افسانه روزا لوکزمبورگ


افسانه روزا لوکزمبورگ

 

یونگه ولت ــ گزینش و ترجمه رضا نافعی

نویسنده این نوشتار Hans Peter Brennerعضو رهبری حزب کمونیست آلمان و از گروه ناشران مجله تئوریک » اوراق مارکسیستی » است .

 بنیاد تئوریک خود شناسی برای چپ ها اهمیت روزافزونی یافته است. نشان آن در بحث پیرامون   برنامه دو حزب  » دی لینکه » ( چپ ها ) و «حزب کمونیست آلمان »    (DKP) مشاهده می شود  که  بزرگترین احزاب چپ آلمان هستند.  ولی در عرصه بین المللی نیز این پرسش مطرح است (مراجعه کنید به  اظهارات  Sam Webb  دبیر کل حزب کمونیست آمریکا که خواستار چشم پوشی از لنینیسم  است ). در این مباحثات جاری دو تن از شخصیت های مارکسیست بگونه ای فزاینده در کانون توجه قرار گرفته اند: خانم روزا لوکزمبورگ،  کمونیست آلمانی و انتونیو گرامشی، کمونیست ایتالیائی.

حزب » دی لینکه » در طرح برنامه خود روزا لوکزمبورگ را بگونه ای ویژه برجسته می سازد. در این طرح  او   در کنار مارکس و فریدریش انگلس، بنیانگذارن سوسیالیسم علمی  نهاده می شود. در ارتباط با سنت دموکراتیک چپ، سوسیالیستی، سوسیال دموکراسی و کمونیستی ، که حزب » دی لینکه » خود را بخشی از آن  می داند، گفته می شود :   »  مارکس، انگلس و لوکزمبورگ نشان داده اند که  نخست با آزاد شدن از فرمانروائی سرمایه و مناسبات پدرسالاری است که چشم انداز آزادی  و  برابری  سوسیالیستی  برای همه انسان ها نمودار می گردد.»( طرح برنامه  سطرهای 184 تا 187 ).

و در بخش سوم ( «سوسیالیسم دموکراتیک در قرن بیست و یکم») روزا لوکزمبورگ یگانه   فردی است که از او   بعنوان   راهنمای » سوسالیسم آزادیخواه » ،    نام برده  می شود.

پنج » بنیانگذار معتبر«

 

اعضای حزب کمونیست آلمان در کلیت  خود باید از این ادای احترام نسبت به بنیانگذار حزب خود ( روزا لوکزمبورگ )  احساس رضایت کنند.   بویژه آنها که  در مباحثات سال 2010 از طرح مطروحه بنام » تز های دبیرخانه » جانبداری می کردند، هرچند که این تز ها در آخرین کنگره حزب بعنوان برنامه پذیرفته نشد.

اما در » تز  دوازدهم »  از فصلی که در باره » حزب کمونیست آلمان »  در  دوران جاری » سخن گفته می شود چنین آمده است :» نظریات مارکس، انگلس، لنین، لوکزمبورگ، گرامشی و دیگر متفکرانسوسیالیسم علمی به ما امکان  شناخت بسیاری از مسائل را می دهند  مشروط بر این که ما به آنها بمثابه اصول » منجمد راست دینی » ننگریم بلکه با برخوردی نقادانه و دیالکتکی  آنها را درک  کنیم و بکار بندیم .»

بنا بر این طبق این نوشتار روزا لوزمبورگ و گرامشی از لحاظ سیاسی و تئوری  در مرتبه » رهبران معتبری » چون مارکس، انگلس ولنین قرار می گیرند، که جهان بینی کمونیست ها بنام آنها : » مارکسیسم لنینیزم »  خوانده شده است.

در نسخه ای که بعدا منتشر شد آن ادعا که لوکزمبورگ و گرامشی  با مارکس، انگلس و لنین هم طراز هستند اندکی تخفیف یافت.

    صراحت  بی تردید یا انتخاب اختیاری

 

این پرسشی  دور از ذهن نیست که بپرسیم چرا فقط   از » بزرگان پنجگانه »  سخن گفته شود، چون نام های دیگری نیز هستند که می توانند در زمره » صاحب نظران معتبر » قرار گیرند مثلا : پلخانف، کائوتسکی، لیبکنشت، فرانتس مرینگ، ارنست تلمان، بوخارین، لوکاچ، تروتسکی،وارگا، مائوتسه دونگ، هوشی مین، استالین، کونهال، تولیاتی، کلارا زتکین، فیدل کاسترو، چه گوارا و غیره و غیره.

دست کم باید توضیح داده شود که چرا اهمیت این ها کمتر از لوکزمبورگ و گرا مشی است . ولی این توضیح داده نمی شود.

این دونفری که چنین مصرانه به پیش رانده می شوند خود هرگز به این فکر نمی افتادند که خود را همطراز مارکس و انگلس، بنیانگذاران  سوسیایسم علمی بشمارند. روزا لوکزامبورگ  در کنگره بنیانگذاری حزب کمونیست آلمان گفت :» ما باز با مارکس و زیرپرچم او هستیم »  و با تواضع از مارکس و انگلس بعنوان » استادان بزرگ ما » یاد کرد. این گونه  سخن گفتن خود نشان آنست  که او در این مورد تا چه حد بی ادعا بوده است.

 آنتونیو گرامشی نیز هرگز به این فکر نیفتاد که خود را با لنین مقایسه کند یا خود را با او در یک سطح قرار دهد. او بارها تصریح کرده است کسی نمی تواند کمونیست باشد و لنینیست نباشد( منبع :» آنتونیو گرامشی » در بارۀ سیاست، تاریخ و فرهنگ» چاپ لایپزیگ 1980 ص. 122، 127) .

ولی کاملا عیان است که صحبت بر سر ارزیابی  اعتبار » عینی » این کمونیست ها  ، یعنی لوکزامبورگ و گرامشی، نیست، موضوع بکلی چیزی دیگر است. حاصل ساختن » بزرگان پنجگانه« جدید و تاثیرات آن چیست ؟

نخستین نتیجه  آن  این است که : آموزش در هم تنیده ومنسجم مارکس، انگلس و لنین  در ردیف دیگر      نظرها و تفسیر های گوناگون چپ  قرار می گیرد که کیفیت های متفاوت دارند. آوردن نظرات این  دو »   صاحب نظر معتبر » تازه  در کنار   آنچه که معمولا بنام » مارکسیم ـ لنینیسم » خوانده می شود و در اسناد  حزب کمونیست آلمان از آن به نام » آموزه های مارکس، انگلس، لنین» توصیف می شود، فقط  آغاز حرکت است.

آن گونه که مشاهده می شود باید در کل  کالبد مارکسیسم نفوذ کرد. حاصل آن چه خواهد بود؟

پاسخ این پرسش نیز آسان است، استدلال کهنه و تقریبا ملال آور آن این است: لوکزامبورگ و گرامشی باید برای همیشه   به عنوان  مظهر کمونیسم  غیر لنینی، حتی ضد لنینی، بعنوان  پیشگامان » کمونیسم دموکراتیک »  یا  «سوسیالیسم دموکرالتیک»  جلوه داده  شوند. آنها باید  بعنوان مخالفان گرایش های باصطلاح  دیکتاتور منشانه لنین ـ و حتی مارکس به کرسی نشانده  شوند.

کسی که از تاریخ بی خبر باشد متوجه نمی شود که   این دو » شخصیت معتبر» تازه  نه در عرصه سیاسی و نه در میدان تئوری  هموزن آن سه  » بزرگ » که شناخته ایم نیستند.

پرسش این است  که : چرا باید تفاوت های مضمونی  و اختلافات موجود در مارکسیسم متکثر را  صاف و هموار جلوه دهیم و تلویحا آن را بپذیریم  و یا بر عکس مارکسیسم متکثر را که در نفس خود متضاد  است قبول کنیم. معنای آن برای منطق درونی مارکسیسم ـ لنینیسم،  که   مقوله ایست  علمی و متشکل از سه بخش فلسفی، اقتصادی و سیاسی،  چیست؟

پاسخ و عواقب آن نیز برای من روشن است: تئوری منسجم مارکسیسم لنینیسم تبدیل خواهد شد به ویرانۀ » هرکسی از ظن خود..» و این ویرانه می شود، مثلا ،  پایه  ئتوریک  برای حزب  کمونیست آلمان .

» آموزگار بزرگ «

لنین   در زمان حیات روزا لوکزمبورگ با او مجادلاتی سخت و اصولی داشت  و هنگامی که بنیانگذار حزب کمونیست آلمان بقتل رسید لنین در سوگ او سخنانی  نوشت که از دل برخاسته بودند، آنها یکدیگر را خوب می شناختند. روزا لوکزمبورگ بعنوان یکی از رهبران حزب سوسیال دموکرات  کشور سلطنتی لهستان و لتوانی پیش از سال 1905 گهگاه در کنگره های حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه  و کنفرانس انترناسیونال دوم سوسیالیستی حضور داشت و در آن همایش ها گاه از لنین پشتیبانی  و گاه با او مخالفت کرده بود.

لنین   روزا لوکزمبورگ   را ستایش  کرد  و او را » شاهین انقلاب » خواند  و گفت آثار او برای کمونیست های جهان » آموزه های مفیدی » خواهند بود.   این ارزیابی  و این جایگاه تاریخی مصون از تعرض است، چه آن روز و چه امروز. پس نیازی نیست که  بر خطاهای های سیاسی و تئوریک او  سر پوش نهیم تا   مبادا بر هاله ای که باید پیرامون او بعنوان » شخصیت معتبر » بوجود آید و او را قابل قیاس     با مارکس، انگلس و لنین سازد خدشه ای وارد آید. لنین از روزا لوکزمبورگ ، بانوی انقلاب پرولتری و کمونیست  دفاع می کرد و نمی گذاشت او را بعنوان » قطب دموکراتیک مخالف بلشویک ها » مصادره کنند،   در همان حال  که می نوشت : روزا لوکزمبورگ در مورد مسئله استقلال لهستان اشتباه کرد، در سال 1903  در ارزیابی منشویک ها  اشتباه کرد، در مورد محاسبه  انباشت سود سرمایه  دچار اشتباه شد، در سال 1914 هنگامی که در کنار پلخانف، فاندرفلد، کائوتسکی و دیگران خواستار وحدت بلشویک ها و منشویک ها شد اشتباه کرد، در نوشته های زندان خود در 1918     دچار اشتباه شد( گرچه هنگام ترک زندان در اواخر 1918 و اوائل 1919  بخش عمده اشتباهات خود را تصحیح کرد). اما با وجود تمام این اشتباهات او شاهین انقلاب بود و  خواهد ماند. نه تنها کمونیست های تمام جهان یاد او را گرامی خواهند داشت، بلکه زندگی نامه او و انتشار کامل آثار او  برای تربیت نسلهای کمونیست   در سراسر جهان آموزه ای مفید خواهد بود.( لنین، نوشته های یک نویسنده 1922، مجموعه آثار  جلد 33 ص. 195)

قدرت علمی روزا لوکزامبورگ، اصالت او و روش او در خلاقیت تئوریک در مبارزه با رویزیونیسم در حزب سوسیال دموکرات آن زمان سبب گشته که او از دیگر نویسندگان با اهمیت مارکسیست  برجسته تر باشد. دانش اقتصادی او  و تحلیل او از امپریالیسم و سرمایه داری انحصاری که در آن زمان تازه بود، برغم برخی اشتباهات مهم در  ارزیابی هایش، حتی امروز هم ستایش برانگیزند. اثربخشی سیاسی ـ عملی او علیه جنگ جهانی و امپریالیستی اول و در انقلاب نوامبر آلمان نشان از کیفیت اخلاقی والائی داشت که او را به حق  یکی از شخصیت های بین المللی جنبش انقلابی کارگری  بین المللی ساخته بود.

اعضای حزب کمونیست آلمان که در حال حاضر    درگیر  نبردی تلخ و نفس گیر برای حفظ برنامه سنتی حزبی هستند که روزا لوکزامبورگ یکی از پایه گذاران آن بود، وظیفه دارند آثار نظری و میراث سیاسی او را حفظ کنند و ادامه دهند. و درست به همین دلیل حزب کمونیست آلمان وظیفه دارد هم ضعف های تئوریک او را برطرف سازد و هم مانع از آن گردد که از او برای    باصطلاح » سوسیالیسم دموکراتیک»  سوء استفاده شود،  حزب کمونیست آلمان باید  «مارکسیسم همه با هم  » را که  در تضاد با  مضمون انقلابی آموزش مارکس، انگلس و لنین است طرد کند. نقاط ضعف و اشتباهات  تئوریکی  که او داشت  انکار نکند مثلا در مورد مسئله  تئوری در بارۀ حزب .

   منظور بازگشت به گذشته برای توجیه مواضع لنین  و لنینیسم نیست. تبدیل روزا لوکزامبورگ به چهارمین یا پنجمین  » شخصیت معتبر مارکسیسم » تنها به معنی مخالفت با لنینیسم نیست. بلکه آماج واقعی آن  هسته انقلابی مارکسیسملنینیسم یعنیمردمسالاریاست، هدف واقعی آن دشمنی با نظریه مارکسیسم لنینیسم در بارۀ دولت است بعبارت دیگر هدف آن  خصمومت با اخلاق سیاسی، با فلسفه و تئوری  و نیز با آموزش های مارکس و انگلس است. …

افسانه سازی در بارۀ روزا لوکزامبورگ  بلافاصله پس از مرگ او آغاز گشت و از میان کل آثار او یک جمله   برجسته و  و مشهور شد. هنگامی که او در بهار 1918، در قلعه » ورونکه » زندانی ، منزوی و بی خبر از جهان بیرون بود،      در یاداشت هائی شلوغ  و در هم ریخته، اندیشه ها و      نکاتی را  بر روی کاغذ آورد تا مبهماتی را برای خود» در بارۀ انقلاب روسیه »  روشن سازد.   بصورت یاد داشت های شخصی و نه برای انتشار. در این یاداشت ها، کنار یکی از صفحه  ها  با خطی ریز  که بدشواری قابل خواندن است اشاره ای کرده   است به وضع خود در زندان آن قلعه   که ارتباطی با دیگر مسائل مطروحه در یاداداشت ها ندارد. این اشاره همان است که بعد ها به شهرت جهانی رسید. ( برای دیدن تصویر این صفحه مراجعه کنید به بیوگرافی لوزمبورگ نوشت انه لیزه لاشیتسا صفحه 340 تا 341 .نام کتاب این است : » Im Lebensrausch, trotz alledem „ . )

B.v. Mutius  نویسنده بیوگرافی لوکزمبورگ در باره این جمله افسانه ساز می نویسد :» جمله » آزادی همیشه آزادی دگر اندیشان است » جمله ای تاریخی شده است. نه بعنوان یک اصل، ناپخته  و  مستقل، بلکه هدفی ویژه را دنبال می کند ــ  که عبارتست از  رو در روئی با لنین ، در افتادن با  بلشویسم ، مقابله با  باصطلاح » دیکتاتوری » کمونیستی . این جمله را می توان بعنوان بیانگر مارکسیسم خلاق در برابر » راست دینی متعصب مارکس پرستی «،  چون دعای صبحگاهی   بر زبان آورد   سپس کسی را که مزاحم آزادی فرد دیگری شده است به چوبه دار سپرد.  هنگام بروز  بحران، در اجلاس شورای نظارت بر کارخانه ، می توان آن را بر زبان جاری ساخت     و با تکیه بر آن کارگران را بیکار کرد. می توان با ابراز تاسف گفت که روزا لوکزامبورگ   به این دلیل زندانی  شد که  انقلابش آزادی دیگران را برای ادامه غارت  به خطر می انداخت. از آنجا که با اتکاء به این سخن  می توان دست به تمام این بدکار ی ها زد  ـ چون آزادی همیشه آزادی کسی است که بگونه ای دیگر فکر می کند ـ این سخن   سخنی است بی ارزش . از آن رو بی ارزش است که میلیونها انسانی را که هر روز مجبورند نیروی کار خود را به بازار ببرند، حتی گامی به پیش نخواهد برد.

آنچه تازه است این است که دیده می شود  این سخن حتی در اعضای » پابرجای » حزب کمونیست آلمان نیز تردید بوجود آورده است، در حالی که در واقع باید بدانند که مقصود از این ستایش دروغین از روزا لوکزامبورگ چیست.

یورن شوترومف، که اخیرا  در طرحی تازه و کوتاه زندگی نامه ای از روزالوکزامبورگ  عرضه داشته ، در نوشتاری این مقصود را با روشنی و اختصار بیان کرده  و می نویسد :

» با بکار بردن وسائل و شیوه های ضد آزادی ، یعنی با برنامه سیاسی لنینیستی، نمی توان به آزادی دست یافت، چنین کاری بمعنی آن بود که روزا لوکزمبورگ دست از هدف خود بردارد».

اینک پرسشی طرح می کنیم،  حدس بزنید این سخنان  از کیست :

 «پرسشی که تاریخ در صدر برنامه  روز قرار داده این است : دموکراسی بورژوائی یا  دموکراسی سوسیالیستی؟ زیرا دیکتاتوری پرلتاریا، یعنی دموکراسی سوسیالیستی . دیکتاتوری پرولتاریا بمب نیست، معنی آن کودتا نیست، زد و خورد خیابانی نیست، هرج و مرج نیست ، این ها نیست که   عوامل  سرمایه داران  سودپرست آگاهانه جعل می کنند، دموکراسی سوسیالیستی  یا همان دیکتاتوری پرولتاریا یعنی بکار بستن قدرت سیاسی برای پیاده کردن سوسیالیسم  و سلب مالکیت  از طبقه سرمایه دار، طبق اراده و خواست اکثریت انقلابی  پرولتاریا، این است معنی دموکراسی سوسیالیستی.»

پاسخ   : روزا لوکزامبورگ این سخنان را در تاریخ 20.11.1918 ، اندک زمانی پس از آغاز انقلاب نوامبر در آلمان، در  نشریه » پرچم سرخ »  منتشر ساخت .( منبع : مجموعه آثار روزالوکزامبورگ، جلد 4، صفحه 409 )

 اینک حدس بزنید   این سخن از کیست:» دیکتاتوری پرولتاریا  شکل ویژه ای از اتحاد طبقاتی میان پرولتاریا، پیشاهنگ کارگران، و  بسیاری از قشرهای شاغل  بکار و  غیر پرولتری ( خورده بورژوازی، خورده مالکان،دهقانان، روشنفکران و غیره ) یا اکثریت آنهاست  که اتحادی ضد سرمایه، اتحادی برای سرنگون ساختن  تام و تمام  سرمایه، برای مقابله با  مقاومت بورژوازی و تلاشهایش برای بازگرداندن وضع پیشین و سرکوب نهائی بورژوازی است  ،اتحادی است  برای دست یافتن نهائی و همیشگی به سوسیالیسم و تحکیم آن .»

این موضع گیری اساسی در مورد مسئله قدرت انقلابی و قدرت سیاسی طبقه کارگر از لنین است( مقدمه بر سخنرانی » در باره فریب خلق با شعار ها» مجوعه آثار جلد 29 صفحه 369). این سخنان از کسی است که گویا  مبلغ قدرتی است که مرز نمی شناسد، ولی او( لنین . م )  تصریح می کند که دموکراسی پرولتاریائی ـ سوسیالیستی باید پیرو مقررات و قوانینی متفاوت از قوانین و مقررات طبقه استثمارگر باشد. حال، کجاست آن اختلاف بنیادین میان روزا لوکزامبورگ و لنین ؟

روزا لوکزمبورگ نظریه پرداز » واقعگرائی سیاسی «

بخشی از دفاع از روزا لوکزامبورگ روشن ساختن این امر است که او نیز چون لنین مدافع بی تردید تئوری انقلاب پرولتاریائی ـ سوسیالیستی و خواستار دولت انقلابی مارکسیستی و دموکراسی سوسیالیستی بود. نکته دومی که آن نیز بخشی از دفاع از روزا لوکزامبورگ است تصریح این نکته است  که دیالکتیک  اصلاحات  و انقلاب از منظر او دیالکتیک و اصلاحات کمونیستی بود،    بمعنای لنینی آن.

نظریه پرداز » سیاست واقعبینانه «

 

بخشی از ازدفاع از لوکزامبورگ  روشن ساختن این نکته است که اولا  او ـ هم مانند لنین ـ مدافع بی تردید تئوری انقلاب پرولتاریائی ـ سوسیالیستی و مدافع نظریه انقلابی مارکسیسم در بارۀ دولت و دموکراسی بود.

ثانیا دفاع از لوکزامبورگ به معنی روشن ساختن این امر است که او دیالکتیک اصلاحات و انقلاب را چگونه می دید ـ   در این مورد نیز او بینشی لنینی    یعنی کمونیستی داشت.

  خانم » گزینه لچ» رهبر ( پیشین) حزب » دی لینکه »  در سخنان دلیرانه و و در عین حال قابل توجه  خود تحت عنوان : » راههای رسیدن به کمونیسم » برای اثبات  دریافت  درست خود از » سیاست واقعگرایانه » و نشان دادن این امر که حزبش   پیرو خط مشی سنتی  «دموکراسی ـ سوسیالیستی » است، به روزا لوکزامبورگ     استناد کر د.  گرچه  همبستگی میان نیروهای چپ ضرورت دارد ولی در این مورد باید باقاطعیت در برابر  نظر او ایستاد.

» گزینه لچ » به سخنی استناد کرد که ر.لوکزامبورگ در کنگره موسسان حزب کمونیست آلمان بیان داشته و گفته بود : » به چنگ آوردن  قدرت نباید منحصر به یک بار باشد، بلکه باید استمرار داشته باشد، به این صورت که ما در دولت بورژوائی رسوخ کنیم، تا جائی که تمام پست ها را از آن خود سازیم و در دفاع از آن با چنگ و دندان تلاش ورزیم.»( ر.ل. » برنامه و موقعیت سیاسی ما » ص. 509 )

ر.لوکزمبورگ در این جا با روشنی سخن از این می گوید که نخستین هدف در اولین مرحله از انقلاب نوامبر  تغییرات مطلقا سیاسی بود، که به پایان رسیده بی آن که تاثیرات ویژه ای در  عرصه تقسیم قدرت دولتی داشته باشد.  اینک در پی آن مرحله »  نبرد باید شدت یابد،  به مرحله بالاتر فرارود که موضوع اصلی آن نبرد اقتصادی است» ( همان منبع ص. 503) که در این مرحله شورا های کارگران و سربازان  و شورا های تازه ای که باید   » ایجاد گردند، باید زمین را زیر پای رژیم » ابرت شایدِمان» ( رهبر حزب سوسیال دموکرات آلمان که انقراض سلطنت و آغاز جمهوری آلمان را اعلام کرد )  تا جائی سست کنند، که آماده افتادن باشد، آنوقت  است که تاج افتخاربر سر کار ما قرار خواهد گرفت.»( منبع پیشین ص. 510)

معنی این سخن  استراتژیِ اصلاحاتِ باصطلاح » انقلابی» که گویا باید کش داده شود نیست، بلکه مشخص کردن لحظه در نبرد انقلابی آن زمان بود که ر.لوکزمبورگ. می خواست بدنه حزب را برای حمله       به مواضع قدرت سلطه طبقاتی بورژوازی آماده کند. این موضع     هیچ وجه اشتراکی  با استراتژی ناروشن حزب » دی لینکه» یعنی با :» روند بزرگ انتقالی تغییرات اجتماعی برای تحقق سوسیالیسم دموکراتیک در قرن 21 »     ندارد.

مقوله » سیاست واقعگرایانه » از منظر ر.لوکزمبورگ از لحاظ سیاسی و استراتژیک  بکلی مغایر با آن چیزی است که امروز به آن نسبت داده می شود. روزا لوکزمبورگ در مقاله ای که بمناسبت بیستمین سالروز درگذشت مارکس نگاشت این موضوع را چنین توضیح داد:» سیاست واقعگرایانه پرولتاریائی  سیاستی انقلابی است به این صورت که تمام  خورده تلاشهای او رویهم رفته از محدودۀ نظام موجودی که در آن زندگی می کند فراتر می رود، به این معنی که او تمام آن خورده تلاشها را آگاهانه مقدمۀ آن عملی می بیند که  در نهایت به سیاست حاکمیت پرولتاریا و دگرگون سازی های بنیادین پرولتاریا می انجامد.( روزا لوکزمبورگ : کارل مارکس، در : مجموعه آثار  . برلن 2000، ص. 373)

اصلاحات و انقلاب

تصور روزا لوکزمبورگ از سیاست واقعگرایانه انقلابی  اینگونه است که اوهرگام از سیاست روزانه را از چشم انداز تاریخی شکستن سرمایه داری و عبور از آن  می بیند  سیاست روزانه  فقط بخشی از » مرحله مقدماتی » انقلاب پرولتاریائی است و هیچ ارتباطی با  تغییرات اندک یا ساختن چهره ای    دیگر از سرمایه داری که همان   استراتژی  واماندگی کائوتسکی است  ندارد. در آن استراتژی    اثری از درهم شکستن انقلابی و تدارک آن مشاهده نمی شود. از این رو   آن  سنتِ سیاستِ واقعگرایانه اجتماعی و دگرگونگر بنیادین  اجتماع » که «حزب چپ » دعوی آن را دارد  ارتباطی به روزا لوکزمبورگ ندارد.  باید از روزا لوکزمبورگ، منتقد پرشور و خشمناک  رویزیونیسم و اپورتونیسم  و آثار تئوریک دفاع کرد و  او را  از هرگونه جعل و تحریف مصون نگاه داشت.   وظیفه مارکسیست ها و کمونیست های سازمان یافته   مصون نگاه  داشتن اوست.  برای آن که او را ازلحاظ سیاسی سترون سازند نخست از او یک قدیس می سازند.

http://www.jungewelt.de/2011/09-06/025.php?sstr=die|luyemburg|legend

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s