جنگ سوریه را می خواهند تبدیل به جنگ با روسیه کنند

جنگ سوریه را می خواهند

تبدیل به جنگ با روسیه کنند

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

serveImage.php ناتو در مدیترانه

در آینده دفع پناهندگان در دریای اژه بدست ناتو صورت خواهد گرفت. فعلا موضوع بحث این است که با کشتی های جنگی به تنهائی یا همراه با نیروی هوائی.

واقعیت این است که حضور ناتو در جناح جنوبی بیشتر تقویت خواهد شد. افنتخار این ابتکار را دولت ائتلاف بزرگ در برلین می تواند از آن خود بداند.

هنگام حضور صدراعظم مرکل در آنکارا این خبر در اختیار رسانه ها قرار گرفت. اما برای نمایندگان مجلس آلمان حتی یک ایمیل هم فرستاده نشد. قرار بر این نیست که نمایندگان مجلس در این مورد اظهار نظر بکنند، همانطور که برای فرستادن هواپیما های آواکس ناتو به مرز سوریه و ترکیه برای تقویت نیروی ضدهوائی ترکیه علیه روسیه نیز قرار نبود نظر نمایندگان نیز پرسیده شود. گرچه «بوندس تاگ»( پارلمان آلمان) در همان ساختمان » رایشستاگ» ( پارلمان آلمان در دوران امپراتوری آلمان) حضور دارد اما امروز برخلاف دوران امپراتوری، اعزام نیروی نظامی دیگربا نظر پارلمان هماهنگ نمی شود.

اشتاین مایر، وزیرخارجه آلمان، بلافاصله این خبر را تکذیب کرد و گفت :» ناتو نمی تواند در مدیریت مهاجرت پناهندگان نقشی بازی کند». اما مسئله درست همین است. ناتو باید از مرزهای خارجی اروپا در برابر پناهندگان حفاظت کند. این آخرین شانس مرکل است که به بهانه مبارزه با قاچاقچیان ، برنامه خود را برای محصور کردن مرزهای خارجی اتحادیه اروپا به کرسی بنشاند. از هم اکنون میتوان پیش بینی کرد که حزب سوسیال دموکرات نخست مخالفت خواهد کرد و بعد تسلیم خواهد شد. اگر جز این بشود چیزی است در حد معجزه.

اما هدف فقط انداختن ماشین نظامی ناتو به جان پناهدگان نیست . بطور کلی باید حضور ناتو در جناح جنوبی پاکت نظامی تقویت شود. هدف پس راندن روسیه است. و به این صورت ، دست آخر محاسبه درست از آب در می اید، فقط قربانیان حملات هوائی روسیه را مطرح و محکوم کنند و از قربانیان ائتلاف کشورهای عضو ناتو اسمی بمیان نمیاورند.

به میدان آوردن هواپیماهای بسیار خطرناک آواکس به معنی گذاشتن یک پا در میدان جنگ سوریه است. چون پرسش این است: چه خواهد شد اگر نیروی ضدهوائی – یک کشور عضو ناتو هواپیمای روسی را نشانه بگیرد؟

آفرین کوبانه

برلین هم اکنون به آنکارا وعده کمک لجیستیک برای ایجاد یک منطقه حائل در شمال خاک سوریه و ایجاد یک اردوگاه عظیم برای آوارگان داده است. آنکارا می تواند این وعده را چراغ سبزی تلقی کند برای زیر پا گذاشتن حقوق بین المللی و زیر پرچم مشروع حفاظت از پناهجویان سوری یک منطقه امن برای همپیمان های خود ایجاد کند. هدف آنکارا این نیز هست که در همان حال که نیروهای کرد سوری بسوی مرز ترکیه پیش می روند آنها را بتواند در منطقه عفرین و کوبانی بکوبد تا مانع پیدایش یک منطقه مستقل کرد نشین در شمال سوریه گردد. هم اکنون گلنگدن کشیده شده و ماشه برای چکاندن و گستردن دامنه جنگ آماده است. و ناتو هم در آن سهیم است.

«سویم داگدِلِن»، نویسنده این مقاله، نماینده مجلس آلمان و سنخگوی فراکسیون حزب چپ در امور بین المللی است.

http://www.jungewelt.de/2016/02-11/035.php

آخرین خبر:

چند ساعت پیش از آغاز مذاکرات آتش بس در سوریه، وزرای دفاع ناتو در بروکسل تصمیم گرفتند حضور اتحادیه جنگی ناتو را در دریای مدیترانه تقویت کنند. بنا به گفته «اشتولتنبرگ» دبیر کل ناتو، در روز پنجشنبه پیشنهاد سه کشور آلمان، ترکیه و یونان در این مورد پذیرفته شد. اتحادیه غربی ناتو بلافاصله حرکات قاچاقچیان و » مهاجرت غیر قانونی» را تحت نظر خواهد گرفت. نقش آلمان در این ماموریت برجسته خواهد بود. «یورگ کلاین» آدمیرال آلمانی قبل از تصمیم اخیر نیز فرمانده ناوگان دریائی ناتو 2در شرق دریای مدیترانه بود.

 

https://www.jungewelt.de/2016/02-12/001.php

 

 

 

 

 

کنفرانس امنیت مونیخ جهان را خطر جنگ تهدید می کند!

کنفرانس امنیت مونیخ

جهان را خطر جنگ تهدید می کند!

جرمان فارن پالیسی – گزینش و ترجمه رضا نافعی

images انفجار اتمی

بنا به پیش بینی سازمان دهندگان کنفرانس امنیت مونیخ، که در پایان هفته جاری در مونیخ بر پا خواهد شد، چالش ها و جنگهای بیشتری در راه است. در گزارشی که در ارتباط با این کنفرانس منتشر شده   («Munich Security Report») از جمله گفته شده «پاسداران سنتی یک نظام لیبرال» – که منظور قدرت های غربی هستند- » با عوامل مخل و رشد یابنده ای روبرو خواهند شد که «ساختارهای پراکنده را بی ثبات تر خواهند کرد.» حتی خطر بکار بردن سلاح های اتمی، از پایان جنگ سرد تا کنون، هیچگاه تا این حد زیاد نبوده است. از منظر سازمان دهندگان کنفرانس امنیت مونیخ برخی از » اراذل و او باش سرکش» که علنا با سلطه غرب مخالفت می ورزند در درجه اول عبارتند از روسای جمهور روسیه و ترکیه، وزیر دفاع عربستان سعودی و در مرحله ضعیف تر بعدی رئیس جمهور اوکرائین. «گزارش کنفرانس امنیت مونیخ» مناسبات میان چین و غرب، عملیات اخیر ناتو در اروپای شرقی و همچنین خطر یک جنگ داغ میان قدرت های بزرگ را روشن می سازد. بحران عمیق اتحادیه اروپا نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.

موفقیت ها و شکست های اتحادیه اروپا

نظرات منتشره شده درگزارش رسمی امسال کنفرانس امنیت مونیخ در باره اتحادیه اروپا کاملا دو سویه است. مثلا گفته می شود در» ترکیب دیپلماتیک کلیدی برای حل بحران اوکرائین» – » ترکیب نرماندی»- از سوی غرب فقط نمایندگان اتحادیه اروپا حضور دارند و در آن ترکیب نماینده امریکا حضور ندارد – نشانه ای از افزایش قدرت سیاسی برلین و بروکسل- » در هیچ یک از بحران های بزرگ اروپا پس ازجنگ جهانی دوم چنین غیبتی قابل تصور نبوده است».

از سوی دیگر نشریه مذکور یادآور می شود که مشکلات جدی درونی دست و پای اتحادیه اروپا را می بندند، مثلا: مسئله یونان و یورو، تهدید انگلستان برای خروج از اتحادیه اروپا، بازگشت به کنترل مرزها بجای » سیستم شنگن»؛ » ناسیونالیسم و پوپولیسم » مانع پیشرفت وحدت اروپا می شوند. این را نیز باید دید که یک موضوع اصلی و مرکزی استراتژی امنیت اتحادیه اروپا در 2003 این بود که در شرق اتحاددیه اروپا و سواحل مدیترانه حلقه ای از کشورهائی ایجاد شود که خوب اداره شوند، که این نیز با شکست روبرو شده است، آن حلقه ای که امروز گرداگرد اتحادیه اروپا را گرفته است » حلقه آتش » است. در «گزارش امنیت مونیخ» («Munich Security Report»)

سخنی از این بمیان نیامده که این » حلقه آتش» را کشورهای غربی با جنگ هائی که در عراق و لیبی برپا کردند و با حمایتشان از جنگ در سوریه ، خود بوجود آوردند.

یک پرده آهنین جدید

» ولفگانگ ایشینگر» رئیس کنفرانس امنیت مونیخ اذعان می کند که سال 2016 دشوار ترین سال برای اتحادیه اروپاست، اما در عین حال توصیف » گزارش کنفرانس امنیت مونیخ» از آخرین فعالیت های ناتو در اروپای شرقی این است که : این فعالیت ها متضمن » افزایش خطر واقعی » است. پیش از کنفرانس سران ناتو در ماه ژوئیه، بحث بر سر این بود که گسترش بیشتر ناتو در شرق اروپا غیر ممکن نیست. بر اساس نظرپرسی ها » 34 درصد از کارشناسان دفاعی کشورهای عمده اروپائی بر این عقیده اند که گرچه ناتوطی دوسال گذشته ، از جمله «نوک پیکان» ناتو را سازمان داده و چندین رزمایش بزرگ برپا داشته، معهذا فعالیت های ناتو در شرق اروپا کافی نبوده است. 29 در صد فرض را بر این نهاده بودند که حضور ناتو تا 2020 به صورت کنونی خواهد ماند، بنظر 50 درصد حضور ناتو قوی تر از امروز خواهد بود، 11 درصد حتی بر این تصور بودند که حضور دائمی ناتو محتمل است….اگر فنلاند و سوئد نیز واقعا به این اتحاد جنگی بپیوندند- اقدامی که هر دو کشور در نظر گرفته اند- آنوقت ناتو و بلوک غرب که در برگیرنده اتحادیه اروپاست، در مجموع در برابر «اردوگاه روسیه» قرار می گیرند. در میان دو بلوک شمار کشورهائی بعنوان منطقه میان دو بلوک حائل قرار خواهند گرفت، اندک است. سرانجام – حاصل اقدامات ناتو- احتمالا پیدایش نوع تازه ای از پرده آهنین خواهد بود.

درگیری با چین

 

افزون بر این ها، بخشی از » گزارش کنفرانس امنیت مونیخ» بویژه به جمهوری خلق چین اختصاص یافته است تحت این عنوان » آیا چین یک نظام موازی می سازد؟»، در سالهای اخیر نهاد های بزرگ بین المللی بوجود آمده انده که پکن تا حدودی در تاسیس آنها سهیم بوده است، این نهاد در برابرنهادهائی قرار گرفته اند که تا کنون تحت کنترل نظم جهانی غرب قرار داشته اند. در این میان بانک بریکس، و صندوق بین المللی بریکس که چین هم در آن سهیم است معادل هائی در برابر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند. بانک توسعه آسیائی

( این بانک متعلق به بانک جهانی است. در حال حاضر بزرگترین سهم داران آن ژاپن و ایالات متحده آمریکا هستند. ویکیپدیا).

در مقابل آن «بانک سرمایه‌گذاری زیربنایی آسیا » تاسیس شده است (: Asian Infrastructure Investment Bank) یک مؤسسه مالی بین‌المللی است که به پیشنهاد دولت جمهوری خلق چین تأسیس شده است. هدف این نهاد توسعه چند جانبه، تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی در منطقه آسیا است.[۲] برخی بانک سرمایه‌گذاری زیر بنایی آسیا را رقیب جدی برای بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بانک توسعه آسیا که تحت تسلط کشورهایی مانند آمریکا قرار دارند، می‌دانند. ایران یکی از سهامداران و اعضای هیئت مؤسس این بانک است. ویکی پدیا) معاملات مالی بگونه ای فزاینده نه تنها با دلار و یوروبلکه همچنین با » رنمینبی» (واحد پول چین) صورت می گیرد. در برابر اتحاد هایِ با نفوذ غربی مانند» جی 7 و جی 8″ اتحاد های بریکس یا » سازمان هماهنگی شانگهای » تاسیس شده است. در گزارش پیشگفته که در آن مناسبات آمریکا- چین مهمترین مناسبات دهه های آینده توصیف شده، تصریح شده که روشن ساختن تفاوت ها و مشخص ساختن محدوده مناسبات آمریکا و چین » پیوسته دشوار تر » می گردد. اگرچه درگیری مسلحانه میان بزرگترین قدرت در حال ظهور و آمریکا که تا کنون » قدرت مسلط » است به هیچ وجه » مقدر» نیست، اما همه چیز نشان از آن دارد که مناسبات آنها بگونه ای قابل توجه رو به تیرگی می رود .

خطر جدید جنگ هسته ای

 

بنا به ارزیابی نویسندگان » گزارش کنفرانس امنیت مونیخ» روی هم رفته خطر جنگ اتمی میان قدرت های بزرگ هنوز محدود است. اما برای نخسنین بار پس از پایان جنگ سرد تشدید خشونت میان آنها را نمیتوان بعنوان » کابوسی دور از واقعیت به کنار نهاد». بویژه در مورد جنگ میان غرب و روسیه که در شرق اروپا به یک سلسله از حوادث نظامی منجر شده است، » خطر تشدید ناخواسته» را » نمیتوان انکار کرد». در گزارش پیشگفته به نقل از گزارش » طرح تهدید هسته ای » آمریکا چنین آمده است:» خطر استفاده از سلاح های اتمی در منطقه اروپا و اقیانوس اطلس در حال افزایش است – این خطر بیش از تمام خطرهائی است که از پایان جنگ سرد تا کنون پیش آمده است». این نظری است که در حال حاضر شایع است. بنظر » ویلیام پری» وزیر دفاع سابق آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی تا کنون خطر در گیری اتمی هیچگاه تا این اندازه شدید نبوده است. » ولفگانگ ایشینگر» رئیس کنفرانس امنیت مونیخ اخیرا گفت :» متاسفانه من نظر» ویلیام پری» را تایید می کنم و باید بگویم : در آغاز سال 2016 با خطرناکترین وضع جهانی پس از پایان جنگ سرد روبرو هستیم».

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59304

«خاورمیانه عربی» دست پخت انگلستان و فرانسه

«خاورمیانه عربی»

دست پخت

انگلستان و فرانسه

مجله صلح آخن- گزینش و ترجمه رضا نافعی

 Lawrence-of-Arabia-1 لورنس عربی

لورنس عربستان

قبل از صحبت در باره جنگ های امروز در سوریه و عراق باید به دروغ هائی اشاره کرد که از همان آغاز با پیدایش این کشورها آمیخته بود. نخستین دروغ وقتی گفته شد که هنوز این دوکشور ساخته نشده بودند.

در جنگ جهانی آول امپراتوری عثمانی بر مجموعه کشورهای عربی تا مرزهای مصر حکومت می کرد. انگلستان به قبائل عرب قول داد که اگر آنها برای درهم شکستن امپراتوری عثمانی به آن دولت کمک کنند، در مقابل، انگلستان برای ایجاد ملت و دولت عربی به آنها کمک خواهد کرد.

این قول و قرار وقتی از پرده به در افتاد که «لورنس عربستان» در کتاب » هفت ستون حکمت» که در باره زندگی خود نگاشته آن را افشاء کرد. نام واقعی او» توماس ادوارد لورنس» بود. او میان سالهای 1909 تا 1914 بعنوان باستانشناس در فلسطین و سوریه سفر می کرد و در سال 1916 رابط سازمان اطلاعات انگلستان در منطقه با امیر مکه بود که سر به شورش برداشته بود و در عین حال بعنوان مشاور نظامی جنگ های پارتیزانی قبائل عرب را در شبه جزیره عربستان علیه امپراتوری عثمانی هدایت می کرد. گرچه لورنس در کتابش خود را شیفته فرهنگ عرب جلوه می دهد و ادعا می کند که قلبا خواستار احیاء آن فرهنگ بوده است و از ریاکاری دولت انگلیس ابراز تاسف می کند که نه تنها اعراب بلکه او راه هم فریب داده است، اما نمی توان تصور کرد که او غافل بوده و متوجه دروغ های دولت استعماری انگلیس نشده و چشم بسته بدام افتاده است.

هدف امیر مکه، «حسین ابن علی»، که در سال 1916 خود را پادشاه عربستان نامید، در درجه اول این بود که قدرت در دست خانواده او باشد.

درسال 1914، که جنگ جهانی اول آغاز شد، او میان دولت عثمانی در استانبول و قدرت استعماری انگلیس در قاهره مانور می کرد، به این امید که پس از پایان جنگ بتواند در بخشی از منطقه بعنوان نماینده و فرماندار عثمانی حکومت کند و یا امیر منطقه ای گردد که تحت الحمایه انگلستان خواهد شد. او در سال 1915 روابط خود را با عثمانی قطع کرد و نقشه خود را برای یک امپراتوری سلطنتی عربی ومستقل برای انگلیس ها فرستاد. همکاری اعراب و انگلستان در جنگ جهانی اول بر اساس همین نقشه که «پروتکل دمشق» نام گرفت، قرار داشت.

«هنری مک ماهان» کمیسرعالیِ قدرت استعماری انگلیس در قاهره، در مکاتبات خود با امیر مکه که میان ژوئیه 1915 و فوریه 1916 صورت گرفت موافقت خود را با ایجاد کشور سلطنتی و مستقل عربستان اعلام کرد. البته بدون مشخص ساختن حدود و ثغور این کشور. اما به هر حال به حسین قول داده شد که کلیه مناطق عربی امپراتوری عثمانی، باستثنای سواحل سوریه در مدیترانه جزو این کشور عربی باشد. دریافت اعراب از این بیان این بود که فلسطین نیز بخشی از این امپراتوری عربی خواهد بود.

اما از مدت ها قبل از نامه نگاری های مک ماهان با امیر مکه، دولت انگلیس مشغول مذاکره با دولت فرانسه در باره علائق استعماری طرفین پس از به زانو درآمدن امپراتوری عثمانی و تقسیم سر زمین های آن میان خود بودند. در نوامبر 1915″ فرانسوا ژرژ پیکو » دیپلمات فرانسوی و » مارک سایکس» انگلیسی در مذاکرات محرمانه خود به توافقی دست یافتند که در 16 ماه مه 1916 رسما منعقد شد و بعنوان قرار داد سایکس- پیکو در تاریخ ثبت گردید. طبق این قرار داد منطقه ای که تحت حکومت انگلستان قرار می گرفت عبارت بود از کشورهای امروزی اردن، عراق و مناطق پیرامون حیفا و مناطقی که تحت تسلط فرانسه قرار می گرفت عبارت بود از بخش جنوب شرقی ترکیه، شمال عراق، سوریه و لبنان . هر یک از دو کشور اختیار داشتند که مرزهای کشورهای منطقه نفوذ خود را طبق میل خود مشخص سازند. بعدا، در 2 دسامبر 1918، فرانسه و انگلستان توافق کردند که مناطق داخلی سوریه نیز به بخش فرانسه منضم گردد.

sykes1سایکس -پیکو طرح خاورمیانه

نقشه مورد توافق سایکس- پیکو 1916

در 2 نوامبر 1916، هنگامی که حسین خود را «سلطان کشورهای عربی» اعلام کرد، انگلستان و فرانسه او را فقط بعنوان » سلطان حجاز» به رسمیت شناختند. در حالی که حسین هنوز بر این باور بود که با مکاتبه با مک ماهان بتواند فلسطین را نیز به منطقه تحت نظر خود منضم سازد، انگلستان بدون گفتگو با همپیمان عرب خود، در نوامبر 1917 در بیانیه «بالفور» اعلام کرد که فلسطین سرزمین یهودیان خواهد بود.

حسین ابن علی نیز به تمام قول هائی که داده بود عمل نکرد. او در شورش علیه عثمانی فقط چند هزار نفری به میدان فرستاد در حالی که قول داده بود میان 100 تا 250 هزار نفر از جانب او به شورش بپیوندند. آنچه واجد اهمیت بود این بود که خارج از منطقه حجاز شیوخ عرب هر یک خواستار استقلال خود بودند و او را بعنوان سلطان اعراب به رسمیت نمی شناختند. در نتیجه پس از جنگ جهانی اول قدرت او محدود ماند به کشور سلطنتی حجاز. درسال 1921 او حاضر نشد طی انعقاد قراردادی با انگلستان چشم پوشی خود را از حکومت بر سوریه، لبنان و فلسطین اعلام کند. واکنش لندن هم قطع کمک های مالی به او بود.

پس از آن که آتاتورک خلافت را در ترکیه ملغی اعلام کرد، حسین در سال 1924 خود را خلیفه مسلمین خواند و با این عمل بر دشمنان خود در جهان عرب افزود. رقیب او عبدالعزیز ابن السعود با لشگر خود به کشور سلطنتی حجاز حمله کرد و سرانجام حسین به تبعید در قبرس رفت. پسر حسین، عبدالله اول، امیر ترانس اردن شد( 1921-1951) پسر دوم او فیصل اول پادشاه سوریه (1920) و بعدا پادشاه عراق (1921-1931) شد.

به این صورت انگلستان و فرانسه برای مدتی طولانی حکومت و کنترل منطقه عربی را با اهمیت ژئواستراتژیک آن در اختیار خود گرفتند و در عین حال پایه گذار درگیری های بعدی بودند که تا امروز ادامه دارد.

http://www.aixpaix.de/muenchhausen/lawrence.html

لیبرالیسم 7

 

چین چه خواهد کرد؟ بازار داخلی و یا بازار جهانی

چین چه خواهد کرد؟

بازار داخلی و یا بازار جهانی

روسیه امروز (آلمانی)- ترجمه رضا نافعی

13307453745_8efc21589c_zچین چه خواهد کرد

سوروس سرمایه گذار آمریکائی که بدلیل فعالیت های مالی و حمایت وسیع مالی خود از»انقلاب های رنگین»، NGOs (سازمان های غیر دولتی) که گویا «مروج دموکراسی» هستند و همچنین «بنیاد جامعه باز» شخصی است مورد مناقشه، معتقد است که جنگ سوم جهانی در پیش است. این جنگ میان آمریکا و چین رخ خواهد داد اگر آمریکا حاضر نشود بالاخره با چین بیشتر کنار بیاید.

این میلیاردر بورس باز معتقد است «اگر برخوردی میان آمریکا و همپیمانش ژاپن با چین پیش آید، ما در آستانه جنگ سوم جهانی قرار می گیریم» این نظر او در مجله انگلیسی„Market Watch“ دراینترنت منتشر شده است.

دلیلی که سوروس برای نظر خود ابراز می دارد این است که اگر چین در صدد تغییر نقش برآید و بجای آن که کارگاه تولیدی جهان غرب باشد، با تغییر ساختار اقتصاد خود روی به تامین نیازمندیهای بازار داخلی بیاورد، ایالات متحده آمریکا مستقیما با چین درگیر خواهد شد. امروز وابستگی جهانی آنچنان گسترده است که جمهوری خلق چین نمی تواند دست به چنین تصمیمات فراگیر بزند و از عواقب آن کاملا در امان بماند. افزون بر این، بگمان سوروس بورس باز، گویا چین برای آن که نفوذ داخلی خود را از دست ندهد، به یک درگیری خارجی نیاز دارد.

در نتیجه، ممکن است چین برای حفظ ثبات خود، در عرصه سیاسی و نظامی به یک همبستگی استراتژیک با روسیه روی آورد.

آنگاه سوروس توضیح می دهد که اگر ایالات آمریکا به چین امتیازی بدهد میتواند مانع این همبستگی گردد . از نظر او فقط کافیست » یوآن» واحد پول چین در سبد ارزی صندوق بین المللی پول پذیرفته شود و با این کار به چین امکان مانور مالی داده شود. البته حاصل چنین کاری آن خواهد شد که دلار آمریکا تحت فشاری بی سابقه قرار گیرد. این یک «امتیاز بزرگ» است.

سوروس می گوید در مقابل این امتیاز، چین متعهد می شود که قدرت اقتصادی خود را کماکان در عرصه بین المللی نگه دارد.

پس از آن، با توجه به امتیازی که طرفین باید متقابلا به یکدیگر بدهند، شرق و غرب با آزمونی سخت روبروخواهند شد. اما سوروس هشدار می دهد که بدیل این راه، ( در گیری نظامی) و عواقب آن بسیار ناخوشایند خواهد بود.

Soros warnt vor möglichem Krieg zwischen den USA und China

لیبرالیسم 7

نقشه هولناک امریکا ضربه اتمی به روسیه است!

نقشه هولناک امریکا

ضربه اتمی به روسیه است!

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

serveImage.phpنقشه هولناک آمریکا

به دعوت «حزب چپ اروپا» (1) روز 9 ژانویه 2016 در برلین اجلاسی با حضور » ماریا ترزا مولا» معاون این حزب، از اسپانیا، «گئورگیوس کاتروگالوس» وزیر کار یونان، » راینر روپ» نویسنده و مفسر سیاسی آلمانی، پرفسور دومِنیکو لوسوردو(2)، فیلسوف و نویسنده ایتالیائی و تنی چند از دیگر نامداران چپ اروپائی، برای تبادل نظر در باره مبحث «ضد امپریالیسم امروز» بر پاشد. غرب آنقلاب ضد استعماری قرن گذشته را زیر سوال برده و برای کشیدن خط بطلان بر نتایج آن انفلاب چین و روسیه را «آماج » خود قرار داده است. لوسوردو در سخنان خود در آن اجلاس به شکافتن این استراتژی (مقابله با امپریالیسم دردوران حاضر) پرداخت. فیلسوف ایتالیائی در تحلیل خود آمریکا را خطرناکترین قدرت نامید که در پی تحقق هدف خویش است. او، بنا به درخواست «یونگه ولت»، نظرات خود را طی مقاله ای در اختیار این روزنامه نهاد.

تمرکز روی روسیه و چین

میل دارم صحبتم را با یک اظهار نظر ساده آغاز کنم: خطر یک جنگ بزرگ ، یا حتی یک جنگ جهانی دوباره. پاپ فرانسیسکوس، رهبر کاتولیک های جهان، مدعی است که جنگ سوم جهانی درحال حاضر در جریان است. این جنگ کی شروع شد؟ از زمان پیروزی غرب در جنگ سرد ما ناظر جنگ های گرمی هستیم که یکی پس از دیگری رخ می دهد. سال 1989 آمریکا پاناما را اشغال کرد. 1991- نخستین جنگ عراق رخ داد. 1999 جنگ با یوگسلاوی برپا شد. 2003 جنگ دوم با عراق. 2011 جنگ لیبی. بلافاصله پس از آن جنگ سوریه. و البته کشورگشائی استعماری علیه فلسطین، که جنگی است، بی وقفه علیه مردم فلسطین.

تمام این جنگ ها دو ویژگی مشترک دارند:

ویژگی نخست آنست که از روی سر شورای امنیت سازمان ملل برپا می شوند، که این به آن معنی آنست که حقوق بین المللی نقض می شود.

ویژگی دوم آنست که کشورهائی مورد حمله قرار می گیرند که – با موفقیت کمتر یا بیشتر- سابقه انقلابی دارند، انقلاب ضد فئودالی و ضد استعماری.

به هر حال کشورهائی چون عربستان سعودی و قطر که دست به انقلاب ضد فئودالی و ضد استعماری نزده اند و امروز هزینه های «دولت اسلامی»(داعش) را می پردازند و از آن حمایت می کنند، مورد حمله قرار نمی گیرند.

ما می توانیم به دو نتیجه دست یابیم:

نتیجه نخست این است که توحش «داعش» یعنی توحش استعمارغرب و توحش امپریالیسم.

نتیجه دوم این است که نبرد میان استعمار و ضد استعمار ، میان امپریالیسم و ضد امپریالیسم امروز هم نقشی مرکزی دارد.

پیروزی غرب در جنگ سرد همراه با این شعار بود که: نه تنها سوسالیسم بلکه جهان سوم هم شکست خورد. و بالاخره استعمار دوباره بازگشت! حتی مقوله امپریالیسم هم بنوعی باردیگر چهره خود را به جهان نشان داد. «نیل فرگوسن» مورخ انگلیسی مدعی شد که: پس از امپراتوری انگلیس به امپراتوری آمریکا نیاز داریم. آمریکائی ها نباید از واژه امپریالیسم بترسند، بخصوص که پدران پایه گذار ایالات متحده امپریالیست های پر و پاقرص و به خود مطمئنی بودند.

و در واقع، مطبوعات بورژوائی هم دریافتند که مثلا جنگ علیه لیبی در سال 2011 یک جنگ استعماری بود، آن هم یک جنگ استعماری سبعانه .» تزوِتان تودوروف » Tzvetan Todorov     فیلسوف و نویسنده مقیم پاریس تصریح کرد که جنگ علیه لیبی دست کم به قیمت جان 30 هزار نفر تمام شد، جنگی که بهانه آن این بود که می خواهد مردم لیبی را از شر قذافی دیکتاتور خلاص سازد.

تجاوز علیه سوریه

 

در سال 2003 نومحافظه کاران آمریکا » تغییر رژیم» در سوریه را تایید کردند و نقشه آن را کشیدند. صرفنظر از این که قضاوت در باره بشار اسد چگونه باشد: واقعیت این است که جنگی که نقشه آن تقریبا یک دهه پیش کشیده شد و هزاران کیلومتر دورتر برنامه آن ریخته شد، نه یک جنگ داخلی، بلکه در درجه اول یک جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی است.

بعضی اوقات جاه طلبی های امپریالیستی با صراحت و حتی با افتخار اعلام می شوند. مشهور است که پرزیدنت جورج دابلیو بوش با علاقه می گفت که ایالات متحده آمریکا ملت برگزیده الهی است و وظیفه دارد بر جهان حکومت کند. جانشین او، باراک اوباما هم، چندی پیش همین حکم را اعلام کرد و یابهتر بگوئیم تایید کرد که ایالات متحده آمریکا » یگانه ملت ضروری برای جهان است «(«undispensable nation» ) . ملت برگزیده، ملت اجتناب ناپذیر. با این توصیف می رسیم به تعریف لنین از امپریالیسم : امپریالیسم ادعای چند باصطلاح ملت برگزیده یا ملت های نمونه است که برای خود حق حاکمیت قائلند ولی منکر این حق برای دیگر خلق ها هستند.

امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا تلاش می کند تا انقلاب های ضد استعماری قرن بیستم را زیر سوال ببرد. جنگ های استعماری که در سال 1989 آغاز شدند، اعلام کننده جنگ های بزرگتری هستند. هدف نخستین چین است، یعنی کشوری که برخاسته از بزرگترین انقلاب ضد استعماری تاریخ است . کشوری که مرحله کنونی انقلاب ضد استعماری را امروز هم هدایت می کند.

امروز آن کشورهائی که خود را از یوغ استعمار سیاسی رها ساخته اند، تلاش می کنند تا خود را از وابستگی اقتصادی و فنی نیز رها سازند، زیرا در غیر این صورت استقلال اقتصادی آنها نیز فقط استقلالی ظاهری است. لنین استعمار کلاسیک   – تسخیر سیاسی یک کشور – را از استعمار نو، که عبارتست از: تسخیر اقتصادی یک کشور – بدقت تفکیک کرده است. گرچه این انقلاب اقتصادی چندان قهرمانانه جلوه نمی کند، اما نبرد برای کسب استقلال اقتصادی بخشی از انقلاب جهانی ضد استعماری است که با انقلاب اکتبر آغاز شد.

«نیل فرگوسن» مورخ انگلیسی که قبلا از او نام بردم خاطرنشان می سازد که در آغاز اصلاحات در چین بسیاری از آمریکائی های ایالات متحده امیدوار بودند بزرگترین کشور آسیائی را به یک کشور نیمه مستعمره تبدیل کنند. این موفقیت را بدست نیاوردند، اما آنها که می خواهند انقلاب ضد استعماری قرن بیستم را زیرسوال ببرند، باید الزاما چین را هدف قرار دهند.

لولوی مسکو

 

هدف دوم روسیه است. کشوی که تاریخی پیچیده دارد. روسیه اغلب یک قدرت امپریالیستی بوده است، اما یک قدرت امپریالیستی که بکرات ، پس از یک شکست در معرض این خطر قرار داشته که خود تبدیل به یک مستعمره گردد. این وضعیت پس از جنگ جهانی اول پیش آمد. در سالهای دهه 40 هیتلر با صراحت قصد داشت در اروپای شرقی هندوستان آلمان را ایجاد کند، یعنی روسیه را به یک مستعمره مبدل سازد- امروز بسیاری از مورخین معتقدند که جنگ هیتلر در شرق بزرگترین جنگ استعماری تاریخ بوده است. پس از شکست در جنگ سرد روسیه در معرض این خطر قرار گرفت که نیمه مستعمره غرب گردد: خصوصی سازی گسترده سبب می شد که ثروت اجتماعی نه تنها به تصاحب پولوتوکراتی روسیه، بلکه به تملک مونوپول های غرب در آید. آنها، در دوران بوریس یلسین، موفق شدند منابع انرژی روسیه را که ثروتی است عظیم تحت کنترل خود درآورند. این پرزیدنت پوتین بود که به کل این ماجرا پایان داد و با این عمل خود را منفور غرب ساخت.

امپریالیسم برای هرکاری آماده است. «سرجیو رومانو» یک روزنامه نگار شناخته شده است که در دوران فعالیت دیپلماتیک خود زمانی نماینده دائمی ایتالیا در ناتو و سپس سفیر ایتالیا در اتحاد جماهیر شوروی بود، او اذهان را به یک ویژگی مهم از مسابقه تسلیحاتی آمریکا سوق داد و خاطر نشان ساخت که : ایالات متحده آمریکا دیر زمانی است که می کوشد تا به این توان دست یابد که نخستین ضربه اتمی را به دشمن وارد آورد و دشمن نتواند متقابلا ضربه ای به آمریکا وارد سازد. سیستم دفاع موشکی واشنگتن در خدمت همین نقشه است. جنگی که بیم وقوع آن می رود ممکن است به جنگ اتمی تبدیل گردد. آنچه امروز ضروری تر از هر زمان دیگر است مبارزه با جنگهای نواستعماری کنونی است که در جریان است، مبارزه با خطر در حال رشد یک جنگ بزرگ و درنتیجه مبارزه با ناتو است.

http://www.jungewelt.de/2016/01-27/078.php

توضحیات:

1- حزب چپ اروپا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

حزب چپ اروپا حزبی سیاسی در سطح اروپاست که تجمعی از بعضی احزاب سوسیالیست و کمونیست در کشورهای مختلف اتحادیه اروپا می‌باشد. این حزب در ژانویه ۲۰۰۴ به هدف شرکت در انتخابات پارلمان اروپا در آن سال تشکیل شد. این حزب در ۸ می ۲۰۰۴ در رم رسماً بنیان گذاشته شد.

تعدادی از اعضای این حزب عضو حزب رادیکال‌تر «چپ ضدسرمایه‌داری اروپا» هم هستند.

اولین کنگرهٔ این حزب در ۸ اکتبر ۲۰۰۵ در آتن برگزار شد.

احزاب عضو

احزاب ناظر

2- دومِنیکو لوسوردو متولد 1941 در شهرِ باری در ایتالیا، فیلسوف،مورخ و نظریه پرداز سیاسی است. لوسوردو هم اکنون رئیس دانشکده آموزش دانشگاه اوربینو است. لوسوردو می گوید که منشاء فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم را باید در خط مشی های استعمارگرانه و امپریالیستی غرب جست و جو کرد. او مواضع فکری وسیاسی روشنفکران را در بارۀ مدرنیته بررسی می کند. از نظر او کانت و هگل بزرگترین متفکران مدرنیته و نیچه بزرگترین منتقد آنست.

لیبرالیسم  7

 

 

 

 

پناهجویان آمده اند تا اتحاد اروپا را با خود ببرند!

پناهجویان آمده اند

تا اتحاد اروپا را با خود ببرند!

اشپیگل آنلاین – ترجمه رضا نافعی

epa05110625 Members of Swiss special police forces stand on the roof of the Kongress Hotel next to the Congress Center, on the eve of the opening of the 46th Annual Meeting of the World Economic Forum, WEF, in Davos, Switzerland, 19 January 2016. The overarching theme of the Meeting, which will take place from from 20 to 23 January, is 'Mastering the Fourth Industrial Revolution.' EPA/JEAN-CHRISTOPHE BOTT +++(c) dpa - Bildfunk+++

epa05110625 Members of Swiss special police forces stand on the roof of the Kongress Hotel next to the Congress Center, on the eve of the opening of the 46th Annual Meeting of the World Economic Forum, WEF, in Davos, Switzerland, 19 January 2016. The overarching theme of the Meeting, which will take place from from 20 to 23 January, is ‹Mastering the Fourth Industrial Revolution.› EPA/JEAN-CHRISTOPHE BOTT +++(c) dpa – Bildfunk+++

اوضاع اروپا چطور است؟

اگر جوّ حاکم بر کنفرانس اقتصادی داووس را معیار قرار دهیم، باید بگوئیم اوضاع خراب است. بسیاری بر این باورند که بیم از هم پاشیدن اروپا میرود. آخرین امید انگلا مرکل است.

» جورج سوروس» حتما کسی نیست که بگوئیم مظهر خوش بینی است. اما هیچ وقت لحن سخن این مولتی میلیاردر85 ساله تا این حد یاس آمیز نبوده است. سوروس با صدائی لرزان می گوید اوضاع نگران کننده است.» اتحادیه اروپا از هم می پاشد.» اگر اتحادیه اروپا نتواند یک سیاست پناهندگی مشترک تنظیم کند، تعارض اتحادیه را منفجر خواهد کرد.

احتمالا این سرمایه گذار افسانه ای تنها کسی است که نگرانی خود را در باره اروپا علنا با این شدت بیان می کند. اما تنها او نیست که چنین مایوس است. کمتر اتفاق افتاده که جو کنفرانس جهانی اقتصاد در سوئیس مثل امسال تا این حد بد باشد و احساس خطر درآن تا این حد شدید.

مباحثات در داووس شاخص خوبی است برای شناختن افکار نخبگان جهان. رؤسای دولت ها، دانشمندان و سران کنسرن های بزرگ، کسانی که هدایت سرنوشت جهان را در دست دارند: چهار روز تمام در آنجا در کنار هم نشستند. هم در صحنۀ تالار بزرگ کنگره ها و هم در گروههای کوچک در اتاق های هتل های نزدیک به محل کنفرانس. آنجا، در صحبت های غیر رسمی، جو بمراتب تیره تر از آن بود که روسای کنسرن های بزرگ اروپائی در گزارش های رسمی خود برزبان می آورند.

آنچه که این مدیران برجسته را به جنب و جوش در میآورد ترکیبی است از این مسائل: ضعف اقتصادی چین، سقوط بهای نفت، تلاطم در بازارهای مالی و تنش های سیاسی در خاور نزدیک. اما بنظر می رسد که هراس ویژه ای هست که نخبگان اروپا را سخت بخود مشغول می کند: وحشت از فروپاشی قاره ای که از روند متحد ساختن آن در دهه های گذشته هم موسسات اقتصادی و هم شهروندان عادی بهره های فراوان برده اند.

تحسین مرکل

هم اکنون اتحادیه اروپا گرفتار چنان نفاقی است که تا کنون مانند نداشته است. مهمترین عامل دوری کشورهای اروپائی از یکدیگر بحران صدها هزار پناهجوئی است که به اروپا روی آورده اند: در حالی که کشورهائی چون آلمان، اتریش و همچنین یونان در جستجوی راه حلی اروپائی برای پذیرش و ادغام عادلانه پناهجویانی هستند که به اروپا خواهند آمد، دیگر کشورهای اروپائی مانند انگلستان، لهستان و یا مجارستان لجاجت بخرج می دهند. » ولفگانگ شویبله» وزیر دارائی آلمان در مصاحبه ای با «اشپیگل آنلاین» می گوید : برخلاف مواردی که در گذشته پیش آمده بود» این بار بخشی از شرکای ما در اتحادیه اروپا معتقدند که مسئله کنونی اصلا به آنها مربوط نیست. من این را نادرست می دانم، ولی آنها مسئله اینطور می بینند».

بسیاری از شرکت کنندگان در داووس امیدشان به آلمان و صدراعظم آن کشور «مرکل» است.» بنظر من جای ستایش دارد که خانم مرکل با این همه نیرو در پی یافتن یک راه حل اروپائی برای مسئله است» این نظر «فیلیپ هیلده براند» معاون کنسرن «بلاک راک» است که بزرگترین مدیر جهانی سرمایه است » و قبلا رئیس بانک ناشر اسکناس سوئیس بوده است. او می گوید «بی تردید راه درست همین است». معهذا او هم این پرسش را مطرح می کند: «آیا مرکل موفق خواهد شد؟ اگر شرکای اروپائی با او همراهی نکنند برای اروپا عواقب وخیم خواهد داشت «. آنوقت دیگر چاره ای نیست جز روی آوردن به اقدامات ملی که به تامین امنیت مرزی منجر خواهد شد.

در محفلی بسیار کوچک، بعضی ها صریح تر صحبت می کنند – و علنا در این باره بحث می کنند که آیا مرکل در پایان سال جاری بازهم صدراعظم خواهد بود و اروپا در شکل کنونی خود خواهد ماند. پاسخ هر دو پرسش در داووس اصلا مثبت نبود.

 

انتظارات از آلمان بسیار زیاد است، نشان آن واکنش هائی است نسبت به حرفی که شویبله وزیر دارائی آلمان برزبان آورده و گفت «میلیاردها سرمایه گذاری» در کشورهای همسایه سوریه موجب تثبیت وضع آنها می گردد و دیگر نمیگذارند پناهجویان بسوی اروپا هجوم بیاورند.

گرچه سخنان شویبله بسیار مبهم بود اما با اشتیاق پذیرفته شد و فورا گفته شد این یک «نقشه مارشال» جدید است. «من شیفته این فکر هستم». این سخن پرشور، سخن سوروسِ میلیاردر است که میانه خوبی هم با شویبله ندارد.

در عین حال تفاهم برای تصمیم آلمان افزایش می یابد که می خواهد انبوه پناهندگان را بیشتر کنترل کند، تصمیمی که گاوک رئیس جمهور آلمان نیز در داووس از آن جانبداری کرد و گفت: » از آنجا که ما می خواهیم تا جائی که ممکن است از پناهجویان صیانت کنیم، نمی توانیم پذیرای همه باشیم»، این خطی است که بنظر می رسد دولت آلمان هم اندک اندک به آن متمایل می گردد.

ظاهرا بیرون از اروپا نیز بسیاری موضوع را چنین می بینند- بویژه با توجه به این خطر که ممکن است سازمانهای تروریستی بتوانند افراد «دولت اسلامی» را در میان پناهجویان به آلمان قاچاق کنند. یک دیپلمات سابق یمن می گوید آلمان باید بهتر کنترل کند که چه کسانی وارد کشور می شوند، در غیر این صورت به پناهجویان واقعی هم لطفی نکرده است».

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/weltwirtschaftsforum-in-davos-die-welt-bangt-um-europa-a-1073545.html

لیبرالیسم 7

اروپا، پس از فروپاشیدن اتحاد!

اروپا، پس از فروپاشیدن اتحاد!

اشپیگل آنلاین – ترجمه رضا نافعی

FOR STORY GREECE STUCK IN CRISIS PHOTO GALLERY - In this photo taken on Monday, March 16, 2015, ruined EU and Greek flags fly in tatters from a flag pole at a beach at Anavissos village, southwest of Athens. Anyone hoping Greece might finally have a quiet year was quickly disappointed in 2015. Brinkmanship with bailout lenders brought the country a half-step from financial collapse and eurozone exit, while Greece was at the center of Europe's worst refugee crisis since World War II. (AP Photo/Yorgos Karahalis)

پرچم پاره پاره اتحادیه اروپا( در یونان) شکست بحران پناهجویان می تواندتاثیر قانون » دومینو» را در پی دشاه باشد

تاچندی پیش حتی فکرش هم ممکن نبود که سیاستمداران نگران از هم پاشیدن اروپا گردند و هشدار بدهند. واقعیت این است که اروپا گرفتار یک مارپیچ خود تخریبی شده که عواقب آن فاجعه آمیز است.

سیاستمداران اروپائی که تاکنون تلاش می کردند متعادل باشند، هشدار هائی می دهند که دلهره آور است. فضای آخرزمانی اروپا را فرا می گیرد- شکست اتحادیه اروپا ناگهان ممکن جلوه می کند. » مارک روته» نخست وزیر هلند هشدار میدهد که اروپا برای حل مسئله پناهجویان فقط شش تا هشت هفته وقت دارد. و اگر موفق نشد چه خواهد شد؟ باید دوباره به کنترل های مرزی روی آورد. آنوقت است که قرارداد » شِنگِن» برای آزادی آمد و رفت بی مرز در اروپا از اعتبار ساقط خواهد شد.

«ژان کلود یونکر» رئیس کمیسیون اروپا چندی پیش سخن از نوع اروپائی نظریه دومینو بمیان آورد و گفت: اگر قرارداد «شنگن» شکست بخورد دیگر کارگران و کارمندان از سهولت آمد و رفت برخوردار نخواهند بود و آنوقت بازار داخلی با خطر روبرو خواهد شد. ولی اگر مرزهای کشورهای اروپائی بسته شوند آنوقت پول واحد » یورو» نیز بی معنی خواهد شد. » مانوئل والس» نخست وزیر فرانسه نیز اوضاع را تقریبا همین طور می بیند و می گوید: پروژه اروپای واحد در کلیت خود با خطر جدی روبروست.

بحران دراز مدت یورو ترک های جدائی میان کشورهای عضو این اتحادیه را آشکار کرد، اما این هویدا شدن ترک ها فقط درامدی بود بر آنچه که بعدا رخ داد. امروز آن ترک ها به خندق تبدیل شده اند. در جریان بحران پناهجویان صحبت فقط بر سر مسائل فنی، مانند سختگیری درمرزها یا ایجاد مراکزی برای تجمع و تمرکز پناهجویان نیست. این نوع مشکلات با اندکی حسن نیت بآسانی قابل حل بودند. حالا بحث بر سر درک و شناخت ملیت است. از آنجا که مردم اروپا چشم اندازی مشترک برای آینده ای روشن ندارند باز مسائلی مانند استقلال ملی و ابراز وجود فرهنگی بمیدان آمده اند.

بیم تلاشی اتحادیه اروپا می رود

 

با چنین پیشزمینه ای این خطر فزونی می گیرد که انگلستان در سال جاری با اجرای رفراندم به عضویت خود در اتحادیه اروپا پایان دهد و احتمالا برخی دیگر از اعضای اتحادیه اروپا نیز از روش انگلستان پیروی کنند. آنوقت است که ما فقط با گذشت چند ماه خود را در جهانی دیگر می یابیم. اتحادیه اروپا نخست تحلیل میرود و بعد از هم فرو می پاشد، از درون و از بیرون.

نتایج مستقیم آن: وارد آمدن لطمه شدیدی به رفاه شهروندان خواهد بود. به طور خاص سه اثر مشاهده خواهند شد:

1- زنجیره های از هم گسیخته تولید ارزش: صاحبان صنایع طی دهه های گذشته برای استفاده از مزایای مکانی (بهره گیری از نیروی ارزان کار) شبکه ای از کارخانه های تولید کننده قطعات در سراسر اروپا ایجاد کردند. مثلا فولکس واگن انواع گوناگونی از موتور های مورد نیاز خود را در مجارستان تولید می کند و از آنجا به کارخانه های خود در آلمان، جمهوری چک، اسلواکی یا اسپانیا می فرستد. فولکس واگن خودروهای بیانگرد خود را در اسلوواکی تولید می کند، همچنین بخش هائی از بدنه خودروهای مارک پورشه را، این قطعات بعدا در لایپزیک( آلمان) با موتور های فولکس واگن ساخت آلمان و مجارستان مونتاژ می شود. با متلاشی شدن اتحادیه اروپا بخشی از این زنجیره تولید ارزش ها قطع می گردد. در نتیجه زمان لازم برای تحویل قطعات طولانی تر می گردد، به قدرت رقابت لطمه می خورد و عواقب اجتناب ناپذیر آن عبارت خواهند بود از بکار بردن برنامه هائی برای صرفه جوئی، تعطیل کردن کارخانه ها، از بین رفتن مشاغل.

 

شوک تورم:

 

یکی از دلائلی که تا کنون قیمت ها برای مصرف کننده ثابت مانده وجود رقابت بین المللی است. اگر دو مرتبه مرزها برقرار گردد انتقال کالا از کشوری به کشور دیگر همراه خواهد بود با پرداخت گمرک و بالارفتن قیمت ها و در نتیجه تورم افزایش خواهد یافت. وقتی اتحادیه پولی ، اگر یورو بعنوان پول واحد اروپائی از بین برود، ارزهای کوچک و کم قدرت کشورهائی که قدرت اقتصادی نیستند ارزش پولشان سریعا از بین می رود   و این خود موجب افزایش سریع تر تورم خواهد شد. در نتیجه بانک های ناشر اسکناس مجبورند بر میزان بهره بیفزایند. این امر موجب می گردد که در کشورهائی چون آلمان که قیمت ها در بازار املاک بالاست باتر کیدن حباب قیمت ها روبرو گردد که این خود سبب پیدا شدن مشکلات اقتصادی دیگر می گردد.

بحران بدهی ها :

 

شدید ترین لطمه به اقتصادهائی وارد خواهد آمد که خواه ناخواه پایه های سستی دارند. کشورهائی که اقتصادشان از رقابت دائمی در رنج است و بیلان بازرگانی خارجی آنها با کمبود سخت جان روبرو ست- مانند انگلستان، فرانسه، رومانی یا جمهوری چک- باید بدانند که جریان سرمایه قطع خواهد شد. اقتصادهائی که بدهی سنگین دارند مانند پرتقال، ایتالیا یا یونان با بالارفتن شدید ربح وام روبرو خواهند شد و در آستانه ورشکستگی قرار خواهند گرفت.

نتایج شکست

 

هرقدر کشوری ضعیف تر و اقتصادش ناتوان تر باشد عواقب فروپاشی اتحادیه اروپا برایش سخت تر خواهد بود. اما آلمان هم آسیب خواهد دید. اقتصاد آلمان اقتصادی است بشدت باز که تا کنون با اقتصاد بقیه اروپا در هم تنیده است: 58 در صد از واردات و صادرات آلمان با کشورهای اروپائی صورت می گیرد. نیمی از ثروت عظیم آلمان در خارج از کشور که به یک بیلیون یورو بالغ می گردد در اروپا سرمایه گذاری شده نظریه تاثیرات بازی دومینو، انگونه که ژان کلود یونکر گفت، تحقق پیدا کند.

اینها که برشمردیم تاثیرات سوء اقتصادی بود، اما از این ها زیان بخش تر عواقب سیاسی مسئله خواهد بود. اگر سازمانهای اتحادیه اروپا با شکست روبرو گردند، حل تعارضات میان همسایگان اروپائی دشوار تر خواهد بود. به خصوص از آن رو که بحران اقتصادی قابل پیش بینی و بحران اجتماعی که همراه آن خواهد بود فضای سیاسی را در کشورهای عضو بیشتر مسموم خواهد ساخت. با بالا گرفتن کار سیاستگران پوپولیست قطبی شدن گرایش های سیاسی تشدید خواهد شد. دیگران را مقصر جلوه دادن، حملات لفظی متقابل میان همسایگان و تحریم های متقابل می تواند به برنامه روزانه تبدیل گردد.

اگر مسئله را از این منظر بنگریم اروپا گرفتار مارپیچ خود تخریبی است. ممانعت از تحقق آن باید اولویت مقدم برای گردانندگان خردمند جوامع باشد. باخت بزرگ خواهد بود.

 

http://www.spiegel.de/wirtschaft/soziales/eu-am-ende-das-droht-wenn-europa-auseinanderbricht-a-1073604.html

 لیبرالیسم  7

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 358 مشترک دیگر بپیوندید