بایگانی‌های ماهانه: مارس 2016

آزمایش های اتمی کره شمالی زمینه ساز جنگ اتمی می شود؟

آزمایش های اتمی کره شمالی

زمینه ساز جنگ اتمی می شود؟

serveImage.phpآزمایش های اتمی کره شمالی

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

بدنبال آزمایش های موشکی اخیر کره شمالی، حالا رزمایش بزرگ نیروی نظامی آمریکا و کره جنوبی اوضاع سیاسی در شرق آسیا را وخیم تر می سازد. (هشداری که روسیه نیز در اعتراض به اقدامات موشکی و اتمی اخیر کره شمالی داده است- م)

بزرگترین رزمایش مشترک نیروی نظامی دو کشور، که کره جنوبی با 300 هزار و آمریکا با 17 هزار سرباز در آن شرکت دارند، با انتقاد سخت پکن روبرو شده است. پس از عبور کشتی های جنگی آمریکا با فاصله ای اندک از کنار مجمع الجزایری که چین دعوی مالکیت آن را دارد ، » وانگ یی » وزیر خارجه چین این اقدام را مورد انتقاد قرار داد و گفت:» آزادی حرکت در آبها به آن معنی نیست که شما می توانید هر کار بخواهید انجام دهید». این پکن نیست که  دریای جنوبی چین را نظامی می کند، بلکه قدرت های دیگر هستند. وزیر خارجه چین، در جوار اجلاس کنفرانس ملی خلق گفت: » اگر تنش از کنترل خارج شود برای همه فاجعه به بار می آورد».

پسزمینه رزمایش پیشگفته تصمیم متخذه از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد در روز چهارشنبه گذاشته است، که تحریم های جاری علیه جمهوری دموکراتیک خلق کره را باتفاق آراء تشدید کرد. دلیلی که برای اتخاذ این تصمیم علیه پیونگ یانگ ذکر شد، آزمایش یک موشک دور برد در هفتم فوریه و همچنین خبری است که روز 6 فوریه اعلام شد مبنی بر یک آزمایش اتمی. این چهارمین آزمایش اتمی پس از سال 2006 است. «کیم یونگ اون «رهبر کره شمالی آمریکا را متهم کرد به این که در تدارک تهاجم به کره شمالی است. او روز دوشنبه فرمان داد که بمب های اتمی کره شمالی را آماده پرتاب سازند. آژانس خبرگزاری کره شمالی خبر داد که» بنام عدالت، دولت نمیتواند چشمپوشی از دست زدن به یک حمله پیشگیرانه اتمی را تضمین کند.»

واکنش «سئول» در روز بعد از تشدید تحریم های اقتصادی خود علیه همسایه شمالی بود. «سئول»روز سه شنبه 38 تن از اهالی و  24 نهاد کره شمالی را در «فهرست سیاه» خود قرار داد زیرا این افراد و نهاد ها را با برنامه اتمی کره شمالی در ارتباط می داند. افزون بر این، در آینده کشتی هائی که قبلا در کره شمالی بوده اند اجازه عبور از آبهای کره جنوبی را نخواهند داشت. علاوه بر این از اتباع کره جنوبی خواسته شده است از ورود به رستوران های کره شمالی در خارج از کشور خودداری کنند، زیرا این رستوران ها یکی از منابع مهم درآمد کره شمالی هستند. افزون بر این، سازمان اطلاعاتی سئول ، » هکر» ها را متهم کرد به این که با ماموریت از سوی کره شمالی به اطلاعات تلفن های همراه دهها تن ازماموران دولت کره جنوبی دستبرد زده اند.

چین دو طرف را به آرامش فراخوانده است. وزیرخارجه چین با توجه به «وضعیت انفجاری» موجود از کلیه جوانب ذی دخل در وضعیت خواسته است که محتاط باشند. وزیر خارجه چین اعلام کرد اگر ثبات کره شمالی مختل گردد چین دست روی دست نخواهد گذاشت. تمام طرف های دخیل در وضعیت باید از اقداماتی که به تشدید وضع بیانجامد دوری کنند. قطعنامه سازمان ملل نیز که در هفته گذشته بتصویب رسید نیز همین توصیه را کرده است. قطعنامه مذکور از مذاکرات شش جانبه با شرکت کره شمالی، چین، آمریکا، کره جنوبی، روسیه و ژاپن حمایت کرده است. این مذاکرات در سال 2009 قطع شدند.

http://www.jungewelt.de/2016/03-09/001.php

Advertisements

از دل انتخابات امریکا می تواند نوزادی اتمی بیرون بیآید

از دل انتخابات امریکا

می تواند نوزادی اتمی بیرون بیآید

یونگه ولت ترجمه رضا نافعی

serveImage.php خیر یک جنگ جهانی بسیار جدی است

آنچه از گفتگوی روزنامه  ایتالیائی»ایل مانیفستو» با

نوآم چامسکی،

در روزنامه آلمانی «یونگه ولت» منتشر شده است:

پرسش: بودجه دفاعی آمریکا برای سال های 2016 و 2017 بدون بحث و گفتگو در کنگره آمریکا بتصویب رسید. آنچه طبق این مصوبه در نظر گرفته شده افزایش بودجه برای تقویت زرادخانه ناتو و برای حفاظت از » امنیت » همپیمان های آمریکا در اروپای شرقی، در مرز روسیه است که چهار برابر شده است. این تصمیم چه پیامی در بردارد؟

چامسکی- آنچه مسلم است تشدید خطرات استراتژیک و خطر درگیری میان کشورهائ حوزه نفوذ روسیه و کشورهائ منطقه نفوذ آمریکا است. ولی آیا ایالات متحده آمریکا هرگز حاضر بقبول وضعی در کنار مرزهای خود، مانند وضعی که اکنون در مرز روسیه وجود دارد،خواهد بود؟ آیا استقرار راکت هائی مشابه راکت های ناتو در مرز مکزیک یا کانادا قابل تصور هست؟ بنظر من در پس این گسترش قدرت ناتو یک استراتژی نهفته است، یک تحریک ژئوپلیتیک بسیار خطرناک. من با  «جورج کنان » هم نظر هستم که در زمان جنگ سرد گفت » ایجاد وحشت اتمی» پایه ای بوجود آورده است برای نابود کردن کل بشریت. این مبالغه نیست. در همین اواخر تنش های شدیدی بوجود آمد، نمونه آن ساقط کردن بمب افکن روسیه توسط ترکیه بود. این ها » سیگنال» هائی هستند که می توانند به یک درگیری اتمی بیانجامند.

پرسش- یعنی ، گسترش چالش ها خطر جنگ سوم جهانی را در بر دارد ؟

چامکسی- این اولین بار نیست که ما در آستانه یک جنگ اتمی قرار گرفته ایم. برای درک درست یکدیگر: فرقی نمی کند که حمله اتمی از کجا صورت گیرد، این حمله به معنی پایان یافتن زندگی بشری خواهد بود. در گیری میان ابرقدرت ها ما را بجائی خواهد برد که آن را زمستان اتمی می نامند، یک تراژدی با ابعاد فاجعه بار. این مرا بیاد پاسخ انشتین انداخت، وقتی از او پرسیدند : پس از جنگ اتمی از کدام جنگ افزار استفاده خواهد شد و او گفت تنها سلاحی که بشر پس از آن خواهد داشت یک تبر سنگی خواهد بود. خطر یک جنگ جهانی بسیار جدی است.

پرسش- منظورتان این است که رهبران » گلوبالیزاسیون» یک استراتژی دارند، یا زمام کار از دستشان بدر رفته است؟

چامسکی – آدمی برای آن که از عواقب سهمناک آسیب ها در امان بماند باید زیر سنگی بخزد. صنایع » فسیلی» از دهها سال پیش از عواقب ویرانگر صنایعی که متکی بر نفت هستند آگاه است. اعضای هیئت مدیره «اکسون موبایل» احمق نیستند، بلکه سرسپرده   ایده ئولوژی خاص افزایش سود و افزایش بهای سهام هستند. در قیاس با این سرسپردگی هر چیز دیگر بی اهمیت است. این سرسپردگی شبیه اعتقادات اصولگرایان مذهبی است، چه افراط گرایان مسیحی، چه مسلمان. در این دگم های مذهبی نه جائی برای شک هست نه برای استدلال. همه می دانیم که چیزی آسان تر از این نیست که فقط به آن چیزی نظر داشته باشیم که فکر می کنیم حقیقت یعنی آن. اما در این مورد، نتیجه نپذیرفتن، نتیجه امتناع از پذیرش فاکت های تاریخی مرگبار است.

پرسش- چه خطرهائی در سال جاری، در انتظار ما هستند؟ در سالی که سال انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز هست؟

چامسکی- خطرهائی بسیارجدی. اگر تفسیرهای رهبران جمهوریخواهان، کسانی که خود را نامزد ریاست جمهوری کرده اند بازتاباننده سیاست آتی کاخ سفید باشد باید در انتظار یک فاجعه واقعی باشیم که پیام آن این است:» گرمای زمین را نادیده می گیریم! قدرت نظامی خود را گسترش می دهیم – و برغم این که خطر یک جنگ جهانی درپی داشته باشد- مهاجم تر و مصمم تر در بقیه جهان مداخله می کنیم!» اگر کشوری با قدرت ایالات متحده آمریکا تصمیم به اجرای چنین استراتژی سیاسی بگیرد احتمال باقی ماندن نوع بشر به حد اقل کاهش می یابد. حزب جمهوریخواه کنونی آمریکا یکی از خطرناکترین سازمان ها در تاریخ بشری است.

توضیح: نوآم چامسکی فیلسوف و استاد بازنشسته زبان شناسی و نظریه ارتباطات از دانشگاه آمریکائی «MIT» است.

آنچه خواندید بخش هائی از مصاحبه روزنامه چپ ایتالیائی » ایل مانیفستو» است.

http://www.jungewelt.de/2016/03-07/080.php

 

فرخنده باد هشتم مارس بر زنان و دوستداران زنان

فرخنده باد هشتم مارس بر زنان و دوستداران زنان

به گفتارش دل بسپرید که چنین گفت:

مریم-فیروز

مریم فیروز

 

می شنوی؟ صدای این سپید موی گردنفراز را؟ ، با این نگاه سربلند و آن لبخند پیروز مند که بی پروا چشم در چشم من و تو ، روزگار ما و نیکان و بدان تاریخ، دوخته چه می گوید؟ می شنوی؟ شاهزاده خانمی که جاه شاهزادگی و منصب اشرافیت را زیر پا افکند و تا آخرین دم استوار در کنار زنان و دیگر ستمکشان ایستاد و از دل و جان در رفتار و گفتار با ستم و سیاهکاری زورمندان و زرمندان عیار وار رزمید می گوید :» گرمی دست هائی را که تا به امروز مرا یاری کرده اند بر شانه و سر و روی خود احساس می کنم، باز بلند می شوم و راه می افتم، نه! به این مفتی هم از پا در نخواهم آمد. توشه زیادی از خنده و دلنوازی، از گذشت و مهروزی همراه خود دارم و باز می روم.
راستی از چه دست بردارم؟

به گفتارش دل بسپرید که چنین گفت:

فردای آن روز که آن صحنه را چیدند و به شاه تیر انداختند، یعنی روز 15 بهمن 1327، آن روزها که ترس همه جا را گرفته بود و آتیه تاریک در جلوی ما بود، دختر جوانی صبح زود در خانه مرا کوبید. این دختر از حزب و جریان کنار رفته بود. از دیدن او یکه خوردم. او تند گفت: «امروز روزی نیست که من کنار بمانم، امروز حزب به همه ما نیازمند است. این است که آمده ام هر چه دستور دهند هر چه از من به خواهند آماده انجام می‌باشم.»

با شگفتی او را نگاه می‌کردم. در آن روزها فراریان از حزب بیشتر بودند تا کسانی که رو به آن بیایند. او آمده بود، کوچک و لاغر، اما نیرومند و با اراده و می‌خواست کار کند، خدمت نماید و از آن روز هر چه از او خواسته شد انجام داد. خانه او یکی از پناهگاه‌‌های ما بود و هر گاه که به سراغ او می‌رفتیم، چه شب و چه روز، او خندان آماده کار بود.

زن جوانی بود که از روز آغاز پی ریزی سازمان زنان جزو پایه گذاران آن بود و مادر دو بچه. از همان روز نخست که حزبی‌‌ها در به در شدند او وقت را از دست نداد، به تک و پو افتاد و فراریانی را که جا و پناه نداشتند پیدا کرد و به خانه کسان خود برد، از آن‌‌ها پذیرائی کرد، می‌رفت و می‌آمد، پیک بود و از همه جا خبر می‌آورد و جزو نخستین کسانی بود که برای پایه ریزی از نو سازمان آمادگی نشان داد و با وجود داشتن دو بچه و گرفتاری‌‌های خانوادگی دست به کار شد. از هیچ ماموریتی روی گردان نبود، خندان و نیرومند، از بام تا شام کار می‌کرد. برای باز کردن گره‌‌ها و گذشتن از سختی‌‌ها راه‌‌های بسیار ساده پیدا می‌کرد. برای تامین زندگی خود و بچه هایش ناگزیر شد به دانشگاه برود. این کار را هم با موفقیت به پایان رساند و هرگز ندیدم که لب به شکوه و شکایت به گشاید. با سختی‌‌ها با روی گشاده رو به رو می‌گردید و بار سنگین زندگی را با خوشروئی می‌کشید و همیشه هر جا که بود و اگر خود لانه و آشیانه‌ای پیدا می‌کرد بدون برو برگرد یکی دو نفر هم از آن لانه آشیانه بهره مند می‌شدند.

جای شگفتی است. اکنون که دارم این یادها را زیرو رو می‌کنم همه این زنان با من می‌باشند. چه زیاد هستند و چه زیبا و خوب هستند این زنان که در آن روزهای سخت با چادر و یا خود را آراسته نخستین روزنامه نهانی حزب را به هر گوشه‌ای می‌رساندند و یا رفیق مسئولی را از این خانه به خانه دیگر همراه می‌بردند و یا پیک بودند و دانسته و آگاه رابطه حزبی را میان همه برقرار می‌کردند و نگاه می‌داشتند و یا آرام گوش به زنگ در خانه خود کشیک می‌دادند و با چشمانی باز و بیدار همه جا را می‌پائیدند، زیرا در خانه آن‌‌ها جرگه حزبی برپا بود و یا محکومی در آن آرمیده بود. همین زن‌‌ها بودند که سکوت تهران را پس از بهمن 1327 شکسته و برای آزادی زندانیان و برگرداندن آن‌‌ها از شهرهای دوردست به خیابان‌‌ها ریخته، کتک خوردند، توهین شدند، اما ایستادگی کردند. آیا این‌‌ها دست کمی از زنان افسانه‌ای داستان هائی چون سمک عیار دارند؟ آیا این‌‌ها دختران سربلند آن مادرانی که فرودسی سروده نیستند؟

عیاری و جوانمردی چه چیز است؟ آیا آن زن جوان زیبائی که خود را آراسته و در جیپ با شوهرش می‌نشست و خنده و روی زیبای او نمونه‌ای از زندگی آرام و خوش برای بینندگان بود جوانمردانه جان خود را به خطر نمی‌انداخت؟ چرا، زیر او می‌دانست که در جیپی که سوار می‌شود محکوم به اعدامی هم نشسته است، اما او نه یک بار، بلکه بارها در هفته این کار را می‌کرد و خم به ابرو نمی‌آورد. خندان و زیبا سوار می‌شد و می‌رفت و خندان و آرام تر بر می‌گشت، زیرا بار خود را به مقصد رسانده بودند. عیاران مگر چه می‌کردند؟

«عیاران سوگند یاد می‌کردند که باهم یار باشند و دوستی کنند و به جان از هم باز نگردند و مکر و غدر و خیانت نکنند و با دوستان هم دوست باشند و با دشمنان هم دشمن.»

آن زن جوان زیبائی که تنها خود او از همه خانواده به حزب روی آورده بود و با همه بندهای خانوادگی و گرفتاری‌‌های دیگر که داشت شب‌‌ها با محکومی که جانش در خطر بود و برای به دست آوردن او گروه هان گروهان سرباز بسیج می‌کردند، در خیابان‌‌ها به راه می‌افتاد و در همه جا او را همراهی می‌کرد و با بودن خود توجه را از او دور می‌نمود، این آئین عیاری را آگاهانه و به درستی به کار می‌بست و هر شب خود با خطر رو به رو می‌شد و این کار را خیلی طبیعی می‌دانست زیرا می‌بایستی از جان دیگری پاسداری نماید و نه کسی از او در این باره چیزی شنید و نه در جائی به این از جان گذشتگی اشاره‌ای کرد، فروتن و از خود گذشته این زن جوان برازنده نام «سربازی» بوده و هست.

آن دخترانی که به نام نامزد به دیدار زندانیان محکوم به اعدام می‌رفتند و برای او پیام حزبی می‌بردند و از او و دیگر زندانیان جویا می‌شدند و سازمان‌‌های حزبی را از پیش آمدهای درون زندان آگاه می‌کردند مگر نه این است که این‌‌ها‌‌‌‌ بی باک بودند و از خود گذشته؟ این‌‌ها خود را هر بار به چنگ خونخوارترین دشمنان می‌انداختند ولی خونسردی خود را نگاه می‌داشتند. خنده از روی آن‌‌ها دور نمی‌شد می‌رفتند و بر می‌گشتند و شاد بودند که وظیفه خود را انجام داده اند و از زندانیان عزیز پیام آورده اند.

مادرانی با این که چند فرزند داشتند با بزرگواری و گذشت ماه‌‌ها و گاه سال‌‌ها محکومین و در به در شده‌‌ها را در خانه خود می‌پذیرفتند و آن‌‌ها را چون فردی از خانواده عزیز می‌داشتند و شب و روز بیدار و آگاه به هر صدائی گوش می‌دادند و گوش به زنگ هر گفته‌ای در میان همسایگان بودند تا بهتر بتوانند از مهمان بسیار با ارزش خود پاسداری نمایند. این‌‌ها پا را از آئین عیاری فراتر گذاشتند زیرا تنها برای بچه‌‌های خود مادر نبودند، بلکه برای مردمی که تا دیروز برای آن‌‌ها ناشناس بودند مادری می‌کردند.

چگونه می‌توان از یاد برد آن زن جوانی را که به اندازه‌ای کوچک و ریز بود که گوئی بچه‌ای در جنب و جوش است،‌‌‌‌ بی چادر و یا با چادر، او همه جا بود، هرگاه که خطر تازه‌ای روی می‌آورد پیدایش می‌شد. چشمان نگران او جویا بودند و با علاقه فراوان به هرجا که باید برود می‌رفت و هر کاری را که باید بکند می‌کرد. خانه او تا روزی که خانه داشت جای دربدران بود و هرگز نشنیدم که ناله کند و یا درخواستی داشته باشد. دست و دلباز و از خود گذشته برای نهضت زندگی می‌کرد. در روز مسئول سازمانی و در تاریکی شب پیک و روزنامه رسان بود. (این زن عزیز و رفیق ارجمند دیگر در میان ما نیست. بیماری هولناک و کوتاهی رفیق هما هوشمند راد را از میان ما برد) یاد او برای یارانش زنده و نام او در نهضت زن کشور ما پایدار است.

بدبختانه در این صفحات جای آن نیست که از نهضت زنان ایران سخن رانده شود. از آن راد زنانی که برای نخستین بار برپا خاسته و برای زن و مادر ایرانی پا به میدان گذاشتند.

آن روزها آنان برای به دور انداختن چادر قیام کردند و در آن دوران سخت با آخوند و مذهبی در افتادند. نوشتند، روزنامه داشتند، تاتر درست کردند و به روی صحنه آمدند و هدف‌‌های خود را به گوش مردم رساندند.

در باره این زنان و نهضت زن در ایران باید جویا شد، پژوهش کرد و به راستی کتابی درخور آن‌‌ها و جانبازی‌‌ها و گذشت آن‌‌ها نوشت.

در اینجا از آنهائی می‌گویم که هر روز و هر شب در سال‌‌های اخیر در نبرد بودند و من خود آن‌‌ها را از نزدیک دیده و شناخته ام. بله، این زنان و دختران بدون این که سینه سپر نمایند و یا از رازهای بزرگی که به دست آن‌‌ها سپرده شده بود پرده دری نمایند، دشوارترین کارها را کردند و آئین جوانمردی و عیاری را بدون هیچ گونه خودنمائی همان طور که قانون جوانمردی است به کار بستند.

برگفته از :» چهره های درخشان» نوشته مریم فیروز

آمریکا و ناتو آماده تنش اتمی با روسیه می شوند؟

آمریکا و ناتو آماده

تنش اتمی با روسیه می شوند؟

گفتگوی یونگه ولت با «نواچامسکی»- ترجمه رضا نافعی

 imagesعکس نوآم چامسکی

نشریه آلمانی «یونگه ولت» که اغلب منبع مورد توجه من برای ترجمه مطالب و تفسیرهای جهانی است، در تازه ترین شماره خود بخش هایی از مصاحبه مفصل نشریه ایتالیائی «ایل مانیفستو» با فیلسوف و نظریه پرداز مطرح جهانی «نوام چامسکی» را منتشر کرده است. آنچه در یونگه ولت منتشر شده مفصل است و مشغول ترجمه متن آن هستم که تا فردا شب طول می کشد. فعلا تا فردا شب و خواندن متن کامل این مصاحبه، نکاتی که بنظر من دارای اهمیت بیشتری است را بعنوان پیش ترجمه برایتان منتشر می کنم:

« عنوان مصاحبه چنین است «استراتژی افسار گسیخته توسعه طلبی و مداخله ایالات متحده آمریکا ابستن خطری بزرگ برای اینده بشریت است» و در ادامه، از جمله آمده:

سئوال: بودجه دفاعی آمریکا برای سال های 2016 و 2017 بدون بحث و گفتگو در کنگره آمریکا به تصویب رسید. آنچه طبق این مصوبه در نظر گرفته شده افزایش بودجه برای تقویت زرادخانه ناتو و برای حفاظت از » امنیت » همپیمان های آمریکا در اروپای شرقی، در مرز روسیه است که چهار برابر شده است. این تصمیم چه پیامی در بردارد؟

چامسکی: آنچه مسلم است تشدید خطرات استراتژیک و خطر درگیری میان کشورهائ حوزه نفوذ روسیه و کشورهائ منطقه نفوذ آمریکا وجود دارد. ولی آیا ایالات متحده آمریکا هرگز حاضر به قبول وضعی در کنار مرزهای خود، مانند وضعی که اکنون در مرز روسیه وجود دارد، خواهد بود؟ آیا استقرار راکت هائی مشابه راکت های ناتو در مرز مکزیک یا کانادا قابل قبول است ؟ بنظر من در پس این گسترش قدرت ناتو یک استراتژی نهفته است، یک تحریک ژئوپلیتیک بسیار خطرناک. من با  «جورج کنان » همنظر هستم که در زمان جنگ سرد گفت » ایجاد وحشت اتمی» پایه ای بوجود آورده است برای نابود کردن کل بشریت. این مبالغه نیست. در همین اواخر تنش های شدیدی بوجود آمد، نمونه آن ساقط کردن بمب افکن روسیه توسط ترکیه بود. این ها » سیگنال» هائی هستند که می توانند به یک درگیری اتمی بیانجامند.

«اتحادیه اروپا» یا دمکراتیک می شود، یا از هم می پاشد

«اتحادیه اروپا»

یا دمکراتیک می شود، یا از هم می پاشد

یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

serveImage.phpنجات دهنده اروپا واروفاکیس

اشاره:

نمی دانم این نوشته و ترجمه آن تا چه حد می تواند مورد توجه خواننده ایرانی قرار گیرد. برای خود من از این نظر آموزنده بود که از نظر جناحی ازچپ های آلمانی با یکی از گرایش های «چپ نما» ی اروپائی آشنا شوم. با توجه به این امر که مسئله یونان و مشی سیاسی حزب «سیریزا» و تقابل آن با مشی حزب کمونیست یونان مورد توجه دوستان ایرانی نیز قرار داشت و دارد، فکر کردم ترجمه آن می تواند به روشن شدن زوایای بحث کمک کند. افزون بر این اشارات روشنگری به تاریخ و مضمون پیدایش اتحادیه اروپا و بازیگران آن نیز هست که فقط مربوط به گذشته نیست و پرتوی به حرکت های کنونی این روند در عرصه جهانی نیز می افکند.

همه هشدار می دهند که اروپا را خطر فروپاشی تهدید می کند. صدراعظم مرکل پیش بینی کرد که: «شکست یورو – شکست اروپا ست»، اما هنوز چند هفته از این پیش بینی نگذشته خطرهای تازه ای عیان شده اند. اینک سیاستگران بحران پناهجویان وجدال تفرقه آمیز اعضای اتحادیه بر سر یافتن راهی برای حل این مشکل را نشان پایان اتحادیه اروپا می دانند. روز 9 فوریه در سالن تاتر » فولکس بونه» دربرلن «مانیفست برای دموکراتیک کردن اروپا» از سوی «جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» اعلام شد که هشدار می دهد» یا اتحادیه اروپا دموکراتیک خواهد شد، یا فرو خواهد پاشید!»

نیروهای رنگارنگی از این مانیفست حمایت می کنند. هنگام معرفی و قرائت مانیفست فعالان همیشگی و قدیمی ( مجمع جنبش های اجتماعی اروپا) انجمن های اجتماعی، راهپیمایان اروپائی، از بلاکوپای و نیز نمایندگان بنیادهائی بر تریبون جای گرفتند. در میان آنها چند نفری از سیاستگران چپ اروپائی، و چند سوسیال دموکرات هم بودند. آنچه چشمگیر بود حضور طیف اروپائی سبزهای اروپائی بود، اما از نمایندگان اتحادیه های صنفی خبری نبود. نام هائی چون «تونی نگری» نو مارکسیست» ایتالیائی،» روبرت میسیک» روزنامه نویس اتریشی، و فیسلوف پست مدرن، اسلاویک ژیژیک «، » بریان انو» هنرمند انگلیسی زینت بخش فهرست حاضران در مجلس بود. خانم «گِزینه شوان» سیاستمدار آلمانی از حزب سوسیال دموکرات، مهمان نامنتظری بود که به جمع حضار پیوست. آنچه چشمگیر بود این بود که نه از «سیریزا» حزب چپ یونان کسی آنجا بود و نه از حزب «لایکی انوتیتا» (وحدت خلق) که از آن حزب منشعب شده است. فقط تنها ستاره یونانی که در صحنه حضور داشت » مبتکر مانیفست «جیانیس واروفاکیس»، وزیر دارائی سابق یونان بود.

امضاء کنندگان مانیفست بیم آن دارند که ممکن است اروپا فروپاشد، تصویری که اینها از اروپا دارند چگونه اروپائی است؟ از منظر این ها «اروپا به دستآوردی خارق العاده دست یافته است» اروپا موفق شده است، نشان دهد در همین قاره که تا همین چند دهه گذشته شوینیسم مرگبار و توحش بر آن مسلط بود، اینک بر پایه حقوق بشر، خلق های قاره را که به زبانهای گوناگون تکلم می کنند و دارای فرهنگ های متفاوت هستند، در صلح وصفا به یکدیگر نزدیک ساخته است. اتحادیه اروپا می تواند مشعل راهنمائی برای جهان باشد و نشان دهد که چگونه می توان قاره ای را که صدها سال میدان چالش ها و تعصبات دینی بود. به قاره صلح وهمبستگی تبدیل کرد. در دهه های پس از جنگ که اتحادیه اروپا ساخته می شد فرهنگ ملی با روحیه انترناسیونالیستی، با روحیه غلبه بر محدودیت های مرزی، دست یافتن به رفاه همگانی و ارتقاء عمومی و فزاینده سطح زندگی دوباره زنده شد، همه این ها تحولاتی بودند که اروپائی ها را به یکدیگر نزدیک کرد. ولی حالا همه این ها به پایان رسیده است زیرا – در مانیفست عیننا چنین آمده است: «در قلب روند همگون سازی تخم مار نهفته بود.»

در متن فراخوان، تاریخ اتحادیه اروپا چنین توصیف شده است:»از منظر اقتصادی اتحادیه اروپا بمثابه یک کارتل صنایع سنگین آغاز شد ( که بعد ها کشاورزان را نیز بخود راه داد) کارتلی که مصمم بود قیمت ها را تحمیل و سود حاصله را از طریق دیوانسالاری بروکسل بین خود تقسیم کند. کارتلِ در حال پیدایش و کارگزارانش که مقیم بروکسل بودند از تظاهرات در هراس بودند و به اندیشه حکومت مردم بر مردم به دیده تحقیر می نگریستند.

آنها با صبر و حوصله و روشمند روند تصمیم گیری را غیر سیاسی کردند در نتیجه تظاهرات سیاسی بتدریج ولی با پیگیری از دموکراسی کنار گذاشته شد و برهرنوع تصمیم گیری سیاسی لباسی از تقدیرگرایی شبه فنی پوشاندند. به سیاستمداران ملی که همراهی می کردند، تا کمیسیون اروپا، شورای اروپا، شورای وزرای اقتصاد، گروه اروپا و بانک مرکزی اروپا را به منطقه عاری از سیاست تبدیل کنند دستمزدهای درخور پرداختند. وهرگاه کسی با این روند مخالفت می کرد برچسب «ضد اروپائی» می خورد و بعنوان «غیرخودی» انگشت نما می شد. تقلب در قلب اروپا با این روال آغاز شد و منجر به تعهد سازمانی به سیاستی شد که امروز ارقام نومید کننده اقتصادی و مشکلات اقتصادی قابل اجتناب بارمغان می آورد.»

اما این توصیف از تاریخ اتحادیه اروپا یک افسانه است. این دیدگاه با واقعیات منطبق نیست.   جامعه­ي اقتصادي اروپا كه به­عنوان بازار مشترك نيز خوانده مي‌شود در 25 مارس 1957 در پي امضاي «قرارداد رم» ميان كشورهاي ايتاليا، بلژيك، آلمان، فرانسه، لوكزامبورگ وهلند شكل گرفت، در آن هنگام دیگر شوینیسم مرگبار، نژادپرستی و توحش» فاشیست های آلمانی عامل تهدید کننده نبودند. 12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود، اینسو و آنسوی رود «راین» نیروهای ایالات متحده آمریکا، وآلمان فدرال مستقر بودند که از 1955 عضوناتو شده بود. البته خطر واقعی جنگ وجود داشت اما نه جنگ میان آلمان و فرانسه، بلکه جنگ میان شرق و غرب. جنگ سرد در اوج خود بود، جنگ سردی که هرلحظه ممکن بود به جنگ گرم بیانجامد. بازار مشترک اروپا سهم قاطعی در بهم جوش دادن اقتصاد غرب سرمایه داری علیه شرق سوسیالیستی داشت. بنابراین ادغام پایدار آلمان فدرال در اتحادیه نظامی و پذیرفته شدنش در جامعه سیاسی غرب شرط مقدماتی برای پذیرش آلمان در بازار مشترک اروپا بود و نه برعکس.

اما در ارتباط با «همبستگی» و «رفاه مشترک» آغازین که مانیفست از آن ستایش می کند نگاهی می افکنیم به سخنان «پیر مندس فرانس» نخست وزیر فرانسه که در 18 ژانویه 1957 در مجلس ملی فرانسه، بمناسبت تصویب قراردادهای رم بیان کرد و گفت:»و بالاخره برای بیان اصل مطلب، این پروژه بازارمشترک، آنطور که به ما معرفی می کنند، یا دست کم، آنطور که ما را از آن آگاه می سازند، بر اساس لیبرالیسم کلاسیک بنا شده است، طبق اصول لیبرالیسم کلاسیک عاملی که کلیه مسائل را بدو چون و چرا حل می کند رقابت است.» پس این لیبرالیسم است که اتحادیه اروپا را از آغاز تا امروز ساخته است. در واقع قانون اساسی اتحادیه اروپا مبتنی برچهار آزادی است: آزادی داخلی بازار برای کالا،برای سرمایه، برای خدمات و برای افراد. تاسیس جامعه اقتصادی اروپا از همان آغاز، بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم، علیه دست آوردهای سیاست اجتماعی جنبش کارگری در فرانسه، ایتالیا، آلمان و دیگر کشورهای اروپای غربی بود. براین اساس بند مربوط به دولت رفاه ، در قانون اساسی آلمان، بطور عمده ازطریق اتحاد اروپائی محدود شد. از این رو آنطور که » واروفاکیس » می خواهد بما بقبولاند، چنان نبود که: «در قلب روند همگون سازی   تخم مار نهفته بود.» بلکه جریان برعکس است، همین فرایند پیوستن به اتحادیه اروپا، تحت شرائط کاملا عادی   ست که این هیولا را آفریده است.

خیانت به اندیشه اروپائی

 

از آنجا که نویسندگان مانیفست این ارتباط ها را نادیده می گیرند، برای اثبات انتقاد خود به اتحادیه اروپا دست بدامن تئوریهای خیانت و توطئه می شوند و می نویسند: «متاسفانه دیوانسالاری مشترک و پول واحد خلقهای اروپا را، که برغم گوناگونی زبان ها و فرهنگ هایشان در راه وحدت بودند، از هم دور می کند. توطئه سیاستمداران کوته بین، ماموران ساده اندیش اقتصادی و «کارشناسان» بی کفایت در امورمالی که برده وار تسلیم تصمیمات کنسرن های مالی وصنعتی شده اند، اروپائی ها را از یکدیگر بیگانه می سازد و یک فضای خطرناک ضداروپائی بوجود می آورد. خلق های سرافراز را علیه یکدیگر تحریک می کنند. ناسیونالیسم، افراط گرائی و نژادپرستی بار دیگر سربلند می کنند.» و در جای دیگر چنین آمده است: » در مرکز اتحادیه اروپائی ما، که در حال از هم پاشی است، یک کلاهبرداری پلید نهفته است و آن این است که: یک فرایند تصمیم گیری کاملا سیاسی، غیر شفاف و مستبدانه را تصمیم گیری غیر سیاسی، کاملا فنی، رویه ای و بیطرفانه وانمود می کنند. برای چه این کار صورت می گیرد؟ برای آن که نگذارند مردم اروپا برواحد پول خود، بر وضع مالی خود، بر شرائط کاری خود و بر محیط زیست خود نظارت ( کنترل) مردمی داشته باشند».

اما آنچه در مانیفست مشاهده نمی شود درک این نکته است که زیربنا و روبنای اجتماعی با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند، بعبارت دقیق تر: وقتی اقتصادِ سرمایه داریِ انحصاری زیربنای دولت بورژوائی است روبنای آن یعنی موازین حقوقی، سیاسی و فرهنگی آن نیز تابع همان زیربنا هستند، و اتحادیه اروپا بعنوان ساختاری که رابط دولت های اروپائی بایکدیگر است نیز بخشی از آن روبناست. مارکسیست ها مجموعه این نظام را «سرمایه داریِ انحصاریِ دولتی» می نامند. درست است که جنبش کارگری و دیگر نیروهای مترقی بکرات موفق شده اند در دستگاه دولتی بورژوازی شکافی باز و جای پائی درست کنند تا ازآنجا به عرصه های بیشتر راه یابند، اما مردمی کردن روبنای دولتی فقط هنگامی ممکن است که زیربنای مادی جامعه زیر و رو شود، یعنی با الغای مالکیت سرمایه داری یا دست کم با الغای انحصارات همراه باشد.

تحقق چنین تغییر بنیادینی فقط وقتی ممکن است که هر دولت ملی خود مستقلا دست به اقدام بزند. اما اتحادیه اروپا چنین امکانی به جنبش های پیشرو نمی دهد. مبارزه برای دموکراسی و کسب حقوق اجتماعی نمی تواند در اتحادیه اروپا با موفقیت صورت پذیرد. چرا؟ چون: زمینه اجتماعی آن در اروپا تقریبا وجود ندارد. زبان مشترکی برای آن وجود ندارد. رسانه های فراگیر اروپائی که مرزهای زبانی نتواند دامنه گسترش آنها را محدود سازد وجود ندارد. همکاریهای حزبی و صنفی نیز وجود ندارد. احزاب اروپائی احزابی بمعنی کلاسیک نیستند.

اتحادیه های کارگری کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز در عرصه فعالیت های خود تا حد زیادی   از هم دورهستند. سنت های متفاوت، اشکال متفاوت سازمانی و قوانین مختلف ملی مانع بمیدان آمدن یکپارچه آنهاست.

.

پرهیز از ملی گرائی دوباره

 

بنظر نویسندگان مانیفست این «اروپای ناکارآمد، مستبد، غیر قانونی و ضد دموکراتیک» که » فرو می پاشد» و هم چنین خود مردم اروپا در برابر دو راه حل غلط قرار گرفته اند، یا «عقب نشینی به پیله دولت های ملی خودمان» و یا «بزانو درآمدن در برابر بروکسل، که منطقه ایست عاری از دموکراسی». ولی هر دو نتیجه گیری، یعنی: «بازگشت به دولت ملی» یا چسبیدن به اتحادیه اروپای کنونی، برای اروپا، برای اروپائی ها هراس انگیز است». مانیفست «عقب نشینی به دولت ملی» را بشدت مورد انتقاد قرار می دهد. بنا بر نظرات مندرج در مانیفست «این روند(یعنی تجدید قدرت استبدادی در اتحادیه اروپا) بدون آن که نظر ها را بخود جلب کند پیش می رود و حتی سبب می گردد که خلق های اروپا دربحران ها به خصومت با یکدیگر برخیزند و شوینیسم موجود و گرایش های بیگانه ستیزی تقویت شوند. فردی کردن ترس، ترس از»دیگران» و به جاه طلبی ها رنگ وروی ملی زدن و بازگشت به ملی کردن سیاست می توانند به ابطال زهرآگین علائق مشترک بیانجامند، روندی که برای اروپا فقط رنجبار خواهد بود.»

این انتقاد کلی به ناسیونالیسم که خالی از تمایز است باید آدمی را به حیرت اندازد،   واروفاکیس وزیر دارائی سابق یونان باید این تمایز را بهتر بشناسد. این بلا بر سر خود او آمد و دید چطور وقتی کشوری ضعیف و بی پناه چون یونان با قدرت کشورهای مرکزی اتحادیه اروپا و در راس آن آلمان روبرو می گردد، چگونه به یک کشور نیمه مستعمره تنزل داده می شود. در چنین وضعی در»پیله» خود رفتن و از آن بهتر، دست بردن بسوی سپر ملی و خواستار اجرای حق یونان مبنی بر خروج از جرگه کشورهای حوزه یورو شدن، کاری بود و راهی بود که یونان بشدت به آن نیاز داشت!

دمکراسی بعنوان پادزهر

 

مانیفست خواستار تحقق» دموکراسی فوری» در اتحادیه اروپاست و می گوید:»اگرواقع بین باشیم» باید دستورکاری تنظیم کنیم که در مدت زمانی مشخص به برخی از اهداف دست یابیم. از این رو» جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا «چهارهدف برای خود درنظر گرفته که با دست یابی به آنها، در فواصل زمانی مشخص و تنظیم شده، می توانیم تا سال 2025 به یک اروپای کاملا دموکراتیک و کارآمد دست یابیم (…) ما باید خواستار رسیدن به وحدت باشیم، تا اروپا به آن هدفی   دست یابد که کاملا روشن است، به: دموکراسی واقعی!»

اما حتی کم ترین پیشرفت در سطح اروپا مستلزم آنست که قبلا توازن قدرت در کشورهای عضو تغییر کرده باشد. ولی امروز کمترین نشانی از این تغییر موازنه قدرت دیده نمی شود. اسکار لافونتن روز 14 اکتبر 2015 در ارتباط با منطقه یورو به این وضعیت نومید کننده اشاره کرد و نوشت:» در انتظار تغییر تناسب قوا در 19 کشور عضو اتحادیه اروپا ماندن بمعنی «در انتظار گودو» ماندن است، و خود فریبی سیاسی است، بویژه از این رو که، احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست اروپا نیز مدل سیاسی نئولیبرال را پذیرفته اند». این امر برای کشورهائی مانند یونان، قبرس، پرتقال و در آ ینده نزدیک، احتمالا حتی اسپانیا و ایتالیا که زیر فشار کشورهای اصلی منطقه یورو قرار گرفته اند، بمعنی آنست که باید به نیروی خود تکیه کنند و خروج از منطقه یورو را بیش از این منتفی ندانند. در» نقشۀ ب» که واروفاکیس، در سپتامبر 2015 همراه با اسکار لافوتن، زو کنستاتوپولو، ژان لوک ملنکون و استفانو فاسینا منتشر کردند، این خروج از منطقه یورو نیز درج شده است. ولی در مانیفست » جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» این موضع دیده نمی شود. از این رو تصادفی هم نیست اگر می بینیم که واروفاکیس اعلام مشارکت خود را در اجلاس مبتکران » نقشه ب» در 23 و 24 ژانویه پس گرفت.

خواست های بیگانه با واقعیت

در مانیفست درج شده است: «در پاسخ به این که ما چه می خواهیم و در چه زمانی می خواهیم می گوئیم: فورا: خواستار شفافیت کامل در روند تصمیم گیری هستیم. خواستار آن هستیم که طی دوازده ماه به بحران جاری اقتصادی با نهاد های کنونی و بر اساس قراردادهای جاری پرداخته شود، و در ظرف دو سال مجلس موسسان برپا گردد.»

مشخص ترین خواست های مندرج در مانیفست عبارتند از: ایجاد شفافیت کامل در روند تصمیم گیری و نکاتی که در آن مطرح شده اند. از جمله از طریق پخش زنده جلسات شورا، جلساتی که تاکنون محرمانه بودند، و انتشار پروتکل جلسات شورای حکام بانک مرکزی اروپا. افزون بر این «کلیه اسناد در ارتباط با مذاکرات مهم ( مثلا TTIP، اعتبارات باصطلاح » نجات بخش»، در مورد وضعیت بریتانیا و تمام آنچه که مربوط به تمام جنبه های آتی اروپا می گردند باید در اینترنت منتشر شوند». همچنین باید نام تمام لابی ها و نام مشتریان آنها و مقدار پولی که از آنها گرفته اند و در چه تاریخی با نمایندگان اروپا( منتخب یا غیر منتخب) دیدار کرده اند، ثبت گردد». همه این خواست ها قابل تایید هستند. اما این ها چندان تازه نیستند، سالهاست که نهاد های غیر دولتی( NGO) و نیز احزاب خواستار اجرای آنها هستند.

اقداماتی که کمتر مشخص هستند عبارتند از آنچه که قرار است در دوازده ماه آینده صورت گیرند. در این مورد در مانیفست فقط از پنج موضوع نام برده می شود: بدهی ها، بانک ها، ضعف های سرمایه گذاری، مهاجرت و رشد فقر. باستثنای موضوع مهاجرت، چهار عنوان دیگری که مطرح شده اند برابر هستند با سرفصل های کتابی که تحت عنوان » یک راه حل ساده برای حل بحران یورو»بقلم واروفاکیس، «استوارت هلاند( اقتصاد دان انگلیسی) و جیمز ک. گالبریت ( امریکائی) نوشته شده و در بهار 2015 بزبان آلمانی منتشر شده است. موضوع مرکزی این کتاب نقشه ای است که طبق آن باید بدهی های بانک های هر یک از کشورهای عضو به یک بانک غول آسای بد در سطح اروپا منتقل گردد، و با توسل به مکانیسم ثبات اروپائی (ESM ( حل گردد و از این طریق به درهم پیچیدگی مرگبار بانک ها و دولت ها پایان داده شود. اما این تقاضا کاملا غیرواقعی است، چون انتقال بدهی های بانکهای خصوصی ملی به مکانیسم ثبات اروپائی چیزی نیست که سیاست برلین، پاریس و دیگر پایتخت های اروپائی خواستار آن باشد. لابد ازاین پس باید درانتظار طرح دوباره مواضع مطروحه در کتاب بعنوان خواست های «جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» باشیم.

یک خواست دور از واقعیت دیگر تشکیل مجلس موسسان ظرف دوسال است. در باره این که چنین مجلسی چگونه باید برپا گردد نیز سخنی گفته نمی شود. فقط گفته می شود که » جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» برای یک مجلس موسسان تبلیغ خواهد کرد، مجلسی که نمایندگان آن از یک لیست فراملی انتخاب خواهند شد». ولی در عوض عرصه اختیارات آنها گسترده خواهد بود: «این مجلس این اختیار را دارد که در باره یک قانون اساسی دموکراتیک برای آینده اروپا تصمیم بگیرد، قانونی که پس از یک دهه جایگزین تمام قراردادهای کنونی اروپا را خواهد شد».

فکر تدوین یک قانون اساسی جدید نیز فکری است قدیمی. در سال 2005 مجلس ملی فرانسه و نیز مجلس هلند «قرار داد برای تدوین قانون اساسی تازه برای اروپا » را رد کردند. وهیچ دولتی در اروپا تمایلی به طرح دوباره این موضوع ندارد. افزون بر این هر تغییری در معاهدات اروپا در صلاحیت دولت هاست. پیش نویس کنوانسیون اروپائی نیز درکنفرانس دول اروپائی مورد تجدید نظر و تغییر قرار گرفت. اگر فکر کنیم کشورهای عضو اتحادیه اروپا روزی حاضرشوند از صلاحیت خود برای تغییر قانون چشم بپوشند دچار توهم شده ایم.

مانیفستی فاقد موضع طبقاتی

 

حال کیست که باید تغییرات در اروپا را بوجود آورد؟ نویسندگان مانیفست خود را محق می دانند بجای خلقهای اروپا سخن گویند: «ما خلقهای اروپا، موظف هستیم، کنترل اروپا را از » تکنوکرات» ها وسیاستمداران، که همدستان آنها هستند، و نهاد های مشکوک پس بگیریم. ما از سراسر اروپا می آئیم از تمام بخش های اروپا با فرهنگ ها، زبانها، لهجه های مختلف، با رنگ ها و جنسیت های متفاوت، با گرایش های سیاسی مختلف و تصورات گوناگون. اما در باره این که یک جامعه خوب چگونه باید باشد – برغم همه این تفاوت ها- متحدیم. هدف ما در «جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» دست یافتن به چنان اروپائی است که » ما خلقهای اروپا «جای » ما دولتها» «ما تکنوکرات ها» رابگیرد.آنچه با این هدف هماهنگ است نظر واروفاکیس است که روزنامه آلمانی » فرانکفورترآلگماینه در 10 فوریه در نشریه اینترنتی خود منتشر کرد» هدف او تاسیس یک حزب تازه از یک کشور خاص نیست. او خواستار جنبشی فرامرزی است که پیوستن به آن برای همه نیروهای دموکرات – چپ ها، سبزها، سوسیالیست ها و لیبرال ها آزاد است». این آن بیطرفی طبقاتی است که جیانیس میلیوس که مدت زمانی طولانی اقتصاد دان ارشد سیریزا بود با زبانی جدلی چنین توصیف کرده است:» واروفاکیس یک دلقک لیبرال است. او معتقد است که چون ما در بحران هستیم دیگر جنگ طبقاتی نداریم، چون بحران داریم منافع کارفرمایان و کارگران برابر هستند. چنین سیاستمداری با چپ ها نسبتی ندارد.

کل این هیاهوی بسیار برای چیست؟

عملکرد مانیفست «جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا» چیست؟ مانیفست برغم تمام دعاوی رادیکال خود ابتکاری است برای هواداری ازاتحادیه اروپا، قابل اتصال به مواضع کسانی چون «یورگن هابرماس»، «دانیل کن بندیت» یا «مارتین شولتس» رئیس پارلمان اروپا. این ها و بسیاری دیگر چون آن ها خواست های مشابهی دارند، برای تقویت اتحادیه اروپا و همزمان با آن سلب قدرت از کشورهای عضو. به صحنه آمدن «گزینه شوان» سوسیال دموکرات در تاتر «فولکس بونه» در شب معرفی مانیفست خود نشان می دهد که حرکت به کدام سو است و همکار مطلوب کیست. تفاوت آشکار » جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا با » نقشه ب» به ابتکار » لافونتن» و دیگران در این است که این ها با صراحت خواستار تقویت حقوق حاکمیت ملی هستند.

فراموش نشود که » جنبش 2025 برای دموکراسی در اروپا » از جمله در خدمت این هدف است که » واروفاکیس» را که در بحران یونان شهرت یافت ، تا جائی که ممکن است در عرصه افکار عمومی زنده نگه دارد. اما تصورنمی رود نمایشنامه ای که در تاتر «فولکس بونه» در برلن شروع شد، با این توهمات و خیالپردازیهای سست پایه عمری طولانی داشته باشد.

 

http://www.jungewelt.de/2016/02-16/069.php

لیبرالیسم  7