بایگانی‌های ماهانه: سپتامبر 2009

این گزارش نیست، تازیانه است

گیتا صالحی

این منطقه پرازمغازه‌ها و پاساژهای فروش لباس است. مرکزیت این منطقه باعث شده است که درطول روز پیاده روها بسیار پررفت و آمد بوده و خیابان ولیعصرهم شلوغ و پرترافیک باشد.

خانم‌ها، دو یا سه نفری ازکنارمغازه‌ها عبورمی کنند. جلوی ويترين هرمغازه حداقل سه خانم را می‌توان دید که با هم درمورد انواع و اقسام مدل‌های لباس گفت وگو می‌کنند.

لباس‌های بچه گانه، مردانه، لباس‌های شب و چیزی که ازهمه بیشترجلب توجه می‌کند، انواع و اقسام لباس‌های عروس است. لباس‌های عروس دررنگ‌های مختلف، سبز، طلایی، آبی و قرمز با دامن‌های پف دارو پرچین که با منجوق دوزی، گلدوزی و پولک دوزی‌های ریزتزیین شده‌اند.

اما درداخل این پاساژها به غیرازمغازه‌های فروش انواع و اقسام پوشاک، گاهی تولیدی‌های این لباس‌ها نیزوجود دارند. حتی دربسیاری ازموارد، طبقه دوم یا سوم خیلی ازهمین فروشگاه‌ها، عده‌ای زن و مرد مشغول دوخت و دوزلباس‌ها هستند.

یکی از این کارگاه‌های تولیدی پوشاک در طبقه ی پنجم یک ساختمان مسکونی که همه ی واحدهای آن در اجاره‌ی تولیدی‌های لباس است، قراردارد. با گذراز راهرویی تاریک و سیاه به آپارتمان کوچکی، حدوداً 70 متر می‌رسیم.  کیسه‌هایی پراز لباس‌های آماده دوخت در گوشه و کناراین کارگاه به چشم می‌خورد و فضا آکنده از غبار نخ و پارچه بود و نفس سنگینی می‌کرد.

فضای سنگین، دلگیرو تیره اجازه‌ی دیدن نور را نمی‌داد هر چند که اتاق پنجره‌های بزرگی داشت.

در این تولیدی زنان و مردان با هم کار می‌کردند. حدود 7 الی 8 کارگر داشت. کارگاه برش جای دیگری بود . تی شرت‌های برش خورده برای دوخت به این کارگاه می‌آمد وسپس برای بسته بندی و اتو کاری به کارگاهی دیگرفرستاده می‌شد.

اینکه چرا زحمت این همه حمل و انتقال را به خود می‌دهند و تازه مجبورند سه تا مکان هم اجاره کنند؟ پاسخ ساده‌ای دارد. علت اصلی می‌تواند فرار از مالیات باشد. دلیل دیگر و شاید اصلی‌تر این است که تعداد کارگران مشغول به کار در هر کارگاه حداکثر 7 الی 8 نفر باشد زیرا هم کنترل این تعداد کارگر راحت‌تر است و هم شامل قانون کارگاه‌های زیر ده نفر شده و از درگیری‌ کارفرما با بیمه و تأمین اجتماعی کاسته می‌شود.

از سوی دیگر کارگران نیز در محیط‌های کوچک و جدا از هم نمی‌توانند با هم تشکلی داشته باشند تا از حقوق خود دفاع کنند.

این تولیدی، تولیدی پوشاک بچه گانه و مردانه است. کارفرما می‌گوید ساعت کاری این کارگاه از8 صبح تا 7 غروب است که البته این ساعات به طورتوافقی تعیین می‌شود ولی کارگران دیرترازساعت 9 صبح نباید سرکارباشند.

پرداخت مزد درکارگاه‌های پوشاک اصولاً به دو صورت انجام می‌گیرد. پرداختی به صورت حقوق ثابت ماهيانه که تنها مخصوص كارگران ساده و كارگرانی است كه تخصص خاصی ندارند و نوع دیگرپرداختی به صورت تکه ای(کارمزدی) می‌باشد که مخصوص کارگران متخصص است.

دستمزد کارگران زن این کارگاه 140 هزار تومان با بیمه و 160 هزار تومان بدون بیمه بود. مردها در این کارگاه برای کاریکسان، 20 هزار تومان بیشتر دریافت می‌کردند. بیشتر خانم‌ها از بیمه استفاده نمی کردند. چون بیمه همسر یا پدرشان بودند و گفتند زنانی که همسرانشان بیمه هستند نمی توانند پس از فوت همسرشان از حقوق مستمری آنها استفاده کنند. عجیب بود چون در قوانین مربوط به کارمندان این تبعیض وجود ندارد و زن کارمند می‌تواند هم حقوق خودش را و هم حقوق همسرش را دریافت کند.

درپرداخت دستمزدهای ماهیانه طبق گفته‌های این کارفرما، سطح حقوق زنان به دلیل محدودیت‌های زمانی آنان، کمترازمردان است. اختلاف اين دستمزدها بين كارگران ساده زن و مرد به گفته كارفرما به طورمتوسط ماهیانه 100 تا 150 هزارتومان دراین کارگاه می‌باشد. به گفته این کارفرما، عوامل مختلفی درتعیین دستمزد کارگران – چه زن و چه مرد – تأثیردارد و یکی ازمهمترین این عوامل، ساعت کاری است.

تفاوت کارِ کارگران زن و مرد دراين كارگاه به گفته كارفرما دربیلان کاری زنان است. او در طی سالها تجربه دراين زمينه به خصوص، بيلان كاری زنان را پایین ترازمردان ديده است و خود این کارفرما کار کارگران مرد را بیشترقبول دارد. اين كارفرما همچنين اذعان داشت كه میزان دقت آقایان درکاربیشتراست درحاليكه خانم‌ها سرکاربا هم گپ می‌زنند و راندمان کاری آنها پایین تراست.

اما قابل توجه است كه دراین کارگاه زنان بیشترکارهای غیرتخصصی مانند دسته بندی لباس‌ها، سرنخ کردن و به گفته کارفرما کارهای ظریف کاری که سنگین نیست و درحوصله خانم‌ها می‌گنجد انجام می‌دهند. اينكه آيا ظريف كاری نياز به دقت و حوصله دارد يا خير، سؤالی است كه بی پاسخ می‌ماند زيرا اين كارفرما گفته بود كه زنان اصولاً دقت پايين تری دركار دارند. تنها کارتخصصی که یک زن دراین کارگاه انجام می‌دهد، درآوردن الگو است که یک خانم که تحصیلات بالایی هم دارد، انجام می‌دهد.

این کارگاه درکل شامل 26 کارگراست که 6 نفرآنها خانم هستند و کارهای غیرتخصصی را انجام می‌دهند و 20 نفردیگرآقایان هستند که تنها 5 نفرازآنها کارهای غیرتخصصی یا به قول خود کارفرما وسط کاری را انجام می‌دهند و همگی آنها – زن و مرد –  طبق گفته کارفرما بیمه هستند.

این کارفرما دراستخدام خانم‌ها برای کارهای غیرتخصصی و ساده شرايط  خاصی درنظرنگرفته است. اینکه يك خانم مجرد باشد یا متأهل، تحصیل کرده باشد یا خیر، اما به تجربه این کارفرما، زنان متأهل ماندگاری بیشتری درکاردارند. البته نمونه‌ای هم دراین کارگاه بوده است که یک خانم کارگربا یکی ازکارگران مرد ازدواج کردند و شوهردیگربه خانم اجازه نداد سرکاربیاید.

این آقای کارفرما اعتقاد دارد کارگاهی که همه کارگرانش یک دست مرد باشند به مشكل برخورد خواهد كرد  چون بالاخره برخی ظریف کاری‌ها هم هست که فقط درحوصله خانم‌ها می‌گنجد که انجام دهند. به گفته ایشان اکثرتولیدی‌های لباس زیرزنانه، فقط ازکارگران زن استفاده می‌کنند.

پنج خانمی که در این کارگاه کارمی کنند، این کارگاه، کارسوم یا چهارمشان است. آنها پیش ازاین کارگاه در بیمارستان، کارگاه کفاشی، مطب دکتر، دفتر اسناد و … مشغول به کاربودند و به اجبار، کارهای گذشته خود را به دلایل مختلف ازجمله نداشتن بیمه، دستمزد پایین، سختی کاروبرخی مشکلات اخلاقی در محیط کار، ترک کردند.

اکثراين خانم‌ها ازراه‌های دوری به کارگاه می‌آیند و به همین خاطربرای دريافت پول بیشترنمی توانند ساعات بیشتری کارکنند.

حتماً هرپنج نفرازاين خانم‌ها وقتی به خانه می‌رسند ساعت نزدیک 8 یا 9 شب است.

درطول صحبت‌ها هیچگاه، هیچکدام ازخانم‌هایی که ازدواج کرده‌اند يا حتی مجرد هستند، عنوان نکردند که کارهای خانه را هم انجام می‌دهند. هیچگاه نگفتند که وقتی ساعت 8 شب، بعد ازیک روزتمام سرپا ایستادن و سوزن نخ کردن و دوخت و دوز، وقتی به خانه می‌رسند اول یک کتری پراز آب  روی گازمی گذارند. هیچ یک یاد آورنشدند که وقتی هنوزمانتو و مقنعه خود را درنیاورده، لباس‌های بچه‌ها را ازروی زمین جمع می‌کنند، یک قابلمه برنج روی گازمی گذارند و ظرف‌های نشسته را می‌شویند.

البته چرا، خانمی که تازه ازدواج کرده اعتراف می‌کند که شوهرش درکارهای خانه خیلی به او کمک می‌کند. باید تقدیرو تشکرکرد ازمردی که درکارهای خانه به همسرش کمک می‌کند. یعنی به عبارتی وظیفه‌ی همسرش را سبک ترمی کند!!

وقتی درمورد حقوق قانونی زنان به عنوان یک کارگرمی پرسيم لبخند ریزی می‌زنند و زیرزیرکی به هم نگاه می‌کنند. بیشترنگاه متعجبی دارند و درورای سکوتشان می‌توان این سوال را خواند که مگرحقوق قانونی هم داریم؟

وقتی می‌شنوند که قراراست درمجلس تصویب شود که ساعت کاری خانم‌ها کمتر شود، ناگهان چشمانشان برق می‌زند. انگاربرای لحظه‌ای خود را آزاد می‌بینند و درذهنشان، درهمان یک لحظه ی کوتاه، برای ساعات اضافی روزخود برنامه ریزی می‌کنند. احساس می‌کنند که چقدرکاردارند که می‌توانند درهمان نصفه روزهم انجام دهند. اما چه حیف که کاهش ساعت کاری همراه با کاهش دستمزد‌ها است.

یکی ازخانم‌ها می‌گوید : » خوب همینجوری هم دستمزد زنها کمترهست! «

وقتی در مورد دستمزد از کارفرماها می‌پرسیدیم برخی با اکراه وبرخی با تردید وبرخی هم با افتخار ازمیزان دستمزدی که می‌دادند صحبت می‌کردند. درحالی که تقریبا هیچ کارگاهی را ندیدیم که مزدی بالاتر از حداقل دستمزد بدهند. برای شروع کار 140 الی 170 هزارتومان پرداخت می‌شود و تنها با یک کارگر صحبت کردیم که سه سال در یک جا کارمی کرد و حقوقش 250 هزار تومان بود.

در کارگاه‌های تولید لباس بچه، برای دوخت هر درز که به آن اصطلاحا یک خط می‌گویند 7 الی 8 تومان می‌پردازند. یک بلوز بچه گانه دارای دو درزِ آستین، یک درز یقه، دو درز پهلوها که روی هم می‌شود 5 درز که با سردوزی‌اش می‌شود ده تا یعنی برای هر بلوز کمتر از 100 تومان مزد دوخت داده می‌شود که با مزد برش و اتوکاری و بسته بندی و … چیزی کمتر از 500 تومان برای هر بلوزمزد کارگر پرداخت می‌شود.

در کارگاهی دیگرکه تولیدی لباس بچه بود، 5 دختر جوان به همراه دو کارگر مرد مشغول کار بودند. فضای اتاق حدودا 30 متری بود ولی تنها جای عبور یک نفر مابین میزها و کیسه‌های لباس وجود داشت. دورتا دور اتاق نیم طبقه‌ای هم زده شده بود که ارتفاع سقف اتاق را کم کرده بود و آنجا هم پر از کیسه‌های لباس بود . صدای موزیک در فضای کارگاه به گوش می‌رسید.

خشم در چهره ی یکی از اتوکاران که دختر جوانی بود موج می‌زد. بخار اتو، خستگی ساعت‌ها ایستادن و کار کردن، درد ستون مهره‌ها و زانوها و… طبیعی است که حال و حوصله ی حرف زدن نداشته باشد.

کارفرما می‌گفت چند سالی است که بیشتر ازکارگران زن استفاده می‌کند. با اینکه پسرها بهتر کار می‌کنند و به تمیزی محل کارشان بیشتر اهمیت می‌دهند و همکاری بهتری در کارهای دیگر محل کار دارند درحالیکه دختران تنها کاری را انجام می‌دهند که به عهده شان گذاشته شده است و حاضر نیستند حتا زیر پایشان و آشغال‌های خودشان را جمع کنند، این کارفرما زنان را بیشتر استخدام می‌کند که علت آن نبود کارگر مرد است. این دلیل کاملاً روشن است چرا که مردها کمتر حاضر می‌شوند با چنین حقوق و شرایطی کار کنند. گرچه این کارفرما نسبت به کارفرمایان دیگر پایه حقوق بالاتری را به کارگران پرداخت می‌کرد. مثلاً حقوق دختری که تازه کاربود، 170 هزار تومان و خانمی که سه سال سابقه ی کار در این کارگاه را داشت 250 هزار تومان دریافتی داشت.

خيابان وليعصر- چهارراه اميراكرم

چهارمین مغازه در یک پاساژ پوشاک. یک تولیدی و پخش لباس عروس.

چند نمونه کار ِ لباس عروس هم درمغازه هست. پف‌ها و چین‌های روی دامن‌ها، بالاتنه‌های دکولته با دست دوزی‌های ظریف.

با کمال تعجب مسئول مغازه یک خانم بود. یک خانم میانسال، کمی چاق و محجبه. مقنعه طوری دور گردنش قرارداشت که احساس می‌کردم ممکن است هرلحظه نفسش بند بيايد ویا مقنعه پاره شود.

زنی خوشرو و خوش برخورد بود و بعد ازچند دقیقه صحبت فهمیدم که او صاحب مغازه نیست بلکه دامادش، یعنی شوهردخترش صاحب کاراست.

با اینکه این خانم حدود 22 سال درزمینه دوخت لباس عروس سابقه دارد و حتی می‌گوید که دامادش زیردست او کاریاد گرفته است اما او اینجا تنها حقوق بگیراست و ماهیانه 400 هزارتومان ازدامادش حقوق می‌گیرد. او اضافه کرد که من می‌توانم در روز 2 الی 3 دست لباس بدوزم و حتی بعضی شبها سعی می‌کنم یک دست لباس هم در خانه بدوزم. صبح کاری معمولا بسیار زود باید شروع شود. تهیه صبحانه وخرید و بعد حدود یک ساعتی در راه تا رسیدن به محل کار. ساعت کار 9 الی 6 بعداز ظهر است و پس ازآن بازهم طی مسافت طولانی برای رسیدن به خانه و رسیدگی به کارهای منزل و شام و… و بعد دوخت یک دست لباس به عنوان اضافه کار!! میزان دستمزدها و این شیوه ی خوداستثماری قابل تصور نیست!! ایشان 22 سال قبل شوهرش را از دست داده بود و برای گذران زندگی خود و دو فرزندش 22 سال چنین کار کرده است.

این خانم با اینکه می‌تواند با دوخت لباس عروس درخانه، درآمدی بیشترازاین داشته باشد اما خودش اعتقاد دارد چون » قضیه دخترش» درمیان است ترجیح می‌دهد درمغازه بایستد. دقیقاً نمی فهمم که » قضیه دخترش»  چه معنایی دارد اما داستان دخترش داستان جالب تری است. دختر این خانم هم درهمين تولیدی لباس عروس کارمی کند. درهمین تولیدی و زیر دست شوهرش اما حقوق دریافت نمی کند!

چرا؟ اصلاً سوال دراين مورد مسخره است چون شوهرش حالا درمغازه نیست که به این سوال پاسخ بدهد. شاید بتوان اسم این » قضیه دخترش» را استثماردوگانه گذاشت! هم کارهای خانه برعهده این دختراست و هم درتولیدی کارمی کند و حقوق نمی گیرد. مطمئناً اگرحرفی ازحقوق بزند، شوهردردرجه اول دختررا طلاق می‌دهد و دردرجه دوم مادربیوه ی او را ازکار بیکارمی کند. داستان جالبی است اما خانم و دخترش ازاين وضعیت ناراضی نیستند به هرحال همين كه دخترش سقفی و آقایی دارد بالای سرش کافیست!

دركل درتولیدی‌های لباس عروس تعداد کارگران زن بیشتراست. این کارکاملاً با ذوق و سلیقه خانمها سازگاراست و کارگاه‌های آن محیط‌های امن تری نسبت به کارگاه‌های دیگردارد.

در کارگاه لباس عروس برای برش و دوخت هر دست لباس عروس با دامن‌های پرچین معروف به 8 دامنه حدود 8 هزار تومان دستمزد پرداخت می‌شود.

یکی ازکارکنان که خانمی میانسال است، ازهمسرش جدا شده و قبل ازاین کارگاه نیز در یک تولیدی دیگرلباس عروس کار می‌کرده است.

به نظرمی رسد جلوی خانم سرپرست کارگاه خیلی احساس راحتی نمی‌کند تا ازمشکلاتی که درهمین کارگاه دارد صحبت کند و هرازگاهی تنها این تولیدی را با تولیدی‌های دیگرکه کارکرده است مقایسه می‌کند و ازاین کارگاه ومحیط کاری‌اش تعریف می‌کند. اما ازحقوق و مزایا و بیمه و مسائل دیگرحرفی به میان نمی آید.

کارگران مهاجر در کارگاه‌های تولید لباس

در کارگاه‌های بازدید شده، کارگر غیر ایرانی کار نمی کرد، اما بخش بزرگی از کار بر دوش کارگران مهاجر است. کارفرمایان از کار کارگران افغانی بسیار راضی بودند و می‌گفتند آنها بسیارمسوول، پرکار و کم‌توقع هستند. اما با توجه به شرایط موجود امکان استفاده از کار آنان در محیط  کار را ندارند. اما برای این هم چاره‌ای اندیشیده‌اند. هم کارگرانی که برای زندگی نیاز به کار دارندو هم کارفرمایانی که برای کسب سود نیاز به کارگر پرکار و ارزان. کارگران مهاجرمعمولاً کار را در منزل انجام می‌دهند. لباس‌های برش خورده را به منزل برده و دوخته و کامل تحویل می‌دهند.

تقریبا بیشتر سنگ دوزی‌ها، ملیله دوزی‌ها و گل دوزی‌های روی لباس‌هاس عروش و شب را اینان انجام می‌دهند. برای دوخت تزئینات لباس عروس (که بسیار پرکار هم هستند) متری دو الی 3 هزار تومان دستمزد پرداخت می‌شود. البته تمام این مبلغ به کسانی که کار انجام می‌دهند نمی رسد. تنها حدود یک سوم آن نصیب کارگران می‌شود و بخش دیگری از این دستمزد به واسطه‌ای که کار را از تولیدی می‌گیرد تعلق دارد.

*  *  *

آدم سرگیجه می‌گیرد. از این همه استثمار و این همه سکوت! در کناراین استثمار، باید به شرایط نامناسب کاری و محیط‌های کاری نا امن برای دختران جوان نیز اشاره کرد. سوء‌استفاده کارفرمایان از دختران در محیط‌های کاری از جمله معضلاتی است که اگر دختر تن ندهد باید از خیر کار بگذرد.

عدم آگاهی از قوانین کارو حقوق خود به عنوان یک کارگر، مشکل دیگریست که این زنان با آن دست به گریبان اند. نگاه موقتی که این زنان نسبت به کارخود درکارگاه‌های تولید پوشاک دارند باعث شده است که برای دستیابی به شرایط بهتر در محیط کار، دستمزد بالاتر و سایرمزایا تلاشی از سوی این زنان صورت نگیرد. تنها کسانی که سابقه بیشتری در زمینه کار درتولیدی داشتند به این مسئله واقف بودند که اگر همه کارگران با هم باشند می‌توانند از کارفرما دستمزد بیشتری بگیرند. اما در تولیدی‌ها حتی رقابت بین کارگران به حدی است که آنها نه تنها با هم نیستند بلکه برای یکدیگرمشکل نیز ایجاد می‌کنند.

تنوع زیاد کارگاه‌ها و کوچک بودن آنها، امکان متشکل شدن کارگران را کم می‌کند. این کارگران بیش از هر چیز نیاز به آگاه شدن از حق و حقوق خود دارند و اینکه آیا دشواری شرایط زندگی و نیاز مالی و کمبود کار آیا این امکان را به آنها می‌دهد؟ پاسخ ساده‌ای ندارد.

حالا که درپیاده رو ایستاده ام، سرم را بالا می‌گیرم و به ساختمان‌های اطرافم نگاه می‌کنم. یعنی درهرساختمان و هرطبقه زنانی کارمی کنند که به حداقل حقوق خود به عنوان یک کارگرآگاه نیستند!

درهرطبقه چندین زن کار می‌کنند که نمی دانند درست درساختمان روبروی آنها و يا درست درطبقه زیرین آنها، عده‌ای زن دیگر، درست با شرایط یکسان با آنها درحال برشکاری، دوخت، بسته بندی و سرنخ کردن هستند. هیچ خبرندارند!

Advertisements

برندگان انتخابات آلمان

برندگان انتخابات آلمان

بر گرفته از: یونگه ولت

نوشته: پتر ولتر

برگردان: رضا نافعی

انتخابات سراسری آلمان که روزیکشنبه برگذار شد با سه رکورد منفی همراه بود: نخست آنکه حزب سوسیال دموکرات و حزب سوسیال مسیحی بزرگ ترین بازندگان انتخابات شدند. رکورد منفی دوم : قلت تعداد کسانی  بود که به پای صندوق رای رفتند که هیچگاه تا این حد کم نبود. رکود منفی سوم: حزب دموکرات مسیحی هم بخشی از آراء خود را از دست داد.

احزابی که تا کنون در اقلیت بودند برندگان واقعی این نتخابات شدند. یعنی : حزب لیبرالِ دموکرات آزاد ( با4،8 در صد افزایش رای) حزب سبزها ( با 2،6 در صد افزایش ) حزب چپ( با 3،1 در صد افزایش رای). حزب چپ اعلام کرده بود که می خواهد در مجمو ع به بیش از ده دصد از آرا دست یابد که نه تنها به این حد رسید بلکه از آنهم گذشت و به 11،1 در صد از آراء دست یافت. گرچه تقریبا تمام روزنامه های آلمان یا این نتیجه را نادیده گرفتند یا تلاش کردند آنرا کم اهمیت جلوه دهند. در حالیکه حزب چپ در ایالت » براندنبورگ – زاکسن انهالت » با کسب 32،4 در صد آراء نیرومند ترین قدرت سیاسی شده است. در تورینگن به 28،3و در ساکسن به 24،5 در صد از آراء دست یافته است. در این دو ایالت حزب چپ پس از حزب دموکرات مسیحی دومین قدرت سیاسی است….

اسکار لافونتن رهبر حزب چپ روز دوشنبه در برلن گفت :» حزب چپ نظام حزبی آلمان را تغییر داده است.» هم اکنون نمایندگان حزب چپ در 12 مجلس از مجالس 16 گانه ایالتی آلمان آلمان صاحب کرسی هستند. لافوتن در عین حال خواستار آن گشت که سازمان امنیت آلمان به روش غیر دموکراتیک خود مبنی بر زیر نظر گرفتن این حزب پایان بخشد.  وی گفت این شیوه نه تنها در تضاد با خواست میلیونها نفر از مردم آلمان است که به این حزب رای داده اند بلکه شیوه ای است که  در » جمهوری ها تولید موز» ( اصطلاحی  تحقیر آمیز در مورد کشورهای کوچک مناطق حاره که حیاتشان وابسته به تولید موز و سرمایه آمریکائی است.)متداول است.

گرگور گیزی یکی دیگر از رهبران برجسته حزب چپ با تکیه بر اهمیت این پیروزی گفت : تا کنون در تاریخ جمهوری فدرال آلمان سابقه نداشته است که حزبی چپ تر از حزب سوسیال دموکرات به بیش از ده درصد آراء دست یابد.

Dienstag, 29. September 2009, Nr.226 /Wahlziel locker erreicht/ Von Peter Wolter

تدارک مقدمات برای به شکست کشاندن مذاکرات


تدارک مقدمات برای به شکست کشاندن مذاکرات

Vorbereitung eines Flops

برگرفته از: یونگه ولت

28.09.2009 / Titel / Seite 1Inhalt

نویسنده: کنوت مِلنتین

Von Knut Mellenthin

برگردان: رضا نافعی

اعلام خطر جنجالی آمریکائی – اروپائی در بارۀ دستگاه اتمی » مخفی » ایران تاثیرات خود را آشکار می سازد. به این ترتیب یک کارزار تهاجمی رسانه ای  بر آن اجلاسی که قرار است روز پنجشنبه با شرکت نمایندگان 6 کشور چین، آلمان، فرانسه، انگستان، روسیه،  آمریکا و ایران برپاگردد از هم اکنون  سایه افکنده که خواست توام با تهدید آن افزودن بر دامنه کنترل هاست.

خبری گزار ی های رویتر و  فرانسه صبح روز جمعه گزارش دادند که ایران در نامه ای که برای» مقامات انرژی اتمی در وین » ارسال داشته » اعتراف » کرده که یک دستگاه   غنی سازی دیگر هم دارد که دولت ایران » وجود » آنرا تا کنون  » پنهان » نگه داشته است.

واقعیت این بوده که روز دو شنبه  نماینده ایران  نامه ای به » مقامات انرژی اتمی در وین» تسلیم میکند که طی آن به اطلاع مقامات مذکور می رساند که ایران در نظر دارد یک مرکزازمایشی برای غنی سازی تاسیس کند. این مرکز باید با سه هزار سنتریفوژ میله های سوختی سبک  تولید کند که بهیچ وجه بکار تولید بمب اتمی نمی خورد . برای قیاس باید یاد آور شد که در موسسه نطنز در حال حاضر 6 تا 8 هزار سنتریفوژ مشغول بکار است. که قرار است در آینده تا 50 هزار دستگاه افزایش یابد . احتمالا انگیزه اصلی برای ایجاد مرکز جدید  آزمایش سنتریفوژ های مدرن تری است که جای سنتریفوژ های  بسیار قدیمی و مشکل افرین پاکستانی را بگیرد.

در واقع چیز » پنهانی » در کار نیست. وظیفه » مقامات اتمی وین» نظارت بر کاربرد مواد رادیو آکتیو است. دادن گزارش در بارۀ  پروژه ها و ساختمان ها به این مقامات الزامی نیست. کشور های امضاء کننده قرار داد منع گسترش سلاح های اتمی موظف هستند شش ماه قبل از بکار گرفتن مواد اتمی به مقامات وین اطلاع بدهند. مقامات ایرانی اعلام کرده اند   بهره برداری از این موسسه 18 تا 24 ماه بطول خواهد انجامید. بنا بر این رفتار ایران کاملا درست است و در محدوده مقرارات قرار دارد.

نیویورک تایمز که به منابع اطلاعاتی غیر علنی  و ویژه دسترس دارد می نویسد که دول آمریکا، انگلستان،فرانسه و اسرائیل از سالها پیش میدانستند که قرار است در نزدیکی قم مرکز تازه ای ایجاد شود. اوباما حتی قبل از آغاز ریاست جمهوری از این امر باخبر بود. از بهار سال 2009 سازمانها ی اطلاعاتی دقیقا میدانستند که قرار است در آنجا اوران غنی شود. از آن زمان رئیس جمهور   امریکا بطور منظم با  نزدیک ترین مشاورن  خود در بحث و گفتگو بوده که این خبر را کی و چگونه باید در اختیار اطلاع افکار عمومی  قرار داد که  حد اکثر اثر بخشی را اشته باشد. در این میان دولت ایرن متوجه می شود که  جریا ن  لو رفته  و تصمیم میگیرد جریان را به اطلاع مقامات اتمی در وین  برساند ، که البته این خبر می تواند قصه  ای باشد ساخته و پرداخته دولت آمریکا .

آنچه مسلم است آنست که وقتی ایران به مقامات وین خبر می دهد در نظر دارد دستگاه  غنی سازی تازه ای ایجاد کند باید به این مقامات امکان کنترل آنرا نیز بدهد. بنابر این سر و صدائی که آمریکا، انگلستان و فرانسه براه انداخته اند که ایران باید به مقامات وین امکان کنترل بدهد ، از نوع رعد و برقی است که در صحنه تاتر بنمایش می گذارند .

آنگونه که نیویورک تایمز روز یکشنبه گزارش داد دولت آمریکا قصد دارد در مذاکراتی که روز اول اکتبر آغاز می گردد خواست های بیشتری را مطرح کند و ایران باید    طی  سه ماه موافقت کند که مقامات وین با فهرستی بالا بلند در دست  صنایع ایران را مورد باز رسی قرار دهند . قرار داد منع گسترش سلاح های اتمی از کشورهای امضاء کننده چنین چیزی نخواسته است . ایران هم چنین اجازه ای نخواهد داد.بنا بر این شکست مذاکرات قطعی است.

اتقلاب خواهد شد

فیدل کاسترو

برگرفته از : یونگه ولت

Honduras im Widerstand

– Sa./So., 26. / 27. September 2009, Nr. 224

برگردان بفارسی:

رضا نافعی

واکنش ارتجاع  هوندوراس به گردش  مانوئل زِلایا به چپ کودتای 28ژوئن 2009 بود. کودتا با اعتراضات گسترده جهانی روبروشد که خواستار باز گشت رئیس جمهور منتخب و تشکیل مجلس قانونگذار بود.

آنجا انقلاب خواهدشد

دخالت خارجی در آمریکای لاتین آشوب بر پا خواهد کرد.

روز 16 ژوئیه گذشته نوشتم که کودتا در هوندوراس را»  افرادی بی وجدان از رستگرایان افراطی  سازمان داده اند  که ایادی مورد اعتماد جورج بوش بودند و مورد حمایت او قرار داشتند.»

در آن زمان من از هوگو لورنس،روبرت بلو، استفن مک فارلند و روبرت کلهان نام بردم که بوش در ماه ژوئیه 2008 بعنوان سفرای آمریکا به هوندوراس، السالوادور، گواتمالا و نیکاراگوئه اعزام داشت و گفتم که این چهار نفر پیرو مشی  جان نگروپونته و اوتو رایش و تاریخ سیاه آنها هستند.

و هنگامی که اوباما در مسکو حضور داشت و در یک دانشگاه روسیه اعلام کرد که یگانه رئیس جمهور هوندوراس  مانوئل زِلایاست من یاد آورشدم که پایگاه آمریکا در  سوتو کانو مهمترین کانون پشتیبانی از کودتاست و منشاءابتکار صلح رئیس جمهور کوستاریکا هم  وزارت خارجه آمریکاست . و افزودم که با اجلاس کوستاریکا مشروعیت سازمان ملل   و سازمان کشور های آمریکا و دیگر موسساتی که خود را  متعهد به  حمایت از خلق هوندوراس کرده اند زیر پرسش می رود . گفتم تنها سیاست درستی که آمریکا می تواند اتخاذ کند  آنست که به دخالت در هوندوراس پایان بخشد و خواستار خروج نیروهای مشترک از آنجا گردد.

پاسخ ایالات متحده آمریکا پس از کودتا در این کشور آمریکای مرکزی، انعقاد قراردادی  با این کشور برادر، برای ایجاد هفت پایگاه نظامی دیگر از نوع سوتو کانو بود  ،که تهدیدی است برای ونزوئلا ، برازیل و دیگر خلقهای آمریکای جنوبی .

در  این لحظه حساس فعلی که اجلاس سران کشور های عضو سازمان بر پا شده  تا در بارۀ  تراژدی تغییرات اقلیمی و بحران بین المللی اقتصاد گفتگو شود ، کودتاچیان هوندوراس تهدید می کنند که اصل ایمنی سفارتخانه برزیل را که پرزیدنت مانوئل زلایا و خانواده اش   و گروهی از هوادارانش به آنجا پناه برده اند ، زیر پاخواهد نهاد.

طبق اسناد موجود محقق است که دولت برزیل مطلقا  نقشی در پیدایش وضع کنونی نداشته است. حمله دولت فاشیستی  به سفارت برزیل نه تنها پذیرفتنی نیست حتی قابل تصور هم نیست. مگر آنکه بخواهند دست بخود کشی بزنند و بهانه ای برای دخالت  مستقیم نیروهای بیگانه و تسخیر هوندوراس بدست دهند ، مانند آنچه که در هائیتی رخ داد که عبارتست از دخالت سربازان آمریکائی زیر پرچم سازمان ملل. هوندو راس سرزمینی دور دست یا کشوری تک افتاده در  کاریبیک نیست. دخالت نیروهای بیگانه در هوندوراس به پیدایش تنش در امریکای مرکزی و در پی آن آشوب سیاسی در آمریکای لاتین خواهد انجامید.

نبرد قهرمانانه  خلق هوندوراس، پس از نزدیک به 90 روز مقاومت بی وقفه ، حکومت فاشیستی  ودست نشانده  آمریکا در هوندوراس را، که زنان و مردان غیر مسلح را سرکوب می کند، با بحران مواجه ساخته است.

ما شاهد پیدایش آگاهی نوین در میان خلق هونوراس هستیم. نبرد های اجتماعی عدیده  ای این نبرد را شکل داده است. زلایا به قول خود وفادار ماند وبازگشت . بازگشت به دولت و انجام انتخابات حق اوست. در جنبش های رزمنده اجتماعی است که کادر های برجسته و شایسته ستایش پدید می آیند که قادر به هدایت این خلق در راه دشواری هستند که در پیش دارد، کسانی که خلقهای آمریکای ما در انتظار آنانند. آنجا انقلاب خواهد شد.

اجلاس عمومی سازمان ملل می تواند یک اجلاس تاریخی گردد. صرفنظر از کامیابی ها یا کجرویهایش.

رهبران برجسته جهان مسائلی را مطرح ساخته اند که هم پیچیده اند و هم ، در عین حال ،بسیار با اهمیت. این مسائل باز تاباننده وظائفی هستند که در برابر بشریت قرار دارد ، مسائلی که بشریت فرصت کوتاهی برای حل آنها دارد.

گردن » آینده ما » را هم زدند

گردن «آینده ما» را هم زدند

خوانندگان، دوستان و یاران گرامی
از دیشب تصمیم داشتم که امروز صبح یک ترجمه ای، شعری، فغانی، ناله ای… بالاخره یک چیزی روی آینده ما بگذارم و خودم را باصطلاح «به روز» کنم. وبلاگم را که باز کردم فهمیدم به این سه اتهام در «دیروز» متوقفم کرده اند.

این وبلاگ به یکی از دلایل زیر مسدود شده است
1- دستور مراجع قانونی جهت مسدود سازی وبلاگ
2- تخطی از قوانین استفاده از سایت
3- انتشار محتوای غیر اخلاقی یا محتوایی که براساس قوانین کشور تخلف است

درمورد بند اول، تا آنجا که میدانم و سواد فارسی و تجربه 40 – 50 ساله نوشتاری ام قدر می دهد «دستور» دلیل نمی شود، بلکه دلیل و یا دلائل منجر به دستور می شود.
در بند دوم فرمایش کرده بودند که از قوانین تخطی کرده ام، بی آنکه بنویسند این قوانین کدام است و کدام بند و ماده اش را مراعات نکرده ام.
بند سوم شامل دو بخش است. بخش دوم آن که ظاهرا تکرار بند دوم است و من نمی دانم چرا از سه جمله، یکی باید تکرار باشد. اما بند اول. یعنی محتوای غیراخلاقی.
من دراین مدت نه درباره آن کارهای ممنوعه و غیر اخلاقی که در کهریزک کرده بودند چیزی نوشته بودم و نه درباره رنگ چمنی، نه درباره انتخابات و نه در باره انتصابات. به رنگ عبا و عمامه هیچکس هم بند نکرده بودم. از احمدی نژاد هم یکبار در نوشته هایم اسم نبرده بودم.
به همین دلیل هرچه فکر کردم، پی به آن کار «غیراخلاقی» ام که آقایان کاشف آن شده اند نبردم.
به خدا که پاسخگو نیستند، چه رسد به بنده اش. ریش «بلاکفا»ی داخلی را دادم دست قیچی دولتی و یک وبلاگ دیگر در یک شرکت غیر داخلی و غیر وطنی باز کردم. لااقل اینطرفی ها می دانند «اخلاق» چیست؟ «دستور» به چه دلیل صادر می شود و «قانون» چه می گوید.
کمی وقت می برد تا «آینده ما» روی ریلی قرار بگیرد که قرار داشت و جلو می رفت. مهم نیست، لااقل اطمینان دارم مین زیرش کار نمی گذارند!
دیروز شاهنشاهی ما آن بود، امروز اسلامی ما اینست، تا آینده چه پیش آورد. این آدرس جدید «آینده ما» ست:
aayande.wordpress.com

هشدار به اسرائیل

هشدار به اسرائیل

اظهارات برژینسکی در باره حمله احتمالی به ایران سخت موجب سر و صدا شده است

بر گرفته از : یونگه ولت

Jungewelt

– Dienstag, 22. September 2009, Nr. 220

یونگه ولت

نوشته:

راینر روپ

برگردان:

رضا نافعی

یگانه موضوعی که روز دوشنبه مورد توجه و اظهار نظر کلیه مطبوعات  اسرائیل قرار گرفت  اظهرات برژینسکی بود : اگر نیروی هوائی اسرائیل در صدد حمله به ایران بر آید ، نیروی نظامی امریکا باید مانع از آن گردد ، –  در صورت ضرورت حتی با توسل به قهر. روز یکشنبه سایت خبری»  دیلی بیست »  طی مصاحبه ای با برژینسکی، مشاور امنیتی جیمی کارتر ، رئیس جمهور اسبق آمریکا، از وی پرسید : هشدار پرزیدنت اوباما به اسرائیل مبنی بر این که حمله نظامی اسرائیل به ایران سخت ترین لطمات را به علائق آمریکا وارد می اورد باید تا چه حد مؤکد باشد؟

برژینسکی، عالیجناب خاکستری مو در میان طراحان استراتژی در آمریکا ،  گفت: ایالات متحده آمریکا نوباوه ای شیرخواره  وناتوان نیست . اسرائیل برای حمله به ایران باید از آسمان عراق بگذرد، در این حالت لابد سربازان آمریکائی باید بنشینند وتماشا کنند .

در پاسخ این پرسش که ، با وجود این،  اگر اسرائیلی ها بخواهند از آسمان عراق بگذرند  چه روی خواهد داد ، گفته شد : ما باید کاملا جدی به آنها بفهمانیم که ما این اجازه را به آنها نخواهیم داد . یعنی باید بدانند که امتناع ما فقط در حرف نخواهد بود . » برژینسکی بدنبال سخنان خود گفت  : اگر اسرائیل بخواهد از آسمانی که تحت کنترل ماست بگذرد باید هواپیما های شکاری ما بپرواز درآیند و با آنها مقابله کنند . در این حالت  هواپیماهای اسرائیلی دو راه در پیش دارند  باز گردند  یا نگردند. البته کسی آرزو نمی کند که چنین وضعی پیش آید ولی اگر آمد ممکن است واقعه ای نظیر » لیبرتی » پیش آید  ولی اینبار  در جهت معکوس. اشاره برژینسکی به کشتی جاسوسی آمریکا ،موسوم به » لیبرتی »  در ابهای بین المللی  در مقابل شبه جزیره سینائی بود که بدلائلی که هنوز هم اعلام نشده ،  در جنگ شش روزه ، در سال 1967،بار ها  مورد حمله هواپیماهای جنگی  و کشتی های اژدر افکن اسرائیلی قرار گرفت. در آنزمان 34 آمریکائی کشته و 171 نفر بشدت مجروح شدند.

بریژینسکی در اواخر سال گذشته نیز در گفتگوئی با روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» هشدار داد که :» اگر اسرائیل بخواهد با کمک لابی صهیونیستی خود  واشنگتن را به یک عمل نظامی علیه ایران برانگیزد ، صدمه ای جدی به مناسبات خود با آمریکا وارد خواهد آورد. بنظر می رسد که در حال حاضر اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل یک عقب گرد سیاسی تمام عیار کرده است . دست کم روز پنجشنبه گذشته روزنامه ها از قول او نوشتند که: » ایران موجودیت اسرائیل را بخطر نمی اندازد «.