بایگانی‌های ماهانه: نوامبر 2014

پیش از ضربه نظامی «کیف» مسکو ضربه اطلاعاتی را زد

پیش از ضربه نظامی «کیف»

مسکو ضربه اطلاعاتی را زد

یونگه ولت – ترجمه و تدوین رضا نافعی

گروه هکر، موسوم به » سایبر – برکوت » فهرست سلاحهای درخواستی کیف را از آمریکا منتشر کرده است. از قرار اوکرائین قصد دارد در کریمه دست به عملیاتی بزند. (این اطلاعات، ظاهرا باید توسط مسکو لو رفته و افشاء شده باشد و به همین دلیل باید آن را ضربه ای اطلاعاتی به امریکا و کیف دانست و این که مسکو همچنان در کیف حضور دارد!)

از قرار معلوم اوکرائین قصد دارد در «دنباس» یک جنگ کوچک راه بیاندازد و به نیروی دریائی روسیه در کریمه نیز حملاتی بکند. این اطلاعات در فهرست سلاحهائی بود که در کامپیوتر مفقود شده یکی از اعضای هیئت نمایندگی جوبایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا، که به کیف رفته بود پیدا شده است.

حالا گروه هکر «سایبر برکوت» این فهرست را در اینترنت منتشر کرده است. اوکرائین در یک فهرست 12 صفحه ای زیر عنوان «سلاحهای کشنده » از آمریکا تقاضای دریافت وسائل فنی کرده است. از دستگاههای جوشکاری زیر آب تا آچار فرانسه و تا دستگاههای واکی تاکی که نتوان آنها را ردیابی و شنود کرد. اوکرائین هزینه کل وسائل درخواستی را به 137 میلیون دلار تخمین زده است که 750 هزار دلار آن باید صرف خرید لابراتوار زبان و کتاب برای آموزش زبان انگلیسی شود.

طبق این فهرست اوکرائین خواستار یک واحد رزمنده دریائی شده که قادر به تجهیز 150 نفر باشد. در راس این فهرست لباسهای غواصی، دستگاههای تنفس زیر آب و دستگاههای دیگر برای مصارف فردی درج شده. در زیر عنوان «سلاحهائی که کشنده نیستند».

در سندی دیگر برای عملیات زمینی 400 لباس ویژه برای تک تیراندازان و چند صدهزار فشنگ،

2000 سلاح تهاجمی، چند صد خمپاره انداز و سلاحهای دیگر درخواست شده است .

از قرار معلوم این فهرست را سرفرماندهی ارتش اوکرائین تهیه کرده است. بخش هائی از فهرست به امضای کارمندان سفارت آمریکا در کیف رسیده است. برغم خرسندی پیشاپیش از گشاده دستی کشور جدید برادر در غرب دور، این سندها کمی هم باعث خجالت هستند و نشان می دهند که ارتش اوکرائین حتی قادر نیست هزینه امور داخلی خود را تامین کند. در این اسناد صورتحساب های متعددی دیده می شوند که در آنها تقاضای پرداخت هزینه سفر افسران ارتش اوکرائین برای شرکت در رزمایش ناتو «راپید تریدنت» شده است. از قرار نفری 30 تا 35 یورو. این که برخی از ادارات برای افراد خود هزینه های متفاوتی را به حساب می گذارند، حکایت از لفت و لیس های ناچیز جانبی دارد. این نوع وابستگی های مالی که حتی شامل کوچکترین اقلام نیز می گردد، ارتش اوکرائین را عملا تبدیل به گروه مزدور آمریکا می سازد.

فهرست سفارشات کیف حاکی از آن است که آمریکا قصد دارد با واحد های منتخبی که در گردان داوطلبانی که در دنباس می جنگند همکاری بسیار نزدیک کند. احتمالا سند لو رفته نشان دهنده میزان نیازهای فنی برای این همکاری است. در ماه سپتامبر سمیون سمیونشنکو رهبر گردان «دنباس» سفری ده روزه به آمریکا کرد و به او قول داده شد که «بازنشستگان» واحد ویژه آمریکا در آینده به گردان او آموزش جنگ های نامنظم بدهند. چند روز پیش روشن شد که آمریکائی ها تا چه حد به سمیونشنکو همکار جدید خود اطمینان دارند: او اجازه دارد در سفر بعدی دو تن از فرماندهان دیگر گروهش را نیز همراه خود ببرد. این نیز ناگفته نماند که آن دو نفر بعنوان نماینده «جبهه خلق» به رهبری » آرسنی یازنوک » نخست وزیر، هم اکنون در مجلس نشسته اند. جریان لو رفتن این ماجرا هم به این صورت بود که «بنیاد مناسبات با اوکرائین » که هزینه این سفر را تامین کرده بود، پروازی را برای آنها رزور کرده بود با فرصت کمی برای تعویض هواپیما در فرودگاه فرانکفورت ولی از آنجا که این سه تفنگدار فاقد ویزای شنگن بودند، کارشان اشکال پیدا کرد و فقط با کمک جنرال کنسول اوکرائین در محل توانستند از بخش ترانزیت فرودگاه خارج شوند و به هتل بروند.

واقعیت این است که معلوم نیست واشنگتن تا کجا حاضر به پذیرش و ارسال اقلام درخواستی در این فهرست لو رفته است. پرزیدنت اوباما زیر فشار حزب جمهوریخواه قرار دارد که در کنگره اکثریت دارد و خواهان گسترش کمک های نظامی به اوکرائین است. یکی از امکانات ارسال اسلحه از طریق کشورهای عضو ناتو در اروپای شرقی است. دالیا گریباوسکایته رئیس جمهور لیتوانی آمادگی خود را برای کمک به مسلح ساختن اوکرائین اعلام کرده است. لهستان نیز موافقت خود را اعلام کرده ولی می خواهد این چنین وانمود شود که این کار معامله ایست میان صنایع نظامی لهستان و اوکرائین.

https://www.jungewelt.de/titel/s%C3%B6ldners-wunschzettel

 

Advertisements

پلیس امریکا سیاه می کشد قضات سفید تائیدش می کنند!

پلیس امریکا سیاه می کشد

قضات سفید تائیدش می کنند!

یونگه ولت- ترجمه رضانافعی

فرگوسون: پلیسی که یک جوان سیاهپوست را کشت محاکمه نخواهد شد.

«دارن ویلسون»، پلیس آمریکائی که مایکل براون، جوان غیر مسلح سیاهپوست را در شهر کوچک فرگوسون در ایالت میسوری امریکا، به ضرب گلوله از پای در آورد، به دادگاه نخواهد رفت.

رابرت مک کلوچ، دادستان، روز دوشنبه بوقت محلی، در شهر کلیتون اعلام کرد، هیئت قضات که مرکب از سه سیاهپوست و نه سفید پوست است، پس از سه ماه مشاوره، نتوانست دلیلی مبنی بر ارتکاب جرم بیابد.

پلیس مذکور روز 9 آگوست مایکل بروان جوان سیاهپوست را پس از یک درگیری به ضرب گلوله از پای در آورد و بعد گفت برای دفاع از جان خود او را کشته است. مرگ این جوان 18 ساله سبب شد تا شهر فرگوسون با 20 هزار جمعیت به طغیان در آید. پس از تصمیم هیئت قضات نیز موج اعتراض در شهر فرگوسون بالا گرفت. صدها تن از تظاهرات کنندگان در برابر ساختمان پلیس محلی گرد آمدند و فریاد زدند: «ما نژاد پرستان را نمی خواهیم»، «عدالت نباشد ، آرامش هم نخواهد بود». کار اعتراض بسرعت بالا گرفت. پرتاب بطری و سنگ آغاز و یک اتومبیل پلیس به آتش کشیده شد.

یکی از تظاهر کنندگان جوان 19 ساله ای بنام «جان» به خبرنگاران گفت: «من آمده ام تا شاهد پیروزی عدالت باشم ولی حالا که می بینیم عدالتی در کار نیست، دست بکار می شویم «.

«تتریس فرانک» زن 48 ساله ای که مادر چهار فرزند است گفت: امروز روز واقعا غم انگیزی است، ارزش زندگی سیاهان هیچ است، این است که مرا گریان می سازد».

تظاهر کنندگان خطاب به نیروی پلیس که با لباس رزم به میدان آمده بود، فریاد می زدند: «شما قاتلید، قاتل!»

«آنتنونیو برنز» که جوانی است 25 ساله می گوید: «این هم طرز کار نظام قضائی ماست – پولدار ها آن بالا، ندار ها این پائین.»

در شهر های دیگر آمریکا نیز تظاهرات اعتاضی رخ داد. در نیویورک در » تایمز اسکوئر». در شیکاگو، سیاتل ، بوستون و در برابر کاخ سفید در واشنگتن نیز تظاهرات اعتراضی صورت گرفت.

https://www.jungewelt.de/ausland/der-m%C3%B6rder-bleibt-frei

تنکابنی در ایستگاه آخر!

تنکابنی در ایستگاه آخر!

فریدون تنکابنی را به خانه سالمندان برده اند. خودش به طنز می گوید «این ایستگاه آخر است». عضو زندان کشیده کانون نویسندگان ایران، در مهاجرت اجباری وارد گود کهولت شد و حالا به قول خودش » در انتظار پیاده شدن در ایستگاه آخر است!»

طنزش در آن سالهای دور، بقول سیاوش کسرائی «گرگ هاری» بود برای گرفتن و دریدن پاچه و پای استبداد.

همان سالهائی که زیر ساله های جان بر کف، اگر در خانه های تیمی غرق انزوا و دود سیگار نبودند و اگر سیانور در خیابان نجویده بودند و اگر زیر شکنجه لب مرگ را نبوسیده بودند، اگر تیرباران نشده بودند، اگر روی دیوار زندان اوین و عادل آباد خط نمی کشیدند تا حساب ماه ها و سالها از دستشان در نرود و اگر های دیگر…

کسرائی سروده بود:

استخوانهایی از سفره ی رنگارنگش

که به سوی ما پرتاب شده

باوفامان کرده ست.

چاپلوسانه به دور و بر پاهای کسی می پوییم

که اتو دارد شلوار سفیدش هر روز

برق دارد کفشش

و به دستان پر انگشتری اوست مدام

بافته شلاقی چرمین و دسته طلا.

خیز می گیریم گه گاه و به او حمله کنان

پارس بر می داریم

ما ولی خشمش را هیچ نمی انگیزیم.

راست این است که ما خانگی او شده ایم

لوس و شکلک ساز و دست آموز،

و در این خیل که در مطبخ او می لولند

جان آزادی با خوی بیابانی نیست.

سگ رامی شده ایم

گرگ هاری باید…

اسد سیف مترجم است، نویسنده هم هست، اما در مهاجرت راننده تاکسی است. در این روزها برآشفته سرانجامی است که در ایستگاه پایانی، در انتظار تنکابنی است. شتری که این سرانجام را حمل می کند، مقابل خانه خیلی ها زانو خواهد زد.

پیش از زانو زدن شتر در مقابل ایستگاه آخری که تنکابنی خانه سالمندان را به آن تشبیه کرده است، یک قدم از دیگران جلوتر گذاشته و پیشنهاد کرده است:

پیش از آن که شتر زانو بزند، کاری باید کرد. تا تنکابنی هنوز هست باید مراسمی برایش گرفت. بگذار ببیند فراموش نشده، از یادها نرفته و… بر استبداد و مهاجرت لعنت!

چند تن دیگری نیز به او پیوسته اند و دعوتنامه ای را برای مراسم بزرگذاشت تنکابنی امضاء کرده و ومنتشر کرده اند.

با انتشار این دعوتنامه، مشکلات تازه ای مثل قارچ از زمین مهاجرت روئیده است:

درست همان شبی که قرار شده برای تنکابنی مراسم بزرگذاشت برگزار شود، قرار است چند کنسرت در شهر کلن آلمان برگزار شود. همان شهری که مراسم بزرگذاشت تنکابنی نیز قرار است در آن برگزار شود. یکی از این کنسرت ها حتی ورودیه هم نمی خواهد! در شهر «بن» که زیر گوش شهر کلن است هم قرار است کنسرتی برای کمک به کودکان سرطانی برپا شود.

از آنجا که همه با حال و هوا و فضای مهاجرت آشنا هستند، سعی کردند در وقت دیگری بزرگذاشت تنکابنی را برگزار کنند. اما وقت دیگری نیست. سالن ها برای تعطیلات کریسمس آماده می شوند و تازه آنها که سراز کنسرت ها در می آورند، در آن زمان هم یک سر دارند وهزار سودا.

اما با سودای تنکابنی چه کنیم که در انتظار ایستگاه آخر است؟

گفتند: آگهی بدهید به چند سایتی که در ایران بیننده دارند. شاید آنها به نیابت از مهاجرین غیابا قدم رنجه کنند!

گفتند: دیدید که در مراسم بدرقه «بهمن فرزانه» مترجم «صد سال تنهائی» مارکز و 50 – 60 رمان دیگر، به انگشتان دست هم شرکت نکرده بودند؟

گفتند: دیدید که نه در صد سال تنهائی، که در چند سال تنهائی مهاجرت چه برسر فرزانه آمد؟

گفتند: دیدید در تهران و مشهد و … دهها هزار جوان، به یاد «پاشائی» شمع بدست مقابل بیمارستانی که در آن در گذشت و خیابان های اطراف آن چگونه شمع بدست جمع شدند؟

گفتند: شرح این خون جگر را بنویسید و بفرستید برای پیک نت تا منتشر کند و از قول اخوان فغان برآورد:

خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب اتش پر دود

می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد…

وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

قطعنامه سازمان ملل علیه قهرمان سازی از نازی ها

قطعنامه سازمان ملل

علیه قهرمان سازی از نازی ها

ریانوستی – ترجمه رضا نافعی

 

 

کمسیون سوم اجلاس عمومی سازمان ملل قطعنامه ای برای مبارزه با قهرمان سازی از نازی ها به تصویب رساند. آمریکا، اوکرائین و کانادا به این قطعنامه رای مخالف دادند! این قطعنامه از سوی روسیه به کمسیون ارائه شده بود.

115 کشور به این قطعنامه رای موافق دادند. 55 کشور از جمله کشورهای عضو اتحادیه اروپا رای ممتنع دادند.

در این قطعنامه اعضای مجمع عمومی سازمان ملل نگرانی عمیق خود را از اشکال گوناگون تائید جنبش نازی، نازیسم و اعضای سابق سازمان اس اس در نظام هیتلری، که از جمله با ایجاد یادمان از آنها و تظاهرات علنی بسود آنان صورت می گیرد اعلام داشتند.

در قطعنامه نفی هولوکاست نیز محکوم شده است. افزون بر این، در قطعنامه تصریح شده که افزایش نژادپرستی از جمله » افزایش فعالیت های اسکین هدز که خود علت بسیاری از این وقایع است» و نیز فزونی یافتن خشونت هائی که انگیزه آن نژادپرستی و بیگانه هراسی است، موجب نگرانی شدید اکثریت نمایندگان حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل است.

http://de.ria.ru/politics/20141122/270057832.html

 

 

سیاست کورمال کورمال پوتین غربی ها را دچار سردرگمی کرده!

سیاست کورمال کورمال پوتین

غربی ها را دچار سردرگمی کرده!

اشپیگل آنلاین – یاکوب آوگ اشتاین

ترجمه و تدوین رضا نافعی

مرکل صدراعظم آلمان در برابر پوتین رئیس جمهور روسیه – نبرد غولها بر سر مرزهای اروپا- و حالا ماتیاس پلاتزک (که مدتی رئیس حزب سوسیال دموکرات آلمان بود) نیز به میان آمده و می گوید: «آن کس که عاقل تر است کوتاه می آید» از کی اینطور شده؟

ماتیاس پلاتزک، که تا کنون کسی از او بد نگفته، نظری دارد: «اشغال کریمه، پس از وقوع واقعه، باید از لحاظ بین المللی سامان یابد، تا قابل پذیرش گردد.» به هر حال: هیچکس نمی تواند تصور کند که روسیه کریمه را پس خواهد داد. مردم کریمه هم اصلا خواهان چنین چیزی نیستند. حق با پلاتزک است. گرچه این حرف حق فرسنگ ها از رویداد های روز به دور است. و درست به همین دلیل باید از او سپاسگزار بود: او پرده از خود فریبی سیاسی غرب در برابر روسیه بر می دارد.

داد و فریاد کنارگودنشنینان بیشتر می شود. در کنفرانس جی 20، کنفرانس سران 20 کشور صنعتی در بریزبن – استرالیا، مرکل و پوتین دوباره شاخ به شاخ شدند، دو سیاستمداری که فعلا صحنه تاتر اروپا را در اختیار دارند. چون گزارشگران رسانه های ما صحنه را چنین می خواهند. آن طرف دیگر، حتی پس از گذشت سالها هنوز حریفی ناشناخته است، محتاط و در انتظار، اما این به آن معنی نیست که زیاد خطرناک نیست.

پوتین هواپیماها و کشتی های خود را به دور دنیا می فرستد. مرکل هم ملاحظه را کنار گذاشته است. او با حرف هایش در باره به خطر افتادن نظام صلح اروپائی آتش تنش را داغ نگه می دارد، به رئیس جمهور روسیه هشدار می دهد که اتحادیه اروپا عقب نخواهد نشست: «چهل سال چنین بود و من دیگر قصد بازگشت به آن دوران را ندارم»

تنش زدائی و تعدیل را نه روس ها می خواهند و نه غربی ها .

دماغ پرباد غرب

 

پوتین ول کن ما نیست، حالا او را متهم می کنند به این که علائق او به اوکرائین محدود نمی شود، بلکه علائق خود را در بالکان و کشورهای عضو اتحادیه اروپا درشرق نیز دنبال می کند. آن هم – بسیار موذیانه- یعنی با بکار بردن شیوه های اقتصادی -. در یک سند محرمانۀ وزارت خارجه آلمان از این واقعیت که روسیه در میان مردم صربستان از حرمت زیادی برخوردار است سخت ابراز ناخرسندی شده است. در سند تصریح شده که محبوبیت روسیه از جمله بدلیل سیاستی است که در مورد «کوزوو» دنبال می کند.

مگر روس ها هم می توانند محبوب باشند؟ این اصلا با تصورات اروپائی جور در نمی آید. فولکر رور (وزیر دفاع اسبق آلمان) در همین اواخر گفت: «من در دنیا کسی را نمی شناسم که بخواهد از نظام روسی الگوبرداری کند.»

این سخن با باد و بروت غربی ها که گوگل و آمازون برایشان نسخه مصرف می پیچند، همخوان است. هر قدر غرب خود پسندی خود را بیشتر نمایش دهد، هرقدر بیشتر نشان دهد که چقدر از خود راضی، طلبکار، و بدیگران بی اعتنا است، همانقدر «الگوی روسی» که باعث خنده می شود، برای کشورهائی که در حاشیه اروپا هستند، جذاب تر می شود. بلغارها در نظر ما حقه بازهائی هستند که فقط در فکر کلک زدن برای دریافت کمک های دولتی «هارتس 4 » از آلمان هستند.

وحالا پلاتزک با پیشنهاد طراوت بخش خود به میدان آمده و به سیاستمداران جهانی در واشنگتن، بروکسل و برلن می گوید :» آن کس که عاقلتر است کوتاه می اید». این عین واقعیت است . که برای اولین بار گفته می شود. فرانکفورترآلگماینه، سخنگوی محافظه کاران، دشنام می دهد :

این «مماشات است ، کوتاه آمدن است «.

نسخه دوم » توافقنامه   مونیخ » است.

توافقنامه مونیخ

توافق بین آلمان نازی، ایتالیا، فرانسه و بریتانیا در سال ۱۹۳۸است بر سر الحاق نواحی آلمانی نشین سودت چکسلواکی به آلمان نازی . م) در حالی که پلاتزک فقط واقعیت را گفته است: کریمه روسی خواهد ماند. هیچ کس تردید ندارد که اکثر مردم کریمه خود را از روس ها می دانند.

واژه اشغال را باید با احتیاط بیشتری بکار برد. «راینهارد مرکل» فیلسوف آلمانی، ساکن هامبورگ، که عرصه تفحصش علم حقوق است می نویسد: آنچه در کریمه رخ داده «تجزیه طلبی » است، اشغال نیست. آنچه رخ داده اشغال راهزنانه زمین نبوده، تجزیه بوده است. اشغال راهزنانه زمین نقض شدید حقوق بین المللی است و از جمله دلیلی است برای دست زدن به جنگ. در حالی که تجزیه طلبی نقض قوانین داخلی اوکرائین است. این ها سخنان راینهارد مرکل است. حال می پرسیم جنایت کار جهانی کیست؟ و تا سه می شمریم – و اگر کسی فورا نگوید رئیس جمهور روسیه، خود او در پیوستن کریمه به روسیه نقش داشته است. این هم شکلی است تازه از تفتیش عقاید.

اما آنهائی که بمراتب مهم تر هستند، مخالفان پوتین هستند، دلیل اهمیتشان هم این است که زورشان زیاد تر است. یعنی کسانی که هنوز هم می پرسند :» پوتین چه می خواهد؟» رئیس جمهور روسیه شده اهریمن ژئوپلیتیک. چرا اینطور شده؟ دلیل آن را در واشنگتن خیلی بهتر می دانند. انگیزه سیاست روسیه در اوکرائین، بالکان و بقیه کشورهای شرق اروپا روشن است: روسیه می خواهد در برابر سیاست غرب و توسعه دائمی میدان نفوذ آن که تجاوز کارانه بنظر می رسد، بایستد. پوتین چنین وانمود می کند که گویا در تاریکی کورمال کورمال پیش می رود، خود را به نفهمی میزند، سیاستش این است.

ولی در واقع غرب هم نمی تواند از این بی خبری ظاهری او چشم پوشی کند: چون این شرط بقای آن افسانه است که گویا سرشت غربی با سرشت روسی فرق دارد. فقط در این حالت است که ما بازهم می توانیم از اخلاق دم بزنیم در حالی که سیاستمان سیاست اِعمال زور است.

طبق تازه ترین نظر خواهی تلویزیون رسمی آلمان » آ. ار. دِ » اکثریت مردم آلمان مخالف ان هستند که بعلت بحران اوکرائین تحریم ها علیه روسیه گسترش یابند.

بنظر43 در صد از مردم   تحریم های کنونی آمریکا و اتحادیه اروپا علیه روسیه کافیست. 27 درصد یعنی بیش از یک چهارم مردم خواستار لغو کلیه تحریم ها هستند. فقط 19 در صد خواستار گسترش آن هستند.

http://www.spiegel.de/politik/deutschland/ukraine-konflikt-deutsche-sind-gegen-neue-russland-sanktionen-a-1004200-druck.html

«یار دبستانی من » سر از کره جنوبی در آورد !

«یار دبستانی من » سر از کره جنوبی در آورد !

پایان بیست و یکمین فستیوال تاتر کلن

رضا نافعی

» یار دبستانی من » که دهها سال پیش از پارک لاله به راه افتاد! سر از کره جنوبی در آورده است. فکر نکنید با هفت کفش و عصای آهنین، نه ، با همان آواز خوش و همان کلام دلنشین، از این سینه به آن سینه. پیش از آن از نروژ و چند کشور دیگر نیز گذشته بود. سی و پنج خواننده ایرانی و ده- یازده خواننده غیر ایرانی ، آهنگی را که در زادگاهش به زندان اختناق افتاده است، پر وبال داده، خوانده و پخش کرده اند، این هم یکی دیگر از شگفتی های زندگی فرهنگی در میهن ما ایران است.

این خبر امشب در شهر کلن – آلمان اعلام شد. در شب پایانی فستیوال تاتر کلن . راوی خبر : مسعود تهرانی بود – یعنی همان کسی بود که این شعر و ترانه را آفریده است، این ها راخود او گفت، پیش از آن که ترانه را همراه با لئوناردو گنج آبادی، خواننده آواز های اپرائی با صدای نیرومند و جذابش، اجرا کند.

رادیوهای فارسی زبان برون مرز خبرهای فستیوال را در روزهای گذشته پخش کردند و نیازی به بازنویسی نیست . اما نکته ای که شایسته تاکید است، عمر بیست و یکساله این فستیوال است که بر همت والا و سخت کوشی نمونه واربرگذار کنندگان این کار دشوار نفس گیر استوار بوده است ، مجید فلاح زاده و همسرش بهرخ بابائی .

دکتر محمود خوشنام، که صاحب نامی خوش در عرصه بررسی های هنری – فرهنگی است ، و افزون بر آنچه در پیش پرده رخ می دهد از پس صحنه نیز با خبر است، در آغاز فستیوال با نگاهی کوتاه اما جامع ، ما را که از دور دستی بر آتش داریم، از چند وچون راستی ها و کاستی های این عرصه آگاه ساخت. تا شما نیز از آنچه او گفت بی بهره نمانید، سخنان اورا نقل می کنم:

دوستان عزیز، وقتی گردانندگان جشنواره از من خواستند که در گشایش برنامه امسال حرفی بزنم، اندیشیدم که من چه می توانم بگویم که نخود وسط آش جلوه نکنم. من نه از مسئولان این جشنواره هستم و نه از کارگزاران، ن..ولیولی وولی در برابر اصرار و ابرام گردانندگان باز فکر کردم شاید از یک بابت بتوانم حرفی بزنم که نامعقول جلوه نکند. من که بیست سالی می شود که از مخاطبان پر و پا قرص جشنواره هستم، شاید بتوانم برخی از نظرات بخشی از آن‌ها را نمایندگی کنم، آن هم کوتاه و در حد گشایش نامه جشنواره تئاتر ایرانی در آلمان. به همین سبب نیز حرف‌های من موجب ملال خاطر دوستان نخواهد شد.

این جشنواره‌ای که امشب ما را گرد هم آورده، بیست و یکسال تمام عمر کرده است. بیست و یکسالی اگر چه موفق، ولی نه چندان آرام و بی‌تنش. این سال‌ها با هزاران گرفتاری روبرو بوده است. گرفتاری‌هائی که می‌توانست خطری برای زندگی جشنواره به شمار آید و نقطه‌ پایانی بر زندگی آن بگذارد. ولی خوشوقتانه چنین نشد. سیاست های معقول گردانندگان در موقع خود خطر را خنثی می‌کرد و جشنواره کار خود را ادامه می داد. این تدبیرهای منطقی رفته رفته منشوری نانوشته برای جشنواره فراهم آورد که نگاهبان دوام زندگی آن به شمار می‌رود و مخاطبان بیست و یک ساله را با خود نگاه می‌دارد. به مهم‌ترین پایه‌های فکری این منشور نگاه می‌کنیم.

تئاتر یک رسانه بیان آزاد اندیشه است. به این پایه فکری باید وفادار بود. متکی ساختن تئاتر به یک ایدئولوژی واحد، هر چقدر مترقی با اصل آزادی تئاتر مباینت دارد. جمله ولتر را همیشه باید در نظر داشت: من با تو مخالفم ولی جانم را می‌دهم تا تو حرفت را بزنی. همین جا اصل دوم منشور پدید می‌آید. به بهانه آزادی بیان و اندیشه نمی‌توان هر نوشته‌ای را به روی صحنه آورد. هر چه می خواهد صحنه‌ای شود باید با حد اقل ارزش هنری درآمیخته باشد، تا بتوان آن را هنر نامید. اصل سوم منشور شاید این باشد که میان برونمرز و درونمرز نباید تبعیضی برقرار کرد. توجیهات بیهوده را باید به کناری نهاد. درباره استبداد نمی‌‌توان کسانی را که در فضای استبداد کار می‌کنند طرد کرد. حضور آنان در فضای استبداد می‌تواند تنور مبارزه را گرم نگاه دارد و روزی به کار آزادی بیاید. برای جلوگیری از نفوذ جاسوسان مزدور رژیم باید مورد به مورد عمل کرد. همه را یکسره نمی توان به چوب بست. فردای دیگرگونی باید بتوان از همه امکانات و روزنه ها استفاده کرد.اگر آن گذشته پر از وحدت در جریان آزاد شدن در آینده تاثیر حیاتی دارد، یکی از نیروهای اصلی درونمرزیان هستند.

همین مساله برخورد درون و برون در یکی از دوره‌های جشنواره اختلاف ایجاد کرد و بازار تهمت و شایعه را داغ کرد. خوشبختانه با تدبیر به موقع گردانندگان جشنواره، هنرمندان معتقد و معترض به راه و رسم گذشته بازگشتند و این تجربه‌ای بود برای آینده جشنواره.

پراکندگی‌های جغرافیائی در برونمرز، دست در دست کمبودهای کمر شکن مالی سبب رشد و نمو نمایش‌های تک نفره و دو نفره شده و تئاتر پر پرسناژ، مجالی برای اجرا پیدا نکرده است. ولی همین تمایل، کیفیت تئاتر برونمرزی و خلاقیت تئاتر نویسان را تقویت کرده است. نمایش‌هائی که بهترین‌شان را در دوره‌های مختلف همین جشنواره شاهد بودیم. همین بازی‌های دو نفره و تک نفره، کار را برای گروه‌های کوچک درونمرزی نیز هموارتر می‌کند.با توجه به این شرایط و نیز با وفاداری به اصول منشوری که پیش‌تر از آن گفتیم، جاذبه‌ای برای جشنواره‌ی کلن فراهم آمده که شماری از نام‌آوران درون و برونمرزی را به همکاری های مقطعی با آن برانگیخته است. من باب مثال می‌توان از اکبر رادین، رکن‌الدین خسروی، سوسن و سودابه فرخ‌نیا، هوشنگ حسامی، پرویز صیاد، خلیل موحد دیلمقانی، بهمن فرسی، شهرنوش پارسی‌پور، فرزانه تاییدی، ابراهیم مکی، ایرج جنتی عطائی، محسن یلفانی و علیرضا کوشک جلالی نام برد.

گمان می‌کنم تعداد آنان در این بیست و یک سال به پنجاه رسیده باشد.

حضور و پایداری جشنواره کلن سبب برانگیخته شدن ایرانیان دیگر مقیم تبعید نیز بوده است. گروه‌های تازه تئاتری امکان پیدا می کنند که علاوه بر شرکت مستمر در جشنواره خود نیز نمایش‌های مستقلی را در شهرهای مختلف اروپا به روی صحنه بیاورند. از نظر روانشناسی اجتماعی نیز جشنواره کلن کارکردی قابل تامل داشته است. از بیکاری ذهنی جوانان کاسته و بحث و جدل را در عرصه برهوتی تبعید رونق بخشیده است.

جالب است که گاه آرزوهای برآورده نشده را نیز امکان تحقق بخشیده، نمونه بارز آن دعوت از زنده یاد محمد عاصمی برای تجدید بازیگری بود. عاصمی، از وابستگان گروه نوشین، سال‌ها بود که حسرت رفتن به روی صحنه را داشت و یکی دو سالی پیش از مرگ، به آرزوی خود رسید و در نمایش خرس نوشته آنتون چخوف شرکت کرد.

دوستان عزیز امیدوارم در همین مختصر توانسته باشم شما را از تاثیرات فرهنگی- اجتماعی جشنواره آگاه کرده باشم.

این همه البته آسان به دست نیامده است، اگر پشتکار توام با تدبیر مدیران جشنواره مجید و بهرخ فلاح‌زاده نمی بود همه حرف‌ها که گفتیم بیهوده می نمود. این دو کارورز قدیمی تئاتر، علاوه بر آن که خود می نویسند و می‌سازند، پایگاه و جایگاه استواری برای هنرنمائی دیگران بر پا کرده‌اند. بهروزی و کامیابی از آنِ آنان باد.

با سپاس

امریکا در سراسر جهان مین های انفجاری کار می گذارد!

امریکا در سراسر جهان

مین های انفجاری کار می گذارد!

فِرایه ولت. نت – ترجمه و تدوین رضا نافعیّ

 

 

لحن سخن میان ناتو و روسیه خشن تر شده است. نشانی از تشنج زدائی دیده نمی شود. گفتگوی

نشریه اینترنتی «جهان آزاد.نت» با ویلی ویمر، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی آلمان در باره اوضاع سیاست خارجی.

نشریه – آقای ویمر ، سال 2014 سالی غیرعادی است. صدسال پیش نخستین جنگ جهانی آغاز شد، 75 سال پیش جنگ جهانی دوم، 25 سال پیش دیوار فروریخت. نگاه به بحران بین المللی کنونی نگرانی به بار می آورد. آیا در آستانه تغییرات بزرگی در جهان قرار داریم؟

ویمر- و چه جور هم. به هر سو که نگاه کنیم تغییراتی می بینیم. در واقع تغییرات همیشه هست. تا زمانی که تغییرات حاصل مذاکرات و گفتگو باشد به تفاهم می انجامد. نمونه آن را در کنفرانس امنیت و همکاری دیدیم که نقطه اوج کار آن به وحدت آلمان و پایان بخشیدن به تقسیم اروپا انجامید.

پس از آن «یگانه ابرقدرت جهان» مارش در عرصه سیاست جهانی را آغاز کرد. آمریکا تعمدا شروع به تخریب مدل موفق کنفرانس امنیت و همکاری و ممانعت از بکار بردن آن در مناطق بزرگ دیگر کرد (در بخش شرقی اروپا و یا در حوزه میترانه) و با نقض حقوق بین المللی و دست زدن به جنگ با جمهوری فدرال یوگسلاوی چهارچوب حقوق بین المللی برای اروپا را از بین برد، برای خاور نزدیک و میانه در صدد ایجاد نقشه جدید جغرافیائی برآمد . به هر طرف که نگاه کنید جنگ می بینید و کشمکش. و هر جا هنوز زد و خوردی در نگرفته چاشنی مین های انفجاری آماده است.

نشریه – تلاشهای وسیع برای وابسته ساختن اوکرائین و گرجستان به اتحادیه اروپا و ناتو ، شیوه چشمگیر رسانه ها در دادن گزارش های منفی در باره روسیه ، اصرار بر افزودن تسلیحات ناتو و درخواست دادن مسئولیت بین المللی بیشتر به آلمان، چالش در سوریه و تلاش برای ساقط کردن بشار اسد همپیمان روسیه، اختلاف بر سر ایجاد لوله گاز در اروپای شرقی و خاور نزدیک – بنظر نمی رسد که تراکم این رویداد ها در یک زمان تصادفی باشد.   هدف منزوی ساختن سیاسی و اقتصادی روسیه چه می تواند باشدباشد؟

ویمر- بی تردید همین طور است. پیام به روسیه این است: یا بزانو در آئید و غارت را بپذیرید، یا شما را از اروپا بیرون می کنیم.

البته تصور ما در پایان جنگ سرد این بود که باتفاق روسیه » خانه مشترک اروپا را بنا کنیم و در این راه آمریکا و کانادا هم شریک ما باشند. طرحی که من در مورد عضویت آلمان متحد در ناتو تهیه کردم چنین بود که در خاک جمهوری دموکراتیک آلمان منحصرا نیروهای ملی آلمان مستقر شوند، طرحی که بعدا مورد قبول همه قرار گرفت. هدف ما این بود که نه مورد این سوءظن قرا گیریم و نه در مظان این شایعه که می خواهیم از وضعیت اروپا به زیان روسیه استفاده کنیم. در نظر بود که با کمک های تدریجی ما، طی چند سال، همکاران شرقی ما روی پای خود بایستند. اما وقتی در مناسبات میان ما و کشورهای اروپای شرقی بجای آن که اتحادیه اروپا حرف اول را بزند کار بدست ناتو افتاد، تمام آن طرح ها کنار نهاده شد. روسیه بیش از یک دهه بمعنی واقعی کلمه نه صدایش در آمد و نه کلامی بر زبان آورد. امروز دیگر آنطور نیست.

نشریه – فکر می کنید کاهش بهای بنزین در حال حاضر نیز پس زمینه سیاسی دارد و احتمالا هدفش روسیه است؟ چنین پدیده ای در مراحل نهائی وجود اتحاد شوروی نیز دیده نشد؟

ویمر- این با صراحت گفته می شود و فرستنده های تلویزیونی پشت سر هم به همین موضوع می پردازند. اگر منابع زیر زمینی روسیه تحت کنترل در نیایند، آنوقت باید روسیه را به «تسلیم بی قید و شرط » مجبور کرد. مادلن اولبرایت با صراحت گفت: ما می خواهیم اختیار نفت روسیه بدست آوریم.

نشریه- ولادیمیر پوتین چندین بار تسلط دلار را مورد انتقاد قرارداده است. گویا در بورس مواد خام پترزبورگ و در بورس شانگهای بهای مواد خام به روبل و یوآن پرداخت می شوند. آیا این گرایش برای آمریکا تهدیدی جدی است؟

ویمر – اگر خبرهای بین المللی را بپذیریم گامی که صدام حسین و قذافی در این جهت برداشتند به قمیت جانشان تمام شد. از زمان «برتون وودز» ، پس از جنگ جهانی دوم، دلار ابزار بی بدیل حکمرانی گشت. که در عین حال چشم اسفندیار آمریکا نیز هست، ولی کشورهای بریکس نه عراق هستند و نه لیبی.

نشریه-   در دوران جنگ سرد بنظر می رسید که همیشه یک خط مستقیم بین واشنگتن و مسکو وجود دارد، تا در مواقع بالا گرفتن اختلافات سریعا راه حلی پیدا کنند. ولی حالا چنین بنظر میرسد که رفتار با روسیه شبیه رفتار با یک دولت متخاصم در سطح جهانی است. میتوان با روسیه نیز همان رفتاری را کرد که کشورهای غربی با ایران می کنند؟

ویمر- در وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن من خودم کنار دستگاه مخابره مستقیم ایستاده و ناظر بودم که این ارتباط در آن زمان برقرار بود. این ارتباط نه آن روز شایعه دور از واقعیت بود و نه امروز.

هلموت کهل (صدراعظم اسبق آلمان) پس از دیدار از واشنگتن، در اوائل سالهای دهه 90، همیشه متاسف بود از این که در واشنگتن با تکبر و خود پسندی در باره روسیه صحبت می کنند و می گویند: «جنگ سوم جهانی به پایان رسید و ما برنده شدیم». این نگرش کنگره و دیگر دستگاهها بود. بنظر او طرز رفتار با یک خلق بزرگ و همسایه ما نباید این طور باشد. و براستی که چقدر حق با او بود تا همین امروز.

نشریه – نوآم چامسکی همیشه از این سخن گفته که هر وقت کشوری بخواهد راه مستقلی در پیش بگیرد که از مسیر حرکت انگلساکسونها منحرف گردد آمریکا یا آن کشور را منزوی می سازد و یا در آن مداخله می کند. شما می توانید این ارزیابی را تائید کنید؟

ویمر- تا حدی حق با آقای چامسکی است. با تصویری که ارائه می کند موافقم. ولی کشورهائی که با آمریکا همپیمان هستند نیز از تعرض مصون نیستند. رفتار آمریکا با دشمنان همانگونه است که آقای چامسکی توصیف می کند. اما بنظر می رسد، آنها در جهانی که چندان متخاصم نیست نیز نمی توانند با دوستان کنار آیند.

نشریه- سیاستمداران کهنه کاری چون هلموت اشمیت، گرهارد شرودر، هلموت کهل ( سه صدراعظم اسبق آلمان .م) و هانس دیتریش گنشر – وزیرخارجه اسبق آلمان – در ماههای اخیر سیاست آلمان را در برابر روسیه مورد انتقاد قرار داده اند. بخشی از مطبوعات انتقاد آنها را موکدا رد کردند و برخی حتی خواستند که از حریم حرمت فراتر روند. بنظر می رسد که دیگر حرمت ها منسوخ شده اند. شما این پدیده را چگونه می بینید؟

ویمر- اینطور که پیداست رسانه های «خط دهنده » آلمان به «روزنامه نگاری گَله وار» سرسپرده اند که خطرمرگ در بر دارد. این ها در این اواخر این اصل اعتقاد اروپائی را که «من فکر می کنم، پس هستم» دائما نقض می کنند. واقعیت این نیست که تفکر یکسویه است و گرایش آن بسوی چالش، جنگ و » پیروزی نهائی» است.

نشریه- طبق قانون اساسی آلمان ماموریت هائی که به ارتش آلمان داده می شود باید با موافقت پارلمان این کشور باشد. بنظر شما این خطر که این حق قانونی از مجلس سلب گردد و یا چنان تغییراتی در آن داده شود که خالی از معنا و محتوا گردد تا چه حد واقعی است، و چه عواقبی می تواند در بر داشته باشد؟

ویمر-. تنها مرجعی که طبق قانون می تواند حرف آخر را در باره به میدان فرستادن ارتش آلمان بزند مجلس است. اما دولت ائتلاف بزرگ یک گروه کار تشکیل داده که حق دارد ایرادهای پارلمان را رد کند. نمایندگان دو حزب، یعنی حزب چپ و حزب سبزها، اصلا در این گروه کار نماینده ندارند و من بسیار متعجبم که رئیس مجلس آلمان اجازه می دهد این گروه بعنوان » کمسیون پارلمانی» فعال شود.

در آن دم که این حق از بوندس تاگ – مجلس آلمان – سلب گردد، دولت هم این حق را از دست خواهد داد. این به آن معنی است که در عمل این حق در اختیار فرمانده آمریکائی ناتو در بروکسل و در واشنگتن قرار می گیرد. دولت آلمان فقط تا زمانی این حق را دارد که مجلس در باره آن بحث و گفتگو کند. طبق مباحثات در باره بند 222 قرار داد لیسبون، ارتش آلمان مجاز است در آینده برای مقابله با شورش های اجتماعی در آلمان به میدان آید

نشریه- سازمان هائی مانند OSZE ( سازمان امنیت و همکاری اروپا) چه آینده ای دارند؟

ویمر- بخت زنده ماندن هر شکل از مذاکرات و قرارداد بین المللی به اندازه ای است که «بازیگران» مهم این شانس را به آن بدهند. واشنگتن با جنگ در یوگسلاوی، در سال 1999، کمر سازمان امنیت و همکاری اروپائی را شکست. بدیلی هم برای آن دیده نمی شود. نمونه آن را در اوکرائین می بینیم: ناتو پشت سر هم دروغ می گوید و سازمان امنیت و همکاری اروپائی می گوید روسیه در غرب مرز خود با اوکرائین نیروی نظامی ندارد. آنچه سازمان امنیت و همکاری اروپائی با ته مانده شجاعتی که برایش مانده، می گوید، در حکم خود کشی است. وقتی آمریکا تمام امکانات خود را در کیف بکار می گیرد تا نشان دهد وزرای خارجه سه کشور آلمان، لهستان و فرانسه، آقایان اشتاین مایر، سیکروسکی و فابیوس چقدر بی اهمیت هستند، میتوان پیش بینی کرد که بخت موفقیت سازمان امنیت و همکاری اروپائی چقدر می تواند باشد.

نشریه- آقای ویمر، در ماههای اخیر تفسیرهای گفتاری یا نوشتاری شما بیشتر در رسانه های اینترنتی که بدیل رسانه های خط دهنده رسمی هستند، شنیده و خوانده شده و یا در رسانه های خارجی مانند فرستنده خبری راشیا تودی و پرس تی وی . در رسانه های خط دهنده آلمان بندرت از شما صحبت می شود، انگیزه پشت پرده آن چیست؟

ویمر- در زمان جنگ یوگسلاوی من تنها سخنگوی پارلمان سازمان امنیت و همکاری اروپائی بودم که نماینده همه اروپا بود. هرکس که می خواست بداند، می توانست بداند، که من با ماموریت از جانب صدر اعظم دکتر هلموت کهل، شخصا تا چه حد در مذاکرات با یوگوسلاوی دخیل بودم از آنجا که من مخالف این جنگ ناقض حقوق بین المللی بودم و این را هم رسما اعلام می کردم ، دستگاههای رادیو تلویزیون رسمی آلمان و همچنین مطبوعات آلمان با من آن رفتاری را در پیش گرفتند که شما توصیف کردید . انسان خود می داند که چنین مسیری به کجا ختم می شود . باید با روحیه ورزشکارانه با آن روبرو شد.

نشریه- آقای ویمر ممنون برا این گفتگو.

——————————–

ویلی ویمر کیست؟

ویلی ویمرعضو حزب دموکرات مسیحی، نماینده مجلس آلمان، سخنگوی حزب مزبور در امور دفاعی، مسئول پارلمانی وزارت دفاع آلمان در مجلس بود. او از سال 1994تا 2000معاون سازمان امنیت و همکاری اروپا بود.

ویلی ویمر در سال 1999 مخالفت علنی خود را با جنگ یوگسلاوی اعلام کرد و در سال 2007 همراه با Peter Gauweiler علیه شرکت هواپیماهای جنگی آلمان در افغانستان شکایت کرد. در سال 2014 بمناسبت صدمین سال جنگ جهانی اول همراه با ولفگانگ افنبرگر کتابی منتشر ساخت بنام «پیروان هرچه شد، شد، باز می گردند» ، که در آن انگیزه های واقعی ژئوپلیتیک در آنزمان و مسائل سیاست امنیتی امروز را توصیف می شود.

    http://www.freiewelt.net/interview/die-lunten-fuer-neue-konflikte-sind-gelegt-10046730/