنامه «دروازه جهانی» که در دسامبر 2021 آغاز گشت، از هیچ کدام  نتیجه بزرگ‌تری حاصل نشد.(8)

پس از کنفرانس بنیاد آدنائر، همچنین گفته شد که تلاش‌های آنکارا سرانجام  این فرصت را برای انتقال گاز طبیعی از آسیای مرکزی به اروپا نیز فراهم می‌کند.  برلین و اتحادیه اروپا سال‌هاست که برای این کار تلاش کرده‌اند – این تلاش ها نیز  تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده اند.(9)

[1] Toni Alaranta, Kristiina Silvan: Turkey in Central Asia. Possibilities and Limits of a Greater Role. Finnish Institute of International Affairs. FIIA Briefing Paper 328. Helsinki, January 2022.

[2] Yasar Aydin: Auf dem Weg zur Regionalmacht. de.qantara.de 25.04.2022.

[3] Turkic Council reforms into Organization of Turkic States. trtworld.com 13.11.2021.

[4] S. dazu Die neuen Partner in Ankara (I), Die neuen Partner in Ankara (II) und Brücke in die islamische Welt.

[5] Yasar Aydin: Auf dem Weg zur Regionalmacht. de.qantara.de 25.04.2022.

[6] S. dazu Vorbereitung auf den Drohnenkrieg.

[7] Toni Alaranta, Kristiina Silvan: Turkey in Central Asia. Possibilities and Limits of a Greater Role. Finnish Institute of International Affairs. FIIA Briefing Paper 328. Helsinki, January 2022.

[8] S. dazu Die Anti-Seidenstraße und 300 Milliarden gegen die Seidenstraße.

[9] S. dazu Vorstoß zum Kaspisee.

پیامدهای سرمایه داری

برگردان :رضا نافعی

امریکا به دیگران اجازه میدهد

در خاک امریکا پایگاه نظامی بزنند؟

صفحاتی از کتاب:

پیامدهای سرمایه داری، راهی طولانی از نارضایتی تا مقاومت

نوام چامسکی و مارو واتراستون بحران کنونی جهان را فرصتی عالی برای به چالش کشیدن ساختارهای سرمایه داری می دانند. برای شناخت این نظر ، ابتدا باید بدانیم که در واقع نیازها و علائق طبقات حاکم است که مقرر می سازند اداراکات ما، باصطلاح «عقل سلیم» ما و خواست های ما درزندگی چگونه باید باشند.

چامسکی و واتراستون در کتاب جدید خود، پرده از ارتباطاتِ اغلب نامرئیِ قدرتِ ساختاری بر می

دارند و آنها را آشکار می سازند . آنچه اینک می خوانید گزیده ایست ازفصلی از این کتاب.

یکی از عواقب حضور امپریالیسم ایالات متحده امریکا در عرصه جهانی، ایجاد تعداد بسیار زیادی

پایگاه است. اینجا در ایالات متحده، مردم حتی از وجود آنها آگاه هم نیستند. چیز زیادی در مورد آن ها

منتشر نمی شود. تعریف   «پایگاه » نیز چندان آسان نیست، اما ما باز هم، فقط بهترین تخمین ممکن را

مبنای کار قرار می دهیم. این مطلب متکی بر نوشته Dave Vine (دیو واین ) است که در سال 2015

در مجله In These Times نوشت و اخیراً ارقام آن را به روز کرده است: در حالی که در خود

ایالات متحده هیچ پایگاه مستقل دائمی وجود ندارد، ایالات متحده اکنون نزدیک به 800 پایگاه در سایر

کشورها دارد.

به گفته پنتاگون، 70 سال پس از جنگ جهانی دوم و 62 سال پس از جنگ کره، ما هنوز 174

در آلمان، 113;پایگاه; در ژاپن و 83 پایگاه در کره و 80 کشور دیگر در کره زمین داریم.   با این حال تعداد کمی از آمریکایی ها متوجه می شوند که ایالات متحده احتمالاً بیش از هر قوم، ملت یا

امپراتوری دیگری در طول تاریخ پایگاه های خارجی دارد.

به ندرت کسی می پرسد که آیا ما واقعاً به صدها پایگاه در خارج از کشور نیاز داریم یا اینکه آیا ایالات

متحده حتی می تواند هزینه تخمینی آنها را که سالانه حداقل 156 میلیارد دلاراست بپردازد. در مورد

آن هم به ندرت کسی صحبت می کند، اما این واقعیتی است که وجود دارد. به ندرت کسی می پرسد که

اگر چین، روسیه یا ایران حتی یک پایگاه واحد در نزدیکی مرز ما یا حتی در خود ایالات متحده ایجاد

کنند، چه احساسی خواهیم داشت.

فرضیه پشت این پایگاه های جهانی در واقع بسیار جالب است . این فرضیه میگوید که ایالات متحده (به

عنوان کشوری که وجودش اجتناب ناپذیر است) تقریباً حقی غیرقابل انکار برای ایجاد پایگاه در هر

نقطه از جهان را دارد، در حالی که صِرف این تصور که سایر کشورها نیز می توانند همین کار را

انجام دهند، غیرقابل تصور است. با این حال یک مثال متقابل و جالب وجود داشت . در سال 2007،

رویترز گزارش داد:

اکوادور می خواهد یک پایگاه نظامی در میامی ایجاد کند. در واقع، رافائل کورئا گفت که اگر ایالات

متحده بخواهد به استفاده از پایگاه هوایی خود [در مانتا] در سواحل اکوادور در اقیانوس آرام ادامه دهد،

واشنگتن باید به اکوادور اجازه دهد تا این کشور نیز یک پایگاه نظامی در میامی ایجاد کند;

خوب، آیا کسی پایگاه اکوادور در میامی را دیده است؟ نه! اکوادور در واقع پایگاهی در آنجا نداشت، اما پایگاه ایالات متحده در مانتا بسته شد. این نشان داد که این ایده چقدر مضحک است که ما حتی به یک کشور دیگر در ایالات متحده پایگاه بدهیم. کاری که صاف ساده بگوئیم امکان پذیر نیست.

در نهایت، علاوه بر هزینه اقتصادی 156-157 میلیارد دلاری که قبلاً ذکر شد، باید تلفات انسانی را نیزدر پایگاه ها اضافه کنیم. آنها بار بزرگی برای خانواده های سربازان هستند. سطوح گسترده ای از

خشونت جنسی در اطراف پایگاه های نظامی ایالات متحده وجود دارد. پایگاه ها در هر جایی که ساخته

می شوند خسارات زیادی به محیط زیست وارد می سازند.

آنها همچنین با حضور در آنجا به هدف تحریکات ضد آمریکایی و احساسات ضد آمریکایی تبدیل می

شوند. در واقع، حضور نظامی آمریکا در عربستان سعودی یکی از دلایل روشن اسامه بن لادن برای

حملات 11 سپتامبر بود: بربرها در سرزمین مقدس مستقر شده بودند.

افزون بر این ها، این پایگاه‌ها احتمال وقوع جنگ را نیزآسان می سازند و در نتیجه جهان را خطرناک

‌تر می‌کنند. همین واقعیت که ما سربازان مستقر داریم به این معنی است که ما برای از میان برداشتن

برخی از مشکلات به راه حل های نظامی فکر می کنیم.

اتفاقاً گزارش نیک تورس با عنوان «پایگاه‌ها، پایگاه‌ها، همه جا… به جز در گزارش پنتاگون» که به

تازگی به‌خوبی به‌ روزرسانی شده است، یک نمای کلی از کل این موضوع ارائه می‌کند.

علاوه بر همه آنچه که تاکنون مورد بحث قرار گرفته است، هزینه هنگفت مالی نظامی‌گری است .

هزینه های نظامی امروز ایالات متحده، با توجه به تورم، بیش از هر زمان دیگری به جز شدیدترین

دوره جنگ با عراق است. 716 میلیارد دلار بودجه سال 2019 بوده است و این فقط آن مقداری است

که در دفاتر محاسبات ظاهر می شود.

بر اساس گزارش موسسه تحقیقات صلح بین المللی استکهلم (SIPRI) هزینه های نظامی ایالات متحده

بیش از هر کشور دیگری در جهان است. کل هزینه های نظامی جهانی در سال 2017 به 1.74

تریلیون دلار رسید که نسبت به سال قبل 1 درصد افزایش داشت. 35 درصد از این مبلغ ، هزینه

نظامی ایالات متحده امریکاست.

هزینه های نظامی ایالات متحده به تنهائی تقریباً برابربا بودجه نظامی هشت کشوری است که در جهان  پس از امریکا قرار دارند. مقاله اخیر مایکل کلردر مورد موضوع «سبقت گرفتن» استدلال می کند که ما اکنون از مهار ساده ای که اساساً سیاست های پس از جنگ جهانی دوم بود به سمت قدرت غالب در همه جا و همیشه حرکت کرده ایم و ظاهراً مایلیم که تمام هزینه های لازم را به صورت خون و پول بپردازیم (Klare 2018). ). منظورم از ما خودم و همه همشهریانم است. به یاد داشته باشید که همه اینها توسط مالیات دهندگان پرداخت می شود.

با سهم 35 درصدی از هزینه های نظامی، ایالات متحده با اختلاف زیادی در این زمینه پیشتاز است.

من حدس می‌زنم که ما در اینجا از نیاز «بیش از حد» هم فراتر می رویم . درست بر خلاف آن

سیاست‌هایی، که سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم به رهبری ایالات متحده و متحدان اصلی ان و با

هدف حفظ صلح از طریق توافق‌های بین‌المللی و امنیت جمعی و جستجوی ابزارهای غیرنظامی مانند

دیپلماسی و مشابهاتش، در پیش داشتند .

Noam Chomsky, Marv Waterstone: „Konsequenzen des Kapitalismus. Der lange

Weg von der Unzufriedenheit zum Widerstand“, 464 Seiten, aus dem

Englischen von Michael Schiffmann, Westend Verlag, 13.6.2022

امریکا اجازه میدهد

موشک اتمی در مرزهایش مستقر شود؟

گفتگوی «یونگه ولت» با «اسکار لافونتن»

ترجمه رضا نافعی

آمار سایت تا کنون 4,821,891

– جنگ اوکراین اکنون تقریباً سه ماه به طول انجامیده است. پاسخ دولت فدرال این بود: دوباره مسلح کنید و سلاح تحویل دهید. آیا با صدراعظم اولاف شولز موافقید: آیا در حال حاضر «نقطه عطفی» را تجربه می کنیم؟

لافونتن: نه، این یک نقطه عطف نیست – حداقل با توجه به وضعیت ژئوپلیتیک . ما مدت هاست که در مرحله ای هستیم که روسیه و چین توسط ایالات متحده محاصره نظامی شده اند. 20 سال است که مسکو گفته است که اوکراین نباید در ناتو پذیرفته شود. این بدان معناست که هیچ موشک آمریکایی نمی تواند در مرز اوکراین و روسیه مستقر شود. این منافع امنیتی به طور مداوم نادیده گرفته شده است. این یکی از دلایل اصلی شروع جنگ در اوکراین است.

این استدلال که هر کشوری می تواند خودش تصمیم بگیرد به کدام اتحاد بپیوندد نادرست است. همه می دانند که ایالات متحده هرگز ورود کوبا به یک اتحاد نظامی با روسیه یا استقرار موشک های روسی در مرز ایالات متحده با مکزیک یا کانادا را نمی پذیرد.  در نهایت، این در مورد پذیرش در ناتو نیست.

سوال مهم این است: آیا می توان موشک هایی را در مرزهای یک قدرت هسته ای نصب کرد که زمان هشداری نداشته باشد؟ این یک مسئله بزرگ در جنبش صلح دهه 1980 بود. در آن زمان صحبت از استقرار موشک های پرشینگ 2 در آلمان بود که ما علیه آن تظاهرات کردیم. زمان پرواز آنها به مسکو فقط حدود ده دقیقه بود. از مرز اوکراین و روسیه، زمان پرواز بسیار کمتر است.

 – به نظر شما چگونه می توان به جنگ اوکراین پایان داد؟ در این کشور، این صدا  که هیچ صلحی به اصطلاح دیکته شده از سوی روسیه وجود نخواهد داشت، روز به روز بلندتر می شود.

لافونتن: برای پاسخ به این سوال، باید تعارض را درک کنیم. سه فاز قابل تشخیص است. اولین مورد، گسترش ناتو به سمت شرق بود. بسیاری از صداهای مهم در ایالات متحده نیز فوراً در مورد این هشدار داده اند. حتی در آن زمان نیز پیش بینی می شد که چنین اقدامی منجر به درگیری نظامی با روسیه شود. مرحله دوم با تصمیم ولادیمیر پوتین برای حمله به اوکراین آغاز شد. من این جنگ را محکوم می‌کنم، همانطور که تمام جنگ‌های دیگر را که قوانین بین‌المللی را نقض می‌کند، بی‌چون و چرا محکوم می‌کنم. مرحله سوم، که عموم مردم آلمان هنوز متوجه آن نشده اند، آغاز جنگ فرسایشی جو بایدن است. 40 میلیارد دلاری که کنگره آمریکا هفته گذشته اختصاص داد، عمدتاً برای فروش تسلیحات به اوکراین، گواه این است که ایالات متحده خواهان صلح نیست. آنها می خواهند رقیب خود روسیه را تضعیف کنند و این را آشکارا می گویند.

بحث محلی نیز در درجه اول در مورد تحویل سلاح های جدید است. طی چندین دهه، سیاست خارجی آلمان بر این اصل استوار بود که هیچ سلاحی نباید به مناطق بحرانی تحویل داده شود. فکر می کردید این تغییر مسیر ممکن است؟

لافونتن: در چند دهه گذشته، مجبور شدم یاد بگیرم که اعتقادات سیاسی اغلب پایدار نیستند. با این وجود، من متعجب شدم که چگونه چنین اصل محوری به سرعت به کنار گذاشته می شود. صرف نظر از اینکه تسلیحات اوکراین از ایالات متحده باشد یا اتحادیه اروپا: با این تحویل، جنگ طولانی خواهد شد و افراد بیشتری خواهند مرد.

در این میان، طرفداران این سیاست تشدید، استدلال را ربوده و ادعا می‌کنند که در صورت عدم عرضه سلاح‌های بیشتر، جنگ طولانی می‌شود. آنها میخواهند که: روسیه باید در میدان جنگ شکست بخورد.

لافونتن: متاسفانه این افراد فقط به پیروزی یا شکست فکر می کنند. اما مهمترین چیز، نجات جان انسانها، ظاهراً هیچ نقشی ندارد. هرکسی که نمی خواهد مردم بیشتری بمیرند، باید مخالف هر گونه طولانی شدن جنگ و در نتیجه با هرگونه تحویل اسلحه باشد. این استدلال که این ارتقاء از اوکراین محافظت می کند غیرقابل قبول است. هیچ کس به فکر حمایت از کشورهای مورد تهاجم ایالات متحده با تهیه سلاح های آلمانی نبود. این نشان می دهد که ما در حال حاضر چقدر بی صداقت هستیم..

علاوه بر تحویل تسلیحات، غرب با تحریم روسیه نیز واکنش نشان می دهد. تاکید شده است که هر کاری که می توان در زمان جنگ فوری انجام داد باید برای شکست روسیه انجام شود. وزیر امور خارجه و سیاستمدار حزب سبز، آنالنا باربوک، از ویران شدن کشور صحبت کرده است. پافشاری که در اینجا نشان داده شده است در درجه دوم قرار دارد.

لافونتن: چنین است .   به خصوص که تحریم ها به طور فزاینده ای به مردم این کشور آسیب می زند – به ویژه آنهایی که درآمد پایینی دارند و دیگر نمی توانند قبض برق خود را بپردازند. به دلیل حماقت سبزها، سیاستمداران دیگر در ائتلاف چراغ راهنمایی، و همچنین CDU/CSU حامی آنها، شرکت های آلمانی توان رقابت خود را از دست می دهند ما  خود به پای خودمان شلیک می کنیم . ایالات متحده احتمالاً به ما می خندد زیرا آنها به سختی تحت تأثیر تحریم ها قرار گرفته اند، اکنون می توانند گاز مایع بیشتری را در اروپا بفروشند و صنعت تسلیحات آنها تجارت بزرگی انجام می دهد

اینکه ایالات متحده در تلاش است بین آلمان و روسیه فاصله بیندازد، چیز جدیدی نیست. آیا آمریکا برنده شرایط فعلی است؟

لافونتن: در کوتاه مدت بله. با گسترش ناتو به سمت شرق و تصمیم نسنجیده پوتین برای شروع جنگ، ایالات متحده به هدف خود در برگرداندن روسیه و آلمان علیه یکدیگر دست یافته است.   با این حال، در دراز مدت، آنها با فشار دادن روسیه به سمت چین، مرتکب اشتباه بزرگی می شوند. با انجام این کار، آنها کشوری را که آشکارا رقیب اصلی ایالات متحده است، تقویت خواهند کرد. از سوی دیگر، باید متوجه باشیم که آلمانی ها نمی توانند بر اساس منافع خود عمل کنند. در عوض، در نقش دنباله رو  وفادار ایالات متحده آمریکا، آسیب بزرگی به خود وارد می‌کنند.

– چگونه به یک رای دهنده بی تجربه توضیح می دهید که دولت فدرال سیاست هایی را علیه منافع آلمان دنبال می کند؟

لافونتن: ورود سبزها به دولت تعیین کننده است. از زمان جنگ در یوگسلاوی و نقشی که یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه وقت ایفا کرد، واضح است که سبزها بازوی گسترده ایالات متحده در بوندستاگ هستند. آنها از هر تصمیم ایالات متحده در مورد جنگ حمایت می کنند. شما خود را یک حزب حقوق بشر می نامید، اما فقط از نقض حقوق بشر توسط روسیه یا چین اطلاع دارید. سبزهای یک چشم نمی دانند که ایالات متحده مسئول بیشتر موارد نقض حقوق بشر در نتیجه جنگ هایش است. اتفاقا مطبوعات هم نقش بدی دارند که به همان اندازه چشم به جنایات جنگی آمریکا ندارند و اجازه می‌دهند که برای جنگ‌افروزی تحت فشار قرار بگیرند.

– دولت فدرال، در شخص وزیر اقتصاد رابرت هابک، که او نیز از سیاستمداران حزب سبز بود، نسبتاً صریح اعلام کرد که «همه ما» رفاه را در آینده از دست خواهیم داد. انرژی یا مواد غذایی که در حال گران شدن است بهایی است که باید برای توقف جنگ بپردازیم. چه کسی هزینه سیاست های دولت را پرداخت می کند؟

لافونتن:هابک یا Baerbock فقط می توانند اینگونه ظاهر شوند زیرا سبزها به حزب پردرآمدتر تبدیل شده اند. اگر هنوز از وضعیت زندگی کسانی که درآمد پایینی دارند می دانستند، اینقدر احمقانه صحبت نمی کردند. در نهایت، این افراد هستند که قبض افزایش قیمت‌های «سبز» را خواهند پرداخت. مشاغل در دراز مدت از دست خواهند رفت. خرید انرژی ارزان از روسیه یک مزیت موقعیت مکانی عالی برای اقتصاد آلمان بود. اکنون به تحریک سبزها در حال ویران شدن است. و اقتصاد آلمان مقاومت بسیار کمی در برابر آن نشان می دهد.

– به نظر نمی رسد که آگاهی از پیامدهای این سیاست در میان افراد آسیب دیده به اندازه کافی توسعه یافته باشد.

لافونتن: تصور من این است که بخش بزرگی از مردم اکنون متوجه شده اند که خطر جنگ برای آلمان با عرضه تسلیحات در حال افزایش است و قیمت ها همچنان در حال افزایش است. امیدوارم عواقب این سیاست غلط شناخته شود و اعتراض و تحرکات متقابل صورت گیرد. متأسفانه بسیاری از مخالفان جنگ از انتخابات NRW دور ماندند. جنگ افروزان «سبز» از این امر سود برده اند.

به نقش رسانه ها در این کشور اشاره کردید. با توجه به گزارش یکسان مطبوعات بورژوایی در رابطه با روسیه، این سوال مطرح می شود که چگونه بخش مربوطه از مردم می توانند افکار انتقادی داشته باشند.

لافونتن: آنچه اهمیت دارد این است که مردم به طور فزاینده ای عواقب این سیاست را در کیف پول خود احساس می کنند. علاوه بر این، با وجود جنگ افروزی مداوم، مردم بیشتر و بیشتری متوجه خطرات موجود می شوند. آخرین اما نه کم اهمیت، خود صدراعظم فدرال توجه خود را به خطر تشدید جنگ، از جمله حمله هسته ای، جلب کرد.

– علاوه بر تحویل تسلیحات، دولت فدرال می خواهد بودجه دفاعی را به شدت افزایش دهد و به اصطلاح صندوق ویژه ای را برای بوندسوهر در قانون اساسی لحاظ کند. کریستین لیندنر، وزیر دارایی FDP، کجا برای تامین مالی تسلیحات مجدد تلاش خواهد کرد؟

لافونتن: وقتی نوبت به کاهش بدهی در آینده می رسد، FDP  حزب دموکرات آزاد در درجه اول به بودجه اجتماعی فکر می کند. لیندنر نماینده منافع مشتریان خود، یعنی افراد با درآمد بالاتر و اقتصاد خواهد بود. شگفت انگیز: وقتی نوبت به قیمت انرژی می رسد، سیاستمدار FDP بر خلاف منافع تجارت عمل می کند. اگر او عواقب سیاست کنونی را برای اقتصاد آلمان تشخیص دهد، باید FDP را تهدید به خروج از ائتلاف کند.

– با توجه به سیاست جنگ و فقر دولت فدرال «قرمز- سبز» تحت رهبری گرهارد شرودر، جای تعجب نیست که اکنون SPD، سبزها و FDP هستند که مسیر را برای تسلیح مجدد تعیین می کنند.

لافونتن:این مرا تعجب نساخت، باید تغییراتی را مشاهده کرد که در احزاب تشکیل دهنده دولت کنونی رخ داده است . حزب سوسیال دموکرات آلمان  دیگر حزب ویلی برانت نیست که برای صلح، خلع سلاح و بهبود خدمات اجتماعی مبارزه می کرد. شولز، صدراعظم فعلی آلمان که سوسیال دموکرات است ، از تسلیح مجدد و از کاهش خدمات اجتماعی حمایت می کند.   سبزها، که زمانی یک جناح صلح طلب قوی داشتند، از زمان جنگ یوگسلاوی به بزرگترین جنگ افروزان آلمان تبدیل شده اند.   ودر  حزب دموکرات آزاد دیگر  هیچ کس نیست که از لحاظ  سیاسی شخصیتی در حد وزیر خارجه سابق آلمان «هانس دیتریش گنشر» یا «گیدو وستروله» داشته باشد.  گنشر همه چیز را برای جلوگیری از سیاستی که احتمال جنگ هسته ای محدود به اروپا را بیشتر می کرد، انجام داد.    «وستروله» این شهامت را داشت که در طول جنگ لیبی به آمریکایی ها بی اعتنائی کند.

– لارس کلینگ بیل، رئیس مشترک حزب سوسیال دموکرات (این حزب در حال حاضر دو رهبر دارد،م.)اعلام کرد : این اصل که صلح و امنیت در اروپا فقط همراه با روسیه قابل حفظ است و نه علیه روسیه ، دیگر معتبر نیست . شما از سال 1995 تا 1999 ریاست این حزب را بر عهده داشتید، تغییرات رخ داده در این حزب را چگونه می بینید؟

لافونتن: در این روزها اگر کسی  در صحت این فکر تردید کند که  حفظ صلح در اروپا فقط همراه با روسیه می تواند ممکن باشد باید در سلامت فکر خود تردید کند و در صدد درمان برآید. . سیاست تنش زدایی به استقرار صلح در اروپا انجامیده از جمله  برای کشورهای اروپای شرقی.   از سوی دیگر، در پیش گرفتن  سیاست رویارویی  و منازعه که پس از فروپاشی دیوار آغازگشت  و توسط آمریکا دنبال شد، ابتدا به جنگ یوگسلاوی  انجامید و اکنون به جنگ اوکراین منجر شده است. اساساً درک این موضوع نباید دشوار باشد که تنش زدایی، یعنی تلاش برای دست یافتن  به تفاهم، به صلح می انجامد و سیاست رویارویی و تنازع  در نهایت به جنگ می انجامد. با این حال، ما در عصری زندگی می کنیم که عصر سر در گمی های بزرگ  معنوی است.

– روز شنبه ( دیروز) در کنگره ای در برلین برپا شد با عنوان :» زندگی بدون ناتو – ایده هایی برای صلح» که شما بعنوان سخنران در آن کنگره در باره جنگ  اوکرائین صحبت کردید. آیا خطوط  عمده ای که شما به جنبش صلح عرضه کردید به حل مشکلات  آنها کمک خواهد کرد؟

لافونتن: نه.  اما بسیاری نگران آن هستند که جنگ گسترش یابد  .  از این رو، اکنون باید دوباره به خیابان ها بیایند، به سنت جنبش صلح  در دهه 1980 یا تظاهرات قبل از جنگ عراق.

– وظایفی که شما  توصیف کردید  باید برای حزب چپ نیز  حائز  اهمیت اساسی باشد. در ماه مارس، شما اعلام کردید حزبی را که زمانی به تأسیس آن کمک کرده بودید، ترک خواهید کرد.  آیا باید این اقدام  شما را به آن معنی دانست که آن حزب دیگر بیانگر مواضع شما در عرصه سیاست صلح نیست؟

لافونتن: دیگرنه آنقدر که کافی باشد.    تلاش های مکرر برای  دست یافتن به قدرتی که «حکومت حزبی» را میسر سازد  صورت گرفت .  برخی خواهان تغییر برنامه  حزب به  این صورت بودند که از جنگ های تحت نظر سازمان ملل حمایت شود و تصمیم گیری برای ارسال سلاح به صورت موردی باشد.   این تلاش ها سالیان متمادی بی نتیجه ماند.  هنگامی که شولز در نطق خود در بوندستاگ «نقطه عطف» را اعلام کرد، اعضای پارلمان در اطراف گرگور گیزی، رهبر سابق گروه پارلمانی و سوزان هنیگ ولسو، رهبر وقت حزب برای موافقت با پیشنهاد تسلیحاتی فشار آوردند. خدا را شکر کسانی که خواستار رد این طرح شدند در آخرین لحظه پیروز شدند.   با این حال، بحث در حزب پس از آن نشان می‌دهد که هنوز تلاش‌هایی برای آوردن «دی لینکه» در مسیری مشابه  حزب سوسیال دموکراتSPD و سبزها انجام می‌شود. اگر در پایان ماه  ژوئن  در کنگره حزب واقعا اینً مسیر حرکت تعیین شود، حزب به پایان می رسد.

به نظر نمی رسد شما فکر کنید که نیروهای چپ در درون حزب قادر به تغییر اوضاع باشند.

هنوز فرصت هست اما برای انجام این کار، باید درک کرد که این موضوع در مورد نحوه قضاوت رای دهندگان در مورد سیاست حزب چپ است – نه اینکه کدام گروه اکثریت را در کنگره حزب سازماندهی می کند.  نه تنها در حزب Die Linke این اشتباه بزرگ وجود دارد که معتقدند اگر اکثریت را در اختلافات داخلی بیابید، دموکراسی است. اما در یک دموکراسی، اکثریت را باید در میان مردم یافت، نه در کنفرانس های حزبی.

– بدون اعتراضات گسترده علیه سیاست «دستور کار 2010»،ممکن نبود که حزب چپ به  نخستین سالهای موفق خود دست یابد .  این یک نقطه شروع تاریخی خاص بود.  این که آیا در شرائط کنونی حزب چپ خواهد توانست  در انتخابات برای  » مجلس ملی آلمان»  – بوندس تاگ – به آن مجلس راه یابد جای تردید هست. 

لافونتن: هرجا که برنامه حزب چپ یک  برنامه درست است ، حزب در آنجا موفق می شود. زمانی که ما در درجه اول برای دفاع از منافع شاغلان به کار به میدان آمدیم – بدون اینکه از حفاظت از آب و هوا غافل شویم – موفق بودیم.از چند سال پیش که این سیاست پیش تغییر کرد، ما در انتخابات شکست خوردیم.  نتایجی که باید از این امر گرفت واضح است.

این  واقعا مضحک است که فرض کنیم هیچ عامل بالقوه ای برای حزبی وجود ندارد که حفظ صلح و نگرانی های اجتماعی را در اولویت قرار دهد.

این  واقعا مضحک است که فرض کنیم هیچ پتانسیلی برای حزبی وجود ندارد که حفظ صلح و نگرانی های اجتماعی را در اولویت قرار دهد. به خصوص وقتی می بینید که اکنون تا چه حد افراد آسیب دیده اجتماعی به دلیل سیاست های احمقانه دولت فدرال فقیر شده اند  .  یک حزب چپی که منافع واقعی اکثریت مردم را نمایندگی کند، اکنون بیش از سبزها از حمایت برخوردار خواهد بود. افرادی که درآمد بالاتری دارند اکثریت نیستند.

—————————————– 

اسکار لافونتین (متولد 1943) به مدت 13 سال نخست وزیر زارلند و از سال 1995 تا 1999 رئیس SPD بود. در سال 1998 در اولین کابینه گرهارد شرودر وزیر دارایی شد، اما در مارس 1999 به دلیل انتقاد از دولت «سرخ-سبز» استعفا داد. او یکی از بنیانگذاران حزب چپ است که از سال 2007 تا 2010 رئیس مشترک آن بود. از سال 2009 تا 2022 او رهبر گروه پارلمانی در پارلمان ایالت سارلند بود. او در ماه مارس خروج خود از حزب چپ را اعلام کرد. این شنبه، یک کنگره ترکیبی با عنوان «زندگی بدون ناتو – ایده هایی برای صلح» در دانشگاه هومبولت در برلین برگزار می شود. در آنجا، اسکار لافونتن همراه با گابریل کرون-شمالز در یک تریبون با موضوع «ناتو، روسیه و جنگ در اوکراین» سخنرانی خواهد کرد. اطلاعات در:

https://www.jungewelt.de/artikel/427019.folgen-der-nato-politik-die-usa-wollen-keinen-frieden.html

اپک : جایگزینی برای نفت روسیه ندارد

راشا تودی

برگردان : رضا نافعی

ترجمه

1297

• • • • • • • ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و اتحادیه اروپا در حال برنامه ریزی برای تحریم منابع انرژی روسیه هستند.  اوپک هشدار می دهد که این  کار می تواند عواقب فاجعه باری داشته باشد. افزون بر این  جایگزینی نفت روسیه «تقریباً غیرممکن» است.

محمد بارکیندو، دبیرکل اوپک، روز دوشنبه به اتحادیه اروپا هشدار داد که تحریم‌های فعلی و آتی علیه روسیه می‌تواند یکی از بدترین بحران‌های عرصه نفت را در تاریخ آغاز کند .   او گفت در نتیجه تحریم ها و سایر محدودیت های تجاری علیه روسیه روزانه حدود هفت میلیون بشکه نفت خام روسیه به بازار جهانی راه نخواهد یافت.   یافتن  جایگزینی برای نفت روسیه، با توجه به نیازهای فعلی ، «تقریبا غیرممکن» است.

دبیرکل اوپک نوسانات فعلی بازار نفت را ناشی از عوامل سیاسی دانست.    برخلاف نوسانات عرضه و تقاضا، اینها «عوامل غیر بنیانی » هستند که «کاملاً خارج» از عرصه کنترل اوپک هستند.    بارکیندو از اتحادیه اروپا خواست تا رویکردی «واقع بینانه» برای انتقال انرژی اتخاذ کند.

هفته گذشته، پارلمان اروپا نیز خواستار ممنوعیت فوری و کامل واردات نفت، گاز و سوخت هسته‌ای از روسیه شد و به آمریکا و بریتانیا پیوست.  اما اتحادیه اروپا ، برخلاف امریکا و انکلستان، بخش بزرگی از مواد تولید کننده انرژی مورد نیاز خود را از روسیه وارد می کند.

Französischer Ökonom: "Russische Wirtschaft stärker als wir glauben"

کارشناس اقتصادی فرانسه:

اقتصاد روسیه قوی تر از آنست که خیال  می کنیم

گرچه ایالات متحده قول داده بود با تامین گاز مایع مورد نیاز اروپا  با کمبود عرضه مقابله کند، اکثر پایانه های LNG یا دریافت کننده گاز مایع اروپا در حال حاضر با ظرفیت کامل کار می کنند.  کارشناسان در حال حاضر نسبت به عواقب فاجعه بار احتمالی توقف واردات منابع انرژی روسیه هشدار می دهند.   به ویژه یک شاخه صنعت   آلمان کلا با خطر شکست مواجه است.  غول انرژی اتریشی OMV اعلام کرد که توقف واردات گاز روسیه برای اتریش غیرممکن است.   مجارستان و اسلواکی نیز به صراحت اعلام کردند  برای آن که مطمئن باشند در تامین  انرژی مورد نیاز آنها وقفه ای رخ نخواهد داد ، تحریم را نادیده خواهند گرفت.

تنها نفت و گاز نیست که  تحت تأثیر درگیری در اوکراین قرار گرفته است.   روسیه و اوکراین با هم یک سوم صادرات گندم جهان را تولید می کنند و صادرکنندگان عمده روغن آفتابگردان و کودهای شیمیایی هستند.  در این زمینه، قیمت مواد غذایی به بالاترین حد خود رسیده است و بسیاری از کشورها و سازمان های غیردولتی نسبت به کمبود مواد غذایی هشدار می دهند.

https://test.rtde.live/wirtschaft/136062-opec-keine-alternative-fur-russisches/

لاوروف اعلام کرد:

عملیات نظامی روسیه در اوکراین باید

» پایان بخش سلطه کامل آمریکا گردد»

« راشا تودی : ترجمه رضا نافعی

ترجمه

هدف از عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین پایان دادن به تلاش افسارگسیخته برای تسلط ایالات متحده و سایر کشورهای غربی است.  این نظر را سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در مصاحبه ای اعلام کرد. سرگئی لاوروف، دیپلمات ارشد روسیه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی روسیا 24 اعلام کرد که اهداف روسیه در اوکراین بر آمریکا و متحدانش نیز تأثیر می گذارد.    به ویژه، این عملیات نظامی خاص برای پایان دادن به تلاش بی  پروای ایالات متحده برای تسلط کامل بر جهان طراحی شده است .  اظهارات او دقیقا چنین است:

«هدف عملیات نظامی ویژه ما پایان دادن به گسترش بی پروا و تعقیب بی پروای سلطه یابی  کامل ایالات متحده و بقیه جهان غرب بر عرصه بین المللی است».

لاوروف تاکید کرد که مبنای چنین رفتاری از سوی واشنگتن، نقض آشکار قوانین بین‌المللی است، در حالی که قواعد چنین سیستمی نامشخص است و توسط کاخ سفید و وزارت امور خارجه به‌طور موقت تدوین شده است.

«در کوزوو، می توان استقلال   آن را بدون رفراندوم به رسمیت شاخت، اما در کریمه، نتیجه یک همه پرسی را که توسط صدها نماینده عینی کشورهای خارجی، و مردم کشورهای خارجی مشاهده شده است، نمی توان آن را برسمیت شناخت. امریکائی ها، در عراق، 10000 کیلومتر دورتر از … آمریکا تهدیدی دیدند برای امنیت خود ، عراق را بمباران کردند، تهدیدی (هم) نیافتند( ولی) حتی عذرخواهی هم نکردند.»

وزیر خارجه روسیه در عین حال خاطرنشان کرد که نگرش آمریکا و متحدانش نسبت به روسیه تغییر کرده است. لاوروف تصریح کرد که اوکرائین فقط تعیین کننده این سیاست نیست، بلکه واقعیت این است که اوکراین تبدیل شده است به سکوی پرشی برای سرکوب نهایی روسیه.

این یک تغییرجهت دادن بسیار جدی در سیاستی است که اتحادیه اروپا و به طور کلی غرب به رهبری ایالات متحده پس از آغاز عملیات نظامی ویژه ما شروع به دنبال کردن آن کردند، سیاستی که از برخی جهات حاکی از تلخکامی و حتی باز تاباننده خشمناکی است .»

با این وصف ، لاوروف بار دیگر تاکید کرد که روسیه «با تاریخ و سنت هایش» هرگز نقش تابع  نخواهد داشت. او اضافه کرد: ما فقط می‌توانیم در شرایط تساوی تفکیک ناپذیر امنیت عضو جامعه بین‌المللی باشیم».

https://test.rtde.live/russland/135976-lawrow-russlands-militaeroperation-in-ukraine/

/

https://test.rtde.live/russland/135976-lawrow-russlands-militaeroperation-in-ukraine

145 کشور جهان

از تحریم روسیه پیروی نکردند

جرمان فارن پالیسی- ترجمه رضا نافعی

آمار دیدار از سایت تا کنون

4,817,607

ترجمه

1295

غرب هیچ پیشرفتی در منزوی ساختن  روسیه ندارد.  هند تجارت با روسیه را گسترش می دهد، ترکیه تلاش می کند الیگارش های روس را جذب کند.  کارشناس، غرب را به «دوروئی» نواستعماری متهم می سازد.

برلین- مسکو- دهلی نو (گزارش مستقل) –

پنج هفته پس از حمله روسیه به اوکراین، قدرت های غربی هنوز نتوانسته اند روسیه را در سطح بین المللی منزوی سازند. ینس پلوتنر، مشاور سیاست خارجی اولاف شولز، صدراعظم آلمان فدرال، در جریان سفر به هند، تلاش کرد دهلی نو را متقاعد کند که از همکاری با مسکو دست بردارد. دیگر نمایندگان کشورهای غربی نیز پیش از این با همین هدف به پایتخت هند سفر کرده بودند که موفق نبودند. هند روز به روز نفت بیشتری از روسیه دریافت می کند و به کار بر روی سیستم پرداخت مستقل از دلار آمریکا و سوئیفت ادامه می دهد. تنها 48 کشور در تحریم های غرب علیه روسیه شرکت دارند. منصور المرزوقی، کارشناس سیاست خارجی عربستان سعودی تأیید می‌کند که «مطمئناً هیچ تفاوتی» بین جنگ‌های (ایالات متحده آمریکا، 2003)  علیه عراق و علیه اوکراین (روسیه، 2022) نیست؛ او غرب را به «دوروئی» متهم می‌کند: «زیر پرده نازک و بدن نمای  گفتمان حقوق بشر و دموکراسی میراث برهنه استعماری غرب نمایان است.»

همکاری سود آور

هند، که از سالها پیش  با روسیه مشارکت و همکاری دارد، همچنان اهمیت زیادی برای روابط خود با مسکو قائل است و با وجود حمله مسکو به اوکراین نمی خواهد آسیبی به روابطش با مسکو وارد آید.

هند تا امروز از این حمله در ارگان های سازمان ملل دفاع نکرده است، اما همواره از محکوم ساختن آشکار روسیه خودداری کرده است. در حال حاضر در تلاش است تا روابط تجاری خود را گسترش دهد. بنابراین نفت روسیه را در مقیاس فزاینده ای خریداری می کند. حجم واردات نفتی هند از مسکو برای این سال در حال حاضر 13 میلیون بشکه است – تقریباً به اندازه کل سال 2021 (16 میلیون بشکه). این کشور همچنین در تلاش است تا واردات زغال سنگ کک روسی را برای فولادسازی گسترش دهد و مقادیر زیادی روغن آفتابگردان روسی را که به دلیل جنگ و تحریم ها در اروپای غربی کمیاب شده است، به دست آورد. برعکس، اقتصاد هند اکنون توجه بیشتری به بازار روسیه دارد. A Sakthivel، رئیس فدراسیون سازمان‌های صادرات هند (FIEO) گفت: با خروج شرکت‌های غربی از آنجا، «فرصت‌های زیادی برای شرکت‌های هندی برای رفتن به روسیه بوجود آمده است.» دهلی نو و مسکو برای اینکه بتوانند علیرغم تحریم ها تجارت خود را انجام دهند، در حال توسعه کانال های پرداخت فراتر از دلار آمریکا و سوئیفت هستند.

فشار غرب

دهلی نو به دلیل ادامه همکاری با مسکو، تحت فشار شدید قدرت‌های غربی است اما تاکنون توانسته با موفقیت خواست‌های آنها را برای پیوستن به تحریم‌ها علیه روسیه دفع کند. با این حال، مذاکرات موسوم به 2+2 بین هند و ایالات متحده اکنون برای حدود 11 آوریل اعلام شده است که در آن وزرای خارجه و دفاع هر دو کشور به طور منظم ملاقات می کنند. پس زمینه این مذاکرات جنگ مشترک قدرت علیه چین است.[2] واشنگتن می خواهد، در تلاشی مجدد است برای ایجاد جدائی بین دهلی نو و مسکو. در آستانه مذاکرات، نمایندگان دولت غربی دسته دسته به هند سفر می کنند تا به طور سیستماتیک فشار را در آنجا افزایش دهند. ویکتوریا نولند، یکی از مدیران وزارت امور خارجه ایالات متحده، اخیراً برای گفتگو در پایتخت هند بود. دیلیپ سینگ، معاون مشاور امنیت ملی جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده، وارد آنجا شد. ینس پلوتنر، مشاور سیاست خارجی صدراعظم اولاف شولز نیز بعنوان بخشی از ترافیک بازدیدکنندگان غربی در دهلی نو بود، که شروع به گرایش های تعقیب گرانه کرده است.[3] انتظار می رود لیز تراس وزیر خارجه انگلیس و سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه نیز روز پنجشنبه در پایتخت هند حضور داشته باشند.

وانگ یی در دهلی نو

 در همین حال، افزایش فشار از سوی غرب واکنش‌های غیرمنتظره‌ای را در دهلی نو برانگیخته است. در 22 مارس، سفیر هند در مسکو در نشستی با همتایان خود از برزیل، چین و آفریقای جنوبی و لاوروف وزیر امور خارجه روسیه شرکت کرد – این نشان می‌دهد که تلاش ها علی‌رغم تهاجم روسیه به اوکراین و با وجود تنش‌های شدید بین هند و چین رها نشده است.[4] ناظران غربی با دقت متذکر می شوند که هیچ یک از کشورهای بریکس علنا روسیه را به خاطر جنگ با اوکراین محکوم نکرده اند.[5] در 25 مارس، وزیر امور خارجه چین، وانگ یی، برای گفتگو با همتای هندی خود، سوبرهمانیام جایشانکار، به طور غیرمنتظره به دهلی نو سفر کرد. اولین دیدار وانگ از زمان تشدید درگیری مرزی هند و چین در ماه مه 2020 تحت الشعاع آن درگیری قرار گرفت، اما به آن کاسته نشد. تبادل نظر در مورد جنگ اوکراین و کمپین تحریم های غرب علیه روسیه از اهمیت زیادی برخوردار بود.[6] چین با فشارهای مشابهی مانند هند از سوی قدرت های غربی مواجه است، با این تفاوت که غرب تاکنون به دنبال آسیب رساندن به روابط خود با دهلی نو نبوده است زیرا در جنگ قدرت علیه پکن به هند نیاز دارد.

فقط 48 از139

این فقط  هند نیست که تلاش می کند،  با وجود تحریم های غرب، روابط اقتصادی خود را با روسیه حفظ کند. در آفریقای جنوبی، گازپروم در حال مذاکره برای یک قرارداد چند میلیارد دلاری گاز طبیعی است.[7] ترکیه به عنوان یک مرکز انتقال مسافر یا حمل و نقل کالا های  بازرگانی  به روسیه فعال است. علاوه بر این، مولود چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه، تأیید کرده است که الیگارش های روسیه در انجام تجارت در ترکیه آزاد هستند.[8] همین امر در مورد امارات متحده عربی نیز صدق می کند. امارات و عربستان سعودی همچنان از تسلیم شدن در برابر فشارهای غرب برای افزایش تولید نفت بیش از آنچه که برای تسهیل تحریم جهانی نفت علیه روسیه برنامه ریزی شده بود، خودداری می کنند. وزیر انرژی عربستان سعودی عبدالعزیز بن سلمان بن عبدالعزیز آل سعود روز چهارشنبه تکرار کرد که کشورهای «اوپک پلاس» مصمم هستند که اجازه ندهند ملاحظات سیاسی بر تصمیمات تولید آنها تأثیر بگذارد.[9] تا به امروز، تعداد کشورهای شرکت کننده در تحریم های غرب علیه روسیه از 48 کشور فراتر نرفته است –  که بیشتر عبارتند از کشورهای اروپا و آمریکای شمالی و شش کشور  از نزدیک ترین شرکای آنها در منطقه آسیا و اقیانوسیه. همۀ این کشورها کمتر از یک چهارم از 193 کشور عضو سازمان ملل متحد هستند.

میراث استعماری غرب

 دلایلی که غرب تا کنون موفق نشده است روسیه را در جهان منزوی کند فراتر از ملاحظات ساده اقتصادی یا ژئواستراتژیک است. منصور المرزوقی، مدیر مرکز مطالعات استراتژیکِ مؤسسه شاهزاده سعود الفیصل گفت: «بحران اوکراین بار دیگر دوروئی غرب را در مورد  سنجش ارزش زندگی انسان ها، در مورد مهاجرت یا حاکمیت دولت‌های ملی آشکار می سازد. المزروقی می گوید او نمی‌تواند: «مطلقاً هیچ تفاوتی بین تهاجم جورج بوش به عراق در سال 2003 و حمله پوتین به اوکراین» ببیند، و با این حال رفتاری که با این دوجنگ میشود  رفتاری کاملاً متفاوت است.[10] با توجه به اینکه جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه عراق مورد تایید قرار گرفت ، اما جنگ تجاوزکارانه روسیه علیه اوکراین اکنون باید به شدت مجازات  شود،  با توجه به این که  غرب درها را  به شدت به روی  پناهندگان عرب و آفریقایی می بندد اما از پناهندگان اروپایی از اوکراین استقبال می کند، آلمرزوقی به این نتیجه می رسد که  «در زیر پوشش نازک گفتمان حقوق بشر و دموکراسی» همچنان «میراث استعماری غرب»، » استعمارنو، توسعه طلبی سرمایه داری» نهفته است. در عصر استعمار، اروپا همیشه «توسعه طلبی، تلاش برای کسب ثروت و هژمونی در برابر کشورهای استعمارشده» را با ادعای «برتری اخلاقی» فرضی توجیه می کرد، که تا امروزنیز همچنان ادامه دارد.  المرزوقی هشدار می دهد: «اگر فکر می کنید که ما مقاومت نخواهیم کرد، اگر فکر می کنید مقابله بمثل نخواهیم کرد  بدانید که اشتباه می کنید.»

https://www.german-foreign-policy.com/news/detail/8886

[1] Ravi Buddhavarapu: An Indian rupee-ruble trade arrangement with Russia may be ready in a week. cnbc.com 23.03.2022.

[2] S. dazu Kriegstrommeln in Deutschland.

[3] Nayanima Basu: German NSA ’would have liked’ India’s support on Ukraine war at UN, but understands challenges. theprint.in 30.03.2022.

[4] Russia Meets With Fellow BRICS Ambassadors. newsweek.com 22.03.2022.

[5] Martin Binder, Autumn Lockwood Payton: Russia’s allies have been pretty quiet on Ukraine. washingtonpost.com 25.03.2022.

[6] Bilateral ties can’t be normal if situation at borders is ‘abnormal’: Jaishankar tells Chinese foreign minister Wang. timesofindia.indiatimes.com 25.03.2022.

[7] Susan Comrie: South Africa is pursuing major gas deal – and Russia wants in. dailymaverick.co.za 27.03.2022.

[8] Karen Gilchrist: Turkey may become the new playground for Russian oligarchs – but it’s a risky strategy. cnbc.com 30.03.2022.

[9] Elliot Smith: Saudi energy minister says oil alliance OPEC+ will leave politics out of output decisions. cnbc.com 29.03.2022.

[10] Susanne Koelbl: „Nur ein Narr würde Washington vertrauen“. spiegel.de 28.03.2022.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: