چند کلامی را به امید «پند» شرط بلاغ کردم و نوشتم!

چند کلامی را به امید «پند»
شرط بلاغ کردم و نوشتم!
رضا نافعی

سایتی بنام «جهان سوسیالیست» که من اطلاع ندارم کیست و یا کیستند تا به خوانندگان خود معرفی کنم، از من خرده گرفته است که عنوان دلبخواهی برای ترجمه مطلب نشریه یونگه ولت درباره آخرین سخنرانی ترامپ انتخاب کرده ام. پیش از هر سخنی این را بگویم که همیشه عنوان مجموعه درک مترجم و یا حتی نویسنده از یک خبر و یا گزارش و یا سخنرانی است و نه ترجمه تحت اللفظی از یک زبان به یک زبان دیگر از یک عنوان. مثلا نشریه یونگه ولت از مجموع سخنرانی آقای ترامپ که نکات بسیار مهمی در آن مطرح شده بود، این بخش را که من ترجمه کردم مهم تشخیص داده بود و به زعم خود عنوانی نیز برای آن انتخاب کرده بود. آیا آقای ترامپ عنوان انتخاب کرده بود؟ طبیعی است که خیر! این نویسنده و یا مترجم یونگه ولت است که برداشت خود را نوشته و من مترجم فارسی نیز برای درک موضوع توسط خوانندگان ایرانی خود حق دارم عنوانی با در نظر گرفتن روح مطلب انتخاب کنم که قابل درک و هضم باشد.
سایت جهان سوسیالیست نوشته است: متاسفانه متن های (توجه کنید ایشان به یکباره تمام متون ترجمه بنده را برده اند زیر علامت سئوال!) ترجمه ایشان کاملا مفهوم واقعی آلمانی آنرا نمیرساند وگاهی احساس میشود دلبخواهی ترجمه شده است . مثل تیترها که ابدا با تیتر اصلی ترجمه های ایشان عموما همخوانی ندارد و مترجم احساس میشود دلبخواهی ترجمه کرده است ویا انچه که به نظرش رسیده است ومفهوم آلمانی رسانده نشده است. مثلا تیتر این است : bombenstimmung im weißen haus ایشان این را ببنید چه ترجمه کرده است ویا دلبخواهی نوشته است یا زیر تیتر هم این است که گردانندگان کاخ سفید میخواهند زرادخانه اتمی خود را گسترش دهد ودولت آلمان ظاهرا راضی است . این تیترها وزیر تیتر ها میباشند که هیچ ربطی به تیتر ایشان که نوشته است ندارد مبنی بر: ترامپ روی ارتش اتمی آمریکا را متمرکز میکند . من چنین تیتری را در متن آلمانی نمیبنیم . ضمن اینکه حد اقل باید یک کاما بین اتمی و امریکا بگذارند که بهتر حد اقل این مفهوم بشود : ترامپ روی ارتش اتمی ، آمریکا را متمرکز میکند . به نظر من ترجمه های ایشان اغلب اشکال دارد. این انتقاد کوچک جهت بهتر شدن زحمات ایشان است
می خواهم با همه تجربه خویش در کار ترجمه آلمانی به فارسی چه برای رادیو دویچه وله و چه بصورت مستقل (کتاب و مقاله) که در ایران منتشر شده و عمر آن به چند ده سال می رسد بعرض «جهان سوسیالیست»  برسانم:
ای کاش بجای توضیحاتی که داده اید دست کم ترجمه ای که بنظر شما درست است را ارائه می کردید که خواننده نا آشنا به زبان آلمانی هم بتواند با در دست داشتن معنی دقیق آن اصطلاح و تعریضی که در آن نهفته است در مورد انتقاد شما داوری کند. کاری که شما نکرده اید ولی می توانید بعدا بکنید.
اینک من اصطلاح مورد نظر شما را تجزیه و تحلیل می کنم تا خوانندگان تصور مشخصی هم از موضوع مورد اعتراض شما و بی انصافی نهفته در ذات این انتقاد داشته باشند، و البته معیاری هم برای شناخت دقت ارزیابی شما. اصطلاح Bombenstimmung ترکیبی است از دو واژه : بمب و اشتیمونگ . معنی بمب روشن است .
اشتیمونگ Stimmung در واژه نامه المانی – فارسی تالیف فرامرز بهزاد چنین معنی شده است: «حال، حال و حوصله، دِماغ، 〈 نیز) احساس، حالت( حالت روحی).»
اصطلاح «Bombenstimmung» را فرهنگ Duden که فرهنگ مرجع در زبان آلمانی است چنین معنی کرده است:

ausgelassene Stimmung (bei einem Fest o. Ä.)

یعنی:»حالت شاد وخندان،با نشاط، سرحال،شنگول» . دودن در پرانتزی که برای درک بهتر معنی آورده نوشته:( در یک جشن و نظایر آن).
بنا بر این ترجمه تحت اللفظی Bombenstimmungمی شود: حال یا احساس شادی، احساس خنده و نشاط ( احتمالا در یک جشن و نظائر آن). بر اساس این مقدمات ترجمه تیتر مورد بحث چیزی می شد مانند : «احساس شادی و نشاط در کاخ سفید» یا » کاخ سفید شنگول است»!! آیا این عنوان بیانگر مضمون مقاله است؟ اگر ترجمه بهتری برای آن اصطلاح دارید لطفا ارائه کنید موجب امتنان من خواهد شد.
اما در عنوان مقاله به زبان آلمانی تعریضی نیز نهفته است که برای آلمانی زبان می تواند حال و هوای جنگ طلبی را به ذهن متبادر سازد – بدون آن که صریحا کاخ سفید را متهم به جنگ طلبی کرده باشد و بدون بیم از عواقب احتمالی حقوقی آن . ولی آیا چنان عنوانی برای خواننده فارسی زبان هم میتواند همان معنی را داشته باشد؟.
تغییر عنوان مطلب در روزنامه نگاری تازگی ندارد. نویسنده مقاله آن عنوان را برای خوانندگان آلمانی با سوابق ذهنی و فرهنگی ویژه ای که بزعم او دارا هستند انتخاب می کند. از جمله با طعنه های تلویحی ناگفته، اما مفهوم برای اهل زبان . که همه این ها نباید الزاما برای خواننده فارسی زبان هم مفهوم باشد.
از خیر خواهی شما هم ممنونم.
با احترام و دوستی رضا نافعی
بعنوان ختم کلام به عرض خوانندگان خود میرسانم که من اگر وقتی داشته باشم ترجیح میدهم آن را صرف ترجمه برای مخاطبان خود کنم تا پاسخ دادن به فرد و به همین دلیل توضیحات بالا را به شرط پند، بعنوان شرط بلاغ نوشتم و ادامه هم نخواهد داشت. به منتقد بالا نیز توصیه می کنم بجای در تاریکی نشستن و سنگ پرتاب کردن، خود دست همت به کمر زده مطالبی از همان زبانی که ظاهرا به آن آشنا هستند را برای تنویر افکار عمومی ما ایرانیان ترجمه و منتشر بفرمایند.

ترامپ، روی ارتش اتمی امریکا را متمرکز می کند!

ترامپ، روی ارتش اتمی

امریکا را متمرکز می کند!

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

%d8%aa%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%85

دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا می خواهد زرادخانه اتمی امریکا را گسترش دهد. او در مصاحبه ای که آژانس خبری رویتر روز جمعه منتشر کرد، سخنان قبلی خود را که در ماه دسامبر از طریق تویتر پخش کرده بود مورد تاکید قرارداد. ترامپ در آن زمان نوشت که امریکا باید قدرت اتمی خود را » بیشتر کند و گسترش دهد، تا جهان بر سر عقل بیاید». افزون بر این در پاسخ خبرنگار تلویزیون  MSNBC گفت » آنوقت یک مسابقه تسلیحاتی در خواهد گرفت» . و تاکید کرد که امریکا باید نیرومند ترین قدرت اتمی باقی بماند: «ما هرگز از هیچ کشوری عقب نخواهیم افتاد، حتی اگر یک کشور دوست باشد.»  تا زمانی که دیگر کشورها سلاح اتمی دارند » امریکا در راس همه خواهد بود» ترامپ امضای قرار داد محدود ساختن سلاحهای استراتژیک را که در سال 2010 میان امریکا و  روسیه منعقد شده بود مورد حمله قرارداد و آن را » یک معامله بد دیگر » توصیف کرد.

نیروهای صلح دوست در سراسر جهان از این که کاخ سفید طبل جنگ را بصدا درآورده است به حیرت افتاده اند. » دارلی کیمبال» از «اتحادیه  کنترل تسلیحات» به » رویتر» گفت  روسیه و امریکا هر دو بیش از آن  اسلحه  دارند که با یکدیگر و یا  با یک کشور سوم مقابله اتمی کنند. طبق اطلاعات موسسه SIPRI در استکهلم واشنگتن در حدود 7 هزار و مسکو بیش از 7290 کلاهک اتمی دارد.

پزشکان بین المللی برای پیشگیری از جنگ هسته ای (IPPNW) اظهار داشتند آنچه که ترامپ اعلان کرده «بوضوح نشان می دهد که ممنوع ساختن تولید سلاح اتمی تا چه حد ضرورت فوری دارد». این سازمان از دولت آلمان درخواست کرد در مذاکرات سازمان ملل در این مورد که در ماه مارس آغاز می شود شرکت کند. استدلال آلمان این بود که امضای قرار دادی مبنی بر  تحریم تولید سلاح اتمی سبب می گردد که قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی   تضعیف گردد. اما اعلان ترامپ نشان می دهد تا زمانی که تولید بمب اتمی بکلی تحریم نشود، قرارداد منع گسترش سلاح اتمی شمشیری است کُند.

در پایان سال 2016 اکثریت بزرگی از کشورهای عضو سازمان ملل تصمیم گرفتند مذاکره برای طرد جهانی تولید سلاحهای اتمی را آغاز کنند. این مذاکرات در 27 مارس آغاز خواهد شد. آلمان   در اجلاس عمومی سازمان ملل علیه آن رای داد و اعلام کرد که شرکت در مذاکرات را تحریم خواهد کرد. خانم «اولریکه دِمر»، معاون سخنگوی دولت آلمان، روز جمعه در برلین این موضع آلمان را مورد تاکید قرار داد و گفت تا زمانی که کشورهائی هستند که به سلاحهای اتمی   بعنوان ابزاری برای کشمکش های نظامی می نگرند و از این منظر آلمان و اروپا مورد تهدید قرار دارند، ضرورت دست یابی به ایجاد وحشت اتمی ادامه می یابد که ناتو آن را تامین می کند.

روزنامه نگاری خواستار نظر او  در مورد اعلان ترامپ شد. دمر از اظهار نظر در این مورد خودداری کرد و بجای آن مسکو  را مطرح ساخت و گفت  «دولت آلمان متاسف است که رفتار دولت روسیه در گذشتۀ نزدیک  به حرکت بسوی جهان عاری از سلاحهای اتمی کمک نکرد» . ولی خانم » دِمر» رفتار دولت امریکا را قابل تاسف ندانست.

http://www.jungewelt.de/2017/02-25/071.php

 

 

 

 

 

اختلاف در دولت آلمان بر سر قبول بودجه ناتو

اختلاف در دولت آلمان

بر سر قبول بودجه ناتو

«راشا تودی» روسیه امروز: ترجمه رضا نافعی

 58aecd90c36188de1b8b4662-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%ac%d9%87-%d9%86

 

زیگمار گابریل وزیر خارجه جدید آلمان از حزب سوسیال دموکرات، در بحث بر سر افزایش احتمالی بودجه نظامی این کشور سخنان تازه ای به میان آورد. او گفت که باید از اطاعت کورکورانه از واشنگتن برحذر بود و خواستار تصمیمات سنجیده  شد. (بحث بر سر زمزمه های تشکیل رسمی ارتش آلمان و حتی تولید موشک اتمی و پرداخت بخشی از بودجه نظامی پیمان ناتوست که امریکا فشار می آورد آلمان و دیگر اعضای ناتو آن را بپذیرد)

نخبگان آلمانی هوادار ترانس اتلانتیک احتمالا از دعوت وزیرخارجه جدید آلمان که دعوت به احتیاط کرده است وحشت زده شده اند. نخستین گام های گابریل در عرصه دیپلماسی بین المللی بگونه ای چشمگیر با مشی صدر اعظم آلمان «مرکل» مبنی بر خصومت با روسیه در تضاد است. او با  خواست امریکا از دولت های اروپایی مبنی بر افزودن بودجه نظامی خود مخالفت کرد.

وزیر خارجه آلمان در دنبال سخنان گفت که اروپا باید بگونه ای جدی تر به امنیت خود بیندیشد، اما این کار باید با احتیاط صورت بگیرد نه آنکه نوعی اطاعت کور کورانه ازدولت امریکا باشد.

گابریل روز چهارشنبه در برابر خبرنگاران رسانه های رادیوئی  گفت » امنیت فراتر از شمار سخت افزار های نظامی است». آنچه در درجه اول برای تامین امنیت ضروری است پیشگیری از پیدایش درگیری و حمایت سیاسی و اقتصادی از کشور های آسیب پذیر است.

«مایک پنس» معاون رئیس جمهور جدید امریکا در کنفرانس مونیخ از کشورهای اروپائی عضو ناتو خواست تا بودجه نظامی خود را به میزان دو در صد از تولید ناخالص ملی افزایش دهند. معاون رئیس جمهور امریکا در کنفرانس امنیت مونیخ گفت پرزیدنت ترامپ از اعضای ناتو انتظار دارد که تعهدات مالی خود را اجرا کنند.

کشورهای عضو ناتو در سال 2014 در کنفرانس » ویلز» توافق کردند که طی دهسال بودجه نظامی خود را به تدریج  تاحد نصاب دو درصد از تولید ناخالص ملی بالا ببرند – توافقی که مبهم ماند. ولی چنین بنظر می رسد که دولت جدید امریکا می خواهد آن را جدا متحقق سازد.

گابریل، خانم » اورزولا فن در لاین» وزیر دفاع آلمان را » ساده لوح » توصیف کرد، که از جمله مانند صدراعظم مرکل تصور می کند رسیدن به » دو درصد» هدفی واقع گرایانه است.

بنا به اظهارات گابریل  آنچه که حزب سوسیال دموکرات به هیچ وجه با آن موافقت نخواهد کرد  کاستن از بودجه خدمات اجتماعی برای افزودن به هزینه های نظامی است.

صدردیپلماسی آلمان، همچنین در برابر تلاش های تازه در آلمان برای تبدیل آلمان به قدرت بزرگ هشدار داد.

گابریل گفت: مجسم کنید چه معنایی پیدا خواهد کرد اگر آلمان  در مرکز اروپا تا آن حد رشد کند که سالی بیش از 60 میلیارد یورو  برای  تسلیحات هزینه کند.

این سخنان وزیرخارجه آلمان  یاد آور سخنان بنبانگذاران سوسیال دموکراسی است. به هر حال سوسیال دمکرات ها در نخستین دهه موجودیت خود یک نیروی جدی ضد امپریالیستی بودند. آگوست ببل که او را امپراتور کارگران می نامیدند، بعنوان نماینده کارگران در پارلمان اتحادیه شمال آلمان (نورد دویچن بوند) با جنگ 1870 میان آلمان و فرانسه مخالفت کرد و آن را «جنگ خاندان های سلطنتی » نامید  و باتفاق ویلهلم لیبکنشت رهبر حزب کمونیست آلمان حاضر به تصویب  بودجه  آن نشد. به همین دلیل دادگاه هر دو رهبر کارگران را  به دوسال زندان محکوم کرد.

 

https://deutsch.rt.com/inland/46869-siggi-friedenstaube-neuer-deutscher-aussenminister/

 

 

مراسم یاد بود دکتر ایرج ناظمی

مراسم یاد بود

دکتر ایرج ناظمی

رضا نافعی

Hisilicon K3

Hisilicon K3

دکتر ایرج ناظمی در یخبندان دیماه گذشته (نوزدهم) در آلمان چشم بر جهان بست. رفیقی پایبند به اصول و عقایدی که از جوانی آن را چراغ راه خود ساخته بود. دانشجوی پزشکی بود که توده ای شد.

روز 19 فوریه مراسم یاد بود او در مرکز آلمان برگزار شد و آنچه می خوانید گزارشی است از زندگی او:

  در سال 1960 برای تحصیل به شهر کلن در المان آمدم. میعاد گاه هر روزی داشنجویان ایرانی در آن سال ها ناهار خانه دانشگاه بود. دوستی داشتیم که خانه اش در چند قدمی ناهار خانه بود. گروه چند نفره ما پس از صرف ناهار برای نوشیدن چای به خانه او می رفتیم  و تا 5 بعد از ظهر که همسرش از کار بر می گشت به گپ و گفتگو می گذراندیم . آنجا بود که من با ایرج ناظمی آشنا شدم .

ایرج در 1953، 7 سال زودتر از من به آلمان آمده بود و  در آن زمان خود را برای آزمون نهائی پزشکی آماده می کرد. همین اقامت و تحصیل هقت ساله  او را نسبت به دیگران در موقعیتی  بر تر قرار داده بود، بویژه به دلیل تسلطی که بر زبان آلمانی پیدا کرده بود. او کسی بود که می توانست روزنامه و کتاب بخواند و  از جریانات روز  آلمان و جهان باخبر باشد. در حالی که دیگران یا اصلا فاقد این توانائی بودند ، مانند من تازه وارد، یا اگر بودند در حد او نبودند. اما او برغم این امتیازات متواضع بود، بسیار می خندید و  کمتر سخن می گفت. مگر وقتی که موضوع صحبت سیاسی بود . اینجا بود که اگر ضرورت ایجاب می کرد و فضا و شرائط مکانی فراهم بود  تا پس بعد از نیمه شب هم مرد میدان بود. گرچه در آن روز گار ، پس از کودتای 28 مرداد، فراوان بودند دانشجویانی که به سیاست توجه داشتند و  اهل بحث و فحص بودند اما سخن ناظمی عیاری دیگر داشت. سخنان او  که نشان از مطالعات مستمر او داشتند، بر خلاف  سخنان رایج و جدل های کم مایه روز متکی بر فاکت ها و استدلال های وزین بود  و  از این رو خواستاران ویژه خود را داشت.

روزی، در نوامبر 1961 ، ناگهان این خبر در شهر کلن و البته در ناهار خانه دانشگاه پیچید:

مرزبانان آلمان غربی سه دانشجوی ایرانی را در قطاری که از لایپزیک –  واقع در   جمهوری دموکراتیک آلمان معروف به آلمان شرقی- به کلن می آمده دستگیر  کرده است. یکی از این سه نفر ، همان ایرج ناظمی آرام ، جدی و با مطالعه بود. اما کسی نمی دانست  که چرا و به چه دلیل مرزبانان آنها را بازداشت کرده اند.

 حتما کسانی بودند که چرائی قضیه بر آنها روشن بود، اما همه لب بسته و خاموش بودند. قضیه بسیار مرموز  می نمود. پس از تقریبا دو سال مجله اشپیگل با انتشار گزارشی پرده از راز برداشت. اشپیگل نوشت:

«مرزبانان آلمان غربی در قطار میان شرق و غرب آلمان  به چمدانی ظنین می شوند  وقتی چمدان را باز می کنند با 370 جزوه با مضامین کمونیستی و 30 جلد آثار لنین روبرو می شوند. همین برای باز داشت حاملان چمدان و ضبظ محمولات آن کافی بود.  هشت ماه بعد، در ژوئن 1962، مسافران قطار مزبور برای محاکمه  در دادگاه جنائی شهر کلن  حضور یافتند.

متهمان عبارت بودند از :

ایرج ناظمی ، متولد 1931 در ملایر، دانشجوی پزشکی

منوچهر بوذری متولد 1930 در تهران، دانشجوی پزشکی

هوشنگ حمزوی عابدی، متولد 1930، کارورز پزشکی، در بیمارستان مارینبورگ کلن»  .

با خواندن این گزارش ناگهان معمای نامه های مرموزی که برای من فرستاده می شد نیز روشن شد. داستان از این قرار بود که اندک زمانی پس از ورود من به کلن و پیدا کردن جا و مکان و نشانی پستی، روزی نامه ای نامنتظر بدستم رسید. نامنتظر از این رو که هیچ کس حتی خانواده من هم  تا آن زمان نشانی پستی مرا نداشتند. محتوی پاکت روزنامه ای بود با عنوان :» مردم ، ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران».

این که حزب توده ایران در این مدت کوتاه چگونه مرا و نشانی پستی مرا پیدا کرده، واقعا معما بود. بعد ها روشن شد که دیگران هم همین روزنامه را دریافت می کنند  اما آنها هم نمی دانستند که فرستنده کیست و نامه از کجا می آید. به هرحال ، میگفتند جای نگرانی نیست.

در این مدت من  به اطلاعاتی تازه در باره ناظمی دست یافته بودم ، از جمله این که او: فرزند یکی از قدیمی ترین خانواده های فئودال ملایر است و  دو برادر بزرگتر او فرمانداران شهر های فلان و فلان هستند. همین جا در حاشیه  این را هم بگویم که برادر بزرگتر او مدتی دادستان تهران شد و بعدا   در کابینه هویدا به وزارت نیز رسید. چند سال پیش از آن،شاه  به برادر  دیگر او ،  جندین هزار هکتار زمین هدیه کرده بود. لب کلام آن که : آنها در خدمت رژیم شاه بودند و  مورد توجه ویژه دستگاه قرار داشتند.

پس از ازادی ایرج از زندان، که دیدار های ما بیشتر و نزدیک تر شده بود روزی از او پرسیدم : جریان چیست که تو با چنین سوابق خانوادگی کمونیست شده ای؟

ایرج که انتظار چنین پرسشی را نداشت چند لحظه ای خاموش   به من چشم دوخت . با همان نگاه معروف:  » نگه کردن عاقل اندر سفیه».

پس از آن خاموشی کوتاه گفت:» اگر تو هم از کودکی همان چیز هائی را که من   شنیده ام، شنیده بودی  و همان چیزه هائی را که من به چشم خود دیده ام ، دیده بودی  و  مثل من از جزئیات بسیاری از فجایع با خبر بودی، و اگر ذره ای حس همدردی با دردمندان  داشتی و اگر ذره ای احساس عدالت خواهی در وجودت بود تو هم آرزوی زندگی دیگری برای مردم  زیردست داشتی و خواستار نظام اجتماعی دیگری برای مردم میهنت می شدی.

گفتم  بنا بر این باید گفت  : داشتن ثروت بیحد، ویلاهای افسانه ای ،اتومبیل های شیک، مهمانی های شاهانه و  زندگی در ناز و نعمت از یک فئودال یک کمونیست  می سازد ؟

باز  خاموش به من چشم دوخت . مطمئن بودم  که با این پرسش گیرش انداخته  ام  و راه پس و پیش برایش باقی نگذاشته ام .

با لبحند مهربانی بر لب گفت: یک سکه دو رو دارد. بریک روی آن همان چیزهائی نقش بسته که تو برشمردی. بر  روی دیگر آن دست های پینه بسته، ترک خورده و مجروح دهقانان نفش بسته است. کومه های بی آفتاب آنان ، آغلی که خوابگاه مشترک دام  و  دهقان است، کودکانی با تنپوشی ژنده که رویای دست نیافتنی آنها دست یافتن به یک جفت گیوه  است. انسان هائی که در سرما و گرما برای خان جان می کنند و اگر کودکانشان بیمار شوند پولی برای دوا و درمان در بساطشان نیست.

به سخنش ادامه داد و گفت: برای آن که تصویری از واقعیت بدست آوری رویدادی را برایت نقل می کنم که خود شاهد آن بوده ام.  در یک روز داغ تابستان، در کنار یکی از خان های ملایر، از خویشاوندان خودمان ، در اتوموبیل جیپ او نشسته بودم. در راه ناهموار ده آرام  میراند. تصادفا متوجه شدم که دهقان پیری دنبال ماشین می دود. نامه ای در دست دارد که برای جلب نظر خان آن را در هوا بلند کرده و  به چپ و راست تکان می دهد . به خان گفتم کسی دنبال ماشین می دود مثل این که می خواهد به شما نامه ای بدهد. خان گفت بله ، دیدمش. ولش کن.. اگر یک گاز بدهم دیگر نمی دود. وهمین کار را کرد. دهقان از نفس افتاد، ایستاد . با نامه ای در دست.

 خان گفت اگر نامه را از او بگیرم فردا دهها نفر دنبالم می دوند. پول می خواهد. همه پول می خواهند. سیر  هم نمی شوند. همه شان را می شناسم. یکی از یکی حریص تر است.

 گفتم ایرج  بنظرم مبالغه می کنی، به این شوری هم نیست که می گوئی .

باز خاموش چند لحظه به من نگاه کرد و گفت : داستانی دیگری برایت می گویم از یکی دیگر از خویشاوندان خودم، از همین نوع خان ها.  اسمش را هم برد .

 دهقانی که زنش سخت بیمار  و بستری بود پیش  این خان آمد و از او  برای  پزشک و دارو  پولی خواست. خان گفت پول ندارم. دهقان درمانده و مستاصل گفت اگر زن من بمیرد مسئول مرگش تو هستی و خدا از تقصیرت نخواهد گذشت.

خان تفنگش را برداشت و همانجا دهقان را بضرب گلوله از پای در آورد.

کس و کار دهقان مقتول  از ژاندارمری کمک خواستند. اما وقتی ژاندارم ها رسیدند دیگر از خان خبری نبود. روز بعد هم که ژاندارم ها به سراغ خان آمدند باز او در خانه نبود.

و هر وقت سر و کله ژاندارم ها در شهر پیدا می شد. از خان خبری نبود.  گزارش رسمی آنها این بود که خان مجهول المکان است.

روز ی من  در فرصتی مناسب به خودم کلی  جرات دادم و  گفتم حضرت والا  چطور است  که  ژندارم ها هیچ وقت دستشان به شما نمی رسد  در حالی که شما همیشه  همین جا در ملایر هستید؟

خان با غرور  لبخندی زد و  با  خود پسندی  تمام  گفت:  خیلی ساده است، فرمانده ژاندارمری به رئیس پلیس تلفن می کند  که  فلان روز برای دستگیری حضرت والا خواهیم آمد. رئیس پلیس هم به من خبر می دهد و من در آن روز از شهر میروم بیرون.

سالها بر این روال گذشت  شاکیان یا مردند و یا از میان برداشته شدند و    دهقان مقتول  چنان فراموش شد  »   که گوئی ز مادر نزاد».

آنگاه ایرج سکوت کرد.

در واقع ایرج با بیان این وقایع که خود شاهد و ناظر آن ها بود می گفت که موضعگیری سیاسی او  متکی بر واقعیات سخت طبقاتی است.  چون و چرا هم ندارد. برای کسی که  خود این نظام را از درون دیده ، از نزدیک تجربه کرده و قوانین حاکم بر آن را  شناخته  دیگر حنای تبلیغاتی مبلغان   سرمایه داری  چه رنگی میتوانست داشته باشد .

ایرج دهانش گرم شده بود  و  به گفتن ادامه داد:

  معلمی داشتیم که بچه ها اسمش را گذاشته بودند آقای»چرا؟» چون به ما می گفت اگر دیدید که جائی دیواری فرو ریخته بی توجه از کنارش رد نشوید. از خود بپرسید چرا دیوار فرو ریخته؟ اگر فقیری دیدید از خود بپرسید چرا او فقیر است؟ و این درس را هر روز بارها برای ما تکرار می کرد و از ما برای هر چه پیش آمده بود می پرسید چرا اینطور شده؟   عمیق ترین تاثیر تربیتی را او بر من گذاشت.

وقتی من که آن صحنه ها و نظائر آن را   بار ها و بارها دیده و شنیده بودم  در جست و جوی مفری  برای رهائی از این وضع بودم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این وضع   ساخته و پرداخته   همین خان ها و همین نظام و همین قدرت مسلحی است  که حافظ این نظام  ستمگر و آدم کشان آن است. تا این ها بر کشور حکومت می کنند  کاری از پیش نخواهد رفت.چنین بود که من سوسیالیست شدم و خواستار تغییرات بنیادی.

ایرج امتحاناتش را داد و در بیمارستانی در اوبر هاوزن مشغول به کار شد. در گفتگو  با ایرج من خاموش بودم و  او گویا.   اما گروههای سیاسی دیگر همه می خواستند با او بحث کنند و او را مجاب کنند که او بر خطاست. این بحث ها در خانه ایرج صورت می گرفت در شهر کلن در اپارتمان زیر شیروانی او. البته فقط روزهای شنبه که ایرج از بیمارستان محل کارش در » ابرهاوزن » که  در حدود صد کیلو متر با کلن فاصله داشت، به خانه می آمد. بحث وجدل  تا دو و سه بعد از نیمه شب ادامه داشت و همسر صبور و مهربان او که فارسی هم نمی دانست  پیوسته بالبی خندان مهمان نوازی می کرد. بیاد میآورم  یک بار که کار جر وبحث بالا گرفته بود. داوری را به » آنیتا» که تازه بچه دار شده بود،  سپردند! پس از دو سه ساعت بحث که از او داوری  خواستند متوجه شدند که او از خستگی خوابش برده است و ناچار ختم جلسه را اعلام کردند.

تا پیش از انقلاب برخی از کادرهای حزبی  که به مراقبت های فوری و گاه طولانی پزشکی نیاز داشتند از کشورهای دیگر نزد ایرج فرستاده می شدند.   با  طلوع  انقلاب  از  رهبری حزب گرفته تا اعضای ساده اکثرا راهی ایران شدند. ایرج تنها شد. گرچه او هم  در صدد برآمد تا مطب را واگذار کند و به رفقای خود در ایران  بپیوندد. اما   مشکلات  کار به آن سرعتی که او می خواست پیش نرفت . همزمان با آن  ابر های  سیاه پیش از توفان  آسمان روشن انقلاب را چنان تیره کرده بود که جائی برای خوش بینی نمی گذاشت.

 گرچه  رخ دادهای خونین بعدی و کشتار رهبران حزب که ایرج  با برخی از آنها  سالها کار حزبی کرده  و مناسباتی ریشه دار داشت زخمی عمیق در دل و جان ایرج برجای گذاشت اما تا آخرین دم کمترین تردیدی در درستی  اندیشه انقلابی و بنیادی او پدید نیاورد.

ماههای پایانی زندگی او در نبرد  با بیماری های  جان شکن گذشت.

ایرج روز   در 21 دی ماه 1395 خاموش شد.

 

 

 

رویاهای برباد رفته در مونیخ به نمایش در آمد!

رویاهای برباد رفته

در مونیخ به نمایش در آمد!

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

92426%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c%d8%ae

صلح بجای ناتو

 جنگ نه!

تظاهرات ضد جنگ  در مونیخ ، همزمان با کنفرانس امنیت در آن شهر

در کنفرانس امنیتی مونیخ، یکی از مهمترین پیشنهاد ها از سوی لاوروف وزیر خارجه روسیه مطرح شد. در حالی که هیئت نمایندگی امریکا خود را  بشدت خواستار ناتو نشان می داد و نمایندگان آلمان میخواستند نشان دهند که با دستگاه دولتی امریکا در یک سطح قرار دارند، لاوروف  با اشاره تلویحی به اتحادیه غرب گفت: هنوز هم نوعی از «باشگاه نخبگان بر کشورهای جهان» حکومت می کند. » باشگاه نخبگان» همان قدرتهای ترانس اتلانتیک هستند، یعنی  امریکای ابر قدرت و اتحادیه اروپا، که تحت رهبری آلمان در تلاشی مداوم برای ارتقاء مرتبه خود میکوشند تا بر  سیاست جهانی تسلط یابند. لاوروف روزشنبه هشدار داد که » این شیوه در دراز مدت  کارآمد نیست». بعید نیست که حق با لاوروف باشد.

اگر هوشیارانه بنگریم، طی سالهای گذشته روشن شده است که پایه های قدرت غرب فرسوده شده اند، پایه های تسلط ترک برداشته است. این فرسایش از پایه های اقتصادی آغاز می گردد: سهم اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا در تولید ناخالص ملی در طی فقط یک دهه از 40 درصد به 32 در صد تنزل یافته است. قدرت عظیم نظامی ناتو حاصلی نداشته است جز ویرانی: از لیبی گرفته تا افغانستان هیچ یک از جنگ هائی را که کشورهای عضو ناتو، دست کم آن را به راه انداخته اند، نتوانسته اند به پیروزی برسانند. بلکه برعکس بجای دستیابی به پیروزی،  باید صدماتی را تحمل کنند. از پایان سال 2016  هدایت مذاکرات در باره جنگ سوریه  دیگر در دست نیروهای ترانس اتلانتیک  نیست بلکه  روسیه آن را هدایت می کند- با شرکت دادن ایران و ترکیه در آن. در لیبی دولت مورد حمایت غرب در آستانه سقوط است، در حالی که همپیمان های روسیه نیرومند می شوند. در نقاط گوناگون جهان از اروپای شرقی گرفته تا افغانستان قدرت ها جا بجا می شوند اما نه بسود غرب.

حال چه باید کرد؟ لاوروف می گوید باید توازن قدرت نوینی پدید آورد، نظامی که لاوروف آن را در کنفرانس امنیت مونیخ «نظام  جهانی پسا غربی» نامید. یعنی نظامی که  دوباره به تقویت حقوق بین المللی سنتی بپردازد که در آن استقلال کشورها تضمین شده باشد، دست کم بیش از آنچه تا کنون بوده است. این یک پیشنهاد است.  پیشنهادهای  دیگر چگونه اند؟

 «سال2017 سالی است که ما باید لگد محکمی به ماتحت روسیه بکوبیم »  این نوید سناتور امریکائی » لیندسی گراهام»  در مونیخ بود، در حالی که خانم «دالیا گریباوسکاتی» رئیس جمهور لیتونی از ناتو می خواهد که نیروی های بیشتری به کشورهای بالتیک بفرستد. و تازه مدعی بود که تصمیمات متخذه از سوی کنفرانس سران کشورها ناتو در ورشو در ژوئیه 2016 مبنی بر اعزام نیروی بیشتربه آنجا که هم اکنون در حال اجراست کافی نیست. دولت آلمان نیز تا  زمانی که مسکو هژمونی غرب را داوطالبنه نپذیرد، سرتسلیم فرونیاورد، داوطلبانه اوکرائین شرقی را تسلیم نکند و از کریمه خارج نشود حاضر به نرم کردن برخورد خود با روسیه نخواهد شد. بنا بر این پیشنهاد متقابل نه تنها ایجاد توازن قوای تازه نیست بلکه تلاش برای زیرفشار قرار دادن رقیب است حتی اگر خطر جنگ در بر داشته باشد، این آن پیشنهاد متقابلی  است که برلین هم آن را تایید می کند. اما پرسش این است که آیا آن تسلطی که پایه های آن لق شده است واقعا در دراز مدت کار آمد خواهد بود؟

http://www.jungewelt.de/2017/02-20/037.php

 

 

 

ترامپ بموقع توانست مچ صدراعظم آلمان را بگیرد!

ترامپ بموقع توانست

مچ صدراعظم آلمان را بگیرد!

«Merkel ist aus der Mode gekommen»

روسیه امروز ترجمه رضا نافعی

58930277c36188723a8b456c-%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84-%d8%af%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

اشاره:

پس از روی کار آمدن ترامپ بعنوان نماینده بخشی از سرمایه داری امریکا در برابر بخش دیگری از سرمایه داری امریکا، این فکر از سوی برخی از افراد و رسانه ها مطرح شد که در برابر او  می توان مرکل و آلمان را بعنوان بدیل برای رهبری جهان غرب عرضه کرد. ( نگاه کنید به این مقاله» سرمایه در برابر سرمایه آلمان و امریکا، چاره ای جز رویاروئی برایشان باقی مانده؟ )

مقاله ای که اینک می خوانید  بفاصله یکی دور روز پس از طرح آن پیشنهاد که از سوی «روسیه امروز»منتشر شد. این مقاله  نمونه ایست گویا برای مشاهده  گوشه ای  از فراز و نشیب ها و درگیری های جهانی میان قدرت های مسلط بر جهان.  از این رو برای جلب توجه خوانندگان گرامی به پیچیدگی های پدیده های سیاسی آن را ترجمه کردم.

روشن است که اروپا بالاخره دیر یا زود هر ابتکار، هراقدام رئیس جمهور امریکا را به این یا آن شکل درک خواهد کرد. حالا هم جز این نخواهد شد. مثلا رابطه با مهاجران و کشیدن دیوار در مرز مکزیک نموداری است از این که ترامپ مهمان ناخوانده نخواهد پذیرفت. اما افزون بر این ها نکات دیگری هم هنوز هستند: مثلا بازگرداندن تولید به درون مرزهای ملی امریکا یا امتناع از ادامه حمایت از کودتا در کشورهای دیگر و تمایل به ایجاد روابط منطقی با روسیه.

روشن است که تمام این تغییرات برای اتحادیه اروپا بسیار دردناک خواهد شد، چون اروپا مجبور خواهد شد یا اولویت های خود را حفظ کند، این بار ولی تنها، یا تن به یک تغییر اساسی و چرخش 180 درجه بدهد.

اما این ها لطمه سختی است برای   آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، حتی لطمه شخصی. او می خواهد در انتخابات پائیز آینده برای چهارمین  بار در مبارزه انتخاباتی شرکت کند و انتخاب هم بشود. همه چیز می توانست خوب بگذرد اگر… اما از زمان سر کار آمدن  دونالد ترامپ  اینطور بنظر می رسد که مرکل ناگهان از سکه افتاده است . نه. نه. اشتباه نشود . اصلا منظورم اشاره به موضوعاتی نیست که خانم ها نسبت به آن حساسیت دارند ، مانند چین و چروک پوست یا آرایش موی سر، نه منظورم این ها نیست.

احساس من این است که مرکل از مد افتاده است. همان که فرانسوی ها می گویند «دِ مُدِه» شده است، یعنی از منظر سیاسی از مد افتاده است. قدیمی شده است. او مظهر گذشته آلمان و اروپا است نه آینده آن. این تصویری که مرکل امروز بدست می دهد، بتدریج و طی زمانی طولانی پدید آمده است، ولی حالا همه چیز بنوعی  تقریبا  آشکار شده است. بنظرمی رسد که او هرکار که می توانست بکند کرده است و در نهایت در بن بست گیر افتاده است.

حتی خود او در آغاز هفته، هنگام حضور در صحنه ای، همین را گفت و اظهار داشت دوران تازه ای آغاز شده است:

«من معتقدم که حالا، پس از گذشت بیش از یک ربع قرن از وحدت آلمان، احتمالا دورانی تازه جای دوران رفته را خواهد گرفت. ما، پس از 1990، پس از پایان جنگ سرد ، فکر می کردیم این مارش ظفر نمون آزادی است، مارشی که مطمئنن تا دور افتاده ترین گوشه کره خاکی ما پیش خواهد رفت، فقط زمان می خواهد. آنچه که در اروپا بنظر ما غیر ممکن می آمد، ناگهان رخ داد. و به آنجا رسید که من امروز در آلمان دوباره متحد، می توانم در برابر شما بایستم.»

حاصل این شد که مرکل اروپا و اتحادیه اروپا را غرق در سیل پناهندگان از خاورمیانه و شمال افریقا کرد. او فقط در طی یک سال برای این پروژه 20 میلیارد یورو هزینه کرد. راهی برای خروج از این وضعیت وجود ندارد، نه مرکل و نه اتحادیه اروپا قادر به ادامه این راه نیستند. بن بست است.

اما پناهجویان  مهم ترین نیستند. اتهام اصلی که به مرکل وارد می اید اینست که او سیاست پیشینیان خود را نابود کرد. آن سیاست از سوئی به آلمان اجازه داد که دوباره متحد گردد و از سوی دیگر امکان داد که کل اتحادیه اروپا در صلح و مسالمت ساخته شود.

این خط مشی، که ویلی براند در پایان دهه 1960 آن را پی ریخت – دویچه اوست پولیتیک- ( سیاست شرقی آلمان) نام داشت. مفهوم آن هم برقراری مناسبات مسالمت آمیز با مسکو بود «ایجاد تغییر از طریق نزدیک شدن». پس از براند هم دولتمردانی برجسته ای چون «اگون بار» «هلموت کهُل» «گرهارد شرودر» این سیاست شرقی را دنبال کردند. آنها دریافته بودند که بدون همدلی روسیه نه وحدت آلمان تامین و نه اروپای متحد ساخته خواهد شد. وقتی که وحدت آلمان تحقق یافت و اتحادیه اروپا در اوج پرواز بود، مرکل در نهایت ناسپاسی روی از روسیه گردانید. حتی کار را بجائی رساند که دست در دست امریکا گذاشت و در برابر روسیه  سیاستی در پیش گرفت که در واقع خصمانه بود.

اگر اقدامات مرکل  مورد تحلیل قرار گیرد، به آسانی می توان یک تز قدیمی آلمان را باز شناخت: کمبود فضای حیاتی.

ما اجازه داشتیم عواقب دردناک این تز را تجربه کنیم، از طریق هیتلر. اما در واقع قبل از جنگ جهانی اول نیز در آلمان سخن از فقدان فضای حیاتی کافی گفته می شد. بیش از 100 سال پیش برای نخستین بار تز اروپای مرکزی در عرصه تئوری مطرح شد. این فکر را » فریدریش ناومان» Friedrich Naumann فیلسوف و نظریه پرداز سیاسی آلمانی فرموله کرد. معنا و هدف این تفکرات آلمانی بطور خلاصه و گویا این است: «هرچه که روسی نیست باید متعلق به اروپای مرکزی باشد» معنی ساده و صریح تعلق به اروپای مرکزی داشتن نیز این است : متعلق بودن به آلمان.

اروپای مرکزی اساسا آلمانی خواهد شد، برای ارتباطات بین المللی نیز زبان آلمانی بکار خواهد رفت. منبع: «کتاب اروپای مرکزی، پتروگراد، صفحه 69، 1918 نوشته فریدریش ناومان. (Friedrich Naumann, Mitteleuropa, Petrograd, 1918, S. 69)

موضوع به همین سادگی است. اصرار برای گسترش فضای حیاتی آلمان سبب شد که آلمان جنگ اول و  بعدا جنگ دوم جهانی  را بر پا سازد. آلمان موفق شد تا آغاز قرن بیست و یکم این بیماری  ارثی را  در درون خود مهار کند. اما در پس پرده مرکل دیگر نتوانست خود را نگه دارد. چرا در پس پرده؟ چون در ظاهر پیوسته خود را خواستار «دموکراسی، صلح و تجاوز ناپذیر بودن مرزها» جلوه می داد. ولی آلمان در دوران مرکل می خواست اوکرائین را بمعنی دقیق کلمه ببلعد، کاملا مطابق با همان نظریه قدیمی اروپای مرکزی و فضای حیاتی.

اینجا دست شیطان هم در بازی بود. تا فوریه2014 آلمان از طریق «اشتاین مایر» وزیر خارجه خود  و تضمین کتبی او، خواستار کسب قدرت در اوکرائین از طریق مسالمت آمیز و انتخابات پیش از موقع بود. اما هنوزیک روز از آن تضمین نگذشته، در کیف – دوفاکتو- ، و باصطلاح «بنام اروپا»  به حمایت از کودتای خونین پرداخت.

مرکل سرمست از باده پیروزی بود که توانسته اوکرائین را به چنگ آورد – نکته ای که امروز دیگر کاملا روشن شده است-. مرکل راضی از آنچه رخ داده  فکر می کرد صرفه در گرفتن مار بدست دیگران است. بهتر آنست که انجام  این بخش از کار را دیگران بعهده بگیرند، بویژه از آن رو که در کودتای اوکرائین امریکا ساز اول را می زد.

کار برای مرکل راحت بود: کار کثیف را امریکائی ها می کنند و مسئولیت اخلاقی آن هم بگردن آنهاست. ولی اوکرائین  چون یک میوه رسیده در سبد آلمان افتاده است، اینطور بنظر می رسید. در پایان هم از زحمات امریکا  تشکر کرد. ازاین بهتر نمی شد.

ولی حالا چه اتفاقی افتاده؟ » مور» وظیفه خود را انجام داد، » مور» حالا می تواند برود» این جمله از فریدریش شیلر شاعر و درام نویس المانی است. در ارتباط  با «حسن» سیاهپوست مراکشی در نمایشنامه » فیسکو». به وجود «حسن» سیاهپوست مراکشی  تا وقتی نیاز بود که به سازماندهی قیام مسلح کمک کند. پس از بدست آمدن قدرت دیگر به او احتیاجی نیست و می تواند برود. آیا این مثل    اشاره به این است که حالا اوباما  باید برود؟  نه . این مثل آلمانی  مناسب  وضع  مرکل است.  مرکل تا آنجا پذیرفته بود که شورش مسلحانه را سازمان بدهد. پس از کسب قدرت دیگر به وجود او نیازی نیست و می تواند برود. داستان غم انگیزی است.

حالا دیگر خود مرکل زیادی است. آیا آلمانِ مرکل اصلا به اوکرائین در وضعیتی که اکنون در آن هست نیازی دارد؟ نه. ولی آیا اتحادیه اروپا حاضر است مشکل مرکل را حل کند و بار را از دوش آلمان بردارد؟ این هم حاضر نیست. تکلیف روابط آلمان با روسیه چه می شود؟ روابط از این بد تر نمی شود. ناسپاسی و  دست اندازی به  مهد استقلال روسیه کهن پاسخ حسن نیت روسیه برای وحدت دوباره آلمان بود؟

حال و روز اتحادیه اروپا که مرکل آن را هدایت کند چگونه است؟ هیچوقت به این بدی نبوده است. آیا در خود آلمان همه چیز روبراه است؟ بهتر است بر روی این نماشنامه غم انگیز پرده سکوت بکشیم.  همه این ها نشان  می دهد که مرکل » دمده» شده، از مد افتاده است.

پرزیدنت ترامپ هم  مچ او را گرفته است: آلمان سوار قطار ناتو است ولی از پرداخت کرایه طفره می رود. قرار بر این بود که برای هزینه امنیت ناتو  کمتر از 2 در صد از درآمد خالص ملی پرداخت نشود. ولی آلمان خود این کار را نمی کند و سرمشق بدی است برای دیگران. منظور ترامپ را در اینجا می شود دید : در بیانیه ناتو از 4 ژوئیه 2016 در باره بودجه دفاعی  کشور های عضو ناتو. اگر هزینه های نظامی را بر اساس 2 در صد از درآمد خالص ملی را  معیار قرار دهیم، آلمان در میان 28 کشور عضو ناتو، بسیار خاضعانه خود را در مرتبه شانزدهم پشت البانی  و جلو تر از دانمارک پنهان می کند.

البته این کار آن هم از کسی مانند مرکل که  از تجاوزطلبی روسیه شکایت می کند کار پسندیده ای نیست. آیا این نشانی از عدم صداقت است؟ که امریکا هزینه ماجراجوئی های المان را بپردازد؟ این درست همان چیزی است که ترامپ می گوید: اگر فکر می کنی که مورد تهدید قرار داری باید بر قدرت دفاعی خود بیافزائی و اگر نه از دیگران سوءاستفاده نکن. در اینجا هم باز مرکل همراه با رفقای خود در ناتو در بن بست قرار گرفته است.

 

https://deutsch.rt.com/europa/46056-bild-russische-merkel-kritik/

 

 

سرمایه در برابر سرمایه آلمان و امریکا، چاره ای جز رویاروئی برایشان باقی مانده؟

سرمایه در برابر سرمایه

آلمان و امریکا، چاره ای جز

رویاروئی برایشان باقی مانده؟

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

91777-%d9%85%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%be-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%a9%d9%84

کشمکش می تواند آغاز گردد. صدر اعظم آلمان «مرکل» و پرزیدنت ترامپ در گفت و گوی تلفنی خود در روز شنبه (28 ژانویه) حدود و ثغور آن را مشخص کرده اند، دفتر مطبوعاتی و اطلاعاتی دولت آلمان پس از آن گفتگو اعلام کرد ترامپ تاکید کرده است که «همکاری نزدیک  آلمان و امریکا تا چه حد برای امنیت و رفاه دو کشور اهمیت دارد». هر دو  تاکید کرده اند که در نظر دارند مناسبات عالی دو کشور را در سال های آینده تعمیق کنند». مناسبات عالی را؟ عمیق تر کنند؟

پس از سخنان ناهمواری که ترامپ در مورد آلمان و صدر اعظم زد و پس از واکنش خشم آگین آلمان نسبت به آن گفته ها، اینک  این اظهار نظر دیپلماتیک بگونه ای شگفت آور طنینی هماهنگ دارد. اما این ظاهر هماهنگ که مرکل و ترامپ تصریح کرده اند طرفین در سال های آینده به یکدیگر نیاز دارند، گمراه کننده است. آنها در عین حال همزمان با بیان این سخنان خود را آماده رویاروئی با یکدیگرمی سازند. سفر قریب الوقوع صدراعظم آلمان به واشنگتن و همچنین سفر ترامپ به برلین  که قرار است در ماه ژوئیه صورت گیرد، احتمالا دور نهائی کشمکش  بر سر قدرت خواهد بود.

برای آن که بدانیم صحبت واشنگتن و برلین بر سر چیست؟ باید نگاهی گذرا به مناسبات اقتصادی دو قدرت در اینسو و آنسوی  اقیانوس اطلس بیفکنیم.

ایالات متحده امریکا کماکان بزرگترین خریدار تولیدات المان است و افزون بر این، در سالهای گذشته نیرومند ترین بازار پررونق صنایع آلمان بوده است. اینک در زمانی که یورو با بحران روبروست، انگلستان از اتحادیه اروپا  خارج می شود، داد و ستد با روسیه  تحریم شده و صادرات به چین درجا میزند، صادرات به امریکا  برای صنایع آلمان که متکی است بر صادرات و سودی که کسب می کنند، تقریبا اهمیت حیاتی پیدا کرده است. بنا بر این تهدید ترامپ مبنی بر دریافت عوارض سنگین از واردات، برای آلمان تهدیدی است سنگین. در چند روز گذشته اقتصاد دان های نامدار آلمان در روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه» آژیر خطر را به صدا درآورده اند. «کلمنس فوست» رئیس «اینفو اینستیتوت» می گوید: «رویهم رفته یک میلیون و 600 هزار محل کار در آلمان در خطر است. محدود شدن مبادلات بازرگانی بویژه به آلمان بعنوان کشور برجسته صادر کننده کالا، لطمه می زند. بنظر «مارسل فراچر»  رئیس «موسسه آلمان برای پژوهش های اقتصادی» آلمان در آستانه یک جنگ بازرگانی و اقتصادی با آمریکا قرار دارد: این را باید برغم  سختی آن با صراحت برزبان آورد».

«فولکر کاودر» رئیس فراکسیون حزب دموکرات مسیحی در مجلس آلمان نیز در پایان هفته گذشته  برای نخستین بار بطور علنی تهدید کرد که پاسخ امریکا احتمالا بر قرار ساختن عوارض متقابل برای واردات آن کشور خواهد بود. او به هفته نامه «تاگس اشپیگل آم زنتاگ» گفت «البته به بیان تئوریک اروپا نیز می تواند عوارض گمرکی بر قرار سازد» کاودر این را گفت که بلافاصله در پی آن بگوید این البته «راه غلطی است». واقعیت هم همین است. صادرات آلمان به امریکا تقریبا دو برابر صادرات امریکا به آلمان است و اگر جنگ تجاری در گیرد آلمان به مراتب بیشتر از امریکا زیان خواهد دید. از این رو کاودر اعلام کرد که هرچه زود تر دست به اجرای  نقشه ای خواهد زد که از مدت ها پیش در باره آن صحبت شده است.

در نوامبر سال گذشته «تورستن بِنِر» کارشناس سیاست بین المللی و مدیر اندیشکده «Globa Public Policy Institute» در برلین  که جهت گیری ترانس اتلانتیکی دارد توصیه کرده بود با توجه به اختلافات عدیده ای که میان ترامپ با اکثریت جمهوریخواهان در کنگره امریکا وجود دارد، اکثریتی که خواستار آزادی بازرگانی است، باید مناسبات با آنها را تعمیق کرد، زیرا آنها احتمالا خواهند توانست با حقوق پارلمانی خود برای ترامپ محدودیت ایجاد کنند.

«نوربرت  روتگن» رئیس کمیسیون خارجی مجلس آلمان  قبلا – در 21 ژانویه- به نشریه «تاگس اشپیگل» گفته بود که در ماه فوریه به واشنگتن خواهد رفت تا آنجا «نخستین تماس ها را برقرار سازد». 5 روز بعد» کاودر» در همان روزنامه  می گوید او هم  در ماه فوریه به پایتخت امریکا سفر خواهد کرد تا تماس با نمایندگان مجالس امریکا را تعمیق کند. او می گوید :» رئیس جمهور امریکا  هم نمی تواند همه تصمیم ها را به تنهائی بگیرد در واشنگتن هم  بالاخره پارلمانی هست».

آلمان فدرال نه تنها ازلحاظ اقتصادی بلکه از لحاظ سیاسی نیز هنوز به امریکا نیاز دارد. جنگ لیبی نشان داد که حتی نیروهای نظامی انگلیس و فرانسه که تجربه بیشتری دارند نیز  در مواقع جدی به حمایت امریکا نیاز دارند، انگلستان که خواه ناخواه در حال بیرون پریدن از اتحادیه اروپاست. نه اتحادیه اروپا و نه آلمان هیچ کدام قادر به ادامه سیاست تهدید نظامی روسیه، که ناتو در حال حاضر در پیش گرفته، نیستند.

روز 22 ژانویه اشتاین مایر وزیرخارجه آلمان، چند روز  پیش از آن که از این سمت کناره بگیرد، به  روزنامه Bild am Sonntag گفت:» یک همکاری ترانس اتلانتیکی، متکی بر اعتماد کامل، در صدر برنامه ما قرار دارد».

همزمان با این سخنان، برلین با جدیت بسوی رها ساختن خود از وابستگی نظامی به واشنگتن گام بر می دارد. «کاودر» در پایان هفته گذشته با توپ و تشر گفت: «شاید ما همه کشورها (ی اتحادیه اروپا) در2017 بالاخره بفهمیم که باید در کنار هم بایستیم- همه جا – در عرصه دفاعی، در مورد پناهجویان، در سیاست اقتصادی».

سیاست نظامی اروپا از تابستان گذشته با هدایت آلمان به پیش رانده می شود. روزنامه «راینشه پست» روز 21 ژانویه از قول «مانفرد وبر» رئیس فراکسیون احزاب دموکرات مسیحی در پارلمان اروپا نوشت: پاسخ شعار «اول امریکا » باید بشود » اول اروپا «. اشتاین مایر در مورد این پرسش که هدف از پا فشاری تازه برلین برای ایجاد وحدت فشرده در اتحادیه اروپا چیست گفت: «تحکیم دوباره مشارکت با امریکا باید بر اساس حقوق برابر میان اروپا و امریکا صورت گیرد».

سیاست ترامپ مبنی بر تبعیض نژادی، تبعیض جنسی و شوینیسم که با توهمات خود برای دیوار سازی در مرز مکزیک، محکوم کردن فله ای مسلمانان، که حتی سخت تر از سیاست بیرحمانه اتحادیه اروپا در برابر پناهجویان است، از لحاظ تاکتیکی برای برلین مناسب نیز هست زیرا: این سیاست های ترامپ، این امکان رابرای صدراعظم آلمان بوجود می آورد که بقول «تئو زومر» ناشر پیشین هفته نامه  Zeit ،»بمثابه نجات دهنده جهان غرب» یا حتی بنوشته «دی  ولت»  » رهبر  جهان آزاد» ارتقاء داده شود- و در نهایت  در راس همه قرار گیرد. همه  آنهائی که از امریکای ترامپی فاصله می گیرند. در عرصه اقتصادی، هم اکنون زمینه سنجی هائی صورت گرفته است. در سطح سیاسی باید منتظر بود و دید که مثلا واکنش امریکای لاتین که  از سوی رئیس جمهور امریکا مورد اهانت قرار گرفته (دیوار سازی)  چگونه خواهد بود. به هر حال موسسه «بنیاد دانش و سیاست» که در برلین مشاور پارلمان و دولت آلمان است معتقد است که مکزیک باید جهت گیری خود را تغییر دهد، مثلا بسوی اروپا».

اخیرا به مناسبت اظهارات ترامپ مسئله مسلح شدن آلمان به تسلیحات اتمی در استبلیشمنتِ سیاستِ خارجیِ آلمان دهان به دهان می گشت. ترامپ تضمین دفاع اتمی امریکا را از اعضای ناتو که چندان تمایلی به تقویت تسلیحات خود نشان نمی دهند مورد تردید قرار داده بود. آیا منظور واشنگتن همان چیزی است که (ایجاد وحشت اتمی) یا  بازدارندگی اتمی خوانده می شود؟ هفته نامه اشپیگل (شماره 45 سال 2016) اندک زمانی پیش از انتخابات، در این مورد سخن از کورمالی در تاریکی به میان آورد و نوشت اگر ضرورت حکم کند حتی «بحث در باره تسلیح اتمی آلمان غیر ممکن نیست» . سلاحهای اتمی آلمان؟  در اواسط ماه نوامبر «تورستن  بِنِر» مدیر اندیشکده »Global Public Policy Institute«   مستقر در برلین، در مجله معتبر  Foreign Affairs  که ویژه پرداختن به سیاست خارجی امریکاست نوشت «در صورت ضرورت، آلمان باید، بر اساس مهارت های فرانسوی و انگلیسی، در صدد ایجاد سپر اتمی اروپائی باشد». روز 11 نوامبر «رودریش کیزه ورتر»  سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی آلمان  در رادیو آلمانی  Deutschlandfunk اعلام کرد که او از مدت ها پیش خواستار ایجاد «بازدارندگی» اتمی شده است که تحت کنترل اتحادیه اروپا باشد، او ، اینک،  پس از پیروزی ترامپ در انتخابات، امیدوار است با تفاهم بیشتری روبرو گردد.

ولی آیا چنین نظراتی اصلا واقع بینانه است؟

در پایان ماه نوامبر روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ» ابراز تردید کرد و نوشت: «در واقع با در نظر گرفتن پیروزی ترامپ، بدست آوردن  توانائی برای ایجاد وحشت اتمی مستقل برای اروپا مطرح می گردد ولی زرادخانه اتمی فرانسه و انگلیس برای ایجاد این وحشت بسیار ناتوان است«. در این صورت آیا آلمان باید به کمک بیاید؟ «Ulrich Kühn» عضو اندیشکده امریکائی »Carnegie Endowment for International Peace« در ماه دسامبر به تحلیل  این مباحثات پرداخت و به این نتیجه رسید که خواستاران مسلح شدن اتحادیه اروپا یا حتی آلمان فدرال به تسلیحات اتمی،  هنوز در اقلیت هستند ولی افرادی چون «رودریش کیزه ورتر» و یا رسانه ای چون «فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ» واقعا پدیده هائی کم اهمیت و در حاشیه نیستند. این ها «نشانه های هشدار دهنده مهم» در سیاست خارجی و نظامی اروپا هستند، سیاست هائی که در هر صورت  در حال دگرگونی هستند.

http://www.jungewelt.de/2017/02-01/086.php