بیاد

 رفیق فرهاد عاصمی

» خاطراتی که آدم هایش رفته اند درد ناکند. ولی خاطراتی که آدم هایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکترند».

گابریل مارکز

از آن روزگاری که بسیاری از آنها که زمانی ،بقول اخوان» با مشت های آسمان کوب قوی» به میدان می آمدند و در انتخاب میان » سوسیالیسم یا بربریت»   از رؤیای سوسیالیسم جان می گرفتند ولی امروز دل به  بر بربریت سپرده اند  و برای امپریالیسم  پامنبری می خوانند زمانی گذشته است.

در چنین روزگاری حضور رفیق عاصمی و پافشاری مصممانه او بر توده ای بودن و ماندن  تا آخرین دم، نمونه ای  جان افزا بود.

او برغم بیماری سخت و توان شکنی که جانش را گرفت  تا آخرین دم  به  سوسالیسم، به آرمان  باقی مانده ازدوران جوانی و نیرومندی اش ،   با قلم و قدم،  وفادار ماند.

سخن بر سر چنین یا چنان  بودن او، بر سر سبک و سیاق او در رفتار و گفتار نیست.

سخن بر سر وفادار ماندن بی تزلزل به آن آرمان والاست است

وفادار ماندن به آن آرمانی که از روز پیدایش تا کنون خورشید راهنمای  زحمتکشان جهان بوده است، دست یافتن به:

عدالت اجتماعی

به

سوسیالیسم

یادش گرامی

سربازان فراری ارتش افغانستان

وارد ارتش انگلستان می شوند!

فرانکفورت آلگماینه آلمان – ترجمه رضا نافعی

امار دیدار از سایت

4,746,185

ترجمه

1261

بریتانیا صدها سرباز نخبه افغان را از کابل خارج کرد.  آنها به انگلیسی ها کمک کردند تا افراد مقیم  محل را به فرودگاه برسانند  اکنون سیاستمداران انگلیسی خواهان ادغام آنها در ارتش انگلیس هستند . الگویی هم برای این کار وجود دارد.

در آخرین پروازهای امدادی از افغانستان – انگلیسی ها در مجموع 15 هزا ر نفر را به محیط امن انتقال دادند  – از جمله صدها سرباز نخبه از ارتش ملی افغانستان را.   آنها به 1000 سرباز بریتانیایی  کمک کردند تا از فرودگاه کابل به میهن خود بازگردند. آیا رفقای هندوکش به زودی صفوف تحلیل رفته ارتش انگلیس را پر خواهند کرد؟ این همان چیزی است که سیاستمداران با نفوذ انگلیسی در عرصه امور  خارجی و امنیتی خواستار آن هستند. امری که از  حمایت ژنرال های سابق نیز برخوردار است.

تام توگندات ، رئیس کمیته روابط خارجی در مجلس عوام گفت: «اگر می خواهند خدمت کنند ، باید به آنها خوش آمد  بگوئیم.»  سربازانی که توسط انگلیسی ها آموزش دیده  و در کنار آنها جنگیده بودند ، «وفاداری خود را هزاران بار ثابت کرده بودند».  در حالی که برخی از سیاستمداران طرفدار ادغام معمولی آنها در ارتش هستند ، توبیاس اِلوود ، رئیس کمیته دفاع ، پیشنهاد می کند که آن ها را به عنوان یک واحد جداگانه ، شبیه به «گورکاها» ادغام کنند.

طبق نمونه گورکاهایِ نپال

گورکاهای نپال در گذشته بیش از 200 سال با ارتش امپراتوری انگلستان درآن زمان در ارتباط بوده اند. ادغام آنها همچنین در نتیجه یک جنگ بود ، اگرچه نه جنگی ناموفق.  هنگامی که سربازان شرکت هند شرقی در 1814 همراه با  پادشاهی های کوچک محلی با گورکاها – که بعداً تبدیل شد به نپال ، میجنگیدند – به سربازان فراری از زیر پرچم گورکاها  پیشنهاد کردند که به صفوف سربازان  کمپانی هند شرقی  بپیوندند.

پس از پیمان صلح 1816 ، استخدام آنها رسمی شد.  از آن پس ، تیپ گورکاها نه تنها در مستعمره هند به انگلیسی ها خدمت کرد ، بلکه از جمله برای خنثی ساختن یا سرکوب قیام سپوی در سال 1857 نیز به آنها کمک کرد – نه تنها در ارتش انگلیس بلکه در  همه جبهه های امپراتوری هنوز هم از «شورش هند» یا قیام      Sepoy  صحبت میشود. در دو جنگ جهانی تعداد آنها به 250 هزار سرباز افزایش یافت.  از زمان تقسیم هنگ های گورکا بین هند مستقل و انگلستان، این تعداد به چند هزار تن کاهش یافته است.

تا زمان واگذاری هُنگ کُنگ به چین ، گورکها عمدتا در همین مستعمره پیشین مستقر بودند.  از آن زمان ، این سه گردان در سراسر برونئی و بیش از همه  دربریتانیای کبیر استقرار یافته اند.  پیاده نظام گورکا پس از عملیاتی کوچک  در جزایر فالکلند و بالکان ، در افغانستان و عراق نیز در خط مقدم جبهه حضور داشته و در جنگهای کوچک سهیم بوده است.  

این تیپ امروزه حدود 4 هزار عضو دارد.  در صورت پذیرش سربازان افغان بر اساس مدل گورکا ، آنها حق دارند در طول مدت خدمت در انگلستان بمانند و پس از بازنشستگی وضعشان به وضعیت دائمی تبدیل می شود.  گورکاها مجبور بودند برای بدست اوردن این حقوق بجنگند ، زیرا نه تنها برای مدت طولانی حقوق کمی دریافت می کردند ، بلکه با متوقف شدن کار ، حق اقامت خود را نیز از دست میدادند.

https://www.faz.net/aktuell/politik/ausland/afghanische-soldaten-sollen-in-britische-armee-integriert-

1261

ا

https://www.faz.net/aktuell/politik/ausland/afghanische-soldaten-sollen-in-britische-armee-integriert-

افزایش قدرت منطقه ای پاکستان

با حاکم شدن طالبان درافغانستان

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

آمار بازدید از سایت تا کنون

4,744,964

ترجمه

1260

حدود سه هفته پس از به قدرت رسیدن در افغانستان ، طالبان اولین مسئولان  دولت موقت خود را معرفی کردند. کشوری  که تا کنون جمهوری اسلامی افغانستان نام داشت  از این پس امارت اسلامی افغانستان خوانده خواهد شد. به استثنای سه نفر ، همه اعضای تعیین شده دولت به گروه قومی پشتون تعلق دارند.  دوتن از مسئولان غیر پشتون تاجیک هستند و سومین نفر ازبک است.  در پی یافتن کس یا کسانی از قوم هزاره نیز نباید بود.

تشکیل این دولت انتقالی افغانستان بار دیگر تأثیر پاکستان بر جنبش طالبان را آشکار کرد. یک نگاه به لیست مقامات جدید برای نشان دادن گستره نفوذ پاکستان در افغانستان کافی است.

بویژه در راس وزارت کشور سراج الدین حقانی رهبر شبکه افراطی حقانی قرار دارد. شبکه حقانی در ایالات متحده به عنوان «گروه تروریستی» طبقه بندی شده است.

گفته می شود که این گروه قدرتمند دردرون طالبان با سازمان اطلاعات داخلی پاکستان (ISI) روابط نزدیک دارد. این نکته از دیرباز رازی آشکار بوده است که  سرویس های اطلاعاتی پاکستان از طالبان افغانستان حمایت می کنند.

هنگام حمله نظامی طالبان برای کسب قدرت نیز دولت پاکستان به آنها کمک کرد. در چند روز گذشته ، نبردهای شدیدی بر سر آخرین سنگر نیروهای موسوم به مقاومت در دره پنجشیر، بین طالبان و حامیان احمد مسعود ، پسر احمدشاه مسعود ، مبارز مشهور ، آغاز شد. همچنین گزارش های تأیید نشده حکایت از آن دارند که  پهپادهای جنگی پاکستانی برای حمایت از طالبان بکار گرفته شده اند.  صدها افغان در کابل ، پایتخت این کشور، علیه اِعمال نفوذ پاکستان بر کشورشان تظاهرات کردند.

فیض حمید رئیس سرویس مخفی پاکستان ISI هفته گذشته با مقامات طالبان در کابل دیدار کرد.  پیش از این نخستین تلاش طالبان برای تشکیل دولت شکست خورده بود. بارها و بارها گمانه زنی شده و می شود  که خود ISI  پشتیبان پنهان   طالبان در افغانستان است. به ویژه در چند سال اول ، طالبان تعداد زیادی از شبه نظامیان خود را از اردوگاه های مهاجرین افغان در مناطق آنسوی مرز با کشور همسایه که عمدتا پشتون نیز هستند ، به خدمت گرفتند.

پاکستان خود نیز جنبش طالبان پاکستانی (TTP) را چالشی برای امنیت داخلی خود می داند و امیدوار است که طالبانی که حالا در افغانستان حاکم شده اند به پاکستان کمک کند تا طالبان پاکستانی را کنترل کند.

پاکستان از مدت ها پیش مطمئن بود که طالبان در افغانستان دولت خود را تشکیل خواهند داد.  پاکستان به عنوان یک قدرت هسته ای می خواهد نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد.  افغانستان نقش مهمی در بلندپروازی های پاکستان دارد. دست یافتن طالبان به قدرت در افغانستان قطعا موقعیت پاکستان را در سراسر منطقه  تقویت خواهد کرد.

پاکستان در حال حاضر همکاری نزدیکی با چین دارد و مانند طالبانی که در افغانستان حاکم شده نسبت به سرمایه گذاری چینی در افغانستان امیدوار است .

فعلا فشارها در سراسر جهان برای تصمیم گیری در مورد به رسمیت شناختن دولت طالبان در حال افزایش است.

تا کنون ، بسیاری از کشورها گفته اند که به رسمیت شناختن دولت طالبان  بستگی به این دارد که آیا همه قومیت های افغانستان در دولت طالبان حضور خواهند یافت. بنظر میرسد که چین بگونه ای دیگر به موضوع می نگرد.

پس از تشکیل دولت موقت توسط طالبان ، پکن از پایان یافتن «سه هفته بی نظمی» در کابل استقبال کرد و از طالبان خواست تا نظم را در این کشور برقرار کنند.

به نظر می رسد که برای کشورهای همسایه افغانستان نیز، پس از خروج آشفتۀ نیروهای نظامی غربی از آن کشور اینک هنگام تلاش برای تجدید ساختار در منطقه فرا رسیده است.

با خروج آمریکا از منطقه، قطعاً فضای بیشتری برای قدرت هسته ای پاکستان در منطقه وجود خواهد داشت تا نفوذ خود را افزایش داده و هند رقیب اصلی خود را پس براند. همه چیز بستگی به این دارد که آیا طالبان در تحکیم قدرت خود در افغانستان و حل درگیری های قومی قدیمی موفق خواهند شد یا نه. زیرا در اسلام آباد مردم بر این عقیده اند که یک دولت طالبان که قدرت خود را با سایر قبایل تقسیم نکند، نمی تواند در دراز مدت در افغانستان حکومت کند. از این رو می توان انتظار داشت که اسلام آباد تنها پس از مشورت با سایر بازیگران اصلی که شامل روسیه و ایالات متحده در کنار چین می شود، رسماً در مورد به رسمیت شناختن دولت طالبان تصمیم بگیرد.

در نهایت ، ایالات متحده در افغانستان به اندازه اتحاد جماهیر شوروی در پایان جنگ سرد یا انگلیسی ها در رویارویی خود با امپراتوری روسیه در 150 سال پیش در افغانستان شکست خورد.

با این حال ، شکست فعلی در افغانستان یک فاجعه بود ، به ویژه برای غرب ، زیرا ایالات متحده علاوه بر عقب نشینی خفت بار در جریان تخلیه هموطنان و افغان هائی که با امریکا همکاری کرده بودند  نیز ، تحقیر شد.

افغانستان همواره قبرستانی بوده است برای  امپراتوری ها. از این گذشته ، پاکستان که افغانستان را اشغال نکرده اکنون در تلاش است تا منطقه نفوذ خود را بر روی نقشه سیاسی با افغانها از طریق زمینه فرهنگی و مذهبی مشترک گسترش دهد ، در حالی که نظم جهانیِ تک قطبیِ ایالات متحده بیشتر عقب رانده شده است و اکنون بر لب پرتگاه قرار دارد.

https://de.rt.com/meinung/123744-ubergangsregierung-taliban-vorgestellt-wird-pakistan

پاپ بجای رئیس جمهور روسیه

صدراعظم آلمان را ستود

راشا تودی ترجمه رضا نافعی

آماربازدید از سایت تا کنون

4,742,133

ترجمه

1259

پاپ فرانسیس رهبر کلیسای کاتولیک آنگلا مرکل صدر اعظم آلمانرا یکی از «شخصیت های بزرگ سیاست بین الملل» توصیف کرده است. او در مصاحبه ای با ایستگاه رادیویی اسپانیا Cope ، از صدراعظم مرکل  بخاطر سخنان «خردمندانه» ای تمجید کرد که از مرکل نبود. پاپ به اشتباه انتقاد ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه از سیاست مداخله غرب در افغانستان را به مرکل نسبت داد.  وی سپس به نقل از صدراعظم مرکل گفت:

«لازم است به سیاست های غیرمسئولانه مداخله خارجی و ایجاد دموکراسی در دیگر کشورها ، با نادیده گرفتن سنت های مردم (آن کشورها)پایان داد. «

سخنان پوتین خطاب به مرکل چنین بود: جنگ در افغانستان «تحمیل ارزش های بیگانه» و «سیاست غیرمسئولانه» بود.

مرکل نیز با احتیاط از سیاست مداخله غرب با توجه به مصیبت افغانستان فاصله گرفته است – اما آنچه  پاپ بیان کرد در واقع موضع ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه بود که مدتهاست غرب را متهم به دخالت در امور داخلی دیگر کشورها می کند.

در مصاحبه ای که روز چهارشنبه پخش شد ، پاپ از «حکمت» کلمات «این خانم» در سفر خود به مسکو یک هفته و نیم پیش قدردانی کرد. واتیکان در ابتدا به   پرسشی که درباره اظهارات پاپ 84 ساله مطرح شده بود پاسخ نداد.

https://de.rt.com/kurzclips/122861-putin-vor-merkel-afghanistankrieg-war-falsch/

امریکا 20 سال در واشنگتن

 درگیر بحث جنگ افغانستان بود

راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

امار بازدید از سایت تا کنون

4,740,419

ترجمه

1258

اسناد اخیراً منتشر شده میزان فاجعه ایالات متحده در افغانستان را نشان می دهد.  این اسناد پیش بینی هشداردهنده ای از وقایع جاری را نشان می دهند و نشان می دهند که جورج دبلیو بوش نمی دانست چه کسی مسئول عملیات ایالات متحده در افغانستان است.

به طور کلی ، پرونده هایی که اخیراً توسط آرشیو امنیت ملی امریکا آزاد و منتشر شده، جزئیات غالباً تکان دهنده ای را عیان می سازد و نشان می دهد که دقیقاً چه چیزی اشتباه بوده و چگونه، چه موقع و کجا در عملیات آمریکا در افغانستان اشتباه رخ داده است . علاوه بر این، اسناد بیش از هر چیز روشن می کنند که این امر تا چه حد به طور مداوم و عمدی از دید عموم مخفی  نگاه داشته شده است.

از یکسو خودی هائی  که در درون هستند نگرانند و از سوی دیگر در بیرون برای عموم  تظاهر به  خوش بینی شوینیستی میشود. طبق رفتاری که  زمانی در مورد رفتار با سرخ پوستان غرب وحشی میشد. برای مثال، یادداشتی را که دونالد رامسفلد در مارس 2002 نوشته را در نظر بگیرید. در آن یادداشت وزیر دفاع وقت خواستار ملاقات فوری با مقامات پنتاگون شده  زیرا «نگران» این بوده که عملیات ایالات متحده در افغانستان «در حال دور شدن از مسیر مطلوب» باشد. با این حال ، اسناد بایگانی شده حکایت از آن دارند که رامسفلد در همان روز مصاحبه ای طولانی با ایستگاه تلویزیونی MSNBC  ایالات متحده انجام داده  و در آن مصاحبه قاطعانه تأکید کرده  که جنگ  مدت هاست که به پیروزی رسیده  و هر گونه تصور مذاکرۀ  واشنگتن با باقی مانده طالبانِ تندرو  نادرست است:

«آنها را بمباران می کنند و سعی می کنند آنها را بکشند – این تنها کارممکنی است که شما می توانید انجام دهید. این دقیقاً همان کاری است که ما انجام دادیم و این کار اثربخش بود. آنها رفته اند و مردم افغانستان وضعیت بسیار بهتری دارند.»

به نظر می رسد این سخن یک طنز نابهنجاراست ، زیرا نامه دیگری که فقط سه ماه بعد دست به دست می گشت می توانست  حکم نابودی ماموریت ارتش آمریکا در افغانستان تلقی گردد.

در آن نامه ، رامسفلد از یکی از نزدیکترین همکاران خود در مورد احتمال دادن «پولی هنگفت» به پاکستان می پرسد تا  در واقع پاکستان در ازای دریافت  آن  پول «کار جنگ علیه تروریسم را به عهده بگیرد».

براین اساس  واشنگتن  در دهه های بعد میلیاردها دلار  به حساب اسلام آباد واریز کرد تا بتواند هزینه مبارزه با القاعده و طالبان  را تامین کند.    با این حال ، بخش بزرگی از این وجوه مورد سوء استفاده قرار گرفت و مبلغی که هنوز مشخص نشده  چقدر است  احتمالاً برای  تامین هزینه  گروه هایی که باید با دریافت این پول به مبارزه ادامه می دادند ، در اختیار آنها قرار گرفته است.

به نقش پاکستان در حمایت از شورشیان افغان در یک ایمیل طولانی اشاره شده است.  یکی از گروههای ویژه  در ارتش امریکا گروهی است که  به نام کلاه های » بِرِه » خود و رنگ سبز آن  به «کلاه بره ای  های سبز رنگ» شهرت دارند . این ایمیل در ماه اوت همان سال  توسط  یکی از اعضای ویژه این گروه که اهداف «با کیفیت بالا» را در یگان ویژه در افغانستان شکار می کرد ، نوشته شده است.  این ایمیل در بالاترین سطوح پنتاگون منتشر شد. نویسنده ادعا کرده بود که القاعده «در جنوب شرقی از نو خود را سازمان می دهد –   تحت هدایت برخی از جنگ سالاران جوان و ناراضی و همچنین پاکستانی هایی که دو دوزه بازی می کنند».

چه لجنزاریست واقعا.  پس در همان زمان هم ، اشغال افغانستان مدت ها بود که از چشم انداز پنتاگون  محو شده بود ، به ویژه که بخش رسمی واشنگتن  آمادگی خود را برای حمله به عراق تشدید می کرد.

وزیر دفاع رامسفلد در یادداشتی در ماه اکتبر از جورج دبلیو بوش ، رئیس جمهور وقت آمریکا پرسید که آیا مایل است با ژنرال دان کی مک نیل ، که در آن زمان فرمانده نیروهای ائتلاف در افغانستان بود، ملاقات کند؟ این نشان می دهد که کاخ سفید چقدر ماموریت خود در افغانستان را در فهرست اولویت های خود کاهش داده است: رئیس جمهور ایالات متحده با حیرت پرسیده:  اول  بگوئید این مک نیل  کیست؟

اینک نگاهی شتابان به اگوست 2009 بیافکنیم. اشغال افغانستان دوباره اولویت می طلبد – آنقدر فوری که پنتاگون به شدت از افزایش چشمگیر حضور نظامی ایالات متحده در آنجا حمایت می کند.

در راس این حرکت مجدد ، انتصاب ژنرال استنلی مک کریستال به عنوان رئیس نمایندگی ایالات متحده در افغانستان قرار داشت.  مک کریستال را شاگرد دیوید پترائوس می دانستند که در آنزمان رئیس  فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح ایالات متحده بود، او به شدت به کارآیی تقویت نیرو های عظیم نظامی دو سال پیش در عراق اعتقاد داشت.

مک کریستال در یک ارزیابی 66 صفحه ای که نوشته شده، خواستار یک کمپین (کازار) ضد شورش است، مانند بغداد ، با «سرمایه گذاری معقول در منابع»   که باید شامل 60،000 سرباز آمریکایی اضافی و سرمایه گذاری قابل توجه در تسلیح و آموزش ارتش افغانستان باشد. ژنرال وظیفه شناس، سرشار از اعتقاد به خود، اظهار داشته که اگر طی 12 ماه آینده نتوانیم ابتکار عمل را بدست گیریم بیم شکست می رود. اما در نهایت فقط 30 هزار سرباز و بمدت 18 ماه در اختیار او گذاشته شد.

هجده ماه آینده به احتمال زیاد سرنوشت ساز خواهد بود و در نهایت موفقیت را ممکن می سازد » «ما در واقع پیروز خواهیم شد.»

 با این حال ، پرونده های منتشر شده نشان می دهد که برخی از مقامات آمریکایی در خوش بینی مک کریستال شریک نیستند. بلکه برعکس.   کارل آیکنبری ، ژنرال سابق که به عنوان سفیر آمریکا در افغانستان منصوب شده بود ، با افزایش حضور نیروهای آمریکایی مخالفت کرد. وی در نامه ای به هیلاری کلینتون ، وزیر امور خارجه وقت آمریکا ، پیش بینی کرد که «به تعویق انداختن روزی که افغانها کار را بدست گیرند ، بازگرداندن مردم ما را ، با برنامه ای معقول به خانه،  اگر غیر ممکن نسازد دشوار خواهد کرد». و همچننین  تلفات در میدان جنگ و تلفات ناشی از فرسایش افزایش چشمگیر خواهد شد.

آیکنبری افزود وقتی اکثرا معتقدند که فقط با توسل به نیروی نظامی نمی توان برنده شد افزودن بر تلاش نظامی غیر منطقی است و تا زمانی که پاکستان شورشیان را پناه بدهد دیگر نیروها دست از شورش بر نمی دارند» .  به طور کلی ، طبق پیش بینی سفیرامریکا در افغانستان اسلام آباد همچنان بزرگترین منبع بی ثباتی در افغانستان خواهد ماند. پاسخ کلینتون به نامه ایکنبری در اسناد منتشر شده کماکان  سیاه شده است. با این حال ، مطالبی که  بعداً توسط ایکنبری نوشته شده اند نشان می دهند که نگرانی های سفیر نادیده گرفته شده اند.

علاوه بر این ، با توجه به فروپاشی تقریباً بلادرنگ کابل در پی خروج نیروهای ائتلاف ، روشن می گردد که احتمال وقوع این رویداد برغم انکار های متعدد رسمی (که امروز صورت می گیرد) پیشاپیش وجود داشته است. زیرا آیکنبری در نظرات کتبی خود تصریح  کرده است که بجای افزودن بر تعداد نیروهای نظامی تدابیر دیگری در نظر گرفته شود. آیکنبری تصریح می کند که نیروهای نظامی «تا زمانی  که حضور دارند» امنیت را تامین می کنند ، افزودن بر تعداد سربازان به تشدید خشونت و بی ثباتی خواهد انجامید.

افزون بر این ها آیکنبری  مدعی شده است  که نه ارتش افغانستان و نه دولت آن  «اراده یا توانایی خود را برای پذیرش مسئولیت اصلی امنیت نشان نداده اند» بلکه برعکس ، آنها «ما را بیشتر به اعماق فرو خواهند کشید».

البته ، این پیش بینی های دوراندیشانه  به گوش های ناشنوا فرو نرفت و حضور نظامی ایالات متحده در افغانستان در سالهای بعد به میزان قابل توجهی افزایش یافت و در سال 2011 به بالاترین رقم در حدود 110،000 سرباز رسید.

پرونده پرس و جو از ریچاردبوچر، معاون سابق وزیر امور خارجه در آسیای جنوبی  و مرکزی  واین که او آینده را چگونه می بیند بمعنی واقعی کلمه هراسناک است. این نظرسنجی در اکتبر 2015 توسط بازرس کل بازرسی ایالات متحده برای بازسازی در افغانستان انجام ولی منتشر نشد . و بعداً پس از شکایت و بمنظور اجرای اصل  آزادی اطلاعات منتشر شد.

اظهارات ریچارد بوچر  در مورد ارزیابی او از عملیات ایالات متحده در افغانستان بگونه ای حیرت انگیز صریح و دور از پرده پوشی است.

بوچر به طور قابل ملاحظه ای در مورد ارزیابی خود از عملیات ایالات متحده در افغانستان با صراحت صحبت کرد و گفت  که مأموریت افغانستان ، از همان آغاز  به طور مداوم و مستمرگسترش می یافت و اهداف عملیاتی جدید و غیرمنتظره ای را در بر می گرفت تا جائی که ، واشنگتن دیگر نمی دانست چه کسی    در حال انجام چه کاری است.

این فرض که افغانستان می تواند یا می شود از هر لحاظ به کشوری شبیه ایالات متحده تبدیل گردد «صاف و ساده بگویم اشتباه بود» و ایالات متحده را به جای دو یا سه سال به پانزده سال جنگ محکوم کرد.

این جمله بوچر از لحاظ دقت در توصیف و روشن بینی حاکی از بصیرتی پیامبر گونه است که چیزی نمیتوان بر آن افزود.

» اگر تصور کنیم استراتژی خروج ما یا شکست طالبان است (که با توجه به شرایط محلی ، منطقه ای و فرامرزی امکان پذیر نیست) یا ایجاد یک دولت افغانستان که بتواند از شهروندان خود با ابزارهای آمریکایی و بکار بستن شیوه های  آمریکایی حمایت کند.  در واقع برای خروج اصلا استراتژی نداریم – زیرا عملی کردن هیچ یک از این دو تصور ممکن نیست. » ما هیچ استراتژ ی برای خروج نداریم.»

https://de.rt.com/meinung/123015-freigegebene-akten-us-beamte-sahen-afghanistan-kollaps-kommen/

در انتظار پرواز

دهها نفر قربانی انفجار داعش شدند

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

امار بینندگان تا کنون

4,739,936

ترجمه

1257

علیرغم انفجارهای مرگبار در فرودگاه کابل، هنوز هزاران نفر به امید یافتن امکان پرواز به خارج از کشور در اطراف فرودگاه کابل  در انتظار بسر می برند.  جو بایدن رئیس جمهور آمریکا حتی پس از انفجارهای فرودگاه کابل نیز می خواهد تا تاریخ اعلام شده، یعنی سه شنبه ای که در پیش است نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج کند. او درخواست متحدان اروپایی مبنی بر تمدید اجازه انتقال نیروهای نظامی را رد کرد.

پس از یک کنفرانس ویدیویی با شرکت سران دولت های گروه 7 بایدن شامگاه سه شنبه اعلام کرد که به وزارت امور خارجه و دفاع دستور داده است تا برنامه های جایگزین «برای شرائط اضطراری» تدارک ببینند.  آنتوني بلينكن ، وزير امور خارجه آمريكا در نظر داشت چهارشنبه شب  اظهار نظر كند.افزون بر این بایدن  گفت هر روز که بیشتر در محل بمانید، روز بیشتری است که در آن شاخه محلی شبه نظامیان تروریست «داعش» تلاش خواهند کرد که به فرودگاه حمله کنند. » هرچه زودتر این وضع را به پایان برسانیم ، بهتر است.» (با وجود این پیش بینی ها، انفجار در فرودگاه کابل روی داد و حداقل 80 کشته باقی گذاشت!)

در همین حال، قرار است روسیه چهار هواپیمای ترابری نظامی به افغانستان بفرستد.  بنا به گزارش تاس، این خبر را وزارت دفاع  روسیه روز چهارشنبه اعلام کرد. بر اساس این گزارش ، 500 شهروند کشور های  روسیه، اوکراین ، بلاروس ، تاجیکستان ، ازبکستان و قرقیزستان باید از افغانستان خارج شوند. بر این اساس، سرگئی شویگو، وزیر دفاع  روسیه، به دستور ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه  ماموریت خود را که عبارت بود از انتقال  پرسنل پزشکی ، منابع آب ، غذا و پتو به پایگاه اولیانوفسک در ولگا به انجام رسانید. مسکو مدتهاست که در حال مذاکره با طالبان است ، فعالیت طالبان در روسیه ممنوع است.

پوتین  روز چهارشنبه با شی جین پینگ ، همتای چینی خود نیز، تلفنی صحبت کرد. به گزارش خبرگزاری شینهوا ، چین آماده است تا ارتباطات و همکاری خود را در مورد افغانستان  با روسیه و جامعه بین المللی گسترده تر سازد. همه احزاب در افغانستان باید تشویق شوند تا یک ساختار سیاسی باز ایجاد وسیاست های داخلی و خارجی معتدل اتخاذ کنند و از همه گروه های تروریستی فاصله بگیرند.

https://www.jungewelt.de/artikel/409076.krieg-in-afghanistan-moskau-steigt-in-evakuierungen-ein.html

Total Adblock Logo

خیزش جلیقه زردها علیه » بربریت»

راشا تودی – ترجمه رضا نافعی

باز انتشار بمناسبت تحولات افغانستان

،

نمونه ای از کار های انساندوستانه غربی ها در افریقا

1086

مقاله

پیش از جنگ جهانی اول، قدرت های اروپایی، قاره های دیگر را به این بهانه تسخیر می کردند که می خواهند «بومیان» آنجا را متمدن کنند. امروز نیروهای امپریالیستی و استثمارگرغربی با نقاب «حقوق بشر» به میدان می آیند. 

در قرن 19 در کشورهای امپریالیستی اروپائی، در کنار «اربابان استعمارگر» دو پدیده اجتماعی دیگر نیز پدید آمدند که غالبا از درون جنبش کارگری بر می خاستند. یکی از آنها افکار عمومی بود و دیگری یک جنبش اجتماعی که هردو منتقد دولت های استعماری بودند. در نتیجه هوس های استثماری استعمارگران با واکنش این دو پدیده روبرو میشد و کاملا بی پاسخ نمی ماند.

از این رو استعمارگران برای سرپوش گذاشتن بر سودجوئی ها و اهداف ژئوپولیتیک خود، برای  دستیابی به قدرت و مشروع جلوه دادن آن  دست به ابداع استدلال های  بظاهر موجهی می زدند. آنها نمی خواستند یا جرات نداشتند که  نیت واقعی خود را علنی سازند، برخلاف آدولف هیتلر که بعد ها در کتاب خود بنام » نبرد من» با صراحت اعلام کرده بود که  برای اتحاد جماهیر شوروی  و  بطور کلی حوزۀ فرهنگ اسلاوی  چه  در پیش دارد.

نظریه پردازان جهان غرب در عصر استعمار نظریات دروغین، پیچیده و بزرگی را در هم بافتند که هدفش استثمار وحشیانه » بومیان » مستعمرات  بود ولی کارها و نظرات خود را چنان به نمایش می گذاشتند که گوئی برنامه هائی هستند مشحون از انسان دوستی ناب و از خود گذشتگی ها و اقدامات  بزرگ استعمارگران سفید پوست برای متمدن ساختن جهان بی خبر از تمدن.

در  صدر «کتاب جنگل»، نوشته رویارد کیپلینگ، نویسنده انگلیسی، برنامه گونه ای طرح شده بود با این دعوی که سفید پوستان مسئولیتی سنگین و وظیفه ای تاریخی بر دوش دارند که عبارتست از انتقال تمدن به  تمام نقاط جهان .

بر اساس این دعوی، امپریالیست ها در اندک موسسات فرهنگی که برای تربیت مدیران دستگاه استعماری خود ساخته بودند –  به چند بومی گزیده نیز اموزش میدادند. این کار با دو هدف صورت می گرفت، که یکی افزودن بر افراد آموزش یافته  برای انجام برنامه های مورد نیاز بود، هدف دگر جنبه تبلیغاتی آن بود برای نمایش باصطلاح حسن نیت استعمارگران. آنها از جمله  به راه  آهنی اشاره می کردند که کشیده بودند، که در واقع  از یک سو، وسیله ای بود برای  انتقال سریع مواد معدنی و از سوی دیگر، می توانست  در صورت ضرورت،   نیروهای نظامی را سریعا از منطقه ای به منطقه دیگر منتقل سازد.       

این ها نمونه هائی بودند که استعمارگران برای نشان دادن موفقیت ماموریت خود، یعنی گسترش تمدن به جهان  مطرح می ساختند یا دست کم برای آن که نشانداده باشند چقدر در این راه تلاش می ورزند.

پس از ارائه این نمونه ها دست کم احساس راحتی وجدان می کردند که گرچه میلیون ها افریقائی و آسیائی را بیرحمانه، گاه تا مرز مرگ، برای افزودن بر سود خود زیر فشار قرار میدهند،- که البته کاری است کثیف و دور از انصاف – ، اما کار خوب هم کرده اند.

ولی در منابع تاریخی سندی دیده نمی شود که بیانگر نظر ساکنان مستعمرات درباره «ماموریت تمدن گستران» باشد. بعنوان مثال در باره فرمان امپریالیست انسان دوستی چون لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک. او فرمان داده بود وقتی رعیت های محبوبش در کنگو، هنگام کار اجباری، به حد کافی سرعت به خرج ندهند، دستشان را قطع کنند.      

البته در آن زمان نیزهمه از این معیار دوگانه اخلاقی تبعیت نمی کردند. بعنوان مثال «مارک تواین» نویسنده امریکائی که شهرت جهانی دارد رساله ای طنز آمیز نوشت و در آن بدون ملاحظه امپریالیسم  را رسوا کرد.

حتی امروز هم کشورهای مقتدر جهان جرئت نمی کنند پروژه های اقتصادی خود و پروژه هایی را که  پایه و مبنای قدرت آنها را آشکار سازد علنا اعلام کنند.

آنها نمی گویند، دست کم رسما اعلام نمی کنند که: «آلمان می خواهد بدون مانع به بازار جهانی راه داشته باشد و حاضر است برای رسیدن به این هدف نیروی نظامی بکار بندد.»

کسی که بدون رعایت باریک اندیشی لازم، مانند «هورست کوهلر»، رئیس جمهور اسبق آلمان، رسما و علنا چنین اظهار نظری بکند، باید بلافاصله صحنه مسئولیت را ترک کند، که کرد (31.05.2010).

بجای آن سخن عریان که او گفت، بعدا چیزی ارائه شد تقریبا با این مضمون که: «ما در افغانستان هستیم، چون آنجا چاه می کنیم، چون می خواهیم مدارس دخترانه بنا کنیم، و از حقوق زنان و دگرباشان دفاع کنیم!» و کدام راه بهتر است؟ اهمیت حقوق زنان و دگرباشان را روشن ساختن یا بر عروسی های افغانی ها بمب افکندن؟ که یک شوک تراپی است که تا دیرزمانی در خاطره ها خواهد ماند و بسیاری از خانواده ها از آن یاد خواهند کرد!

آیا احتمالا چنین نیست که چالش بر سر اوکرائین در واقع تجاوز روشن غرب علیه روسیه است که با پرداخت هزینه ای سنگین دنبال می شود؟ 

اصلا و ابدا! البته که این طور نیست! و هیچ ارتباطی هم با آن نقشه صد ساله برای آلمان  ندارد، که برای دستیابی به منطقه اقتصادی اویرواسیا، باید نخست آلمان را در اختیار داشت. با استراتژی امریکا هم ارتباطی ندارد که طبق توصیه زبیگنیو بریژینسکی، برای رسیدن به آن هدف  باید روسیه را از اروپا جدا کرد.

نه نه: هدف واقعی انساندوستان عزیز و از خود گذشته در پنتاگون و دفتر صدارت عظما نجات دموکراسی در اوکرائین است. همان دموکراسی که از ده نفر اوکرائینی نه نفرشان آرزو می کنند که آن سلطان شوکولاتی که با حمایت غرب  بر آنها تحمیل شد، هرچه زودتر از تخت بزیر کشند. آن هم چه  دموکراسی » زنده » ای که در آن، حقوق بشر اولیگارشهای تبهکار، ترجیح میدهد روزنامه نگاران نامطلوب، و صدای های منتقد را نه تنها خاموش سازد بلکه بکلی از میان بردارد و این شیوه را به قانون اساسی کشور تبدیل کند. یک جامعه لیبرال، غیر نظامی و هماهنگ با اتحادیه اروپا که در آن هرکس خواستار صلح با استان های از خط خارج شده شرق اوکرائین گردد و خواستار روابط حسن همجواری با روسیه شود بصورت کاملا دموکراتیک بدست گروههای نازیهای نو سپرده شود تا آنها حسابی حالش را بگیرند واو رابقتل برسانند. 

واقعیت این است که امروز نیز چون صد سال پیش حیله های شناخته شده امپریالیسم با مقاومت روبرو می شود. خلقهای اروپا احساس می کنند که انجام ماموریت های مهلک در خارج از کشور و » بازی» های ژئوپولیتیک قدرت های غربی بسود آنها نیست، بلکه برعکس می تواند به بدترشدن وضع زندگی آنها بیانجامد.

خیزش جلیقه زردها در فرانسه همین را نشان می دهد. روزی که در آن اعتراضات اجتماعی استثمار شدگان  به اعتراض علیه  بربریت امپریالیستی تبدیل شود، پیوسته نزدیکتر می شود.

https://deutsch.rt.com/meinung/81076-imperialismus-unter-banner-menschenrechte-neuauflage/?utm_source=browser&utm_medium=push_notifica